14. آیین شجاعت نه آیین ضعیفان

اشکالی دربارۀ تحریم ربا

مقاله‌هایی که من دربارۀ ربا نوشته‌ام، بعضی خوانندگانِ آن‌ها را وادار کرد که به طریق زیر اظهار نظر کنند:

«در عصر حاضر، نظام سرمایه‌داری به مدد نیروی سیاسی خویش بر دنیای اقتصادی تسلط یافته و ارّابۀ اقتصاد جهان با چرخ‌های سرمایه‌داری در حرکت
است.

طبقۀ سرمایه‌دار ارّابۀ اقتصاد جهان را سیر می‏دهند. ملت‌هایی می‏توانند از طریق سرمایه‌داری به ترقیاتی نائل آیند که در مورد تحصیلِ ثروت و انفاق آن به هیچ‌گونه قید دینی و اخلاقی مقید نباشند و ازسوی‌دیگر، نیروی اجتماعی ما مسلمانان از هم گسیخته و چنین قدرتی نداریم که نظام اقتصادی اسلام را حتی در بین خودمان برقرار سازیم، چه رسد به آن‌که بتوانیم نظام اقتصادی جهان را تغییر دهیم.

پس با این اوضاع و احوال، اگر قیود دینی به ما اجازه ندهند تا در مسابقات اقتصادی جهان شرکت کنیم، جز این نتیجه نمی‏دهد که ملت مسلمان از نظر اقتصادی و تهیۀ وسایل آسایش زندگی از سایر ملت‌‌ها عقب خواهد افتاد و در همان حالی ‌که کشورهای هم‏جوار ما به ثروتشان می‏افزایند، فقر و محرومیت ما روزبه‏روز توسعه می‏یابد. همین عقب‌ماندگی اقتصادی ما را در میدان سیاست و تمدن و اخلاق نیز ذلیل و خوار می‏گرداند.

مطالب مذکور، تنها از باب ارعاب و توهّم نیست، بلکه حقایقی است که نتایجش را چندین سال است در دنیای علم و عمل با چشم خود مشاهده می‏کنیم. اطراف و جوانب موضوع بر کسی پوشیده نیست. بنابراین ما نمی‏دانیم بیان احکام شریعت اسلام در این شرایط چه ثمره‏ای دارد؟ ذکر مبادی اقتصادی اسلام به چه درد ما می‏خورد؟ اکنون برای ما فهم این مطلب ضرورت دارد که آیا راهی هست که اوضاع اقتصادی خود را حفظ کنیم و مراحل ترقی را بپیماییم، ولی درعین‏حال به قوانین اسلام هم پای‌بند باشیم؟ اگر چنین امری امکان وجود نداشت، ناچار یکی از دو راه را باید انتخاب کنیم: یا باید مسلمانان به‌کلی ساقط گردند یا مانند سایر ملت‌ها خود را از تمام قیود و قوانین دین ـ که در عصر حاضر قابل اجرا نیست ـ آزاد گردانند!»

 

پاسخ

در پاسخ می‏گوییم: اشکال مذکور، اختصاصی به مسئلۀ ربا ندارد، بلکه دایره‌اش بسیار وسیع است. اگر از بین جنبه‌های زندگی انسان فقط اقتصاد بود که نظام غیراسلامی بر آن تسلط داشت، حل مشکل تا حدی آسان بود، ولی واقع قضیه چنین نیست، شما اگر به دنیای اطراف خویش بنگرید و شرایط زندگی خود را بررسی کنید، کدام‌یک از شعبه‏های حیات را سراغ دارید که نظام غیراسلامی بر آن غلبه نکرده است؟ آیا کفر و مادیگری و تشکیک و تردید بر عقاید غالب نگشته است؟ آیا نظامی که خدا را انکار دارد بر نظام تعلیم‏وتربیت تسلط نیافته است؟ آیا روش‌های غربی بر تمدن و فرهنگ جهان، مستولی نشده است؟ آیا برنامه‏های غربی در اعماق زندگی اجتماعی ما نفوذ نکرده است: آیا اخلاقیات ما از غلبۀ غرب نجات یافته است؟ آیا معاملات ما از نفوذ غرب سالم مانده‏اند؟ آیا قوانین و برنامه‏های سیاسی ما از تأثیرات جهان غرب نجات یافته‌اند؟

