امام پنجم، امام محمّد باقر عليه‌‏السلام

 

محمّدبن علی علیه‌السلام در سوم ماه صفر سال پنجاه و نه هجری قمری یا اوّل ماه رجب سال پنجاه و هفت هجری قمری در مدینه منورّه به دنیا آمد.

پدرش علی بن الحسین علیه‌السلام و نام مادرش فاطمه ام‌عبدالله دختر امام حسن علیه‌السلام است.

کنیه‌اش، ابوجعفر و لقبش، باقر العلوم، شاکر، هادی است.[473]

پنجاه و هفت سال در این جهان زندگی کرد و در روز هفتم ذی حجه سال صدوچهارده هجری‌قمری در مدینه رحلت فرمود و بدن مطهرش را در قبرستان بقیع به خاک سپردند.[474]

 

نصوص بر امامت

علاوه بر ادلّه‌ای که قبلاً برای اثبات امامت دوازده امام اقامه شد، در خصوص امامت امام محمّد باقر علیه‌السلام نیز نصوصی وجود دارد که پدرش علی بن الحسین علیه‌السلام به امامت او تصریح و توصیه کرده است.

اسماعیل بن محمّدبن عبدالله بن علی بن الحسین، از حضرت ابوجعفر نقل کرده که فرمود: حضرت علی‌بن‌الحسین علیه‌السلام به هنگام وفات، صندوقی را بیرون آورد و فرمود:
«محمّد! اين صندوق را ببر و نزد خودت نگه‏دار.».

هنگامی که امام علی بن‌الحسین وفات کرد، برادران حضرت ابی جعفر علیه‌السلام نزد او آمده و مطالبه ارث خود را از صندوق کردند. حضرت فرمود: «شما سهمى از آن صندوق نداريد. اگر سهمى در آن داشتيد، آن را به من تحويل نمى‏داد. در آن صندوق سلاح رسول خدا و كتاب‏هاى او است.».[475]

عیسی بن عبدالله از پدرش و او از جدّش نقل کرده که حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام به هنگام مرگ، به فرزندانش توجّه کرد و در بین آنان به فرزندش محمّد بن علی فرمود: «محمّد! اين صندوق را به خانه خودت ببر.». در آن صندوق، درهم و دینار نبود، بلکه پر از کتب علمی بود.[476]

از محمّد بن عبدالجبار نیز نظیر همین حدیث روایت شده است.[477]

ابان بن عثمان، از حضرت صادق علیه‌السلام در حدیثی نقل می‌کند که روزی جابر  بر حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام وارد شد. فرزندش محمّد نزد او بود. جابر عرض کرد: «اين كيست؟». فرمود: «پسرم و صاحب الامر بعد از من، محمّد باقر است.».[478]

عثمان بن عثمان بن خالد از پدرش نقل کرده که گفت: «هنگامى كه على بن الحسين عليه‏السلام بيمار شد، فرزندانش محمّد، حسن، عبدالله، عمر، زيد، حسين را جمع كرد و در حضور آنان فرزندش محمّد بن على را وصىّ خويش تعيين فرمود. او را باقر لقب داد و امور ساير فرزندانش را به وى سپرد.».[479]

مالک بن اعین جهنی گفته است: علی بن الحسین علیه‌السلام فرزندش محمّد بن علی را وصی خود قرار داد و فرمود: «پسرم! تو را خليفه و جانشين خودم قرار دادم.».[480]

زهری می‌گوید: به علی بن الحسین علیه‌السلام عرض کردم: «يا ابن رسول الله! اگر مرگ شما فرا رسيد به چه كسى مراجعه كنيم؟». فرمود: «به اين پسرم ـ و اشاره كرد به محمّد ـ او، وصى و وارث من، خزينه و معدن علم من و باقرالعلوم است. اين عهدى است از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به‏سوى ما.».[481]

