بخش هفتم: زيان‏هاى هواپرستى

بخش هفتم:

 

زيان‏های هواپرستی

 

هر چيزی اگر در مسيری كه برای آن ساخته شده، به كار گرفته نشود، تباه و خراب خواهد شد؛ مثلاً يك خودروی سواری اگر درباربری به كار گرفته شود فايده ‏ای كه برای آن ساخته شده است را نخواهد داشت. در بحث خود شناسی مفصلاً گفته شد كه روح انسان دارای مراتب حيوانی و انسانی است. حال اگر جنبه انسانی او فراموش يا رها شود و تنها در مسير تحصيل لذايذ و خواسته ‏های مادی و حيوانی قدم نهد، ضايع و تباه خواهد شد. اگر او حيوان بود مشكلی نداشت، زيرا حيوان شخصيتی يك بعدی دارد؛ مثلاً اگر در زمينه‏ ای زياده روی‏ كند نابود نمی‏شود. بسا يك گوسفند با پرخوری بر كمالاتش؛ يعنی توليد گوشت و لبنيات افزوده شود و برای او بسی كمال باشد، ولی انسانی كه مثل بهايم پرخوری كند، يا مثل شياطين به راه سياست بازی و فريب‏كاری بيفتد، يا شهوت‏ران و بی‏غيرت گردد، يا گرگ صفت به آدم‏كشی خو كند، به مراتب از گاوها، روباه ها، خوك‏ها و گرگ‏ها بدتر خواهد شد، زيرا اولاً: او برای اين اهداف خلق نشده بود و ثانيا: چون به روح سيری ناپذير و نيروی عقل مجهّز است ميلياردها بيشتر از اين حيوانات زياده روی می‏كند و در هر مسيری كه افتاد هيچ گاه سير نمی‏ گردد، مگر آن كه ناتوان و بيمار شود.

بنابراين، يكی از زيان‏های هواپرستی و ترك تهذيب «خود» فراموشی است. در چنين وضعيّتی احساس نمی‏كند كه انسان است و بايد در مراتب معنوی و ملكوتی رشد كند، لذا خويش را در حدّ حيوانی تنزّل می‏دهد و به هوس‏رانی می‏پردازد، بلكه خود واقعی خويش را گم می‏كند. پس از غفلت و خودفراموشی، خدا را نيز فراموش می‏كند، زيرا نمی ‏پذيرد كه از خودش چيزی ندارد و نظير تصوير موجود در مرآت، وابسته به صاحب تصوير است، نمی ‏پذيرد كه سراپايش فقر و نياز به خداست.

پس از فراموشی خدا، خود را به جای خدا، مدير هستی می‏ پندارد و تصور می‏كند كه هر چه دارد از خودش پيدا و ايجاد شده است. وقتی به قارون پيشنهاد زكات شده، پاسخ داد: اين ثروث‏ها را بر اثر دانش و تجربه و تخصص مديريتی و اقتصادی خودم به دست آورده ‏ام « إِنَّما أُوتِـيتُهُ عَلی عِلْمٍ عِنْدِی »[420] فرعون مدّعی بود سعادت مردم مصر و جريان رود نيل و... همه زير نظر اوست و فرياد او كه: « أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلی »[421] « وَهـذِهِ الأَنْهارُ تَجْرِی‏مِنْ تَحْتِی »[422] گوش فلك را كر می‏كرد، ابليس نيز تنها خود را می‏ديد و خود را برتر از آدم عليه‌السلام می‏پنداشت و می‏گفت: « أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ ».[423]

پس با فراموشی حق تعالی، انسان، خود پرست، خود خواه و خود محور می‏گردد و چون كرم ابريشم در پيله خودپرستی می‏پيلد و می‏پ وسد.

اگر انسان مثل يك حيوان بود، با رسيدن به خواسته ‏های حيوانی، دوران هجران سپری شده بود و به كانون خوشی ‏ها پيوسته بود، ولی انسانی كه خود ساخته نيست، اگر به رفاه مادی هم برسد؛ يعنی جايی كه تصور می‏كرد پايان سختی‏هاست، ولی برای روح و روان ناآرام او تازه دشواری‏ها آغاز می‏گردد، زيرا نه انسان فقط در جسم خلاصه می‏شود و نه مقصد واقعی او اين‏ها بوده است.

