6. سخـنرانى «لرد لـوئین»‏

بر دانشمندان تمدن جدید و قدیم هندوستان لازم است، سخنرانى «لردلوئین» ـ یكی از رجال غرب ـ را به‏دقت بخوانند و درس عبرتى از آن بگیرند. «لرد لوئین» آن سخنان را در انجمنی که به‏منظور اعطاى دانشنامۀ تحصیلى دانشجویان دانشگاه «علیگر» ایراد کرده است. یکى از امتیازهای این سخنرانى آن است که گوینده، علوم جدید و نتایج تمدن را از دور مشاهده نکرده تا بخواهد مقاصد خود را اظهار کند، بلکه وى شخصاً در آغوش همان تمدن، بزرگ شده و مدت 56 سال از عمرش را در دریاى تمدن جدید غوطه‌ور بوده است.

زادگاه لرد لوئین اروپاست، نسبش نیز اروپایی و فارغ‏التحصیل دانشگاه «اکسفورد» است. قبلاً ریاست هیئت‏تحریریۀ مجلۀ معروف روندتیبل (RoundTable) را برعهده داشت و حدود 22 سال، همانند یک فرد مسئول، با دولت انگلستان، همکارى می‏کرده است. بنابراین، چنین شخصى در مورد تمدن جدید، شاهد بیگانه‏اى نیست، بلکه از خانوادۀ تمدن غربى محسوب مى‏شود.

آرى، چنین شخص مطلعى، از آن خانۀ تمدن به ما خبر مى‏دهد و به مفاسد گوناگونش اشاره و علل پیدایش آن‌ها و آرزوهاى کنونى متمدنین غرب را براى ما شریح مى‏دهد. از سویی این سخنرانى، به علاقه‌مندان تمدن جدید درس عبرتى مى‏دهد و درک می‏کنند که علوم غربى و تمدن جدید داروى خالصى نیست، بلکه با سموم زیادى نیز ترکیب یافته است. همان افرادی که از آن علوم و تمدن معجونى براى خود درست کرده‏اند و چندین قرن از آن بهره برده‏اند، ما را از عواقب سوء آن برحذر می‌دارند و از خوردن مقدار زیاد آن معجون منع مى‏کنند. آنان به ما مى‏گویند: تمدن جدید، ما را تا لب پرتگاه کشانده است و شما را هم خواهى‌نخواهى بدان‌سوى خواهد کشید، ولى بدانید که ما امروز به داروى خالصى نیازمندیم. با این‌که به‏تحقیق نمى‏دانیم کجاست، ولى گمان داریم داروى درد ما پیش شما باشد. شما مواظب باشید داروى خالص خود را به باد ندهید و دقت کنید در دام لذت‏هاى معجون مسموم ما سقوط نکنید؛ از سوی دیگر، این سخنرانى به دانشمندان و اصناف متدین ما درس عبرتى مى‏دهد و استفاده مى‏کنند که کدام بخش از تعالیم اسلامى را باید توضیح داد و براى مردم عصر حاضر روشن ساخت.

 

ترکیب داروى ما با سموم مادیگرى

چند قرنی است که دنیا در روش مادیگرى تجربه‏ها کرده و به ستوه آمده است. آزادفکرى و روح تحقیقی که ما قبلاً به جهان غرب بخشیدیم، مى‏توانست درد آنان را علاج کند، ولى بدون توجه، آن دارو را با سموم بدبینى و مادیگرى مخلوط ساختند و از ترکیب آن، تمدن جدید را به‏وجود آوردند.

عناصر اولى آن معجون، جهان غرب را به سوى بزرگى و ترقى بالا برد، ولى عناصر مسموم کشنده‏اش نیز در این بین، تأثیرات خویش را بخشید؛ به حدی که اخیراً بر عناصر شفابخشش غالب گشته است. غربی‌ها بعد از چشیدن نتایج تلخ این احوال، ناگهان به خود آمدند و براى به‏دست‏آوردنِ مقدار زیادترى از آن دارو به جست‌وجو پرداختند. درصورتی‌که خودشان بهتر مى‏دانند کدام جزء از آن دارو مسموم‏کننده است. آنان در خصوص فعل و انفعال اجزایی که در زندگی‌شان تأثیر می‌گذارد تجربه‏ها کرده‏اند. هم‌چنین مى‏دانند چه‏نوع دارویى نیاز دارند تا آثار سموم را از بین ببرد. اما هنوز این موضوع را درک نکرده‏اند که داروى مطلوب آنان جز در اسلام پیدا نمى‏شود و نمى‏توانند جرعه‏اى از آن را بنوشند، مگر از همان داروخانه‏ای که قبلاً از دارویش تناول کرده بودند.

