نقش عادت در تربيت‏

نقش عادت در تربيت‏

وقتى‌ انسان، عملى‌ را به‏طور مستمر تكرار كرد به تدريج به آن خو كرده و حالتى‌ در نفسش به وجود مى‌‏آيد كه اصطلاحاً عادت ناميده مى‌‏شود. انسانِ معتاد با عمل مزبور، انس و الفت خاصى‌ پيدا مى‌‏كند و طبعاً تمايل دارد آن را ادامه دهد.

ممكن است انجام عملى‌ براى‌ انسان در آغاز، دشوار و حتى‌ ناگوار باشد ولى‌ بعد از تكرار و حصول اعتياد، آسان و گوارا مى‌‏گردد، به گونه‏اى‌ كه گويا از طبيعت صادر مى‌‏شود و يك فعل طبيعى‌ است.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

عادت طبيعت ثانوى‌ است.[1] علماى‌ اخلاق و تعليم و تربيت، عادت دادن را يكى‌ از روش‏هاى‌ مهم تربيت مى‌‏دانند و نقش بزرگى‌ را برايش اثبات مى‌‏نمايند؛ بلكه فن تربيت را فن عادت دادن مى‌‏شمارند.

خواجه طوسى‌ مى‌‏نويسد:

خُلق ملكه‏اى‌ بود نفس را مقتضى‌ سهولت صدور فعلى‌ ازو، بى‌‏احتياج به فكرى‌ و رويتى‌ و در حكمت نظرى‌ روشن شده است كه از كيفيات نفسانى‌ آن‏چه سريع‏الزوال بود آن را حال خوانند و آن‏چه بطيى‌‏ء الزوال بود آن را ملكه گويند. پس ملكه كيفيتى‌ بود از كيفيات نفسانى‌ و اين ماهيت خُلق است و امّا كميّت او يعنى‌ سبب وجود او، نفس را دو چيز باشد: يكى‌ طبيعت و دوم عادت. امّا طبيعت چنان بود كه اصل مزاج شخصى‌ چنان اقتضا كند كه او مستعدّ حالى‌ باشد از احوال، مانند كسى‌ كه كمتر سببى‌ تحريك قوت غضبى‌ او كند، يا كسى‌ كه از اندك آوازى‌ كه به گوش او رسد و يا از خبر مكروهى‌ ضعيف كه بشنود خوف و بد دلى‌ بر او غالب شود، يا كسى‌ كه از اندك حركتى‌ كه موجب تعجب بود خنده بسيار بى‌‏تكلف بر او غلبه كند، يا كسى‌ كه از كمتر سببى‌ قبض و اندوه به افراط به رو درآيد.

و امّا عادت چنان بود كه در اول به رويت و فكر اختيار كارى‌ كرده باشد و به تكلف در آن شروع مى‌‏نموده تا به ممارست متواتر و فرسودگى‌ در آن، با آن كار الف گيرد و بعد از الف تمام، به سهولت، بى‌‏رويت از او صادر شود تا خلقى‌ شود او را.[2] غزالى‌ مى‌‏گويد:

پس هر كه كارى‌ نيكو عادت كند خلق نيكو اندر وى‌ پديد آيد و سرّ اين‏كه شريعت به كار نيكو فرموده است، اين است كه مقصود از اين، گرديدن دل است از صورت زشت به صورت نيكو و هر چه آدمى‌ به تكلف عادت كند طبع وى‌ شود، كه كودك از ابتدا از دبيرستان برمد و از تعليم گريزان بود و چون وى‌ را به الزام فراتعليم دارند طبع وى‌ شود و چون بزرگ شود لذت وى‌ اندر علم‏ بود و از آن صبر نتواند كرد، بلكه كسى‌ كه كبوتر بازيدن يا شطرنج بازيدن يا قمار عادت كند- چنان‏كه طبع او گردد- همه راحتى‌‏هاى‌ دنيا و هر چه دارد اندر سر آن دهد و دست از آن بر ندارد، بلكه چيزها كه بر خلاف طبع است به سبب عادت طبيعت گردد.[3] جان لاك مى‌‏نويسد:

اعمال خوب به تنهايى‌ كافى‌ نيستند، دانش‏آموز بايد اعمال خوب را آنقدر تكرار كند كه جزء عادات پسنديده درآيند، زيرا عادات هميشه سهل‏تر و آسان‏تر از خرد، كه به هنگام ضرورت به ندرت با آن مشورت و از آن تبعيت مى‌‏كنيم، عمل مى‌‏كنند.[4] بنابراين تربيت مبتنى‌ بر عادت است و از طريق عادت دادن مى‌‏توان به تربيت افراد پرداخت. عادت كردن، يكى‌ از ويژگى‌‏هاى‌ انسان، به خصوص در زمان كودكى‌ است. وقتى‌ چندين مرتبه و به‏طور مستمر عملى‌ را تكرار كرد بدان عادت كرده و انجام آن برايش آسان و لذيذ خواهد بود. برعكس ترك آن عمل برايش دشوار و ناراحت‏كننده مى‌‏شود. كودك در آغاز زندگى‌ به هيچ چيز عادت ندارد ولى‌ در اثر تكرار عمل، به تدريج عادت‏هايى‌ برايش به وجود مى‌‏آيد. در اثر تكرار اعمال بد، به بدى‌ عادت مى‌‏كند و در اثر تكرار عمل خوب، به كار نيك عادت مى‌‏كند.

 

بنابراين، مربى‌ بايد از اين موقعيت كودك كاملًا استفاده نمايد. سعى‌ كند او را به تكرار كارهاى‌ نيك دعوت كند تا به آن‏ها عادت نمايد. كودك را به اخلاق نيك و رفتار خوب عادت دهد و از به وجود آمدن عادت‏هاى‌ بد جداً جلوگيرى‌ كند.

مربى‌ نمى‌‏تواند كودك را به حال خود رها سازد تا هر كارى‌ را خواست انجام دهد و هر چه را نخواست ترك نمايد، چون در چنين صورتى‌ امكان دارد كودك به كارهاى‌ زشت عادت كند، وقتى‌ هم كه بزرگ شد غالباً به همان روش ادامه مى‌‏دهد، چون ترك عادت برايش بسيار دشوار خواهد بود.