تأمين نيازها و لذايذ مادی، از هدف‏های متوسط و بين راهی انسان است، نه مقصد اصلی و نهايی و از آن‏جا كه در وجود بشر، فطرت الهی و خدا خواه و روح ابدی و تكامل طلب نهاده شده است، در صورت تحصيل رفاه و آسايش مادی، مشكلات پايان نمی‏پذيرد، زيرا تازه ناله نهاد نا آرام دل بلند می‏شود. گرچه زبانش ساكت است، ولی در اندرونش هزاران فغان و غوغا، چون نوای نی می‏نالد، می‏نالد و گريان است كه از نيستان جدا گشته و با عالم ملكوت بيگانه شده و با خدايش بی ارتباط است.

فراوانند ليبرال‏هايی كه تصور می‏كردند هر چه بيشتر هوس‏رانی كنند خوش‏بخت‏تر و كامل‏ترند، ولی هنگامی كه به خواسته‏ های حيوانی و شكم و شهوت می‏رسند، تازه ناله دل، آنان را كلافه می‏كند. معمولاً در غرب، اين افراد، در آغاز به تفريح‏ها و ديدن برنامه ‏هايی پرهيجان، مثل جنگ حيوانات... رو می ‏آورند، ساعت‏هايی هم سرگرم می‏گردند و تسكين می‏يابند، ولی دوباره اضطراب‏ها شروع می‏شود، اين بار در پی مشروبات مست كننده می‏روند، اما پس از مدتی آن نيز عادی می‏شود. در مرحله بعد به موّاد مخدّر و... پناه می‏برند، ولی همه اين‏ها مسكّن است، نه داروی اصلی و در نهايت به بن بست زندگی می‏رسند و تن به خود كشی می‏دهند. چرا در غرب بين ثروت‏مندان و مرّفهان نيز خودكشی فراوان است، چرا مصرف داروهای روان و اعصاب زياد گشته؟ اينان به اشتباه تصور كرده ‏اند كه چنين چيزهايی پاسخ ناله دل و معنای زندگی است، در حالی كه فطرت خداجوی انسان، فقط با ياد خدا آرام می‏گيرد. شايد اين‏ها سرگرم كننده و به اصطلاح مسكّن يا داروی بی‏هوشی موقّتی باشد و ساعت‏هايی درد اين افراد را آرام كند، ولی آرامشی نظير داروی بی‏هوشی و يا ساير مسكّن‏ها. قرآن كريم، راه علاج و آرامش را تنها در عبوديت و ياد خدا می‏داند.

به علاوه كسی كه همه هستی خويش را در ماديات خلاصه كرده و از آينده و جهان معنوی و ملكوتی خود و نيز از خود بی‏خبر بماند. به پوچ گرايی می‏رسد، زيرا زندگی روزمرّه برايش جز زحمت و تكرار چيزی نيست. فكر می‏كند من بايد كار كنم تا پول نان به كف آورم و زنده باشم و نان بخورم تا كار كنم. مبدأ و منتهای هستی او كار برای نان و بالعكس است. وقتی به پوچی رسيد و زندگی برايش بی معنا شد، سخت ‏شكنجه ‏های روحی را بايد تحمل كند، لذا بسياری از اين افراد، خودكشی را راه نجات می‏بينند. مضافاً براين‏كه در اين دنيا دلِ بی غم نباشد، مگر آن كه از بنی آدم نباشد. با توجه به بيماری ها، ناكامی ها، شكست ها، اختلاف‏های طبقاتی، اجتماعی و نزاع‏ها و... برای هر فردی ابتلاهايی هست. به قول حضرت علی عليه‌السلام :

دنيا سرايی است به بلا پيچيده و به بی وفايی و خيانت معروف... حالت‏هايش در رفت و آمد و ناپايدار، اوضاعش زيرو و روشونده، زندگانی در آن مذموم و امنيت در آن معدوم است و... .[424]

در كوران مشكلات دو گونه اند، افراد خود شناخته و خود ساخته كه اهل ايمان و يقين هستند و چون كوهی ريشه دار استوارند، زيرا بر خدا توكّل دارند، ابتلاها را مايه اجر و پاداش يا امتحان الهی می‏دانند، يا كفّاره گناهشان به حساب می‏آورند، دل به دنيا نبسته و دست از جان شسته و حتی شهادت را بالاترين سعادت می‏دانند و... ازاين‏رو، با دلی آرام و قلبی مطمئن و ضميری اميدوار به فضل پروردگار می‏گويند: «هر چه پيش آيد خوش آيد، ما كه خندان می‏رويم». ما فراوان ديده ايم مؤمنان صبور و راضی، يا عارفان و عالمانی چون برخی مراجع تقليد كه حدود يك قرن عمر كردند و همواره دل زنده بودند، ولی كسانی كه خدا ندارند، گويا هيچ ندارند و با پيش آمدی دشوار زمين گير می‏شوند و اصولاً زندگی برايشان پوچ است و اكثرا از مرگ وحشت دارند، لذا دل به اين و آن می‏بندند و معمولاً از دوستان كه يار ناپايدارند، وفا و صفايی نمی‏بينند، بعضا به سگ پناه می‏برند. هر چند سگ حيوان باوفايی است، ولی همدم انسان نمی‏شود. سگ حلّال مشكلات نيست، ازاين‏رو، دايم با غول مشكلات موجود و آينده تاريك موهوم، زندگانی دهشت باری دارند:

و هر كه از يادم اعراض كند، واقعا برايش معيشتی در تنگاست و در آخرت كور محشورش كنم.[425]

و حضرت علی عليه‌السلام می‌فرمايد:

هر كه دل به دنيا بندد به سه چيز دل‏بسته گردد: اندوهی دائم، حرصی كه او را واننهد و آرزويی كه به آن نخواهد رسيد.[426]

اينك در آينه آيات و روايات، نيم‏نگاهی به زيان‏های ترك تهذيب و اسارت در چنگال نفس اماره می‏اندازيم.

 

1. كشانده شدن به نافرمانی خدا

 

حضرت علی عليه‌السلام می‌فرمايد:

نفسِ بد فرمانِ ظاهر آرا، همچون منافق، چاپلوسی می كند و خود را چون دوستی سازگار و دل‏سوز جلوه می‏دهد و همين كه فريب داد و بر انسان دست يافت، چون دشمن مسلّط می‏شود و با خود خواهی و قلدری فرمان می‏راند و شخص را به جايگاه‏های بدی می‏كشاند.[427]

نيز می‌فرمايد:

به راستی كه اين نفس همواره به بدی فرمان می‏دهد. بنابراين، هر كس عنان آن را رها كند [ همچون مركبی سركش] او را به تاخت به سوی گناهان می‏برد.[428]

امام علی عليه‌السلام می‌فرمايد:

هر كه نفس خود را اصلاح كند، بر آن تسلّط يابد و هر كه نفس خود را به حال خود رها سازد او را هلاك گرداند.[429]

نيز می‌فرمايد:

هر كه به نقص خود رسيدگی نكند، هوا و هوس بر او چيره گردد و هر كه در مسير نقص باشد مرگ برايش بهتر است.[430]

نيز می‌فرمايد:

به نفس‏های خود رخصت ندهيد كه اين رخصت دادن‏ها شما را به راه‏های ستم‏كاران می‏برد و با نفس سهل ‏انگاری نكنيد كه اين مماشات با او شما را به معصيت می‏كشاند.[431]

نيز می‌فرمايد:

به نفس خودت در پيروی از هوا و برگزيدن لذت‏های دنيا رخصت مده كه دين تو خراب می‏شود و درست نمی ‏شود و نفست زيان می‏بيند و سود نمی‏برد.[432]

حضرت امير عليه‌السلام در بخشی از نامه خود به معاويه می‏نويسد:

به راستی كه نفس تو، تو را به شرّ و بدی وادار ساخته و در گمراهی فرو برده و در مهلكه‏ ها در انداخته و راه‏های [ درستی و رستگاری] را بر تو صعب ‏العبور ساخته‏است.[433]

امام سجاد عليه‌السلام فرمود:

همانا كه نفس همواره شيفته بازی و سرگرمی است، آكنده از غفلت و بی خبری است، مرا به سوی گناه می‏شتاباند و در كار توبه به من، وعده امروز و فردا می‏دهد.[434]

نيز در مناجات عرض می‏كند:

خدايا! نيروی ما را در آنچه مايه سخط و غضب تو است سست گردان و در اين مسير نفس‏های ما را به اختيار خودشان وا مگذار، زيرا كه نفس‏ها همواره راه باطل را بر می‏گزينند، مگر آن جا كه توفيق تو يار گردد و همواره به بدی فرمان می‏دهند مگر اين كه تو رحم كنی.[435]

حضرت امام صادق عليه‌السلام می‌فرمايد:

پس از پايان نمازت بگو: بار خدايا! ... از تو می‏خواهم كه مرا از گناهان حفظ كنی و تا زنده ‏ام هرگز، كمتر و بيشتر از چشم بر هم زدنی مرا به خودم وامگذاری، زيرا كه نفس همواره به بدی فرمان می‏دهد مگر اين كه تو رحم كنی ای مهربان مهربانان.[436]

