پيش‏گفتار

پيش‏گفتار

 

جهاد در لغت به معناى سخت كوشى و مقاومت در راه رسيدن به هدف است و در اصطلاح فقه اسلامى به معناى سخت كوشى در نبرد با دشمنان اسلام و دفاع از حوزه دين مى ‏باشد.

وجوب جهاد در قرآن و احاديث آمده و يكى از احكام ضرورى اسلام مى ‏باشد در فقه اسلامى، بابى را به خود اختصاص داده كه در آن درباره انواع آن و فروع و مسائل گوناگونش به تفصيل بحث كرده ‏اند. ما در اين خصوص، تنها به ذكر يك آيه از قرآن بسنده مى‏ كنيم. در قرآن كريم آمده:

« وَجاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِى سَبِـيلِ اللّهِ ذ لِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ »؛[1]

اى مؤمنان! با اموال و نفوس خودتان در راه خدا جهاد كنيد كه اين جهاد به نفع شماست اگر آگاه باشيد.

چنان كه ملاحظه مى ‏فرماييد در آيه مذكور به دو نوع جهاد؛ يعنى جهاد با اموال و جهاد با نفوس اشاره شده است. در صورتى كه كشور اسلامى يا فرهنگ و عقايد اسلامى مورد تهاجم دشمنان قرار گيرد بر مسلمانان واجب است از آن دفاع كنند، چه به وسيله حضور فيزيكى در ميدان نبرد باشد و چه با كارهاى فرهنگى، به وسيله زبان و قلم و ديگر وسائل نشر فرهنگ و در همه اين موارد، اگر نياز به صرف اموال باشد، بر كسانى كه تمكن مالى دارند واجب است بودجه آن را تأمين نمايند، چنان كه در آيه مذكور بدان تصريح شده و به عنوان جهاد مالى معرفى شده است. دولت اسلامى نيز در اين خصوص مى ‏تواند با رعايت عدل و انصاف، هزينه ‏هاى لازم را دريافت و به مصرف برساند.

جهاد انواع گوناگونى دارد كه در كتاب‏هاى فقهى به تفصيل درباره آن بحث شده و ذكر آن در اين نوشتار كوتاه امكان ندارد. ما در اين جا به نوعى از جهاد اشاره مى‏ كنيم كه بسيار مهم است، ولى متأسفانه فراموش شده است و آن عبارت است از جهاد با نفس، چنان كه پيامبر گرامى اسلام آن را «جهاد اكبر» معرفى كرد:

امام موسى بن جعفر عليه‌السلام از پدرش و او از پدرانش از اميرالمؤمنين عليهم‌‌السلام نقل كرده كه رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله گروهى از اصحاب را به جنگ با دشمن فرستاد، هنگامى كه از جنگ بازگشتند پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله به آنان فرمود: آفرين بر شما كه جهاد اصغر [ كوچك‏تر] را انجام داده ‏ايد، ولى جهاد اكبر [ بزرگ‏تر] هنوز باقى مانده است. گفته شد: يا رسول اللّه! جهاد اكبر كدام است؟ فرمود: جهاد با نفس.[2]

امام صادق عليه‌السلام به مردى فرمود:

قلبت [ عقلت] را به عنوان هم‏نشين نيك‏ رفتار و فرزندى نيكوكار بپذير و علم خودت را به عنوان پدرى كه بايد از او اطاعت كنى بپذير و نفست را به عنوان دشمن بشناس كه بايد با او جهاد كنى و مالت را به عنوان عاريه اى بشناس كه ناچارى آن را به صاحبانش رد كنى.[3]

چنان كه ملاحظه مى‏ فرماييد در اين قبيل احاديث، نفس (حيوانى) انسان به عنوان يك دشمن نيرومند داخلى معرفى شده كه بايد با او جنگيد و جهاد كرد. در واقع، سعادت دنيوى و اخروى انسان نيز در همين است. امام صادق عليه‌السلام فرمود:

هر كس نفس [ اماره حيوانى] خودش را به هنگام تمايل شديد و ترس و شهوت و خشم و رضايت، در تملك خويش قرار دهد، خداوند متعال آتش دوزخ را بر پيكرش حرام خواهد كرد.[4]

 