 

تقصیر علما

گرچه جهان غرب در راه وصول بدان داروى شفابخش در تحیر و سرگردانى به‏سر مى‏برد و با وجود احساس احتیاج باز هم جهانیان را با تمدن جدید مسموم مى‏سازد، اما ناچارم اعتراف کنم که دانشمندان اسلام هم شریک جرمند، زیرا به خدا سوگند! دیگر زمانه اقتضا ندارد که روحانیان ما در جزئیات مسائل لاهوت و علم مابعدالطبیعه و مناقشات فقهى فروروند و مسائل لازم و ضرورى اجتماع را به‌کلى ترک کنند. مسائلى که اوقات رهبران دینى ما را اشغال کرده، ازاین‏قبیل است: آیا پیغمبر علم غیب می‏داند یا نه؟ آیا ممکن است از خدا دروغى صادر شود یا نه؟ آیا براى رسول خدا نظیرى امکان دارد؟ آیا اسلام دربارۀ زیارت قبور و رساندن ثواب به اموات چه دستورى مى‏دهد؟ آیا در نماز بر مأمومین واجب است کلمۀ آمین را بلند بگویند و دستشان را بلند کنند یا نه؟ فاصله بین محراب و منبر باید چقدر باشد؟

آرى، این‏گونه مسائل تمام اوقات رهبران دینى ما را اشغال کرده است و قواى خود را به‏صورت تکراری در حل آن‌ها مصروف مى‏دارند. درصورتی‏که این‌گونه مسائل در دنیاى امروز ما کم‏ارزش است و حل آن‌ها در مورد پیکار سختى که بین گمراهى و هدایتِ کلى جهانیان در جریان است، سودى نمى‏بخشد، بلکه باید این‌گونه مسائل مورد بحث و کنجکاوى دانشمندان قرار گیرد: اگر علم و تمدن، مدتى در دامن بی‌دینى و انکار وجود خدا نشوونما کرد، چه مسائل و حوادثى رخ مى‏دهد و درآن‏صورت چه باید کرد؟ آن قبیل مسائل باید مورد بررسى قرار گیرد و حلشان بر مبادى اسلام عرضه شود و موضوع واجب در این هنگام همین است. اگر علماى اسلام بدین وظیفۀ بزرگ اقدام نکنند و در این راه نکوشند، با توجه به این که تمام حوادث و خطراتى که دامن‌گیر بلاد غرب گشته، اکنون با کمال شدت به جانب بلاد اسلامى و کشور هندوستان متوجه گشته است، در آن هنگام چون راه‏حل درستى براى آن مشکلات در دست نیست، مسلمانان و غیرمسلمانان ناچارند از چاره‏سازی‌هایى که غربی‌ها کرده‌اند، استفاده کنند.

درصورتی‌که خود غرب که مى‏خواهد دردهاى جهان را علاج کند، بیمار است. خیال نکنید که مشکلات و امراض به اروپا و امریکا اختصاص دارد، بلکه به وطن ما و نسل آینده نیز سرایت خواهد کرد.

بدین علت ما علاقه‏مندیم که رجال متمدن و فرهنگیان و روحانیان ما با دقت و تفکر، سخنان لردلوئین را بخوانند. ما هم در ضمن آن، بعضى مطالب را توضیح مى‏دهیم تا خوانندگان بتوانند به روح کلام او پى ببرند. «لرد لوئین» سخنان خویش را این‏گونه آغاز مى‏کند:

«در این‌جا موضوعى است که باید مورد بحث و دقت قرار گیرد و من مى‏خواهم نظر شما را به آن جلب کنم، آن مطلب عبارت است از این‌که آیا براى هند امکان دارد که از ضررهاى تعلیمات علمىِ عصر حاضر، سالم بماند؛ همان مفاسدی که در عصر حاضر دامن‏گیر اروپا و امریکا گشته است؟!

علم جدید در غرب به دو حادثه بزرگ منتهى شده است: از یک طرف، دایرۀ تسلط و نفوذ انسان را بر جهان مادى و قواى آن، توسعه داده، ازطرف دیگر، سلطنت و قدرت دینى را در افراد تحصیل‌کرده، بلکه عموم مردم، تضعیف کرده است. حداقل نصف مفاسدی که دامن‏گیر دنیاى معاصر شده، از این دو سبب به وجود آمده است. دانشجویان نزدیک است از قدرت و نیروى علم (Science) مست گردند. ولى انسان همدوش با ترقیات مدنى و علمى، در راه اخلاق به ترقیاتى نایل نگشته است،
تا نگذارد نیروى اکتشافات علمى را در راه هلاکت انسان به مصرف برساند و باعث گردد که از نیروى دانش خویش براى تحصیل سعادت و خوش‏بختى بشر بهره‏برداى
کند.»

 

دانش، تنها ضامن سعادت نیست

خطیب دانشمند در این مقدمه به نکتۀ اساسى تمدن انسان اشاره کرده، می‏گوید: «علم (Science) از حیث این‌که علم است، بیش از این اقتضا ندارد که انسان را به بحث و تحقیق و کنجکاوى وادار کند و او را بر قواى مرموز جهان مطلع گرداند. وسایلِ استخدام آن‌ها را برایش فراهم سازد.

تمدن و ترقى عبارت است از این‌که انسان به‏واسطۀ دانش خویش، نیروهاى مرموز جهان طبیعت را مسخر گرداند و در زندگى روزانه از آن‌ها بهره‏بردارى کند. اما دانشِ تنها و بهره‌بردارى از آن، سعادت و خوش‏بختى انسان را تضمین نمى‏کنند، زیرا همان‌طور که گاهى از اسباب سعادت و خوش‏بختى انسان هستند، گاهى هم عوامل بدبختى او را فراهم مى‏سازند؛ مثلاً انسان اگر به‌جای دست با موتور کار کند و راه‏ها را با قطار، اتومبیل، کشتى‏ بخار و هواپیما طى کند و به جای نظام پُستى قدیم بۀ وسیله تلگراف و بی‌سیم، از حوادث جهان مطلع گردد، این تبدیل زندگى، دلیل آن نیست که انسان سعادتمند و خوش‏بخت‌تر از سابقش شده است، زیرا چنان‌که این اختراعات گاهى از اسباب آسایش قرار مى‏گیرند، گاهى هم اسباب نکبت و هلاکت انسان را فراهم مى‏سازند.

