نقش تكريم، عفو و احسان در تربيت‏

نقش تكريم، عفو و احسان در تربيت‏

 

روش تكريم‏

 

بزرگداشت و احترام به شخصيت، براى‏‌ كودك بلكه براى‏‌ هر انسانى‏‌ يك نياز طبيعى‏‌ است. در اثر غريزه حب ذات كه در طبيعت كودك نهاده شده، به ذات خويش علاقه دارد، ميل دارد ديگران نيز شخصيت او را بپذيرند و گرامى‏‌ بدارند.

چنان‏چه اين نياز طبيعى‏‌ كودك در خانواده تأمين شد احساس آرامش كرده و به نفس خويش اعتماد پيدا مى‏‌كند. از استعدادهاى‏‌ نهفته‏اش استفاده مى‏‌نمايد و با دل‏گرمى‏‌ و اميد به موفقيت در مسير زندگى‏‌ قدم برمى‏‌دارد. به خانواده و ديگران خوش‏بين مى‏‌شود، آنان را قدرشناس و قابل اعتماد دانسته و از همكارى‏‌ با افرادى‏‌ كه قدر او را شناخته و شخصيتش را گرامى‏‌ مى‏‌دارند هراسى‏‌ ندارد.

به علاوه، كودكى‏‌ كه مورد تكريم و احترام خانواده قرار گرفته، احترام به ديگران را، كه يك صفت پسنديده است، از آنان ياد مى‏‌گيرد. بنابراين، تكريم كودك براى‏‌ تربيت صحيح و متعادل او ضرورت دارد.

علاوه بر آن، تكريم و احترام به كودك را مى‏‌توان به عنوان يك روش تربيتى‏‌ به شمار آورد كه در پرورش ساير صفات نيك و جلوگيرى‏‌ از صفات بد مى‏‌توان از آن استفاده نمود. وقتى‏‌ شخصيت كودك، مورد تكريم و احترام قرار گرفت و خود را بزرگ و محترم دانست سعى‏‌ مى‏‌كند شخصيت خود را حفظ و تقويت نمايد. بدين وسيله مى‏‌توان او را به كارهاى‏‌ نيك، به عنوان اين‏كه با شخصيت محترم و گرامى‏‌ تو سازگار است، تشويق نمود و از كارهاى‏‌ بد و اخلاق زشت، به عنوان اين‏كه با شخصيت والاى‏‌ تو ناسازگار است، برحذر داشت.

انسان براى‏‌ حفظ كرامت ذات ومقام و موقعيت خود حاضر مى‏‌شود حتى‏‌ از خواسته‏هاى‏‌ درونى‏‌ خويش چشم‏پوشى‏‌ نمايد. در احاديث نيز بدين مطلب اشاره شده است:

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

هركس كه به شرافت نفس خويش توجه داشته باشد آن را از ذلت در تمايلات نفسانى‏‌ بازمى‏‌دارد.[1] و فرمود:

هر كس كه نفس خويش را گرامى‏‌ بدارد او را به ذلت معصيت نمى‏‌كشاند.[2] و فرمود:

هركس كه نفس خويش را محترم بدارد ترك خواسته‏هاى‏‌ نفسانى‏‌ برايش آسان خواهد بود.[3] اگر اين نياز طبيعى‏‌ در خانواده تأمين نشود و كودك مورد تحقير قرار گرفته و به شخصيتش لطمه بخورد، خود را ناتوان و ضعيف و ديگران را قدرناشناس محسوب مى‏‌دارد و چون خود را بى‏‌شخصيت مى‏‌داند براى‏‌ تن دادن به هر عمل زشتى‏‌ آماده است، چون از خانواده، احترام نديده نسبت به آن‏ها بدبين شده و عقده‏دار مى‏‌گردد. براى‏‌ عقده گشايى‏‌ امكان دارد درصدد انتقام‏جويى‏‌ نيز برآيد.

اگر شما به آمار جانيان مراجعه كنيد اغلب آنان را افراد بى‏‌شخصيت و تحقير شده خواهيد يافت.

