انسان و مسئوليت‏ پذيرى‏‌

انسان و مسئوليت‏ پذيرى‏‌

در ميان موجودات، انسان ويژگى‏‌ خاصى‏‌ دارد كه همان لياقت تكليف‏پذيرى‏‌ است، در صورتى‏‌ كه موجودات ديگر چنين لياقتى‏‌ را ندارند.
از آن‏جا كه جمادات و نباتات علم و ادراك و اراده ندارند، شايسته تكليف هم نيستند و در برابر اعمالشان مسئوليت ندارند. حيوانات نيز با اين كه نسبت به اعمالشان شعور، احساس و اراده دارند. ليكن چون فاقد عقل‏اند، نمى‏‌توانند در آثار و عواقب كار خود بينديشند تا بدين وسيله غرايز و اميال خود را كنترل كنند.

به همين جهت استعداد پذيرش تكليف را ندارند. حيوانات در برابر نيروى‏‌ شهوت و غضب تسليم محض هستند و نمى‏‌توانند در چهار چوب ضوابط، قوانين و مقررات زندگى‏‌ كنند.
هم‏چنين ملائكه لياقت تكليف‏پذيرى‏‌ و امر و نهى‏‌ و تشريع را ندارند. آن‏ها موجوداتى‏‌ فوق ماده و مادّيات هستند، بلكه عقل محض مى‏‌باشند، از نيروى‏‌ شهوت و غضب برخوردار نيستند و حركت، تكامل و تنزل ندارند. مسئوليت و وظيفه آن‏ها روشن است و همان راه را طى‏‌ مى‏‌كنند. عصيان و تخلف در باره‏ آن‏ها تصور نمى‏‌شود، لذا آن‏ها هم نيازى‏‌ به راهنمايى‏‌ و تشريع قانون و تكليف ندارند. خدا در باره آن‏ها مى‏‌فرمايد:

هرگز نافرمانى‏‌ خدا را نخواهند كرد و به دستورهايش عمل خواهند كرد.[1] و مى‏‌فرمايد:
و هيچ يك از ما (فرشتگان) نيست، جز اين كه مقام و جايگاه معلومى‏‌ دارد، و همه (براى‏‌ انجام فرمان‏هاى‏‌ خدا) صف كشيده‏ايم و به تسبيح و ستايش او مشغوليم.[2] امّا انسان از آفرينش ويژه‏اى‏‌ برخوردار است؛ يعنى‏‌ از يك طرف موجودى‏‌ است مادى‏‌ كه از روح نباتى‏‌ و حيوانى‏‌ برخوردار مى‏‌باشد. در اين مرحله، يك جسم نامى‏‌ است و از خصايص تغذيه، نمو و توليد مثل برخوردار مى‏‌باشد و يك حيوان است كه غرايز و خصايص حيوانى‏‌- مانند احساس، شعور، ادراك، اراده، حركت با اراده، غريزه شهوت، غريزه غضب و مانند آن- در وجودش نهاده شده است.

از طرف ديگر داراى‏‌ روح مجرد ملكوتى‏‌ و عقل انسانى‏‌ است كه به وسيله آن مى‏‌تواند در عواقب و آثار كارهاى‏‌ خود بينديشد و از اين طريق خواست‏ها و اميال نفسانى‏‌ خويش را كنترل و مهار كند.
از سوى‏‌ ديگر موجودى‏‌ است آزاد و مختار كه مى‏‌تواند راه سعادت و كمال خويش را بيابد و با علم و اراده و اختيار آن را برگزيند و دنبال كند.

عبداللَّه بن سنان مى‏‌گويد؟


به امام صادق عليه السلام عرض كردم: آيا ملائكه افضل‏اند يا آدمى‏‌زادگان؟ فرمود:

اميرالمؤمنين على‏‌ بن ابى‏‌ طالب عليه السلام فرمود: خداى‏‌ سبحان ملائكه را از عقل بدون شهوت بيافريد و در حيوانات شهوت را بدون عقل قرار داد. امّا در آدمى‏‌زاد عقل و شهوت را با هم تركيب كرد. پس هر كس كه عقلش بر شهوتش غلبه نمايد او از ملائكه بهتر است و هر كس كه شهوتش بر عقلش چيره شود، از حيوانات بدتر خواهد بود.[3] در اثر همين آفرينش ويژه است كه انسان مى‏‌تواند مورد تكليف و امر و نهى‏‌ قرار گيرد، و مسئوليت و امانت الهى‏‌ را بپذيرد.
در قرآن آمده:

ما امانت خود را (تكليف) بر آسمان‏ها و زمين عرضه داشتيم، پس آن‏ها (در اثر عدم لياقت) از تحمل آن امتناع ورزيدند و ترسيدند، ليكن انسان امانت ما را پذيرفت، زيرا انسان ستمكار و نادان است.[4] بعضى‏‌ مفسرين امانت را در اين آيه به تكليف تفسير كرده‏اند؛ يعنى‏‌ خداى‏‌ متعال تكليف را بر زمين و آسمان عرضه داشت، ليكن در اثر عدم لياقت و استعداد ذاتى‏‌ براى‏‌ پذيرش تكليف، از پذيرفتن آن امتناع ورزيدند، آفرينش آن‏ها چنان بود كه نمى‏‌توانستند در محدوده تشريع قوانين و امر و نهى‏‌ها زندگى‏‌ كنند، چون علم، اراده و اختيار نداشتند. آن‏ها مسخّر اراده الهى‏‌ بودند و تخلف و عصيان برايشان تصور نداشت. امّا انسان در اثر آفرينش ويژه‏اش مى‏‌توانست‏
تكليف را بپذيرد و پذيرفت. چون ظلوم و جهول بود، يعنى‏‌ ستم و جهل درباره‏اش امكان داشت. لياقت و استعداد اين را داشت كه مورد تكليف و امر و نهى‏‌ قرار گيرد. لذا نياز داشت تا برنامه زندگى‏‌ حركت و تكاملش را از جانب خدا دريافت كند. به همين جهت، مقتضاى‏‌ لطف الهى‏‌ كه وسيله تكامل هر موجودى‏‌ را در اختيارش نهاده، چنين بود كه برنامه تكامل و سعادت انسان نيز به وسيله پيامبران ارسال كرده و در اختيارش قرار دهد. در قرآن مى‏‌فرمايد:

ما آدمى‏‌ را از نطفه‏اى‏‌ آميخته بيافريديم. تا او را امتحان كنيم، پس او را شنوا و بينا ساختيم. راه را به او نشان داديم، يا سپاس‏گزار است يا ناسپاس.[5] موضوع مسئوليت داشتن و مكلف بودن انسان امرى‏‌ است مسلم و پيامبران مبعوث شدند تا اين مسئوليت بزرگ را بر انسان‏ها عرضه بدارند و در انجام آن يار و مددكارشان باشند.
محمد بن عماره مى‏‌گويد:

از حضرت صادق عليه السلام پرسيدم: چرا خدا بندگان را بيافريد؟ فرمود: خداى‏‌ تبارك و تعالى‏‌ بندگانش را عبث نيافريد و آن‏ها را باطل و بيهوده رها نكرد، بلكه آن‏ها را آفريد تا قدرت خود را اظهار نمايد و طاعتش را بر آنان تكليف كند، تا به اين وسيله مستوجب رضوان الهى‏‌ قرار گيرند. خدا بندگان را نيافريد تا از آن‏ها نفعى‏‌ ببرد يا به وسيله آن‏ها از خودش دفع ضررى‏‌ بكند، بلكه بيافريد تا به آنان نفعى‏‌برساند و آن‏ها را به نعمت‏هاى‏‌ ابدى‏‌ آخرت نائل گرداند.[6]

خدا در قرآن مى‏‌فرمايد:


آيا گمان مى‏‌كنيد شما را عبث و بيهوده بيافريديم و به سوى‏‌ ما باز نمى‏‌گرديد؟[7] بنابراين، انسان موجودى‏‌ است مسئول و مكلف. مسئوليت انسان همگانى‏‌ است. هر انسانى‏‌ در برابر ديگران و بالاخص در برابر زيردستان خود مسئوليت دارد.

پيامبر اسلام صلى‏‌ الله عليه و آله فرمود:
همه شما نگهبان و مدبر هستيد. همه شما نسبت به زيردستان خود مسئول‏ايد.

پس والى‏‌ و امير نسبت به رعيت خود مسئوليت دارد. مرد سرپرست خانواده است و نسبت به آن‏ها وظيفه دارد. زن نگهبان خانه شوهر و فرزندان اوست و نسبت به آن‏ها مسئوليت دارد. بنده هم نگهبان اموال مولاى‏‌ خود مى‏‌باشد و در اين باره مسئوليت دارد. آگاه باشيد كه همه شما بندگان هستيد و نسبت به رعيت خود مسئوليت داريد.[8]
مسئوليت‏هاى‏‌ انسان‏

وظايف متعددى‏‌ بر عهده انسان نهاده شده كه در چهار نوع خلاصه مى‏‌شود:
1. مسئوليت در برابر خدا، 2. مسئوليت در برابر خودش، 3. مسئوليت‏ اجتماعى‏‌ در برابر انسان‏هاى‏‌ ديگر، 4. مسئوليت در برابر موجودات طبيعى‏‌ و محيط زيست.
 

مسئوليت انسان در برابر خدا


انسان عقلًا و شرعاً موظف است آفريدگار جهان را كه مالك حقيقى‏‌ و ولى‏‌ نعمت همه موجودات است بشناسد و در برابرش خضوع و عبادت كند. در برابر دستورها و فرمان‏هايش كه به وسيله پيامبران ارسال شده، تسليم محض باشد.

برنامه زندگى‏‌ را از خدا بگيرد و بدان‏ها عمل نمايد.
خدا در قرآن مى‏‌فرمايد:

جن و انس را نيافريدم جز اين كه مرا عبادت كنند.[9] و مى‏‌فرمايد:
اى‏‌ كسانى‏‌ كه ايمان آورده‏ايد، خدا و رسول او را اطاعت كنيد و اعمالتان را باطل نسازيد.[10] نيز مى‏‌فرمايد:

اى‏‌ مردم! پروردگارتان را بپرستيد كه شما و پيشينيان شما را آفريده است، شايد پارسا و با تقوا شويد.[11] حضرت سجاد عليه السلام در رساله حقوق فرمود:
حق بزرگ خدا بر تو اين است كه تنها او را پرستش كنى‏‌ و در عبادت چيزى‏‌ را شريك او قرار ندهى‏‌، اگر با اخلاص اين عمل را انجام دهى‏‌، خدا نيز اصلاح‏ امور دنيا و آخرت تو را بر عهده مى‏‌گيرد و آنچه را دوست دارى‏‌ برايت نگه مى‏‌دارد.[12]



مسئوليت انسان در برابر خودش‏


براى‏‌ هر موجودى‏‌ كمالى‏‌ مقرر شده كه غايت و هدف اوست. در نظام تكوين همه امكانات و شرايط لازم براى‏‌ نيل به هدف، برايش پيش‏بينى‏‌ شده و طبعاً همه موجودات مادى‏‌ به سوى‏‌ هدف خود در حركت‏اند، ليكن نه علم به هدف دارند و نه راه را خود انتخاب كرده‏اند بلكه آفريدگار جهان است كه نظام هستى‏‌ را اين چنين تنظيم كرده كه هر موجودى‏‌ تكويناً به سوى‏‌ غايت و كمال ممكن خود رهسپار باشد و جز اين چاره‏اى‏‌ ندارد.

بنابراين، انواع موجودات اين جهان با هدايت تكوينى‏‌ به كمال ممكن و غايت وجودى‏‌ خويش مى‏‌رسند، ليكن خود در اين باره مسئوليت و اختيارى‏‌ ندارند؛ حتى‏‌ حيواناتى‏‌ كه از احساس و شعور برخوردار بوده و اعمال و حركاتشان را با اراده انجام مى‏‌دهند، نيز افعالشان اختيارى‏‌ نيست، بلكه مقهور غرايز خود هستند.
در بين تمام موجودات، تنها انسان است كه مسئوليت پرورش و تكميل نفس خود را برعهده دارد. براى‏‌ نوع انسان نيز هدف و غايتى‏‌ پيش‏بينى‏‌ و مقرر شده و وسيله نيل به هدف نيز در اختيارش نهاده شده است. خدايى‏‌ كه همه موجودات را از هدايت به غايت و كمال مطلوب محروم نكرده، انسان را نيز از اين لطف بى‏‌بهره نساخته است. ليكن هدايت انسان تشريعى‏‌ است، نه تكوينى‏‌. براى‏‌ سعادت و كمال انسان نيز برنامه و قوانينى‏‌ تدوين كرده و به وسيله پيامبران در اختيارش قرار داده است. پيامبران آمدند تا صراط مستقيم تكامل انسانيت را در اختيار انسان‏ها قرار دهند و در پيمودن اين راه يار و مددكارشان باشند، ولى‏‌ انسان در انتخاب راه سعادت يا شقاوت، آزاد و مختار است و مسئوليت پرورش و تكميل نفس خويش را خود بر عهده دارد و جز از طريق سعى‏‌ و تلاش چيزى‏‌ عايدش نخواهد شد.