در آن عصرى که سلاح جنگى بشر جز شمشیر و نیزه نبود، از شر این‏همه سلاح‌هاى کشنده‏اى که از اختراعات تمدن جدید است، مانند انواع مسلسل و گازهاى سمى و هواپیماهاى جنگى و زیردریایى‏ها، در امان بود. اما این‌که ترقى علم و تمدن منشأ سعادت گردد یا اسباب هلاکت را فراهم سازد، بستگى دارد به این‏که تمدن غالبی که علوم و فنون و مدنیت در سایۀ آن، ترقى و تکامل کرده‏اند، چه‏نوعى باشد، درواقع همان تمدن است که راه ترقى را تعیین مى‏کند و هدف اعمال انسان را معلوم مى‏سازد و راه صحیح سودبردن از کشفیات را معین می‌سازد. همان تمدن است که علاقه و ارتباط بین مردم را تثبیت مى‏کند و مبادى و اصول زندگى اجتماعى و قوانین اخلاقى فردى و ملى و دولتى را جعل مى‏کند.

خلاصه، تمدن است که ذهن انسان را آماده مى‏کند تا نیروى علمى خود را در نظام اجتماعى داخل سازد و به چه منظور و صورتى از آن بهره‏بردارى کند و کدام‌یک از استعمالات را برگزیند و کدام‌یک را ترک کند. مشاهدات جهان مادى و معلومات قوانین طبیعى، نمى‏توانند اساس و پایۀ تمدن عالى واقع گردند، زیرا این معلومات بیش از این اثرى ندارند که انسان را به منزلۀ حیوان باشعورى قرار ‏دهند و او را تأیید ‏کنند که در زندگى دنیوى خویش از نظریۀ مادّیین پیروى کند.

مادّیون مى‏گویند: زندگى انسان، منحصر به همین زندگى دنیوی است و غایت زندگى این است که خواسته‏هاى حیوانى را به‏نحو کامل محقق سازد و راه صحیح مصرف نیرو این است که انسان بکوشد خود را مانند سایر موجودات جهان که تابع قانون تنازع بقا و انتخاب طبیعى و بقاى اصلح‌اند، بگرداند و سایرین را مطیع و زیردست خویش سازد و بر آنان غلبه کند. تمدنى که اروپا براى خویش انتخاب کرده، بر عقیدۀ مذکور استوار است. نتیجۀ چنین عقیده‏اى این خواهد شد که تمام نیرو و قدرتی که بر اثر علم و دانش در اختیار انسان قرار گرفته، عاقبت در راه هلاکت و نابودى بشر، مصرف خواهد شد. کار بدان‏جا کشیده که خود جهان غرب پى‏برده است که به تمدن انسانى عالی‌تر نیاز دارد که از تمدن حیوانى کنونی‌ بهتر باشد. دراین‏صورت، اساس تمدن مطلوب، بر غیر دین استوار نخواهد شد.»

 

ناتوانی علم جدید در تأمین نیازهای معنوی

سپس «لرد لوئین» مى‏گوید: «شکى نیست که روح علمى تحقیقى (Seientific Spirit) کم‌کم اوهام و خیالات قدیمى را از بین مى‏برد. و دایرۀ دانش و علوم را توسعه می‏دهد و مردان و زنان را از برخى قیود آزاد می‌گرداند، ولى نیازهای معنوی حقیقى انسان را مرتفع نمی‌سازد، راه رسیدن بدان حقیقت را برایش هموار نکرده است. بیشتر غربیان مانند اطفالى هستند که علاقه دارند با سرعت از این طرف بدان طرف جستن کنند و کارهاى غریب و عجیب انجام دهند و از لذت‌هاى مخصوص استفاده کنند. هنوز چنان لیاقتى ندارند که به‏طور ساده و طبیعى زندگى نمایند. در بین آن‌ها و بین حقیقت ازلى پروردگار جهان ارتباطى باقى نمانده است. ما اکنون نتایج زوال قدرت دین را با چشم خویش مشاهده می‌کنیم؛ درصورتی‏که دین، یگانه راهنمایی است که انسان بدان احتیاج دارد و تنها وسیله‏ای است که حیات انسانى را باهدف اخلاقى و شرافت و معنویت زینت مى‏هد. زوال قدرت دینى چنین نتیجه داده است که جهان غرب به مرام‏هاى سیاسى گوناگون که از اختلافات نژادى و طبقاتى سرچشمه مى‏گیرند، گرفتار شده است. و از بین وجوه مختلف علوم (Science) وجهى را انتخاب کرده که جز ترقیات مادى هدفى ندارد و زندگى انسان را روزبه‏روز مشکل‏تر و دشوارتر مى‏کند. یکى از ثمرات دیگر آن طرز تفکر این است که براى اروپاى کنونى بسیار دشوار شده است که بین زندگى دنیوى و روحشان نوعی سازش و توافقى برقرار سازند تا از شر بزرگ‌ترین آفت عصر حاضر، یعنى نژادپرستى و ملیت نجات یابند.»

