مسئولیت های فقهی و اخلاقی پزشک

باسمه تعالى

مسئوليت هاى فقهى و اخلاقى پزشك

پزشكى حرفهء بسيار مقدس , ارزشمند و پرمسئوليتى است . چون با سلامت جسم و جان انسان , يعنى اشرف مخلوقات سر و كار دارد. چنان چه سلامتِ انسان بيمارى را بازگرداند, به او آرامش دهد و از مرگ برهاند چنان است كه به تعبير قرآن , گويا همه انسان ها را زنده كرده است.[1]

و اگر در اثر تقصير يا اشتباه جان بيمارى را به خطر بيندازد مصداق اين آيه خواهد بود كه خداى متعال مى فرمايد: هر كس انسانى را, نه به عنوان قصاص يا ارتكاب فسادِ در زمين , بكشد چنان است كه گويا همه انسان ها را كشته است.[2]

بنابراين , پزشكان را مى توان به عنوان يكى از بزرگترين خدمتگزاران بشريت معرفى كرد. همه به آن ها نياز دارندو در طول تاريخ , و در بين همه جوامع محترم بوده و هستند. در برابر اين همه ارزشها مسئوليت هاى سنگينى را نيز بر عهده دارند كه نمى توانند نسبت به آنها بى تفاوت باشند. وظائف پزشكى را در دو بخش مى توان خلاصه كرد:

بخش اول احكام فقهى مربوط به پزشكى از قبيل : پيوند اعضاى بدن و بافتها, سقط جنين در مراحل مختلف , يتانازى يا مرگ از روى ترحم , عقيم سازى و كنترل مواليد, آبستنى غير طبيعى و تلقيح مصنوعى , كودكان آزمايشگاهى , شبيه سازى و توليد انسان مصنوعى , بهره گيرى از سلولهاى بنيادى , استفاده از تخمك و اسپرم غيرهمسر, تغيير جنسيت , خريد و فروش اعضاى بدنِ انسان , اخذ عضو بيمار در حال مرگ و اغماء, بدون اجازه , يا با اجازه , جواز جراحى هاى خطرناك , با كسب اجازه , يا بدون آن , تشريح بدنِ مرده در آزمايشگاه ها, اين قبيل مسائل و فروع مختلف آن ها گرچه مربوط به پزشكان است و در زمرهء اخلاق پزشكى به شمار رفته اند ولى در واقع از احكام فقهى مى باشند كه بحث و اظهارِ نظر در بارهء آنها در صلاحيت فقهاء و كارشناسان فقه و در حوزه هاى علوم دينى مى باشد. در اين قبيل مسائل , پزشكان ناچارند به فقها و رساله هاى عمليه مراجعه كنند.

البته فقيهان نيز در برخى مسائل مانند تحقق مرگ واقعى , بوسيلهء از كار افتادنِ مغز, يا قلب , يا هر دو, بى نياز از اظهار نظرهاى كارشناسانه پزشكان نيستند, همكارى و همفكرى نزديك اين دو قشر قطعاً مفيد و لازم خواهد بود. مخصوصاً با توجّه به اين كه علوم پزشكى همواره در حال توسعه و تكامل بوده و هر روز با مسائل تازه اى مواجه خواهيم بود.

بخش دوم اخلاق پزشكى
اخلاق جمع خُلق , و خلق به معناى صفت خوب يا بدى است كه در نفس انسان رسوخ يافته و به صورت ملكه نفسانى در آمده است , و منشأ صدورِ اخلاق و افعال خارجى مى باشد. اخلاق به دو قسم تقسيم شده اند: اخلاق نيك و اخلاق زشت , اخلاق نيك صفاتى هستند كه وجدانِ پاك و عقلِ سليمِ هر انسانى به خوبى آن ها گواهى مى دهد و از همهء انسانها انتظار دارد بدان گونه باشند. مانند: عدالت , انصاف , احسان , وظيفه شناسى , مساوات , كمك به انسان ها بويژه بى نوايان و درماندگان , دفاع از محرومان و مستضعفان , امانتدارى , راستگويى , خوش اخلاقى و مهربانى , رازدارى , خير خواهى , بخشش و ديگر صفات پسنديده از اين قبيل .

