امام ششم، امام جعفر صادق عليه‌‏السلام

امام جعفر صادق علیه‌السلام بنا بر بعض اقوال، در تاریخ هفدهم ربیع الأوّل سال 83 هجری قمری در مدینه به دنیا آمد.

پدرش امام محمّد باقر علیه‌السلام و مادرش فاطمه، ام فروه دختر قاسم بن محمد بود.

لقبش، صادق، فاضل، طاهر، قائم، کافل، منجی، صابر، و کنیه‌اش، ابوعبدالله، ابواسماعیل، ابوموسی بود.

در تاریخ 25 شوال 148هجری قمری در شصت و پنج سالگی به جنّت لقاءالله پرکشید و جسم مبارک‌شان در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.

ایشان دوازده سال با جدش امام سجاد علیه‌السلام و نوزده سال با پدرش امام محمد باقر علیه‌السلام زندگی کرد و دوران امامتش، سی و چهار سال بود.[511]

 

شخصیّت امام صادق علیه‌السلام

امام صادق علیه‌السلام از جهت علم و فقه و حسب و نسب و عبادت و سیر و سلوک معنوی و مکارم اخلاق، بزرگ‌ترین و معروف‌ترین شخصیّت عصر خویش بود. جمعی از دانشمندان، بدین امر شهادت داده‌اند.

مالک بن انس، فقیه مدینه، درباره آن حضرت گفته است: گاهی که بر جعفر بن محمّد
صادق، وارد می‌شدم، به من احترام می‌کرد، برایم مخدّه می‌انداخت و می‌گفت: «مالك! تو را دوست دارم». من، از این رفتار خوشنود می‌شدم و خدا را سپاس می‌گفتم. حضرتش، از یکی از این سه حال خارج نبود: یا روزه دار بود یا در حال نماز و یا در حال ذکر. از بزرگ‌ترین عبادت کنندگان و زاهدان و خداترس‌ترین مردم بود. کثیرالحدیث و خوش‌جلسه و پرفایده بود. هرگاه که از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله حدیث می‌کرد، رنگ صورتش سبز یا زرد می‌گردید، به گونه‌ای که شناخته نمی‌شد.

یک سال، برای انجام دادن مراسم حج، خدمت آن حضرت بودم. هنگامی که خواست برای احرام تلبیه بگوید، صدا در گلویش قطع می‌شد و نمی‌توانست تلبیه بگوید و نزدیک بود از روی حیوانِ سواریِ خود بر زمین بیفتد. عرض کردم: «يا ابن رسول الله! بگو! ناچار بايد تلبيه بگويى!». فرمود: «يا ابن عامر! با چه جرئتى بگويم: لبيك! اللّهم لبيك! در حالى كه مى‏ترسم خداى عّزوجلّ به من بگويد: لالبيك و لا سعديك!».[512]

مالک بن انس گفته است: «به خدا سوگند! هيچ كس را نديدم كه از جهت زهد و فضل و  عبادت و پرهيزكارى، افضل از جعفر بن محمّد عليه‌‏السلام باشد.».[513]

عمرو ابن ابی المقدام گفته است: «هنگامى كه به جعفر بن محمّد عليه‌‏السلام نگاه مى‏كردم، احساس مى‌‏كردم كه از نسل پيامبران است.».[514]

زید بن علی گفته است: «در هر زمان، مردى از ما اهل بيت وجود دارد كه خدا به وسيله او بر مردم احتجاج مى‏كند. حجّت اين زمان، جعفربن محمّد، پسر برادر من است. هر كس از او پيروى كند، گمراه نخواهد شد و هر كس مخالفت كند، هدايت نخواهد يافت.».[515]

اسماعیل بن علی بن عبدالله بن عباس گفته است: روزی بر ابوجعفر منصور وارد شدم. او، گریه می‌کرد، به گونه‌ای که ریشش از اشک، تر شده بود. به من گفت: «نمى‌‏دانى چه حادثه‌‏اى بر اهل بيت نازل شده است.».

گفتم: «يا اميرالمؤمنين! آن حادثه چيست؟».

گفت: «سيّد عالم و باقيمانده نيكان از آنان وفات كرده است!». عرض کردم: «چه كسى يا اميرالمؤمنين؟». گفت: «جعفر بن محمّد».