اگر چنین است پس چرا شما سؤال خود را به اقتصاد، آن هم ‌دربارۀ یکی از فروعش اختصاص می‏دهید؟ بلکه بهتر است دایرۀ اشکال را توسعه داده، بگویید: مجرای زندگی به‌کلی تغییر یافته است. در زمان سابق به جانب اسلام متوجه بود، ولی اکنون مسیرش تغییر یافته به غیراسلام منتهی خواهد شد. ما هرگز قدرت نداریم مسیر رودخانه عظیم زندگی را تغییر دهیم و نمی‏توانیم درمقابل امواجش شنا کنیم و می‏دانیم که اگر بخواهیم در جای خود توقف کنیم، مسلماً به هلاکت می‏رسیم. اکنون از شما خواهش می‏کنم که نقشه و برنامه‌ای عملی برای ما تهیه کنید که بتوانیم به وسیله آن ازیک‌سو اسلام خویش را نگهداری کنیم و ازسوی‏دیگر، کشتی تمدن خود را در مسیر همین موج خطرناک به سوی مقصد روانه سازیم و بتوانیم هم قاصد کعبۀ خدایی باشیم هم قافله‏ای را که به سوی ترکستان رهسپار است، رها نسازیم و با این‏که افکار و نظریات و هدف‌ها و مبادی زندگی و برنامه‏های عملی ما غیراسلامی است درعین‏حال مسلمان باشیم. اگر برای جمع بین این اضداد راهی تصور نشود، لابد یکی از دو امر را باید انتخاب کنیم: یا در کنار جریان این نهر تمدن به هلاکت برسیم یا نام اسلام را از جلوی کشتی خود محو سازیم تا مانند سایر کشتی‌ها به سوی مقصد آن‌ها رهسپار گردد.

 

عجب منطقی

رفقای روشن‏فکر و متجدد ما وقتی دربارۀ مسئله‌ای بحث می‏کنند، آخرین دلیلشان این است که مسیر تمدن عصر حاضر چنین است و موج تمدن بدین سوی متوجه می‏باشد، برنامۀ دنیای کنونی چنین است، پس چگونه می‏توانیم با آن مخالفت کنیم؟ و در صورت مخالفت، چگونه می‏توانیم به زندگی خویش ادامه دهیم؟ پس اگر سخن در اخلاق باشد می‏گویند: در عصر حاضر میزان و معیار اخلاق تغییر یافته است. مقصودشان این است که چگونه می‏توان به مقیاس اخلاقی اسلام تمسک جست؟ و اگر از مستور بودن بانوان بحث شد می‏گویند: این حکم در جهان الغا شده است؛ یعنی مسلمانان هم باید از سایر جهانیان پیروی کنند.  اگر موضوع بحث تعلیم‏وتربیت باشد می‏گویند: تعالیم اسلامی در بازار جهان رواج ندارد؛ یعنی جوانان ما نباید مطالبی را بیاموزند که در بازار جهان خریدار ندارد، بلکه باید اجناسی را تهیه کنند که در همه‏جا مطلوب است. اگر بحث ربا به میان آمد می‏گویند: بدون ربا امور جهان اصلاح نمی‏شود.

خلاصه، در هر رشته‏اى از رشته‏هاى زندگى مانند تمدن، اجتماع، اخلاق، تعلیم، اقتصاد، قانون و سیاست که خواستند از روش اسلامى عدول کنند و از برنامه‏هاى غربى متابعت نمایند، آخرین برهانشان این است که مى‏گویند: روش عصر حاضر چنین است و موج تمدن بدین سوى رهسپار است و سیر زمانه چنین اقتضایى دارد و امثال این عبارت‌ها را دلیل قاطعى براى جواز تقلید از جهان غرب یا ارتداد جزئى ارائه مى‏دهند. اینان گمان مى‏کنند هریک از احکام اسلامى که هدف این برهان قرار گرفت باید از پیکر مقدس اسلام ساقط گردد.

