هدف تربيت‏

هدف تربيت‏

در مباحث گذشته با انسان و ابعاد وجودى‏‌ او از ديدگاه اسلام آشنا شديم و دانستيم كه او در عين وحدت داراى‏‌ سه جنبه وجودى‏‌ است: جسمانى‏‌، حيوانى‏‌ و انسانى‏‌. از جهت جسمانى‏‌ نيز داراى‏‌ صورت و تركيبى‏‌ مخصوص است كه به وسيله آن‏ها رشد و توليد مثل مى‏‌كند، از همين طريق سلامت و كمال يا بيمارى‏‌ و نقصان بر او عارض مى‏‌شود. بنابراين، تربيت در چگونه شدن كودك تأثير دارد و بايد مورد عنايت اوليا و مربيان قرار گيرد. مربيان وظيفه دارند در پرورش جسم كودك عنايت كامل داشته و سعى‏‌ كنند فردى‏‌ سالم، نيرومند و متعادل پرورش دهند.
انسان از جنبه حيوانى‏‌ نيز نيازهايى‏‌ دارد كه براى‏‌ تأمين آن‏ها غرايز و تمايلاتى‏‌ در وجودش نهاده شده و براى‏‌ نيل به اين نيازها اعضاى‏‌ مناسبى‏‌ در اختيارش قرار گرفته است. انسان داراى‏‌ شعور، اراده، نيروى‏‌ حركت، شهوت و غضب است. فقدان يا نقصان هر يك از اينها به زندگى‏‌ حيوانى‏‌ او لطمه وارد مى‏‌سازد.

چنان كه اصل وجود اين صفات و غرايز از كمالات و از لوازم زندگى‏‌ حيوانى‏‌ محسوب مى‏‌شوند و فقدان يا نقصان هر يك از آن‏ها موجب نقصان خواهد شد، افراط يا تفريط و خروج از حد اعتدال نيز يك نقصان به شمار مى‏‌آيد و به زندگى‏‌ انسانى‏‌ لطمه وارد خواهد ساخت.
بنابراين، اوليا و مربيان بايد در تربيت كودك، پرورش غرايز و صفات حيوانى‏‌ را در حد اعتدال رعايت كرده، و به طور كلى‏‌ فردى‏‌ را پرورش دهند كه با اراده، قاطع، فعّال، پرتحرك، با نشاط، زيبا و داراى‏‌ بدنى‏‌ سالم و اعضا و جوارحى‏‌ نيرومند باشد.

امّا انسان در جنبه هاى‏‌ جسمانى‏‌ و نباتى‏‌ و حيوانى‏‌ خلاصه نمى‏‌شود، بلكه جنبه انسانى‏‌ و روح ملكوتى‏‌ نيز دارد كه از عالم ماده و مادّيات برتر است.
موجودى‏‌ است مجرد، برگزيده و خليفة اللَّه. توان‏هاى‏‌ علمى‏‌ او به حدى‏‌ است كه از ديگر حيوانات ساخته نيست. آزاد و مختار آفريده شده و مسئوليت‏هايى‏‌ را بر عهده گرفته است. فطرت خداجويى‏‌ و خداپرستى‏‌ دارد و كمال آشناست.

اين موجود برگزيده الهى‏‌ با مرگ نابود نمى‏‌شود، بلكه از اين جهان به جهان آخرت منتقل مى‏‌گردد تا نتايج اعمال دنيوى‏‌ خود را ببيند. نفس انسان به وسيله علم و ايمان، عمل صالح و تخلق به اخلاق نيك كامل مى‏‌شود و براى‏‌ تقرب به خدا صلاحيت پيدا مى‏‌كند. عقايد باطل، اعمال ناشايسته و اخلاق رذيله موجب سقوط و هلاكت او مى‏‌شوند.
بنابراين، اوليا و مربيان بايد پرورش جنبه‏هاى‏‌ انسانى‏‌ كودك را نيز منظور بدارند و او را انسان پرورش دهند. بايد به پرورش نيروى‏‌ خداجويى‏‌ و ايمان به مبدأ و معاد در كودك نيز عنايت داشته باشند. اخلاق نيك را در او تقويت كرده و از رذايل اخلاق بازبدارند. سعى‏‌ كنند انسانى‏‌ عاقل، دانشمند، خوش فهم، با ايمان، ديندار، خوش اخلاق، خيرخواه، راستگو، امين، صبور، با استقامت، شجاع، عدالتخواه، متعهد، ايثارگر، وظيفه‏ شناس، مؤدب، با انضباط، متواضع، كاردان، كوشا و جدى‏‌، تربيت كنند.