توضيح كوتاهى درباره جهاد اكبر

دشمن انسان در جهاد اكبر يك دشمن داخلى است؛ يعنى در داخل وجود انسانى است، بر خلاف جهاد اصغر كه در خارج است. اين دشمن داخلى گاهى نفس امّاره به سوء ناميده مى‏‌شود و گاهى شيطان. اين نفس سركش و طغيان‏گرِ حيوانى، همواره با روح ملكوتى و عقل انسانى در ستيز است و با سپاهيان كينه توزش؛ يعنى: خشم، شهوت، جاه ‏طلبى، خودبزرگ‌‏بينى، زياده‏ خواهى، شهرت‏ طلبى، مال پرستى، خودفراموشى و غفلت از مرگ و ديگر صفات رذيله، بر عقل مصلحت ‏انديش مى‏ تازد و ساحت وجودش را از درك مصالح واقعى تاريك مى‏سازد و حتى گاهى او را به استخدام خويش در مى‏ آورد. در اين صورت، انسان گرگ درنده ‏اى مى‏ شود كه در راه رسيدن به اميال حيوانى خود از حيله‏ هاى عقلانى نيز برخوردار مى‏گردد و به همين جهت از انسان خواسته شده با چنين دشمن كينه‏ توزى همواره در حال جنگ و ستيز باشد و چون اين نبرد بسيار دشوار است، در لسان احاديث به عنوان جهاد اكبر معرفى شده است. پيامبران نيز مبعوث شدند تا حيله‏ ها و خطرهاى اين دشمن داخلى را به انسان‏ها گوشزد سازند و او را در اين پيكار مقدس و سرنوشت ساز يارى رسانند. از باب نمونه: حضرت على عليه‌السلام فرمود: «جهاد با نفس، مهريه بهشت است».[5]

هم‏چنين فرمود: «جهاد با نفس بهترين جهادهاست».[6]

و نيز فرمود:

با نفس خودت در راه اطاعت از خدا جهاد كن، همانند جهاد با دشمن و بر او غلبه كن، همانند غلبه فردى بر ضد ديگر. همانا نيرومندترين مردم كسى است كه بر نفس خويش غلبه كند.[7]

امام كاظم عليه‌السلام به هشام فرمود:

با نفس خودت جهاد كن تا او را از خواسته ‏هايش باز دارى. اين جهاد بر تو واجب است، همانند جهاد با دشمن.[8]

پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله در وصيتش به حضرت على عليه‌السلام فرمود: «يا على! بهترين جهادها جهاد آن كسى است كه قصد ظلم به احدى را نداشته باشد».[9] در اين موضوع، ده‏ها حديث ديگر با همين مضمون وجود دارد.

انسانى كه به سعادت دنيوى و اخروى خويش مى‏‌انديشد بايد جهاد با نفس امّاره را جدى بگيرد و همانند يك دشمن واقعى با او بجنگد. پيامبران و پيامبر اعظم اسلام و پيشوايان و امامان معصوم عليهم‌‌السلام سعى داشته‌‏اند انسان‏ها را در جهاد با نفس يارى رسانند، پيروى از خواسته‏ هاى غير مشروع را به عنوان يك بيمارى واقعى معرفى كرده و علاج آن را بر عهده خود انسان‏ها نهاده ‏اند. امام صادق عليه‌السلام به مردى فرمود:

علاج بيمارى نفسانى به خودت واگذار شده و انواع بيمارى‏هاى نفسانى و آثار و نشانه ‏هاى سلامت برايت بيان شده و داروهاى مفيد را برايت معرفى كرده ‏اند، پس نيك بينديش چگونه بر علاج بيمارى‏ هاى انسانيت كوشش مى‏ كنى.[10]

از احاديث مذكور و ده‏ها حديث مشابه آن استفاده مى ‏شود كه نفس حيوانى حقاً يك دشمن غدّار داخلى است كه جهاد با آن و كنترل خواسته‏ هاى غير مشروعش يك جهاد واقعى و يك فريضه اخلاقى است كه سعادت دنيوى و اخروى انسان بدان بستگى دارد و پيامبران، به ويژه پيامبر اسلام همواره در ارشاد و راهنمايى مردم و معرفى خطرها و آثار سوء اين دشمن و راه‏هاى مقابله با آن تلاش مى‏ كردند. مهم‏ترين برنامه امامان معصوم و علماى اخلاق نيز همين بوده است.

