بخش هشتم: جهاد با نفس در عرصه اجتماع

بخش هشتم:

 

جهاد با نفس در عرصه اجتماع

 

امور اخلاقی، امور واقعی و عينی هستند كه در سازندگی نفس ما اثر دارند؛ يعنی اخلاق خوب و فضايل، جنبه انسانيّت و جوهر ملكوتی آدمی‏را پرورش می‏دهد و اخلاق بد و رذايل، جنبه ‏های حيوانی نفس را تقويت می‏كند.

انسان نيز به گونه ‏ای آفريده شده است كه با فطرت الهی خويش ـ مادامی كه سالم مانده باشد ـ زيبايی يا زشتی آن‏ها را درك می‏كند و فطرتا خواهان فضايل است.

اخلاق و فضايل دو بخش هستند: انفرادی و اجتماعی. دسته‏ ای از فضايل يا رذايل جنبه انفرادی دارد، همانند: ذكر، پرستش خدا، انس با حق، نيّت خير و دسته ديگر از فضايل در عين اين كه از نفس آدمی سرچشمه می‏گيرد و بر آن اثر می‏گذارد، به ديگران هم مرتبط است و جنبه اجتماعی دارد، مثل: احسان به مردم، رفع گرفتاری و دست‏گيری از ديگران، خدمت به خلق برای خدا، انسان دوستی.

آدمی بالفطره و تا زياد آلوده نشده باشد، از احسان به ديگران خشنود می‏گردد، از شاد كردن دل‏ها، خودش هم دل‏شاد و خرسند می‏گردد، از سير كردن گرسنگان لذّت می‏برد، همان‏گونه كه از گرسنگی و يا گرفتاری ديگران رنجور می‏شود و ضجر می‏كشد. از ديدن مناظر ظلم و جور متأثر می‏شود. اين‏ها ناشی از بعد ملكوتی و جنبه انسانی اوست.

انسان از عالم ملكوت و احسان و رحمت و تدبير و افاضه كمال است و طبعا از خيراتی كه به ديگران می‏رساند لذّت می‏برد، زيرا انسان خليفة اللّه است، دوست دارد كارهای خدايی انجام دهد و به آفريدگارش شبيه گردد.

گفتنی است در اين زمينه، همه افراد، يك‏سان نيستند، خير خواهی افراد برای ديگران به مقدار قوّت بعد انسانيّت و نيرو و جنبه‏ های ملكوتی آدمی است. ازاين‏رو، كسانی كه به طور كلّی نور فطرت خويش را خاموش و جنبه انسانی خود را مغلوب جنبه حيوانی كرده ‏اند، جز خود محوری و خود خواهی چيزی ندارند.

اسلام، اخلاق خوب اجتماعی را وسيله جهاد بانفس و راه تكامل و سير و سلوك و صعود الی اللّه تعالی می‏داند و از اسباب سعادت و كمال انسان می‏شمارد و نيز در ميدان پيش‏روی برای دنيا و يا آخرت، زندگانی دنيوی و يا اخروی، روحانی و يا نفسانی، حدّ و مرزی قائل نيست؛ مثلاً خدمت به خلق را از بزرگ‏ترين عبادت‏ها معرفی می‏نمايد.

بسياری از مردم، عبادت‏ها را در نماز و روزه و زيارت و عزاداری‏ها خلاصه می‏كنند، در صورتی كه عبادات اجتماعی، مثل: گره ‏گشايی از مشكلات مسلمانان و خدمت رسانی به آنان، ثواب بيشتری دارد برای آشنايی با اهميت موضوع، بنگريم به گفتار و رفتار معصومان عليهم‌‌السلام.