خدا در قرآن مى‏‌فرمايد:
به انسان چيزى‏‌ نمى‏‌رسد، جز آنچه را كه در رسيدن به آن سعى‏‌ و كوشش كرده است.[13] و مى‏‌فرمايد:

خدا هيچ كس را تكليف نمى‏‌كند، مگر به مقدار توانايى‏‌اش. نيكى‏‌هايى‏‌ كه كسب كرده به سود خود او و بدى‏‌هايش نيز به زيان خود او خواهد بود.[14] نيز مى‏‌فرمايد:
پس هر نفسى‏‌ جزاى‏‌ آنچه را كه كسب كرده خواهد ديد و مورد ستم قرار نخواهند گرفت.[15] و مى‏‌فرمايد:

اى‏‌ كسانى‏‌ كه ايمان آورده‏ايد! نفس خود و خانواده‏تان را از آتش دوزخ حفظ كنيد؛ آتشى‏‌ كه مردم و سنگ‏ها آتش افروز آن هستند.[16]
حضرت سجاد عليه السلام فرمود:

حق نفست بر تو اين است كه او را در اطاعت خدا در آورى‏‌ و حقش را با زبانت بپردازى‏‌ و حقِ گوش، چشم، دست، پا، شكم و عورت را نيز ادا كنى‏‌ و در اين باره، از خدا استمداد جويى‏‌.[17] به هرحال، جمادات، نباتات و حيوانات براساس شرايط و اوضاع تكوينى‏‌ ساخته شده و پرورش مى‏‌يابند و خود در اين باره نقش آزادانه‏اى‏‌ ندارند، ولى‏‌ سازنده انسان خود اوست و در اين باره نقش آگاهانه و آزادانه‏اى‏‌ دارد. او از نيروى‏‌ عقل بهره گرفته، راه خود را مى‏‌يابد و طبق دلخواه خويش انتخاب مى‏‌كند. انسان از جهت خصلت‏ها و خوى‏‌ها موجودى‏‌ است بالقوه و در آغاز تولد از هر گونه خصلتى‏‌ خالى‏‌ است، امّا خصلت‏پذير مى‏‌باشد. تدريجاً خصلت‏ها را مى‏‌پذيرد و به عنوان ابعاد ثانوى‏‌ بر وجودش عارض شده و او را شكل مى‏‌دهند. بنابراين، انسان سازنده خويش است و اين مسئوليت بزرگ بر دوش خودش نهاده شده است. هر يك از اعضا و جوارح انسان نيز بر او حقى‏‌ دارند كه نسبت به اداى‏‌ آن‏ها وظيفه دارد.

 

مسئوليت انسان در برابر اجتماع‏

انسان موجودى‏‌ اجتماعى‏‌ است، آفرينش ويژه‏اش چنان است كه به سوى‏‌ اجتماع و زندگى‏‌ در جمع گرايش دارد. زندگى‏‌ اجتماعى‏‌ انسان‏ها از يك نوع ارتباط و هماهنگى‏‌ مخصوصى‏‌ برخوردار است و بدون تعاون و تشريك مساعى‏‌ نمى‏‌توانند نيازهاى‏‌ خود را تأمين كنند. فعاليت‏هاى‏‌ آن‏ها ماهيت اجتماعى‏‌ دارد و ناچارند كارها را بين خودشان تقسيم نمايند. هم به ديگران نفع برسانند و هم از منافع آنان برخوردار گردند. از اين رو بايد به يك سلسله ضوابط و آداب اجتماعى‏‌ تقيّد داشته باشند، زيرا تخلف از مقررات اجتماعى‏‌ نظم را برهم مى‏‌زند و آرامش را از افراد سلب مى‏‌كند.
بى‏‌ترديد صلاح، فساد، ترقى‏‌ و تنزل جامعه در صلاح، فساد، سعادت و شقاوت افراد تأثير فراوانى‏‌ دارد، زيرا افراد در جمع زندگى‏‌ مى‏‌كنند و تربيت مى‏‌شوند و از ديگران الگو مى‏‌گيرند، پس بايد خواست‏ها و تمايلات يكديگر را نيز منظور بدارند.

بنابراين، انسان بايد خود را از جامعه و جامعه را از خود بداند. سعادت جامعه را سعادت خود و انحطاط آن را انحطاط خويش بداند.
موضوع مسئوليت اجتماعى‏‌ انسان در احاديث با عنوان‏هاى‏‌ مختلفى‏‌ بيان شده كه به طور اجمال به آن‏ها اشاره مى‏‌شود:
 

مسئوليت در برابر خلق خدا


پيامبر اسلام صلى‏‌ الله عليه و آله فرمود:

بندگان عيال خدا هستند، پس بهترين مردم نزد خدا كسى‏‌ است كه بيش تربه عيال خدا سود برساند و خانواده‏اى‏‌ را خشنود سازد.[18] حضرت صادق عليه السلام فرمود:
براى‏‌ رضاى‏‌ خدا ناصح و خيرخواه بندگان باشيد كه عملى‏‌ را بهتر از آن نزد خدا نخواهيد برد.[19]

رسول خدا صلى‏‌ الله عليه و آله فرمود:

بهترين فرد كسى‏‌ است كه مردم از وجودش سود مى‏‌برند.[20] حضرت موسى‏‌ بن جعفر عليه السلام فرمود:
خداى‏‌ را در زمين بندگانى‏‌ است كه در تأمين حوايج مردم كوشش مى‏‌كنند و اينها هستند كه در قيامت از عذاب در امان خواهند بود.[21] حضرت صادق عليه السلام فرمود:

از رسول خدا صلى‏‌ الله عليه و آله سؤال شد: محبوب‏ترين مردم نزد خدا كيست؟ فرمود:
كسى‏‌ كه بيش ترنفعش به مردم برسد.[22] قرآن نيز مى‏‌فرمايد:

در نيكوكارى‏‌ و تقوا به يكديگر كمك كنيد ولى‏‌ بر معصيت و ستمكارى‏‌ كمك نكنيد و از خدا بترسيد كه شديد العقاب است.[23]

 

مسئوليت در برابر مسلمين‏


پيامبر اكرم صلى‏‌ الله عليه و آله فرمود:
هر كس (شب را) صبح كرد درحالى‏‌كه به امور مسلمين اهتمام نداشت، مسلمان نيست و هر كس كه استغاثه و دادخواهى‏‌ كسى‏‌ را شنيد و به يارى‏‌ او نشتافت، مسلمان نيست.[24]

حضرت صادق عليه السلام فرمود:

هر كس به امور مسلمين اهتمام نداشته باشد مسلمان نيست.[25]

 

مسئوليت در برابر مؤمنين‏


خداوند در قرآن مى‏‌فرمايد:
مؤمنان همه برادرند، پس بين برادرانتان صلح برقرار سازيد و از خدا بترسيد، باشد كه مورد مرحمت و لطف قرار گيريد.[26] و مى‏‌فرمايد:

مردان و زنان مؤمن همه ولىّ و يار يكديگرند، امر به معروف و نهى‏‌ از منكر مى‏‌كنند.[27] پيامبر اسلام صلى‏‌ الله عليه و آله فرمود:
مؤمنين را مى‏‌بينى‏‌ كه در دلسوزى‏‌، دوستى‏‌ و محبت بين خودشان همانند بدن يك موجود زنده هستند كه اگر عضوى‏‌ به درد آمد، ساير اعضا نيز با بى‏‌خوابى‏‌ و تب با آن همدردى‏‌ مى‏‌كنند.[28] راوى‏‌ مى‏‌گويد:

به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: حق مؤمن بر مؤمن چيست؟ فرمود:
مى‏‌ترسم بدانى‏‌ و عمل نكنى‏‌ و حق آن‏ها را تضييع نمايى‏‌ و حفظ نكنى‏‌. عرض كردم: لاحول ولاقوة الّا باللّه. فرمود: مؤمن هفت حق بر برادر مؤمن خود دارد كه اداى‏‌ آن‏ها واجب است و اگر حقى‏‌ از اين حقوق را تضييع كرد از ولايت خدا خارج شده، اطاعت خدا را ترك نموده و از ولايت نصيبى‏‌ ندارد، كوچك‏ترين آن‏ها اين است كه: آنچه را براى‏‌ خودت دوست دارى‏‌ براى‏‌ برادر مؤمنت نيز دوست بدارى‏‌ و آنچه را براى‏‌ خود مكروه دارى‏‌ براى‏‌ او نيز مكروه بدارى‏‌.

دوم: با نفس و مال و زبان و دست و پايت او را كمك كنى‏‌.
سوم: وسيله رضايت او را فراهم سازى‏‌، از خشمناك كردن او اجتناب كنى‏‌ و به دستورهايش عمل نمايى‏‌.

چهارم: چشم او، راهنماى‏‌ او و آيينه‏اش باشى‏‌.
پنجم: نكند كه او گرسنه باشد و تو سير، يا تشنه باشد و تو سيراب، يا برهنه باشد و تو پوشيده.

ششم: اگر تو خادمى‏‌ دارى‏‌ و او ندارد، خادم خود را برايش بفرستى‏‌ تا لباس‏هايش را بشويد، غذايش را طبخ كند و فرشش را بيندازد.
هفتم: سوگند او را تصديق نمايى‏‌، اگر مريض شد عيادتش كنى‏‌، جنازه‏اش را تشييع كنى‏‌، اگر حاجتى‏‌ داشت در برآوردن آن مبادرت ورزى‏‌ و او را وادار نكنى‏‌ تا از تو سؤال كند.

اگر به اين حقوق عمل كردى‏‌، ولايت خودت را با ولايت او و ولايت او را با ولايت خدا متصل ساخته‏اى‏‌.[29]
 

مسئوليت انسان در برابر خانواده‏


قرآن مى‏‌فرمايد:

اى‏‌ كسانى‏‌ كه ايمان آورده‏ايد، خودتان و خانواده‏تان را از آتش نگه داريد، آتشى‏‌ كه مردم و سنگ‏ها آتش‏افروز آن هستند.[30] رسول خدا صلى‏‌ الله عليه و آله فرمود:
بهترين شما كسى‏‌ است كه نسبت به خانواده‏اش نيك رفتارتر باشد و من نسبت به خانواده‏ام نيك رفتارتر هستم.[31]
 

مسئوليت در برابر خويشان‏


پيامبر اسلام صلى‏‌ الله عليه و آله فرمود:

به حاضرين و غايبين امت و كسانى‏‌ كه در صلب پدر و رحم مادر هستند تا قيامت، توصيه مى‏‌كنم كه صله رحم كند (با خويشانشان ارتباط برقرار سازند و خوش‏رفتارى‏‌ كنند)، گرچه فاصله بين آن‏ها به مدت يك سال راه باشد، زيرا صله رحم جزء دين است.[32]

حضرت باقر عليه السلام فرمود:
صله رحم اعمال انسان را پرورش مى‏‌دهد، جلو بلاها را مى‏‌گيرد، اموال را زياد مى‏‌كند، عمر را طولانى‏‌ مى‏‌سازد، روزى‏‌ را وسيع مى‏‌گرداند و در بين خويشان محبت به وجود مى‏‌آورد، پس بايد از خدا بترسند و صله رحم به جا آورند.[33]



مسئوليت در برابر همسايگان‏


اميرالمؤمنين عليه السلام به هنگام وفات فرمود:

از خدا بترسيد، از خدا بترسيد در باره همسايگانتان، زيرا پيامبر شما در اين باره توصيه كرده است. در باره همسايگان آن قدر سفارش كرد كه گمان كرديم آن‏ها را وارث قرار مى‏‌دهد.[34] حضرت صادق عليه السلام فرمود:
ملعون است، ملعون است كسى‏‌ كه همسايه‏اش را اذيت كند.[35] پيامبر اكرم صلى‏‌ الله عليه و آله فرمود:

هر كس كه به همسايه‏اش خيانت كند، گرچه به يك وجب زمين باشد، خدا آن زمين را تا طبقه هفتم همانند طوقى‏‌ در گردن او مى‏‌افكند تا اين كه خدا را در قيامت ملاقات نمايد، مگر اين كه توبه كند (و فرمود:) هر كس همسايه‏اش را اذيت كند خدا بوى‏‌ بهشت را بر او حرام خواهد كرد، و جايگاهش در جهنم خواهد بود، و بد جايگاهى‏‌ است. هر كس كه حق همسايه‏اش را تضييع كند از ما نيست. آن قدر جبرئيل مرا درباره همسايه سفارش كرد كه گمان كردم او را شريك در ارث قرار خواهد داد.[36]
مسئوليت در برابر پدر و مادر

خداوند در قرآن مى‏‌فرمايد:
و پروردگار تو حكم نموده كه جز او هيچ كس را نپرستيد و در باره پدر و مادر احسان كنيد. چنان چه يكى‏‌ از آن‏ها يا هر دو، نزد تو پير و سالخورده شدند.