هنگامی كه حضرت امير المؤمنين عليه‌السلام «شريح بن هانی» را به سرداری سپاه عازم شام گماشت، به او سفارش‏هايی كرد، از جمله فرمود:

بدان كه اگر از افتادن در ورطه امور ناخوشايند پروا نداشته باشی و نفس را از بسياری از امور دل خواهش، باز نداری هوس‏ها تو را به سوی زيان‏های فراوانی خواهند كشانيد، پس در برابر نفس خود، عاملی بازدارنده باش و به هنگام خشم، جلو برآشفتگی خود را بگير و آن را در هم شكن.[437]

امام علی عليه‌السلام می‌فرمايد:

هر كه نفس خود را تهذيب نكند، از عقل و خرد بهره‏ مند نشود.[438]

نيز می‌فرمايد:

هر كه خود را پاك و مهذّب نكند عادت‏های زشت او را رسوا كند.[439]

هم‏چنين می‌فرمايد:

هر كه نفس خود را مديريّت نكند، آن را ضايع و خراب كرده است.[440]

قرآن كريم می‌فرمايد:

در حقيقت، بسياری از جنّ و انس را برای دوزخ آفريديم [ چرا كه ]دل‏هايی دارند كه با آن حقايق را دريافت نمی‏كنند و چشمانی دارند كه با آن‏ها نمی‏بينند و گوش‏هايی دارند كه با آن‏ها نمی‏شنوند. آن‏ها همان چار پايانند، بلكه گمراه‏ترند، آنان همان غافلانند.[441]

نيز می‌فرمايد:

و كسانی كه آيات ما را دروغ پنداشتند در تاريكی‏های [ كفر] كر و لالند. هر كه را خدا بخواهد گمراهش می‏گذارد و هر كه را بخواهد بر راه راست قرارش می‏دهد.[442]

نيز می‌فرمايد:

و هر كه در اين دنيا كور دل باشد در آخرت نيز كوردل و گمراه‏تر است.[443]

امام خمينی قدس ‏سره در اين باره كه تعليم قرآن بعد از تزكيه است می‌فرمايد:

... هر نفسی نمی‏تواند اين نوری را كه از غيب متجلّی شده است و متنزّل شده است و به شهادت رسيده است ادراك كند.

تا تزكيه نباشد، تعليم كتاب و حكمت ميسور نيست؛ بايد تزكيه بشود نفوس از همه آلودگی‏ها، كه بزرگ‏ترين آلودگی‏ها عبارت است از آلودگی نفس انسان و هواهای نفسانيّه‏ای كه دارد. مادامی كه انسان در حجاب خود هست، نمی‏تواند اين قرآن را كه نور است و به حسب فرمايش خود قرآن نور است، نور را كسانی كه در حجاب هستند و پشت حجاب‏های زياد هستند، نمی‏توانند ادراك كنند، گمان می‏كنند كه می‏توانند، لكن نمی‏توانند. تا انسان از حجاب بسيار ظلمانی خود خارج نشود، تا گرفتار هواهای نفسانی است، تا گرفتار خود بينی‏هاست، تا گرفتار چيزهايی است كه در باطن نفس خود ايجاد كرده است، از ظلماتی كه «بعضها فوق بعض» است، لياقت پيدا نمی‏كند كه اين نور الهی در قلب او منعكس بشود. كسانی كه بخواهند قرآن را بفهمند و محتوای قرآن را، نه صورت نازله كوچكش را، محتوای قرآن را بفهمند و طوری باشند كه هر چه قرائت كنند بالا بروند و هر چه قرائت كنند به مبدأ نور و مبدأ اعلا نزديك شوند، اين نمی‏شود الاّ اين كه حجاب‏ها برداشته بشود و «تو خود حجاب خودی» بايد از ميان برداری اين حجاب را، تا بتوانی اين نور را به آن طوری كه هست و انسان لايق است برای ادراك، ادراك كنی.[444]

 

2. سنگدلی

از زيان‏های ترك تهذيب نفس، زنگار گرفتن جان و سپس قساوت و سنگ‏دلی و نهايتا در حجاب كامل قرار گرفتن و كر و كور شدن گوش و چشم باطن است. به احاديثی توجه كنيم: امام باقر عليه‌السلام می‌فرمايد:

خداوند را بر قلب‏ها و بدن‏ها كيفرهايی است [ از قبيل:] تنگی در معيشت و سستی در عبادت و به هيچ بنده ‏ای كيفری بزرگ‏تر از قساوت قلب و سخت‏دلی چشانده نشده است.[445]

حضرت علی عليه‌السلام هنگام موعظه می‌فرمايد:

پس قلب‏ها گرفتار قساوت شده و نمی‏تواند بهره معنوی ببرد و نمی‏تواند راه رشد و تعالی را طی كند و در راهی جز مسير خويش ره می‏سپرند، چنان كه گويی احكام الهی متعلق به غير اين‏هاست و انگار سعادت و رستگاری فقط در دنياخواهی است.[446]

قرآن كريم، در توصيف بنی‏اسرائيل كه معجزات پيامبران را ناديده می‏گرفتند و پيمان‏ها را نقض می‏كردند و... می‌فرمايد:

دل‏هايشان سخت شد «سپس دل‏های شما بعد از اين [ واقعه معجزه موسی و گاو بنی اسرائيل] سخت گرديد، همانند سنگ يا سخت از آن، چرا كه از برخی سنگ‏ها چشمه ‏هايی بيرون می‏آيد و پاره‏ای از آن‏ها می‏شكافد و آب از آن خارج می‏شود و برخی از آن‏ها از بيم خدا فرو می‏ريزد و خدا از آنچه می‏كنيد غافل نيست.[447]

نيز می‌فرمايد:

و به سبب آن كه پيمان خود را شكستند، لعنتشان كرديم و دل‏های ايشان را سخت گردانيديم.[448]

برخی از عوامل سنگ‏دلی

امام علی عليه‌السلام می‌فرمايد:

اشك‏ها نخشكيده، مگر به سبب قساوت دل‏ها و دل‏ها سخت نشد، مگر به جهت كثرت گناهان.[449]

از حضرت مسيح عليه‌السلام نقل است:

ستور را هرگاه سوار نشوند و از آن، بار و كار نكشند سركش و كج خلف می‏شود. دل‏ها نيز چنين است؛ هر گاه با ياد مرگ نرم نشوند به دنبالش عبادت مداوم نباشد، با قساوت و غليظ القلب می‏شوند.[450]

رسول اكرم صلی ‏الله ‏عليه ‏و‏آله می‌فرمايد:

در غير ذكر خدا، زياده گويی نكنيد، زيرا كثرت كلام در غير ياد خدا، موجب سخت دلی می‏شود و به راستی كه دورترين مردم از خدا، دل سخت و با قساوت است.[451]

نيز می‌فرمايد:

سه چيز است كه دل را سخت می‏كند: سخنان بيهوده شنيدن، طلب صيد و شكار و آمد و شد به دربار سلطان.[452]

نيز می‌فرمايد:

ترك عبادت، دل را سخت می‏كند و ترك ذكر، نفس را می‏ميراند.[453]

و از حضرت امام صادق عليه‌السلام نقل است:

شما را از ريختن خاك روی [ جنازه ]خويشاوندانتان نهی می‏كنم، زيرا اين كار، سخت دلی به بار می‏آورد و هر كه دلش سخت گردد، از پروردگارش دور می‏شود.[454]

 

3. بيماردلی

امام علی عليه‌السلام می‌فرمايد:

يكی از بلاها تنگ‏دستی است و شديدتر از آن، بيماری جسم است و از آن بدتر بيماری قلب است و به راستی كه يكی از نعمت‏ها، سعه مالی و دارايی است و برتر از آن، تن‏درستی است و افضل از آن تقوای دل‏هاست.[455]

نيز می‌فرمايد:

هيچ دردی برای دل ها، دردناك‏تر از گناهان نيست.[456]

هم‏چنين می‌فرمايد:

از مجادله و مراء و ستيزه كردن بپرهيزيد، زيرا اين دو كار دل‏ها را نسبت به برادران بيمار می‏كند و بر اين دو، نفاق می‏رويد.[457]

نيز می‌فرمايد:

بدترين چيزی كه در دل‏ها افكنده شده، خيانت است.[458]

 

4. مهر زدن بر قلب

رها كردن نفس، انسان را غرق در گناه می‏كند و گناه و غفلت از خدا سبب كری و كوری دل می‏گردد. طبع يا ختم قلب؛ يعنی بسته شدن راه نفوذ در درون دل، اگر در ظرفی را ببندند، سپس برای محكم كاری، آن‏را بچسبانند و پرس كنند، راه نفوذ در آن ظرف و تغيير محتوا بسته می‏شود؛ نه چيزی درونش راه می‏يابد و نه چيزی از آن بيرون می‏آيد. در قديم، از آن جا كه دستگاه پرس و چسب‏های محكم و قوی وجود نداشت با وسيله‏ای درب ظروف حاوی اشيای ارزش‏مند را می‏بستند و آن را مهر می‏كردند كه اگر كسی مخفيانه باز كرد محل مهر به هم بخورد و مشخص باشد.