 

چرا جهاد اكبر

 

اكنون اين سؤال مطرح مى‏ شود: فرضاً كه جهاد با نفس يك جهاد واقعى باشد، چرا به عنوان جهاد اكبر معرفى شده است، چگونه مى‏ توان گفت اين جهاد از حضور مدافعان اسلام در ميدان نبرد با دشمنان برتر است، با اين كه اينان همه خطرهاى احتمالى و حتى شهادت و جان‏بازى و دشوارى‏هاى ميدان نبرد را پذيرفته ‏اند؟ چرا و به چه علت جهاد با نفس به عنوان جهاد اكبر معرفى شده است؟

پاسخ: تفاوت‏هاى جهاد اكبر با جهاد اصغر

جهاد اكبر با جهاد اصغر از جهات مختلف تفاوت دارند:

1. انجام هر عبادتى به طور كامل و با همه شرايط و حتى جهاد مسلحانه در راه خداوند به جهاد با نفس نياز دارد؛ مثلاً آيا اداى نماز با حضور قلب و رعايت همه شرايط به گونه ‏اى كه ناهى از فحشا و منكر و معراج نماز گزار باشد بدون جهاد با نفس امكان دارد؟ آيا بدون جهاد با نفس مى ‏توان با اخلاص و قصد قربت، جان بر كف نهاد و در ميدان نبرد با دشمنان اسلام جنگيد؛

2. جهاد اصغر، واجب كفايى است، اما جهاد اكبر واجب عينى و بر همگان واجب است؛

3. جهاد اصغر در زمانى خاص و با شرايط ويژه ‏اى انجام مى‏گيرد، اما جهاد اكبر (جهاد با نفس) محدود به زمان و مكان خاصى نيست؛

4. در جهاد اصغر دشمن ظاهر است، ولى در جهاد اكبر دشمن پنهان و مخفى است؛

5 . در جهاد اصغر، رزمنده پس از چندى سالم به وطن باز مى ‏گردد، يا احتمالاً شهيد مى‏شود و به قرب حق تعالى نايل مى‏ گردد، اما در جهاد اكبر، رزمنده بايد تا پايان عمر در حال جهاد باشد؛

6. رزمنده در جهاد اصغر، سنگر و پناهگاهى دارد كه مى‏تواند بدان‏جا پناهنده شود، بر خلاف جهادگر در جهاد اكبر كه هيچ پناهگاهى ندارد، حتى در شب تاريك و به هنگام دعا و مناجات هم نفس اماره، دست از سرش بر نمى ‏دارد؛

7. در جهاد اصغر، شكست يا پيروزى به زودى آشكار مى‏ گردد و در آينده مى‏ توان آن را جبران كرد، بر خلاف جهاد با نفس اماره كه ممكن است جهادگر شكست خورده باشد، ولى خود بدان توجه نداشته باشد؛

8 . حمله دشمن در جهاد اصغر نياز به برنامه و بودجه و تمرينات نظامى دارد، ولى وسوسه‏ هاى نفس اماره نيازى به بودجه و آمادگى رزمى ندارد؛

9. در جهاد اصغر، فرار از معركه امكان دارد، اما در جهاد اكبر امكان فرار وجود ندارد؛ چون دشمن يعنى نفس اماره در باطن ذات، كمين كرده است؛

10. در جهاد اصغر مى ‏توان با صرف اموال از نيروهاى ديگر كمك گرفت، بر خلاف مبارزه با نفس اماره كه چنين امكانى وجود ندارد؛

11. ابزار و سلاح‏هاى مورد نياز جهاد اصغر در بازار اسلحه فروشان موجود است و مى ‏توان خريدارى كرد، ولى ابزار جنگى در جهاد اكبر در بازار يافت نمى‏ شود، بايد در اين خصوص از سخنان پيامبران و اولياى خدا و پند و اندرز علماى اخلاق و افراد خودساخته‏ اى كه در اين راه توفيق يافته ‏اند استفاده نمود.

 

پيروزى نهايى انقلاب اسلامى، نيازمند جهاد اكبر

 

در صورتى مى‌‏توان يك نظام و حاكميت را به عنوان يك نظام كامل اسلامى به جهانيان معرفى كرد و آثار مطلوب را از آن انتظار داشت كه توده مردم، به ويژه كارگزارانش، در تمام سطوح، در اعمال و گفتار و كردارشان به رعايت و اجراى احكام، قوانين و اخلاق اسلامى مقيّد باشند و تخلف از آن را حرام و جرم بدانند و چنين امر مهم و سرنوشت‏ سازى جز با جهاد اكبر امكان‏پذير نيست. به همين جهت، امام راحل بنيان گذار جمهورى اسلامى ايران از همان آغاز پيروزى انقلاب همواره و در همه جا بدان تأكيد داشتند، به عنوان نمونه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏‌شود:

كشور ما احتياج به سازندگى دارد، سازندگى‏‌هاى روحى، مقدم بر همه سازندگى ‏هاست. جهاد سازندگى از خود افراد بايد شروع بشود و خودشان را بسازند و با شيطان باطنى جهاد كنند كه اين جهاد، منشأ همه جهادهايى است كه بعد واقع مى ‏شود، انسان تا خودش را نسازد نمى‏ تواند ديگران را بسازد و تا ديگران ساخته نشوند نمى‏ شود كه كشور ساخته بشود و جهاد سازندگى از خود آدم بايد شروع بشود. جهاد نفس، جهاد اكبر است؛ براى اين كه همه جهادها اگر بخواهند نتيجه داشته باشد و بخواهد انسان در جهاد پيروز شود موكول به اين است كه در جهاد نفس پيروز باشد. اگر انسان‏ها توجه به خودشان داشته باشند، جهاد نكرده باشند با شيطان خودشان، اين واحد واحدهايى هستند كه علاوه بر اين كه نمى ‏توانند اصلاح جامعه را بكنند فساد هم در جامعه مى‏ كنند، همه فسادهايى كه در عالم واقع مى ‏شود براى اين است كه آن جهاد واقع نشده، آن جهاد اكبر واقع نشده، تمام اين گرفتارى ‏هايى كه بشر دارد از دست خود بشر دارد. بشر است كه به بشر جنايت وارد مى‏كند. ساير موجودات، ساير حيوانات و لو سَبُع هم باشند آن قدرى كه بشر جنايت مى‏ كند آن‏ها نمى‏ كنند، اين بشر است كه چون اصلاح نشد حركت و جهاد سازندگى نكرده است. اين از همه حيوانات سَبُع‏تر است. هيچ سَبُعى مثل انسان نيست و هيچ حيوان ديگرى هم به پاى اين حيوان نمى ‏رسد... .[11]

 

بى ‏ايمانى، ريشه اختلافات

 

ايشان در ادامه می‌فرمايد:

اگر تمام انبيا جمع بشوند در يك محلى هيچ وقت با هم نزاع نمى‏ كنند. اگر اوليا و انبيا را شما فرض كنيد كه الآن بيايند در دنيا هيچ وقت با هم نزاع ندارند؛ براى اين كه نزاع مال خودخواهى است، از نقطه نفس انسان پيدا مى‏ شود كه آن‏ها نفس را كشته ‏اند، جهاد كرده ‏اند و همه، خدا را مى‏ خواهند. كسى كه خدا را مى‏ خواهد نزاع ندارد. همه نزاع‏ها براى اين است كه اين براى خودش چيزى مى‏ خواهد، آن هم براى خودش يك چيزى را مى‏ خواهد، اين دو خودها تزاحم مى‏ كنند. اين قدرت را مى‏ خواهد مال خودش باشد، آن هم قدرت را مى ‏خواهد مال خودش باشد تزاحم مى‏ كنند، جنگ در مى ‏آيد. اگر مردم تربيت بشوند به تربيت انبيا كه همه كتب آسمانى براى اين تربيت آمده است، همه اين نزاع‏ها از بين مى‏رود... بايد بسازيم خودمان را، جديت كنيد كه اين جهاد سازندگى را از خودتان شروع كنيد. وقتى از خودتان شروع كرديد هر كارى بكنيد اين كارى است الهى و وقتى خودتان را ساختيد تمام كارهايتان كارهاى الهى مى‏ شود.[12]

حضرت امام در جاى ديگرى می‌فرمايد:

ما موظفيم حالا كه جمهورى اسلامى، رژيم رسمى ما شده است همه بر طبق جمهورى اسلامى عمل كنيم. جمهورى اسلامى؛ يعنى رژيم به خواست مردم و احكام، احكام اسلام و رژيم به خواست مردم تحقق پيدا كرد و از صد، 99 رأى دادند و الآن رژيم رسمى ما جمهورى اسلامى است. مانده است اين كه احكام، احكام اسلامى بشود، مجردِ بودن رژيم اسلامى، اين مقصد نيست، مقصد اين است كه در حكومت اسلامى، اسلام حكومت كند، قانون حكومت كند، اشخاص به رأى خودشان، به فكر خودشان حكومت نكنند... در اسلام حكومت، حكومت قانون است، حتى حكومت رسول اللّه، حكومت اميرالمؤمنين عليهم السلام حكومت قانون است؛ يعنى قانون آن‏ها را سر كار آورده است. « أَطِـيعُوا اللّهَ وَأَطيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِى الأمْرِ مِنْكُمْ » حكم خداست آن‏ها به حكم قانون واجب الاطاعة هستند؛ يعنى حكم مال قانون است، قانون حكومت مى‏‌كند، در مملكت اسلامى غير قانون هيچ حكومتى ندارد... . ما جمهورى اسلامى لفظى نخواستيم، اين كه ما دائماً راجع به اين معنا سفارش مى‏‌كنيم كه بايد حالا كه رژيم رژيم اسلامى شده است، محتوا محتواى اسلامى باشد براى اين است كه يك مملكتى مدعى است من مُسْلم هستم. افرادش ادعا مى‏‌كنند كه ما مُسْلم هستيم، لكن در بسيارى جاها ديده مى‏‌شود كه پاى‏بند به احكام اسلام نيستند. بسيارى اشخاص ادعاى اسلام مى‏كنند همان ادعاست، ديگر در عمل وقتى كه مشاهده مى‏‌كنيد مى‏بينيد خبرى از اسلام نيست.

ما كه مى‏‌گوييم حكومت همان‏طور كه اسلامى است محتوايش هم اسلامى باشد؛ يعنى هر جا كه شما برويد، در هر وزارتخانه كه شما برويد، در هر مدرسه و دانشگاه كه شما برويد آن‏جا اسلام را ببينيد و اين براى اين است كه ما حكومت اسلامى خواستيم، ما جمهورى اسلامى لفظى نخواستيم، ما خواستيم كه حكومت در مملكت ما و إن‏شاءاللّه در ساير ممالك اسلامى هم اجرا شود.[13]

در ادامه فرمودند:

الآن وظيفه ما اين است كه هر كداممان در هر جا كه هستيم و در هر حدى كه هستيم ما جديت كنيم كه قوانين اسلام را از خودمان شروع كنيم، اگر چنانچه خودمان خودمان را اصلاح نكنيم و قوانين اسلام را در خودمان اجرا نكنيم نمى‌‏توانيم يك حكومت اسلامى تشكيل بدهيم. اگر آن كسى كه در رأس حكومت است؛ مثلاً رئيس جمهور يا نخست وزير، اگر خودش اصلاح نكند خودش را و اگر خودش تابع قوانين اسلام نباشد قوانين اسلام را در مملكت وجود خودش اجرا نكند اين نمى‏ تواند حكومت اسلامى باشد و حاكم اسلام باشد.[14]

 

خودسازى انسان، جهاد اكبر است

امام خمينى قدس ‏سره می‌فرمايد:

اساساً اسلام براى سازندگى آمده است و نظر اسلام به ساختن انسان است. جهاد براى سازندگى، سازندگى انسان خودش را مقدم بر همه جهادهاست و اين است كه رسول اكرم جهاد اكبر فرموده‏ اند. جهادى بس بزرگ است و مشكل و همه فضيلت‏ها دنبال آن جهاد است، جهاد اكبر است. جهادى است كه با نفس طاغوتى خودش انسان انجام مى ‏دهد.[15]

 

راز نگرانى امام

چنان‏كه ملاحظه مى‏ فرماييد امام خمينى قدس ‏سره از آغاز پيروزى انقلاب اسلامى، همواره از آينده نظام نگران بود. جالب اين‏جاست كه امام اين سخنان را در زمانى مى‏ فرمود كه رژيم شاهنشاهى سقوط كرده و رژيم اسلامى جاى‏گزين گشته بود. قانون اساسى بر طبق ضوابط اسلامى، تدوين و با رأى اكثريت قاطع مردم به تصويب رسيده بود و مسئولان حكومتى در سطوح مختلف، به انجام وظيفه اشتغال داشتند. امام از اين همه موفقيت‏ها خوشنود و به آينده اميدوار بود، اما در عين حال نسبت به آينده نظام اظهار نگرانى مى‏ كرد. از اين جا معلوم مى‏ شود كه امام صرف وجود اين تشكيلات صورى را در تحقق مصداق يك حكومت ايده آل اسلامى كافى نمى‏ دانسته است، بلكه اين تشكيلات را به عنوان وسيله ‏اى براى پياده شدن احكام نورانى اسلام مى‏ دانسته است. ايشان از عموم مردم، به ويژه مسئولان نظام انتظار داشته در به كار بستن احكام سياسى، اجتماعى، اقتصادى، قضايى، فرهنگى و اخلاقى اسلام كوشش نمايند و همه نسبت به آن‏ها ملتزم و پاى‏بند باشند، در چنين صورتى آثار مطلوب آشكار مى‏گردد و مى‏توان آن را بر اسلام‏ خواهان جهان عرضه داشت تا از آن الگو بگيرند.