ما به ‌این آقایان مى‏گوییم: شما چرا خود را زحمت مى‏دهید و در یک‏یک احکام اسلام امثال آن عبارت‌ها را تکرار مى‏کنید و تقاضاى تخریب دارید؟ چرا مقصوتان را در یک کلمه خلاصه نمى‏کنید و نمى‏گویید باید کاخ اسلام را یک‌مرتبه ویران سازیم؟

مثلاً شخصى که مى‏خواهد خانه‏اى را ویران سازد، اگر خواسته‏اش را به‏صورت تقاضاهاى متعددى ادا کند و یک‌یک دیوارها و اتاق‌ها و مهمان‌خانه‏هایش را نام ببرد و دستور تخریب بدهد اوقات خود و دیگران را بیهوده تضییع کرده است، پس چرا با یک‏جمله نمى‏گویید این خانه باید ویران گردد، زیرا رنگش با رنگ عصر حاضر مخالف است و جهتش برخلاف جهت وزش بادهاى عصر حاضر است و طرز ساختمانش با ساختمان‌هاى جهان اختلاف دارد.

 

گویا براى بردگى آفریده شده‌اند

اگر انسان بخواهد با این‌گونه اشخاص که چنین طرز تفکری دارند، به مباحثه و مناقشه بپردازد، بیهوده اوقات خود را تضییع مى‏کند. پاسخ قطعى و صریح به آنان این است که ‏اى آقایان روشن‏فکر، چرا به خود زحمت مى‏دهید تا این خانه را ویران سازید و به جایش خانۀ دیگرى بنا کنید؟ بهتر است بدون تحمل دردسر از این خانه کوچ کنید و به خانه‏اى که ازحیث شکل و رنگ و شیوۀ ساخت، مورد پسندتان باشد منتقل گردید. اگر میل دارید با موج تمدن کنونى جهان حرکت کنید، چرا به خود زحمت مى‏دهید که اسم اسلام را از صورت کشتى محو سازید، بلکه بهتر است که کشتى اسلام را رها کنید و در یکى از کشتی‌هایى که با موج تمدن کنونى حرکت می‏کند، بنشینید. وجود مسلمانان اسمى که ازحیث افکار، اخلاق، اجتماع، اقتصاد، تعلیمات و تمام شئون زندگى مسلمان نباشند و دوست ندارند مسلمان واقعى باشند، چه نفعى به حال اسلام دارد؟ بلکه زیان بزرگى هم دربر دارد.

این‌گونه افراد خدا را عبادت نمى‏کنند، بلکه بندۀ هواى نفس و اسیر موج عصر حاضرند. اگر در روزگار کنونی بت‌پرستى هم رواج داشت ایشان براى بت سجده مى‏کردند و اگر برهنگى در جهان مد شود، ایشان نیز مانند حیوانات برهنه زندگى مى‏کنند و اگر خوردن چیزهای نجس و کثیف معمول شد، اینان خواهند گفت چیزهاى پاک و نظیف نجس و پلیدند و به طهارت اشیای نجس حکم مى‏کنند. قلب و ذهن
این‏گونه افراد به بند کشیده‏شده، گویا اصلاً براى بندگى دیگران آفریده شده‏اند و چون در عصر حاضر جهان غرب بر دنیا حکومت مى‏کند، این‏ها مى‏خواهند در تمام
جهات زندگى، فرنگى‌مآب گردند و اگر فردا غلبه با حبشی‌ها شد، آنان نیز براى تقلید از حبشی‌ها صورت خود را سیاه و لب‌هایشان را ضخیم و موهایشان را شبیه آنان خواهند ساخت. درآن‏صورت، هرچه از سرزمین حبشۀ متمدن آمد، مورد تقدیس و احترام واقع خواهد گشت. اسلام هرگز بدین‏گونه مردمانِ بنده‌صفت احتیاج ندارد.
به خدا سوگند، اگر اسامى این منافقین بنده‏صفت از دفتر آمار صدها میلیون مسلمان جهان خارج گردد و در عالم جز چندین هزار مسلمانی که خدا دربارۀ آنان
مى‏گوید:

خدا آنان را دوست دارد آنان هم خدا را دوست دارند؛ براى مؤمنین متواضعند و درمقابل کفار سرسختى نشان مى‏دهند و در راه خدا جهاد مى‏کنند و از سرزنش احدى نمى‏هراسند.[117]

باقی نماند، اسلام به‏مراتب قدرتمندتر و نیرومندتر از حال خواهد گشت و خارج‏شدن صدها میلیون از این‌گونه افراد لاابالى به منزلۀ خارج‏شدن چرک و خون فاسد از جسم شخص بیمار است.