از همين ريشه موضوع «مُهر بر قلب» رايج شده است؛ يعنی اسارت در دست بُعد حيوانی نمی‏گذرد چشم و گوش بُعد ملكوتی انسان درست دريافت كند و نمی‏گذارد انسان به صورت صحيح تجزيه و تحليل كند و راه صحيح را بيابد و يا اگر يافت پيروی كند، نتيجه آن كه گويا شخص هواپرست، كور و كر شده و مجاری ادراكی خود را از دست داده است. ازاين‏رو، كار زشت را زيبا تصور می‏كند. همان طور كه عشق به رياست، قدرت تشخيص و تصميم گيری را در كربلا از عمر سعد و امثال او گرفت تا آن جا كه كارشان را مثبت و زيبا می‏ديدند و هنگام دستور حمله می‏گفت: ای لشگر خدا! حمله كنيد و شما را بشارت باد به بهشت.

قرآن كريم می‌فرمايد:

پس آيا ديدی كسی را كه هوس خويش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانيده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر ديده پرده نهاده است؟.[459]

و قرآن كريم درباره كافران می‌فرمايد:

خداوند بر دل‏های آنان و برشنوايی ايشان مهر نهاده و برديدگانشان پرده ‏ای است و آنان را عذابی دردناك است.[460]

و درباره منافقان می‌فرمايد:

آنان كرو گنگ و كورند، پس ازضلالت خود برنمی‏گردند.[461]

نيز می‌فرمايد:

آيا در زمين نگشته ‏اند تا دل‏هايی داشته باشند كه با آن بينديشند، يا گوش‏ هايی كه با آن بشنوند، زيرا در حقيقت، چشم‏ها كور نيست، بلكه دل‏هايی كه در سينه‏ هاست كور است.[462]

پيامبر خدا صلی ‏الله ‏عليه ‏و‏آله می‌فرمايد: «بدترين كوری، كوری دل است».[463]

نيز می‌فرمايد:

كورترين كوری، گمراهی بعد از هدايت است و بدترين كوری كوری دل است.[464]

امام كاظم عليه‌السلام می‌فرمايد:

خدای متعال به داود وحی فرمود كه: ای داود! ياران خود را از شهوت پرستی برحذردار و بيم ده، زيرا كسانی كه دل‏هايشان آويخته به شهوات دنياست، دل‏هايشان نسبت به من در پرده و حجاب است.[465]

حضرت علی عليه‌السلام در نامه ‏ای به معاويه می‌فرمايد:

به خدا سوگند! تو همانی كه من می‏شناسم؛ دلی در پرده و غلاف داری و خردی سست و ناقص.[466]

 

 