ابوبصیر از حضرت ابوجعفر علیه‌السلام نقل کرده که فرمود: «از جمله وصيّت‏هاى پدرم به من، اين بود كه وقتى از دنيا رفتم، كسى جز تو مرا غسل ندهد؛ زيرا، امام را جز امام نبايد غسل بدهد.».[482]

سیّد مرتضی گفت: «هنگامى كه وفات حضرت على بن الحسين عليه‏السلام نزديك شد، فرزندش محمّد باقر را فراخواند و در حضور جمعى از شيعيان و خواص، او را وصىّ خود قرار داد، بر امامتش تصريح كرد، اسم اعظم و مواريث پيامبران را تحويل او داد.».[483]

مسعودی نیز در کتاب إثبات الوصیّة نظیر همین حدیث را نقل کرده است.[484]

 

فضائل و مکارم

امام محمّد باقر علیه‌السلام همانند دیگر امامان معصوم علیهم‌السلام یک انسان کامل و از هرگونه عیب و نقصی منزه و واجد همه کمالات انسانی بود. این، سخنی است که نه تنها دوستان، بلکه حتّی مخالفان نیز بدان اعتراف داشتند.

شیخ مفید درباره آن حضرت نوشته است:

امام باقر ابوجعفر محمّد بن علی بن‌الحسین علیهم‌السلام در میان برادرانش، جانشین پدرش علی بن الحسین و وصی و امام بعد از او بود و از جهت علم و زهد و سیادت بر آنان برتری داشت، در میان عامه و خاصه، از همه معروف‌تر و جلیل‌القدرتر
بود. آن چه از علوم دین و سنّت و تفسیر قرآن و سیره و آداب زندگی از آن حضرت ظاهر شد، از هیچ‌یک از اولاد حسن و حسین علیهماالسلام ظاهر نشده است. باقیماندگان از صحابه و بزرگان از تابعان و رؤسای فقها، مسائل دینی را از آن حضرت روایت کرده‌اند.

به فضل و علم معروف بود و در توصیفش شعر می‌سرودند.[485]

ابوالفداء درباره آن حضرت می‌نویسد:

محمّد بن علی بن الحسین ابوجعفر باقر، تابعی جلیل‌القدر و از جهت علم و عمل و سیادت و شرف، یکی از اَعلام امّت بوده است. شیعیان امامیّه، او را یکی از امامان دوازده‌گانه خود می‌دانند... احادیث فراوانی را از صحابه رسول خدا نقل کرده است و جماعت کثیری از تابعان از او روایت دارند. از جمله راویان او، فرزندش جعفر صادق، حکم بن عتیبه، ربیعه، اعمش، ابواسحاق سبیعی، اوزاعی، اعرج، ابن‌جریح، عطاء، عمروبن دینار و زهری هستند.

سفیان بن عیینه نقل کرده که جعفر صادق گفت: «پدرم در حالى برايم حديث مى‏كرد كه بهترين فرد امت محمّد در روى زمين بود.».

عجلی درباره‌اش گفته: «او، از تابعان موثّق اهل مدينه بوده است.».

محمّد بن سعد گفته: «او، موثّق و كثير الحديث بوده است.».[486]

باز هم ابوالفداء درباره آن حضرت نوشته:

ابوجعفر محمّدبن علی بن الحسین بن علی‌ابن‌ابی طالب، پدرش زین العابدین و جدّش حسین بود که در کربلا به شهادت رسید. او را بدین جهت باقر می‌نامیدند که علوم را می‌شکافت و احکام را استنباط می‌کرد. مردی ذاکر و خاشع و صابر و از سلاله نبوّت بود. بلند نسب و عالی حسب بود. از خطرات آگاه بود. بسیار می‌گریست و از جدال و دشمنی پرهیز می‌کرد.[487]

احمد بن حجر هیثمی درباره آن حضرت نوشته:

ابوجعفر محمّد باقر، وارث علم و عبادت و زهد علی‌بن‌الحسین بود. بدین جهت باقر نامیده شد که حقائق علوم را کشف می‌کرد و می‌شکافت. آن جناب خزینه‌هایی از معارف و حقایق احکام و حکمت‌ها را آشکار ساخت که جز برای افراد کور باطن و فاسد العقیده قابل انکار نیست. به همین جهت، آن حضرت را شکافنده علم و ناشر آن گفته‌اند. قلبش نورانی، علم و عملش پاکیزه، نفس او پاک، خلقتش نیکو بود. عمرش را در راه اطاعت خدا صرف کرد. سیره و سلوک او در مقامات عارفان فراتر از توصیف است. در سیر و سلوک و معارف، سخنان فراوانی دارد که فرصت ذکر آن‌ها نیست.[488]

 

علم و دانش

امام محمّد باقر علیه‌السلام در زمان خودش به عنوان یکی از فقها و علمای بزرگ به شمار می‌رفت. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله قبلاً از مقام علمی او خبر داده بود.

جابربن عبدالله انصاری از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل کرده که به او فرمود: «اى جابر! تو با يكى از فرزندان من از نسل حسين ملاقات خواهى كرد كه همنام من است. او علم را مى‏شكافد و حقايق را آشكار مى‏سازد. وقتى او را ملاقات كردى سلام مرا به وى برسان.».

جابر زنده ماند تا این که امام محمّد باقر را ملاقات کرد و سلام پیامبر را به وی ابلاغ نمود.[489]

جمع کثیری از بزرگان، مقام علمی آن حضرت را ستوده‌اند. از جمله آنان، می‌توان به افراد زیر اشاره کرد:

ابن برقی، آن حضرت را فقیهی فاضل، و نسایی، او را از جمله فقهای مدینه و از تابعان خوانده‌اند.[490]

عبدالله بن عطاء مکّی می‌گوید: «علما، در برابر محمّد بن على بن الحسين به گونه‏اى فروتنى مى‏كردند كه نسبت به ديگرى اين چنين كوچكى نمى‏كردند. حكم بن عتيبه را ديدم، با آن جلالت و مقامى كه داشت، وقتى با محمّد بن على مواجه مى‏شد، همانند كودكى بود كه در برابر معلِّم خود قرار گرفته است.».[491]

جابر بن یزید جعفی، وقتی حدیثی را از امام محمّد باقر نقل می‌کرد می‌گفت: «وصىّ اوليا و وارث علم انبيا، محمّدبن على بن الحسين به من فرمود.».[492]

ابن ابی الحدید می‌نویسد: «محمّدبن على بن الحسين، بزرگ فقهاى حجاز بود. مردم از او و پسرش جعفر، فقه را آموختند. به باقر العلوم لقب يافته بود. در زمانى كه هنوز متولّد نشده بود، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله او را بدين لقب خوانده و به جابربن عبدالله، ديدار با او را بشارت داد و فرمود: ,,سلام مرا به او برسان``.».[493]

شیخ مفید می‌نویسد:

از حضرت ابوجعفر علیه‌السلام احادیثی در باره ابتدای خلق جهان، تاریخ پیامبران، جنگ‌ها، سنن و سیره و مناسک حج از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و نیز در تفسیر قرآن، احادیث فراوانی به وسیله خاصّه و عامّه نقل شده است. با گروهی از معاندان و صاحبان آرای باطل، مناظره داشت و مردم، علوم فراوانی را از آن حضرت نقل کرده‌اند.[494]

بهترین شاهد برای اثبات مقام والای علمی امام باقر علیه‌السلام احادیث فراوانی است که در فنون مختلفِ عقاید، کلام، فلسفه، فقه، اخلاق، تاریخ، مسائل اجتماعی، تفسیر، ... از آن حضرت صادر شده است و راویان احادیث، آن‌ها را نقل کرده‌اند و در کتب حدیث ثبت شده است.