«لردلوئین» بعداً این سؤال را با دارندگان تمدن و فرهنگ جدید هند، در میان می‌گذارد : «آیا دو کیش بزرگ هندوستان یعنى آیین هندو و آیین اسلام، مى‏توانند در مقابل روح نقد و تحقیقات عصرى، ایستادگى کنند و پیروز گردند؟ و پیروزى آن‌ها بیش از پیروزى تعصبات دینى موجود در جهان غرب باشد؟ سؤال مذکور بسیار مهم است، زیرا اگر کشور هندوستان بخواهد از بدبختى‌هایى که دامن‏گیر جهان غرب شده است سالم بماند، باید رهبران فکرى و دینى این کشور تمام توجهشان را بدین سؤال معطوف سازند. در این موضوع شک نیست که روح تحقیقات علمى، کم‌کم عناصر توهّم و جاهلیتى را که در بلاد هند، منتشر شده محو و نابود خواهد ساخت. البته این قضیه بد نیست، ولى آیا در افکار افرادى که در آینده رهبر زندگى سیاسى و مدنى و صنعتى هند خواهند شد، تأثیرى نمى‏کند و مبادى اخلاقى و استقامت روحى را از آنان سلب نمى‌سازد؟ من ادعا نمى‏کنم که از باطن و حقیقت دیانت هندو و اسلام کاملاً اطلاع دارم، ولى گمان مى‏کنم که هریک از دو دیانت مذکور به‏تنهایى واجد عناصرى باشد که بتواند نیروى دین را در بین دانشجویان تقویت کند. اما، مسیحیت درمقابل برخى قیود اعتقادى غلطى که تعالیم حقیقى رهبر آن دین بزرگ را پوشانیده، سر تسلیم فرو آورده است.»

 

پایدارى اسلام در مقابل علم جدید

لرد لوئین ـ چنان‏که خود اعتراف کرده ـ از حقایق دیانت هندویى و اسلام اطلاع کافى ندارد. فقط موضوعاتى از آن دو آیین را از دور مشاهده کرده است که به عقیده‏اش مى‏توانند درمقابل نقد و تحقیقات جدید استقامت کنند و مبادى اخلاقى و روحانى طبقۀ تحصیل کرده را نگهدارند. ولى کسانى که از احکام و قوانین و عقاید مفصل و جزئیات هر دو دیانت، بلکه تمام ادیان هند اطلاعات کافى دارند، بدین مطلب یقین دارند که اگر دینى باشد که بتواند درمقابل روح نقد و تحقیقات عصرى استقامت کند و پیروانش را به‏وسیلۀ همین روح، ترقى دهد و بتواند در عصر دانش، دین همگانى گردد، اسلام است و بس.

آیا می‏دانید چرا مسیحیت در غرب تسلیم شد؟ علتش این بود که مسیحیت، دین اجتماعى نیست، بلکه ضد اجتماعى مى‏باشد، زیرا هدفى جز نجات فرد ندارد و برنامه‏اش این است که شخص باید از دنیا اعراض کند و به ملکوت آسمانى توجه نماید. به‏همین‏علت، وقتى ملت‌های اروپایى در راه ترقى افتادند، به جای این‌که مسیحیت آنان را تأیید و رهبرى کند، درصدد معارضه برآمدند و اظهار مخالفت نمودند، ولى مردم چون تصمیم گرفته بودند به ترقیات خود ادامه دهند، ناچار شدند قیود دینى را پایمال کنند.

آیین هندو نیز در این موضوع شبیه مسیحیت است، زیرا این آیین، فلسفۀ تحریک‏کننده، قانون اخلاقى مستندِ عقلى و نظام اجتماعى قابل توسعه‏اى ندارد. بزرگ‌ترین عاملی که تاکنون پراکندگی‏هاى ملت هندو را به وحدت رسانده و نگذاشته است تحت تأثیر تمدن‏هاى دیگر واقع شوند، نظام طبقاتى (Caste System) آن آیین است؛ این مسلم است که وقتى با روح نقد و تحقیق عصرى برخورد کند، ناچار تقیدات و محدودیت‌هایش منحل خواهد گشت. درآن‏صورت چیزى نیست که اجتماع هندویى را از افتراق و انحلال نگهداری کند، پس درهاى بسته‏اش براى عوامل مؤثر خارجی باز خواهد شد.

 

آیا اسلام در هندوستان همگانى مى‏ شود؟

علاوه‏براین، ما مى‏بینیم که قوانین مدنى و اجتماعى کهنۀ هندویى و اوهام بت‌پرستى و خیالات فلسفى که مستند به عقل و علم نیست، نمى‏توانند درمقابل ترقیات علمى و تفکرات اجتماعى عصر حاضر پایدارى کنند. بنابراین، ملت هندو، روزبه‏روز به دوراهى نزدیک مى‏شود که سرنوشت آیندۀ آنان و تمام کشور هندوستان در آن‌جا تعیین خواهد شد. یا بر همان تعصبات شدیدى که برضد اسلام دارند، باقى خواهند ماند ـ چنان‏که اروپاییان مسیحى نیز هنگامی که نهضت علمى اروپا شروع شد،
با همان تعصبات، در مقام معارضۀ نهضت علمى برآمدند ـ درآن‏صورت به اسلام اعتنایى نمى‏کنند و راه مادیگرى را پیش مى‏گیرند؛ چنان‏که اروپاییان هم قبلاً همین عمل را انجام دادند، یا این‌که دین اسلام را مى‏پذیرند و دسته‏دسته بدان آیین پاک
می‏گروند.