[كمتر ين آزار را به آن‏ها نرسانيد؛ حتى‏‌] اف به آن‏ها مگوييد، و آنان را از خود دور نگردانيد، و با احترام با آن‏ها سخن بگوييد، و هميشه در برابر آن‏ها تواضع و فروتنى‏‌ كنيد و بگو: پروردگارا پدر و مادرم را رحمت كن، چنان كه مرا در حال كودكى‏‌ پرورش دادند.[37]

 

مسئوليت در برابر فرزند



حضرت سجاد عليه السلام فرمود:
و امّا حق فرزندت اين است: بدانى‏‌ كه او از تو و در خوبى‏‌ و بدى‏‌ در همين دنيا منسوب به توست. تو نيز در برابر آنچه بر آن ولايت يافته‏اى‏‌، مانند: حسن ادب، دلالت بر پروردگار و كمك به او در اطاعت، مسئوليت دارى‏‌. پس در كار او مانند كسى‏‌ عمل كن كه مى‏‌داند كه در احسان به او پاداش خواهد داشت و در بدى‏‌ به او معاقب خواهد بود.[38] علاوه بر آن ده‏ها مسئوليت‏هاى‏‌ اجتماعى‏‌ ديگرى‏‌، مانند: مسئوليت حكومت در برابر مردم و مردم در برابر حكومت، استاد در برابر شاگرد و شاگرد در برابر استاد، ثروتمندان در برابر مستمندان و مستمندان در برابر ثروتمندان، علما در برابر مردم و مردم در برابر علما، كارفرمايان در برابر كارگران و بالعكس، فرماندهان در برابر زيردستان و بالعكس، بزرگ‏سالان در برابر كودكان و جوانان و بالعكس، دوستان نسبت به يكديگر، هم‏كيشان نسبت به همديگر، مسلمين در برابر اهل ذمه، انسان در برابر ايتام و بيوه زنان و مسئوليت در برابر معلولين و سالخوردگان.

به هرحال از آيات و احاديث به خوبى‏‌ استفاده مى‏‌شود كه اسلام به جنبه‏هاى‏‌ اجتماعى‏‌ انسان كاملًا عنايت داشته و سعى‏‌ كرده تا او را در اين طريق هدايت نمايد.
به همين جهت مسئوليت‏ها و وظايف اجتماعى‏‌ انسان بخش مهمى‏‌ از آموزه‏هاى‏‌ اسلام را تشكيل مى‏‌دهد كه در تعليم و تربيت او بايد كاملًا مورد عنايت قرار گيرد.
 

 

مسئوليت انسان در برابر طبيعت‏


از منابع دينى‏‌ استفاده مى‏‌شود كه موجودات جهان طبيعت، مسخّر انسان هستند. خداى‏‌ متعال جهان طبيعت را آن چنان آفريده و به انسان قدرتى‏‌ داده كه با نيروى‏‌ علم و تلاش و عمل مى‏‌تواند از اسرار و شگفتى‏‌هاى‏‌ جهان طبيعت پرده برداشته و براى‏‌ آباد كردن جهان و بهتر زيستن خود از آن‏ها استفاده نمايد.

قرآن مى‏‌فرمايد:

خداست كه دريا را براى‏‌ شما مسخّر كرد تا كشتى‏‌ به امر خدا راحت در آب حركت كند و نيز از فضل خدا طلب روزى‏‌ كنيد. شايد نعمت‏هاى‏‌ او را سپاس گوييد و آنچه را كه در آسمان‏ها و زمين بود همه را مسخّر شما گردانيد. در اين كار نيز براى‏‌ مردمى‏‌ كه تفكر دارند آيات و نشانه‏هايى‏‌ وجود دارد.[39] نيز مى‏‌فرمايد:
آيا شما مشاهده نمى‏‌كنيد كه خدا انواع موجوداتى‏‌ را كه در آسمان و زمين است مسخّر شما گردانيد و نعمت‏هاى‏‌ آشكار و نهان خود را بر شما ارزانى‏‌ داشت؟[40] و مى‏‌فرمايد:

خداست كه آسمان‏ها و زمين را آفريد و باران را از آسمان نازل كرد و به وسيله آن انواع ثمرات و ميوه‏ها و حبوبات را براى‏‌ روزى‏‌ شما برآورد. و كشتى‏‌ها را به امر خويش مسخّر شما گردانيد تا در دريا حركت نمايند. نهرها را نيز در اختيار شما قرار داد و خورشيد و ماه را كه پيوسته در حركت‏اند براى‏‌ شما مسخّر گردانيد و شب و روز را نيز براى‏‌ شما مسخّر ساخت.[41] و مى‏‌فرمايد:
و خدايى‏‌ است كه دريا را مسخّر كرد تا از گوشت تازه ماهى‏‌هاى‏‌ آن تغذيه كنيد و از زيورهاى‏‌ آن استخراج نموده، بپوشيد. كشتى‏‌ها را مى‏‌بينى‏‌ كه آبها را مى‏‌شكافند و حركت مى‏‌كنند، براى‏‌ اين كه از فضل خدا طلب روزى‏‌ كنيد، باشد كه شكر خدا را به جاى‏‌ آوريد.[42] و مى‏‌فرمايد:


او خدايى‏‌ است كه همه موجودات زمين را به منظور انتفاع شما آفريد.[43] حضرت صادق عليه السلام به مفضل فرمود:
اى‏‌ مفضل! در اين معادن و آنچه از آن‏ها استخراج مى‏‌شود تفكر كن. در جواهر مختلف كه از معادن استخراج مى‏‌شود مانند: گچ، آهك، جبسين (نوعى‏‌ گچ)، زرنيخ، مرتك، قونيا، جيوه، مس، قلع، نقره، طلا، زبرجد، ياقوت، زمرد و انواع سنگ‏ها و هم‏چنين در مورد آنچه از زمين استخراج مى‏‌شود مانند: قير، موميا، كبريت، نفت و چيزهاى‏‌ ديگر، خوب بينديش. آيا بر هيچ عاقلى‏‌ پوشيده است كه همه اينها ذخايرى‏‌ هستند كه براى‏‌ انسان در دل زمين نهاده شده‏اند تا آن‏ها را استخراج كند و در حوايج خود استفاده نمايد؟[44] اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

نسبت به بندگان خدا و بلاد او تقوا را رعايت كنيد، زيرا شما مسئول هستيد؛ حتى‏‌ در مورد قطعات زمين و حيوانات.[45] از اين آيات و احاديث و مانند آن استفاده مى‏‌شود كه خداى‏‌ سبحان، زمين و آسمان و آنچه در آن‏هاست؛ مانند: كوه‏ها، نهرها، انواع معادن و فلزات، انواع درختان و گياهان و انواع حيوانات برّى‏‌، بحرى‏‌، اهلى‏‌ و وحشى‏‌ را براى‏‌ انسان و به منظور استفاده او آفريده است. جهان طبيعت را با نظامى‏‌ دقيق آفريده و هزاران اسرار و رموز در باطن آن‏ها نهفته است. به انسان قدرت، عقل و روح كنجكاوى‏‌ داده تا از اسرار و شگفتى‏‌هاى‏‌ طبيعت پرده بردارد و چهره جهان را دگرگون سازد. زمين را آباد كند و از نعمت‏هاى‏‌ الهى‏‌ بهره‏مند شود. انسان موجودى‏‌ برگزيده و خليفه خداست و جهان طبيعت نيز مسخّر اوست.
چنين مسئوليت بزرگى‏‌ بر عهده انسان نهاده شده است. لذا بايد قدر نعمت‏هاى‏‌ الهى‏‌ را بداند و آن‏ها را در جاى‏‌ خود صرف كند. طبايع و معادن گران‏بها را از نعمت‏هاى‏‌ الهى‏‌ بداند كه براى‏‌ استفاده همه انسان‏ها آفريده شده و از اسراف و اتلاف آن‏ها جداً اجتناب كند. آب و هوا، گياهان و درختان و درياها را محيطزيست همه انسان‏ها و حيوانات بداند و از افساد و آلوده كردن آن‏ها جداً خوددارى‏‌ كند.