اخلاق زشت صفاتى هستند كه هر وجدان سالمى به زشتى آن ها گواهى مى دهد و دوست دارد همه انسان ها از ارتكابِ آن ها پرهيز نمايند مانند: ظلم و بى عدالتى , بى انصافى و ستمكارى , بخل , تضييع حقوق ديگران , ترك انجام وظيفه , خيانت در امانت , دروغگويى , فريب و حقه بازى , تندى و عصبانيت بى جا, توهين و ضرب و شتم بى گناهان , كشتن انسان هاى بى تقصير, كشف اسرار مردم و دهها صفت زشت ديگر از اين قبيل .

تقيّد به اخلاق نيك و اجتناب از اخلاق زشت در اسلام از جايگاه والايى برخوردار است . در قرآن وكتب حديث صدها و هزارها آيه و حديث داريم كه به رعايت اخلاق توصيه مى كنند. به گونه اى كه مى توان گفت : بعد از عقائد در رتبه اول قرار گرفته است . پيامبر اكرم ترويج و توسعهء اخلاق نيك و تهذيبِ نفوس را, بزرگترين هدف بعثت خويش معرفى كرده است . در حديثى فرمود: من مبعوث شدم تا مكارم اخلاق را به كمال برسانم .[3]

از رسول خدا صلى الله عليه و آله سئوال شد: ايمانِ كدام يك از مؤمنان برتر از همه است ؟ فرمود: آن كس كه اخلاقش از همه نيكوتر باشد.[4]

و فرمود: سعادت و رستگارى انسان در اخلاق نيك است .[5]

و فرمود: بندهء خدا در اثر حسن خلق به عالى ترين درجات آخرت و شريف ترين منازل خواهد رسيد, با اين كه از جهت عبادت ضعف و قصورى هم داشته باشد.[6]

اخلاق يكى از نيازهاى اوليه جوامع بشرى مى باشد, با رعايت اخلاق نيك و پرهيز از اخلاق زشت امنيت و آرامش بوجود مى آيد و زندگى براى همگان شيرين مى گردد و با عدمِ رعايت اخلاق , هرج و مرج و ترس و بد بينى در جامعه حاكم مى شود و زندگى بر همگان تلخ مى گردد, سعادت هر جامعه اى به مقدار تعهد اخلاقى افراد بستگى دارد. پيامبران در طول تاريخ مروج اخلاق بوده اند. خيرخواهان و مصلحان بشريت نيز همواره از ضعف ِ اخلاقى بشريت رنج مى بردند و در اصلاح آن كوشش مى كردند. اسلام علاوه بر سعادت دنيوىِ انسان ها, كمال ِ نفسانى و سعادت اخروى آن ها را نيز در پرتو رعايت اخلاق مى داند.

اخلاقِ نيك به صورت ملكه و خوى راسخ نفسانى در مى آيند, نفس را تكميل و انسانيت او را تقويت مى كنند. ارتكاب اخلاق زشت نيز خلق و خوى حيوانيت را تقويت مى نمايند و جنبه انسانيت او را تاريك و پايمال مى نمايند, و باطن او را به صورت حيوانى درنده و ديوى هولناك تبديل مى سازند. سرنوشت چنين انسانى در جهان آخرت روشن است . بهشت و نعمت هاى بهشتى از بنده گى خدا و اخلاق نيك , و دوزخ و عذابهاى دوزخى از اخلاق زشت درست مى شوند.

بنابراين انسان هاى ديندارى كه به سعادت اخروى خويش مى انديشند نمى توانند نسبت به اخلاق بى تفاوت باشند. و به بهانهء اين كه امور اخلاقى هستند از زير بار رعايت آنها شانه خالى كنند و وجدان خود را به انجام برخى مستحبات قانع سازند.