در احاديث نيز بدين مطلب اشاره شده است:

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

هركس كه نفس خويش را كوچك شمارد اميد خيرى‏‌ به او نداشته باش.[4] امام على‏‌ نقى‏‌ عليه السلام فرمود:

هركس كه نفس خودش را پست بداند از شر وى‏‌ در امان مباش.[5] امام صادق عليه السلام نيز فرمود

هيچ كس تكبر و طغيان نمى‏‌كند مگر در اثر ذلتى‏‌ كه در نفس خويش احساس مى‏‌نمايد.[6]

 

 

اسلام و تكريم كودك‏

 

بنابراين، تكريم و احترام به شخصيت كودك را مى‏‌توان به عنوان يك وسيله و روش تربيتى‏‌ معرفى‏‌ كرد. به همين جهت اسلام به اوليا و مربيان توصيه مى‏‌كند كه به كودك احترام بگذارند:

 

پيامبر اكرم صلى‏‌ الله عليه و آله فرمود:

فرزندان خود را گرامى‏‌ بداريد و آنان را نيكو تربيت كنيد تا خدا گناهانتان را بيامرزد.[7] و فرمود:

وقتى‏‌ نام فرزندتان را محمد گذاشتيد او راگرامى‏‌ بداريد و در مجالس برايش جاى‏‌ باز كنيد و با صورتِ درهم كشيده با او برخورد ننماييد.»[8] البته پيامبر اكرم صلى‏‌ الله عليه و آله خود نيز بدين روش ملتزم بود و همين عمل را درباره فرزندان و نوادگان خويش به عمل مى‏‌آورد.

ابن عباس مى‏‌گويد:

رسول خدا صلى‏‌ الله عليه و آله حسن بن على‏‌ عليه السلام را بر دوش خود سوار كرده بود. مردى‏‌ كه اين منظره را مشاهده مى‏‌كرد عرض كرد: پسر! چه مركب خوبى‏‌ دارى‏‌؟

پيامبر فرمود: و چه سوار خوبى‏‌؟[9] يعلى‏‌ بن مرة مى‏‌گويد:

در خدمت پيامبر صلى‏‌ الله عليه و آله به مهمانى‏‌ مى‏‌رفتيم، به حسن بن على‏‌ برخورد نموديم كه در كوچه بازى‏‌ مى‏‌كرد. پيامبر به سوى‏‌ او رفت، دستش را گشود كه او را بگيرد. حسن به اين طرف و آن طرف فرار مى‏‌كرد، پيامبر آنقدر با او شوخى‏‌ كرد تا او را گرفت. يك دست را زير چانه‏اش قرار داد و دست ديگر را روى‏‌ سرش، پس او را در بغل گرفت و بوسيد و گفت: حسن از من و من از حسن هستم. هركس كه حسن را دوست بدارد خدا او را دوست دارد. حسن و حسين دو سبط از اسباط هستند.[10] شبيه اين مطلب درباره امام حسين عليه السلام نيز نقل شده است.

پيامبر صلى‏‌ الله عليه و آله نشسته بود كه حسن و حسين عليهما السلام به سويش آمدند، وقتى‏‌ آنان را مشاهده كرد به احترامشان از زمين برخاست. وقتى‏‌ آمدنشان قدرى‏‌ به تأخير افتاد به سوى‏‌ آنان شتافت. آنان را بر دوش خود سوار كرد و فرمود: مركب شما خوب مركبى‏‌ است و شما نيز سواران خوبى‏‌ هستيد. پدر شما از شما بهتر است.[11] رفتار پيامبر اختصاص به فرزندانش نداشت بلكه همين رفتار را نسبت به همه كودكان و جوانان داشت به طورى‏‌كه درباره‏اش نوشته‏اند: ملاطفت وگرم گرفتن با كودكان از عادت‏هاى‏‌ رسول خدا بود.[12] پيامبر صلى‏‌ الله عليه و آله براى‏‌ جلب قلوب اصحاب، آنان را با كنيه صدا مى‏‌زد. افرادى‏‌ هم كه كنيه نداشتند كنيه‏اى‏‌ برايشان انتخاب مى‏‌كرد. رفتارش چنين بود كه براى‏‌ كودكان نيز كنيه‏اى‏‌ انتخاب مى‏‌كرد و آنان را با آن مى‏‌خواند تا قلوبشان را به دست آورد.[13] هنگامى‏‌ كه رسول خدا از سفر مراجعت مى‏‌كرد كودكان به استقبالش مى‏‌شتافتند،

 