 

نفاق تازگى ندارد

این مسلمانان اسمى مى‏گویند: «مى‏ترسیم بلیه‏اى بر ما نازل گردد.»[118] ولى سخن ایشان نداى تازه‏اى نیست، بلکه از قدیم جریان داشته. با همین سخنان، نفاق درونى خود را آشکار مى‏ساختند و به‏وسیلۀ همین ندا بوده است که منافقین به جانب لشگر دشمنان اسلام متمایل مى‏شدند. آنان همیشه احکام خدا را زنجیری در گردن و قیدى در پاهاى خویش مى‏پنداشتند و تا ابد هم پیروى از احکام خدا را سخت و مشکل مى‏شمارند. می‌پندارند اطاعت از خدا و رسول، مُضرّ است و یگانه‏راه وصول
به سعادت، پشت پا زدن به احکام الهى است، ولى همان‌طور که شریعت و قوانین الهى براى تمایلات منافقین گذشته تغییر داده نشد، در حال و آینده نیز تغییربردار نیست.

 

آیین شجاعان نه آیین بردگان

شریعت مقدس اسلام براى افراد پست و نالایق و بندگان هوا و هوس و شیفتگان دنیا و اشخاصی که همانند پرِ پرنده‌اى در هوا حرکت دارند یا همچو خس و خاشاکى با موج دریا بالا و پایین مى‏روند یا مانند «آفتاب‌پرست» دائم رنگ‏ به‏ رنگ مى‏شوند و به رنگ جماعت در مى‏آیند، نازل نشده است، بلکه دین مقدس اسلام براى شیرهاى شجاعى فرود آمده که خود را براى تغییردادن مسیر بادهاى مخالف و مقاومت در مقابل موج‌هاى سهمگین و تغییردادن مسیر موج‌هاى باطل قادر و توانا ببینند.

این دین براى اشخاصى نازل شده که رنگ خدایى را از سایر رنگ‌ها بهتر بدانند و بکوشند جمیع جهانیان را به رنگ دین در آورند. موجودی که مسلمان نامیده مى‏شود بدان منظور خلق نشده است که با موج حوادث جهانى حرکت کند، بلکه آفریده شده است که به کمک نیروى ایمان و عقیده‏اش موج حیات انسانیت را به سوى حقیقت و درستى متوجه سازد.

اگر موج زندگى از مسیر صحیح منحرف شود و افرادی که مدعى اسلام‏اند به همین مجراى غلط رضایت دهند، مسلمان واقعى نیستند و در ادعاى خویش کاذبند. مسلمان حقیقى با موج انحراف مبارزه مى‏کند و در تغییردادن مسیرش می‌كوشد و اهمیتى نمى‏دهد که در این راه پیروز گردد یا با شکست مواجه شود؛ بلکه در این جهاد بزرگ هرگونه خسارت و ضرری را متحمل مى‏گردد و روح سلحشورى وى شکست نمى‏خورد؛ حتى اگر در این راه تمام استخوان‌هایش شکسته و بندهایش از هم گسیخته شود و موج او را به کنارى پرتاب کند از این شکست ظاهرى مأیوس و ناراحت نمى‏شود و از پیروزى کفار و منافقینى که با موج بی‌دینى سیر مى‏کنند، خود را شکست‏خورده و عقب‏افتاده نمى‏پندارد.

 

درس ناتوانى را در کدام مکتب آموخته ‏اید؟

اى مردم! قرآن کریم در دسترس شماست و رفتار انبیای الهی پیش رویتان قرار دارد، احوال کسانی که از صدر اسلام تاکنون به دعوت اسلام قیام کردند در
اختیارتان است، آیا از تمام این‌ها مى‏توانید مدعاى خود را اثبات کنید؟ آیا
هیچ‏یک از این‌ها دلالت دارند که مسلمانان باید در جهت بادهاى حوادث جهانى حرکت کنند و در مسیر موج عصر حاضر در جریان باشند و به رنگ مردم زمانه در آیند تا رسوا نشوند؟