اگر در زمان كودكى‌ به كارهاى‌ خوب عادت نكرد، وقتى‌ بزرگ شد، پايبندى‌ چندانى‌ بدان‏ها نخواهد داشت، چون با آن‏ها مأنوس نشده است. از اين‏رو اسلام نسبت به عادت دادن فرد به خوبى‌ تأكيد فراوانى‌ دارد، براى‌ نمونه:

اميرالمؤمنين عليه السلام مى‌‏فرمايد:

نفس خودت را به انجام كارهاى‌ نيك و تحمل بار غرامت‏هاى‌ مردم، عادت بده تا نفس تو شريف و آخرتت آباد شود و ستايش كنندگانت بسيار گردند.[5] و فرمود:

خويشتن را به نيكوكارى‌ عادت بده، زيرا آن‏چه را كه از تو پديد آيد زيبا مى‌‏سازد و پاداشت را نزد خدا بسيار و كامل مى‌‏گرداند.[6] و فرمود:

زبانت را به نرمى‌ سخن گفتن و سلام كردن عادت بده تا دوستانت بسيار و دشمنانت كم شوند.[7] و فرمود:

عادت به احسان، سرمايه موفقيت و قدرت است.[8]

 

نيز فرمود:

از هر خويى‌ بهترينش را براى‌ خودت اختيار كن، زيرا خوبى‌ عادت مى‌‏شود.[9] نيز فرمود:

براى‌ نيكوكارى‌، عادت به آن كافى‌ است.[10] و فرمود:

همانا طبيعت تو، وادار مى‌‏كند تو را بر آن‏چه كه بدان خوى‌ گرفته‏اى‌.[11] و فرمود:

زبانت از تو مى‌‏خواهد كه آن‏چه را او را بدان عادت داده‏اى‌ برايش انجام دهى‌.[12] و فرمود:

هر كس كه عملى‌ را انجام دهد اشتياق پيدا مى‌‏كند.[13] از اين‏رو اسلام به پدر و مادر سفارش مى‌‏كند كه فرزندان خود را از كودكى‌ و قبل از زمان بلوغ به نماز خواندن و روزه گرفتن وادار كنند تا عادت نمايند.

امام رضا عليه السلام فرمود:

پسر را در سن هفت سالگى‌ به نماز وادار كنيد.[14] امام صادق عليه السلام فرمود:

ما فرزندانمان را در سن هفت سالگى‌، به مقدار توانشان دستور مى‌‏دهيم روزه‏ بگيرند، تا نصف روز يا بيش‏تر يا كمتر. وقتى‌ تشنگى‌ يا گرسنگى‌ بر آنان غلبه كرد افطار مى‌‏كنند. اين عمل را بدين جهت انجام مى‌‏دهيم تا كم‏كم به روزه گرفتن عادت نمايند و قدرت آن را پيدا كنند. پس شما نيز كودكان خود را در سن نه سالگى‌ به روزه‏دارى‌ دستور دهيد، به مقدارى‌ كه طاقت دارند، وقتى‌ عطش بر آنان غلبه كرد افطار نمايند.[15] حضرت سجاد عليه السلام در ضمن حديثى‌ فرمود:

امّا روزه تأديب بدين صورت است كه وقتى‌ كودك به نزديك زمان بلوغ رسيد به روزه گرفتن وادار مى‌‏شود، به جهت تأديب، ليكن واجب نيست.[16] به تجربه ثابت شده كه كودكانى‌ كه قبل از بلوغ به نماز خواندن و روزه گرفتن مشغول شده و بدان عادت كرده‏اند بعد از بلوغ نيز غالباً به نماز و روزه ادامه مى‌‏دهند و نمازخوان و روزه‏گير مى‌‏شوند. برعكس، كودكانى‌ كه قبل از بلوغ به نماز و روزه عادت نكرده‏اند، بعد از بلوغ نماز خواندن و روزه گرفتن برايشان دشوار است. به همين جهت بسيارى‌ از آن‏ها علاقه چندانى‌ به نماز و روزه پيدا نخواهند كرد. مگر اين‏كه بعد از بلوغ نيز مدتى‌ تحت مراقبت اوليا و مربيان باشند تا به نماز و روزه عادت نمايند.

بنابراين، پدران و مادرانى‌ كه ميل دارند فرزندانشان نمازخوان و روزه‏گير تربيت شوند بايد از همان زمان كودكى‌ آنان را به انجام اين اعمال عادت دهند.

كوتاه سخن اين‏كه عادت يكى‌ از روش‏هاى‌ مؤثر تربيتى‌ است كه اوليا و مربيان مى‌‏توانند از آن استفاده كنند. مربى‌ بايد براى‌ تربيت و پرورش فضايل و مكارم اخلاق و آداب در كودك از اين روش كاملًا استفاده نمايد؛ مخصوصاً در دوران كودكى‌ كه به قول دانشمندان دوران تكوين عادت‏ها است.

البته استفاده از اين روش در تربيت، منحصر به كودك نيست، بلكه در مورد نوجوانان و حتى‌ بزرگ سالان نيز قابل استفاده است، زيرا خوى‌ عادت‏پذيرى‌ در همه انسان‏ها وجود دارد. بزرگ‏ترها نيز اگر مدتى‌ به ‏طور مستمر كارى‌ را انجام دهند عادت مى‌‏نمايند. اسلام نيز به مسلمين توصيه مى‌‏كند كه كارهاى‌ نيك را ادامه دهند تا بدان عادت كنند.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

كار خود را در حال نشاط و كسالت ادامه بده.[17] و فرمود:

عمل كمى‌ كه ادامه يابد بهتر از عمل كثيرى‌ است كه قطع گردد.[18] به نظر اسلام، ارزش عمل خير، به واسطه تأثيرى‌ است كه در نفسِ عامل مى‌‏گذارد. بنابراين، عادت و ملكه شدن عمل خير، موجب تكامل نفس و سعادت اخروى‌ او خواهد بود. خود عادت خير يك ارزش محسوب مى‌‏شود.

چنان‏كه عادت دادن به فضايل يك وسيله تربيتى‌ است كه مربى‌ بدين وسيله مى‌‏تواند كودك را به خوبى‌ پرورش دهد، عادت كردن به كارهاى‌ زشت نيز يك وسيله ضد تربيتى‌ است كه مربى‌ بايد از به وجود آمدن آن جداً جلوگيرى‌ كند، زيرا ترك عادت بسيار دشوار و احياناً در حد عدم امكان مى‌‏باشد. در احاديث نيز بدين مطلب اشاره شده است. براى‌ مثال:

 

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

دشوارترين كارها تغيير عادت است.[19] و فرمود:

عادت، دشمنى‌ است كه انسان در اختيار مى‌‏گيرد.[20] و فرمود:

غلبه بر عادت (بد) يك فضيلت است.[21] نيز فرمود:

در ترك عادت‏ها بر نفس خودتان غلبه كنيد و با خواسته‏هاى‌ نفس مبارزه نماييد تا نفس خويش را در اختيار بگيريد.[22]

 

مسئوليت مربى‌‏

 

كودك در آغازِ وجود، از هر گونه عادت خوب يا بدى‌ خالى‌ است، ليكن قابليت و استعداد هر يك از آن‏ها را دارد. استعدادهاى‌ او به تدريج به فعليت تبديل مى‌‏شود و به صورت عادت در مى‌‏آيد. دوران كودكى‌، دوران تكوين عادت‏ها است؛ عادت‏هاى‌ خوب يا بد. شخصيت كودك در اين زمان تشكيل مى‌‏شود و زندگى‌ آينده‏اش راترسيم مى‌‏نمايد. كودك چون موجودى‌ ناتوان و از درك مصالح حال و آينده‏اش ناآگاه است، در اين زمان حساس و در تكوين عادت‏ها، شديداً به مراقبت‏هاى‌ پدر و مادر نياز دارد.

