نقش تنبيه در تربيت‏

نقش تنبيه در تربيت‏

 

يكى‌‌ از روش‏هايى‌‌ كه در تربيت از آن استفاده مى‌‌‏شود، تنبيه است. تنبيه در

 

لغت به معناى‌‌ آگاهى‌‌ دادن و بيدار كردن است. در اصطلاح عبارت است از:

مجازات انسانى‌‌ كه كار ناپسندى‌‌ را انجام داده، به منظور ترك نمودن و جلوگيرى‌‌ از تكرار.

تنبيه هم گام با تشويق، از زمان‏هاى‌‌ قديم، در بين اوليا و مربيان اطفال و همه مسئولين و نهادهاى‌‌ تربيتى‌‌ معمول بوده و در اين زمان نيز كم يا بيش معمول است. ليكن روش مذكور در زمان اخير، به وسيله دانشمندان تعليم و تربيت و روان شناسان جديد، شديداً مورد نقد و منع قرار گرفته است. ما اين موضوع را در ضمن چند عنوان مورد بررسى‌‌ قرار مى‌‌‏دهيم:

 

انواع تنبيه‏

تنبيهات را به‏ طور كلى‌‌ به دو نوع مى‌‌‏توان تقسيم نمود:

 

تنبيهات بدنى‌‌‏

تنبيهات بدنى‌‌ عبارت است از: كارهاى‌‌ دردآور و دشوارى‌‌ كه به‏طور مستقيم روى‌‌ بدن انسان اثر مى‌‌‏گذارد و اسباب ناراحتى‌‌ او را فراهم مى‌‌‏سازد؛ مانند: كتك زدن، شكنجه‏هاى‌‌ جسمانى‌‌، كشتن قاتل به عنوان قصاص، اجراى‌‌ حدود، تعزيرات و قطع عضو انسانِ جانى‌‌ به عنوان قصاص.

 

تنبيهات غير بدنى‌‌‏

تنبيهات غير بدنى‌‌ عبارت است از: اعمالى‌‌ كه به عنوان مجازات انجام مى‌‌‏گيرد و موجب ناراحتى‌‌ مى‌‌‏شود، ليكن روى‌‌ بدن اثرى‌‌ ندارند؛ مانند: توبيخ، سرزنش، قهر كردن، تندى‌‌ و خشونت، زندان كردن، منع از غذا و آب، ايستادن و دست بالا نگهداشتن در مدتى‌‌ محدود، در سرما يا گرما نگهداشتن، تهديد و انذار، جريمه مالى‌‌ يا عملى‌‌، تبعيد كردن، دشنام دادن و مجازات‏هايى‌‌ از اين قبيل.

تنبيه كردن كودكان و جوانان و حتى‌‌ بزرگ‏ترها، در مقابل نافرمانى‌‌ يا خطاى‌‌ آن‏ها، از دير زمان در بين اوليا و مربيان و اربابان و دستگاه‏هاى‌‌ قضايى‌‌ مرسوم بوده است. پدران و مادران، كتك زدن فرزندان را براى‌‌ تربيت آن‏ها لازم مى‌‌‏دانستند. در مكتب‏خانه‏ها از چوب و فلك و شلاق براى‌‌ تربيت كودكان استفاده مى‌‌‏كردند. ارباب‏ها به خود اجازه مى‌‌‏دادند كه بر طبق ميل خود رعايا را شكنجه كنند. دستگاه‏هاى‌‌ قضايى‌‌ و انتظامى‌‌ از شكنجه كردن زندانيانِ خطاكار، ابايى‌‌ نداشتند. اصولًا كتك و شكنجه و زجر دادن يك روش مطلوب و ضرورىِ تربيتى‌‌ محسوب مى‌‌‏شد. چنان‏كه در مَثَل‏ها گفته مى‌‌‏شد: «تا نباشد چوب تَر، فرمان نبرند گاو و خر» و «جور استاد به از مهر پدر».

در اين زمان گر چه تنبيه بدنى‌‌ كودكان در تربيت، و شكنجه و تعذيب زندانيان در مجازات‏ها، نسبتاً كمتر شده، ليكن هنوز هم كم يا بيش مرسوم است، مخصوصاً در مورد زندانيان. امّا در بين مصلحين و دانشمندان شديداً مورد مخالفت قرار گرفته است، ليكن آنان نيز هم عقيده نيستند. در بين آن‏ها نيز عقايد مختلفى‌‌ وجود دارد كه به اجمال به آن‏ها اشاره مى‌‌‏شود:

 

 

ديدگاه ‏موافقان‏

 

جمعى‌‌ از دانشمندان اخلاق و تعليم و تربيت، استفاده از روش تنبيه در تعليم و تربيت كودكان و جوانان را اجمالًا مجاز و مفيد دانسته و آن را به عنوان يك وسيله مؤثر و ضرورى‌‌ معرفى‌‌ مى‌‌‏نمايند.

خواجه نصيرالدين طوسى‌‌ مى‌‌‏نويسد:

او را (كودك) از آداب بد زجر كنند كه كودك در ابتداىِ نشو و نما افعال قبيح بسيار كند و در اكثر احوال كذوب و حسود و سروق و نموم و لجوج بود، فضولى‌‌ كند و كيد و اضرار خود و ديگران ارتكاب نمايد. بعد از آن به تأديب و سنّ و تجارب بگردد. پس بايد كه در طفوليت او بدان مؤاخذت كنند ... او را به هر خلقى‌‌ نيك كه از او صادر شود مدح گويند و اكرام كنند و برخلاف آن توبيخ سرزنش و صريح فرا ننمايند. اگر بر خود بپوشد بر او پوشيده دارند و اگر معاودت كند در سرّ، او را توبيخ كنند و در قبح آن فعل مبالغت نمايند. از معاودت تحذير فرمايند و از عادت گرفتنِ توبيخ و مكاشفت احتراز بايد كرد كه موجب وقاحت شود و بر معاودت تحريض دهد، كه «الإنسان حريص على‌‌ ما منع» و به استماع ملامت اهانت كند و ارتكاب قبايح لذت كند از تجاسر. و چون معلّم در اثناى‌‌ تأديب ضربى‌‌ به‏تقديم رساند از فرياد و شفاعت خواستن حذر فرمايند. چه آن فعل مماليك و ضعفا بود و ضرب اول كه بايد اندك بود و نيك مولم، تا از آن اعتبار گيرد و بر معاودت دليرى‌‌ نكند.[1] ارسطا طاليس مى‌‌‏گويد:

مردم بيش‏تر در بند ضروريات‏اند تا استدلال. و ترس از تنبيه بيش‏تراز جاذبه خير محرك آن‏ها مى‌‌‏تواند باشد. اين امر مستند كسانى‌‌ است كه چنين مى‌‌‏انديشند. قانون‏گذار از يك سوى‌‌ وظيفه دارد مردم را به فضيلت دعوت و آن‏ها را به سوى‌‌ خير تحريض كند و در اين زمينه نظر خود را به گوش كسانى‌‌ كه به موجب عادات مكتسب قبلًا قرين فضيلت بوده‏اند برسانند و از سوى‌‌ ديگر در حق كسانى‌‌ كه نافرمان هستند و طبيعت حق‏نشناسى‌‌ دارند تنبيهات‏ و مجازات اعمال نمايد.[2] پاولسون مى‌‌‏گويد:

بدون بالاترين درجه ترس، احترام مبتنى‌‌ بر انديشه درباره مجازات هيچ‏گونه تربيتى‌‌ امكان‏پذير نيست.[3] طرفداران تنبيه نه تنها به اجراى‌‌ آن صحه مى‌‌‏گذارند بلكه در توجيه آن مى‌‌‏گويند: تربيت عبارت است از: شكستن و رام كردن ميل بد كودك و پيروزى‌‌ بر نفوذِ هرچه بيش‏تر و قوى‌‌‏تر آن اميال.

 

هربرت معلّم معروف آلمانى‌‌ مى‌‌‏گويد:

انقياد با قدرت حاصل مى‌‌‏شود و قدرت بايد به اندازه كافى‌‌ باشد و مكرر ظاهر شود تا موفقيت كامل را به‏دست آورد.[4] از ظاهر كلام اين دانشمندان استفاده مى‌‌‏شود كه تنبيه را به عنوان يك عامل مؤثر در تربيت پذيرفته‏اند. چنان‏كه تشويق را يك عامل سازنده تربيتى‌‌ مى‌‌‏دانند، تنبيه را نيز يك عامل سازنده مى‌‌‏دانند و هر دو را براى‌‌ تربيت ضرورى‌‌ مى‌‌‏شمارند. به اوليا و مربيان نيز توصيه مى‌‌‏كنند كه در تربيت، هر دو را منظور بدارند. در اين جهت بين تنبيه بدنى‌‌ و غير بدنى‌‌ فرقى‌‌ نيست.

اين دانشمندان در توجيه نظر خود چنين مى‌‌‏گويند: كودكان در آغاز زندگى‌‌، افعال زشت را بسيار به‏جا مى‌‌‏آورد و طبعاً شرور، حسود، كذوب، سروق و لجوج بوده و بسيارى‌‌ از آن‏ها نافرمان و حق ناشناسند، لذا براى‌‌ تربيت و اصلاح آن‏ها چاره‏اى‌‌ جز تنبيه و كتك و مجازات نيست. اينها طبعاً تمايل به نافرمانى‌‌ و بدكارى‌‌ دارند و بايد به وسيله تنبيه تمايل آن‏ها را سركوب نمود، تا خوب تربيت شوند. لازمه تربيت همين است، بلكه تربيت عبارت است از: شكستن و رام كردن ميلِ بد كودك.

ليكن ما عقيده مذكور را با چنين اطلاق و شدتى‌‌ مردود مى‌‌‏دانيم، زيرا بر خلاف نظر اينها، كودك در مقام ذات و طبيعت، شرور و بد جنس و نافرمان و متمايل به بدى‌‌ نيست تا اين‏كه مستحق تنبيه و سركوب كردن باشد. كودكان بالذات، نه خوبند و نه بد، نه حق شناسند و نه حق‏نشناس، اين صفات را بالعرض و به وسيله ديگران كسب مى‌‌‏كنند.

بنابراين، كودك آن‏چنان شرور نيست كه در اصلاح و تربيت او، تنبيه و مجازات ضرورت داشته باشد. به علاوه، افعال بدى‌‌ كه از كودك پديد مى‌‌‏آيد به طور حتم معلول علل و انگيزه‏هاى‌‌ باطنى‌‌ اوست كه با برطرف كردن آن‏ها مى‌‌‏توان جلوى‌‌ عادات بد كودك را گرفت، به طورى‌‌ كه نيازى‌‌ به تنبيه ومجازات نباشد.

 

پس، نمى‌‌‏توان تنبيه و مجازات كودك را به عنوان يك وسيله منحصر به فرد و ضرورى‌‌ معرفى‌‌ نمود. بلكه در تربيت و اصلاح كودك مى‌‌‏توان از وسايل ديگرى‌‌ مانند معاشرت با افراد خوب، بيان مفاسد كارهاى‌‌ بد، پند و اندرز و تعريف و تمجيد از صفات خوب كودك، استفاده نمود. بنابراين، يك مربى‌‌ آگاه و آشناى‌‌ به روش‏هاى‌‌ صحيح تربيتى‌‌، نياز زيادى‌‌ به تنبيه پيدا نخواهد كرد.

البته نمى‌‌‏توان تنبيه و مجازات را به طور كلى‌‌ از برنامه‏هاى‌‌ تربيتى‌‌ حذف نمود. بلكه گاهى‌‌ لازم مى‌‌‏شود و آن در صورتى‌‌ است كه مربى‌‌ از اعمال روش‏هاى‌‌ ديگر تربيتى‌‌ نتيجه نگيرد و براى‌‌ اصلاح كودك چاره‏اى‌‌ جز تنبيه نباشد. در اين صورت مى‌‌‏تواند از تنبيه استفاده كند، ليكن مشروط به رعايت‏ شروطى‌‌ كه در آينده خواهيم گفت.

بنابراين، تنبيه را مى‌‌‏توان به عنوان يك وسيله درجه دوم تربيتى‌‌ معرفى‌‌ نمود، نه هم‏رديف تشويق. تنبيه يك وسيله‏اى‌‌ است كه در شرايط خاص و اضطرارى‌‌ مى‌‌‏توان از آن استفاده كرد.

 

 

ديدگاه مخالفان‏

 

جمعى‌‌ ديگر از دانشمندان با هرگونه تنبيه مخالف‏اند و به اوليا و مربيان توصيه مى‌‌‏كنند كه از تنبيه كودك جداً بپرهيزند.