اخلاق در منابعِ اسلامى : قرآن , حديث و سيره , غالباً به صورت كلى آمده و مخاطبان آن ها, مؤمنان , مسلمانان , ناس , انسان ها هستند. كلى و عام مى باشند و به صنف و حرفه و گروه خاصى اختصاص ندارند. اگر عدالت , انصاف , راستگويى , خيرخواهى , خدمتگزارى , فروتنى , وظيفه شناسى , مهربانى و دلسوزى , نرم خويى , بخشش و گذشت , ادب و احترام , پرهيزكارى و... از صفات نيك هستند, براى همه كس و در همه جا و نسبتِ به همهء گروه ها و اصناف و حرفه ها چنين است . و اگر ظلم , بى عدالتى , بى انصافى , دروغگويى , بدخواهى , خود بزرگ بينى , تبعيض , تندخويى , بخل , بى ادبى , بدزبانى , خيانت در امانت , بى تقوايى , ماديگرى و.... از صفات زشت هستند, براى همه كس و در همه جا و نسبتِ به همه گروه ها و اصناف و حرفه ها چنين است . اخلاق غالباً به صورت حرفه اى تدوين نشده بلكه صاحبان حرفه ها بايد براى تشخيص وظائف خود به كتبِ اخلاق مراجعه كنند و با تناسب شغلِ خود وظائف خويش را بيابند و بدانها عمل نمايند.

البته برخى رشته ها مانند پزشكى به دليل اهميتى كه داشته همواره در طول تاريخ مورد توجّه خاص واقع شده تأليفات جداگانه اى بدين منظور اختصاص يافته است . مانند سوگند نامه بقراط كه در حدود پانصد سال قبل از ميلاد تدوين شده , و سوگند نامه عسّاف كه در قرن اول هجرى تأليف شده , و پند نامه اهوازى كه در قرن چهارم , هجرى تأليف شده و مناجات نامه ابن ميمون كه در قرن ششم تأليف شده است .

شايد رساله هاى ديگرى هم قبل از اسلام و بعد از آن تدوين شده كه متأسفانه اطلاعات درستى از آن ها نداريم .

در اين جا تذكر اين نكته را لازم مى دانم كه آن چه در اين رساله ها آمده تركيبى است از احكامِ فقهِ پزشكى و اخلاق پزشكى , آن هم بدون استقصاى كامل , بويژه اين كه نسبت به وظائف و مسئوليت هاى مختلف اخلاق پزشكى , به مقدار كافى عنايت نشده است . خوشبختانه در زمان هاى اخير مسأله اخلاق پزشكى مورد عنايت مسئولان وزارت بهداشت و درمان و جمعى از پزشكان خيرانديش قرار گرفته و با ترتيب كنگره ها و كنفرانسهايى در تهران و ديگر شهرستانها در رفع اين كمبود همت گماشته اند در اثر تلاش آنان و همكارى جمعى از دانشمندان , و كارشناسانِ فقه و اخلاقِ پزشكى , دهها رساله , كتاب , مقاله خوب و سودمند تهيه شده و در اختيار علاقه مندان قرار گرفته است (سعى همگان مشكور باد).

متأسفانه در اين رساله ها نيز مسائل اخلاق پزشكى و فقه پزشكى در هم آميخته و غالباً مسائل اخلاقى به حاشيه رانده شده و به مقدار كافى به آن عنايت نشده است . با اين كه جامعهء اسلامى و همهء جوامع بشرى , در اين زمان , بيش از هر چيز از ضعف اخلاقيات در رنج و عذاب اند. چون بسيارى از مشكلات انسان ها از ضعف اخلاقى نشأت مى گيرد. پزشكان از جمله كسانى هستند كه در حلِّ مشكلاتِ انسانها مى توانند نقش مهمى را برعهده بگيرند.

از همين روى اسلام وجود سه گروه را از نيازهاى اوليهء هر يك از بلاد دانسته و ضرورتِ وجود و صلاحيت آن ها را به مردم گوش زد نموده است : يكى فقيه پرهيزكار(= طبيب نفس ) دوم حاكم قدرتمند, و سوم پزشك آگاه و مورد اعتماد.

در اين رابطه و به عنوان نمونه به ذكر دو حديث مى پردازم و پيرامون آنها مطالبى را عرضه مى دارم .