 

گرچه در تدوين قانون اساسى به منظور پيش‏گيرى حكومت اسلامى از انحراف، پيش بينى ‏هاى لازم به عمل آمده است. ازاين‏رو، رهبرى نظام بر عهده ولى فقيه عادل، اسلام ‏شناس و آشناى با مسائل جهانى نهاده شده كه با انتخاب مجلس خبرگان، بر كل نظام نظارت دارد. در رأس قوه قضاييه كه از مهم‏ترين نهادهاى نظام است و مسئوليت رفع خصومات آحاد مردم را بر عهده دارد يك فقيه عادل و آشناى با مسائل قضايى است كه به وسيله رهبرى نظام، انتخاب و با اشراف او انجام وظيفه مى ‏نمايد. فقهاى شوراى نگهبان كه‏ به وسيله رهبرى نظام انتخاب مى‏ شوند و بر اسلامى ‏بودن قوانين مصوب مجلس شوراى اسلامى نظارت دارند، بايد فقيه عادل و آشناى با قوانين اسلام و قانون اساسى باشند.

امام راحل قدس ‏سره از همه اين مزيت‏هايى كه در قانون اساسى پيش بينى شده كاملاً آگاه بود، ولى در عين حال اظهار نگرانى مى‏ كرد. نگرانى امام از اين جهت بود كه مبادا در زمان حال و آينده، هواهاى نفسانى و خواسته‏ هاى حيوانى از قبيل: حب رياست و جاه و مقام، حب مال و ثروت اندوزى، تجمل گرايى، لذت‏جويى‏ هاى غير مشروع، خود بزرگ بينى و... بر حاكمان و مسئولان نظام غلبه كند و آنان را از سعى در اجراى احكام نورانى اسلام و التزام عملى بدان‏ها درباره خودشان و ساير مردم باز بدارد و نظام اسلامى به تدريج به صورت يك پيكر بى ‏روح در آيد و روشن است كه چنين پيكر بى‏ روحى را نمى ‏توان به عنوان يك نظام اسلامى مطلوب بر جهانيان عرضه داشت تا از آن الگو بگيرند.

آرى، امام از امكان وقوع چنين امرى نگران بود و چاره كار را در دعوت مردم و بالأخص مسئولان نظام به جهاد اكبر؛ يعنى جهاد با نفس اماره مى‏دانست.

به همين منظور به هر مناسبتى، گروه‏ها و نهادهاى مختلف مردم را به رعايت اخلاق اسلامى و اجتناب از هوا پرستى دعوت مى‏ فرمود. خوش‏بختانه سخنان امام راحل قدس ‏سره جمع آورى شده و در كتاب ارزش‏مند «صحيفه امام»، در بيست و دو جلد چاپ و قابل استفاده است. امام خمينى در زمان حيات پربركتش در دعوت مسئولان نظام و عموم مردم به جهاد اكبر كوتاهى نكرد و اين امانت بزرگ الهى (نظام جمهورى اسلامى) را به ما سپرد و با قلبى آرام و روحى اميدوار به جهان ابدى رهسپار شد، اما اين كه ما چقدر از اين توصيه ‏هاى مشفقانه و پيامبرگونه اين رهبر بزرگ استفاده كرده و مى‏ كنيم قابل تأمل و بررسى است. شما مى‏ توانيد از مطالعه و بررسى متن جامعه و سيره حاكمان و نهادهاى ادارى كشور و رفتار توده مردم به دست آوريد و درباره ‏اش قضاوت نماييد.

مثلاً اگر ديديد نمايندگان مجلس در تصويب قوانين و مقررات، جنبه‏ هاى شرعى و منافع عموم مردم را منظور مى‏‌نمايند ـ نه فقط منافع رأى دهندگان خود را ـ ، در تأييد يا رد صلاحيت‏ها همواره حق را رعايت مى‏كنند و اختلاف سليقه‏ ها را با گفت و گوهاى دوستانه حل مى‏كنند، از گروه گرايى و تخريب اشخاص و تهمت و دروغ اجتناب مى‏نمايند، در دفاع از حق و منافع كشور باكى ندارند گرچه آن را به زيان آينده خود بدانند، خود ملتزم به رعايت قانون هستند و تخلف از آن را حرام و جرم مى ‏دانند و با عمل خود مردم را به رعايت قانون تشويق مى‏ نمايند، همان مجلسى تشكيل شده است كه امام درباره آن مى‏ فرمود: «مجلس در رأس امور است».