ژان ژاك روسو مى‌‌‏نويسد:

هيچ‏گاه شاگرد خود را تنبيه نكنيد، زيرا او نمى‌‌‏داند خطا كردن چه مفهومى‌‌ دارد. هيچ‏گاه او را وادار نكنيد بگويد: «مرا ببخشيد.» او كه در اعمال خود از ملاحظات اخلاقى‌‌ كاملًا به‏دور است، نمى‌‌‏تواند كارى‌‌ را كه از نظر اخلاقى‌‌ نادرست باشد انجام دهد. بنابراين، نه استحقاق مجازات دارد و نه سرزنش، نخست شخصيت او را آزاد گذاريد تا خود را نشان دهد، در هيچ مورد او را محدود نكنيد. در اين صورت بهتر خواهيد فهميد كه او واقعاً چطور است.[5] اين دانشمندان مى‌‌‏گويند: در تعليم و تربيت كودك، نيازى‌‌ به تنبيه و مجازات نيست. بايد به او آزادى‌‌ داد تا استعدادهاى‌‌ درونى‌‌ خويش را پرورش داده و براى‌‌ ورود در اجتماع و پذيرش مسئوليت‏هاى‌‌ سنگين زندگى‌‌ آماده گردد. در برابر موفقيت‏هايش تشويق مى‌‌‏شود و ثمره رفتار نيك خود را مشاهده مى‌‌‏نمايد، ليكن لازم نيست خطاهايش را مجازات كنيم. بايد تنبيه او را به طبيعت واگذار نماييم، زيرا هر عملى‌‌، در طبيعت، عكس العملى‌‌ را به همراه دارد كه مجازات طبيعى‌‌ آن‏ خواهد بود؛ مثلًا كودكى‌‌ كه با چاقو بازى‌‌ مى‌‌‏كند، جراحت و دردى‌‌ كه به‏وجود مى‌‌‏آيد او را تنبيه خواهد كرد. وقتى‌‌ به زمين خورد، پايش مجروح مى‌‌‏شود و بعد از آن در راه رفتن بيش‏تر دقت خواهد كرد. بنابراين، خودِ طبيعت عهده دار تربيت و تأديب بدنى‌‌ كودك مى‌‌‏باشد و نيازى‌‌ به تنبيه ديگران نيست.

 

اصولًا تنبيه ‏هاى‌‌ بدنى‌‌ و غيربدنى‌‌، ارزش تربيتى‌‌ ندارند، چون از قوانين طبيعت نشأت نگرفته‏اند، به همين جهت، ضرر آن‏ها بيش از نفعشان خواهد بود.

مى‌‌‏گويند: تربيت‏هايى‌‌ كه آزادى‌‌ را از كودك بگيرد و با جبر و زور، او را به كارهايى‌‌ وادار كند مفاسد و مصائب فراوانى‌‌ را به همراه خواهد داشت.

ژان شاتو در توضيح روش تربيتى‌‌ خانم مونته‏سورى‌‌ چنين مى‌‌‏نويسد:

تمام مصائب آدميان، مانند: نابرابرى‌‌‏ها، بى‌‌‏عدالتى‌‌، تجاوزات، بى‌‌‏نظمى‌‌‏ها، كينه‏ورزى‌‌‏ها و جنگ‏ها، در واقع مربوط به جبر و زورى‌‌ است كه درباره كودك اعمال مى‌‌‏شود. بى‌‌‏نظمى‌‌، كه استبداد و خودخواهى‌‌ بزرگ‏سالان در روح و در جريان تربيت او ايجاد مى‌‌‏نمايد، بذرهاى‌‌ پربارى‌‌ كه در او كشته مى‌‌‏شود، تغيير ماهيت و فسادى‌‌ كه نيروهاى‌‌ طبيعتش را بدان محكوم مى‌‌‏كنند، سركشى‌‌‏هاى‌‌ پنهان يا آشكارى‌‌ كه از راه تعليم و تربيتى‌‌ خالى‌‌ از بصيرت در او برانگيخته‌‏اند، گواه نادانى‌‌ يا سوء استفاده از قدرتى‌‌ است كه بزرگ‏سالان بدان خو گرفته‏اند و به سادگى‌‌ به خود حق مى‌‌‏دهند كه نسل جديد را به پيروى‌‌ از خود وادار نمايند.[6] راسل مى‌‌‏نويسد:

به عقيده من تنبيه بدنى‌‌ به هيچ وجه صحيح نيست. ولى‌‌ صورت خفيف آن كم‏زيان است ليكن هيچ گونه سودى‌‌ هم ندارد. و من اين طور اقناع شده‏ام كه‏ صورت سخت و شديد آن موجب پيدايش قساوت و وحشى‌‌‏گرى‌‌ مى‌‌‏گردد.[7]

 

سخن يكى‌‌ از دانشمندان‏

 

آ. ل گريگوروا كه يكى‌‌ از مخالفين سرسخت استفاده از تنبيه؛ مخصوصاً تنبيه‏هاى‌‌ بدنى‌‌ است، مى‌‌‏گويد:

نبايد كودك را در اضطراب و اطاعت تربيت كرد و در او فرمانبردارى‌‌ بى‌‌‏چون‏و چرا و كوركورانه را پرورش داد كه مبتنى‌‌ بر ترس از مجازات باشد. مربى‌‌‏اى‌‌ كه مى‌‌‏خواهد در كودكان، اطاعتِ بَرده وار و شناسايى‌‌ كامل و بى‌‌‏چون و چراى‌‌ «حق باقوى‌‌ است» را به‏وجود آورد چنين مسائلى‌‌ را پيش خود مطرح مى‌‌‏كند ... تأثير غلط اصلاح كودك با تنبيه، از اين جهت به‏وجود مى‌‌‏آيد كه اغلب كودكان در حقيقت از انجام كارى‌‌ كه به خاطر آن كتك خورده‏اند خوددارى‌‌ مى‌‌‏كنند ... امّا كتك واقعيت عمل را از بين نمى‌‌‏برد بلكه فقط ظهور عيب را از بين مى‌‌‏برد، نه خود عيب را. كتك نه تنها فايده‏اى‌‌ نمى‌‌‏رساند بلكه ضرر هم مى‌‌‏رساند، عيب را در اختفا نگه مى‌‌‏دارد ... پدران و مادرانى‌‌ هم وجود دارند كه فكر مى‌‌‏كنند كتك چيزى‌‌ ياد مى‌‌‏دهد و با اين وسيله به اصلاح كودك مى‌‌‏پردازند، ولى‌‌ در واقع كودك با خون‏سردى‌‌ به گول زدن پدر و مادر خود ادامه مى‌‌‏دهد. بدين ترتيب روى‌‌ خصائل زشتى‌‌ كه دارد خصلت ديگر نيز اضافه مى‌‌‏كند و آن دروغ‏گويى‌‌ و رياكارى‌‌ است.

بنابراين، اولين چيزى‌‌ كه بايد پدران و مادران بدانند اين است كه در تنبيه بدنى‌‌ اغلب، موفقيت ظاهرى‌‌ به دست مى‌‌‏آيد ودر واقع شكست پدر و مادر در پشت آن پنهان مى‌‌‏شود. كودكانِ كتك خورده تنها در حضور بزرگ‏ترها اصلاح‏ مى‌‌‏شوند، در صورتى‌‌ كه عادت به انجام كارهاى‌‌ بد در خفا به جاى‌‌ خود محفوظ مى‌‌‏ماند ... اگر كودك از انجام كارى‌‌ كه به خاطر آن كتك خورده دست كشيد، يعنى‌‌ ترس از درد، ترس از رنج بدنى‌‌ بود كه به تمام احساسات و اميال وى‌‌ پيروز گرديد، در اين مورد در واقع پدر موفق شده به نتيجه مطلوب برسد، امّا به قيمت گران و با تقويت خصوصياتى‌‌ چون ترسويى‌‌ و بزدلى‌‌ در كودك به هدف نايل شد.

 

نبايد مضراتى‌‌ كه تنبيه‏هاى‌‌ بدنى‌‌ روى‌‌ سلسله اعصاب كودك به‏جاى‌‌ مى‌‌‏گذارند را از ياد برد. تنبيه بدنى‌‌ اغلب منجر به بيمارى‌‌ عصبى‌‌ شديد مى‌‌‏شود ... وقتى‌‌ تنبيه بدنى‌‌ وسيله معمولى‌‌ نفوذ در كودك شد، در تمام رفتار او احساس ترس از تنبيه آشكار مى‌‌‏شود و اين موجب به‏وجود آمدن عادات ناپسند در كودك گشته كه به تدريج جزء طبيعت ثانوى‌‌ او مى‌‌‏گردند.

بنابراين، تنبيه‏هاى‌‌ بدنى‌‌ مى‌‌‏توانند كودك را به فرمانبردارى‌‌ بكشانند، امّا اين چه كودكى‌‌ خواهد بود؟ و چگونه آدمى‌‌ باز خواهد آمد؟ كودكان ضعيف در نتيجه تنبيه، ترسو و بى‌‌‏زيان بار مى‌‌‏آيند. و كودكانِ قوى‌‌، سنگ‏دل و گستاخ مى‌‌‏شوند.

در هر دو مورد اين تنبيه‏ها در كودكان، عصبانيت، دروغ‏گويى‌‌ و حيله‏گرى‌‌ را افزايش مى‌‌‏دهند و ساده‏دلى‌‌ كودكانه و زنده‏دلى‌‌ سالم و بشاشت آن‏ها را از هم مى‌‌‏پاشند ...

يك نتيجه سنگين ديگر تنبيه بدنى‌‌ را نيز كه لج‏بازى‌‌ است بايد يادآورى‌‌ كرد.

لجاجت شكل ويژه‏اى‌‌ از دفاع كودك است. شكل دفاعى‌‌ از اعتراض است.

چون كودك ضعيف و بى‌‌‏دفاع است و نمى‌‌‏تواند اراده خود را با اراده بزرگ‏ترها مقابله كند، گوشه‏گيرى‌‌ اختيار مى‌‌‏كند. كُند ذهن مى‌‌‏شود، نسبت به تأثيرات‏ محيط چون كرولال مى‌‌‏شود، حالت مقاومتِ خاموش و درونى‌‌ را مى‌‌‏گيرد.[8] همين دانشمند در توضيح عقيده خود مى‌‌‏گويد:

در كودكان از همان ماه اولِ زندگى‌‌ ميل فراوان به آشنايى‌‌ با محيط شروع مى‌‌‏شود. آن‏ها مى‌‌‏خواهند تا آن‏جا كه ممكن است چيزهاى‌‌ تازه را ببينند، سپس مى‌‌‏خواهند با دست بگيرند، به اشيا دست بزنند و بعد به‏كار ببرند. اغلب فعاليت آرام‏ناپذيرى‌‌ ظاهر مى‌‌‏كنند ... كودك به همه‏جا با لجاجت مى‌‌‏رود، خيلى‌‌ چيزها را خراب كرده و مى‌‌‏شكند، اغلب خود را به بدبختى‌‌ مى‌‌‏كشاند، مى‌‌‏افتد و مى‌‌‏سوزد، ممكن است خود و ديگران را زخمى‌‌ كند. مزاحم اطرافيان مى‌‌‏شود و آن‏ها را عصبانى‌‌ مى‌‌‏سازد.

با وجود اين، بزرگ‏ترها بايد به خاطر داشته باشند كه هرچند كه كودكِ كوچولو اغلب، لج‏باز و يا حتى‌‌ شيطان به نظر مى‌‌‏رسد ولى‌‌ رفتارش از ميل بد او سرچشمه نمى‌‌‏گيرد. بلكه از اهميت نياز او حكايت دارد. نه تنها نبايد اين نياز را سركوب نمود، بلكه بايد هر طور شده آن را محافظت و تقويت كرد. زيرا اين همان نياز است كه بدون ارضاى‌‌ آن، مغز كودك، عقل كودك و تمام روح كودك نمى‌‌‏تواند به طور طبيعى‌‌ رشد كند.