امام صادق عليه السلام فرمود: اهل هيچ بلدى , از سه چيز بى نياز نيستند, تا در امرِ دنيا و آخرتشان به آن ها پناه ببرند, به طورى كه اگر فاقد آن ها باشند امورشان مختل و بدون تدبير خواهد بود:

اول فقيه دانشمند و پرهيزگار. دوم امير و حاكم خيرخواه و با قدرت . سوم طبيب داناو مورد وثوق. [7]

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: هر كس طبابت را پيشه خود ساخت بايد با تقوا و خداترس باشد, و براى مردم خيرخواهى كند و (در تحصيل علم و معالجه بيمار) جديت نمايد.[8]

در حديث فوق به ارزش و اهميت وجود سه نفر اشاره شده : يكى عالم و فقيه , ديگرى والى و حاكم , سوم طبيب . در بارهء آن ها مى گويد: هيچ بلدى از اين سه شخص بى نياز نيست . و مردم در امور دنيا و آخرتشان به اين سه نفر پناه مى برند. و اگر فاقد يك يا هر سه باشند همج يعنى نابسمان خواهند بود.

جالب اينجاست كه وجود هر يك از آنان را براى اصلاح امور دنيوى و اخروى لازم و ضرورى دانسته است با اندكى دقت ضرورت و ارزش اين سه شخص براى تنظيم امور اجتماع روشن مى شود:

فقيه مسئوليتِ ارشاد و هدايت دينى و معنوى و اخلاقى , مردم را بر عهده دارد و طبيب روحانى است , و حاكم ولايت و مسئوليت امنيت اجتماع را بر عهده دارد. و طبيب مسئوليتِ سلامتِ آنان را بر عهده دارد.

ليكن در هر يك از آنان شرطى را ذكر نموده است . در فقيه گفته : دانشمند و با تقوا باشد, و در امير گفته : خيرخواه و با قدرت باشد, و در طبيب گفته : بصير يعنى آگاه و متخصص و مورد اعتماد باشد. سعادت دنيا و آخرت اجتماع در صورتى تأمين مى شود كه اشخاص مذكور واجد اين صفات باشند. اگر فاقد شرايط باشند نتيجهء مطلوب بدست نخواهد آمد.

هر فقيهى ايمان و اخلاق و سعادت اخروى مردم را تأمين نمى كند, بلكه فقيهِ دانشمند و با تقوا چنين نيازى را تأمين مى كند, نه فقيه كم دانش و بى تقوا. هر حاكمى امنيت و سعادتِ دنيوى مردم را كه بر طبق صلاحشان باشد تأمين نمى كند بلكه بايد خيرانديش و با قدرت باشد.

و هم چنين هر طبيبى سلامتِ جسم جامعه را به خوبى تأمين نمى كند بلكه بايد متخصص و كارشناس و آگاه و مورد اعتماد باشد. بنابراين , ارزش هر يك از اينان به وجود صفات مذكور بستگى دارد.

روشن شدن موضوع نياز به توضيح و تشريح بيشترى دارد ليكن به علت فرصتِ كم , از توضيح دو موضوع اول صرف نظر مى كنم و به توضيح موضوع سوم يعنى طبيب مى پردازم .

ارزش وجود طبيب بر همگان روشن است . چون تلاش و كار انسان , لذت بردن و خوشى او, آسايش و آرامش او, دانش و اختراع او, و حتى عبادت و نيكوكارى او, همه و همه در صورتى به خوبى امكان پذير است كه از سلامت جسمانى برخوردار باشد. بنابراين , حيات و سلامت انسان بزرگترين موهبت الهى است , و پزشك در تأمين بهداشت و سلامت انسان بزرگترين نقش را ايفا مى نمايد. پزشك است كه با درد و بيمارى مبارزه مى كند و زندگى را زيبا و به بيمار و اطرافيانش آرامش مى دهد. و به همين جهت پزشكان در اجتماع از موقعيت و احترام ويژه اى برخوردارند. پزشكان را مى توان از بزرگترين خدمتگزاران انسانها معرفى نمود. زيرا در تأمين سلامت و ادامه حيات آنها سعى مى كنند.

