مرگ مادر

اما افسوس و صد افسوس كه روزگار خوشى فاطمه عليهاالسلام دوامى نداشت. تا خواست در محيط آزاد نفس راحتى بكشد مادر مهربانش خديجه را از دست داد.

هنوز يكسال نبود كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و يارانش از زندان شعب آزاد شده بودند كه خديجه از دار دنيا رفت. [مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 174.] آه، اين حادثه ى جانگداز چقدر روح حساس فاطمه ى كوچك را افسرده نمود و نهال اميدش را پژمرده كرد، و بزرگترين ضربه ها را بر روح و روانش وارد ساخت. فاطمه (عليهاالسلام) هرگز احتمال وقوع چنين حادثه ى ناگوارى را نمى داد.

گاه و بيگاه از فراق مادر اشك مى ريخت و در جستجوى مادر از هر كسى سراغ مى گرفت. وقتى پيغمبر از دفن خديجه فارغ شد و به خانه برگشت، فاطمه (عليهاالسلام) دور پدر مى گشت و مى گفت: پدر جان! مادرم كجاست؟ پيغمبر متحير بود جواب را چه بگويد كه جبرئيل نازل شد و گفت: در پاسخ فاطمه بگو: مادرت با كمال آسايش و راحتى در كاخى كه از زبرجد ساخته شده زندگى مى كند. [ينابيع المودة ص 313 بحار ج 16 ص 1.]