وقتى‏‌ آنان را مشاهده مى‏‌نمود به احترام آن‏ها توقف مى‏‌كرد و به اصحاب دستور مى‏‌داد آن‏ها را بردارند. بعضى‏‌ را در جلو و بعضى‏‌ را پشت سر سوار مى‏‌كرد. به اصحاب نيز دستور مى‏‌داد ساير كودكان را بر مركب خود سوار نمايند. گاهى‏‌ مى‏‌شد كه كودكان با يكديگر تفاخر مى‏‌نمودند، بعضى‏‌ مى‏‌گفتند: رسول‏اللَّه ما را در جلو خود سوار كرد و تو را در پشت سر. بعضى‏‌ مى‏‌گفتند: به اصحاب دستور داد تو را سوار كنند.[14] احترام به شخصيت فرزندان و ديگر كودكان براى‏‌ پيامبر يك سيره و روش متعارف بود، بدين وسيله بزرگوارى‏‌ و اعتماد به نفس را در آنان پرورش مى‏‌داد و از اين طريق به خوبى‏‌ دعوت و از بدى‏‌ باز مى‏‌داشت. پيامبر گرامى‏‌ اسلام روش تكريم و احترام به شخصيت را نسبت به همه مردم معمول مى‏‌داشت و از اين طريق دل آنان را به دست مى‏‌آورد و در روحشان نفوذ مى‏‌كرد. همين روش را مى‏‌توان يكى‏‌ از عوامل نفوذ فوق العاده آن حضرت در مردم محسوب كرد.

 

 

وسايل تكريم‏

 

كودك را با وسايل مختلف مى‏‌توان تكريم و احترام كرد كه در ذيل به بعضى‏‌ از آن‏ها اشاره مى‏‌شود:

1. انتخاب نام و فاميل زيبا. انسان از نام و فاميل زيبا خوشش مى‏‌آيد و از ذكر آن احساس سربلندى‏‌ مى‏‌نمايد. بر عكس، نام و فاميل زشت صاحبش را شرمنده ساخته و از اين جهت احساس حقارت مى‏‌كند. بنابراين، به پدر ومادر كودك توصيه مى‏‌شود كه در هنگام انتخاب نام براى‏‌ فرزندشان، نام‏هاى‏‌ زيبا انتخاب نمايند. زيبايى‏‌ نام يك امر عرفى‏‌ و اجتماعى‏‌ است و در جوامع و زمان‏هاى‏‌ مختلف تفاوت مى‏‌كند. در انتخاب نام بايد به معناى‏‌ آن نيز توجه داشت. ما چون مسلمان هستيم بهتر است از نام‏هاى‏‌ پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام و ديگر بزرگان دين استفاده نماييم.

اسلام نيز بدين نكته مهم توجه داشت و به اوليا در انتخاب نام نيك براى‏‌ فرزندانشان توصيه مى‏‌نمايد؛ بلكه انتخاب نام نيك را يكى‏‌ از حقوق فرزند بر پدر و مادر مى‏‌داند. در احاديث نيز بدين مطلب اشاره شده است، از باب نمونه:

حضرت ابوالحسن عليه السلام فرمود:

اولين احسانى‏‌ كه پدر نسبت به فرزند خود انجام مى‏‌دهد انتخاب اسم خوب براى‏‌ اوست. شما مراقب باشيد نام خوب براى‏‌ فرزندانتان انتخاب كنيد.[15] پيامبر اسلام صلى‏‌ الله عليه و آله در وصيت خود به حضرت على‏‌ عليه السلام فرمود:

اى‏‌ على‏‌! فرزند بر پدر خود حق دارد كه نام زيبايى‏‌ برايش انتخاب كند، خوب او را تربيت نمايد و در جايگاه صالحى‏‌ (ازدواج) او را قرار دهد.[16] 2. كودك را با احترام صدا كردن. لازم است پدر و مادر نام فرزند خود را همواره با احترام بخواند؛ مثلًا بگويد: حسن آقا، پسرم، دخترم. مى‏‌تواند او را با فاميل بخواند و مثلًا بگويد: آقاى‏‌ كريمى‏‌، آقاى‏‌ حسينى‏‌. خوب است كودك را با تعبير «شما» خطاب كنيم، نه «تو».

3. سلام كردن به كودك. معمولًا فرزندان به پدر و مادر خود سلام مى‏‌كنند و بايد به چنين وضعى‏‌ عادت نمايند. ليكن پدر و مادر نبايد همواره انتظار داشته باشند كه كودكان حتماً سلام كنند، بلكه بايد در مواردى‏‌ هم پدر و مادر به‏ فرزندان سلام كنند. گاهى‏‌ كه كودك سلام كردن را فراموش كرد خوب است پدر و مادر سلام كنند و حتى‏‌ در سلام كردن بر او سبقت بگيرند. در احاديث نيز بدين مطلب اشاره شده است:

 

پيامبر صلى‏‌ الله عليه و آله مى‏‌فرمود:

پنج چيز را تا هنگام مرگ ترك نخواهم كرد ... پنجمين عمل، سلام كردن به كودكان است تا اين كه سنتى‏‌ باشد و بعد از من باقى‏‌ بماند.[17] 4. وقتى‏‌ با كودك ملاقات مى‏‌كنيم خوب است مانند بزرگ‏ترها با او دست بدهيم و احوال‏پرسى‏‌ كنيم.