از گياهان و درختان خوب نگه‏دارى‏‌ نمايد و در پرورش و تكميل آن‏ها كوشا باشد.
حيوانات برّى‏‌ و بحرى‏‌ را موجودات زنده و زيباى‏‌ الهى‏‌ بداند كه مانند انسان‏ها حق حيات دارند. در پرورش و تكثير حيوانات سودمند جديت كند و به مقدار نياز از آن‏ها استفاده نمايد، چون براى‏‌ انسان آفريده شده‏اند. امّا از اذيت و آزار و اسراف و اتلاف آن‏ها خوددارى‏‌ ورزد.

به هر حال، سازندگى‏‌ و آباد كردن زمين به عهده انسان نهاده شده و در تعليم و تربيت او بايد اين نكته مهم نيز كاملًا مورد عنايت و توجه قرار گيرد.

 

پرورش نفس انسانى‏‌

قبلًا گفته شد كه انسان با اين كه يك حقيقت بيش نيست، ولى‏‌ مركب است از جهات متعددى‏‌ مانند: جسم طبيعى‏‌، جسم نامى‏‌، حيوان و نفسِ مجردِ ملكوتى‏‌.
امّا حقيقت انسان همان روح مجرد ملكوتى‏‌ است كه در عين وحدت، واجد همه مراتب پايين‏تر مى‏‌باشد.

در اين جا لازم است يادآور شويم كه در علوم عقليه به اثبات رسيده كه اگر چه نفس انسان در آغاز وجود، يك گوهر مجرد ملكوتى‏‌ و برتر از ماده است، امّا در آن زمان حقيقتى‏‌ ساخته شده و كامل نيست، بلكه موجودى‏‌ مجرد بوده و نسبت به كمالات، بالقوه است. از جهت مرتبه نازله وجودش به بدن تعلق دارد و كارهاى‏‌ مادى‏‌ را انجام مى‏‌دهد و به همين لحاظ حركت و استكمال دارد.
اين موجود عجيب كه خدا در باره‏اش مى‏‌فرمايد: «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخالِقِينَ» در آغاز وجود واجد همه كمالات نيست، بلكه به تدريج ساخته و كامل مى‏‌شود و قوه‏ها و استعدادهايش به فعليت مى‏‌رسند. انسان از آغاز وجود تا آخرين لحظه‏هاى‏‌ زندگى‏‌، پيوسته در طريق حركت و تكامل است. نهايت اين كه همه انسان‏ها در يك طريق و به سوى‏‌ يك هدف در حركت نيستند، بلكه به طور كلى‏‌ در يكى‏‌ از دو طريق در حركت و تكاپو هستند:

يا در طريق حيوانيت بوده و به پرورش و ارضاى‏‌ غرايز و نيروهاى‏‌ حيوانى‏‌ و تقويت خصلت‏ها و خوى‏‌هاى‏‌ حيوانى‏‌ مشغول مى‏‌شود، تا اين كه در باطن ذات‏ به صورت يك حيوان واقعى‏‌؛ بلكه حيوان‏تر مى‏‌شود، زيرا نيروى‏‌ عقل خويش را به استخدام غرايز و قواى‏‌ حيوانى‏‌ در آورده، اعمالى‏‌ را انجام مى‏‌دهد كه از ساير حيوانات ساخته نيست. حيوانى‏‌ است كه از طريق انسانيت و با استفاده از عقل، حيوان شده كه از ساير حيوانات، به مراتب خطرناك‏تر و پليدتر خواهد بود.


يا در طريق انسانيت و پرورش و تكميل فضايل و مكارم انسانى‏‌ واقع مى‏‌شود و به سوى‏‌ انسان كامل و قرب الى‏‌ اللّه حركت مى‏‌كند تا به مقامى‏‌ برسد كه از فرشتگان مقرب الهى‏‌ نيز فراتر رود در اين راه به مقاماتى‏‌ نائل مى‏‌شود كه فرشتگان از رسيدن بدان‏ها عاجزند.

هدف پيامبران نيز دعوت به همين طريق بوده است. پيامبران به انسان‏ها مى‏‌گفتند: شما انسانيد و خود انسانى‏‌ خودتان را فراموش نكنيد، زندگى‏‌ شما زندگى‏‌ حيوانى‏‌ نباشد، بلكه طورى‏‌ زندگى‏‌ كنيد كه در خور انسان باشد. اگر انسانيت خود را فداى‏‌ تمايلات حيوانى‏‌ كنيد، در زيان خواهيد بود. چه زيانى‏‌ بالاتر از اين كه شخصى‏‌ انسانيت‏اش را ناديده گرفته و از عمل به لوازم آن اعراض كند، در عوض جنبه حيوانيت خود را پرورش دهد و در صراط حيوانيت طى‏‌ طريق نمايد.
قرآن مى‏‌فرمايد:

اى‏‌ پيامبر به آن‏ها بگو: زيان‏كاران كسانى‏‌ هستند كه نفس (انسانى‏‌) و اهل بيت خودشان را در قيامت ببازند و اين است خسران آشكار.[46] حضرت على‏‌ عليه السلام فرمود:
تعجب مى‏‌كنم از كسى‏‌ كه براى‏‌ يافتن گمشده خود تلاش مى‏‌كند، در صورتى‏‌ كه نفس خود را گم كرده، ولى‏‌ در صدد يافتن آن نيست.[47] بنابراين در تربيت انسان بايد به جنبه ‏هاى‏‌ انسانى‏‌ او اصالت داد و در پرورش جنبه‏ هاى‏‌ حيوانى‏‌ هم كارى‏‌ كرد كه در خدمت نفس ملكوتى‏‌ قرار گيرد، نه اين كه مزاحم او شود.[48]