 

پدر و مادر وظيفه دارند براى‌ تربيت كودك، ابعاد نيازهاى‌ جسمانى‌ و روحانى‌، فردى‌ و اجتماعى‌، دنيوى‌ و اخروى‌، حال و آينده او را منظور بدارند و بر طبق آن، برنامه كامل و دقيقى‌ را تنظيم و در اوقات مناسب به اجرا گذارند.

آن‏چه كودك بايد در طول اين مدت ياد بگيرد و تمرين كند تا به صورت عادت درآيد عبارت است از:

آداب سخن گفتن، غذا خوردن، لباس پوشيدن، رعايت بهداشت و نظافت، آداب معاشرت، مسئوليت‏پذيرى‌ و انجام آن، كار كردن، اشتراك و تعاون در اداره امور زندگى‌، تخلق به اخلاق نيك، اجتناب از اخلاق زشت، شناخت وظايف دينى‌ و عمل به آن‏ها، مانند: نماز، روزه، و ديگر وظايف، حضور در مساجد و مجالس دينى‌.

همه اينها بايد در زمان كودكى‌ و در فرصت‏هاى‌ مناسب، پايه‏گذارى‌ و تمرين شود تا به صورت عادت درآيد. در چنين صورتى‌ وقتى‌ هم بزرگ شد انجام آن‏ها برايش آسان خواهد بود و غالباً ادامه خواهد يافت. امّا اگر در زمان كودكى‌ به صورت عادت درنيامد، در بزرگى‌ تحقق آن تضمين چندانى‌ ندارد، چون عادت كردن در دوران بزرگى‌ دشوارتر خواهد بود.

به هر حال تربيت از طريق عادت سهل‏ترين و معتبرترين روش‏هاى‌ تربيتى‌ است، ليكن در عين حال بى‌‏نقص هم نيست. نقص اين روش اين است كه نيروى‌ تعقل كودك را پرورش نمى‌‏دهد، زيرا در زمان كودكى‌ صرفاً به پيشنهاد پدر و مادر و بدون تعقل و درك مصالح و مفاسد، كارها را انجام داده تا به صورت عادت درآيد، بعد از بزرگ شدن و رشد عقلى‌ نيز بر طبق عادت، به رفتار خويش ادامه خواهد داد، بدون اين‏كه توجهى‌ به مصالح و مفاسد داشته باشد. در صورتى‌ كه بهتر است كارهايش را از روى‌ درك و تعقل انجام دهد تا هم ضامن‏ اجراى‌ عقلى‌ داشته باشد و هم از ارزش بيش‏ترى‌ برخوردار باشد.

 

ليكن مربيان متعهد وآگاه مى‌‏توانند در عين عادت دادن، اين نقيصه را در فرصت‏هاى‌ مناسب برطرف سازند. از ابتدا كودك را به كارهاى‌ نيك و اخلاق پسنديده عادت دهند، و زمانى‌ كه به سن رشد و دركِ خوب و بد و مصالح و مفاسد رسيد، مصالح و مفاسد همان اعمال را برايش توضيح دهند. بدين وسيله كودك به ارزش واقعى‌ اخلاق و رفتار خود پى‌ مى‌‏برد و همان اعمال عادى‌ را آگاهانه و از روى‌ تعقل انجام مى‌‏دهد.

 

وقتى‌ بزرگ‏تر شد و به دبستان راه يافت، معلّمين متعهد مى‌‏توانند مسئوليت پرورش تعقل و توضيح مصالح و ارزش‏هاى‌ اخلاق و رفتارِ عادى‌ شده را براى‌ كودك بر عهده بگيرند.

خواجه طوسى‌ در اين باره مى‌‏گويد:

و چون از مرتبه‏كودكى‌ بگذرد و اغراض مردمان فهم كند او را تفهيم كنند كه غرض اخير از ثروت و ضياع و عبيد و خيل و خول و طرح و فرش، ترفيه بدن و حفظ صحت است تا معتدل المزاج بماند و در امراض و آفات نيفتد، چندان كه استعداد و تأهّب دارالبقاء حاصل كند و با او تقرير دهند كه لذات بدنى‌ خلاص از آلام باشد و راحت يافتن از تعب، تا اين قاعده را التزام نمايد.[23] غزالى‌ مى‌‏گويد:

و چون هفت ساله شد نماز و طهارت فرا نمايد به رفق و چون ده ساله شد اگر نكند بزند و ادب كند و دزدى‌ و حرام خوردن و دروغ گفتن اندر پيش وى‌ زشت كند و هميشه آن را همى‌ نكوهد. چون چنين پرورند هر گه كه بالغ شود اسرار اين آداب با وى‌ بگويند. كه مقصود از طعام آن است كه بنده را قوت بود بر آن‏كه طاعت خداى‌ تعالى‌ كند و مقصود از دنيا زاد آخرت است كه دنيا با كسى‌ نمى‌‏ماند و مرگ به زودى‌ و ناگاه درآيد و نيك بخت آن بود كه از دنيا زاد آخرت برگيرد تا به بهشت و خشنودى‌ حق تعالى‌ رسد و صحبت بهشت و دوزخ وى‌ را گفتن گيرد و ثواب و عقاب كارها با وى‌ همى‌ گويد، چون ابتدا با ادب پرورند اين سخن‏ها چون نقش اندر سنگ باشد و اگر فرا گذاشته باشند چون خاك از ديوار فرو ريزد.[24]

 

اشكال‏

به تربيت از طريق عادت خرده گرفته‏اند كه امور ارزشى‌ و عبادى‌ را از ارزش ساقط مى‌‏كند. گفته‏اند: كارهاى‌ نيك و ارزشى‌ در صورتى‌ ارزش دارند كه از روى‌ اراده و اختيار و به قصد كسب فضيلت، انجام بگيرند و عادت پيدا كردن، با چنين امرى‌ سازگار نيست، چون شخصى‌ كه به كارى‌ عادت كرده، از روى‌ ميل و رغبت آن را انجام مى‌‏دهد، نه از روى‌ اراده و اختيار و به منظور كسب فضيلت. فرد معتاد، محكوم تمايلات نفسانى‌ خويش بوده و اراده‏اش تضعيف شده است.