امّا هر پزشكى صلاحيت احراز چنين مقامى را ندارد. بلكه بايد واجد صفاتى باشد كه در احاديث فوق به برخى از آنها اشاره شده است . امام صادق عليه السلام به دو صفت مهم براى پزشك اشاره نموده است اول اينكه بصير باشد. يعنى به علوم پزشكى كاملاً آگاه و آشنا و متخصص باشد. به فن طبابت و روشن تشخيص بيمارى و راه علاج كاملاً وقوف و مهارت داشته باشد. بنابراين , پزشك به صرف تحصيلات و گرفتن مدرك نمى تواند اكتفا كند بلكه بايد با جديت درس بخواند و بعد از اشتغال به طبابت همواره در حال مطالعه كتب و مجلات پزشكى و تكميل معلومات باشد. به گونه اى كه در علم طب اهل تجربه و نظر باشد.

چون اطلاعات پزشكى همواره در حال تكامل است يك پزشكِ خوب نمى تواند به تحصيلات خود بسنده كند و فارغ التحصيل شود بلكه تا آخر عمر نياز به مطالعه و آزمايش و تكميل معلومات دارد. تشخيص بيماريها و راه علاج آنها بسيار دشوار و يك هنرِ واقعى است كه نياز به اطلاعات وسيع و مهارت و صبر و كنجاوى و اخلاص در عمل دارد.

دوم اينكه يك پزشكِ خوب كسى است كه از هر جهت مورد اعتماد بيمار و اطرافيانش باشد. به دانش و مهارت او, به دلسوزى و خيرخواهى او, به ايمان و صداقت او, به امانت و رازدارى او, به تقوا و خودنگهدارى او, به مهربانى و خوش اخلاقى او, كاملاً اعتماد داشته باشند. يعنى رفتارش به گونه اى باشد كه اعتماد همه را به سوى خود جلب كند. امام صادق عليه السلام در حديث فوق با عبارت كوتاه : (ثقه ) به همه اينها اشاره نموده است .

اميرالمؤمنين عليه السلام نيز سه وظيفه براى پزشك تعيين مى كند:

اول : <من تطبّب فليتق الله > يعنى طبيب بايد همواره تقوا و ترس از خدا را رعايت كند. در معاينات و تشخيص بيمارى , در تجويز دارو و مقدار آن , در رفتار خود با بيمار و اطرافيانش , در امانت و رازدارى , در تعيين حق ويزيت و عمل جراحى , در معاينه و لمسِ بدنِ بانوانِ بيمار, در همه حال خدا را حاضر و ناظر بداند و تقوا را رعايت كند.

دوم : فرمود: <و لينصح > يعنى نسبت به بيمار دلسوز و خيرخواه باشد, و همواره مصالح واقعى او را رعايت كند.

سوم فرمود: <وليجتهد> يعنى در تحصيل علوم و كسب مهارت , و تشخيص بيمارى , و علاج آن , جديت و كوشش كند. در خاتمه شما را به چند امر مهم توصيه مى نمايم :

اول : خواهران و برادران پزشك , دانشمندان و سروران گرامى , خداى را سپاس گوئيد كه در مقام مقدس طبابت قرار گرفته ايد. و ادامهء حيات و تأمين سلامت و آرامش انسانها را بر عهده گرفته ايد. در مقامى قرار گرفته ايد كه مى توانيد بهترين خدمتگزار انسانها باشيد. شغل شما مانند شغل فقها, ِو علماىِ دين يك شغل معنوى و يك عبادت محسوب مى شود. با قصد اخلاص و انجام وظيفه بزرگترين ارزشهاى دنيوى و اخروى را براى خودتان كسب مى كنيد.

بوسيله اخلاق و خدمت به بندگان خدا و ايثار و فداكارى در طريق تأمين سلامت انسانها, مى توانيد مصداق <و من احياها فكانما احيانا الناس جميعاً> باشيد.