[1]. تحريم( 66) آيه 6:« لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ».
[2]. صافات( 37) آيه 164:« و ما منّا الّا له مقام معلوم و إنّا لنحن الصّافون و إنّا لنحن المسبّحون».
[3]. بحارالأنوار، ج 60، ص 299: عبداللَّه بن سنان، قال سألت أبا عبداللَّه جعفر بن محمد الصادق عليه السلام، فقلت: الملائكة أفضل أم ابن آدم؟ فقال:
« قال اميرألمؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام: إنّ اللّه عزّوجّل رَكَّبَ في الملائكة عقلًا بلاشَهوةٍ، و ركّب في البهائم شهوةً بلاعقلٍ، و رَكَّبَ في بني آدم كلتيهما، فمن غَلَبَ عقلُه شهوتَه فهو خيرٌ، من الملائكةِ و من غَلَبَ شهوتُه عقَلَه فهو شَرٌّ من البهائِم».
[4]. احزاب( 33) آيه 72:« إِنّا عَرَضْنَا الأَمانَةَ عَلَى‏‌ السَّمواتِ وَالأَرْضِ وَالجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَها الإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا».
[5]. انسان( 76) آيات 2- 3:« إِنّا خَلَقْنا الإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً* إِنّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمّا شاكِراً وَ إِمّا كَفُوراً».
[6]. بحارالأنوار، ج 5، ص 313:
جعفر بن محمد بن عمارة عن أبيه، قال: سألت الصادق جعفر بن محمد عليه السلام، فقلت له: لِمَ خَلقَ اللّه الخلق؟ فقال:« إنّ اللّهَ تبارَك و تعالى‏‌ لم يَخْلُقْ خلقَه، عبثاً و لم يَتْرُكْهم سُدىً، بل خَلَقَهم لإِظهارِ قُدرتِهً و ليُكَلّفَهم طاعَته، فَيستوجبوا بذلك رضوانَه، و ما خَلَقَهم ليَجلِبَ منهم منَفعةً، ولا لِيدُفِعَ بهم مضّرةً، بل خَلَقَهم لِيَنَفعَهم و يُوصِلَهم إلى‏‌ نعيمِ الأبدِ».
[7]. مؤمنون( 23) آيه 115:« أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ».
[8]. صحيح مسلم، ج 3، ص 459:
« ألا كُلُّكم راعٍ و كُلّكُم مَسؤولٌ عن رعيّتهِ. فالأمير الذي على‏‌ الناس راعٍ و هو مسؤول عن رعيّتِه، و الرجلُ راعٍ على‏‌ أهلِ بيتِه و هو مسؤولٌ عنهم. و المرأةُ راعِيةٌ على‏‌ بيت بعلِها و وُلدِه و هي مسؤولةٌ عنهم، و العبدُ راعٍ على‏‌ مالِ سيّدهِ و هو مسؤولٌ عنه. ألا فكُلّكُم راعٍ و كُلّكُم مسؤول عن رعيّتهِ».
[9]. ذاريات( 51) آيه 56:« وَما خَلَقْتُ الجِنَّ وَالإِنْسَ إِلّا لِيَعْبُدُونِ».
[10]. محمد( 47) آيه 33:« يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ».
[11]. بقره( 2) آيه 21:« يا أَ يُّهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِى‏‌ خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ».