اگر مقصود چنین بود، پس کتاب‏هاى آسمانى به چه منظور نازل گشتند؟ و بعثت انبیا چه فایده‏اى داشت؟ همان موج‌هاى جهانى براى تعیین مسیر شما کافى بود و موج زندگى دنیوى شما را در مسیر خویش وارد مى‏ساخت و تحولات زمانه براى یاددادن صنعتِ رنگ‏به‏رنگ شدن (آفتاب‌پرست صفتى) کفایت می‏کرد. خداوند متعال هیچ کتابى را از آسمان نازل نکرده که این تعلیمات پست را به مردم یاد دهد و پیغمبران گرامى را بدین منظور مبعوث نکرده است، بلکه آنان را فرستاد و احکامى را نازل فرمود که برنامۀ‏‌ غلط جهانیان را براندازد و برنامه‏هاى مستقیم و معتدل الهى را جای‏گزین آن‌ها گردانند. در بین مردم، جمعیتى تأسیس کنند که هدفشان منحصر به این نباشد که گلیم خود را سالم از آب بیرون آورند، بلکه براى هدایت جهانیان نیز کوشش کنند. پیغمبران و پیروانشان براى همین هدف عالى جهاد، و انواع شکنجه‏ها را تحمل مى‏کردند؛ حتى نفس خویش را در معرض خطر قرار مى‏دادند و هیچ‌یک از آن نفوس پاک براى ترس از نکبت یا طمع در منافع، تابع سیر زمانه نشد.

پس هرکس در پیمودن راه‌های آسمانى در خود احساس خسارت و خطرى مى‏کند؛ و به‏ همین‏ علت مى‏ خواهد راهى را برگزیند که به عقیده‏اش کسانی با پیمودن آن به سعادت و رفاه و عزت رسیده ‏اند. چنین شخصى مى‏تواند راه مورد نظرش را انتخاب کند و دنبال آنان حرکت نماید، ولى چرا این‌گونه افرادِ ترسو خود و دیگران را فریب مى‏دهند و دم از متابعت کتاب و سنت مى‏زنند؛ با این‌که هردو را پشت سر انداخته ‏اند. معصیت ذاتاً گناه است، ولى نمى‏دانم این دروغ‌گویى و تقلب و نفاق براى چیست؟

 

غیرقابلِ تغییر بودنِ موج زمانه

اگر کسى خیال کند که ممکن نیست موج زندگى را از مسیر کنونى خود منحرف ساخت و در مجراى دیگرى انداخت، اشتباه بزرگى مى‏کند، زیرا عقل و تجربه و مشاهده و خلاف این قضیه را به اثبات مى‏رسانند. به علت این‌که در این دنیا تاکنون صدها نهضت و انقلاب به وقوع پیوسته و هریک از آن‌ها موج تمدن و زندگى عصر خود را از مجراى سابقش منحرف ساخته، به مجراى تازه‏اى متوجه کرده است. بهترین گواه سخن ما خود اسلام است. هنگامی که پیغمبر اسلام به رسالت مبعوث گشت، شما گمان مى‏کنید موج زندگى به چه سویى متوجه بود؟ آیا کفر و شرک بر تمام جهان مستولى نبود؟ آیا کارهاى زشت بر اخلاق نیک، غلبه نداشت؟ آیا مردم آن عصر تابع هواى نفس نبودند؟ آیا رژیم سرمایه‏دارى و بذل و بخشش‌هاى استبدادى بر اقتصاد آنان تسلط نداشت؟ آیا افراط‌کارى و تجاوزات، قوانین را زیر پا نگذاشته بود؟ آرى، در چنین اوضاع و احوالى، پیغمبر اسلام به‏تنهایى قیام کرد و با جهانى اعلان مبارزه داد. او تمام افکار غلط و برنامه‏هاى نادرستى که در آن عصر رواج داشت رها ساخت و به جای آن‌ها عقیدۀ مخصوص و طریقۀ معینى را از جانب خدا به جهانیان عرضه داشت و در مدت کوتاهى توانست مجراى موج زندگى عصر خویش را تغییر دهد و به مدد نیروى تبلیغ و جهاد، رنگ زمانه را به‌کلى عوض کند.

