مادر فاطمه

مادر فاطمه زنى بود به نام خديجه دختر خويلد. خديجه در يكى از خانواده هاى اصيل و شريف قريش به دنيا آمد و تربيت يافت. افراد خانواده اش همه دانشمند و فداكار و روحانى و حمايت كننده از خانه ى كعبه بودند.هنگاميكه «تبّع» پادشاه يمن تصميم گرفت حجرالاسود را از مسجدالحرام به يمن منتقل كند، خويلد پدر خديجه در مقام دفاع برخاست. بواسطه ى مبارزات و فداكاريهاى او بود كه «تبّع» از تصميم خويش منصرف شد و آن سنگ مقدس را از جايش حركت نداد. [الروض الانف ج 1 ص 213.] «اسد بن عبدالعزى» جد خديجه يكى از اعضاء برجسته ى پيمان «خلف الفضول» است. پيمان مذكور را گروهى از رجال با شخصيت و عدالت خواه عرب بستند و قرار گذاشتند كه از مظلومين دفاع كنند و در يارى كردن درماندگان كوشش نمايند. رسول خدا نيز در آن انجمن عضويت داشت و مى فرمود: من در خانه ى «عبداللَّه بن جدعان» حاضر بودم كه پيمان بسته شد و اگر مرا دعوت نمايند با كمال ميل شركت مى كنم. [سيره ى ابن هشام ج 1 ص 141.] «ورقة بن نوفل» پسرعموى خديجه يكى از افرادى بود كه پرستش بتها را نمى پسنديدند و از مدتها قبل در صدد تحقيق و كنجكاوى بودند تا دين حق را بيابند.

«در يكى از عيدها كه قريش مشغول عبادت يكى از بتها بودند، چهار نفر كه يكى از آنان «ورقة بن نوفل» بود، جلسه ى سرى تشكيل دادند و درباره ى اعمال مردم به بحث و كنجكاوى پرداختند و نظرشان بدانجا منتهى شد كه مردم در عبادت بتها سخت در اشتباهند و دين حضرت ابراهيم را از دست داده اند. بتهائى را پرستش مى كنند كه نه مى شنوند و نه مى بينند و هيچ نفع و ضررى ندارند. سپس تصميم گرفتند در بلاد متفرق شوند تا دين واقعى حضرت ابراهيم را بيابند». [سيره ى ابن هشام ج 1 ص 237.] «ورقة بن نوفل» پسرعموى خديجه، همان مرد دانشمندى است كه وقتى از جانب خدا به پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) وحى شد و داستان نازل شدن جبرئيل را براى خديجه شرح داد، خديجه براى تحقيق قضيه، نزد او رفت و جريان را برايش شرح داد، و از رمز آن حادثه تازه جويا شد.

و رقه پاسخ داد: با ين اوضاع كه تشريح كردى جبرئيل بر محمد نازل شده و او پيغمبر خداست. از قول من به محمد بگو: در كار خود جديت و پايدارى كن.

روزى ديگر «ورقه» در مسجدالحرام با پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم برخورد نمود و عرض كرد: آنچه را ديدى و شنيدى براى من شرح بده.

پيغمبر اكرم داستان نزول فرشته را برايش بيان كرد. و رقه عرض كرد: به خدا سوگند! تو پيغمبر خدا هستى، و همان فرشته اى كه بر موسى نازل شده بر تو هم نزول كرده است. آگاه باش كه ترا تكذيب و اذيت خواهند نمود. از وطن تبعيد مى شوى و با تو جنگ خواهند كرد. اگر من تا آن زمان زنده ماندم دين خدا را يارى مى كنم.

سپس سر پيغمبر را بوسيد و رفت. [سيره ى ابن هشام ج 1 ص 253 و 254.] از امثال اين داستانها معلوم مى شود كه خاندان خديجه مردمانى متفكر و كنجكاو و علاقمند به دين حضرت ابراهيم بوده اند.