احادیث منسوب به آن حضرت، آن قدر زیاد است که می‌توان گفت، بعد از فرزندش امام صادق علیه‌السلام در میان امامان، بیش‌ترین حدیث را دارد.

امام باقر علیه‌السلام در طول زندگی خود شاگردان دانشمند و ممتازی را پرورش داد که از اصحاب و راویان احادیث آن حضرت محسوب می‌شوند. به عدّه‌ای از آنان اشاره می‌کنیم:

ابوحمزه ثمالی؛ ثابت بن دینار؛ قاسم بن محمّد ابن ابی بکر؛ علی بن رافع؛  ضحاک ابن‌مزاحم خراسانی؛  حمید بن موسی کوفی؛ ابوالفضل سدیر بن حکیم بن صهیب صیرفی؛ عبدالله برقی؛ یحیی ابن ام طویل مطعمی؛ حکیم بن جبیر؛ فرزدق؛ فرات بن احنف؛ ایوب‌بن‌حسن؛ ابومحمّد قریشی سدی کوفی؛ طاووس بن کیسان همدانی؛ ابان بن تغلب بن ریاح؛ قیس بن‌رمانه؛ ابوخالد کابلی؛ سعید بن مسیب مخزومی؛ عمر بن علی بن الحسین، و برادرش عبدالله؛ جابر بن‌محمّد بن ابی بکر.[495]

اسد حیدر، شاگردان و راویان حدیث آن حضرت را بدین گونه معرّفی کرده است:

عمربن دینار حجمی؛ عبدالرحمان بن عمر اوزاعی؛ عبدالملک بن عبدالعزیز؛ قرة بن خالد سدوسی؛ محمّد بن منکدر؛ یحیی بن کثیر؛ ابوبکر محمّد بن مُسْلم بن عبید زهری؛ ابوعثمان ربیعة بن عبدالرحمان؛ ابومحمّد سلیمان بن مهران اسدی؛ ابومحمّدعبدالله ابن ابی‌بکر انصاری؛ زید بن علی بن الحسین؛ موسی بن سالم ابوجهضم؛ موسی بن ابی عیسی حناط؛ ابوالمغیرة قاسم بن فضل؛ قاسم بن محمّد بن ابی بکر تیمی؛ محمّد بن سوقه؛ حجاج بن ارطاه؛ معروف بن خربوز کوفی؛ ابان بن تغلب؛ برید بن معاویه عجلی؛ ابوحمزه ثمالی؛ ثابت بن دینار؛ جابربن یزید جعفی؛ محمّد بن مُسْلم بن ریاح؛ حمران بن اعین شیبانی؛ زرارة بن اعین شیبانی؛ عبدالملک بن اعین شیبانی.[496]

 

منابع علوم امام باقر علیه‌السلام

1ـ در حدود سی و پنج سال با پدرش زین العابدین علیه‌السلام زندگی کرد و علوم فراوانی را از آن حضرت فرا گرفت.

2ـ کتب حدیثی که از طریق ارث در اختیار آن جناب قرار گرفته بود. کتب مذکور با املای رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و خط علی علیه‌السلام برای امامان تهیّه شده بود.

3ـ استفاده‌های دقیقی که با استعداد ذاتی و تأییدات الهی از آیات قرآن کریم داشت.

4ـ کشفیات باطنی و الهامات غیبی که از طریق روح ملکوتی و قدسی خود از عالم غیب دریافت می‌کرد.