تازه‏ترین نمونه براى این مطلب انقلاب کمونیست‏هاست، زیرا در قرن نوزدهم که قدرت سرمایه‏دارى به اوج خویش رسیده بود به ذهن هیچ فرد ترسو و متلوّنى خطور نمى‏کرد که ممکن است نظام سرمایه‌دارى با آن‏همه قدرت سیاسی که دارد روزى واژگون گردد، ولى در همان عصر، مردى به نام «کارل مارکس» قیام کرد و به تبلیغ مرام کمونیسم پرداخت. اما با قدرت حکومت وقت روبه‌رو شد و از وطن تبعید گشت و در این راه فشارها دید و سختی‌ها کشید. ولى قبل از آن‏که مرگش فرا رسد موفّق شد جمعیتى را به وجود آورد که در مدت چهل‏سال مبارزه توانستند نیروى بزرگ و مهیب دولت روسیه را در هم کوبند و واژگون سازند. نهضت آنان به این حد قناعت نکرد، بلکه بنیاد رژیم سرمایه‌دارى را در سراسر عالم متزلزل ساخت و نظریۀ مخصوصى دربارۀ اقتصاد و امور عمرانى عرضه داشتند که همواره درحال رشد و ترقى است و طرف‏دارانش روزبه‏روز بیشتر می‌شوند و قوانین دولت‌های سرمایه‏دارى را نیز تحت تأثیر قرار می‏دهند.[119]

 

بی‌اثر بودنِ نقشِ افراد ترسو در تاریخ

علاوه ‏بر همۀ این‌ها هیچ انقلاب یا پیشرفتى بدون اعمال قدرت و شدّت عمل تحقق نمى‏پذیرد و اعمال قدرت، ذوب‏شدن در قالب دیگران نیست، بلکه ذوب‏کردن دیگران در قالب خود است. مراد و قوّت هم تحت تأثیر دیگران قرار گرفتن نیست، بلکه، تأثیر و نفوذ در دیگران است و افراد ترسو و ضعیف‏النفس تاکنون در دنیا نهضتى برپا نساخته‏اند.

اشخاصى که در زندگى خود، هدف و غایتى ندارند و نیز اشخاص ناتوان در راه هدف نمی‌کوشند و شجاعت ندارند درمقابل خطرات و مشکلات استقامت ورزند. اشخاصی که جز تحصیلِ آسایش و خوش‌گذرانى هدفى ندارند و بدین سبب هرروز به رنگ جماعت در مى‏آیند و با اندک‏فشارى تسلیم مى‏گردند، تا حال کار قابل توجهى انجام نداده‏اند و در تاریخ، اثرى از کارهایشان دیده نمى‏شود، بلکه تشکیل و تأسیس تاریخ فقط درخور شأن افراد شجاع است. اینان هستند که با جهاد و فداکارى مسیر زندگى ملتى را تغییر مى‏دهند و تحولى در افکار جهانیان به وجود مى‏آورند و انقلابى در برنامه‏هاى عملى ایجاد مى‏کنند و در عوض آن‏که خودشان هم‏رنگ جماعت گردند، جماعت را هم‏رنگ خویش مى‏گردانند؛ پس نگویید: چرخ زمانه به عقب بر نمى‏گردد و ممکن نیست دنیا را از مسیرش منحرف ساخت و باید تابع محیط و عادت‌های زمانه بود، بلکه بر شما واجب است به جای آن‌که ادعاى اضطرار دروغى کنید با صراحت و بدون ظاهرسازى، به سستى و بى‌حالى خود اعتراف نمایید. باید اقرار کنید که شخص ضعیف و سست عنصر هرگز نمى‏تواند به ‌دین یا اصل و قاعده‏اى پاى‌بند گردد و ناچار است همیشه درمقابل نیرومندان و اقویا خضوع و کوچکى کند و چنین لیاقتى را ندارد که به مبدائى از مبادى زندگى، یا قانونى از قوانین مقید گردد.

اگر بنا شد دین براى جلب توجه این‌گونه افراد لاابالى و بى‌بندوبار، مبادى و اصولش را تغییر دهد، دیگر دینى باقى نخواهند ماند.

 

اسراف و عادت‌های غلط

یکى از اشتباهات بزرگ شما این است که گمان مى‏کنید قیود و احکام دین مقدس اسلام، مانع ترقیات است، ولى اشتباه مى‏کنید شما را به خدا سوگند در این عصر به کدام‏یک از قیود دینى ملتزمید؟ و کدام قیدى را پاره نکرده‏اید؟ از کدام حدى از حدود دین تجاوز ننموده‏اید؟ اسلام کدام‌یک از عوامل هلاکت و بدبختى را برایتان تجویز کرده است؟ یکى از علل و عوامل بزرگ بدبختى شما اسراف و تبذیر است.