5. بايد در مجالس براى‏‌ كودك نيز جايى‏‌ را باز كرد و به او احترام گذاشت.

6. در دعوت به مهمانى‏‌ و مجالس جشن، بايد كودكان را نيز منظور داشت و نام آنان را نيز در كارت نوشت.

7. كودكان سر سفره غذا، هم بايد جا داشته باشند و هم وسيله اختصاصى‏‌ پذيرايى‏‌.

8. لازم است كودكان در منزل مانند بزرگ‏ترها وسايل مخصوص داشته باشند؛ مانند: مسواك، خميردندان، حوله، كمد لباس، ظروف غذاخورى‏‌، رخت‏خواب.

9. در مسافرت‏ها كودكان نيز بايد صندلى‏‌ داشته باشند.

10. خوب است براى‏‌ كودكان، جشن تولد و جشن تكليف گرفته شود.

11. خوب است در حضور ديگران از صفات و كارهاى‏‌ خوب كودك قدردانى‏‌ و تشكر شود.

12. لازم است پدر و مادر اگر بدون كودك به سفر مى‏‌روند برايش نامه بنويسند و سلام و احوال‏پرسى‏‌ كنند و اگر با تلفن تماس مى‏‌گيرند با كودك نيز حرف بزنند.

13. بايد به سخنان كودك كاملًا گوش داد و در خور فهمش به او پاسخ داد.

14. در موقع صحبت كردن به كودكان نيز بايد توجه نمود.

15. در كارها و تصميم‏گيرى‏‌ها خوب است تا حد امكان با كودكان مشورت كرد.

16. به كودكان اعتماد كنيد و مسئوليت بدهيد، در عين حال مواظب و مراقب آنان هم باشيد.

 

 

تذكر

 

در خاتمه تذكر چند نكته مهم را لازم مى‏‌دانيم:

1. احترام و ستايش نبايد از مقدار واقع تجاوز كند، زيرا اگر از واقع تجاوز نمود امكان دارد موجب به وجود آمدن خوى‏‌ زشت تكبر و خودبزرگ‏بينى‏‌ شود.

وقتى‏‌ هم بزرگ شد از ديگران نيز انتظار دارد كه بيش از حد ازاو تعريف و تمجيد نمايند و در صورتى‏‌ كه خواسته‏اش برآورده نشد رنجيده خاطر خواهد شد.

2. شخصيت كودك بايد به وسيله رفتار نيك و صفات پسنديده‏اش مورد تحسين قرار گيرد نه ذاتش و بدون توجه به صفات. بالأخره كودك بايد بفهمد كه رفتار پسنديده و صفات خوب هستند كه ارزش وجودى‏‌ او را بالا برده و سزاوار تعريف شده است، نه ذات او به تنهايى‏‌. در چنين صورتى‏‌ به انجام كارهاى‏‌ خوب تشويق مى‏‌شود تا شخصيت خود را بالا ببرد.

3. احترام و بزرگداشت كودك بايد به گونه‏اى‏‌ باشد كه او را لوس و پرتوقع بار نياورد. كودك بايد بفهمد كه ارزش انسان به انجام وظيفه است و اگر او مورد احترام قرار مى‏‌گيرد بدان جهت است كه انجام وظيفه نموده است.

 

 

روش عفو

 

با اين‏كه تنبيه و كيفرِ خطاكار، يك روش تربيتى‏‌ بوده و انجام آن در بعضى‏‌ موارد ضرورت دارد، امّا عفو و اغماض از خطاكار نيز در بعضى‏‌ مواقع در اصلاح او تأثير خواهد داشت و يك روش تربيتى‏‌ محسوب مى‏‌شود. عفو نمودن، در صورتى‏‌ كه به موقع انجام بگيرد غالباً دو اثر مهم را به همراه دارد: اولًا: در قلب او اثر مى‏‌گذارد و نسبت به اغماض كننده علاقه پيدا مى‏‌كند. ثانياً چون چشم‏پوشى‏‌ از كيفر، يك خلق پسنديده است، همين عمل اخلاقى‏‌، آن هم در برابر بدى‏‌ها و استحقاق كيفر، فطرت اخلاقى‏‌ او را بيدار ساخته و از كردار خود پشيمان مى‏‌سازدو به گونه‏اى‏‌ كه گاهى‏‌ خود عفو يك نوع تنبيه محسوب مى‏‌شود.