كرامت ذات و عزتِ نفسِ شما اقتضا دارد كه اهداف عالى انسانى و خدمتِ به خلق خدا را تعقيب كنيد و از ماديگرى و پول پرستى و استغراق در رفاه طلبى جداً اجتناب نمائيد. توجّه به ماديات به عنوان يك اصل و هدف , براى يك عالم دين , و براى يك پزشك , يك آفت و انحراف شغلى محسوب مى شود. فقيه و طبيب , تاجر و كشاورز و مهندس و بساز و بفروش و كارخانه دار نيستند, تا هدف آن ها تكثير اموال و ازدياد زخارف دنيوى باشد. هدايتِ يك انسان , و علاج و تسكين دردِ بيمارى كه از شدت درد به خود مى پيچد, و نجات يك انسان از مرگ , و اشك شادى مادرى كه جگر گوشه اش را از مرگ نجات داده اى , براى يك فقيه و عالم ربانى و يك پزشك مخلص و خدمتگزار از ميليونها پول بيشتر ارزش دارد. آيا حيف نيست كه چنين ارزش گرانبهايى را با مقدارى
پول معامله كنيم ؟

البته فقيه و پزشك هم نياز به زندگى و تأمين مايحتاج دارند و بايد در اين راه تلاش كنند, اسلام نيز در اين باره منعى ندارند. آن چه را اسلام براى فقيه و پزشك نمى پسندد توجّه به ماديات و هدف بودن آن مى باشد. آنچه براى يك پزشك پسنديده نيست مسابقه در ازديا ويزيت و مطالبهء پولهاى زياد براى عمل جراحى است , مخصوصاً نسبت به فقرا و مستضعفين و افراد كم درآمد.
ما, در زندگى خود, فقها و علماى ربانى , و پزشكان مخلص و خدمتگزارى را ديده ايم , كه ساده زيستى را پيشه خود ساخته و به زندگى ساده و شرافتمندانه بسنده كرده اند, و عمر پربركت خود را در راه خدمت به دين و سلامت انسانها صرف نموده , و با عزت و شرافت زندگى كرده و براى حيات اخروى خويش بهترين توشه را برده اند. پس ما چرا اين چنين نباشيم .

دوم : ايمان و تقوا و خودنگهدارى براى پزشك يك امر كاملاً ضرورى است . زيرا پزشك طبعاً با خانمهاى بيمار و احياناً زيبا و جوان سر و كار دارد. لازمهء شغلش اين است كه خانمها را نيز معاينه و بدن آنان را مشاهده و لمس كند. و در چنين مواقعى امكان لغزش وجود دارد. مخصوصاً اگر پزشك جوان باشد. امكان دارد بدون ضرورت يا بدون رعايت مقدار ضرورت , بدنِ بيمار زن را مشاهده و لمس كند. يا در زيبائيهاى او خيره شود يا شوخى و خوشزبانى كند و احياناً به گناهان بالاتر كشيده شود. بدين وسيله هم مرتكب گناه شده هم آبرو و حيثيت خود و اعتماد مردم را از دست خواهد داد.

آنچه مى تواند در اين مواقع حساس پزشك را از لغزش مصون بدارد ايمان و تقواست . پزشك بايد همواره به ياد خدا باشد و او را همه جا حاضر و ناظر بداند. پزشك بايد در تهذيب و كنترل نفس خويش كوشش نمايد و همواره مراقب نفس خويش باشد مبادا فريب بخورد و عفت و آبروى خود را از دست بدهد و در بين مردم رسوا شود. پزشك , موردِ اعتماد و امين بيمار و بستگان او مى باشد و اگر خيانت كند بزرگترين گناه را مرتكب شده و اعتماد عمومى را كه براى شغلش ضرورت دارد از دست خواهد داد.

به پزشكان مخصوصاً پزشكان جوان چند توصيه مى كنم :
1ـ تا ضرورت در كار نباشد از مشاهده و لمس بدن خانمها خوددارى نمائيد. و در صورتِ لزوم به مقدار ضرورت اكتفا كنيد.

2ـ در صورت و بدن خانمها خيره نشويد و به صورت ريبه نگاه نكنيد. امام صادق عليه السلام فرمود: نگاه به زن نامحرم تير مسمومى است از شيطان , چه بسا يك نگاه كه موجب حسرتهاى طولانى خواهد شد.[9]

3ـ اگر احساس كرديد كه دوست داريد به صورت و بدن خانم بيمار نگاه كنيد چشم خود را بگردانيد وديگر نگاه نكنيد.