عرض کردم: «خدا، در اين مصيبت، به شما اجر و طول عمر عنايت فرمايد.».

گفت: «جعفر بن محمّد، از کسانی بود که خداوند متعال درباره آنان فرموده است: «ثم أورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا». جعفر، از كسانى بود كه خدا او رابرگزيد و از جمله سابقين بالخيرات بود.».[516]

ابن حبان، جعفر بن محمّد را از موثقان دانسته و گفته است: «او، از جهت فقه و علم و فضل، از سادات و بزرگان اهل بيت بود. به احاديثش احتجاج مى ‏شود.».[517]

شهرستانی، درباره حضرت صادق علیه‌السلام می‌نویسد: «او، داراى علوم فراوان در دين و ادب، كامل در حكمت و زهد در دنيا بود. اهل ورع و تقوا بود. از هواهاى نفسانى اجتناب مى‏كرد. مدّتى در مدينه اقامت داشت و شيعيان و دوستانش از علوم او بهره‏مند مى‏شدند. بعد از آن، به عراق رفت و مدّتى در آن جا اقامت كرد.».[518]

احمد بن حجر هیثمی نوشته است: «افضل فرزندان محمّد باقر، جعفر صادق بود. به همين جهت، خليفه و وصىّ پدر شد. مردم، علوم فراوانى را از آن حضرت نقل كرده‏اند كه صداى آن، در همه بلاد پخش شد. پيشوايان بزرگ دين نيز از او حديث نقل كرده‌‏اند، مانند يحيى بن سعيد؛ ابن جريح؛ مالك؛ دوسفيانى؛ ابوحنيفه؛ شعبه؛ ايوب سجستانى.».[519]

ابن صباغ مالکی نوشته است: «جعفر صادق، در بين برادرانش، خليفه و وصىّ و امام بعد از پدر بود. از جهت فضل و هوش و جلالت قدر، از همه برتر بود. مردم، علوم فراوانى را از او نقل كرده‏اند و صدايش در همه جا پيچيد. احاديثى كه از آن حضرت نقل شده، از هيچ‏يك از اهل بيتش نقل نشده است.».[520]

محمّد بن طلحه شافعی می‌نویسد: «جعفر بن محمّد صادق، از بزرگان و سادات اهل بیت بود. دارای علوم فراوان و عبادات بسیار و اذکار مداوم و زهد روشن و تلاوت کثیر قرآن بود. در معانی قرآن کریم دقّت می‌کرد و از دریای علوم قرآن، جواهری را استخراج و نتایج شگفتی را به دست می‌آورد. اوقاتش را بر انواع طاعات تقسیم می‌کرد، و نفس خود را در این رابطه مورد محاسبه قرار می‌داد. دیدن او، انسان را به یاد آخرت می‌انداخت. گوش‌دادن به سخنانش، انسان را به زهد می‌کشید. پیروی از او، بهشت را به همراه داشت.

چهره نورانیش، شاهد آن بود که از نسل پیامبر است و پاکی اعمالش خبر می‌داد که از ذرّیه رسول الله است.

گروهی از پیشوایان و علمای دین، از او حدیث نقل کرده‌اند، مانند یحیی بن سعید انصاری، ابن جریح، مالک ابن انس، ثوری، ابن عیینه، شعبه، ایوب سجستانی،... آنان، نقل حدیث از او را برای خودشان یک منقّبت و شرافت می‌دانستند.».[521]

شیخ مفید درباره‌اش نوشته است: «صادق جعفر بن محمّد بن على بن الحسين عليهم‌‏السلام در بين برادرانش، به خلافت پدر و وصى و امام بعد از او منصوب شد. از جهت فضل، بر همه برترى داشت. مشهورترين و جليل القدرترين آنان در نظر عامّه و خاصّه بود. علوم او در همه بلاد انتشار يافت. از احدى از اهل بيت، آن قدر حديث نقل نشده است. اصحاب حديث، نام راويان موثق او را چهار هزار نفر گفته‏اند.».[522]

 

نصوص بر امامت

قبلاً گفته شد که برای اثبات امامت دوازده امام معصوم علیهم‌السلام ادلّه متنوّع و متعدّدی وجود دارد که برای اثبات امامت هر یک از آنان کفایت می‌کند. این‌ها، ادله عامّه نامیده می‌شود. علاوه بر آن‌ها، برای هر یک از امامان، ادلّه خاصّی نیز وجود دارد که عبارت از نصوصی است که از امام پیشین است و بر امامت امام بعد از خودش تصریح کرده است.
تکرار ادلّه عامه، ضرورت ندارد، به همین جهت، به ذکر ادلّه خاصّه اکتفا می‌شود.