امّا هم‏چنان‏كه نبايد جلوى‌‌ فعاليت كودك را گرفت، اجازه هم نبايد داد تا كار غير مجازى‌‌ را انجام دهد. بايد فعاليت او را به سوى‌‌ كار مجاز و مفيد جلب نمود؛ مثلًا كودك چيزى‌‌ را مى‌‌‏خواهد كه نبايد به آن دست بزند، در عوض مى‌‌‏توان چيز ديگرى‌‌ را كه جالب و سرگرم‏كننده باشد به او داد.[9]

 

بعد از آن، عواقب و آثار سوء تنبيه را نسبت به همين كودك مورد بررسى‌‌ قرار داده و مى‌‌‏گويد:

كودك پس از كتك خوردن، پس از داد زدن، عملًا سكوت مى‌‌‏كند. او با اشك از اولين قصد خويش انصراف مى‌‌‏جويد و مطيع بزرگ‏تر مى‌‌‏شود. در چنين موردى‌‌ بزرگ‏تر معمولًا احساس رضايت مى‌‌‏كند، او كودك را با انضباط كرده و او را مجبور به اطاعت و منظم نمود. ولى‌‌ چنين موفقيتى‌‌ در اكثر موارد گران تمام مى‌‌‏شود. باز اگر تنبيه و به جاى‌‌ نشاندن، به‏ندرت صورت گيرد خوب است، امّا فرض كنيد كه پى‌‌‏درپى‌‌ انجام شود. در اين صورت در كودكان كوچولو كم‏كم منفى‌‌‏گرى‌‌، بى‌‌‏ارادگى‌‌، بى‌‌‏تفاوتى‌‌ نسبت به اطرافيان آغاز مى‌‌‏شود. در آن‏ها كنجكاوى‌‌ و دانش دوستى‌‌ از بين مى‌‌‏رود و ابتكارشان را از دست مى‌‌‏دهند. در بسيارى‌‌ از كودكان عدم اطمينان به خود، ترس، احساسِ نقصِ شخصى‌‌ بروز مى‌‌‏كند. امّا تمام اين نتايج فوراً ظاهر نمى‌‌‏شود، آن‏ها مدت‏ها از نظر پنهان مى‌‌‏مانند.[10] بعد از آن مى‌‌‏نويسد:

براى‌‌ تربيت صحيح در سنين نوآموزى‌‌ مانند سنين كودكى‌‌، بايد سعى‌‌ كرد تا كودك خواست بزرگ‏تر را درك كند، به او اعتماد نموده و ميل انجام آن را داشته باشد. به عبارت ديگر: بايد در نظر داشت درخواستى‌‌ كه از كودك، خصوصاً نوجوان، داريم درخواست شخصى‌‌ نسبت به خود او باشد. اين بدان معنا است كه بزرگ‏ترها در وهله اول روى‌‌ اميال، عقايد، نظريات و ايده‏هاى‌‌ كودك اثر بگذارند و تنها در موارد نادرى‌‌ به اجبار و تنبيه اقدام كنند. هيچ وقت تنبيه را به صورت نظم درنياورند.[11]

اين دانشمندان به طور كلى‌‌ با تنبيه، مخالفت نموده و اوليا و مربيان را از اين عمل شديداً برحذر داشته‏اند. تنبيه را نه تنها براى‌‌ تربيت مفيد نمى‌‌‏دانند بلكه آن را امرى‌‌ زيان‏بار و خطرناك و موجب بسيارى‌‌ از مفاسد اخلاقى‌‌ و اجتماعى‌‌ مى‌‌‏دانند. اين مطلب را درباره مطلق تنبيهات گفته‏اند، ليكن تنبيه‏هاى‌‌ بدنى‌‌ را امرى‌‌ زيان‏بار و خطرناك‏تر مى‌‌‏دانند.

 

 

دليل مخالفين و نقد آن‏

 

مخالفين در توجيه نظر خود مطالب مختلفى‌‌ گفته‏اند كه به اجمال به آن‏ها اشاره كرده و نقاط ضعف آن‏ها را يادآور مى‌‌‏شويم:

گفته ‏اند: كودك در آغاز، اصلًا مفهوم خطا و نادرستى‌‌ را نمى‌‌‏فهمد و قصد خلاف ندارد، تا استحقاق تنبيه و مجازات را داشته باشد.

در جواب گفته مى‌‌‏شود:

اولًا: تنبيه در صورتى‌‌ تجويز مى‌‌‏شود كه قبلًا كودك كاملًا توجيه شده و ناروا بودن فعلش را بفهمد و از طرق ديگر نيز اصلاحش امكان‏پذير نباشد.

ثانياً: بالاخره كودك بايد به‏تدريج افعال خوب را از بد تشخيص بدهد و بداند كه بعضى‌‌ كارها نزد پدر و مادر و ساير مردم ناپسند است و چون مى‌‌‏خواهد در اجتماعى‌‌ زندگانى‌‌ كند بايد خواست آن‏ها را نيز رعايت كند و خودِ تنبيه يكى‌‌ از عواملى‌‌ است كه در شناخت اين مطلب به كودك كمك مى‌‌‏نمايد.

ثالثاً: تنبيه براى‌‌ آگاه كردن است نه مجازات. تنبيه براى‌‌ اين است كه كودك به خطاى‌‌ خود پى‌‌ ببرد و از تكرار آن اجتناب نمايد، نه اين‏كه انتقام‏جويى‌‌ و مجازات باشد. اصولًا تنبيه‏هاى‌‌ تربيتى‌‌ را نبايد مجازات محسوب كرد.

ژان شاتو در علت مخالفت خود با تنبيه مى‌‌‏گفت: همه مصائب آدميان، نابرابرى‌‌‏ها، بى‌‌‏عدالتى‌‌‏ها و غيره كه در بين بشر ديده مى‌‌‏شود، معلول تنبيهات و زورگويى‌‌‏هايى‌‌ است كه بزرگ‏ترها نسبت به كودكان و نسل جديد به عمل مى‌‌‏آورند و با زور، آن‏ها را به پيروى‌‌ از خود وادار مى‌‌‏سازند. بنابراين، بايد تنبيه كودكان به طور كلى‌‌ حذف شود، تا مصائب بشريت نيز برطرف گردد.

در جواب او گفته مى‌‌‏شود:

اولًا: سخن او ادعايى‌‌ بيش نيست و دليل قاطعى‌‌ برايش ندارد و ثانياً: فرض اين‏كه مدعاى‌‌ او را بپذيريم و مقدارى‌‌ از مصائب آدميان را معلول تنبيهات شديد بزرگ‏ترها نسبت به كودكان بدانيم، باز هم مدعاى‌‌ كلى‌‌ و مطلق او، يعنى‌‌ زيان‏مند بودن مطلق تنبيهات، به اثبات نمى‌‌‏رسد، زيرا ممكن است مصائب موجود معلول افراط در تنبيهات و انجام تنبيهات غير مجاز باشد، نه اصل تنبيه.

راسل در علت مخالفت خود با تنبيه مى‌‌‏گفت: تنبيه‏هاى‌‌ شديد بدنى‌‌، قساوت و وحشى‌‌‏گرى‌‌ را در كودك پرورش مى‌‌‏دهد، زيرا كودك رفتار وحشيانه را در مربى‌‌ خود مشاهده مى‌‌‏كند و از او الگو مى‌‌‏گيرد. بنابراين، تنبيه، بدآموزى‌‌ دارد و بايد از آن اجتناب نمود.

در جواب گفته مى‌‌‏شود: ما نيز در مورد تنبيه‏هاى‌‌ شديد بدنى‌‌، با شما هم‏عقيده‏ايم و آن را مضر و موجب پرورش قساوت قلب و وحشى‌‌‏گرى‌‌ مى‌‌‏دانيم. چون تنبيه براى‌‌ آگاه كردن خطاكار است و در آگاه كردن نيازى‌‌ به تشديد در تنبيه نيست.

 

كودكِ خطاكار تنبيه‏ هاى‌‌ خفيف را غالباً مى‌‌‏پذيرد و ناعادلانه نمى‌‌‏داند و در باطن ذات، خود را مستحق تنبيه مى‌‌‏داند، ليكن تنبيه‏هاى‌‌ شديد را ظالمانه مى‌‌‏داند و آن را وسيله‏اى‌‌ براى‌‌ زورگويى‌‌ و انتقام‏جويى‌‌ و قدرت‏نمايى‌‌ بزرگ‏ترها محسوس مى‌‌‏دارد. در اين‏جاست كه نسبت به تنبيه كننده عقده و كينه پيدا مى‌‌‏كند و او را فردى‌‌ زورگوو ستم‏گر مى‌‌‏شناسد و عقيده پيدا مى‌‌‏كند كه انسان‏ها از طريق زور به اهداف خود مى‌‌‏رسند، خوى‌‌ زورگويى‌‌ و وحشى‌‌‏گرى‌‌ را از اوليا فرا مى‌‌‏گيرد و سعى‌‌ مى‌‌‏كند در نيل به تمايلات خود از همين روش استفاده كند.

خلاصه اين‏كه ما نيز در مورد تنبيه‏هاى‌‌ شديد بدنى‌‌ با راسل هم‏عقيده‏ايم و آن را زيانبار مى‌‌‏دانيم، ليكن تنبيه‏هاى‌‌ خفيف را در موارد ضرورى‌‌ و با رعايت شرايط، تجويز مى‌‌‏نماييم.

راسل مى‌‌‏گفت: تنبيه خفيف بدنى‌‌ كم‏ضرر مى‌‌‏باشد، ليكن براى‌‌ تربيت هم سودى‌‌ ندارد، زيرا عملى‌‌ را مى‌‌‏توان در تربيت سودمند دانست كه كودك را به فكر اصلاح و تكميل نفس خود بيندازد، در صورتى‌‌ كه تنبيه چنين نتيجه‏اى‌‌ در برندارد. در مورد تنبيه، كودك احساس مى‌‌‏كند كه مجبور است كه از خواسته بزرگ‏ترها اطاعت كند و مى‌‌‏كند ليكن از روى‌‌ اضطرار، نه به قصد اصلاح و سازندگى‌‌.

در جواب گفته مى‌‌‏شود: كودك در اثر تنبيه، به خطاى‌‌ خود پى‌‌ مى‌‌‏برد و مى‌‌‏فهمد كه كار او مبغوض ديگران بوده و نارواست. و چون مى‌‌‏خواهد با ديگران زندگى‌‌ كند تصميم مى‌‌‏گيرد كه تمايلات خودش را با خواسته‏ هاى‌‌ ديگران هماهنگ سازد، تا بتواند از منافع و كمك آن‏ها بهره‏مند گردد. بنابراين، تنبيه‏هاى‌‌ خفيف، به موقع و حساب شده را نيز مى‌‌‏توان از عوامل مؤثر در تربيت به شمار آورد.

مخالفين در توجيه ممنوعيت تنبيه مى‌‌‏گفتند: تربيتِ مبتنى‌‌ بر ترس از مجازات، كودك را به فرمانبردارى‌‌ و اطاعت بى‌‌‏چون و چرا عادت مى‌‌‏دهد و چنين عادتى‌‌ زيانبار است، چون اراده را از انسان سلب مى‌‌‏كند و او را برده‏وار پرورش مى‌‌‏دهد، در نتيجه در برابر زورگويان تسليم مى‌‌‏گردد.

در جواب گفته مى‌‌‏شود: درست است كه كودك نبايد به اطاعتِ برده‏وار و بى‌‌‏چون و چرا پرورش يابد ليكن هر تنبيهى‌‌ چنين نتيجه‏اى‌‌ را نمى‌‌‏دهد. در صورتى‌‌ كه تنبيه در جاى‌‌ خود و با رعايت مجموع شرايط انجام بگيرد چنين اثرى‌‌ را در بر ندارد.

اگر كودك را قبلًا توجيه كنند تا به خطاى‌‌ خود واقف شود و از ساير عوامل تربيتى‌‌ نيز استفاده نمايند ولى‌‌ مؤثر واقع نشود و هم‏چنان به تكرار رفتار بد خود ادامه دهد، در چنين صورتى‌‌ جز تنبيه چاره‏اى‌‌ نيست، چون اگر جلوى‌‌ او را نگيرند به طغيان و خطاكارى‌‌ عادت مى‌‌‏كند. البته تنبيه بايد خفيف و با رعايت شرايط باشد.

در تعليل تحريم تنبيه مى‌‌‏گويد: تنبيه اثر تربيتى‌‌ ندارد، زيرا ميل به خطاكارى‌‌ را از بين نمى‌‌‏برد. در اثر ترس از مجازات ممكن است از تكرار عمل بد خوددارى‌‌ نمايد ولى‌‌ ميل به آن عمل هم‏چنان در باطن و ذاتش باقى‌‌ خواهد ماند، لذا وقتى‌‌ ترس از مجازات برداشته شد دوباره آشكار مى‌‌‏گردد. كودكِ كتك خورده، براى‌‌ مخفى‌‌ ساختن عيب خود ممكن است دست به دروغ‏گويى‌‌، رياكارى‌‌ و حيله‏بازى‌‌ بزند. لج‏بازى‌‌، گوشه‏گيرى‌‌، ترس و بى‌‌‏تفاوتى‌‌ را نيز مى‌‌‏توان از آثار تنبيه به شمار آورد.