حکم قطعى و قضاوت در این قضیه تا حدودى، بستگى به سلوک و رفتار مسلمانان هندوستان دارد، به‌ویژه طبقه تحصیل‌کردۀ قدیم و جدید آن کشور، زیرا نام اسلام معجزه نمى‏کند و مادامى که معجزات، تنها در اوراق مکتوب باشد، به مرحلۀ ظهور نخواهد رسید. باوجود تشتّت و اشتباهات علمى‏ای که مسلمانان تاکنون داشته‏اند و حالت جمودی که بر دانشمندانشان حکمفرماست و حالت تأثیر و انفعالی که تیپ جوان و دانشجو از خود نشان مى‏دهند، هرگز امیدى نیست که مسلمانان بتوانند حتى موقعیت کنونى خود را هم حفظ کنند چه رسد به این‏که بتوانند روح تمدن هندویى را مفتوح سازند و اسلام را بر تمام کشور هندوستان غالب گردانند، زیرا هرگز امکان ندارد جمعیتى خود را در وسط موج نیرومند انقلاب‌های ثابت نگهدارد، بلکه چنین جمعیتى براى حفظ خویشتن باید یکى از دو کار را برگزیند: یا همراه موج حرکت کند، یا مانند كوه، پایداری ورزد و با نیروى خویش، مسیر موج را تغییردهد. البته، راه دوم درصورتى امکان دارد که اخلاق عموم مسلمانان اصلاح گردد و روح زندگى اسلامى در آنان دمیده شود. علماى اسلام و دانشمندان علوم جدید، دست به دست هم دهند و مسائل زندگى جدید را بررسى و واشكافی كنند و طبق راهنمایى مبادى اسلام آن‌ها را بفهمند، سپس آن‌ها را از جنبه‏هاى علمى، به‏صورت واضح و قانع‏کننده‏اى حل کنند، به‌طوری‌که اشخاص بى‌غرض و خوش‌فکر اعتراف کنند که براى تمدن‌هاى غیر اسلامى امکان ندارد که اساس و پایه تمدن زنده‏اى قرار گیرند.

 

هم‌آغوشیِ دین و دانش

تصور نزاع بین علم و دین که تا پنجاه‏شصت سال قبل، در اروپا حکمفرما بود، تاکنون در بین اهالى هندوستان نیز وجود دارد. ولى اخیراً اوضاع در اروپا تغییر یافته است. امید مى‏رود در هندی که ریزه‌خوار سفرۀ غرب است نیز وضع تغییر کند. نزدیک است زمانى فرا رسد که تعصباتى که علیه دین وجود دارد، دست‌کم از جنبه‏هاى علمى و عقلى زایل گردد، ولى درصورتى ما مى‏توانیم از آن وضع بهره‏مند گردیم که قبلاً خود را براى بهره‌بردارى آماده ساخته باشیم.

«لردلوئین» نیز در سخنان مختصر زیر بدین مطلب اشاره کرده است:

«در شصت سال قبل، نزاع سختى بین علم و دین دیده می‏شد که امیدى نبود هرگز برطرف گردد، هم‌چنین میان تصوری که روحانیون در مورد زندگى داشتند و تصوری که مادّیون در آن مورد داشتند نیز پیکار سختى دیده مى‏شد که کسى خیال نمى‏کرد قبل از هلاکت یکى از دو طرف، پایان پذیرد، ولى اکنون هردو طرف، وسایل جنگى خویش را کنار گذاشته‏اند. نه دانشمند طبیعى به‏طور جزم ادعا می‏کند که مشکلات جهان را حل کرده است، نه دانشمند دینى چنین ادعایى دارد، بلکه واقع قضیه این است که هر دو طرف شک دارند آیا چیزى از حل مشکلات این جهان را می‏دانند یا نه؟ ازهمین‏رو است که اکنون امکان دارد علم و دین با هم امتزاج و اختلاط پیدا کنند، درصورتی‏که در اوایل حمله‏هاى تحقیقاتى علمى چنین چیزى امکان‏پذیر نبود.»

 

جداناپذیری دین از علم

البته «لرد لوئین» نمى‏تواند از طرز تفکرى که مسیحیان دربارۀ دین دارند کاملاً آزاد گردد و از تصورات عقلى اسلام اطلاعى ندارد؛ ازاین‏رو، نهایت چیزی که فکر مى‏کند این است که ممکن است علم و دین، نوعی امتزاج و توافقى پیدا کنند. ولى ما امتزاج علم و دین را مطلب غیرمعقولى مى‏دانیم، زیرا معتقدیم دین حقیقى اصلاً از علم جدا نیست، بلکه به‌منزلۀ روح و نیروى محرکۀ آن است. اسلام هم، چنین دینى است.

اگر اکنون موانعى در کار است و نمى‏گذارد دین ـ که روح علم است ـ در جاى خود قرار گیرد و آن را هدایت کند، از نقص داخلى اسلامى نیست، بلکه غفلت مسلمانان و تجاهل دانشمندان علوم طبیعى و تعصبات جاهلیت آنان برضد اسلام، این وظیفۀ بزرگ را از اسلام گرفته است. اگر هم‏اکنون، دو مانع مذکور از طریق اسلام برداشته شود، اسلام همانند روحى در پیکر علم و دانش انجام وظیفه خواهد کرد.