در مورد وظايف اجتماعى‌ و دينى‌ نيز همين مطلب را اظهار كرده و مى‌‏گويند:

وظايف دينى‌ و اجتماعى‌ در صورتى‌ ارزش دارند كه به قصد انجام وظيفه و اداى‌ تكليف انجام بگيرند و عادت با چنين موضوعى‌ سازگار نيست، چون شخصى‌ كه به انجام تكاليف، معتاد شده از روى‌ تمايل شديد نفسانى‌ آن‏ها را انجام مى‌‏دهد، نه به منظور اداى‌ تكاليف. اعتياد، آزادى‌ و اختيار را از معتاد سلب مى‌‏كند و وادار به عمل مى‌‏نمايد.

با چنين بيانى‌، تربيت از طريق عادت را محكوم كرده و آن را روشى‌ غير صحيح و يك اشتباه تربيتى‌ مى‌‏دانند و مى‌‏گويند: اوليا و مربيان وظيفه دارند از معتاد شدن كودك جداً جلوگيرى‌ كنند تا وقتى‌ بزرگ شد و به رشد عقلى‌ رسيد، با بيان مصالح و مفاسد و اقامه برهان، نيروى‌ عقل و قوه قضاوت او را پرورش دهند. وقتى‌ با ارزش‏هاى‌ واقعى‌ آشنا شد از روى‌ اراده و اختيار و به منظور كسب فضيلت و اداى‌ تكليف آن‏ها را انجام خواهد داد.

 

جواب‏

در پاسخ اشكال بالا مى‌‏توان چنين گفت: اولًا: گر چه فعل در اثر عادت ملايم طبع شخص معتاد گشته و آسان مى‌‏شود، ليكن چنان نيست كه اراده فاعل را سلب يا تضعيف نمايد بلكه برعكس اراده انجام فعل را تقويت و اراده طرف مقابل (ترك) را تضعيف مى‌‏كند و فعل شخص معتاد نيز از روى‌ علم و اراده و اختيار صادر مى‌‏شود. نهايت اين‏كه سهل‏تر و آسان‏تر است. بنابراين، عادت كردن، به ارزشى‌ بودن فعل لطمه‏اى‌ وارد نمى‌‏سازد.

ثانياً: فاعل معتاد نيز توجه دارد كه فعل او يك كار نيك و يك تكليف دينى‌ يا اجتماعى‌ است و به همين منظور آن را انجام مى‌‏دهد، نه از روى‌ تمايلات شديد نفسانى‌ به انجام آن مبادرت مى‌‏ورزد. بله، عادت اين اثر را دارد كه صدور فعل را مناسب با طبع و آن را آسان مى‌‏نمايد؛ مخصوصاً با توجه به آن‏چه سابقاً گذشت كه مربى‌ آگاه و متعهد، بعد از عادت دادن كودك به اخلاق و رفتار نيك، در فرصت‏هاى‌‏مناسب فوايد و مصالح آن‏ها را براى‌ او توضيح مى‌‏دهد، تا به ارزش كار نيكِ خود، بيش‏تر توجه نمايد.

به هر حال، چون عمل نيك از روى‌ علم و اراده و اختيار كامل و با توجه به ارزش واقعى‌ خود انجام مى‌‏گيرد، يك عمل اخلاقى‌ و ارزشمند خواهد بود.

ثالثاً: پيشنهاد آنان، يعنى‌ اين‏كه مربى‌ بايد از معتاد شدن كودك جداً جلوگيرى‌ كند تا وقتى‌ به سن رشد عقلى‌ رسيد، نيروى‌ تعقل او را پرورش دهد تا كارهاى‌ نيك و ارزشمند را به منظور اداى‌ تكليف انجام دهد، موضوعى‌ غير ممكن است، زيرا سنين كودكى‌ سنين تكوين عادت‏ها است. اگر كودك را به كارهاى‌ نيك و اخلاق پسنديده عادت ندهند، امكان دارد در اثر تكرار كارهاى‌ بد، به آن‏ها عادت كند و بعد از آن، ترك عادت به‏طور يقين دشوار خواهد بود.

به هر حال، صلاح نيست كه مربى‌ از دوران حساس و سرنوشت‏ساز كودكى‌ و فرصت‏هاى‌ ارزشمند آن چشم پوشى‌ كرده و كودك را به حال خود بگذارد تا هر كار خواست بكند و به هر فعلى‌ عادت نمايد. لذا چنين عملى‌ بدون شك يك اشتباه بزرگ تربيتى‌ و يك خيانت محسوب مى‌‏شود.

 

روش الگويى‌‏

براى‌ تربيت، از شيوه‏ها و روش‏هاى‌ مختلف مى‌‏توان استفاده كرد كه مهم‏ترين آن‏ها روش الگويى‌ است. در اين روش، از فرد يا افرادى‌ كه داراى‌ رفتار مطلوب هستند، به عنوان سرمشق و الگو استفاده شده و در معرض مشاهده فردِ مورد تربيت قرار مى‌‏گيرد تا از رفتار او پيروى‌ كند و خود را با او همسان سازد.

تأثير شخصيت الگوها در شكل‏گيرى‌ رفتار و منش كودكان، نوجوانان و جوانان و تشكيل يا تثبيت شخصيت اخلاقى‌ و اجتماعى‌ آنان فوق العاده چشم‏گير است. در اين روش، يادگيرى‌ به‏طور غير مستقيم و از طريق مشاهده انجام مى‌‏گيرد كه از مؤثرترين و پايدارترين انواع يادگيرى‌‏ها محسوب مى‌‏شود.

تأثير الگو و نقش‏پذيرى‌ انسان يك امر طبيعى‌ است كه از غريزه تقليد سرچشمه مى‌‏گيرد.

 

غريزه تقليد

غريزه تقليد يكى‌ از نيرومندترين، ريشه دارترين و سودمندترين غرايز بشرى‌ كه در طبيعت انسان‏ها نهاده شده و نيازى‌ به آموزش ندارد. كودك از آغاز يك مقلد است و تا آخر عمر هم‏چنان مقلد باقى‌ خواهد ماند؛ گر چه با رشد عقلى‌، از تقليد او كاسته خواهد شد. تقليد از رفتار الگوها در زندگى‌ كودكان خردسال، به خوبى‌ مشاهده مى‌‏شود.

غريزه پر بركت تقليد به كودك اجازه مى‌‏دهد كه خود را با موقعيت‏هاى‌ گوناگون زندگى‌ تطبيق داده و خود را با ديگر انسان‏ها، همسان و هماهنگ سازد.