در چند صورت مى‏‌توان از روش عفو براى‏‌ اصلاح افراد استفاده كرد:

1. در صورتى‏‌ كه خطاكار از عمل خود پشيمان شده و تصميم بر ترك آن گرفته است.

2. در صورتى‏‌ كه مرتكب خلاف، شخصى‏‌ است شريف و آبرومند كه از روى‏‌ جهالت، عمل خلاف را انجام داده است و از ظواهر امر پيداست كه تكرار نخواهد كرد.

3. در صورتى‏‌ كه خلاف‏كار، شخصى‏‌ است عاقل و پاك سرشت و احتمال مى‏‌دهيم كه اگر مورد عفو قرار گيرد فطرت اخلاقى‏‌ او بيدار شده و از كرده خويش پشيمان مى‏‌شود.

در صورتى‏‌ كه مربى‏‌ چنين احساسى‏‌ داشته باشد بايد از روش عفو و چشم پوشى‏‌ استفاده نمايد.

به همين جهت، صفت عفو در اسلام يكى‏‌ از اخلاق پسنديده به شمار رفته و در احاديث و آيات متعددى‏‌ از قرآن مورد تعريف و تمجيد قرار گرفته و يكى‏‌ از صفات ممتاز پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام به شمار رفته است. در ذيل به برخى‏‌ از احاديث كه جنبه تربيتى‏‌ اين صفات را ذكر مى‏‌كنند اشاره مى‏‌كنيم:

اميرالمؤمنين عليه السلام به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود:

اگر يكى‏‌ از خدمت‏گزاران تو مرتكب خطايى‏‌ شد و استحقاق كيفر داشت عفو با رعايت عدالت (در تنبيه او) از كتك بيش‏تر تأثير دارد، البته در صورتى‏‌ كه عاقل باشد.[18] روايت شده:

مردى‏‌ خدمت پيامبر رسيد و از نافرمانى‏‌ خدمت‏گزاران خود شكايت نمود، پيامبر فرمود: آن‏ها را مورد عفو قرار بده و بدين وسيله قلوبشان را اصلاح كن.

عرض كرد: يا رسول اللَّه آن‏ها در بى‏‌ ادبى‏‌ متفاوت اند، فرمود: آنان را ببخش، آن مرد نيز به دستور پيامبر عمل كرد.[19] بنابراين، عفو يك روش تربيتى‏‌ است، ليكن در همه جا نمى‏‌توان از آن استفاده كرد. در بعضى‏‌ موارد نه تنها در اصلاح فرد مفيد نيست بلكه موجب فساد و سوء استفاده هم قرار مى‏‌گيرد.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

عفو از خطاى‏‌ فرد لئيم و پست موجب فساد او مى‏‌شود، به همان مقدار كه در اصلاح انسان كريم و شريف تأثير دارد.[20] بنابراين، مربى‏‌ بايد حالات متربى‏‌ خود رابررسى‏‌ كرده و بر طبق مصالح، در تربيت او از مناسب‏ترين روش‏ها استفاده كند.

 

 

روش احسان‏

 

در تعليم و تربيت، دو روش معمول است: تنبيه و تشويق. خطاكاران را تنبيه مى‏‌كنند و افراد خوب را تشويق مى‏‌نمايند، اسلام نيز هر دو روش را مجاز دانسته و هريك را در جاى‏‌ خودش مفيد و لازم مى‏‌شمارد. البته تشويق، هميشه بر تنبيه تقدم دارد، مادام كه از تشويق بتوان استفاده كرد نبايد به تهديد و تنبيه توسل جست. مسائل تشويق و تنبيه قبلًا مورد بررسى‏‌ قرار گرفت.

در اينجا مسئله ديگرى‏‌ مورد بحث است كه آيا راه اصلاح بدى‏‌هاى‏‌ خطاكاران منحصر به تنبيه است يا راه ديگرى‏‌ نيز وجود دارد؟ در اسلام راه ديگرى‏‌ نيز براى‏‌ اصلاح بدى‏‌ها معرفى‏‌ شده و آن عبارت است از: احسان در برابر كردار بد.