 

انسان معاصر در جست‌وجوی كدام دین؟

خطیب فاضل، بعد از آن به این مطلب می‏پردازد که چه دینى مى‏تواند درمقابل نهضت علمى و تحقیقات عقلى عصر حاضر پایدارى کند و دین مورد احتیاج عصر دانش باید واجد چه مزایایى باشد. و درمورد چه مسائلى انسان به هدایت دینى نیازمند است. این بخش از سخنان «لرد لوئین» بیشتر درخور توجه و عنایت مى‏باشد كه مى‏گوید:

«اگر من در پیش‌بینى اوضاع جارى خطا نکرده باشم، واقع مطلب این است که اختیاراتى که دین مى‏خواهد در این زمانه در دست خویش گیرد، درصورتى تحقق‏پذیر است که طبقه جوان ما بعد از امتحان نظام داخلى خود اطمینان پیدا کنند که در مورد مسائل علمى و مشکلات و عقده‏هاى آن‌ها، دین مى‏تواند بهترین راه‏حل را در پیش پایشان بگذارد، زیرا دوران مذهب و عقیدۀ فردى سپرى شده و دیانت عاطفى محض نیز مطلوب کنونى کسى نیست. اکنون دوران دینى که تعلیماتش تنها به یک سلسله اخلاقیات منحصر باشد و بیش از این مؤثر نباشد که در دل انسان یک حالت امیدوارى ایجاد مى‏کند که ثمره‏اش قبل از مرگ ظاهر نمى‏شود، سپرى شده است.

دانشمندان عصر حاضر میل دارند تمام چیزها، حتى حق و صدق را به‏وسیلۀ نتایج روشنش آزمایش کنند. اگر بخواهند از دینى پیروى کنند، دینى را مى‏جویند که بتواند درباره مسائل زندگى روزمرّه‏شان راه‏حل‏هاى روشنى پیش پایشان بگذارد. اما تنها امید و سعادتى که بعد از یک سلسله پی‏درپی از موالید در این جهان حاصل گردد، یا امید وصول به ملکوت آسمانى بعد از مرگ، نمى‏تواند مردم را به دین علاقه‏مند گرداند. انسان عصر حاضر از دین انتظار دارد قبل از هرچیز کلیدى در دستش دهد که با آن، حقیقت پیچیده و مرموز جهان را کشف کند و در مورد حل مشکلات هدایتش کند. در رتبۀ دوم، با ذکر براهین روشنى که بین علت و معلول و سبب و مسبب اقامه مى‏شود و به روش علمی و منطقی، برایش روشن سازد که انسان چگونه مى‏تواند نیروهاى ازدست‏رفتۀ خود را دوباره مسخر گرداند؛ همان نیروهایی که ازدست‏دادن آن‌ها نوع انسان را به هلاکت و نابودى تهدید، و برایش روشن می‏کند که به چه طریقى مى‏تواند بر مفاسد اجتماعى که در بین هم‌جنسانش انتشار یافته، مانند بطالت و عدم مساوات و ظلم و ستم و جنگ و قتال، غلبه کند و آن‌ها را ریشه کن سازد و راه جلوگیرى از تنازع افراد و پراکندگى زندگى زناشویى که شادی و صفاى زندگى را از بین برده است، به وى نشان دهد.

علت این‌که انسان عصر حاضر، به دین متوجه شده، این است که علم (Science) به‌جای این‌که مشکلاتش را حل کند، قدرى هم بدان مشکلات افزوده است. به همین علت ناچار شده براى حل مشکلاتش دست نیاز به سوى دین دراز کند، درصورتی‌که قبلاً چنین احساسى نداشت. پس اگر دین بخواهد موقعیت خود را بازیابد و قدرت ازدست‏رفته‏اش را در دست گیرد، باید در مورد تمام این سؤال‌ها، پاسخ‌هاى روحى صحیحى تهیه کند که درعین‏حال، علمى و معقولانه هم باشد و بدون این‌که ناچار شویم ظهور نتیجه را به جهان بعد از مرگ حواله دهیم، بتوانیم آن‌ها را به‏وسیلۀ ظهور نتایج دنیوى آزمایش کنیم، ما غربی‌ها می‏دانیم که این موضوع، بزرگ‌ترین سؤالی است که در عصر حاضر با آن مواجه گشته‏ایم. اى اهالى کشور هندوستان! آیا مى‏توانید مشکل ما را حل کنید؟»

 

گمشدۀ جهان غرب

وقتى خواننده، این بخش از سخنان «لردلوئین» را مى‏خواند، تشنه‏اى در نظرش مجسم مى‏گردد که از وجود آب خبر ندارد، ولى تشنگى خود را به‏خوبى احساس مى‏کند، چنین شخصى به ما خبر مى‏دهد که حرارت کبدش چیزى را مى‏خواهد که فلان و فلان خاصیت را داشته باشد. پس ما اگر در آن هنگام کاسۀ آبى به وى نشان دهیم، فوراً فطرتش فریاد مى‏زند: این همان چیزی است که من مى‏خواستم و براى نوشیدنش شتابان خواهد شد. این قضیه اختصاصى به لرد لوئین ندارد، بلکه همۀ کسانى که شعله‏هاى آتش تمدن غربى اروپا و امریکا و سایر جهان، دامنشان را گرفته است و از اطراف بیابان پردرخت فلسفه و علوم تجاوز نموده به قلب شنزار بى‌آب و سایه‏اش رسیده‏اند. همۀ آنان به چنین عطشى گرفتارند و در جست‌وجوى چیزى هستند که لردلوئین طالب آن بود. هیچ‌یک از آنان نه اسم آب را مى‏داند و نه از جایش خبر دارند، اما دائماً فریاد مى‏زنند: ما تشنه‏ایم اى ساقى آب بده!