 

خدمت‏ رسانی و خيرخواهی

حضرت امام صادق عليه‌السلام به «مفضّل بن عمر» می‌فرمايد:

خدای تعالی از ميان مخلوقاتش گروه ويژه ‏ای را آفريده كه آنان را برای گره گشايی شيعيان نيازمند ما گل‏چين كرده است. پاداش كارشان بهشت است و اگر تو توانستی از آنان باش.[467]

امير مؤمنان عليه‌السلام فرمود:

از رسول خدا صلی ‏الله ‏عليه ‏و‏آله شنيدم كه می‏فرمود: هر كه برای برادر مؤمنش، مشكلی را حل كند و حاجتی را برآورد، بسانِ كسی است كه تمام عمرش، خدا را عبادت كرده باشد.[468]

نيز حضرت صادق عليه‌السلام می‌فرمايد:

برآوردن حاجت مؤمن، بهتر است از آزاد كردن هزار بنده و بهتر است از انفاق بارِ هزار اسب در راه خدا.[469]

نيز می‌فرمايد:

قطعا قضای حاجت مؤمن، نزد خدا محبوب‏تر است از بيست حجّ كه حج گزار در هر سفرش صد هزار [ در هم يا دينار] هزينه و انفاق كند.[470]

حضرت امام كاظم عليه‌السلام می‌فرمايد:

هرگاه برادری مؤمن، نياز و حاجتش را پيش كسی آورد، آن حاجت تنها رحمت الهی است كه پيش او سوق داده شده و آورده شده است. اگر آن كار را انجام دهد كارش او را به رشته ولايت ما متصل نموده و ولايت ما به ولايت الهی پيوسته است و اگر آن برادر را دست خالی برگرداند ـ با آن كه می‏توانست مشكلش را حل كند ـ واقعا به خودش بدی و ظلم كرده و از رحمت خدا محروم نموده است.[471]

حضرت امام باقر عليه‌السلام می‌فرمايد:

خداوند در مناجات به حضرت موسی عليه‌السلام فرمودند:... بندگانی دارم كه بهشت را برايشان آزاد و مباح می‏گردانم و آنان را حاكم و فرمانروای بهشت قرار می‏دهم. موسی پرسيد: اين‏ها چه كسانی هستند كه بهشت را به آنان ارزانی و آنان را حاكم می‏كنی؟ خدای تعالی فرمودند: كسانی‏اند كه مؤمنی را خوش‏حال كنند.[472]

حضرت امام صادق عليه‌السلام می‌فرمايد:

... هنگامی كه خداوند مؤمن را از قبرش بيرون آورد تمثالی با او از قبر خارج شود كه پيشاپيش او حركت كند. هرگاه مؤمن هول و هراسی از قيامت را ببيند، آن پيكر مثالی به او می‏گويد: نترس و غم مخور. تو را مژده به شادی و كرامت از طرف خدای عزّوجلّ تا در پيشگاه خدای عزّوجلّ بايستد، پس خدا از او به آسانی حساب‏رسی كند و به سوی بهشت فرمانش دهد و تمثال در جلوی او باشد، پس مؤمن به او گويد: چه خوب كسی بودی تو كه از قبر همراه من در آمدی و پيوسته به من مژده شادی و كرامت خداوندی دادی تا آن را ديدم، سپس پرسد: تو كيستی؟ گويد: من همان شادی‏ای هستم كه در دنيا به برادر مؤمنت رسانيدی، خدای عزّوجلّ مرا از آن شادی آفريد تا تو را مژده دهم.[473]

امام صادق عليه‌السلام می‏فرمود:

هر كس در راه برآوردن حاجت برادر مؤمنش گام بردارد و منظورش ثواب الهی باشد خدای عزّوجلّ برايش مانند پاداش يك حج و يك عمره ‏پذيرفته و روزه دو ماه حرام با اعتكاف آن‏ها را در مسجد الحرام مقرر بدارد و هر كه به نيّت روا كردن گام بردارد، ولی برآورده نگردد، خدا برايش مانند يك حج مقبول بنويسد. بنابراين، در كار خير رغبت كنيد.[474]

حضرت امام موسی بن جعفر عليهم االسلام می‌فرمايد:

همانا خدا بندگانی روی زمين دارد كه برای نيازها و حوايج مردم كوشش می‏كنند. اينان در روز قيامت در امانند و هر كه به مؤمنی شادی رساند خدا روز قيامت دلش را شاد سازد.[475]

 

قضای حاجت مؤمن بهتر از طواف و اعتكاف

صفوان جمّال گويد: «در مكه در محضر امام صادق عليه‌السلام مشرّف بودم كه شخصی از اهالی مكه به نام ميمون از راه رسيد و از نداشتن كرايه ناليد، پس حضرت به من فرمودند: بر خيز و برادرت را ياری كن، من برخاستم و همراه او شدم تا خداوند كرايه او را فراهم ساخت، سپس برگشتم به جای خودم، امام صادق عليه‌السلام فرمود: برای حاجت برادرت چه كردی؟ عرض كردم: پدرم و مادرم به قربانت! خدا حاجت او را روا كرد. حضرت فرمود: واقعا اگر تو برادر مسلمانت را ياری كنی، نزد من محبوب‏تر است از طواف يك هفته [ يا هفت دور طواف] گرد خانه خدا، سپس فرمود:

شخصی نزد حسن بن علی عليهم السلام آمد و عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت! برای قضای حاجتم كمكم كن. حضرت نعلينی پوشيد و همراه او راه افتاد، در بين راه حسين بن علی عليهم السلام را ديد كه مشغول نماز بود. امام حسن عليه‌السلام به آن مرد فرمودند: چرا از ابوعبداللّه [ امام حسين عليه‌السلام] برای انجام حاجتت كمك نخواستی؟ عرض كرد: پدر و مادرم به قربانت! اين كار را كردم، ولی گفته شد او در حال اعتكاف در مسجد الحرام است. آن گاه به او فرمود: همانا اگر او تو را ياری می‏كرد، از اعتكاف يك ماهش بهتر بود».[476]

 

خدمت به خلق، بهترين عبادت‏ها

يكی از اصحاب امام باقر عليه‌السلام كه كنيه‏ اش ابو عمّار بوده می‏گويد:

هر وقت حمّاد بن ابو حنيفه با من برخورد می‏كرد تقاضا می‏كرد آن حديثت را دوباره برايم تكرار كن تا برای ديگران بگويم. ازاين‏رو، می‏گفتم: برای ما روايت كردند كه در بنی اسرائيل چنين رسم بود كه هر گاه عابدی مراحل و منازل عبادت را طی می‏كرد و به مراتب نهايی می‏رسيد، بسيار كوشا و پر تلاش می‏شد در برآوردن حوايج مردم و در اين راه جدّی می‏شد، خود را به زحمت می ‏انداخت تا امور مردم را اصلاح كند.[477]

و در حديث قدسی، امام صادق عليه‌السلام از خدای تعالی نقل می‌فرمايد:

خدای عزّوجلّ می‌فرمايد: خلق، نان خور و عيال منند، پس محبوب‏ترين آنان كسی است كه به آنان مهربان‏تر و كوشاتر در برآوردن حوايج آنان باشد.[478]

هم‏چنين امام صادق عليه‌السلام می‏گويد:

از پيامبر اكرم صلی ‏الله ‏عليه ‏و‏آله پرسيدند: محبوب‏ترين مردم نزد خدا كيست؟ فرمودند: سودمندترين آنان برای مردم.[479]