خدا در قرآن مى‏‌فرمايد:

خوبى‏‌ و بدى‏‌ برابر نيستند، به نيكوترين وجه پاسخ بده تا كسى‏‌ كه ميان تو و او دشمنى‏‌ است چون دوست مهربان شود.[21] اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

برادرت را به وسيله احسان ملامت كن و به وسيله انعام از شر او جلوگيرى‏‌ نما.[22]

فرمود:

احسان به انسان بدرفتار، دشمن را اصلاح مى‏‌كند.[23] فرمود:

كسى‏‌ را كه به تو بدى‏‌ مى‏‌كند به وسيله احسان اصلاح كن و به وسيله سخن خوب، افراد را به نيكى‏‌ دعوت كن.[24] پيامبر اكرم صلى‏‌ الله عليه و آله فرمود:

آيا شما را بهترين خوى‏‌ دنيا و آخرت خبر ندهم؟ كسى‏‌ را كه به تو ظلم نموده ببخش، با كسى‏‌ كه با تو دورى‏‌ و قطع رابطه نمود ارتباط برقرار ساز، باكسى‏‌ كه به تو بدى‏‌ مى‏‌كند احسان كن و هركس كه تو را از عطاى‏‌ خويش محروم مى‏‌سازد از عطاى‏‌ خود بهره‏مند ساز.[25] لذا پيامبر اكرم صلى‏‌ الله عليه و آله و ائمه معصومين همين روش را درباره بعضى‏‌ از خطاكاران به كار مى‏‌برند؛ براى‏‌ نمونه:

روايت شده: امام صادق عليه السلام غلامش را دنبال كارى‏‌ فرستاده بود كه دير كرد، پس آن حضرت براى‏‌ يافتن غلام حركت كرد. غلام را ديد كه به خواب رفت است. حضرت بر بالين غلام نشست و بادش زد تا از خواب بيدار شد. وقتى‏‌ بيدار شد به او فرمود: اى‏‌ فلان! به خدا سوگند تو نبايد هم شب و هم روز بخوابى‏‌. شب مال تو باشد و بخواب، ولى‏‌ روز را براى‏‌ ما بگذار كه كار كنى‏‌.[26]

شخصى‏‌ مى‏‌گويد:

حضرت موسى‏‌ بن جعفر عليه السلام در نخلستان خود مشغول خرما چيدن بود. غلام حضرت را ديدم كه ظرفى‏‌ از خرما گرفت و به پشت ديوار انداخت. من رفتم آن خرما را برداشتم و خدمت حضرت بردم و گفتم اين خرماها را غلام شما پشت ديوار انداخت. امام عليه السلام به غلام فرمود: فلانى‏‌! آيا گرسنه بودى‏‌؟ عرض كرد: نه. فرمود: براى‏‌ چه اين عمل را انجام دادى‏‌؟ عرض كرد: دوست داشتم اين كار را بكنم. فرمود: برو خرما مال تو باشد، بعد فرمود: او را آزاد سازيد.[27] نوشته‏اند:

مردى‏‌ از اولاد خليفه دوم، در مدينه طيّبه، پيوسته حضرت موسى‏‌ بن جعفر عليه السلام را اذيت مى‏‌كرد و ناسزا مى‏‌گفت. هر وقت آن جناب را مى‏‌ديد به اميرالمؤمنين عليه السلام دشنام مى‏‌داد. يكى‏‌ از اصحاب به آن حضرت عرض كرد:

اجازه بدهيد اين مرد فاسق را به هلاكت برسانيم. امام آنان را از اين عمل جداً نهى‏‌ فرمود.

يك روز پرسيد آن شخص كجاست؟ گفتند: در مزرعه خود اطراف مدينه مشغول كشاورزى‏‌ است.

حضرت سوار شد و به سوى‏‌ مزرعه حركت نمود. به آن مرد رسيد و نزد او نشست. بعد از سلام و احوال‏پرسى‏‌ با گشاده‏رويى‏‌ از وى‏‌ پرسيد: چه مقدار خرج اين زراعت كرده‏اى‏‌؟ عرض كرد: يك‏صد اشرفى‏‌. فرمود: اميد دارى‏‌ چه مقدار از آن سود ببرى‏‌؟ عرض كرد: غيب نمى‏‌دانم. حضرت فرمود: گفتم: چه مقدار اميد دارى‏‌؟ عرض كرد: اميدوارم دويست دينار هم سود ببرم. پس حضرت كيسه پولى‏‌ بيرون آورد كه سيصد اشرفى‏‌ در آن بود. پول را به آن مرد داد و فرمود: اين پول را بگير، زراعت هم مال تواست، اميدوارم خداى‏‌ متعال به مقدارى‏‌ كه اميد دارى‏‌ به تو روزى‏‌ بدهد.