به نيروى‌ اين غريزه است كه طرز غذا خوردن، لباس پوشيدن، حرف زدن، اظهار عواطف، عكس‏العمل در برابر ناملايمات، ترس و فرار از خطرها، آداب و رسوم زندگى‌، تعاون و هم‏كارى‌، اخلاق خوب يا بد را از معاشرين خود ياد گرفته و تقليد مى‌‏نمايد.

بنابراين، تقليد غريزه سودمند طبيعى‌ است و نمى‌‏توان جلو آن را گرفت بلكه بايد در راه تربيت افراد، از آن استفاده كرد. اوليا و مربيان بايد از اين غريزه ارزشمند استفاده كرده و الگوهاى‌ خوب و مطلوب را در اختيارش قرار دهند تا از اخلاق و رفتار آن‏ها درس عملى‌ بگيرد و خود را بسازد.

پس، وجود غريزه تقليد، زمينه‏ساز تأثير الگوها بوده و در روش تربيت الگويى‌ مورد استفاده قرار مى‌‏گيرد.

لاك مى‌‏نويسد:

از طريق سرمشق است كه روح كودك پرورش مى‌‏يابد و تنها از اين راه است كه‏ تربيت با ارزشى‌ به طفل مى‌‏توان داد.[25]

 

انواع الگوها

كودك و نوجوان، از اخلاق و رفتار همه معاشرين، كم يا بيش، درس مى‌‏گيرد؛ مانند: پدر و مادر، پدربزرگ و مادربزرگ، برادر و خواهر، عمو و عمه، دايى‌ و خاله، دوستان و هم بازى‌‏ها، آموزگاران و استادان، هم كلاس‏ها، ورزشكاران و هنرمندان، افرادى‌ كه در اجراى‌ فيلم‏هاى‌ سينمايى‌ يا تلويزيونى‌ فعاليت دارند، مخصوصاً قهرمانان فيلم‏ها، بازيگران تآتر، نقاش‏ها و تصويرها، گويندگان و سخنرانان و شخصيت‏هاى‌ بزرگ سياسى‌ و اجتماعى‌، هر يك از اينها مى‌‏تواند براى‌ كودك الگو قرار گيرد و او را تحت تأثير قرار دهد، كه در تربيت بايد مورد توجه اوليا و مربيان باشد. ليكن چند دسته آن‏ها نقش بيش‏ترى‌ دارند كه به‏طور خاص به آن‏ها اشاره خواهد شد:

 

والدين‏

پدر و مادر اولين و آشناترين چهره‏هايى‌ هستند كه كودك با آن‏ها برخورد مى‌‏كند. در دوران ناتوانى‌ و نياز و وابستگى‌ كودك، پدر و مادراند كه با عشق و اخلاص به يارى‌ كودك آمده و از او پرستارى‌ و نوازش مى‌‏نمايند. همه نيازهاى‌ غذايى‌ و بهداشتى‌ و عاطفى‌ كودك از ناحيه پدر و مادر تأمين مى‌‏شود. كودك به تدريج به موقعيت حساس پدر و مادر و نياز شديد خود به آنان، پى‌ مى‌‏برد و متقابلًا به آنان علاقه‏مند مى‌‏گردد. به همين جهت والدينِ خود را بهترين، خير خواه‏ترين و با نفوذترين اشخاصى‌ مى‌‏داندكه مى‌‏توان آنان را سرمشق و الگوى‌ زندگى‌ قرار داد و از رفتارشان پيروى‌ نمود. بنابراين، پدر و مادر را مى‌‏توان به عنوان اولين، مؤثرترين، بادوام‏ترين و مطمئن‏ترين الگوها معرفى‌ كرد.

چشمان ظريف كودك، همانند يك دوربين حساس فيلمبردارى‌، از همه حركات و رفتار والدين فيلمبردارى‌ مى‌‏كند و از رفتار خوب يا بد آنان تقليد مى‌‏نمايد. كودك همه چيز را در خانه و از پدر و مادر ياد مى‌‏گيرد. از لبخندها و زمزمه‏ها و نوازش‏هاى‌ مادر، درس خوش‏بينى‌ و اعتماد و اظهار محبت مى‌‏آموزد.

از تندى‌‏ها و عصبانيت‏ها و بدرفتارى‌‏هاى‌ او نيز درس خشونت و بدرفتارى‌ مى‌‏گيرد.

سخن گفتن، آداب غذا خوردن، لباس پوشيدن، معاشرت، رعايت نظم يا بى‌‏نظمى‌، نظافت يا كثافت، ترس يا بى‌‏باكى‌، بردبارى‌ يا بى‌‏تابى‌، امانتدارى‌ يا خيانت، راست‏گويى‌ يا دروغ‏گويى‌، خيرخواهى‌ يا بدخواهى‌، وظيفه‏شناسى‌ يا عدم احساس مسئوليت، پايبندى‌ به قوانين اجتماعى‌ يا قانون شكنى‌، ادب در معاشرت يا بى‌‏ادبى‌، تقيد به انجام وظايف دينى‌ يا لاابالى‌‏گرى‌ و ديگر امور اخلاقى‌ را كودك غالباً در خانه و از پدر و مادر ياد مى‌‏گيرد.

دختربچه از رفتار مادر درس شوهردارى‌، خانه‏دارى‌، بچه‏دارى‌ و ديگر آداب زندگى‌ را فرا مى‌‏گيرد. پسر بچه نيز از رفتار پدر درس زن‏دارى‌، بچه‏دارى‌ و اشتغال به كار را مى‌‏آموزد.

روابط خوب، مؤدبانه و صميمانه پدر و مادر، يا روابط تيره، بى‌‏ادبانه، خصمانه، لج‏بازى‌‏ها و كشمكش‏هاى‌ آنان، بدون شك در تربيت و شكل‏گيرى‌ شخصيت كودك، تأثير بسزايى‌ دارد. شما آثار و عكس العمل رفتار خوب يا بد والدين را در بازى‌‏هاى‌ انفرادى‌ يا دسته جمعى‌ كودكان مى‌‏توانيد مشاهده كنيد.

بنابراين، پدران و مادرانى‌ كه به تربيت صحيح فرزندان خويش و سعادت‏

دنيوى‌ و اخروى‌ آن‏ها علاقه دارند بايد در ابتدا رفتارشان را اصلاح كرده و خود را به صورت بهترين الگوها درآورند، تا فرزندانشان از آن‏ها بياموزند.

چنان‏چه رفتار خودشان بد باشد نبايد از كودكانشان انتظار داشته باشند كه خوب پرورش يابند، زيرا كودكان غالباً از رفتار بد آن‏ها تقليد مى‌‏كنند اگر والدين، مسلمان بوده و علاقه دارند فرزندانشان نيز متعهد به اسلام پرورش يابند، بايد خودشان پايبند به وظايف دينى‌ باشند و خود را به صورت نمونه‏هاى‌ عالى‌ اسلام و قرآن و الگوى‌ كامل تعاليم اسلامى‌ درآورند تا فرزندانشان نيز از رفتار آن‏ها تقليد نموده و ديندار پرورش يابند.