 

انتظار مردم از قوه قضاييه

 

قوه قضاييه، در نظام اسلامى جايگاه والايى دارد. مهم‏ترين وظيفه ‏اش تحقق بخشيدن به امنيت عمومى و عدالت اجتماعى و دفاع از حقوق مشروع عامه مردم، مبارزه جدى با متجاوزان و ستم‏كاران و زياده طلبان، رسيدگى به شكايات و تظلمات، سعى بليغ در كشف جرم و كيفر دادن مجرمان، حل و فصل دعواها، رفع خصومت‏ها، دفاع از آزادى‏ هاى مشروع و گسترش عدل و داد كه خواسته عموم مردم مى‏ باشد و پيامبران، به ويژه پيامبر اسلام صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله همواره در اين باره تلاش مى‏ كردند، مى‏باشد. دايره مسئوليت قوه قضاييه بسيار گسترده است و حتى شامل مسئولان ساير قوا و عموم كارمندان ادارى نظام و حتى اقليت‏هاى مذهبى و پناهندگان سياسى را شامل مى‏شود. دستگاه قضايى بايد آن‏قدر قدرت‏مند و كارآمد باشد كه هر مظلومى ـ گرچه ضعيف و تهى‏دست ـ بدون هيچ بيم و هراسى بتواند حق خود را از هر متجاوزى ـ گرچه قوى و ثروت‏مند و پارتى‏دار ـ باز ستاند، تا در سايه چنين اقتدارى مجرمان و هنجارشكنان از برخورد قاطع و بدون ملاحظه قوه قضاييه، همواره در بيم و هراس باشند.

به منظور تحقق اين مهم در قانون اساسى پيش بينى شده كه در رأس اين قوه بايد يك فقيه عادل و قدرت‏مند و آشناى با مسائل قضايى باشد كه به وسيله رهبرى نظام انتخاب مى‏ شود و تحت اشراف او انجام وظيفه مى‏ كند و استقلال كامل دارد. در نظام اسلامى، قضات نيز از بين فقهاى عادل انتخاب مى‏شوند. در دستگاه قضايى مطلوب، رشوه و پارتى‏ بازى وجود ندارد؛ به توصيه‏ هاى ناحق، گوش نمى ‏دهد. در اقرار گرفتن، شكنجه وجود ندارد، بدون ثبوت جرم، كسى را زندانى نمى‏ كند. دستگاه قضايى با كمال قدرت و قاطعيت از حيف و ميل بيت ‏المال و اموال عمومى جلوگيرى مى‏كند و متجاوزان به اموال عمومى را به كيفر مى‏رساند و در اين مورد ملاحظه‏ كارى نمى‏ كند و به توصيه احدى گوش نمى‏ دهد.

در اين صورت، مردم اميدوار مى‏شوند و در عمران و آبادى كشورشان تلاش مى‏كنند و فرار مغزها كمتر اتفاق مى‏افتد. امام خمينى قدس ‏سره چنين وضعيت مطلوبى را خواستار بود و همواره بدان توصيه مى ‏فرمود، ولى مى‏ دانست كه تحقق چنين وضعيت مطلوبى، بسيار دشوار است. ترس امام از اين بود كه مبادا هواهاى نفسانى بر مسئولان نظام و ساير مردم غلبه كند؛ به صورت ظاهرى ـ نظام اسلامى و شعارها بسنده كنند و با توجيهات گوناگون نفسانى از عمل به احكام نورانى اسلام خوددارى نمايند و با توجه به اين نگرانى‏ها همواره مردم، به ويژه مسئولان را به جهاد اكبر؛ يعنى مبارزه با خواسته‏ هاى نامشروع نفسانى دعوت مى‏نمود، چنان كه قبلاً به نمونه‏ هايى از آن اشاره شد.