مرد كه از جسارت‏هاى‏‌ خود خبر داشت، برخاست، سر آن جناب را بوسيد و از جسارت‏هاى‏‌ خود عذر خواست. امام عليه السلام تبسم كرد و به سوى‏‌ مدينه حركت نمود.

آن شب يا روز بعد كه امام به مسجد تشريف مى‏‌برد، آن مرد نيز به مسجد آمده بود. وقتى‏‌ نگاهش به آن حضرت افتاد گفت: «اللّه اعلم حيث يجعل رسالته.» دوستانش از روى‏‌ تعجب گفتند: تو قبلًا چنين نبودى‏‌، داستان چيست؟ گفت:

من قبلًا چنين نبودم و به اين مرد الهى‏‌ توهين مى‏‌كردم ولى‏‌ در اشتباه بودم و شروع كرد به مدح و ثنا و دعا بر آن جناب و در اين‏باره با آنان بحث و جدال مى‏‌كرد. وقتى‏‌ امام به منزل برگشت به اصحاب فرمود: كدام بهتر بود؟ آنچه شما اراده كرده بوديد يا آن‏چه من انجام دادم؟ من با مقدارى‏‌ پول او را اصلاح كردم و شر او را برطرف نمودم.[28] از احاديث مذكور استفاده مى‏‌شود كه راه تربيت و اصلاح بدى‏‌ها منحصر به تنبيه و كيفر نيست، بلكه به وسيله بخشش و احسان نيز مى‏‌توان به اصلاح بدى‏‌ها پرداخت. چنان‏كه انسان خطاكار از كيفر عبرت مى‏‌گيرد و خطاهايش را ترك مى‏‌كند، گاهى‏‌ اوقات از احسان ديگران نيز فطرتش بيدار مى‏‌شود و از كردار بد خود پشيمان مى‏‌گردد و به راه صواب مى‏‌گرايد.

انسانى‏‌ كه به شخص خطاكار احسان مى‏‌كند برايش الگومى‏‌ شود و درس نيكوكارى‏‌ مى‏‌دهد. بدين وسيله وجدان او را بيدار و متأثر مى‏‌سازد، به طورى‏‌ كه اظهار شرمسارى‏‌ مى‏‌كند. به شكلى‏‌ كه گاهى‏‌ خود اين احسان، به عنوان نوعى‏‌ تنبيه محسوب مى‏‌شود و طرف را به اظهار ندامت وادار مى‏‌نمايد. گاهى‏‌ شخص خطاكار كه مورد احسان قرار گرفته اظهار مى‏‌كند: بيش از اين مرا چوب كارى‏‌ نكن.

البته اعمال اين روش در همه‏جا و نسبت به هركس و در هر شرايطى‏‌ صحيح و مؤثر نيست. بلكه اگر درست انجام نگيرد ممكن است آثار سوئى‏‌ هم به همراه داشته باشد. لذا مربى‏‌ بايد موارد را خوب بررسى‏‌ و هرجاكه صلاح دانست از اين روش استفاده كند.[29]

 