والدين در صورتى‌ مى‌‏توانند فرزندان خويش را با تربيت‏هاى‌ اسلامى‌ و مقيد به ضوابط شرعى‌ پرورش دهند كه خودشان نيز در محيط خانواده و در حضور فرزندان به انجام وظائف دينى‌ و رعايت اخلاق نيك اسلامى‌ ملتزم بوده و از ارتكاب گناه خوددارى‌ كنند.

اگر پدر و مادر به نماز اهميت داده و آن را در اول وقت ادا كنند، فرزندان خانواده نيز نماز خوان تربيت مى‌‏شوند. تقيد به روزه‏دارى‌ و انجام ساير فرايض دينى‌ و رعايت تقوا نيز همين اثر را دارد.

برعكس، چنان‏چه پدر و مادر، نسبت به انجام وظايف دينى‌ و مراسم مذهبى‌، لاابالى‌ يا بى‌‏اعتنا باشند، نبايد انتظار داشته باشند كه فرزندانى‌ ديندار و ملتزم به مراسم دينى‌ پرورش دهند.

در احاديث نيز بدين مطلب اشاره شده است:

پيامبر اكرم مى‌‏فرمايد:

بين فرزندان خود به عدالت رفتار كنيد، همان‏طور كه ميل داريد آنان در احسان‏ در بين شما با عدالت رفتار نمايند.[26]

 

 

معلّم‏

بعد از پدر و مادر، معلّم جاذب‏ترين و با نفوذترين افراد، در كودك ونوجوان است. دانش‏آموزان، به ويژه دانش‏آموزان ابتدايى‌، شديداً تحت تأثير معلّم خود قرار گرفته و از رفتارش تقليد مى‌‏كنند. رابطه دانش‏آموز با معلّم يك رابطه باطنى‌ و معنوى‌ است. معلّم را شخصيتى‌ محترم و ممتاز مى‌‏داند كه او را در بزرگ شدن، به استقلال رسيدن و به عضويت رسمى‌ جامعه درآمدن، كمك مى‌‏نمايد. معلّم با روح و جان دانش‏آموزان سروكار دارد، به همين جهت به عنوان يك الگوى‌ محبوب و مطاع پذيرفته مى‌‏شود.

دانش‏آموز، گرچه قبلًا در محيط خانواده علوم و اطلاعات فراوانى‌ را كسب كرده، به امورى‌ عادت كرده و تا حدى‌ شكل گرفته است، ليكن هنوز شكل ثابتى‌ به خود نگرفته و تا حد زيادى‌ قابل انعطاف و تغيير رويه است. كودك در اين سنين، از محيط خانواده خارج مى‌‏شود و به‏طور رسمى‌ در اجتماعى‌ جديد، يعنى‌ مدرسه، پذيرفته مى‌‏شود. دانش‏آموزان در اين اجتماع جديد فرصت مى‌‏يابد تا افكار و اندوخته‏ هاى‌ دينى‌ و عادت‏هاى‌ گذشته‏اش را مورد بازنگرى‌ قرار دهد و شخصيت خويش را بسازد و تكميل و تثبيت نمايد.

با نفوذترين و محبوب‏ترين فردى‌ كه مى‌‏تواند در اين مرحله حساس، به كودك كمك كند معلّم است، به همين جهت دانش‏آموزان، معلّم را به عنوان يك الگو مى‌‏پذيرند و از رفتار، گفتار و اخلاق او سرمشق مى‌‏گيرند و خود را با وى‌‏ همسان مى‌‏سازند. دانش‏آموزان همه اعمال و رفتار معلّمان و مدير وحتى‌ مستخدم مدرسه را زير نظر داشته و از آن‏ها درس مى‌‏گيرند. لذا از طرز برخورد آموزگاران با مدير، معلّمان با يكديگر، معلّمان با خدمت‏كاران مدرسه و معلّمان با دانش‏آموزان، درس مى‌‏گيرند.

از مواردى‌ مانند: اخلاق و رفتار معلّم، طرز اداره كلاس، رعايت عدل و انصاف در نمره دادن، وقت‏ شناسى‌ و رعايت نظم، دل‏سوزى‌ و مهربانى‌، خوش‏رويى‌ و فروتنى‌، ديندارى‌ و التزام به ضوابط شرعى‌، اخلاق خوش و با ادبى‌، خيرخواهى‌ و نوع دوستى‌ معلّم درس مى‌‏گيرند. هم‏چنين از اخلاق و رفتار و كردار بد او متأثر گشته و خود را با او هم‏سان مى‌‏سازند.

بنابراين، معلّم، تنها يك آموزگار نيست بلكه مهم‏تر از آن، يك مربى‌ و الگوى‌ با نفوذ است. يك معلّم خوب كه با رفتار نيك و گفتار پسنديده‏اش دانش‏آموزان را خوب پرورش دهد بزرگ‏ترين خدمت را نسبت به اجتماع انجام داده است.

برعكس يك معلّم بداخلاق و بدرفتار و منحرف كه با رفتار بد خود، دانش‏آموزان را به انحراف و تباهى‌ مى‌‏كشد، بزرگ‏ترين خيانت‏ها را نسبت به اجتماع مرتكب خواهد شد.

بنابراين، شغل معلّمى‌ حساس‏ترين شغل‏ها است. معلّم نمى‌‏تواند نسبت به اخلاق رفتار خود، آزاد و بى‌‏تفاوت باشد بلكه بايد به مسئوليت سنگين و ارزشمند خويش و مقدار نفوذش در دانش‏آموزان، خوب بينديشد و با اصلاح اخلاق و رفتار خود بهترين الگو را در اختيار دانش‏آموزان قرار دهد.

از اين‏جا روشن شد كه اصلاح جامعه بايد از اصلاح خانواده و مدرسه، به وسيله پرورش و به كار گرفتن آموزگاران خوب و شايسته انجام بگيرد. مراكز تربيت معلّم، در اين ارتباط بزرگ‏ترين مسئوليت را برعهده دارند. بايد در گزينش دانشجو كاملًا دقت كنند و افراد متعهد و صالح را بپذيرند. در برنامه‏ درسى‌ آنان همان‏طور كه درآموزش علوم عنايت دارند، در پرورش ايمان و تعهدات اخلاقى‌ و تزكيه و تهذيب نفوس آنان نيز عنايت داشته باشند.