اوليا و مربيان نمى‏‌توانند جنبه‏هاى‏‌ انسانى‏‌ كودك را ناديده بگيرند و فقط به تربيت ابعاد جسمانى‏‌ و حيوانى‏‌ او بپردازند. چنين تربيتى‏‌ غلط و ناقص و خيانت به كودك است.
بنابراين، هدف تربيت بسيار وسيع و گسترده است و بايد تمام ابعاد وجودى‏‌ انسان و بالاخص جنبه ‏هاى‏‌ انسانى‏‌ او را در برگيرد. مربى‏‌ كودك بايد بداند كه انسان تربيت مى‏‌كند نه حيوان، و تربيت جنبه ‏هاى‏‌ انسانى‏‌ بايد در رأس برنامه ‏اش باشد.

ژان شاتو مى‏‌نويسد:
تعليم و تربيت، احترامى‏‌ مضاعف است؛ احترام به كودك كه بايد متناسب با مقام خاصش به عنوان مرد يا زن آينده و نه كودك فعلى‏‌، با او رفتار شود و احترام به معلّم كه قبل از هر چيز نمونه‏اى‏‌ است كه بايد سرمشق قرار گيرد. وى‏‌ نه تنها يك آموزگار بلكه يك انسان است. پشت هر تعليم و تربيت و در تمام سطوح- هر چند به نحوى‏‌ متفاوت- بايد يك افق انسانيت موجود باشد.

بجاست كه آدمى‏‌ را هميشه از بالاترين درجه‏اش به كار بگيريم و هرگز در پى‏‌ آن نباشيم كه او را به بازى‏‌ در كودكى‏‌ و به شغل در سن كمال، از ارزش بيندازيم. آدمى‏‌ هميشه بيش ترمى‏‌خواهد و منظورش بيش از آن است كه دارد و انسانيت هم همين است.[1] در ادامه مى‏‌نويسد:
تعليم و تربيت بايد، هميشه آدمى‏‌ را از برترين جنبه ‏اش تحت تأثير قرار دهد و حال آن كه پيش‏داورى‏‌ها و تبليغات همواره او را از پست‏ ترين جنبه ‏ها يعنى‏‌ جنبه حيوانى‏‌اش به كار مى‏‌گيرد. بارى‏‌ اين بخش عالى‏‌ آدمى‏‌ زود آشكار مى‏‌شود، آدمى‏‌ جانورى‏‌ مغرور و دشوار است و بالاتر از آن، كودك آدمى‏‌تر از بزرگسال است. كودكى‏‌ يك حالت نيست، يك رفتار است و تعليم و تربيت نيز يك رفتار خواهد بود. كودك به هيچ وجه از حالت كودكى‏‌ خود خوشنود نيست؛ ابداً نمى‏‌خواهد با او به عنوان كودك رفتار شود، مى‏‌خواهد هم وزن بزرگ‏سالان باشد. به هيچ وجه مثل جانور و گياه متمايل به خواب نيست، بلكه خواهان غلبه بر خويشتن و بركشيدن خود به مافوق است. براى‏‌ او رشد و نمو عبارت از رهايى‏‌ بى‏‌وقفه خود از وجود ديروز خويش و فراموش كردن كودكى‏‌ است كه روز پيش بوده است.[2][3]

 

[1]. مربيان بزرگ، ص 339.
[2]. همان، ص 341.
[3] امينى‏‌، ابراهيم، اسلام و تعليم و تربيت، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى‏‌ حوزه علميه قم) - قم، چاپ: سوم، 1387.