[12]. تحف العقول، ص 262:
« فأمّا حقُّ اللّهِ الأكبرِ فإنّك تَعبُده لاتُشرِك به شيئاً؛ فإذا فَعلتَ ذلك بإخلاصٍ جعل لك على‏‌ نفسِه أن يَكفيك أمرَ الدنيا و الآخرِة، و يَحفَظَ لك ما تُحِبُّ منهما».
[13]. نجم( 53) آيه 39:« وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِ نْسان إِلّا ما سَعى‏‌».
[14]. بقره( 2) آيه 286:« لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَعَلَيْها ما اكْتَسَبَتْ».
[15]. همان، آيه 281:« ثُمَّ تُوَفّى‏‌ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ».
[16]. تحريم( 66) آيه 6:« يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُها النّاسُ وَالحِجارَةُ».
[17]. تحف‏العقول، ص 262:
« و أمّا حقّ نفسك عليك: فإن تَستوفيها في طاعةِ اللّه، فُتؤدّى‏‌ إلى‏‌ لسانك حقَّه، و إلىِ سمعك حقَّه، و إلى‏‌ بصرك حقه و الى‏‌ يدك حقَّها، و إلى‏‌ رجلك حقَّها و إلى‏‌ بطنك حقَّه، و إلى‏‌ فرجك حقَّه، و تستعينُ باللّه على‏‌ ذلك».
[18]. كافى‏‌، ج 2، ص 164:
« الخَلقُ عيالُ اللّهِ، فأَحَبُّ الخلقِ إلى‏‌ اللّهِ من نَفَع عيالَ اللّهِ، و أَدخلَ على‏‌ أهل بيتٍ سروراً».
[19]. همان، ص 208:
« عليكم بالنُصحِ في خَلقِه، فلن تَلقاه بعملٍ أفضلَ منه».
[20]. بحارالأنوار، ج 75، ص 23:
« خيرُ النّاس مَن انتَفَع به الناسُ».
[21]. همان، ج 74، ص 319:
« انّ للّه عباداً في الأرض يَسعونَ في حوائجِ الناس هم الآمنون يوم القيامة».
[22]. همان، ص 339:
سئل رسول اللَّه صلى‏‌ الله عليه و آله: من أحبُّ الناسِ؟« قال أنفعُ الناسِ للناسِ».
[23]. مائده( 5) آيه 3:« وَتَعاوَنُوا عَلَى‏‌ البِرِّ وَالتَّقْوى‏‌ وَلا تَعاوَنُوا عَلَى‏‌ الإِثْمِ وَالعُدْوانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ العِقابِ».
[24]. بحارالأنوار، ج 74، ص 339:
« مَن أَصبَح و لايَهتمَّ بأمورِ المسلمين فليسَ منهم، و من يَسَمعُ رجلًا يُنادي يا للمسلمين فلم يُجِبْه فليس بمسلمٍ».
[25]. همان، ص 338: « من لم يهتمّ بأمور المسلمين فليس بمسلم».
[26]. حجرات( 49) آيه 10:« إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ».
[27]. توبه( 9) آيه 71:« وَالمُؤْمِنُونَ وَالمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ المُنْكَرِ».
[28]. نهج ‏الفصاحه، ص 228:
« تَرى‏‌ المؤمنينَ في تراحمِهم و توادِّهم و تعاطِفهم كَمثَلِ الجسدِ إذا اشتكى‏‌ عضواً تداعى‏‌ له سائرُ جَسدِهِ بالسهر و الحُمى‏‌».
[29]. بحارالأنوار، ج 74، ص 234:
عن المعلَّى‏‌ بن خُنَيسٍ قال: قلت لأبى‏‌ عبداللَّه عليه السلام: ما حقُّ المؤمن على‏‌ المؤمن؟ قال: اٍنّي عليك شفيقٌ، إنّي أخافُ أن تَعلمَ و لاتَعمَلَ، و تُضَيَّع ولاتحفَظَ، قال فقلت: لاحولَ ولاقّوةَ إلّا باللّه. قال: للمؤمن على‏‌ المؤمن سبعةُ حقوقٍ واجبةٍ ليس منها حقَّ إلّا و هو واجب على‏‌ أخيه، إن ضَيَّع منها حقّاً خرج من ولايةِ اللّه و ترك طاعته و لم يكن لهَ فيها نصيبٌ.
أيسر حقّ منها ان تُحِبّ له ما تحبّ لنفسك و أن تَكره له ما تَكره لنفسك. و الثاني: أن تعينه بنفسك و مالك و لسانك و يديك و رجليك. و الثالث: أن تَتبعَ رضاه و تَجتَنِبَ سخَطَه و تُطيع أمَره. و الرابع: ان تكون عينَه و دليلَه و مرآتَه. و الخامس، لاتَشَبع و يَجوعُ و تُروى‏‌ وَ يظَمأ، و تُكسى‏‌ و يُعرى‏‌. و السادس: أن يكون لك خادم و ليس له خادمٌ أو لك امرأة تقوم عليك و ليس له امرأة تقوم عليه أن تَبعث خادمك تَغسِلُ ثيابَه و تَصنَعُ طعامَه و تُهيّئى‏‌ فراشَه. و السابع: أن تبرّ قَسَمه، و تُجيب دعوتَه، و تَعودَ مرضتَه و تَشهَد جنازَتَه، و إن كانت له حاجةٌ تُبادِر إلى‏‌ قضائِها، ولا تُكَلِّفَه أن يَسَألَكها، فإذا فعلتَ ذلك وَصَلْتَ ولايَتك بولايِته و ولايَته بولايةِ اللّه عزّوجلٍ.
[30]. تحريم( 66) آيه 6:« يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُها النّاسُ وَالحِجارَةُ».
[31]. وسائل‏الشيعه، ج 14، ص 122: « خيرُكم خيرُكم لأهله و أنا خيركم لأهلي».
[32]. بحارالأنوار، ج 74، ص 114: « أوصي الشاهدَ من أمّتي و الغائبَ منهم و مَن في أصلاب الرجال و أرحام النساء إلى‏‌ يوم القيامة أن يَصِلَ الرحم و إن كانت منه على‏‌ ميسرةِ سنةٍ، فإنّ ذلك من الدين».
[33]. همان، ص 118: صلةُ الرحِم تُزَكّي الأعمالَ و تَدفعُ البلوى‏‌ و تُنمي الأموالَ و تُنسئ له في عمره، و تُوَسِّعُ له في رزقه، و تُحَبِّبُ في أهل بيتِه، فليّتق اللّهَ و لَيصِل رحمَه».
[34]. همان، ج 17، ص 153: « اللّه! اللّه! في جيرانِكم فإنّه وصيّة نبيِّكم مازال يوصي بهم حتىَ ظَننّا انّه سيُورِثُهم».
[35]. همان، ج 74، ص 153: « ملعون ملعون من آذا جارَه».
[36]. همان، ص 150: « من خان جارَه شِبراً من الأرض جَعَلها اللّه طوقاً في عُنُقِه من تُخوم الأرضيِن السابعةِ حتى‏‌ يلقَى‏‌ اللّهُ يوم القيامةِ مطوّقاً إلّاأن يتوبَ و يَرجَعَ و قال: من آذى‏‌ جارَه حرّم اللهُ عليه ريحَ الجنّةِ و مأواه جهنَّم و بِئسَ المصير و من ضَيَّع حقَّ جارِه فليسَ منّا، و مازال جبرئيلُ يوصيني بالجارِ حتى‏‌ طننتُ أنّه سيُورِثه».
[37]. اسراء( 17) آيه 23:« وَقَضى‏‌ رَبُّكَ أَ لّاتَعْبُدُوا إِلّا إِيّاهُ وَبِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَلاتَنْهَرْهُما وَقُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً* وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِى‏‌ صَغِيراً».
[38]. بحارالأنوار، ج 74، ص 6: « و أمّا حقّ ولدك: فأن تعلم أنّه منك و مضاف إليك في عاجل الدنيا بخيره و شرّه و أنك مسؤول عمّا ولّيتَه من حسن الأدب والدلاته على‏‌ ربّه عزّوجّل و المعونة على‏‌ طاعته، فَاعمَل في أمره عمل من يَعلم أنّه مُثابٌ على‏‌ الأحسان إليه، معاقب على‏‌ الأساءَةِ إليه».
[39]. جاثيه( 45) آيات 12- 13:« اللَّهُ الَّذِى‏‌ سَخَّرَ لَكُمُ البَحْرَ لِتَجْرِىَ الفَلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ* وَسَخَّرَ لَكُمْ ما فِى‏‌ السَّمواتِ وَما فِى‏‌ الأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ إِنَّ فِى‏‌ ذ لِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ».
[40]. لقمان( 31) آيه 20:« أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِى‏‌السَّمواتِ وَما فِى‏‌ الأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً».
[41]. ابراهيم( 14) آيه 32:« اللَّهُ الَّذِى‏‌ خَلَقَ السَّمواتِ وَالأَرضَ وَأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الَّثمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الفُلْكَ لِتَجْرِىَ فِى‏‌ البَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهارَ* وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالقَمَرَ دائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ».
[42]. نحل( 16) آيه 13:« وَهُوَ الَّذِى‏‌ سَخَّرَ البَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيّاً وَتَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها وَتَرىَ الفُلكَ مَواخِرَ فِيهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ».
[43]. بقره( 2) آيه 29:« هُوَ الَّذِى‏‌ خَلَقَ لَكُمْ ما فِى‏‌ الأَرضِ جَمِيعاً».
[44]. بحارالأنوار، ج 60، ص 186:
« فكّر يا مفضّل في هذه المعادنِ و ما يَخرُج منها من الجواهرِ المختلفة مثل الجصّ و الكَلَسِ و الجبسين، و الزرانيخ، و المرتك، و القونيا، و الزيبق، و النحاس، و الرصاص، و الفضَّة، و الذهب، و الزبرجد، و الياقوت، و الزمرّد، و ضروب الحجارة، و كذلك ما يخرج منها من القار، و الموميا، و الكبريت، و النفط، و غير ذلك ممّا يستعمله الناس في مآربهم، فهل يخفى‏‌ على‏‌ ذي عقل أنّ هذه كلّها ذخائر ذخرت للإنسان في هذه الأرض ليَستخرَجَها فيَستعملَها عند الحاجة إليها».
[45]. نهج ‏البلاغه، خطبه 167: « اتقوا اللّهَ في عباده و بلاده، فإنّكم مسؤولون حتى‏‌ عن البقاعِ و البهائمِ».
[46]. زمر( 39) آيه 15:« قُلْ إِنَّ الخاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ القِيامَةِ أَلا ذ لِكَ هُوَ الخُسْرانُ المُبِينُ».
[47]. غررالحكم، ص 455:« عجبتُ لمن يُنشِد ضالّتَه و قد أضلَّ نفسَه فلَا يطلُبها».
[48] امينى‏‌، ابراهيم، اسلام و تعليم و تربيت، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى‏‌ حوزه علميه قم) - قم، چاپ: سوم، 1387.