در جواب گفته مى‌‌‏شود: ما نيز اين مطلب را قبول دارم كه با تنبيه، عامل اصلى‌‌ و درونى‌‌ رفتار بد كودك از بين نمى‌‌‏رود و براى‌‌ جلوگيرى‌‌ از رفتار نابهنجار كودك بايد علل و عوامل اصلى‌‌ آن را پيدا كرد و از بين برد تا از رفتار بد خود دست بردارد، ليكن اگر آن طريق مؤثر واقع نشد و كودك هم‏چنان به رفتار نابهنجار خويش ادامه داد، چاره‏اى‌‌ جز تنبيه نيست. در چنين صورتى‌‌ ترس از تنبيه مى‌‌‏تواند از رفتار بد او جلوگيرى‌‌ كند يا حداقل از مقدار آن بكاهد. اگر درست انجام بگيرد آثار سوء چندانى‌‌ نيز نخواهد داشت. درست است كه بايد به كودك آزادى‌‌ عمل داد تا آزمايش كند و اشيا را بشناسد و از خواص آن‏ها مطلع شده و عقل خويش را پرورش دهد، ليكن كودك بايد به اين نكته مهم نيز توجه داشته باشد كه در اين جهان با آزادى‌‌ مطلق نمى‌‌‏توان زندگى‌‌ كرد، فقط آزادى‌‌ در محدوده عدم ضرر به خود و ديگران امكان‏پذير مى‌‌‏باشد.

تنبيه، وسيله درجه دوم‏

جمعى‌‌ از دانشمندان، اصل تنبيه را به عنوان يك عامل تربيت مى‌‌‏پذيرند، ليكن نه مطلقاً بلكه به عنوان يك وسيله درجه دوم و در شرايط خاص و به هنگام ضرورت. مى‌‌‏گويند: مادام كه مربى‌‌ مى‌‌‏تواند از روش تشويق يا استدلال و برهان يا پند و اندرز يا بيان مصالح و مفاسد، در كودك اثر بگذارد نبايد از تنبيه استفاده كند. ولى‌‌ اگر از تأثير عوامل مذكور مأيوس شد مى‌‌‏تواند از تنبيه استفاده كند ليكن محدود و با رعايت شرايط مخصوص.

راسل مى‌‌‏نوسد:

من شخصاً عقيده دارم كه مقام تنبيه در تربيت، خيلى‌‌ كوچك و در درجه دوم است.[12] همو مى‌‌‏نويسد:

تنبيه‏هاى‌‌ جزئى‌‌ در معالجه خلاف‏هاى‌‌ جزئى‌‌؛ خاصه در آن‏چه كه مربوط به سلوك و رفتار است منافع خود را دربردارد. تحسين و نكوهش براى‌‌ بچه‏هاى‌‌ كوچك و پسران و دختران بزرگ‏تر، اگر از طرف شخصى‌‌ كه مورد احترام آنان است به‏عمل آيد دو نوع مهم پاداش يا تنبيه است. من معتقدم كه پرداختن به‏ امر تربيت بدون ستايش و سرزنش امكان‏پذير نيست، ليكن در اين دو مورد تا اندازه‏اى‌‌ رعايت احتياط لازم است.[13] جان لاك مى‌‌‏نويسد:

بديهى‌‌ است كه تنبيه بدنى‌‌ گاهى‌‌ ضرورت پيدا مى‌‌‏كند، امّا هدف پرورش اخلاقى‌‌ آن است كه كودك را طورى‌‌ بار بياوريم كه در او ترس از شرمسارى‌‌ بر ترس از تنبيه و مكافات غلبه داشته باشد. سخت‏گيرى‌‌ بى‌‌‏اندازه و افراط در تنبيه‏هاى‌‌ شديد ناگزير رياكارى‌‌ و تزويربار مى‌‌‏آورد.[14] گريگوروا مى‌‌‏نويسد:

امّا در هر حال مواردى‌‌ هست كه بزرگ‏ترها بايد كودك را تنبيه كنند. بلى‌‌ حتماً هست؛ مثلًا اگر كودك در سنين نوآموزى‌‌ و يا حتى‌‌ دانش آموزى‌‌ باشد و بداند كه پدر و مادرش استراحت مى‌‌‏كنند، به سرو صدا ادامه دهد و اعتنايى‌‌ به اطلاع قبلى‌‌ و خواهش آن‏ها نكند نه تنها مى‌‌‏توان بلكه بايد تنبيهش كرد. تنبيه در اين‏گونه موارد به اين جهت ضرورى‌‌ است كه در كودك تجربه اخلاقى‌‌؛ خاص عادت به خواست اطرافيان، توانايى‌‌ كنترل و احساس وظيفه و مسئوليت در برابر رفتار خويش تشكيل يافته است، ولى‌‌ با استفاده از تنبيه. پدر و مادر بايد بدانند كه اين وسيله تند و باريك تربيت بايد با احتياط و خصوصاً با بينش مورد استفاده قرار گيرد. مجازات به كار برده شده در اوج عصبانيت، بدون در نظر گرفتن تمام اوضاع و جوانبى‌‌ كه جرم در آن صورت گرفته ممكن است.

چنان‏كه قبلًا گفته شد، به نقص رابطه ميان پدر و مادر و كودكان منجر شود و مى‌‌‏تواند موجب جدايى‌‌، عدم اعتماد متقابل و حتى‌‌ كينه و دشمنى‌‌ گردد.

تنبيه حساب نشده ممكن است در كودك، نسبت به درخواست اظهار شده يا نسبت به كارى‌‌ كه به خاطر عدم اجراى‌‌ آن تنبيه شده دشمنى‌‌ ايجاد كند؛ مثلًا خصومت نسبت به آموزش ياكار به وجود آورد. قبل از اين‏كه تنبيه، به كار برده شود لازم است كاربرد اين وسيله حساس تربيتى‌‌ را آموخت. فهميد كه كدام مجازات را در كدام شرايط مى‌‌‏توان به كار برد و كدام تنبيه را در كجا و چگونه استعمال كرد يا نكرد.[15] اين دانشمندان گرچه اصل تنبيه را به عنوان يك عامل تربيتى‌‌ پذيرفته و در برخى‌‌ موارد انجام آن را ضرورى‌‌ مى‌‌‏دانند، امّا غالباً تنبيه بدنى‌‌ را به هيچ وجه تجويز نمى‌‌‏كنند، بلكه تنبيه مجاز را منحصر به تنبيه‏هاى‌‌ غير بدنى‌‌ مى‌‌‏دانند، حتى‌‌ تنبيه‏هاى‌‌ غيربدنى‌‌ دشوار را نيز مجاز نمى‌‌‏دانند.

گريگوروا مى‌‌‏نويسد:

قبل از هرچيز بايد به خاطر داشت كه قطعاً تمام مجازات‏هايى‌‌ كه شخصيت كودك را پايين مى‌‌‏آورند؛ نظير: تنبيه بدنى‌‌، ترس از درد آن و آنچه كه اراده كودك را تحت فشار مى‌‌‏گذارد و شكست مى‌‌‏دهد، بايد كنار گذاشت. از كتك، انبارى‌‌، اتاق تاريك و صندوق‏خانه كه بچه را جهت مجازات به آن‏جا مى‌‌‏اندازند بايد خوددارى‌‌ نمود.[16] امّا جان لاك و خواجه لاك و خواجه طوسى‌‌ و جمعى‌‌ ديگر، حتى‌‌ تنبيه بدنى‌‌ را در بعض موارد تجويز نموده‏اند.

ديدگاه اسلام درباره تنبيه‏

اسلام تنبيه را به عنوان يك وسيله تربيتى‌‌ پذيرفته و انجام آن را در بعض‏ مواقع مفيد بلكه گاهى‌‌ لازم مى‌‌‏داند. در اسلام سه نوع تنبيه وجود دارد:

نوع اول: تنبيه‏هاى‌‌ غيربدنى‌‌؛ مانند: تهديد و انذار مجرمين از عقوبت‏هاى‌‌ دنيوى‌‌ و اخروى‌‌، پرداخت جريمه و ديه. قرآن كريم در جاهاى‌‌ متعددى‌‌ نيكوكاران را به پاداش‏هاى‌‌ نيك اخروى‌‌ وعده مى‌‌‏دهد و مجرمين را از عذاب‏هاى‌‌ اخروى‌‌ انذار مى‌‌‏كند. تبشير و انذار كار پيامبران بوده، به طورى‌‌ كه به عنوان مبشّر و منذر معرفى‌‌ شده‏اند.

نوع دوم: تنبيهات محدود بدنى‌‌؛ مانند: زندان، تبعيد، قتل، زدن و قطع عضو، كه موارد و مقدار آن‏ها در شرع تعيين شده است. حاكم شرعى‌‌ اسلام مى‌‌‏تواند مجرمين رابه زندان يا تبعيد محكوم نمايد.

در قتل عمد، اولياى‌‌ مقتول مى‌‌‏توانند از دستگاه قضايى‌‌ تقاضاى‌‌ قصاص كنند.

در قتل خطايى‌‌، قاتل وظيفه دارد به اولياى‌‌ مقتول ديه بپردازد. حاكم شرعى‌‌ اسلام، زن و مرد زناكار را با شرايطى‌‌ خاص يك‏صد تازيانه مى‌‌‏زند.

شخصى‌‌ كه عمل لواط انجام دهد، در شرايط خاص، به وسيله حاكم شرع كشته مى‌‌‏شود. بر شارب خمر در شرايط خاص هشتاد تازيانه زده مى‌‌‏شود. دست دزد در شرايط مخصوص قطع مى‌‌‏شود. كسى‌‌ كه عمداً يكى‌‌ از اعضاى‌‌ بدن ديگرى‌‌ را قطع كند، با حكم حاكم شرع، قصاص مى‌‌‏شود و همان عضو او قطع مى‌‌‏گردد. البته اگراز روى‌‌ عمد نباشد بايد مبلغ معينى‌‌ را كه در كتب فقهى‌‌ تعيين شده به عنوان ديه به شخص مورد جنايت پرداخت نمايد.

كوتاه سخن اين كه بحث قصاص، حدود وديات، از مسائل مهم قضايى‌‌ اسلام مى‌‌‏باشد كه در كتب فقهى‌‌ به تفصيل مورد بحث قرار گرفته و از مسائل ضرورى‌‌ اسلام است.

نوع سوم: تعزيرات كه از نوع تنبيهات بدنى‌‌ است. تعيين مقدار ضرب در تعزيرات بر عهده حاكم شرعى‌‌ اسلام نهاده شده ليكن به هر حال بايد از مقدار حد كمتر باشد. در مواردى‌‌ كه مجرم مرتكب عمل خلافى‌‌ شده كه در شرع حدى‌‌ براى‌‌ آن تعيين نشده، حاكم شرعى‌‌ اسلام براى‌‌ حفظ امنيت عمومى‌‌ و حمايت از حريم احكام الهى‌‌ نمى‌‌‏تواند، به مقدار جرمش او راتأديب و تنبيه نمايد، ليكن بايد از حداقل حد (هشتاد تازيانه) كمتر باشد؛ مثلًا مردى‌‌ كه پسرى‌‌ يا زنى‌‌ را غير همسرش، از روى‌‌ شهوت ببوسد حاكم شرع مى‌‌‏تواند او را تعزير نمايد.

هم‏چنين زن و مرد بيگانه‏اى‌‌ كه برهنه در يك رخت‏خواب خوابيده‏اند تعزير مى‌‌‏شوند. به طور كلى‌‌ هركس كه يكى‌‌ از گناهان كبيره را مرتكب شود، حاكم شرع مى‌‌‏تواند او را تعزير كند.

چنان‏كه ملاحظه مى‌‌‏فرماييد: مطلق تنبيه (بدنى‌‌ و غيربدنى‌‌) در اسلام جايگاه ويژه‏اى‌‌ دارد و به عنوان يك عامل تربيتى‌‌ مهم و لازم پذيرفته شده است. براى‌‌ حفظ حقوق مردم و امنيت اجتماعى‌‌ بايد خطاكار تنبيه شود.

امّا تذكر اين نكته لازم است كه تنبيهات اسلامى‌‌ به منظور تشفى‌‌ خاطر و انتقام‏جويى‌‌ از مجرم انجام نمى‌‌‏گيرد. بلكه جعل و اجراى‌‌ آن به منظور تأمين حقوق افراد و امنيت اجتماعى‌‌ و جلوگيرى‌‌ از هرج و مرج است و اهداف تربيتى‌‌ را نيز تأمين مى‌‌‏نمايد.