[420] . قصص، آيه 78 و زمر، آيه 49.
[421] . نازعات، آيه 24.
[422] . زخرف، آيه 51 .
[423] . اعراف، آيه 12.
[424] . نهج البلاغه، خطبه 32 : «...دارٌ بالبلاءِ محفوفةٌ، و بالغدرِ معروفةٌ... أحوالٌ مختلفةٌ و تاراتٌ متصرّفةٌ، العيشُ فيها مذمومٌ، و الأمانُ منها معدومٌ...»..
[425] . طه، آيه 124: « وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِـيشَةً ضَنْكاً وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ القِـيامَةِ أَعْمی ».
[426] . نهج البلاغه، حكمت 228: «من لَهجَ قلبُه بحبّ الدنيا التَاط قلبُه منها بثلاثٍ: هَمٍّ لا يُغِبُّه، و حرصٍ لا يَتركه و أملٍ لا يُدرِكه».
[427] . تميمی آمدی، غررالحكم، ح 2106: «النفس الأمّارة المسوّلةُ تَتملَّق تملّقَ المنافِق و تَتَصنّعُ بشيمةِ الصديقِ الموافقِ، حتی إذا خَدَعت و تَمَكَّنت تَسَلَّطت تسلَطَ العدّوِ، و تَحَكَّمتْ تحكّمَ العتوِّ، فأوردَتْ مواردَ السوءِ».
[428] . همان، ح 3489 : «إنّ هذه النفسَ لأمّارةٌ بالسوءِ فمن أهمَلَها جَمحت به إلی المآثم».
[429] . همان، ح 7782 : «مَن أصلح نفسَه ملكها، من أهمَل نفسَه أهلكها».
[430] . شيخ صدوق، الأمالی، ص 322، ح 4: «من لم يتعاهَدِ النقصَ من نفسِه غلب عليه الهَوی، و من كان فی نقصٍ فالموتُ خيرٌ له».
[431] . نهج البلاغه، خطبه 86 : «لا تُرخِّصوا لأنفسكم فتَذهبَ بكم الرُخَصُ مذاهبَ الظلمةِ، و لا تُداهِنوا فيَهجمَ بكم الإدهانُ علی المعصيةِ».
[432] . تميمی آمدی، همان، ح 10400: «لاتُرَخِّص لنفسِك فی مُطاوَعةِ الهوی و إيثارِ لذّاتِ الدنيا، فيُفسدَ دينَك و لا يُصلَح و تخسِرَ نفسُك و لا تَربح».
[433] . نهج البلاغه، نامه 53 : «إنّ نفسَك قد أولجَتْك شرّاً و أقمحَتْك غيّاً و أورَدْتك المهالَك، و أوعرَتْ عليك المسالِكَ».
[434] . مجلسی، بحارالانوار، ج 94، ص 143، به نقل از محمدی ری شهری، ميزان الحكمه، ح 20474: «... ميّالةٌ إلی اللعبِ و اللّه وِ، مملوّةٌ بالغَفلةِ و السهوِ، تُسرِعُ بی إلی الحوبةِ و تُسَوفّنی بالتوبةِ».
[435] . صحيفه سجاديه، دعای 9، ص47: «و أوهن قوتنا عمّا يُسخِطُك علينا و لا تَخل فی ذلك بين نفوسِنا و اختيارِها، فإنّها مختارةٌ للباطلِ إلاّ ما وَفقت، أمّارة بالسوء إلاّ ما رَحِمَت».
[436] . كلينی، اصول كافی، ج 3، ص 345، ح 26: «اللّهم..... أسألك أن تعصَمنی من معاصيك، و لا تَكِلنی إلی نفسی طرفةَ عينٍ أبداً ما أحييتَنی، لا أَقلَّ من ذلك و لا أكثرَ، إنّ النفس لأمّارةٌ بالسوء إلاّ ما رَحِمْتَ يا أرحمَ الراحمين».
[437] . نهج البلاغه، نامه 56 : «.... اعلم أنك إن لم تَردَعْ نفسَك عن كثيرٍ ممّا تُحِبّ ـ مخافةَ مكروهٍ ـ سَمَت بك الأهواءُ إلی كثيرٍ من الضررِ، فكُن لنفسك مانعاً رادعاً، و لنزوتِك عند الحفيظةِ واقماً قامعاً».
[438] . تميمی آمدی، همان، ح 8972 : «من لم يُهَذِّب نفسَه لم يَنتفِع بالعقل».
[439] . همان، ح 9470 : «من لم يُهذِّبْ نفسَه فضحَه سوءُ العادةِ».
[440] . همان، ح 8193 : «من لم يَسُسْ نفسَه أضاعَها».
[441] . اعراف، آيه 179: « وَلَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَـنَّمَ كَثِـيراً مِنَ الجِنِّ وَالإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَلَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولـئِك َ كَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولـئِك َ هُمُ الغافِلُونَ ».
[442] . انعام، آيه 39 : « وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا صُـمٌّ وَبُـكْمٌ فِی الظُّلُماتِ مَنْ يَشَأَاللّهُ يُضْلِلْهُ وَمَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِـيمٍ ».
[443] . اسراء، آيه 72 : « وَمَنْ كانَ فِی هـذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الآخِرَةِ أَعْمی وَأَضَلُّ سَبِيلاً ».
[444] . صحيفه امام، ج 14، ص 388.