شما هرساله میلیون‌ها پول را از طریق ربا از جیب خود خارج مى‏سازید و به صندوق بانک‏ها و صراف‏خانه‏ها مى‏ریزید و این اسراف و تبذیر چنین نتیجه داده که همواره املاک پر ارزش و ذخایر گران‏بهایتان را دیگران تصاحب مى‏کنند. آیا اسلام به شما اجازۀ این‌گونه تفریط اموال و اسراف‌کارى را داده است؟

یکى از عوامل بدبختى شما عادت‌های غلط و نادرست است، با تمام این فقر و بدبختى که دارید، همیشه سینماها و تماشاخانه‏ها و مراکز لهو و لعب از وجود شما پر است. در مورد لباس و اسباب و لوازم زندگى و تجملات، اسراف و بیش از قدرت مالى خود خرج مى‏کنید، در هر ماه میلیون‌ها پول از جیب شما ملت فقیر خارج مى‏گردد و به مصرف تقلیدهاى غلط و تظاهرات بیجا و خودنمایی‌ها و رفتار جاهلانه مى‏رسد. آخر کدام‌یک از این اعمال را اسلام براى شما حلال کرده است؟

بدین ترتیب، بلیه‏ای که شما را به هلاکت افکنده، عمل نکردن به قانون زکات اسلامى و اهمال تعاون در امور خیریه است، آیا اسلام پرداختن زکات را بر شما واجب نکرده است؟

پس، حقیقت قضیه این است که انحلال و ورشکستگیِ زندگى اقتصادى شما
بر اثر تقیّد به احکام اسلام به وجود نیامده، بلکه از آثار عمل‌نکردن به قوانین اسلامى است.

اما در خصوص تقیّد به عدم رباخوارى، پس ربا در کجاى زندگى شما سرایت نکرده است؟ حداقل نودوپنج درصد از افرادی که خود را به ربا آلوده مى‏سازند بی‌جهت مرتکب این عمل غیرمشروع مى‏شوند و اضطرار ندارند. بسیارى از ثروتمندان به‌طور رسمی محتكر و رباخوار نیستند، اما به عنوانى از عناوین به رباخوارى اشتغال دارند. ربا در زندگى اکثر مسلمانان از راه معاملات بانکى، استفاده از اعتبارات، پیمان‌هاى مالى و اعتبارات حساب‏هاى پس‏انداز و ذخیره (Provident Fund) رواج یافته است، پس تقیّد به قانونِ حرمت ربا ـ که می‏گویند علت انحطاط اقتصادى ماست ـ در کجا وجود دارد؟

 

شرافت و عزت شما

یکى از استدلال‌های جالب آنان این است که مى‏گویند: عظمت و شوکت مسلمانان بستگى به غناى مالى دارد و غناى مالى آن‌ها در گرو ترقیات اقتصادى است و این هم به تجویز ربا وابسته است. معلوم مى‏شود: این آقایان تاکنون علت اساسى شرافت و قوت اجتماعى ملت را درک نکرده‏اند، زیرا ثروتِ تنها نمى‏تواند قوّت و عزت و شرافت ملتى را تضمین کند و اگر فرضاً هریک از شما داراى میلیون‌ها ثروت شوید ولى نیروى عمل و اخلاق در بینتان نباشد مطمئن باشید که در جهان شرافت و ارزشى نخواهید داشت، ولى برعکس، اگر رفتارتان اسلامى باشد، اهل صدق و امانت باشید، طمع‌کار و ترسو نباشید، در اصول و مبادى اسلامى ثابت قدم باشید، در معاملات امین باشید، حق را حق بدانید و واجب را واجب بشمارید، بین حلال و حرام فرق بگذارید، در اخلاقیات چنان نیرومند باشید که براى جلب منافع یا ترس از ضرر از راه حق عدول نکنید، به‏هیچ‏قیمتى ممکن نباشد ایمانتان را خرید، اگر واجد چنین امتیازاتى باشید، هیبت و عظمت شما در قلوب جهانیان نفوذ مى‏کند و به عزت و بزرگى شما عقیده‏مند مى‏گردند. براى سخنانتان بیشتر از میلیونرها ارزش قائل مى‏شوند.