ابونضره گفته است: امام باقر علیه‌السلام به هنگام وفات، فرزندش جعفر صادق علیه‌السلام را فرا خواند تا عهد امامت را به وی تفویض کند. برادرش زید بن علی عرض کرد: «اگر شما هم همانند حسن و حسين عمل مى‏كردى، كار بدى نبود.». فرمود: «يا اباالحسين! امانت‏ها را نمى‏توان با مثال مقايسه كرد. امامت، عهدى است سابق كه از حجّت‏هاى الهى رسيده است.».[523]

ابوصباح کنانی گفته است: حضرت ابوجعفر علیه‌السلام به فرزندش ابوعبدالله نگاه کرد و به من فرمود: «این را می‌بینی؟ او از کسانی است که خدای متعال درباره‌شان گفته است: «و نريد أنْ نمنّ على الذين استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين».».[524]

جابر بن یزید جعفی گفته است: از حضرت ابوجعفر علیه‌السلام در رابطه با قائم بعد از خودش سؤال شد. دستش را بر ابی عبدالله علیه‌السلام زد و فرمود: «به خدا سوگند! اين فرزندم، قائم اهل بيت محمّد است.».

علی بن حکم، از طاهر، دوست ابوجعفر، نقل کرده که گفته است: نزد آن حضرت بودم که جعفر آمد. حضرت فرمود: «اين، بهترين افراد بشر است.».[525]

عبدالاعلی، از حضرت صادق علیه‌السلام نقل کرده که فرمود: پدرم، به هنگام وفات فرمود: «افرادى را براى شهادت دعوت كن». من، چهار نفر از قريش را كه نافع (مولاى عبدالله عمر) يكى از آنان بود، به نزد پدرم خواندم». پس به من فرمود: «بنویس: هذا ما أوصی به یعقوب بنیه «يا بَنىَّ إنّ الله اصطفى لكم الدين فلاتموتن إلاّ و أنتم مسلمون». محمّد بن على به پسرش جعفر وصيّت مى‏كند كه او را در لباس بردى كه روزهاى جمعه با آن نماز مى‏‌خواند، كفن كند، و عمامه‌‏اش را بر سرش بگذارد، قبرش را مربّع كند و به مقدار چهار انگشت از زمين بالا باشد و لباس كهنه‏اش را از بدنش خارج سازد.».

آن‌گاه به شهود فرمود: «برويد! خدا شما را رحمت كند!». من، به پدرم عرض کردم:
«حضور شهود چه لزومى داشت؟». فرمود: «پسرم! ترسيدم تو را مغلوب سازند و بگويند: پدرش نسبت به او وصيّت نكرده است. خواستم تو حجّت و دليل داشته باشى.».[526]

جابر بن یزید جعفی، روایت کرده که از حضرت باقر علیه‌السلام در رابطه با قائم سؤال کردند. دستش را به ابی عبدالله علیه‌السلام زد و فرمود: «به خدا سوگند! اين، قائم آل محمّد است.».

عنبسه بن مصعب گفت: هنگامی که حضرت ابوجعفر علیه‌السلام وفات کرد، بر فرزندش حضرت ابوعبدالله علیه‌السلام وارد شدم و حدیث جابر را برایش عرض کردم. فرمود: «جابر، راست مى‏گويد. مگر هر امامى، قائم بعد از امام قبل نيست؟».[527]

محمّد بن مسلم گفت: نزد امام محمّد باقر علیه‌السلام بودم که فرزندش جعفر، در حالی‌که گیسوان بر سر و عصایی در دست داشت و با آن بازی می‌کرد، وارد شد. امام باقر علیه‌السلام اورا در بغل گرفت و به سینه خود چسبانید. آن گاه فرمود: «پدر و مادرم فدايت! بازى نكن.». سپس به من فرمود: «اين، امام تو بعد از من خواهد بود. به او اقتدا كن و از علمش بهره بگير. به خدا سوگند! اين، همان صادق است كه رسول خدا صلى‌‏الله‏‌عليه‌‏و‏آله او را بدين نام ناميده است. خداى متعال، همه شيعيانش را در دنيا و آخرت نصرت مى‏دهد، و دشمنانش، ملعون همه پيامبران هستند.».