يكی از حكمت‏های عبادات، ايجاد روحيّه بندگی در جان آدمی است تا از خود خواهی، عجب، خود پرستی و خود محوری برهد. واژه عبد به معنای بنده و عبوديّت؛ يعنی بندگی، در زبان عرب به آن جادّه خاكی كه بر اثر كثرت رفت و آمد نرم و هموار شده و كلوخ هايش خرد شده باشد «طريق معبّد» می‏گويند، گويا عبادات نيز سنگلاخ‏ها و كلوخ‏های خودخواهی درون دل انسان را خرد می‏كند و شخص را تسليم پروردگار می‏نمايد؛ به عبارتی، خدمت به خلق سبب می‏شود تا از صفات بُعد حيوانی ما كاسته شود و به بُعد ملكوتی گرايش يابد كه از جمله خواسته‏ هايش: ايثار، نثار، از خود گذشتن، فداكاری و نوع دوستی در راه خداست. ازاين‏رو، كسی كه كلاس‏های اوليه عبادت را می‏گذراند مناسب است به مراتب عالی‏تر كه خدمت به ديگران برای خداست، بپردازد و هر چه بيشتر از خود محوری رها شود، نزد خدا محبوب‏تر خواهد شد.

افرادی هستند كه در عبادت‏های فردی و نماز و دعا يا زيارت‏ها خيلی فعّال‏اند؛ مثلاً مكرر به عمره می‏روند، ولی اگر جوانی از بستگانشان نيازمند باشد، كمك نمی‏كنند، در صورتی كه اگر به او كمك می‏كرد و يا از چند نفر ديگر هم همكاری می‏گرفت بسا مشكل ازدواج يا اشتغال و... را گرچه برای يك نفر ـ حل می‏كرد و قطعا برايش بهتر از عمری عبادات استحبابی بود. اگر يكی از اسرار عبادات، از خود گذشتگی است، كمك به نيازمندان، بهترين و سريع‏ترين وسيله است برای از خود رهيدن و مبارزه با هوای نفس. بسا شده است كه يك نفر كه با دست‏گيری يك مؤمن خيّر، از بيماری يا بی‏كاری نجات يافته است، عمری خود و فرزندانش دعاگوی آن خيّر قرار می‏گيرند و پس از وفات او برايش خيرات می‏فرستند. ای عزيز! تو كه در عبادات فردی بيشترين تلاش را داری، لحظه‏ای تفكر كن، آيا خداوند به نماز و روزه استحبابی ما نياز دارد، يا اين ‏دوره‏ های انسان سازی است؟ پس چرا راه نزديك‏تر و مؤثرتر را نرويم؟

محمد بن عجلان می‏گويد:

در محضر امام صادق عليه‌السلام بودم كه مردی وارد شد و سلام كرد. امام عليه‌السلام از حال برادران و هم‏شهريانش جويا شد؛ آن مرد خيلی خوب تعريف و تمجيد كرد. حضرت پرسيد: آيا سرزدن و عيادت توان‏گران آن‏ها با بی‏نوايانشان چگونه است؟ پاسخ داد: اندك است. امام پرسيد: رسيدگی و كمك ثروت‏مندانشان ـ در آنچه دارند ـ به تهی‏دستانشان چگونه است؟ پاسخ داد: شما اخلاق و صفاتی رافرماييد كه در ميان ما نيست. حضرت فرمودند: پس چگونه آنان خود را شيعه می‏دانند.[480]

 

اخلاق حاكمان اسلامی

انسانی كه بعد حيوانی خود را زمينه و مركبی برای تعالی و رشد بعد ملكوتی خود می‏داند، می‏كوشد تا در انسانيّت تكامل يابد و مظهر صفات حق و متخلّق به صفات فعل الهی گردد[481]. همواره و هر روزه نام رحمان و رحيم خداوند بر زبان مؤمنان جاری است. چه زيباست كه به اندازه قدرتمان، از رحمت و دل‏سوزی برای مردم برخوردارباشيم تا استحقاق بهره ‏مندی از رحمت حق را بيابيم و برای خود بيفزاييم.