هدف اسلام از تنبيه و مجازات مجرم، آگاه ساختن و هشدار دادن به او و ساير افراد جامعه است به اين صورت كه كار خلاف تبعات و عواقب دردناكى‌‌ را به همراه دارد و بايد از آن اجتناب نمايند.

 

اهداف تنبيه‏

 

تنبيهات اسلامى‌‌ سه هدف را دنبال مى‌‌‏كند:

 

هدف اول‏

بازدارى‌‌ مجرم از تكرار جرم، حمايت از امنيت اجتماعى‌‌ و حفظ جان و مال و ناموس مردم از تجاوزات. اسلام با تشريع قصاص، حدود، تعزيرات و مجازات مجرمين، افراد ديگر جامعه را زير چتر حمايت خود قرار مى‌‌‏دهد و از هرج و مرج جلوگيرى‌‌ مى‌‌‏كند.

بنابراين، قوانين جزايى‌‌ اسلام به منظور حمايت از بى‌‌‏گناهان تشريع شده و مصالح عموم مردم را تأمين مى‌‌‏كند. قصاص قاتل عامد جلو خونريزى‌‌‏هاى‌‌ ديگر را مى‌‌‏گيرد و حيات جامعه را تأمين مى‌‌‏نمايد.

خدا در قرآن مى‌‌‏گويد:

«وَلَكُمْ فِى‌‌ القِصاصِ حَيوةٌ يا أُولِى‌‌ الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»؛[17]

براى‌‌ شما در قصاص حيات و زندگى‌‌ است اى‌‌ صاحبان عقل شايد تقوا را رعايت كنيد.

حضرت على‌‌ بن الحسين عليهما السلام در تفسير آيه: «وَلَكُمْ فِى‌‌ القِصاصِ حَيوةٌ» فرمود:

اى‌‌ امت محمد! در قصاص حيات است، زيرا شخصى‌‌ كه قصد كشتن ديگرى‌‌ را داشته باشد اگر بداند كه بعد از كشتن مورد قصاص قرار مى‌‌‏گيرد از ارتكاب قتل خوددارى‌‌ خواهد كرد، در اين صورت هم حيات شخص مورد سوء قصد حفظ شده و هم حيات شخصى‌‌ كه قصد كشتن او را داشت. حيات ساير مردم نيز حفظ مى‌‌‏شود، زيرا وقتى‌‌ ديدند كه شخص قاتل قصاص مى‌‌‏شود آنان نيز جرأت ارتكاب قتل را پيدا نمى‌‌‏كنند.[18]

 

هدف دوم‏

تنبيه و مجازات مجرمين وسيله عبرت و هشدار ديگران مى‌‌‏شود. وقتى‌‌ ديگران مشاهده كنند كه مجرمين كيفر مى‌‌‏شوند جرأت خلاف پيدا نمى‌‌‏كنند و از مقدار جرم كاسته خواهد شد. بنابراين، مجازات مجرمين، نسبت به ديگران نيز يك عامل بازدارنده است.

محمد بن سنان از حضرت امام رضا عليه السلام نقل كرده كه فرمود:

علت قطع دست راست دزد اين است كه اشيا را غالباً با دست راست مى‌‌‏گيرد و افضل و انفع آن‏ها مى‌‌‏باشد. پس قطع آن را وسيله ترس و عبرت ديگران قرار داده، تا از اخذ اموال حرام خوددارى‌‌ نمايند.[19] بنابراين، بهتر است مجازات‏ها در حضور ديگران باشد تا عبرت بگيرند. به همين جهت در قرآن آمده:

زن و مرد زناكار را يك‏صد تازيانه بزنيد و در اجراى‌‌ حدود الهى‌‌ نرمش نشان ندهيد، اگر به خدا و معاد ايمان داريد و جمعى‌‌ از مؤمنين بايد شاهد حد خوردن آن‏ها باشند.[20]

 

هدف سوم‏

تنبيه مجرمين علاوه بر جنبه بازدارندگى‌‌، جنبه تربيتى‌‌ نيز دارد. تقوا و خودنگهدارى‌‌ راكه منشأ همه فضايل ومكارم است در انسان پرورش مى‌‌‏دهد.

ترس از مجازات، تمايلات غير مجاز نفسانى‌‌ را كنترل نموده و نيروى‌‌ صبر و خودنگهدارى‌‌ را پرورش مى‌‌‏دهد و به نفس نيرو مى‌‌‏دهد تا در برابر خواسته‏هاى‌‌ غيرمشروع خود مقاومت كند، تا كم‏كم به صورت يك عادت و طبع ثانوى‌‌ و ملكه درآيد.

بنابراين، چنان‏كه تشويق يك عامل پرورشى‌‌ است و در تربيت، ضرورت ندارد، تنبيه نيز يك عامل تربيتى‌‌ است و در سازندگى‌‌ افراد تأثير دارد.

بنابراين، طبق نظر اسلام، انذارها و تهديدهايى‌‌ كه در قرآن آمده، نه‏تنها بر طبق مصالح عمومى‌‌ و براى‌‌ اداره جامعه لازم مى‌‌‏داند بلكه براى‌‌ پرورش نيروى‌‌ تقوا و خودنگهدارى‌‌ و كنترل خواسته‏هاى‌‌ نفسانى‌‌ نيز مفيد مى‌‌‏شمارد. اصل ضرورت مجازات مجرمين را همه جوامع پذيرفته و به صور مختلف به اجرا گذاشته‏اند. البته در اجراى‌‌ مجازات‏هاى‌‌ شديدى‌‌ مانند اعدام و بريدن دست دزد در بين جوامع، اختلافى‌‌ است. بعضى‌‌ جوامع، به بهانه غير انسانى‌‌ و بى‌‌‏رحمانه بودن، اين قبيل مجازات‏هارا مردود مى‌‌‏دانند و انجام نمى‌‌‏دهند. ولى‌‌ انواع ديگر مجازات‏ها را مجاز مى‌‌‏دانند و اجرا مى‌‌‏نمايند. ما اكنون در صدد آن نيستيم كه مسائل جزايى‌‌ و كيفرى‌‌ اسلام را مورد بررسى‌‌ قرار دهيم و از آن‏ها دفاع كنيم، بلكه هدف ما بيان اصل نظر اسلام در مورد تنبيه‏ها و مجازات‏ها مى‌‌ باشد.

ناگفته نماند كه اجراى‌‌ حدود الهى‌‌ بر عهده حاكم شرعى‌‌ اسلام و دستگاه قضايى‌‌ نهاده شده و اشخاص ديگر حق ندارند خودسرانه دراين‏باره اقدام‏ نمايند. آنچه گفته شد مربوط به تنبيه و مجازات افراد بالغ بود.

 

نظر اسلام در مورد تنبيه بدنى‌‌ كودكان‏

 

با اين‏كه اسلام جهت رعايت مصالح اجتماعى‌‌، بر اجراى‌‌ حدود و تعزيرات تأكيد دارد، امّا اجراى‌‌ آن‏ها را درباره كودكان نابالغ تجويز نمى‌‌‏نمايد.

قاتل نا بالغ اعدام نمى‌‌‏شود و ديه قتل را عاقله او بايد بپردازد و دست سارق نابالغ قطع نمى‌‌‏گردد.

ليكن به حاكم شرع و قضات اجازه داده مى‌‌‏شود كه در مواردى‌‌ كه صلاح بدانند كودكان مجرم نابالغ را نيز تنبيه نمايند. امّا نه زياد بلكه كم و به مقدار استعداد بدنى‌‌ آن‏ها. تنبيه بدنى‌‌ كودك مجرم نوعى‌‌ تعزير خفيف است. در احاديث بدين مطلب اشاره شده است:

ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه در مورد پسر نابالغ ده ساله‏اى‌‌ كه با زنى‌‌ زنا كرده بود فرمود:

پسر را به كمتر از حد تازيانه مى‌‌‏زنند، ولى‌‌ درباره زن، حد كامل اجرا مى‌‌‏شود.

گفته شد: اگر زن شوهردار (محصنة) بود چطور؟ فرمود: زن رجم نمى‌‌‏شود چون كسى‌‌ كه با او زنا كرده بالغ نبوده است. اگر بالغ بود زن رجم مى‌‌‏شد.[21] ابو مريم مى‌‌‏گويد:

از حضرت صادق عليه السلام، در آخرين ملاقاتم، از پسرى‌‌ كه به حد بلوغ نرسيده و با زنى‌‌ زنا كرده، سؤال كردم كه بايد با آن‏ها چه كرد؟ فرمود: پسر را به كمتر از حد تازيانه مى‌‌‏زنند، ولى‌‌ درباره زن حد كامل اجرا مى‌‌‏شود. گفتم: اگر مردى‌‌ با دختر نابالغى‌‌ زنا كرد تكليف چيست؟ فرمود: دختر را به مقدار كمتر از حد تازيانه مى‌‌‏زنند، ولى‌‌ بر مرد حدكامل اجرا مى‌‌‏شود.[22] يزيد كناسى‌‌ از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود:

وقتى‌‌ كه دختر به نُه سال تمام رسيد يتيم بودن او برطرف مى‌‌‏شود. مى‌‌‏تواند شوهر كند و حدود الهى‌‌ نيز بر او جارى‌‌ مى‌‌‏گردد. راوى‌‌ گفت: پسر نابالغى‌‌ كه پدرش براى‌‌ او ازدواج كرده چه حكمى‌‌ دارد؟ آيا حد بر او جارى‌‌ مى‌‌‏شود؟

فرمود: حد كامل بر او اجرا نمى‌‌‏شود ليكن در مورد حدود، به مقدار سنش بر او حد جارى‌‌ مى‌‌‏شود. حدود خدا نبايد تعطيل شود. حقوق مسلمانان بر يكديگر نيز نبايد باطل گردد.[23] امام صادق عليه السلام درباره پسر كه به حد بلوغ نرسيده و با زنى‌‌ بزرگ زنا كرده و مرد بالغى‌‌ كه با دخترى‌‌ نابالغ زنا نموده فرمود:

حد بر بالغ در اين دو مورد اجرا مى‌‌‏شود ولى‌‌ درباره طفل جارى‌‌ نمى‌‌‏شود. حد براطفال نيست ليكن به طور شديد تأديب مى‌‌‏شوند به گونه‏اى‌‌ كه احساس درد كنند.[24]

 

حضرت امام صادق عليه السلام فرمود:

پسرى‌‌ را خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام بردند كه دزدى‌‌ كرده بود ولى‌‌ هنوز به سن بلوغ نرسيده بود، آن حضرت مقدارى‌‌ از گوشت اطراف انگشتان او را بريد و به او فرمود: اگر باز هم دزدى‌‌ كنى‌‌ دستت را قطع مى‌‌‏كنم.[25] امام صادق عليه السلام مى‌‌‏فرمايد:

دختر بالغى‌‌ را كه دزدى‌‌ كرده بود خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام آورده‏اند چند تازيانه به او زد ولى‌‌ دستش را قطع نكرد.[26] و فرمود:

در كتاب على‌‌ عليه السلام آمده: گاهى‌‌ با يك تازيانه و با نصف و گاهى‌‌ با مقدارى‌‌ از آن، در حد استفاده مى‌‌‏كرد. وقتى‌‌ پسر و دختر نابالغ رامى‌‌‏آوردند حد را تعطيل نمى‌‌‏كرد. گفته شد: چگونه مى‌‌‏زد؟ فرمود: تازيانه را از وسط يا ثلث آن مى‌‌‏گرفت و به تعداد سال‏هاى‌‌ عمرش بر او مى‌‌‏زد، ولى‌‌ حدود الهى‌‌ را تعطيل نمى‌‌‏كرد.[27] از احاديث ياد شده استفاده مى‌‌‏شود كه گرچه حدود الهى‌‌ بر كودكان نابالغ اجرا نمى‌‌‏شود، امّا به حاكم شرعى‌‌ اسلام اجازه داده شده كه در مواردى‌‌ كه صلاح است كودكانى‌‌ را كه مرتكب امر خلافى‌‌ شده‏اند به وسيله زدن تنبيه كند تا حريم محرمات الهى‌‌ محفوظ بماند و كودكان نيز متوجه شوند كه حتى‌‌ كارهاى‌‌ خلاف‏

آن‏ها نيز بدون كيفر نخواهد بود و بدين وسيله از ارتكاب خلاف بعدى‌‌ خوددارى‌‌ نمايند. ترس كودك از مجازات‏هاى‌‌ تعزيرى‌‌ علاوه بر جنبه بازدارندگى‌‌، جنبه تربيتى‌‌ نيز دارد.