در این هنگام، جعفر علیه‌السلام خندید و صورتش برافروخته شد. آن گاه امام باقر علیه‌السلام به من فرمود: «از پسرم هر چه خواستى سؤال كن.».

عرض کردم: «يا ابن رسول الله! خنده از كجا نشئت مى‌‏گيرد؟».

فرمود: «يا محمّد! عقل از قلب، و حزن از كبد، و نَفَس از شُش، و خنده از طحال (سپرز) نشئت مى‌‏گيرند.». پس من برخاستم و سر آن حضرت را بوسیدم.[528]

همام بن نافع گفت: حضرت ابوجعفر علیه‌السلام روزی به اصحابش فرمود: «هنگامى كه مرا نيافتيد به او اقتدا كنيد. او، امام و خليفه بعد از من است.». در همين حال، با دست مبارك، به حضرت ابى عبدالله امام صادق عليه‌‏السلام اشاره كرد.».[529]

هشام بن سالم، از حضرت صادق علیه‌السلام روایت کرده که فرمود: پدرم، به هنگام وفات، به من فرمود: «يا جعفر! تو را نسبت به اصحابم توصيّه مى‏كنم.». عرض کردم: «پدر جان! به خدا سوگند! به گونه‌‏اى آنان را تربيّت مى‌‏كنم كه در كسب دانش و امور معيشت به ديگرى نيازمند نباشند».[530]

سوره بن کلیب گفت: روزی زید بن علی به من گفت: «از كجا فهميدى كه صاحب شما (= جعفر) امام است؟». گفتم: بدین دلیل که ما، قبلاً، خدمت امام محمّد باقر علیه‌السلام می‌رسیدیم، هرگاه مسئله‌ای را سؤال می‌کردیم، می‌فرمود: «قال رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و قال الله عزّوجلّ في كتابه» تا این که برادرت محمّد از دنیا رفت، آن گاه برای کسب علم پیش شما اهل بیت، از جمله تو آمدیم. بعض مسائل را جواب می‌دادید و بعضی را پاسخ نمی‌گفتید. بعد از آن نزد جعفر، پسر برادرت، رفتیم پس هر چه را سؤال می‌کردیم  همانند پدرش جواب می‌داد و می‌گفت: «قال رسول الله صلى‌‏الله‌‏عليه‏‌و‏آله و قال تعالى». پس زید بن علی تبسم کرد و گفت: «به خدا سوگند! آن چه گفتى بدين جهت است كه كتاب‏هاى على ابن ابى طالب عليه‏السلام نزد او است.».[531]

عمرو ابن ابی المقدام گفت: حضرت صادق علیه‌السلام را روز عرفه در موقف دیدم که با صدای بلند می‌فرمود: «ايهّا الناس! رسول خدا صلى‌‏الله‌‏عليه‏‌و‏آله امام بود، بعد از او، على ابن ابى طالب عليه‌‏السلام امام بود، بعد از او، حسن، سپس حسين بن على امام بودند بعد از حسين، على بن الحسين، و بعد از او، محمّد بن على، امام بودند. بعد از او، (هه).».

این سخن را برای مردمِ پیش رو، و بعد، برای مردم طرف راست و بعد، برای مردم طرف چپ، و بعد، برای مردم پشت سر خود، برای هر یک، سه مرتبه تکرار کرد.