جا داشت بيشتر در اين خصوص توضيح بدهم، ولى با توجه به اين كه در متن كتاب حاضر، به ويژه در بحث اخلاق حاكمان اسلامى در اين باره به مقدار كافى بحث شده از تكرار آن‏ها در اين قسمت خوددارى مى‏شود، اما با همه تأكيداتى كه امام راحل قدس ‏سره در باره جهاد اكبر و ضرورت آن داشتند با كمال تأسف بايد عرض كنم كه به مقدار كافى در اين خصوص، اقدامات لازم به عمل نيامده و اين امر مهم را جدى نگرفتيم و بسيارى از مشكلات گوناگون كنونى كشورمان از همين غفلت‏ها نشئت مى‏گيرد. اميد آن كه به خود آييم و در اشاعه فرهنگ اصيل اسلام و مبارزه جدى با ضد فرهنگ‏ها، عنايت بيشترى مبذول داريم. البته در انجام اين امر مهم و حياتى همكارى دولت و نهادهاى دولتى، عامه مردم و نهادهاى مردمى، حوزه هاى علوم دينى و دانشگاه‏ها، صدا و سيما، نويسندگان و هنرمندان، ضرورت دارد؛ چون جهاد اكبر كه بر همگان واجب و لازم است در صورتى مى‏تواند ثمربخش باشد كه همگان در آن شركت نمايند؛ يعنى يك واجب عينى و همگانى قلمداد شود.

در خاتمه، تذكر اين نكته را نيز لازم مى‏ دانم كه كتاب حاضر، محصول يك سرى يادداشت‏هاى اخلاقى است كه به منظور ايراد سخنرانى قبل از خطبه ‏هاى نماز جمعه تهران و احياناً موارد ديگر، تهيه و تنظيم شده بود. اين مجموعه در اختيار حجه ‏الاسلام و المسلمين آقاى شيخ على مختارى قرار گرفت و ايشان با جديت و اخلاص و حسن سليقه، در تنظيم و تكميل و احياناً اضافات سودمند كوشش نمودند. از اظهار لطف ايشان تشكر مى‏نمايم و توفيقاتشان را از خداوند منان خواستارم. قطعاً از ثواب‏هاى اخروى اين امر نيز بهره‏ مند خواهند بود.

قم ـ ابراهيم امينى

15/12/1393

 



[1] . توبه، آيه 41.
[2] . حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 15، ص 163: موسى بن جعفر عليه ‏السلام عن ابيه عن آبائه عن اميرالمؤمنين عليهم ‏السلام قال: «إنّ رسول اللّه صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله بعثَ سريّةً فَلَمّا رَجَعوا قال: مرحباً بقوم قَضوا الجهادَ الاصغرَ و بقى عليهم الجهادُ الاكبرُ، قيل: يا رسولَ اللّه صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله : و ما الجهادُ الاكبرُ؟ فقال: جهادُ النفسِ».
[3] . همان، ص 162: قال ابوعبداللّه عليه‏ السلام لرجل: «اجعَل قلبكَ قريناً بَرّاً و ولداً و اصلاً، و اجعَل عِلمك والداً تتبعه، واجعَل نفسك عدوّاً تجاهِدُه، و اجعَل مالَك عاريةً تَردُّها».
[4] . همان: عن الصادق عليه ‏السلام قال: «من مَلك نفسَه إذَا رَغَب و إذَا رهبَ و إذَا اشتَهى و إذَا غَضَب و إذَا رضِى حَرَّم اللّه جسَده على النارِ».
[5] . تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، حرف جيم، ص338 : قال على عليه‏ السلام : «جهادُ النفس مهرُ الجَنّةِ».
[6] . همان: «جهادُ النفس أفضلُ جهادٍ».
[7] . همان، ص 339 : قال على عليه ‏السلام : «جاهِد نفسَك على طاعةِ اللّه مجاهدَة العدوِّ عدوَّه و غالب‏ها مغالبةَ الضِدِّ ضدَّه فأن أقوى الناسِ مَن قوى على نفسِه».
[8] . مجلسى، بحارالانوار، ج 78، ص 315 : قالَ موسى بن جعفر عليه ‏السلام لهشام: «و جاهِد نفسَك لتردّها عن هواها فإنّه واجبٌ عليك كجهادِ عدوِّك».
[9] . حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 15، ص 162: فى وصيّة النّبىِّ لعلىّ عليهم االسلام : «يا علىّ! أفضلُ الجهادِ من اَصبحَ لايهمّ بظُلم أحد».
[10] . حر عاملى، همان، ص 161: قال ابوعبداللّه عليه ‏السلام لرجل: «انّك جعلتَ طبيبَ نفسِك، بيّن لك الداءُ و عرفتَ آية الصَحّة، و دللتَ على الدواء، فانظر كيف قيامُك على نفسِك».
[11] . صحيفه امام، ج 11، ص 379 ـ 389.
[12] . همان.
[13] . همان، ج 8، ص 282.
[14] . همان، ص 283.
[15] . همان، ص 300.