 

تنبيه بدنى‌‌ در غير موارد حدود

 

احاديث ديگرى‌‌ نيز داريم كه به اوليا و مربيان اجازه مى‌‌‏دهد كه براى‌‌ تربيت كودكان، در مواقع ضرورى‌‌ از تنبيهات بدنى‌‌ استفاده نمايند؛ مثلًا:

امام صادق عليه السلام از قول على‌‌ عليه السلام فرمود:

از همان طريقى‌‌ كه فرزند خودت را تأديب مى‌‌‏كنى‌‌ كودك يتيم را نيز از همان طريق تأديب كن و در مورد ارتكاب هر عملى‌‌ كه فرزندت را كتك مى‌‌‏زنى‌‌ كودك يتيم را در همان مورد كتك بزن.[28] هم‏چنين از پدرانش نقل كرده كه رسول خدا صلى‌‌ الله عليه و آله و سلم فرمود:

وقتى‌‌ كودكان به سن هفت سالگى‌‌ رسيدند به آن‏ها امر كنيد نماز بخوانند و هنگامى‌‌ كه به سن نُه سالگى‌‌ رسيدند، اگر نماز را ترك كردند آن‏ها را بزنيد.

وقتى‌‌ ده ساله شدند بسترشان را جدا كنيد.[29] مردى‌‌ خدمت رسول خدا عرض كرد:

كودك يتيمى‌‌ در تكفل من زندگى‌‌ مى‌‌‏كند، آيا مى‌‌‏توانم او را كتك بزنم؟ فرمود: به خاطر همان كارى‌‌ كه فرزندت را كتك مى‌‌‏زنى‌‌ يتيم را نيز مى‌‌‏توانى‌‌ بزنى‌‌.[30]

امام صادق عليه السلام فرمود:

تا سن هفت سالگى‌‌ به فرزندت اجازه بده بازى‌‌ كند، هفت سال هم تأديب مى‌‌‏شود. در هفت سال سوم او را ملازم خود قرار بده. اگر رستگار و صالح شد كه چه بهتر وگرنه خيرى‌‌ در او نيست.[31] اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

وقتى‌‌ خادم تو مرتكب عصيان خدا شد او را بزن ولى‌‌ اگر از تو نافرمانى‌‌ كرد او را ببخش.[32] امام باقر يا امام صادق عليهما السلام در ضمن حديث فرمود:

آن‏گاه كودك را آزاد بگذار تا نُه سال تمام شود، وقتى‌‌ نه سال شد بايد وضو را به او ياد داد و در ترك وضو كتك مى‌‌‏خورد. بايد نماز را به او ياد داد و اگر نماز را ترك كرد كتك مى‌‌‏خورد، هنگامى‌‌ كه وضو و نماز را ياد گرفت گناهان پدر و مادرش آمرزيده مى‌‌‏شود.[33] از امام صادق و امام باقر عليهما السلام نقل شده كه فرمودند:

اگر يكى‌‌ از جوانان شيعه را نزد من بياورند كه مسائل دينش را ياد نگرفته او را تأديب مى‌‌‏كنم.[34] رسول خدا صلى‌‌ الله عليه و آله فرمود:

وقتى‌‌ كودك هفت ساله شد نماز را به او ياد بده و هنگامى‌‌ كه ده ساله شد او را براى‌‌ نماز خواندن كتك بزن.[35] از مجموع اين روايات چنين استفاده مى‌‌‏شود كه اسلام تنبيه و مجازات بدنى‌‌ را يك عامل بازدارنده و يك وسيله تربيتى‌‌ مى‌‌‏داند. و انجام آن را نه تنها مفيد و جايز بلكه در بعضى‌‌ موارد واجب و لازم مى‌‌‏داند. بدين منظور حدود، ديات، تعزيرات و قصاص را جعل نموده و حكّام و قضات شرع را ضامن اجراى‌‌ آن‏ها مى‌‌‏داند. امّا اجراى‌‌ حدود را درباره افراد نابالغ تجويز نمى‌‌‏كند. ليكن به حكام و قضات اجازه داده: در مواردى‌‌ كه كودكان نابالغ مرتكب جرم شوند آن‏ها را تعزير نمايند، تا طعم تلخ مجازات را بچشند و از تكرار آن خوددارى‌‌ كنند. به اوليا و مربيان نيز اجازه داده كه جهت تربيت كودكان، در موارد ضرورى‌‌، از مجازات و تنبيه‏هاى‌‌ بدنى‌‌ استفاده نمايند.

 

زيان‏هاى‌‌ تنبيه‏ هاى‌‌ بدنى‌‌‏

 

درست است كه تنبيه بدنى‌‌ عامل بازدارنده و به عنوان آخرين راه‏كار، مى‌‌‏تواند وسيله تربيت باشد، امّا بايد دانست كه بسيار خطرناك است و ضررهاى‌‌ قابل توجهى‌‌ را دربردارد كه به برخى‌‌ از آن‏ها اشاره مى‌‌‏شود:

1. كودك به وسيله كتك خوردن با منطق غلطِ تسليم شدن در برابر زور عادت مى‌‌‏كند و هر آينده در برابر زورگويان تسليم خواهد شد.

2. با منطق زورگويى‌‌ و قلدرى‌‌ آشنا مى‌‌‏شود، چون همين عمل را از اوليا و مربيان خود مشاهده مى‌‌‏كند و بعدها خواسته‏هاى‌‌ خود را با زور بر ديگران تحميل مى‌‌‏نمايد، اگر مقاوم كردند براى‌‌ سركوب كردن آن‏ها از هر وسيله ممكن استفاده مى‌‌‏كند.

3. كودكِ كتك خورده نسبت به تنبيه كننده عقده پيدا مى‌‌‏كند كه غالباً تا آخر عمر باقى‌‌ خواهد ماند. ممكن است حالت طغيان و تمرد به خود گيرد، از خانه فرار كند، يا مرتكب كارهاى‌‌ خلاف شود تا بدين وسيله از كتك زننده انتقام بگيرد.

4. در اثر كتك، شخصيت كودك درهم شكسته مى‌‌‏شود و تعادل روحى‌‌ او بر هم مى‌‌‏خورد، به عصبانيت و بيمارى‌‌‏هاى‌‌ روانى‌‌ مبتلا مى‌‌‏گردد.

5. تحقير مى‌‌‏شود، ترسو و بزدل بار مى‌‌‏آيد.

6. به آزادى‌‌ و استقلال‏طلبى‌‌ كودك لطمه مى‌‌‏زند. خود را مقهور و مجبور بزرگ‏ترها مى‌‌‏بيند. ممكن است عكس العمل نشان دهد و درصدد طغيان و لج‏بازى‌‌ برآيد.

7. جهان را پر از ظلم و جور و بزرگ‏ترها را متجاوز مى‌‌‏شناسند. فكر مى‌‌‏كند عليه او بسيج شده‏اند و او را دوست ندارند. در نتيجه امكان دارد به فكر طغيان و انتقام‏جويى‌‌ برآيد.

بنابراين، اوليا و مربيان حق ندارند هر وقت كه خواستند و به هر مقدار و كيفيت، كودكان را تنبيه نمايند، بايد به ضررهاى‌‌ آن توجه داشته باشند و فقط در مواقع ضرورى‌‌ از آن استفاده نمايند، آن هم با احتياط و رعايت همه شرايط.

 

تذكراتى‌‌ چند در مورد تنبيه‏

اولًا: تنبيه در صورتى‌‌ تجويز مى‌‌‏شود كه اصلاح كودك از طريق ديگر امكان‏پذير نباشد. راوى‌‌ مى‌‌‏گويد:

خدمت حضرت موسى‌‌ بن جعفر از پسرم شكايت نمودم، فرمود: او را كتك‏ نزن با او قهر كن ليكن طولانى‌‌ نشود.[36] رسول خدا صلى‌‌ الله عليه و آله و سلم فرمود:

عصا را بر خانواده ‏ات بلند مكن، آن‏ها را از خدا بترسان.[37] بنابراين، اصلاح بدى‌‌‏ها و تربيت كودك، مادام كه از طرق ديگر امكان داشته باشد، نبايد از تنبيه‏ هاى‌‌ بدنى‌‌ استفاده نمود. پند و اندرز، ذكر مصالح و مفاسد، نشان دادن الگوهاى‌‌ خوب، امر به كار خوب و نهى‌‌ ازكارهاى‌‌ بد، جايزه و تشويق و حتى‌‌ تنبيه‏هاى‌‌ غير بدنى‌‌، همه اينها بر تنبيه‏هاى‌‌ بدنى‌‌ تقدم دارند.

تنبيه بدنى‌‌ در صورتى‌‌ تجويز مى‌‌‏شود كه عوامل و وسايل ديگر كارساز نباشد.

ثانياً: در موارد مجاز نيز اوليا و مربيان حق ندارند بر طبق دلخواه‏شان عمل نمايند. بلكه هم از جهت وسيله ضرب، هم از جهت مقدار و هم از جهت كيفيت محدود مى‌‌‏باشند.

حماد بن عثمان مى‌‌‏گويد:

به امام صادق عليه السلام عرض كردم: در تأديب كودك و برده چه مقدار مجازم؟

فرمود: پنج يا شش عدد، آن هم آهسته و با رعايت ارفاق.[38] امام صادق عليه السلام مى‌‌‏فرمايد:

روزى‌‌ چند كودك خدمت اميرالمؤمنين رسيدند و لوح‏هاى‌‌ خودشان را دادند تا اميرالمؤمنين بهترين آن‏ها را انتخاب كند. حضرت فرمود: اين انتخاب، يك نوع حكومت مى‌‌‏باشد و ظلم در آن نيز مانند ظلم در قضاوت خواهد بود. شما به معلّم خودتان از جانب من ابلاغ كنيد كه اگر در مورد تأديب، سه مرتبه بيش‏تر بزند قصاص خواهد شد.[39] بنابراين، اوليا و مربيان در صورتى‌‌ كه در تربيت كودك ناچار شدند از تنبيه بدنى‌‌ استفاده نمايند بايد به حداقل اكتفا كنند. اگر كتك زدن با دست مفيد باشد از چوب استفاده نكنند و اگر استفاده از چوب تأثير دارد از شلاق و فلك استفاده نكنند. در شدت و تعداد ضربات نيز به حداقل اكتفا نمايند.

ثالثاً: تنبيه بدنى‌‌ بايد به گونه ‏اى‌‌ باشد كه موجب قصاص و ديه نشود. اگر تنبيه موجب قتل كودك شد، تنبيه كننده، قصاص شده يا ديه او را مى‌‌‏پردازد. اگر در اثر تنبيه يكى‌‌ از اعضاى‌‌ كودك ناقص شد بايد ديه مقرر آن را بپردازد مقدار ديه در فلج يا نقص هريك از اعضاى‌‌ بدن انسان به تفصيل در كتب فقهى‌‌ آمده است كه بايد بدان‏ها مراجعه نمود.

بنابراين، تنبيه كننده ‏اى‌‌ كه مجاز به تنبيه است بايد كاملًا مواظبت نمايد كه از مقدار مجاز تجاوز ننمايد و شدت ضرب هم به حدى‌‌ نباشد كه موجب قصاص يا ديه شود.

رابعاً: در حال غضب نبايد به تأديب كودك پرداخت، چون ممكن است از حد لازم تجاوز نمايد. به علاوه، كودك عمل تأديب را نوعى‌‌ انتفام و تشفى‌‌ خاطرمحسوب مى‌‌‏دارد، لذا اثر تربيتى‌‌ خود را از دست خواهد داد. به همين جهت، در حديث آمده است كه رسول خدا صلى‌‌ الله عليه و آله از تأديب به هنگام غضب نهى‌‌ كرد.[40]

خامساً: تنبيه بايد سنجيده باشد و از مقدار ضرورت تجاوز نكند و از جرم شديدتر نباشد وگرنه ممكن است كودك را بدبين سازد و تنبيه را جنگى‌‌ عليه خود بداند و دست به طغيان و تمرد بزند.