بی‏شک، جهان غرب نامِ آب مطلوب خود را شنیده است، ولى چون مصداق حقیقى آن را نیافته است از نام آب وحشت دارد؛ علاوه‏براین، از پیشینیان جاهل و متعصب خویش شنیده که دربارۀ آن آب گفته‏اند: مسموم است. باید از آن اجتناب ورزید، ولى به‌قدرى تشته‏اند که اگر آب را بدون بردن نام، نزدشان بگذارید، فوراً فریاد مى‏زنند: این همان گمشده و معشوق حقیقى ماست. اگر به آنان گفته شود: نام این نوشیدنی، آب است که از ذکر آن وحشت داشتید، از غفلت و اشتباهات قبلى خود تعجب خواهند کرد.

 

آیین هندو گمشدۀ آن‌ها نیست

دانشمندان عصر حاضر، مسیحیت را به‌خوبى امتحان کرده، از حقیقت آن مطلع شده‏اند، برای ایشان آفتابى شده که آیین مذکور راه علاج امراض آنان نیست. بعد از مسیحیت متوجه آیین هندویى و بودایى گشته‏اند و آن‌ها را پسندیده‏اند، زیرا فلسفه خیالى و قدیمى دارند و انسان را به امور قدیمى متعبد و متوجه مى‏سازند. ولى دو کیش مذکور هم در اولین امتحان تحلیلى و علمى رسوا گشتند. اما کیش بودایى همان مسیحیت است که به رنگ هندى درآمده است. آیین هندویى خودش نیز مشکلات و عقیده‏هایى را ایجاد مى‏کند که براى رهایی از آن‌ها، ضرورت و لزوم دین احساس مى‏شد. همین آیین هندویى است که مردم را بر عدم مساوات تشویق مى‏کند. رباخوارى هم ـ که زشت‏ترین صورت‏هاى غارت اقتصادی است ـ جزء لاینفک نظام آن آیین است و اسباب و عوامل حقیقى جنگ، یعنى امتیازهای نژادى و تفاخر به حسب و نسب، از ارکان و اساس آن شمرده می‏شود.

بنابراین، نظامی که این کیش براى زندگى اجتماعى انسان تأسیس کرده، نمى‏تواند بین افراد اجتماع اتصال و ارتباطى برقرار سازد، بلکه مردم را به نژادها و طبقات مختلف تقسیم مى‏کند. قوانین اجتماعى آن دین به‌قدرى کهنه و پوسیده است که خود خانواده‏هاى اصیل هندویى که از هزاران سال پیش بر آن کیش می‏زیسته‏اند، مجبور شده‏اند آن قوانین را در عصر علم و دانش، القا کنند، زیرا بر پایه‏هاى علمى و عقلى استوار نگشته، بلکه از تعصبات بی‌جا و اوهام غلط سرچشمه مى‏گیرند.

علاوه‏براین، از نظر مسائل خداشناسى و اخلاق هم بسیار فقیر است و راه‏حل قانع‏کننده‏اى دربارۀ حقیقت این جهان در دست ندارد. عقایدش از جنس عقایدی است که باید بدون چون و چرا تسلیمش گشت و برهان علمى و عقلى در آن‌ها راه ندارد. اما نظام اخلاقى این آیین این است که طلسم و فرضیات شگفت‌انگیزى را پیشنهاد مى‏کند که یکى از آن‌ها را مهاتماگاندى در این ایام به عمل آورد، ولى از برهان‌هاى عقلى و حکمت‌هاى علمى (Practical Wisdom) خالى است. در این عصر، تفکر علمى به‌زودى کوس رسوایى آن زده خواهد شد. هنگامی که آیین هندویى از میدان بیرون رفت، فقط اسلام باقى می‏ماند و بس. فقط آیین اسلام است که مى‏تواند از امتحان، سرفراز بیرون آید و خود را با میزان‌هایى که دانشمندان عصر حاضر در جست‌وجوى آنند، یا در آینده به فکر آن می‌افتند، وفق دهد.

 

شخصی نبودن دین

این عقیده ‌که دین یک موضوع شخصى است و با دل افراد سروکار دارد و بس، بطلانش قبلاً به اثبات رسیده است و ازجمله خرافات قرن نوزدهم شمرده مى‏شود، ولى اشخاص محافظه‌کاری که عادت کرده‏اند همیشه پنجاه‏سال، بعد از سیر زمانه حرکت کنند ـ با این‌که خودشان را متجدد و روشن‌فکر مى‏دانند ـ این سخن باطل را، در بخش چهارم قرن بیستم، در هندوستان بر زبان جارى مى‏سازند، زیرا این مطلب از اصول مسلم عصر حاضر گشته است که ممکن نیست افراد را از اجتماع جدا تصور کرد. هریک از افراد انسان به واسطۀ وجوه ارتباط بی‌شمارى که با سایر افراد دارد به دیگران مربوط است. اجتماع انسان مانند پیکر شخص زنده‏ای است و افراد انسان به‏منزلۀ اعضا و جوارح آن مى‏باشند.