اگر کوخ‌نشین باشید و لباس‌هایتان نیز کهنه و مندرس باشد، باز هم در چشم جهانیان از کاخ‌نشینان شیک‌پوش عزیزتر و محترم‏تر جلوه مى‏کنید و چنان نیرو و شجاعتى برایتان فراهم مى‏گردد که شكست برایتان امکان ندارد.

 

عظمت مسلمانان صدر اسلام

آیا نخوانده‌اید که مسلمانان عصر پیغمبر چقدر فقیر و تهى‏دست بودند؟ آن‌ها در کوخ‌ها و زیر چادرها زندگى مى‏کردند و از زر و زیورِ تمدن، اطلاعى نداشتند، از لباس و خوراک و اسلحه و مرکب خوب بى‌بهره بودند، ولى با وجود تمام این‌ها جهانیان چنان مرعوب بزرگى و عظمتشان بودند که نظیرش براى مسلمانان زمان‌های دیگر تحقق نیافت، چنین قدرتی هرگز در عصر دولت اموى و عباسى و نیز در اعصار دیگر حاصل نشد. آرى، مسلمانان صدر اسلام مال نداشتند، ولى رفتار و اخلاقى داشتند که تمام جهانیان از عظمت و بزرگى آنان در شگفت شدند. ولى افرادى که بعداً جانشین آنان گشتند گرچه ثروتمند بودند و دایرۀ حکومتشان توسعه یافت و از زر و زیور و تمدن برخوردار بودند، اما هیچ‏یک نتوانستند، با اخلاق و رفتار، دیگران را جذب کنند.

 

با این‏گونه رفتار، عزت هرگز!

شما عبرت‌هاى تاریخ اسلام را فراموش کرده‏اید. تاریخ هریک از ملت‌ها را که خواستید بگیرید و در آن دقت کنید؛ حتی براى نمونه ملتى را نخواهید یافت که از راه سهل‌انگارى و راحت‏طلبى و سودجویى به قدرت و عزتى رسیده باشد. هیچ ملت بلندپایه و عزیزى را نخواهید یافت که به اصل و قانونى مقیّد نباشد و براى رسیدن به هدف، متحمل مشقت و سختى نشده و حاضر نباشند شهوات نفسانى، بلکه خود را در راه وصول به هدف فدا سازند.

همین پای‌بندی به قیود و التزام به قوانین و فداکارى در طریق وصول به هدف را در هریک از ملت‌های جهان به رنگى خواهید یافت. البته اسلام دراین‌باره برنامه مخصوصى دارد. سایر ملت‌ها نیز برنامه‏هایى دارند؛ بنابراین اگر شما اسلام را رها سازید و تحت یکى از نظام‌هاى دیگر قرار گیرید، در آن‌جا نیز ناچارید به ضوابط و قوانین آنان مقیّد باشید و آداب و نظم آنان را تحمل کنید و به اصول و مبادى‌شان ملزم گردید و براى رسیدن به اهداف عالیه و حفظ و اجراى قوانین فداکارى کنید. اگر میل ندارید تحت هیچ نظامى نباشید و به هیچ قانونى پاى‌بند نگردید و جز راحتى و بى‌بندوبارى مقصدى ندارید و تاب تحمل سختى و مرارت را ندارید، هر جا میل دارید بروید و خود را از قیود اسلام آزاد سازید، ولى بدانید که با این‌گونه رفتار هرگز به عزت و بزرگى نایل نخواهید شد و از شوکت و قدرت زمین بى‏بهره خواهید ماند.

خداوند کریم قاعدۀ کلى مذکور را در چهار کلمه خلاصه کرده و تاریخ جهان نیز صحت آن‌ها را تصدیق مى کند. خدا مى‏فرماید: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً »،[120]  یعنى به دنبال هر سختى و فشارى یک راحتى نیز وجود دارد، پس هرکس تن‌پرور است و تاب تحمل سختى را ندارد و نمى‏تواند بر مشقت‏ها صبر کند از نعمت آسایش و راحتى نیز بى‌نصیب خواهد ماند.



[117]. مائده، آیۀ54.
[118]. همان، آیۀ52.
[119]. خوش‏بختانه رژیم کمونیستی نیز در این زمان سرنگون شده است. «مترجم».
[120]. شرح، آیۀ6.