رسول خدا صلی ‏الله ‏عليه ‏و‏آله می‌فرمايد:

آفريدگان، نان خور و عيال خداوند تعالی هستند. ازاين‏رو محبوب‏ترين خلق در پيشگاه خدا آن كسی است كه به خلق خدا سود رساند و نافع باشد، يا خانواده ‏ای را مسرور و خوش‏حال كند و قدمی با برادر مسلمان برای انجام حاجتش، نزد خدا محبوب‏تر است از دو ماه اعتكاف در مسجدالحرام.[482]

جميل بن درّاج می‏گويد: از امام صادق عليه‌السلام شنيدم كه می‏فرمود: بهترين شما بخشندگان شما و بدترين شما بخيلان شما هستند و نيكی به برادران از ايمان خالص است و نيز كوشش در برآوردن حاجت‏های آنان در سختی و آسانی. ای جميل! واقعا كه خدای رحمان، شخص نيكوكار را دوست می‏دارد، اين روايت را از قول من بگو كه ترغيبی است در كار خير و نيكی.[483]

امام علی عليه‌السلام می‌فرمايد:

مهربانی كن تا مورد مهر خدا قرارگيری.[484]

و می‌فرمايد:

در شگفتم از كسی كه اميد به رحمت بالاتر [ يعنی خداوند] دارد، چگونه به زيردستانش رحم نمی‏كند![485]

نيز می‌فرمايد:

با بذل رحمت است كه رحمت نازل می‏شود.[486]

مالك اشتر، سپهبد سپاه اميرالمؤمنين عليه‌السلام با سر و وضعی ساده، لباس و پيراهنی از كرباس از بازار كوفه می‏گذشت، سادگی او سبب شد كه بسياری نشناسند كه او فرمانده سپاه است. مغازه داری به قصد اهانت، چيز آلوده ‏ای را به طرف او پرتاب كرد. مالك، واكنشی نشان نداد و گذشت. قدری دورشده بود كه يكی از دوستان آن بازاری بی ادب كه مالك اشتر را می‏شناخت به او گفت: اين شخصی را كه به او اهانت كردی شناختی؟

مرد پاسخ داد: نه، مگر كه بود؟ دوستش گفت: او مالك اشتر از ياران معروف و مهمّ اميرمؤمنان است. همين كه بازاری فهميد آن شخص، فرمانده سپاه علی عليه‌السلام است، از ترس و وحشت، لرزه بر اندامش افتاد و برای معذرت خواهی در پی او دويد. از دور وی را ديد كه به مسجد كوفه رفت و به نماز ايستاد. او صبر كرد. نمازش كه پايان يافت، خود را به پای مالك انداخت و مرتّب پای او را می‏بوسيد و عذرخواهی می‏كرد.

مالك پرسيد: چرا چنين می‏كنی؟ بازاری گفت: از اهانتی كه به شما كردم پوزش می‏طلبم، اميداورم مرا ببخشايی.

مالك گفت: نترس، به خدا سوگند! به مسجد نيامدم جز اين كه از خدا برايت آمرزش بخواهم و برايت دعا كنم تا به راه راست هدايت شوی.[487]

اين داستان، مربوط به دورانی است كه او در كوفه بود، هنگامی كه اميرمؤمنان عليه‌السلام او را والی مصر قرار داد، برايش دستورالعملی، بسيار مهم و ارزنده نوشت كه در نهج البلاغه به عنوان عهد نامه مالك اشتر، يا نامه 53 نقل شده است. در اين نامه، حضرت می‌فرمايد:

هنگامی كه پيامبر خدا صلی ‏الله ‏عليه ‏و‏آله مرا به يمن فرستاد فرمود: با آنان همچون ضعيف ‏ترينشان نماز بگذار و با مؤمنان، مهربان باش.[488]

... ای مالك... به همان گونه كه پدر و مادری مهربان به فرزندشان توجه و رسيدگی می‏كنند، نسبت به چگونگی گذران زندگی‏شان توجه و رسيدگی كن و هيچ گاه چيزی را كه با آن مردم را تقويت كرده ای، در نظرت بزرگ نيايد و لطفی را كه نسبت به آنان تعهّد كرده ‏ای ـ هر چند ناچيز باشد ـ كوچك مشمار كه اين همه، انگيزه ‏ای است بر خيرخواهی و وفاداری و يك‏دلی و اعتماد شان به تو و هرگز به اعتبار توجّه به امور مهّم آنان، از رسيدگی به كارهای جزئی ايشان غفلت مكن، زيرا نوازش‏های آنی جايگاهی دارد كه از آن سود برند و الطاف بزرگ‏تر چنان است كه از آن بی نياز نيستند.[489]