[1]. غررالحكم، فصل 77، شماره 972:« من شَرفت نفُسه نزّهها عن ذلّة المطالب».
[2]. همان، شماره 1076:« من كرُمَت عليه نفسه لم يُهِنها بالمعصية».
[3]. همان، شماره 1117:« من كَرُمت عليه نفسُه هانت عليه شهوتُه.»
[4]. همان، شماره 1433:« من هانت عليه نفسُه فلاتَرجُ خَيره».
[5]. تحف العقول، ص 512:« من هانت عليه نفسُه فلا تأمَن شرَّه».
[6]. كافى‏‌، ج 2، ص 312:« مامن رجل تكبّر الّالذلة وجدها في‏نفسه».
[7]. مكارم الاخلاق، ص 255:« أكرموا أولادكم و أحسنوا أدبهم يُغفَرلكم.»
[8]. مستدرك الوسائل، ج 2، ص 618:« إذا سمّيتُم الولد محمّداً فأكرموه، و وسِّعواله المجالسَ، و لاتُقبّحوا له وجهاً».
[9]. بحارالأنوار، ج 43، ص 398: ابن عباس قال: كان رسول اللَّه صلى‏‌ الله عليه و آله حامل الحسن بن علي عليه السلام على‏‌ عائقه فقال رجل: نعم المركبُ ركتَ يا غلام! فقال النبيّ صلى‏‌ الله عليه و آله:« و نعم الراكب هو».
[10]. همان، ص 306، يعلي بن مرّة أنّه قال: خرجنا مع النبيّ صلى‏‌ الله عليه و آله دُعينا إلى‏‌ طعام فإذاً الحسن يلعب في الطريق، فَأَسرَع النبي صلى‏‌ الله عليه و آله أمام القوم ثمّ بسط يده، فجعل يَمُرّمرّةً ههنا و مرّةً ههنا يُضاحِكه حتى‏‌ أخذه فجعل إحدى‏‌ يديه في ذقنِه و الأخرى‏‌ بين رأسه، ثم اعتنقه فقبلّه، ثم قال رسول اللَّه:« حسن منّي و أنا منه، أحبّ اللّه من أحبّه، الحسن و الحسين سبطان من الأسباط».
[11]. همان، ص 28:« عن النبيّ صلى‏‌ الله عليه و آله كان جالساً فأقبل الحسنُ و الحسينُ، فلمّا رآهما النبي صلى‏‌ الله عليه و آله قام لهما و استبطأ بلوغهما إليه فاستقَبلَهما و حَمَلها على‏‌ كتفيه، و قال:« نعم المطيّ مطيّكما، و نعم الراكبان أنتما، و أبوكما خير منكما.»
[12]. محجة البيضاء، ج 3، ص 366.
[13]. همان، ج 4، ص 132.
[14]. همان، ج 3، ص 366.
[15]. وسائل الشيعه، ج 15، ص 122:« أوّل ما يبرّ الرجل ولده أن يسمّيه باسمٍ حَسنٍ، فليُحسن أحدكم اسمُ ولده».
[16]. همان، ص 123: في وصيّة النبي صلى‏‌ الله عليه و آله لعلي عليه السلام قال:« يا علّي حقّ الولد على‏‌ والده أن يُحسِنَ اسمَه و أدبَه و يَضعَه موضِعاً صالحاً».
[17]. همان، ج 8، ص 441:« خمس لأادَعَهن حتى‏‌ الممات- إلى‏‌ أن قال- و التسليم على‏‌ الصبيان لتكون سنّةًمن بعدي».
[18]. بحارالأنوار، ج 77، ص 216:« فإذا استحقّ احد منك ذنباً فإنّ العفوَ مع العدل أشدُّ من الضربِ لمن كان له عقل».
[19]. مستدرك الوسائل، ج 2، ص 87: شكا رسولَ‏اللَّه صلى‏‌ الله عليه و آله من خدمه، فقال له:« اعفُ عنهم تَستَصلِح به قلوبَهم»، فقال: يا رسول‏اللَّه، إنّهم يتفاوتون في سوء الأدب؟ فقال:« اعفُ عنهم».
[20]. بحارالأنوار، ج 77، ص 419:« العفو يفسد من اللئيم بقدر إصلاحه من الكريم».
[21]. فصلت( 41) آيه 34:\i« وَلا تَسْتَوِى‏‌ الحَسَنَةُ وَلا السَّيِّئَةُ إِدْفَعْ بِالَّتِى‏‌ هِىَ أَحْسَنُ فَإِذا الَّذِى‏‌بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَ نَّهُ وَلِىٌّ حَمِيمٌ».
[22]. بحار الأنوار، ج 71، ص 472:« عاتِب أخاك بالإحسان إليه و ردّد شرّه بالإنعام عليه».
[23]. غررالحكم، فصل اول، شماره 1554:« الإحسان إلى‏‌ المسي‏ء يَستَصلِح العدوَّ».
[24]. همان، فصل دوم، شماره 81:« أصلح المسي‏ء بحسنِ فعالك و دُلَّ على‏‌ الخير بجميل مقالك».
[25]. بحارالأنوار، ج 71، ص 399:« ألا أُخبركم بخير خلائق الدنيا و الآخرة: تعفو عمّن ظلمك، و تُصِل مَن قطعك و الإحسان إلى‏‌ من أسإ إليك و إعطاء من حرمك».
[26]. همان، ج 71، ص 405.
[27]. همان، ج 71، ص 402.
[28]. همان، ج 48، ص 102.
[29] امينى‏‌، ابراهيم، اسلام و تعليم و تربيت، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى‏‌ حوزه علميه قم) - قم، چاپ: سوم، 1387.