مردى‌‌ خدمت پيامبر رسيد وعرض كرد:

خانواده ‏ام نافرمانى‌‌ مى‌‌‏كنند چگونه آن‏ها را تنبيه كنم؟ آن‏ها را ببخش. در مرتبه دوم و سوم همين سؤال را تكرار كرد. فرمود: اگر تصميم گرفتى‌‌ تنبيه كنى‌‌ مواظب باش كيفر تو از جرم آن‏ها بيش‏تر نباشد و از زدن بر صورت نيز خوددارى‌‌ كن.[41] سادساً: تنبيه نبايد خيلى‌‌ خفيف و ناچيز باشد، زيرا چنان تنبيه هايى‌‌ نه تنها بازدارنده و بيدار كننده نيست بلكه امكان دارد كودك را جرى‌‌‏تر كند.

سابعاً: در صورتى‌‌ كودك را مى‌‌‏توان تنبيه كرد كه قبل از ارتكاب، بر جرم بودن آن و استحقاق كيفر آگاه باشد و عالماً و عامداً آن را انجام داده باشد. بنابراين، اگر از روى‌‌ نادانى‌‌ يا اشتباه مرتكب عملى‌‌ شده، تنبيه كردنش بر خلاف انصاف و عدالت خواهد بود.

ثامناً: بايد علت تنبيه را به كودك گفت: تا عبرت بگيرد و از ارتكاب جرم اجتناب نمايد. حال اگر بعد از عمل جرم و بدون فاصله باشد بهتر است.

تاسعاً: تنبيه بايد به گونه‏اى‌‌ باشد كه كودك احساس كند كه به منظور اصلاح و خيرخواهى‌‌ او انجام گرفته، تشفى‌‌ و انتقام‏جويى‌‌ مربى‌‌. تنبيه نبايد با خشونت و بى‌‌‏رحمى‌‌ همراه باشد. نبايد كودك احساس كند كه مربى‌‌ مى‌‌‏خواهد انتقام‏جويى‌‌‏ كند و خشم خود راتسكين دهد. يا اين كه ازتنبيه كردن او خوشحال است.

عاشراً: تنبيه بايد گاه‏گاه و به صورت استثنايى‌‌ باشد تا نتيجه‏بخش باشد وگرنه كودك بدان عادت مى‌‌‏كندو تنبيه از اثر مى‌‌‏افتد.

 

تنبيه ‏هاى‌‌ غير بدنى‌‌‏

تنبيه ‏هاى‌‌ غير بدنى‌‌ عبارت است از: زندان، تبعيد، جريمه ‏هاى‌‌ نقدى‌‌، جريمه‏ هاى‌‌ كارى‌‌، ممنوع كردن ازغذا يا آب، ممنوع كردن از تفريح و بازى‌‌، نبردن به مهمانى‌‌، لباس و كفش نخريدن، قهر كردن با او، عتاب و خطاب، تهديد و انذار، فحش و دشنام دادن، در جاى‌‌ ترسناك محبوس كردن، ملامت و سرزنش، توبيخ، تعريف از ديگران و مقايسه كودك با آن‏ها، سرصف به عنوان بچه بد معرفى‌‌ كردن، بچه ‏هاى‌‌ كلاس او را به عنوان «اى‌‌ تنبل» خطاب كردن و امورى‌‌ از اين قبيل.

زيان بعض اين تنبيه ‏ها از زيان تنبيه‏ هاى‌‌ بدنى‌‌ كمتر نيست. مانند حبس كودك در جاهاى‌‌ مخوف، كه امكان دارد موجب ترس شديد و ضعف اعصاب و حتى‌‌ سكته كردن كودك گردد. اوليا و مربيان بايد از اين قبيل تنبيه‏ ها جدّاً اجتناب نمايند. تحمل زندان‏هاى‌‌ طويل المدة نيز براى‌‌ كودك بسيار دشوار است و امكان دارد آثار بدى‌‌ به همراه داشته باشد. امّا بازداشت‏ها و زندان‏هاى‌‌ كوتاه مدت، يك يا چند ساعت و حداكثر يكى‌‌ دو روز، در جاى‌‌ غير مخوف، براى‌‌ كودك قابل تحمل است و زيان چندانى‌‌ هم ندارد كه اوليا و مربيان در مواقع ضرورى‌‌ مى‌‌‏توانند از آن‏ها استفاده نمايند. فحش و ناسزا گفتن نيز عمل زشتى‌‌ است كه براى‌‌ كودك هم بدآموزى‌‌ دارد، زيرا اين گفتار زشت را از آن‏ها درس مى‌‌‏گيرد.

رسول خدا صلى‌‌ الله عليه و آله فرمود:

خدا شخص بداخلاقى‌‌ را كه به ديگران ناسزا بگويد دوست ندارد.[42] قهر كردن با كودك هم اگر طولانى‌‌ باشد، مخرّب است، چون ممكن است او را نيز به قهر و لج‏بازى‌‌ وادار كند. به علاوه، اين خلق را از اوليا و مربيان خود ياد مى‌‌‏گيرد، بعدها با اندك بهانه‏اى‌‌ با ديگران قهر مى‌‌‏كند، ولى‌‌ اگر كوتاه مدت باشد مى‌‌‏توان از آن استفاده كرد.

شخصى‌‌ مى‌‌‏گويد:

خدمت حضرت موسى‌‌ بن جعفر عليه السلام از پسرم شكايت كردم. فرمود: كتك به او نزن، با او قهر كن ولى‌‌ طولانى‌‌ نشود.[43] از ملامت و سرزنش نيز مى‌‌‏توان استفاده كرد، ليكن بايد به حداقل اكتفا كرد و از افراط اجتناب نمود، زيرا افراط در ملامت، موجب لج‏بازى‌‌ مى‌‌‏شود.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

زياده ‏روى‌‌ در ملامت آتش لجاجت را شعله ‏ور مى‌‌‏سازد.[44] توبيخ و سرزنش كودك بايد فقط در موارد ضرورى‌‌ بوده و بيش از يك مرتبه هم انجام نگيرد، چون اگر تكرار شد براى‌‌ كودك بسيار كوبنده و دردناك خواهد بود. ضربه روحى‌‌ آن كمتر از كتك زدن نخواهد بود.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

تكرار سرزنش و توبيخ دردناك‏تر از كتك مى‌‌‏باشد.[45]

 

به طور كلى‌‌ تنبيه ‏هاى‌‌ غير بدنى‌‌ گرچه بر روى‌‌ هم، خفيف‏تر و كم زيان‏تر از تنبيه‏ هاى‌‌ بدنى‌‌ هستند ليكن آن‏ها نيز بى‌‌‏زيان نيستند. بنابراين، تا ضرورت اقتضا نكند نبايد از آن‏ها استفاده كرد.

 

تذكرات پايانى‌‌‏

در اينجا توجه خوانندگان را به رعايت نكاتى‌‌ كه در تنبيه‏هاى‌‌ بدنى‌‌ مذكور مهم‏اند جلب مى‌‌‏كنيم:

1. تا حد امكان نوع تنبيه را طورى‌‌ انتخاب كنيد كه با نوع جرم كودك سنخيت داشته باشد؛ مثلًا اگر درس حسابش را حاضر نكرده در جريمه كردن، تمرين مسائل حساب به او بدهيد، نه رونويسى‌‌ كتاب فارسى‌‌. اگر كيف و لباسش را پخش كرده وادارش نماييد آن‏ها را سرجاى‌‌ خود بگذارد. به علاوه، اسباب منزل را تميز و مرتب نمايد. اگر در تهيه غذا به شما كمك نكرده از خوردن انواع غذا محرومش سازيد. اگر در مجلس مهمانى‌‌ بى‌‌‏ادبى‌‌ و بى‌‌‏انضباطى‌‌ كرده او را به مهمانى‌‌ نبريد. اگر پول توجيبى‌‌ خود را بيهوده صرف كرده يك مرتبه پول توجيبى‌‌ به او ندهيد. اگر در اثر بى‌‌‏احتياطى‌‌ ظرف شير را روى‌‌ فرش ريخته او را وادار كنيد فرش را تميز كند.

2. در موقع توبيخ و نكوهش هيچ‏گاه او را با ديگران مقايسه نكنيد و آن‏ها را به رخ او نكشيد، زيرا حسودى‌‌‏گرىِ او را تحريك مى‌‌‏كند و موجب لج‏بازى‌‌ او مى‌‌‏شود.

3. از رفتار بد كودك انتقاد كنيد، نه از شخص او. بگوييد: فلان رفتار تو زشت است، نگوييد: تو بد پسرى‌‌ هستى‌‌. انتقاد بايد صرفاً از خود عمل باشد و شخصيت كودك را تحقير نكند.

4. تا ضرورت اقتضا نكند كودك را در برابر ديگران مورد نكوهش و ملامت‏ قرار ندهيد. آبروى‌‌ او را نريزيد و شخصيت او را لگدمال نكنيد.

5. تنبيه بايد بعد از ارتكاب جرم و در مورد جزئى‌‌ انجام بگيرد تا كودك علت آن را درك كند، نه اين‏كه جرم‏ها را جمع كنيد و يك مرتبه وبه صورت كلى‌‌ اقدام به تنبيه نماييد.

6. هيچ‏گاه كودك را به عنوان اين‏كه دوستت ندارم تنبيه نكنيد. احساس عدم محبوبيت براى‌‌ كودك موضوع بسيار دردناكى‌‌ است و امكان دارد عواقب بدى‌‌ را در پى‌‌ داشته باشد. محبت والدين نسبت به كودك همواره بايد محفوظ باشد.

حتى‌‌ تنبيه ‏هاى‌‌ بدنى‌‌ و غير بدنى‌‌ را نيز بايد به عنوان محبت و خيرخواهى‌‌ تلقى‌‌ نمايد، تا مؤثرتر باشد.

7. در مورد تهديد و انذار نيز بايد جنبه احتياط را رعايت نمود، يعنى‌‌ اولًا: بايد تهديد به گونه ‏اى‌‌ باشد كه امكان عمل داشته باشد و ثانياً: موجب ترس شديد و دلهره او نشود.

8. اگر كودك را قبلًا تهديد كرده ‏ايد كه در صورت ارتكاب فلان عمل، جريمه خواهى‌‌ شد، سعى‌‌ كنيد به وعده خود عمل كنيد، تا كودك تهديدها را جدى‌‌ بگيرد.

9. بعد از تنبيه، جرم را فراموش كنيد، لذا نه خطاى‌‌ كودك را به يادش بياوريد و نه تنبيه كردن او را. بايد كودك احساس كند كه با تنبيه شدن همه‏ چيز تمام شده است.

10. هيچ‏گاه كودك را براى‌‌ اين‏كه نمى‌‌‏تواند كارى‌‌ را انجام دهد تنبيه نكنيد. در چنين صورتى‌‌ شما را يك آدم بى‌‌‏انصاف مى‌‌‏شناسد و كينه شما را در دل پرورش مى‌‌‏دهد و چه بسا دست به طغيان و انتقام‏جويى‌‌ بزند.

11. ابتدا رفتار صحيح را به كودكان بياموزيد، بعد اگر خلاف كردند مى‌‌‏توانيد آن‏ها را تنبيه كنيد. امّا اگر رفتار صحيح را به آن‏ها نياموخته‌‏ايد و مرتكب خلاف شدند نبايد آن‏ها را تنبيه كنيد؛ مثلًا اگر كودك لباس و اشياى‌‌ خود را در خانه پرت مى‌‌‏كند و شما بدون عكس العمل، آن‏ها را جمع مى‌‌‏كنيد و با همين برنامه او را عادت مى‌‌‏دهيد، اين كودك وقتى‌‌ بزرگ شد همين روش را ادامه خواهد داد، در چنين صورتى‌‌ شما حق نداريد، به ‏بهانه نامنظم بودن، او را تنبيه كنيد. بهتر بود از اول وسايل او را جمع نمى‌‌‏كرديد و از او مى‌‌‏خواستيد كه خودش اين عمل را انجام دهد و بدين ترتيب رعايت نظم را به او مى‌‌‏آموختيد.

12. به مجرد مشاهده كارى‌‌ كه به نظر شما خلاف است كودك را تنبيه نكنيد، بلكه ابتداء انگيزه او را در ارتكاب عمل بررسى‌‌ كنيد، اگر عمل را با انگيزه صحيح و از روى‌‌ حسن نيت انجام داده، تنبيه او كار ناروايى‌‌ است؛ مثلًا كودك عروسك ناطق خود را مى‌‌‏شكند، مادر عصبانى‌‌ مى‌‌‏شود و او را كتك مى‌‌‏زند، امّا فكر نمى‌‌‏كند كه كودك در شكستن عروسك قصد خلاف نداشته بلكه مى‌‌‏خواسته راز سخن گفتن او را كشف كند. بنابراين، نه تنها مستحق تنبيه نيست بلكه بايد مورد تشويق هم قرار بگيرد تا روح كنجكاوى‌‌ در او تقويت شود. در اثر اين قبيل تنبيهات ناسنجيده، اعتماد كودك به بزرگ‏ترها از بين مى‌‌‏رود، آن‏ها را افرادى‌‌ بى‌‌‏انصاف و كينه‏توز مى‌‌‏شناسد و آثار سوء چنين تفكرى‌‌ روشن است.