... دلت را از رحمت و محبت و نرمش با مردم لبريز كن. مبادا كه چونان درّنده ای شكارشان را غنيمت شماری، زيرا آنان از دو دسته بيرون نيستند. يا در دين با تو برادرند يا در آفرينش با تو برابر. چه بسا لغزشی از آنان بروز كند و دچار سستی و بيماری گردند و يا حتّی به عمد و خطا، بزهی به دست ايشان انجام شود.

پس به خطاشان منگر و بر ايشان ببخشای و همان گونه كه خود دوست داری خدای بر تو ببخشايد و از تو در گذرد، از عفو و گذشت خويش بهره‏مندشان گردان، زيرا تو بالا دست آنانی و آن كس كه به تو حكم‏رانی داده، بالا دست توست و خدای تعالی ما فوق اوست و اينك همو اداره مردم را به تو وانهاده و تو را به وسيله آنان به آزمون گذاشته است... .[490]

پيامبر اكرم صلی ‏الله ‏عليه ‏و‏آله خود را بسانِ پدری فداكار برای امّت می‏دانست، در روايتی از زبان آن بزرگوار آمده است:

همانا من برای شما مثل پدری [ مهربان] هستم.[491]

توجه به مردم[492]

آورده ‏اند: حضرت يونس عليه‌السلام كه تازه از شكم ماهی نجات يافته بود وقتی به ساحل رسيد، عريان و گرسنه بود و از برگ بوته كدو برای پوشش خود استفاده كرد.

پس از چند ساعتی، برگ‏ها افسرده و پژمرده شدند و در آستانه خشكيدن قرار گرفتند. يونس عليه‌السلام از پژمردگی برگ‏ها ناراحت شد، از سوی خدا خطاب آمد: تو از پژمردگی برگ و درخت ناراحت شدی، با آن كه خودت نيافريده بودی، ولی انتظار داشتی با نفرينت، من بندگانم را پژمرده، بلكه نابود سازم، با اين كه خودم آن‏ها را آفريده ‏ام و به آنان علاقه دارم.

 