 

عبادت و بندگی

امام محمّد باقر علیه‌السلام در عبادت، ذکر خدا، دعا و مناجات، تضرّع و خوف و خشیّت الهی، همانند پدرش زین العابدین در مرتبه اعلای انسانیّت و سرامد مردم عصر خود بود. از باب نمونه، به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

امام صادق علیه‌السلام فرمود: پدرم کثیرالذکر بود. در حال راه رفتن، غذا خوردن، حتّی درحالی که با مردم سخن می‌گفت، از ذکر خدا غافل نبود. ذکر «لاإله‏إلاّالله» را همواره بر زبان داشت. گاهی ما را جمع می‌کرد و امر می‌فرمود تا طلوع آفتاب مشغول ذکر باشیم و به افرادی که قرائت قرآن می‌دانستند می‌فرمود: «قرآن بخوانيد.».[497]

امام صادق علیه‌السلام فرمود: پدرم در نیمه‌های شب، درحال تضرّع و مناجات و گریه می‌گفت: «أمرتَني فلمْ ائتمرْ، و نهيتَني فلم أنزجرْ، فها أنا عبدك بين يديكَ و لااعتذرُ.».[498]

افلح، غلام امام محمّد باقر علیه‌السلام می‌گوید: با آن حضرت به حج رفته بودم. هنگامی که به مسجد الحرام وارد شد و به کعبه نگاه کرد، آن چنان گریست که صدای گریه‌اش بلند شد. عرض کردم: «پدر و مادرم فدايت! مردم به شما نگاه مى‏كنند. كاش آهسته‏تر گريه مى‏كردى!». فرمود: «واى بر تو اى افلح! چرا گريه نكنم؟ شايد خداى متعال مرا مورد لطف و مرحمت خود قرار دهد، و در فرداى قيامت رستگار شوم.».

افلح می‌گوید: سپس آن حضرت طواف کرد و بعد از آن، نزد مقام ابراهیم نماز خواند.
وقتی سر از سجده برداشت، از کثرت گریه موضع سجده‌اش  تر شده بود.[499]

جابر جعفی می‌گوید: محمّد بن علی علیه‌السلام به من فرمود: «يا جابر! من ناراحت و نگرانم.».

عرض کردم: «اندوه و نگرانى شما از چيست؟». فرمود: «ای جابر! هر کس دین خالص در قلبش رسوخ کرده باشد، او را به خدا مشغول، و از غیر او منصرف می‌سازد.

ای جابر! دنیا به اندازه‌یک مَرْکَب که برآن سوار شوی یا لباسی که آن را بپوشی یا همسری که با او خلوت کنی، ارزش ندارد.

ای جابر! مؤمنان، اعتمادی به بقای دنیا ندارند و خود رااز مرگ و قدوم آخرت، در امان نمی‌بینند؛ آن چه با گوش خود می‌شنوند، آنان را از ذکر خدا غافل نمی‌سازد؛ زرو زیور دنیا، چشم آنان را از مشاهده نور خدا باز نمی‌دارد؛ آنان به پاداش نیکوکاران نائل خواهندشد.

اهل تقوا، کم هزینه‌ترین مردم جهان، و برای تو، بهترین کمک هستند: اگر فراموش کنی، تو را به یاد خدا می‌آورند و اگر ذکر خدا بگویی، تو را یاری می‌دهند؛ زبانشان به حقِّ خدا، گویا است؛ اوامر خدای را بر پا می‌دارند؛ محبّت‌های خود را در حبّ خدا خالص می‌گردانند؛ با قلب‌های خود، به خدا و محبّت او نظر می‌افکنند؛ در اطاعت از مالک حقیقی خود، از دنیا وحشت دارند. این گونه رفتار را از شئون خود می‌دانند.

دنیا را همانند منزلی ببین که به طور موقّت در آن توقّف می‌کنی و باید هر چه زودتر آن را ترک کنی، یا همانند مالی که آن را در خواب به دست می‌آوری، ولی هنگامی که بیدار شدی، چیزی از آن را نمی‌یابی. در نگهداری از دین و حکمت خدا کوشا باش.».[500]