امام صادق عليه السلام فرمود: نگاه بعد از نگاه شهوت را در قلب مى نشاند. و همين شهوت , براى فريب خوردن صاحبش كافى است .[10]

4ـ اگر لازم بود خانم بيمارى را معالجه كنيد سعى كنيد در اتاقِ خلوت نباشد. از خانم ديگرى بخواهيد كه در اتاق معاينه حضور پيدا كند.

5ـ با خانمها مخصوصاً خانمهاى جوان شوخى و خوشزبانى نكنيد.

6ـ به پزشكان و دانشجويان پزشكى توصيه مى كنم اگر ازدواج نكرده اند هر چه زودتر ازدواج كنند تا از لغزشهاى جنسى مصون بمانند.

سوم : پزشكِ امين و با تقوا و متعهد بايد در تجويز دارو, احكام اسلامى و مسائل حلال و حرام شرعى را رعايت كند. در صورتى كه ضرورت نباشد از تجويز داروهايى كه الكل دارد, يا با حرام ديگرى مخلوط شده , جداً خوددارى كنيد.

در تجويز روزه خوارى نيز احتياط را رعايت كند, اگر روزه براى بيمار ضرر دارد به روزه نگرفتن توصيه كند ولى اگر ضرر ندارد از تجويز و تشويق روزه خوارى خوددارى نمايد.

پزشك امين بيمار است , بايد رازدار باشد, اسرار بيمار را هيچگاه فاش نكند. پزشك بايد آنقدر مورد اعتماد باشد كه بيمار بتواند همهء افكار و اسرارش را با او در ميان بگذارد و از او راهنمايى بخواهد فاش كردن اسرار بيمار خيانت اخلاقى محسوب مى شود و اعتماد را سلب مى كند. و به صلاح دنيا و آخرت پزشك نيست .

امانت و تقوا و ايمان پزشك اقتضا دارد كه در مقدار تجويز دارو احتياط را رعايت كند. به مقدارِ نياز دارو بنويسد. و از رديف كردن چندين رقم داروهاى تكرارى و غير لازم خوددارى نمايد. چنين عملى هم به اقتصاد كشور لطمه مى زند هم به زيان جسم و اقتصاد بيمار خواهد بود. و اين يك گناه و خيانت است .

در خاتمه از پزشكان محترم پوزش مى طلبم و توفيق همگان از خداى بزرگ مسئلت مى نمايم .

قم ـ ابراهيم امينى ـ فروردين 1387

پي نوشت ها:

[1] مائده : 33ـ و من احياها فكانما احيا الناس جميعاً.

[2] مائده : 33ـ من قتل نفساً بغير نفس او فساد فى الارض فكانما قتل الناس جميعاً.

[3] محجة البيضاء, ج 5 ص 89ـ قال رسول الله صلى الله عليه و آله : انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق .

[4] همان , ص 9ـ قيل لرسول الله صلى الله عليه و آله يا رسول الله ايَ المؤمنين افضلهم ايماناً؟ قال احسنهم خلقاً.

[5] همان , ص 92ـ قال النبى صلى الله عليه و آله : من سعادة المرء حسن الخلق .

[6] همان , ص 93ـ قال النبى , ان العبد ليبلغ بحسن خلقه عظيم درجات الاخرة و شرف المنازل و انه لضعيف العبادة.

[7] سفينة البحار, ج 2 ص 78 قال الصادق عليه السلام : لا يستغنى اهل كل بلد عن ثلاثه تفزع اليه فى امر دنيا و آخرتهم , فان عدموا ذلك كانوا همجاً: فقيه عالم ورع , و امير خير مطاع , و طبيب بصير ثقة.

[8] بحارالانوار, ج 62 ص 74 عن على عليه السلام قال : من تطبب فليتق الله و لينصح و ليجتهد.

[9] وسايل , ج 2 ص 191 عن ابى عبدالله عليه السلام : النظرة سهم من سهام ابليس مسموم و كم من نظرة اورثت حسرة طويلة .

[10] وسائل , ج 2 ص 192 عن الصادق عليه السلام قال : النظرة بعد النظرة تزرع فى القلب الشهوة و كفى لصاحبها فتنة .