[467] . كلينی، اصول كافی، ج 2، ص 193 و فيض كاشانی، محجة البيضاء، ج3، ص378 : «إنّ اللّه‏ تعالی خلَق خلقاً انتجبَهم لقضاءِ حوائجِ فقراءِ شيعتِنا ليُثيبَهم علی ذلك الجنَّة، فإن استطعتَ أن تكون منهم فكُن...».
[468] . حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 16، ص 361، ح 21763: «من قضی لاَخيه المؤمنِ حاجةً كان كمن عَبَدَاللّه‏َ دهرَه».
[469] . فيض كاشانی، محجة البيضاء، ج 3، ص 379 : «قضاءُ حاجةِ المؤمنِ خيرٌ من عتقِ ألفِ رقبةٍ، و خيرٌ من حملانِ ألفِ فرسٍ فی سبيلِ اللّه».
[470] . همان، ج 3، ص 379 : «لقضاءُ حاجةِ امرئٍ مؤمنٍ أحبُّ إلی اللّه‏ من عشرين حجّةً، كلِّ حجّةٍ يُنفِقُ فيها صاحبُها مائةَ ألفٍ».
[471] . مجلسی، بحارالانوار، ج 74، ص 313 : «من أتاه أخوه المؤمنُ فی حاجةٍ فإنّها هی رحمةٌ من اللّه‏ ساقَها إليه».
[472] . همان، ج 74، ص 307 ـ 306 : «إنّ لی عباداً أُبيحهم جنّتی و أُحَكِّمُهم فيها، قال موسی: من هؤلاء الذين تُبيحهم جنّتكَ، و تُحَكّمُهم فيها: قال: من أدخلَ علی مؤمنٍ سروراً».
[473] . كلينی، اصول كافی، ج2، ص190: «.... إذا بعثَ اللّه المؤمنَ من قبرِه خَرَج معه مثالُ يقَدمه أمامَه، كلّما رأی المؤمنُ هولاً من أهوال يومِ القيامة قال له المثالُ: لا تَفزَعْ ولاتحزَنْ وأبشِر بالسرورِ والكرامةِ من اللّه‏ عزّوجلّ، حتی يَقَف بين يدی اللهِ عزّوجلّ فيُحاسبُه حساباً يسيراً، ويأمرُ به إلی الجنّةِ، والمثال أمامه فيقول له المؤمن: يَرحمُك الله نعمَ الخارج خَرجتَ معی من قبری ومازلتَ تُبَشِّرنی بالسرورِ والكرامةِ من‏اللّه حتی‏رأيتُ‏ذلك فيقول من أنت: فيقول: أنا السرورُ الذی كنتَ أدخَلْتَ علی أخيك المؤمنِ فی الدنيا خلقنی اللّه‏ُ عزّوجلّ منه لأبشِّرَك».
[474] . همان، ج 2، ص 194، ح 9 : «من مشی فی حاجةِ أخيه المؤمنِ يَطلبُ بذلك ما عنداللّه حتی تُقضی له كَتبَ اللّه‏
له بذلك مثلَ أجرِ حجّةٍ و عمرةٍ مبرورتَين و صومِ شهرينِ من أشهرِ الحرم و اعتكافِهما فی المسجدِ الحرامِ، و من مَشی فيها بنيّةٍ و لم تُقضَ كتبَ اللّه له بذلك مثلَ حجّةٍ مبرورةٍ، فارغبوا فی الخيرِ».
[475] . كلينی، اصول كافی مترجم، ج3، ص 282، ح 2: «انّ للّه‏ عباداً فی الأرضِ يسعَون فی حوائجِ الناس، هم الآمنون يومَ القيامة، و من أدخلَ علی مؤمنٍ سروراً فَرَّحَ اللّه قلبَه يومَ القيامة».
[476] . همان، ح9.
[477] . مجلسی، بحارالانوار، ج 74، ص 336، ح 115.
[478] . همان، ح 114: «الخَلْقُ عيالي فأحبُّهم إِلىَّ ألْطَفُهُم بهم و أَسعاهم فی حوائجهم».
[479] . همان، ص 339، ح122: «... سئل رسولُ‏ اللّه‏ من أحبُّ الناس إلی اللّه؟ قال: أنفعُ الناسِ للناسِ».
[480] . همان، ص 253، ح 48 و شيخ صدوق، صفات الشيعه، ص 50، ح 13.
[481] . بحار الانوار، ج 75، ص 334 : «قال الرضا عليه ‏السلام : لا يكون المؤمنُ مؤمناً حتّی يكونَ فيه ثلاثُ خصالٍ: سنّةٌ من ربّه، و سنّةٌ من نبيِّه، و سنّةٌ من وليِّه؛ فأمّا السنةُ مِن ربّه، فكتمانُ السرِّ، و أمّا السنّةُ من نبيِّه، فمداراةُ الناس...».