امام صادق علیه‌السلام فرمود: من هر شب، بستر پدرم را پهن می‌کردم و منتظر می‌ماندم تا در بستر خود استراحت کند، آن‌گاه به بستر خود می‌رفتم. شبی بستر آن حضرت را پهن کردم و  در انتظارش بودم، ولی نیامد. بعد از این که مردم به خواب رفته بودند، در جست و جوی پدر به مسجد رفتم. او را دیدم در حال سجده بود. صدای ناله‌اش را شنیدم که می‌گفت:
«سبحانكَ اللهم أنتَ رَبّي حقّاً حقّاً، سجدتُ لك ـ يا ربّ! ـ تعبداً و رقّاً، اللّهم! إنّ عملي ضعيف فضاعِفْهُ لي، الّلهم! قِني عذابَكَ يومَ تبعث عبادَكَ، و تُبْ عليَّ إنّكَ أنت التواب الرحيم.».[501]

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «هنگامى كه پدرم در رابطه با چيزى اندوه‏ناك مى‏شد، زنان و كودكان را فرا مى‏خواند، دعا مى‏كرد و آنان آمين مى‏گفتند.».[502]

ابان بن میمون قداح می‌گوید: حضرت ابوجعفر علیه‌السلام به من فرمود: «قرآن بخوان.». عرض کردم: «از كجا؟». فرمود: «سوره نهم.». خواستم آن سوره را پیدا کنم، فرمود: «از سوره يونس بخوان.». هنگامی که به این آیه رسیدم: «للذين أحسنوا الحسنى و زيادة و لايرهق وجوههم قترولا ذلّة». فرمود: «بس است. رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله فرمود: ,,از اين تعجّب مى ‏كنم كه قرآن بخوانم و موهايم سفيد نشود``.».[503]

 

احسان و انفاق

با این که امام محمّد باقر علیه‌السلام ثروت‌مند نبود و اموال چندانی در اختیار نداشت و هزینه زندگی او نیز زیاد بود، در حدّ توان و قدرتش، صدقه می‌داد و احسان می‌کرد.

امام صادق علیه‌السلام فرمود: پدرم از لحاظ ثروت، از خویشانش کم مال‌تر و هزینه زندگی او از آنان زیادتر بود، در عین حال هر روز جمعه، یک دینار صدقه می‌داد و می‌فرمود: «صدقه‏دادن در روز جمعه، بر ساير روزها برترى دارد.».[504]

حسن بن کثیر می‌گوید: نیازمندی خودم و بی‌توجّهی دوستان را خدمت امام باقر علیه‌السلام عرض کردم. فرمود: «چه بد هستند دوستانى كه در حال ثروت‏مندى به سوى انسان روى مى‏آورند، ولى در حالى نيازمندى، او را رها مى ‏سازند.».

آن‌گاه به غلامش دستور داد، کیسه پولی را که هفتصد درهم در آن بود، به من بدهد.
سپس فرمود: «اين پول را خرج كن. هر وقت تمام شد، باز هم به من خبر بده.».[505]

عمر بن دینار و عبیدالله بن عبید گفتند: هرگاه که خدمت امام محمّد باقر علیه‌السلام می‌رسیدیم، پول و لباس به ما می‌داد و می‌فرمود: «من، اين‏ها را قبلاً براى شما آماده كرده بودم.».[506]

سلیمان بن قرم گفت: «حضرت ابوجعفر محمّدبن على عليه‏السلام پانصد يا ششصد و گاهى تا هزار درهم به ما احسان مى‏كرد و هيچ‏گاه از احسان به برادران و تقاضا كنندگان و اميدواران خسته نمى‏شد.».[507]

سلمی (کنیز امام محمّد باقر علیه‌السلام) گفت: کسانی که بر آن حضرت وارد می‌شدند، بیرون نمی‌رفتند جز این که به آنان اطعام می‌کرد و لباس و پول می‌داد. من از آن حضرت خواستم که کم‌تر عطا کند. فرمود: «بهترين حسنه در دنيا، احسان به برادران است.».[508]

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «در خدمت پدرم بودم كه هشتاد هزار دينار در ميان نيازمندان مدينه تقسيم كرد.».[509]

این، در حالی بود که آن حضرت برای تأمین هزینه زندگی خود و خانواده‌اش کار می‌کرد و در هوای گرم مدینه عرق می‌ریخت.

