بعد از وفات مادر

در سال دهم بعثت، ابوطالب و خديجه، در فاصله ى كوتاهى، يكى پس از ديگرى از دنيا رفتند [مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 174.] اين دو حادثه ى ناگوار به قدرى در روح پيغمبر تاثير كرد كه آن سال را سال غم و اندوه ناميد [مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 174.] زيرا از يك طرف بزرگترين يار و غمخوار و مشاور داخلى و شريك زندگى و مادر فرزندان خويش، خديجه را از دست داد. از طرف ديگر،بزرگترين پشتيبان و مدافع او حضرت ابوطالب از دنيا رفت. به طورى كه اوضاع داخلى و خارجى آن حضرت يك مرتبه دگرگون گشت و به علت از دست رفتن اين دو حامى بزرگ، اذيت و آزار دشمنان شروع شد. گاهى سنگش مى زدند. گاهى خاك به صورت مباركش مى پاشيدند. گاهى ناسزايش مى گفتند. گاهى بدنش را خون آلود مى كردند و در اكثر اوقات، هنگامى كه با چهره اى غمناك و محزون به خانه مى آمد،با صورت پژمرده و چشمهاى اشكبار دختر عزيرش كه در فراق مادر مى گريست، روبرو مى شد.

فاطمه (عليهاالسلام) وقتى از خانه خارج مى شد شاهد حوادث تلخى بود. گاهى مى ديد پدرش را اذيت مى كنند و ناسزايش مى گويند. يك روز ديد دشمنان در مسجدالحرام نشسته اند و براى قتل پدرش نقشه مى كشند، با چشم اشكبار به خانه بازگشت و تصميم دشمنان را براى پدر تعريف نمود. [مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 71.] روزى يكى از مشركين، پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله را در كوچه ملاقات كرد، مقدارى خاكروبه و كثافت بر سر و صروت آن جناب پاشيد. پيامبر چيزى نگفت و با همين حال وارد خانه شد. يكى از دخترانش (فاطمه) باستقبال آن حضرت شتافت. آب آورد و با چشم گريان سر و صورت پدر را شست. پيامبر فرمود: دخترم! گريه نكن، مطمئن باش كه خدا پدرت را از شر دشمنان محفوظ مى دارد و پيروز مى گرداند. [تا ريخ طبرى ج 2 ص 344.] يك روز پيامبر در مسجدالحرام مشغول نماز بود. عده اى از مشركين او را مسخره مى كردند و در صدد آزارش بودند. يكى از آنان بچه دان شترى را كه تازه ذبح شده بود برداشت و با خون و كثافت، در حالى كه پيامبر اكرم در سجده بود، آن را بر پشت مبارك آن حضرت افكند. حضرت فاطمه عليهاالسلام كه در مسجد حاضر بود و اين منظره را تماشا مى كرد بسيار ناراحت شد و با چشم گريان خودش را به پدر رسانيد و بچه دان را برداشت و بدور افكند. پيامبر از سجده برخاست و بعد از نماز بر آن جمعيت نفرين كرد. [مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 60.] آرى زهراى عزيز در همان سنين خردسالى اين قبيل حوادث ناگوار را مشاهده مى كرد و بيارى پدر مى شتافت و براى پدر، مادرى مى كرد.

با مردن خديجه، طبعا برخى از كارهاى خانه بر دوش فاطمه ى كوچك افتاد. زيرا آن نخستين خانه ى توحيد، كد بانوى بزرگ خود را از دست داده بود و بغير از فاطمه عليهاالسلام در خانه يادگارى نداشت. تا ريخ، اين موضوع را روشن نكرده كه در آن دوران سخت در خانه ى پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) چه مى گذشته و زندگى آنان چگونه اداره مى شده است، اما با چشم دل مى توان اوضاع رقت بار ساكنين آن خانه را مشاهده نمود.

پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بعد از خديجه با زنى به نام «سوده» ازدواج نمود،زنان ديگرى را نيز اختيار كرد. آنان هم كم و بيش درباره ى فاطمه اظهار علاقه مى نمودند ليكن براى هر كودك يتيمى دشوار است جاى مادرش را خالى و زن ديگرى را در جاى او مشاهد كند. نامادرى هم هر چه خوب و مهربان باشد مهر و محبت بى شائبه ى مادر را ندارد. تنها مادر است كه بوسيله ى نوازشهاى گرم خويش، دل كودك را آرام مى كند و به او نيرو مى بخشد. و لى هر چه محروميت فاطمه عليهاالسلام زيادتر مى شد، اظهار محبت پيغمبر هم به همان نسبت بيشتر مى گشت. زيرا رسول خدا بدين مطلب توجه داشت كه: فاطمه از جهت مادر، كسرى محبت دارد و بايد آن كسرى جبران شود و از اين جهت و جهات ديگر، در روايات وارد شده كه: رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) تا صورت فاطمه را نمى بوسيد به خواب نمى رفت. [كشف الغمه ج 2 ص 93.] مطالب مذكور اجمالى است از سرگذشت حدود هشت سال از زندگى دختر پيغمبر.

 

ناگفته نماند

ناگفته نماند كه: گرچه امثال حوادث مذكور و فشارهاى روحى براى هر كودكى پيش آمد كند اعصابش را درهم خواهد كوفت و براى سقوط و ناتوانى روحى و جسمى وى كافى خواهد بود، ليكن اين داورى درباره ى همه كس درست نيست. زيرا همين حوادث سهمگين و گرفتاريهاى مداوم و مبارزات پى در پى است كه روح افراد ممتاز و برجسته را تقويت مى كند و استعدادهاى درونى و نيروهاى نفهته ى آنان را به عرصه ى ظهور و بروز مى آورد تا در مقابل مشكلات پايدارى كنند. اگر سنگ معدن تحت حرارت فوق العاده قرار نگيرد، طلاى ناب و گرانبهايش خارج نمى شود.

اوضاع بحرانى و خطرناك و حوادث و انقلابات سهمگين دوران زندگى زهرا (عليهاالسلام)، نه تنها خللى بر روح آن حضرت وارد نساخت بلكه بر عكس، گوهر وجودش را صيقل داد و تابناك نمود و براى هر گونه مبارزه اى آماده و نيرومندش گردانيد.