[482] . همان، ج 74، ص 316 : «قال رسولُ اللّه صلی‏ الله ‏عليه ‏و‏آله : الخَلقُ عيالُ اللّه تعالی، فاحبُّ الخلقِ إلی اللّه‏ من نَفَع عيالَ اللهِ، أو
أدخلَ علی أهلِ بيتٍ سروراً. و مَشىٌ مع أخٍ مسلمٍ فی حاجتِه أحبُّ إلی اللّه تعالی من اعتكافِ شهرين فی المسجدِ الحرام».
[483] . همان، ص 317 : «جميل بن دراج قال: سمعتُ أباعبداللّه عليه‏ السلام يقول: خيارُكم سُمَحاؤكم و شِرارُكم بَخَلاؤكم، و من خالصَ الإيمانَ البرَّ بالإخوان و السعىَ فی حوائجِهم فی العُسر و اليُسر، يا جميل! إنّ البارَّ ليحبُّه الرحمنُ، اِروِعنّی هذا الحديثَ فإنّ فيه ترغيباً فی البِرِّ».
[484] . صدوق، امالی، ص 174، ح 9 : «ارحم ترحم».
[485] . تميمی آمدی، غررالحكم، ح 6255: «عجبتُ لمن يَرجو رحمةَ من فوقَه، كيف لا يَرحم من دونَه؟».
[486] . همان، ح 4343: «ببذلِ الرحمةِ تُستنزَل الرحمةُ».
[487] . مجلسی، بحارالانوار، ج 42، ص 157 و ورّام، تنبيه الخواطر، ص 2.
[488] . نهج البلاغه، نامه 53 : «صلِّ بهم كصلاةِ أضعفِهِم، و كُن بالمؤمنين رحيماً».
[489] . همان: «ثمّ تَفَقَّدْ من امورِهم ما يَتَفَقَّدُ الوالدان من ولدِهما، و لا يتفاقمَنّ فی نفسِك شی‏ء قوّيتهم به، و لا تَحقِرَنّ
لطفاً تعاهدتَهم به، و إن قلّ، فإنّه داعيةٌ لهم إلی بذلِ النصيحةِ لك و حسنِ الظنّ بك، و لا تَدَعْ لطيفَ امورِهم اتّكالاً علی جسيمِها، فإنّ لليسير من لطفك موضعاً يَنتفعون به، و للجسيم موقعاً لايَستَغنون عنه».
[490] . همان: «.... و أَشعِرْ قلبَك الرحمةَ للرعيّةِ و المحبَّةَ لهم، و اللطفَ بهم، و لا تكونَنَّ عليهم سَبُعًا ضارياً تَغتنِمُ أكلَهم فإنّهم صنفان: إمّا أخٌ لك فی الدين و إمّا نظيرٌ لك فی الخَلق يَفرط منهم الزللُ و تَعرض لهم العللُ و تؤتی‏علی أيديهم فی العمدِ و الخطاءِ. فأعطِهم من عفوِك و صفحِك مثلَ الَّذی تُحِبُّ و تَرضی أن يُعطيَك اللّه‏ من عفوِه و صفحِه فإنّك فوقَهم و والی الأمر عليك فوقَك و اللهُ فوقَ من ولاّك و قد استَكْفاك أمرهم و ابتلاكَ بهم».
[491] . علی مختاری، عبادت‏های اجتماعی، ص 77 : «إنّما أنا لكم مثلُ الوالد».
[492] . رضا مختاری، سيمای فرزانگان، ص 295 به نقل از همايی نامه، ص21: «استاد جلال الدين همايی درباره استادش آية اللّه آقاسيد مهدی درچه‏ای، برادر آيه ‏اللّه سيد محمدباقر درچه‏ ای می‏نويسند:
«اين مرد در علم و تقوا و امانت و صداقت نسخه برادر بود... از جلوه‏ های تقوا و زهد آن بزرگ، يكی آن كه در اوايل قحطی 1335 تا 1337 ق. كه مصادف با جنگ بين المللی اول، ده بيست من آرد در خانه داشت و عائله سنگينی هم داشت. به محض اين كه آثار گرانی نمودار شد، مرحوم سيد مهدی آن ده بيست من آرد را فروخت و چون به او گفتند: لازم بود شما احتياط می‏كرديد و حتی مقدار ديگری هم می‏خريديد، جواب داد: ترسيدم شبهه احتكار داشته باشد. خدا بزرگ است».