[445] . ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 296: «إنَّ للّه‏ِ عقوباتٍ فی القلوبِ و الأبدانِ: ضنكٍ فی المعيشةِ، و وهنٍ فی العبادةِ و ما ضربِ عبدٍ بعقوبةٍ أعظمَ من قسوةِ القلب».
[446] . نهج البلاغه، خطبه 83 : «... فالقلوبُ قاسيةٌ عن حظِّها، لاهيةٌ عن رشدِها، سالكةٌ فی غيرِ مضمارِها كأنّ المعنّی سواها و كأنّ الرشد فی إحراز دنياها».
[447] . بقره، آيه 74 : « ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُـكُمْ مِنْ بَعْدِ ذ لِكَ فَهِىَ كَالحِجارَةِ أوْ أشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهارُ
وَ إِنَّ مِنْها لَما يَـشَّـقَّـقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ المَاءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ ».
[448] . مائده، آيه 13: « فَبِما نَقْضِهِمْ مِـيثاقَهُمْ لَعَنّاهُمْ وَجَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِـيَةً ».
[449] . شيخ صدوق، علل ‏الشرائع، ص81 ، ح1: «ما جَفّتِ الدموعُ إلاّ لقسوةِ القلوب و ما قَسَتِ القلوبُ إلاّ لِكثرة الذنوب».
[450] . مجلسی، بحارالانوار، ج 14، ص 309، ح17: «إنّ الدابة إذا لم تُرتكَب و لم تُمَتهَن و تُستَعمل لتصَعبُ و يتغيّر خُلقُها، و كذلك القلوبُ إذا لم ترقَّقْ بذكر الموتِ و يتبعها دؤوبُ العبادةِ تَقسو و تَغلظ».
[451] . طوسی، امالی، ج 3، ص 1: «لا تُكثروا الكلامَ بغير ذكرِ اللّه‏؛ فإنّ كثرةَ الكلام بغيرِ ذكر اللّه قسوةُ القلبِ، إنّ أبعدَ الناس من اللّه القلبُ القاسی».
[452] . شيخ صدوق، الخصال، ص 126، ح 122: «ثلاثةٌ يقسينَ القلبَ: استماعُ اللهوِ و طلبُ الصيد...».
[453] . ورّام، تنبيه الخواطر، ج 2، ص 120: «ترك العبادة يقسی القلب، ترك الذكر يُميت النفسَ».
[454] . دعوات راوندی، ص 269، ح 767 : «أنها كم أن تَطرحوا الترابَ علی ذوی الأرحام؛ فإنّ ذلك يُورث القسوةَ فی القلبِ و مَن قَسی قلبُه بَعدَ من ربِّه».
[455] . طوسی، امالی، ص 146، ح 240: «إنّ من البلاءِ الفاقُةَ، و أشدَّ من ذلك مرضُ البدنِ، و أشدَّ من ذلك مرضُ
القلبِ، و إنّ من النعم سعةَ المال، و أفضلَ من ذلك صحّةُ البدن، و أفضلَ من ذلك تقوىَ القلوبِ».
[456] . كلينی، اصول كافی، ج 2، ص 275، ح 28: «لا وجعَ أوجعُ للقلوبِ من الذنوب».
[457] . همان، ص 300، ح 1: «إيّاكم و المراءَ و الخصومةَ فإنّهما يمرُضان القلوبَ علی الإخوان، و ينبتُ عليهما النفاقُ».
[458] . تميمی آمدی، غرر الحكم، ح 5696 : «شرّ ما ألقي فی القلوب الغلولُ».
[459] . جاثيه، آيه 23: « أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّـخَذَ إِلـهَهُ هَواهُ وَأَضَلَّهُ اللّهُ عَلی عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً ».
[460] . بقره، آيه 7 : « خَتَمَ اللّهُ عَلی قُلوبِهِمْ وَعَلی سَمْعِهِمْ وَعَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِـيمٌ ».
[461] . همان، آيه 18: « صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ ».
[462] . حج، آيه 46: « أَفَلَمْ يَسِـيرُوا فِی الأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِـها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِـها فَإِنَّها لا تَعْمىَ الأَبْصارُ وَلـكِنْ تَعْمىَ القُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّـدُورِ ».
[463] . صدوق، امالی، ص 395، ح 1: «شَرُّ العُمْيِ عُميُ القلبِ».
[464] . تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 197، ح 356 : «أعمَی العُمي، عُمی الضلالةِ بعدَ الهُدی و شرُّ العُمی عُميُ القلبِ».
[465] . ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص 397 : «أوحی اللّهُ تعالی إلی داودَ، حَذِّر و اَنذِر أصحابكَ عن حبِّ الشَهواتِ، فإن المعلّقةَ قلوبهُم بشهواتِ الدنيا، قلوبهُم محجوبةٌ عنّي».
[466]  نهج البلاغه، نامه 64: «و إنّك و اللّه‏ِ! ما علمتُ الأغلفَ القلبِ، المقاربَ العقلِ».