محمّد بن منکدر گفت: گمان نمی‌کردم علی بن الحسین جانشینی همانند خودش بگذارد تا این که پسرش محمّدبن علی علیه‌السلام را دیدم. قصد داشتم او را موعظه کنم، ولی او مرا موعظه کرد. اصحابش گفتند: «چه‏گونه تو را موعظه كرد؟». گفت: در ساعتی گرم به اطراف مدینه رفته بودم. محمّدبن علی را که مردی فربه بود، دیدم، در حالی که به دو غلامش تکیه داده بود. پیش خود گفتم: «تعجّب است كه شيخى از شيوخ قريش، در اين ساعت، در طلب دنيا بيرون آمده است. مى‏روم او را نصيحت مى‏كنم.».

نزدیک شدم و سلام کردم. نفس زنان و عرق ریزان، جواب سلام مرا داد. عرض کردم:
«شيخى از شيوخ قريش، در اين ساعت گرم، در طلب دنيا بيرون آمده؟! اگر در اين حال مرگ تو فرا رسد، جواب خدا را چه مى‏دهى؟». دست از شانه غلامان برداشت و فرمود: «به خدا سوگند! اگر مرگ من در اين حال فرا رسد، در حال اطاعت از خدا خواهم مرد؛ زيرا، رفته بودم كار كنم تا به تو و امثال تو محتاج نباشم. بايد ترس من از اين باشد كه در حال معصيّت خدا، مرگ من فرا رسد.».

محمّدبن منکدر گوید: عرض کردم: «خدا تو را رحمت كند. قصد داشتم تو را موعظه كنم، ولى تو مرا موعظه كردى.».[510]

 

 

[473]ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 216 و 217 و 222
[474]ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص217
[475]ـ إثبات‌الهداة، ج 5 ، ص 261
[476]ـ إثبات‌الهداة، ج 5 ، ص 262
[477]ـ إثبات‌الهداة، ج 5 ، ص 262
[478]ـ إثبات‌الهداة، ج 5 ، ص 263
[479]ـ إثبات‌الهداة، ج 5 ، ص 264
[480]ـ إثبات‌الهداة، ج 5 ، ص 264
[481]ـ إثبات‌الهداة، ج 5 ، ص 264
[482]ـ إثبات‌الهداة، ج 5 ، ص 264
[483]ـ إثبات‌الهداة، ج 5 ، ص 265
[484]ـ إثبات‌الهداة، ج 5 ، ص 265
[485]ـ الإرشاد، ص 157
[486]ـ البدایة و النهایة، ج 9 ، ص 338
[487]ـ البدایة و النهایة، ج 9 ، ص 339
[488]ـ الصواعق المحرقة، ص 201
[489]ـ الفصول المهمة ، ص 193
[490]ـ تهذیب التهذیب، ج 9 ، ص 350
[491]ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 286  ؛ الإرشاد، ص 160
[492]ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 286
[493]ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج 15 ، ص 277
[494]ـ الإرشاد، ص 163
[495]ـ سیرة رسول الله و أهل بیته، ج 2، ص 228
[496]ـ الإمام الصادق و المذاهب الأربعة، ج 2، ص 440. اسد حیدر، در ذیل بحث می‌نویسد: «راويان آن حضرت، بيش از سيصد نفر بوده‏اند.».
[497]ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 297
[498]ـ کشف الغمة ، ج 2 ، ص 330
[499]ـ کشف الغمة، ج 2 ، ص 329
[500]ـ کشف‌الغمة ، ج 2 ، ص 333
[501]ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 301
[502]ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 297
[503]ـ بحارالأنوار، ج 47 ، ص 302
[504]ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 294
[505]ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 287
[506]ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 288
[507]ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 288
[508]ـ کشف‌الغمة ، ج 2 ، ص 330
[509]ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 302
[510]ـ بحارالأنوار، ج 46 ، ص 287