پس اگر دین براى بشر ضررى شد، براى فرد تنها نیست که دلش را آرام نماید و سعادت اخروى او را تأمین کند، بلکه دین براى ادارۀ اجتماع است، براى این است که تمام شئون زندگى دنیوى و اخروى افراد اجتماع را منظم سازد. و اگر براى اجتماع ضرورت نداشت براى افراد نیز ضرورت ندارد. این فکر بچگانه‏ای است که کسى خیال کند بین نظام اجتماعى انسان و عقاید و اعمال دینى آن‌ها هیچ‌گونه ارتباطى وجود ندارد، زیرا عقاید و اعمال دینى اگر ارتباطى به زندگى اجتماعى نداشته باشد، عبث و بی‏فایده خواهند بود. نه‏تنها بی‏فایده باشند، بلکه در معرض این هستند که کم‏کم تضعیف گردند و در نظام اجتماعى منحل شوند.

 

جهان بر سر دوراهى

ازاین‏نظر، نظام اجتماعى ناچار، به یکى از این دو صورت باید مستقر گردد: یا بی‌دینى محض بر آن حکمفرما گردد و دین به‌طورکلى از زندگى اجتماعى انسان مطرود شود، چنان‏که عقیده کمونیست‌ها بر این استوار شده است؛ یا این‌که تمام نظام اجتماعى انسان در اختیار دین قرار گیرد و دین را رهبر و مرشد علم و تمدن قرار دهند، چنان‌که اسلام مدعى آن است. ولى مدتى است که جهانیان صورت اول را آزمایش کرده و از آن شجرۀ خبیثه، ثمرات تلخى را ـ که بعضی آن‌ها را لردلوئین تذکر داد ـ چیده‏اند و چنین درخت کثیفى جز این میوه نداده و نخواهد داد. پس نجات جهان جز به صورت دوم قابل تصور نیست و معلوم مى‏شود که فرصت عملى‏شدن احکام اسلام روزبه‏روز نزدیک‏تر مى‏گردد. اما چنان‏که قبلاً هم گفته شد، بهره‏بردارى از آن فرصت یا تضییع آن به رفتار و هشیارى مسلمین بستگى دارد.

سیر حوادث جهانى، تمام عالم و کشور هندوستان را بر سر یک دو راهى مهمى قرار داده است: یا باید به سوى اسلام متمایل گردند، یا به جانب مادیگرى و فساد اخلاق رهسپار شوند. ولى اکنون طبعاً به سوى مادیگرى متمایلند، زیرا سال‌هاى زیادى در همین راه سیر کرده‏اند. درعین‏حال از خطراتش می‏ترسند و بها اضطراب و وحشت به اطراف مى‏نگرند، شاید راه فرارى پیدا کنند، ولى چشم‌هایى که پرده‏هاى تعصبات غلط روى آن‌ها را پوشانده است، هرگز نمى‏توانند راه نجات را ببینند.

 

اکنون مسلمان فداکار مى‏خواهیم

هم‌اکنون ما محتاج مردان مسلمانى هستیم که با همت عالى و جدّیت کامل قیام کنند و پرده‏هاى اوهام را از چشم مردم بردارند و اثبات کنند که راه نجات فقط و فقط در صراط مستقیم اسلام مى‏باشد و بس.

اگر چنین جمعیت مجاهد و فداکارى در بین مسلمانان به وجود آیند و در راه پیشبرد اسلام دامن همت بر کمر زنند، مى‏توانند جهان انسانیت را رهبرى کنند و موقعیت و بزرگى ازدست‏رفتۀ خویش را باز یابند و عزت و شوکت کنونى ملل غربى را تحصیل کنند.

اما اگر مسلمانان باهمت‌هاى کوتاه و عزم‌هاى سست، در جاى خویش بنشینند و جوانانشان نهایت ترقى خود را در این ببینند که جیره‏خوار بیگانگان گردند و علماى آنان ـ همانند سابق ـ در اطراف مسائل فقهى «بى‏فایده» و مسائل کلامى بى‏ثمر به مناقشه و مباحثه بپردازند و سیاست‏مدارانشان چنان خیال کنند که عالى‏ترین مراتب ترقى و پیشرفت این است که دنبال کاروان تمدن بیگانگان سیر کنند و فریب‏دادن ملت را در قرن بیستم از غایت زیرکى و سیاست خویش حساب کنند. خلاصه، اگر همۀ مسلمانان، از دست‏هاى کارگر گرفته تا مغزهاى متفکر، بر همان تنبلى و بی‏فکرى و حماقت سابق باقى بمانند و از بین جهان بزرگ اسلام که میلیون‏ها فرد دارد، افراد نابغه و برجسته‏اى قیام نکنند و براى جهاد در راه خدا دامن همت بالا نزنند، جهان اسلام نیز در پشت سر جهان غرب به وادى هلاکت و بدبختى سقوط خواهد کرد و بار دیگر نداى غضب الهى بلند مى‏شود که «دورى از رحمت خدا نصیب ستم‏کاران است.»[30]

 


[30]. هود، آیۀ44 و مؤمنون، آیۀ41.