13. به مجرد مشاهده كار خلاف و قبل از اثبات جرم، كودك را تنبيه نكنيد؛ مثلًا وقتى‌‌ ديديد كودك فنجان را شكسته فوراً او را مورد مؤاخذه قرار ندهيد بلكه ابتدا تحقيق كنيد كه عمدى‌‌ بوده يا خطايى‌‌، اگر عمداً شكسته استحقاق تنبيه دارد، ولى‌‌ اگر به قصد تميز كردن بوده مستحق تنبيه نيست. اگر كودك وظايف درسى‌‌ خود را انجام نداده نبايد فوراً مؤاخذه شود، بلكه بايد ابتدا تحقيق شود كه علت انجام ندادن چيست. اگر عذر درستى‌‌ دارد مستحق تنبيه نيست. شايد مريض بوده، شايد به قلم و كاغذ و كتاب دست‏رسى‌‌ نداشته، يا در اثر گرفتارى‌‌ خانواده نتوانسته وظايفش را انجام دهد، يا خواب مانده، و امثال آن. در صورتى‌‌ كه معذور باشد ولى‌‌ از طرف معلّم مورد مؤاخذه قرار گيرد او را بى‌‌‏انصاف و زورگو تلقى‌‌ مى‌‌‏كند.

14. در تنبيه كودك، وحدت رويّه بين اوليا و مربيان در موارد مختلف ضرورت دارد. اگر كودك را براى‌‌ فعل خاصى‌‌ تنبيه مى‌‌‏كنيد، بايد در موارد مشابه نيز تنبيه را تكرار كنيد. اگر پدر، كودك را براى‌‌ رفتار خاصى‌‌ تنبيه مى‌‌‏كند مادر و مادربزرگ و ديگران نيز بايد كار پدر را تأييد نمايند. اين درست نيست كه پدر امروز كودك را به خاطر خطايى‌‌ تنبيه كند ولى‌‌ فردا ارتكاب همان عمل را ناديده بگيرد. يا پدر تنبيه كند ولى‌‌ مادر اعتراض نمايد يا در موارد مشابه آن را بى‌‌‏مجازات بگذارد. وحدت رويه و تداوم و قاطعيت اوليا و مربيان در مورد تنبيه كودك، تكليف او را روشن مى‌‌‏سازد و به او كمك مى‌‌‏كند تا خويشتن را اصلاح نمايد.

15. تنبيه بدنى‌‌ و غير بدنى‌‌ دشوارترين و ظريف‏ترين وسيله تربيتى‌‌ است كه اجراى‌‌ آن نياز به آگاهى‌‌، كاردانى‌‌ و بردبارى‌‌ دارد. اگر شرايط آن رعايت نشود آثار و تبعات بدى‌‌ را در روح كودك به جاى‌‌ خواهد گذاشت كه جبران آن‏ها بسيار دشوار است. بنابراين، هركسى‌‌ حق ندارد از اين وسيله حساس استفاده نمايد.[46]

 

[1]. اخلاق ناصرى‌‌، ص 223.
[2]. اخلاق نيكوماخس، ص 285.
[3]. روانشناسى‌‌ تجربى‌‌ كودك، ص 262.
[4]. همان، ص 261.
[5]. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 10، بخش اول، ص 245.
[6]. مربيان بزرگ، ص 333.
[7]. در تربيت، ص 165.
[8]. روانشناسى‌‌ تجربى‌‌ كودك، ص 261، 267.
[9]. همان، ص 270- 271.
[10]. همان، ص 272.
[11]. همان، ص 275.
[12]. در تربيت، ص 156.
[13]. همان، ص 161.
[14]. مربيان بزرگ، ص 144.
[15]. روانشناسى‌‌ تجربى‌‌ كودك، ص 276.
[16]. همان، ص 277.
[17]. بقره،( 2) آيه 179.
[18]. بحارالأنوار، ج 104، ص 370:
« و لكم فى‌‌ القصاص حَيوة» قال:« و لكم يا أمّة محمّد في‏القصاص حياةٌ لأنّ مَن همّ بالقتلِ فعَرفَ أن يُقَتصّ منه فكفّ لذلك عن القتل، كان حياة للذي كان همّ بقتله و حياة هذاالجاني الذي أراد أن يُقتَل، و حياة لغيرهما من الناس إذا علموا أنّ القصاص واجب لايجسرون على‌‌ القتل مخافةَ القصاص».
[19]. وسائل الشيعه؛ ج 18، ص 481:
« و علّة قطع اليمين من السارق لأنّه تُباشر الأشياء غالباً بيمينه و هي أفضل أعضائه و أنفعها له، فجعل قطعَها نكالًا و عبرةً للخلق لئلّايبتغوا أخذ الأموال من غير حلّها».
[20]. نور( 24)، آيه 2:\i« الزّانِيَةُ وَالزّانِى‌‌‏فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِاْئَةَ جَلْدَةٍ وَلاتَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِى‌‌ دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْاخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ المُؤْمِنِينَ».
[21]. وسائل الشيعه، ج 18، ص 362:أبوبصير عن أبي عبداللَّه عليه السلام في غلام صغير لم يدرك، ابن عشر سنين، زنى‌‌ بامرأة. قال:« يُجلَدالغلام دون الحدّ، و تُجَلد المرأة الحد كاملًا». قيل: فإن كانت محصنةً؟ قال:« لاترجم، لأنّ الذي نكحهاليس بمدرك و لو كان مدركاً رُجِمت.»
[22]. همان، ص 362،عن أبي مريم قال: سألت أباعبداللَّه عليه السلام في آخر مالقّنيته عن غلام لم يبلغ الحُلَم وَقَع على‌‌ امرأة و فَجَر بامرأة أيّ شى‌‌‏ء يصنع بهما؟ قال:« يضرَبُ الغلام دون الحدَ و يقام على‌‌ المرأة الحدُّ». قلت: جارية لم تبلغ وجدت مع رجل يفجربها؟ قال:« تضرب الجارية دون الحدّ و يقام على‌‌ الرجل الحدُّ».
[23]. همان، ص 314،« الجارية إذا بلغت تسع سنين ذهب عنها اليتم و زوّجت و أقيمت عليها الحدود التامّة لها و عليها». قال: قلت: الغلام إذا زوّجه أبوه و دخل بأهله و هو غير مدرك أتقام عليها الحدود على‌‌ تلك الحال؟ قال:« أمّا الحدود الكاملة التي يؤُخَذبها بها الرجال فلا، و لكن يُجلد في الحدود على‌‌ مبلغ سنّه، و لاتبطل حدوداللّه في خلقه، و لاتبطل حقوق المسلمين بينهم.»
[24]. مستدرك الوسائل، ج 3، ص 223:في الصبيّ الصغير الذي لم يبلغ الحلم يفجر بالمرأة الكبيرة و الرجل البالغ يفجر بالصبية الصغيرة التي لم تبلغ الحلم؟ قال:« يحدّ البالغ منهما دون الطفل إن كان بكراً و لاحدّ على‌‌ الأطفال و لكن يُؤَدّبون أدباً بليغاً وجيعاً».
[25]. وسائل الشيعه، ج 18، ص 526:« أتي أميرالمؤمنين عليه السلام بغلام قد سَرِق و لم يبلغ الحلم فقَطع من لحم أطراف أصابعه». ثم قال: إن عُدتَ قَطِعتُ يدك».
[26]. همان، ص 524،« أتي عليّ عليه السلام بجارية لم تَحِض قد سرقت. فَضربَها أسواطاً و لم يَقطَعْها».
[27]. همان، ص 308:« إن في كتاب عليّ عليه السلام أنّه كان يَضرِب بالسوط و بنصف السوط و ببعضه في الحدود، و كان إذا أُتي بغلامِ وجارية لم يُدرِكا لايُبطِل حداً من حدود اللّه عزّوجّل. قيل له: و كيف كان يضرب؟ قال:« كان يأخذ السوط بيده من وسطِه أو ثلثِه ثم يضرب به على‌‌ قدر أسنانهم، و لايبطل حدّاً من حدوداللّه».
[28]. همان، ج 15، ص 197:« أدِّب اليتيم مما تؤُدِّبُ منه ولدك، اضرِبْه ممّا تَضِرب منه و لدك».
[29]. مستدرك الوسائل، ج 2، ص 624:« مروا صبيانكم بالصلاة إذا بلغوا سبع سنين‏و اضربو هم على‌‌ تركها إذا بلغوا تسعاً، و فرّقوا بينهم في المضاجع إذا بلغوا عشراً».
[30]. همان، ص 625:إنّ رجلًا قال للنبي صلى‌‌ الله عليه و آله و سلم: في حجري يتيماً- إلى‌‌ أن قال- أفأضربه؟« قال ممّا كنتَ ضارباً ابنك منه».
[31]. وسائل الشيعه، ج 15، ص 194:« دَع ابنك يَلعَب سبع سنين ويُؤدّب سبع سنين، و ألزِمه نفسك سبع سنين فإن أفلح وإلّا فلا خيرَ فيه».
[32]. غررالحكم، فصل دوم، شماره 126:« اضرب خادمك إذا عصى‌‌ اللّه، و اعفُ عنه إذا عصاك».
[33]. وسائل الشيعه، ج 15، ص 193:« ثم يترك حتى‌‌ يتّم له تسع، فإذا تمّت له علم الوضوء و ضُرِب عليه، و عُلِّم‏الصلاة و ضُربِ عليها، فإذا تعلّم الوضوءَ و الصلاةَ غَفَراللّه لوالديه».
[34]. بحارالأنوار، ج 1، ص 214:« لوأتيتُ بشابٍّ من شباب الشيعةِ لايتفقّه لأدّبُته».
[35]. مستدرك الوسائل، ج 1، ص 258:« عَلِّموا الصبيّ الصلاةَ ابن سبع سنين، و اضرِبوه عليها ابن عشر.»
[36]. بحارالأنوار، ج 104، ص 99:« شكوتُ إلى‌‌ أبي الحسن موسى‌‌ عليه السلام ابناًلي فقال: لاتَضِربْه، و اهجُرْه ولاتُطِل».
[37]. مجمع الزوائد، ج 8، ص 106:« لاترفع العصا على‌‌ اهلك و اخفهم في اللّه عزّوجّل».
[38]. وسائل الشيعه، ج 18، ص 581:حماد بن عثمان قال قلت لأبي عبداللَّه عليه السلام: في تأدب الصبي و المملوك؟ فقال:« خمسة أو ستة، و ارفق».
[39]. همان، ص 582،إنّ أميرالمؤمنين ألقى‌‌ صبيان الكتّاب ألواحهم بين يديه ليُخَيّر بينهم، فقال:« أما أنّهاحكومة و الجور فيهاكالجور في الحكم، أبلِغو معلِّمكم إن ضربكم فوق ثلاثِ ضرباتٍ في الأدب اقتُصَّ منه».
[40]. همان، ص 337:« نهى‌‌ رسول‏اللَّه صلى‌‌ الله عليه و آله و سلم عن الأدب عند الغَضبِ».
[41]. مجمع الزوائد، ج 8، ص 106:
إنّ رجلًا أتى‌‌ النبي صلى‌‌ الله عليه و آله و سلم فقال: يارسول اللَّه، إنّ أهلي يعصوني، فبم أعاقِبهم؟ قال:« تعفو». ثمّ قال الثانية حتى‌‌ قالها ثلاثاً، قال:« إنّ عاقبتَ فعاقِبْ بقدرِ الذَنْبِ و اتّق الوَجهَ».
[42]. همان، ص 64:« إنّ اللّه لايحبُّ كلّ فاحشٍ متفحِّش».
[43]. بحارالأنوار، ج 4، ص 99:« قال بعضهم شكوتُ إلى‌‌ أبي ألحسن موسى‌‌ عليه السلام ابناً لي فقال:« لاتضَرِبه، واهجُره و لاتُطِل».
[44]. غررالحكم، فصل اول، شماره 1794:« الإفراط في الملامة يَشبّ نارَاللجاجة».
[45]. همان، شماره 1468:« إعادة التقريع أشدّ من مضض الضرب».
[46] امينى‌‌، ابراهيم، اسلام و تعليم و تربيت، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى‌‌ حوزه علميه قم) - قم، چاپ: سوم، 1387.