هنگامی که به مِنی رفتم، تفسیر کلمه «هه» را از ادبای عرب پرسیدم. گفتند: کلمه «هه» در لغت بنی فلان، به معنای «أنا فاسألونى» است؛ یعنی، «من؛ پس، از من سؤال كنيد.». از بعض از افراد دیگر نیز سؤال کردم، به همین گونه آن را تفسیر کردند.[532]

عبدالغفار ابن قاسم گفت: به حضرت باقر علیه‌السلام عرض کردم: «يا ابن رسول الله! اگر براى شما حادثه‏اى واقع شد، بعد از شما به چه كس رجوع كنيم؟». فرمود: «به جعفر. او، سيّد فرزندان من و پدر امامان است و در گفتار و رفتارش صادق.».[533]

شیخ مفید در ادله امامت آن حضرت نوشته: «در ادلّه عقليّه به اثبات رسيده كه امام، بايد افضل مردم باشد، و حضرت عليه‏السلام چنين بود؛ زيرا، علم و زهد و عمل او، در بين برادران و عموزاده‏گان و ساير مردم عصر خويش، از همه برتر بود.».[534]

 

علم و دانش

یکی از بزرگ‌ترین مسئولیّت‌های امامان معصوم، نشر علوم و معارف و مکارم اخلاق و فقه اصیل اسلام بود که از پیامبر گرامی اسلام فرا گرفته بودند. همه ائمه اطهار، برای انجام دادن این مسئولیّت مهم، آمادگی کامل داشتند، ولی متأسفانه، از جانب خلفای جور، غالباً، با محدودیّت‌هایی مواجه بودند. خلفای جور، علاوه بر غضب خلافت، حتّی اجازه نشر علوم و معارف دین را که مورد نیاز مردم بود به آنان نمی‌دادند. پیروانشان نیز جرئت مراجعه به ایشان را نداشتند و ناچار بودند تقیّه کنند، مخصوصاً در زمان خلافت خلفای بنی امیه که جوِّ خفقان و وحشت بر امّت اسلامی حاکم بود و تبلیغات سوئی علیه علی ابن ابی طالب و اهل بیت انجام می‌گرفت، امّا در زمان امام باقر و امام صادق علیهم‌االسلام تغییراتی در جوِّ حاکم به وجود آمد. جوّ خفقان و وحشت، تا حدّی شکسته شد. مردم به مظلومیّت اهل بیت پی بردند و به علوم اصیل نبوّت که نزد ائمه ودیعه نهاده شده بود، احساس نیاز کردند.

حکومت‌بنی‌امیّه، رو به ضعف وتزلزل می‌رفت وناچاربودند از محدودیّت‌ها بکاهند.

اوائل دوران حکومت بنی عباس نیز چنین بود؛ زیرا، پایه‌های حکومتشان هنوز مستقر نشده بود، لذا ناچار بودند نسبت به اهل بیت پیامبر، آزادی عمل بیش‌تری بدهند.

با توجّه به جهات مذکور و شاید جهاتی دیگر، امام باقر و امام صادق علیهماالسلام از فرصت استفاده کردند و به نشر علوم و معارف و فقه اصیل نبوّت پرداختند.

امام صادق علیه‌السلام شاگردان و دانشجویان فراوانی را پرورش داد و هزاران حدیث را در فنون مختلف به آنان تعلیم داد که نمونه‌هایی از آن‌ها در کتب حدیث موجود است. اگر شما به کتب حدیث مراجعه کنید، خواهید دید، که بیش‌ترین احادیث، از این دو امام بزگوار نقل شده است.

در مناقب نوشته است: علومی که از حضرت صادق علیه‌السلام نقل شده از هیچ‌کس نقل نشده است. بعض اصحاب حدیث، نام راویان موثق آن جناب را گردآوری کرده‌اند که چهار هزار نفر بوده‌اند.[535]

در کتاب حلیة الأولیاء ابونعیم، نقل شده است که پیشوایان دین و علمای بزرگ، از جعفرابن محمّد، حدیث روایت کرده‌اند، مانند مالک بن انس، شعبه بن الحجاج، سفیان ثوری، ابن جریح، عبدالله بن عمرو، روح بن قاسم، سفیان عیینه، سلیمان بن بلال، اسماعیل ابن‌جعفر، حاتم بن اسماعیل، عبدالعزیز بن مختار، وهب بن خالد، ابراهیم بن طهان.

مسلم در صحیح  خود از او نقل حدیث کرده و بدان‌ها احتجاح کرده است.[536]

دیگران گفته‌اند، مالک و شافعی و حسن و صالح و ابوایوب سجستانی و عمرو بن دینار و احمد بن حنبل نیز از جعفر بن محمّد حدیث دارند.