 

تزاحم بين قول و عمل‏

 

اگر مربى‌ به آن‏چه مى‌‏گويد، خود نيز عمل كند، فرد مورد تربيت، راه خود را به خوبى‌ مى‌‏شناسد، از رفتار مربى‌ سرمشق مى‌‏گيرد و گفتارش را مؤيد رفتارش محسوب مى‌‏دارد. امّا چنان‏چه در بين گفتار و رفتار او تفاوت و دوگانگى‌ مشاهده كند سرگردان خواهد شد، چون نمى‌‏داند از گفتار مربى‌ پيروى‌ كند يا از رفتارش. لذا يا به‏طور كلى‌ سلب اعتماد مى‌‏كند، يا اين‏كه رفتارش را ترجيح داده و پيروى‌ مى‌‏نمايد، امّا به هر حال گفتارش از اعتبار ساقط مى‌‏شود.

اگر پدر و مادر يا معلّم، خود دروغ بگويند نمى‌‏توانند كودك را با دعوت زبانى‌ به راست گفتن پرورش دهند. حتى‌ در صورتى‌ كه در ارتكاب عمل خاصى‌ معذور هستند بايد كودك را توجيه نمايند؛ مثلًا اگر در اثر بيمارى‌ ناچارند روزه نگيرند، بايد كودك را كاملًا آگاه نمايند كه بيمارند و بر طبق دستور پزشك بايد روزه را بخورند و اگر بگيرند باطل است. اگر معلّم در اثر بيمارى‌ ناچار است روزه‏‌اش را افطار كند، لازم است در حضور دانش‏آموزان روزه خوارى‌ نكند، اگر ناچار شد، دانش‏آموزان را توجيه كند و از اين‏كه در اثر بيمارى‌ ناچار شده روزه‏‌اش را افطار كند جداً اظهار تأسف نمايد.

در احاديث نيز به موضوع ضرورت هماهنگى‌ بين گفتار و رفتار مربى‌، اشاره شده است، براى‌ نمونه:

حضرت صادق عليه السلام فرمود:

چنان‏چه عالم، به علم خود عمل نكند مواعظ او با سرعت از قلب‏ها زايل‏ مى‌‏شود، چنان‏كه باران از جاى‌ صاف و صيقلى‌ مى‌‏لغزد و زايل مى‌‏شود.[27]

 

تعارض بين الگوها

هر يك از پدر و مادر براى‌ كودك الگويى‌ هستند كه از رفتارشان پيروى‌ مى‌‏كند.

چنان‏چه همه آنان در رفتار و گفتار هماهنگ باشند كودك بدون ترديد و حيرت از آنان پيروى‌ مى‌‏نمايد. امّا اگر در بين رفتار الگوها تعارض و تهافت وجود داشته باشد، كودك مردّد و نگران مى‌‏شود، چون نمى‌‏داند از كدام يك از آن‏ها پيروى‌ كرده و به اصول و ارزش‏هاى‌ كدام يك پايبند گردد. در چنين حالى‌ به همه آنان بدبين و بى‌ اعتماد مى‌‏شود. چون خودش نمى‌‏تواند الگوى‌ صالح را تشخيص دهد، امكان دارد از الگوى‌ ناشايسته پيروى‌ نموده و به انحراف كشيده شود. اين يكى‌ از مشكلات مهم تربيتى‌ است كه برنامه‏هاى‌ تربيتى‌ را عقيم و بى‌‏اثر مى‌‏سازد.

بنابراين، همه مربيان وظيفه دارند رفتار و گفتارشان را هماهنگ سازند.

 

 

عنايت اسلام به الگوها

 

اسلام چون به نقش مهم و سازنده الگوها در تربيت افراد، واقف بوده، به افراد ممتازى‌ كه داراى‌ موقعيت خاص اجتماعى‌ هستند و مى‌‏توانند براى‌ ساير افراد به عنوان الگو و سرمشق پذيرفته شوند، سفارش مى‌‏كند كه قبلًا رفتار و سيره خودشان را اصلاح نمايند، آن گاه منصب پيشوايى‌ را بپذيرند. در اين‏باره احاديث فراوانى‌ داريم كه به برخى‌ از آن‏ها اشاره مى‌‏شود:

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

هر كس كه خودش را در منصب پيشوايى‌ و رهبرى‌ مردم قرار داد لازم است‏ قبل از تعليم ديگران نفس خودش را اصلاح كند، بايد تأديب و تربيت او با رفتار، قبل از تأديب با زبانش باشد. كسى‌ كه معلّم و تأديب كننده نفس خويش باشد شايسته‏تر به احترام است از معلّم و تأديب كننده ديگران.[28] و فرمود:

پندى‌ كه هيچ گوشى‌ آن را بيرون نمى‌‏افكند و هيچ نفعى‌ با آن برابرى‌ نمى‌‏كند، پندى‌ است كه زبان گفتار از آن خاموش و زبان كردار بدان گويا باشد.[29] و فرمود:

بهترين ادب اين است كه از نفس خودت شروع كنى‌.[30] امام صادق عليه السلام فرمود:

شما دعوت كنندگان مردم به غير زبانتان باشيد. بايد مردم، اجتهاد و صداقت و پرهيزكارى‌ را در شما مشاهده نمايند.[31] اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

اگر به اصلاح مردم همت نموده‏اى‌ اين كار را از اصلاح خودت شروع كن، زيرا چنان‏چه خودت فاسد باشى‌ و بخواهى‌ ديگران را اصلاح كنى‌، اين بزرگ‏ترين عيب است.[32]

اسلام توافق گفتار و كردار را در الگوهاى‌ تربيتى‌ يك امر لازم و ضرورى‌ مى‌‏داند. آن‏قدر در اين باره تأكيد دارد كه دعوت كردن به كارهاى‌ نيك را در صورتى‌ كه با عمل همراه نباشد يك گناه مى‌‏داند.

خدا در قرآن مى‌‏گويد:

اى‌ كسانى‌ كه ايمان آورده‏ايد! چرا چيزى‌ را مى‌‏گوييد كه خود انجام نمى‌‏دهيد!! اين گناه بزرگى‌ است كه شما چيزى‌ را بگوييد كه آن را انجام نمى‌‏دهيد.[33] و مى‌‏فرمايد:

آيا مردم را به نيكى‌ دعوت مى‌‏كنيد ولى‌ نفس خودتان را فراموش مى‌‏نماييد؟

در حالى‌‏كه كتاب خدا را مى‌‏خوانيد، آيا تعقل نمى‌‏كنيد.[34] به همين جهت اسلام به علما تأكيد نموده كه حتماً بر طبق علم خويش عمل كنند. از عالمان بى‌‏عمل نيز شديداً مذمت مى‌‏نمايد و حتى‌ عذاب اخروى‌ آنان را سخت‏تر از عذاب جاهلان معرفى‌ مى‌‏كند، زيرا مردم غالباً علما را به عنوان الگو مى‌‏پذيرند و از رفتارشان پيروى‌ مى‌‏نمايند؛ اگر صالح و نيك رفتار باشند، مردم نيز صالح خواهند شد و اگر ناصالح و بدرفتار باشند، مردم نيز بد رفتار خواهند شد. بنابراين فساد علما از فساد جاهلان بسى‌ زيان‏بارتر خواهد بود.