مالک بن انس گفته است: «تاكنون ديده و شنيده نشده كه كسى از جهت فضل و علم و عبادت و پرهيزكارى، افضل از جعفر صادق باشد.».[537]

حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: «آن چه در آسمان و زمين، و در بهشت و دوزخ، و در گذشته و آينده وجود دارد، همه را من مى‏دانم، و از قرآن استفاده مى‏كنم.». آن گاه دستش را باز کرد و فرمود: «این‌گونه خدا در قرآن فرموده: «فيه تبيان كلّ شى‏ء».».[538]

صالح بن اسود گفته است: از جعفر بن محمّد علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمود: «هر چه خواستيد از من سؤال كنيد، قبل از اين كه مرا نيابيد؛ زيرا، بعد از من، كسى نمى‏تواند مانند من براى شما حديث بگويد.».[539]

اسماعیل بن جابر، از حضرت صادق علیه‌السلام نقل کرده که فرمود: «خداى متعال، حضرت محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را به پيامبرى فرستاد و بعد از او پيامبرى نخواهد آمد. كتابى را بر او نازل كرد و بعد از آن كتابى نخواهد آمد. در آن كتاب، كارهايى را حلال و كارهايى را حرام كرد. حلال و حرام خدا، تا قيامت، حلال و حرام خواهد بود. اخبار گذشتگان و آيندگان و اين زمان، در اين كتاب آسمانى است.». آن گاه سینه خود اشاره کرد و فرمود: «همه را ما مى‏دانيم.».[540]

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمود: «علوم ما، چهار قسم است: اندوخته‏هاى سابق؛ مكتوب؛ آن چه در قلب ما القا مى‏گردد؛ آن چه در گوش ما گفته مى‏شود. كتاب جفر احمر، جفر ابيض، مصحف فاطمه، كتاب جامعه، نزد ما است. هرچه مردم بدان نياز دارند، در آن‏ها ثبت شده است.».[541]

ابن ابی‌الحدید می‌نویسد: «اصحاب ابوحنيفه، مانند ابويوسف و محمّد و...، علم فقه را از ابوحنيفه گرفتند. شافعى، شاگرد محمّد بن حسن بود كه فقهش را از ابوحنيفه گرفته است. احمدبن حنبل، فقه خود را از شافعى فرا گرفته است، پس فقه او نيز به ابوحنيفه بر مى‏گردد. ابوحنيفه علم خود را از جعفر بن محمّد عليه‏السلام فرا گرفته است.».[542]

مسعودی نوشته است: «ابوعبدالله جعفر بن محمّد، براى عامّه مردم و خواصّ، جلسه داشت. از اطراف بلاد مى‏آمدند و از مسائل حلال و حرام و تفسير و تأويل قرآن و احكام قضا سؤال مى‏كردند. كسى خارج نمى‏شد كه از جواب آن حضرت ناراضى باشد.».[543]

 

عبادت و بندگی

امام صادق علیه‌السلام همانند پدران بزرگوارش از جهت عبودیّت و خشوع و ذکر و دعا و نماز، در مرتبه اعلای انسانیّت و برترین مردم عصر خویش بود. از باب نمونه به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود.

روایت شده که امام صادق علیه‌السلام در حال نماز، به تلاوت قرآن مشغول بود که از حال عادی خارج شد. هنگامی که به هوش آمد علّت این حال را از او پرسیدند. فرمود: «آياتى از قرآن را آن قدر تكرار كردم كه گويا آن‏ها را به طور شفاهى از خداى متعال يا جبراييل مى‌‏شنيدم.».[544]

ابان بن تغلب گفته است: «بر حضرت صادق عليه‌‏السلام وارد شدم در حالى كه مشغول نماز بود. اذكار ركوع و سجده آن جناب را شمارش كردم، شصت مرتبه تسبيح گفت.».[545]

حمزه بن حمران و حسن بن زیاد گفتند: بر حضرت صادق علیه‌السلام وارد شدیم در حالی که با جمعیّتی مشغول نماز عصر بود. ذکر «سبحان ربّى العظيم و بحمده» را سی و سه یا سی و چهار مرتبه در رکوع و سجده تکرار کرد.[546]

یحیی بن علاء گفته است: «امام صادق عليه‏السلام شب بيست و سوم ماه رمضان، سخت بيمار و  بستر