در اين زمينه احاديث فراوانى‌ داريم كه به نمونه‏اى‌ از آن‏ها اشاره مى‌‏شود:

رسول خدا صلى‌ الله عليه و آله فرمود:

علم، امانتِ خداست و علما امانتدار هستند. پس هر عالمى‌ كه به علم خود عمل كند امانت خدا را ادا كرده است و هر كس كه به علم خود عمل نكند خدا نام او را در ديوان زيان كاران ثبت مى‌‏نمايد.[35] اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

لغزش عالم مانند شكسته شدن كشتى‌ است كه خودش غرق مى‌‏شود و ديگران را نيز غرق مى‌‏كند.[36] رسول خدا صلى‌ الله عليه و آله فرمود:

بدترين بدها، علماى‌ بد هستند و بهترينِ خوب‏ها، علماى‌ خوب مى‌‏باشند.[37][38]

 

[1]. غرر الحكم، فصل اول، شماره 759:« العادة طبع ثان».
[2]. اخلاق ناصرى‌، ص 201.
[3]. كيمياى‌ سعادت، ج 2، ص 433.
[4]. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 8، ص 569.
[5]. غرر الحكم، فصل 53، شماره 4:« عَوِّد نفسَك فعلَ المكارم و تَحمُّلَ إعباء المغارم تَشرُفْ نفسك و تَعمُرْ آخرتك و يَكثُرْ حامدوك».
[6]. همان، شماره 1:« عَوِّد نفسك الجميلَ؛ فانّه يُجمِل عنك الأحدوثَة و يُجزِل لكِ المثوبةَ».
[7]. همان، شماره 3:« عَوِّد لسانك لينَ الكلام و بَذلَ السلام يَكثُرْ محبوك، وَ يقلّ مبغضوك».
[8]. همان، شماره 9:« عادة الإحسان مادّة الإمكان».
[9]. همان، فصل 26، شماره 102:« تَخيّر لنفسُك من كلّ خُلقٍ أحسنَه فإنّ الخير عادةٌ».
[10]. همان، فصل 65، شماره 36:
« كفى‌ بفعل الخير حسنُ عادةٍ».
[11]. همان، فصل نهم، شماره 44:« إنّ طباعك تدعوك إلى‌ ما ألفَتْه».
[12]. همان، شماره 43:« إنّ لسانك يقتضيك ما عوّدتَه».
[13]. همان، فصل 77، شماره 87:« من عمل اشتاق».
[14]. وسائل الشيعه، ج 15، ص 182:
« يُؤخَذُ الغلام بالصلاة و هو ابن سبع سنين».
[15]. همان، ج 7، ص 168:« إنّا نأمر صبياننا بالصيام إذا كانوا بني سبع سنين بما أطاقوا من صيام اليوم، فإن كان إلى‌ نصف النهار أو أكثر من ذلك أو أقلّ، فإذا غلبهم العطش و الغرث أفطروا حتى‌ يَتَعوّدوا الصومَ و يُطيقوه. فمُرواصبيانكم إذا كانوا بني تسع سنين بالصوم ما أطاقوا من صيام، فإذا غلبهم العطش أفطروا».
[16]. همان، ص 168:« وأما صوم التأديب: فأن يُؤخذ الصبيّ إذا راهق بالصوم تأديباً و ليس بفرض».
[17]. غرر الحكم، فصل 49، شماره 37:« عليك بإدمان العمل في النشاط و الكسل».
[18]. همان، فصل 61، شماره 16:« قليل يدوم خيرٌ من كثيرٍ مُنقطِع».
[19]. همان، فصل هشتم، شماره 142:« أصعب السياسات نقلُ العادات».
[20]. همان، فصل اول، شماره 1001:« العادة عدوّ متملِّك».
[21]. همان، فصل اول، شماره 411:« الفضيلة غلبة العادة».
[22]. همان، فصل 57، شماره 38:« غالبوا أنفسكم على‌ ترك العادات و جاهدوا أهواءَكم تَملِكوها».
[23]. اخلاق ناصرى‌، ص 227.
[24]. كيمياى‌ سعادت، ج 2، ص 446.
[25]. مربيان بزرگ، ص 145.
[26]. بحارالأنوار، ج 104، ص 92:« اعدلوا بين أولادكم كما تُحِبّون أن يعدلوا بينكم في البِرَّ و اللطفِ».
[27]. همان، ج 2، ص 39؛« إنّ العالِم إذا لم يَعمل بعلمه زلّت موعظُته عن القلوب كما يَزلّ المطرُ عن الصفا».
[28]. نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 73:« من نَصب نفسَه للناس إماماً فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره و ليكن تأديبه بسيرته قبل تأديبه بلسانه و معلِّم نفسه و مؤدِّبها أحق بالإجلال من معلِّم الناس و مؤدِّبهم».
[29]. غررالحكم، فصل نهم، شماره 162:« إنّ الوعظ الذي لايمجّه سمع، و لايعدله نفع ماسكت عنه لسان القول، و نطق به لسانُ الفعل».
[30]. همان، فصل 6، شماره 294:« أفضل الأدب ما بدأت به نفسك».
[31]. مشكاةالانوار، ص 46:« كونوا دعاة الناس بغير ألسنتكم، ليروا منكم الاجتهاد و الصدق و الورع».
[32]. همان، فصل دهم، شماره 43:« إن سمت همّتك لإصلاح الناس فابدأه بنفسك، فإنّ تعاطيك صلاح غيرك و أنت فاسد أكبرُ العيب».
[33]. صف( 61) آيات 2- 3:« يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ‏تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ* كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ».
[34]. بقره( 2) آيه 44:« أَتَأْمُرُونَ النّاسَ بِالبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الكِتابَ أَفَلا تَعْقِلُونَ».
[35]. بحارالأنوار، ج 2، ص 36:« العلم وديعة اللَّه في أرضه، و العلماء أمناؤه عليه، فمن عمل بعلمه أدّى‌ أمانته، و من لم يعمل بعلمه كُتِب في ديوان الخائبين».
[36]. همان، ص 36:« زلّة العالم كانكسارِ السفينة تُغرَقُ و تُغرِقُ».
[37]. همان، ص 110:« ألا إنّ شرّ الشرّ شرار العلماء، و أنّ خير الخير خيار العلماء».
[38] امينى‌، ابراهيم، اسلام و تعليم و تربيت، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى‌ حوزه علميه قم) - قم، چاپ: سوم، 1387.