موانع راه

موانع راه

پیمودن راه کمال و نیل به مقامات عالی کار سهل و ساده‌ای نیست. بلکه بسیار مهم و دشوار است و موانعی در این راه وجود دارد که انسان مرید، باید در بر طرف ساختن آنها جهاد کند وگرنه به مقصد نخواهد رسید.

 

مانع اول عدم قابلیت

 

بزرگترین مانع سیروسلوک الی اللّه و نیل به مقام قرب الهی، عدم قابلیت نفس مرید است. دلی که در اثر ارتکاب گناه آلوده و تاریک شده نمی‌تواند مرکز تابش انوار الهی باشد. وقتی قلب انسان در اثر گناه جایگاه و مرکز فرماندهی شیطان شد، فرشتگان مقرب الهی چگونه می‌توانند در آن فرود آیند؟!.

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: وقتی انسان مرتکب گناه شد یک نقطه سیاه در قلبش پیدا می‌شود، پس اگر از گناه توبه کرد نقطه سیاه محو می‌گردد، و اگر همچنان به معصیت ادامه داد، نقطه سیاه نیز تدریجا بزرگ می‌شود تا اینکه بر مجموع قلب غلبه نماید. در این‌صورت هرگز به فلاح و رستگاری نخواهد رسید[1].

امام صادق علیه السّلام فرمود: پدرم فرمود: برای قلب انسان چیزی بدتر از گناه نیست، زیرا گناه با قلب به جنگ و ستیز می‌پردازد تا اینکه بر آن غلبه کند، در این صورت قلب واژگون می‌گردد[2].

قلب گناهکار واژگون است و برخلاف مسیر حرکت می‌کند چگونه می‌تواند به سوی مقام قرب حرکت کند و افاضات و اشراقات الهی را بپذیرد؟! بنابراین، بر انسان مرید فرض و واجب است که در آغاز در تزکیه و تهذیب نفس خویش از گناهان بکوشد، آنگاه وارد ریاضت و ذکر شود. وگرنه سعی و تلاش او در ذکر و عبادت، مقرب او نخواهد شد.

 

مانع دوم، تعلقات دنیایی

 

یکی از موانع بزرگ این راه تعلقات مادی است، مانند علاقه به مال و ثروت، علاقه به همسر و فرزند، علاقه به خانه و اسباب زندگی، علاقه به جاه و مقام و ریاست، علاقه به پدر و مادر و برادر و خواهر و حتی علاقه به علم و دانش. این قبیل تعلقات، انسان را از حرکت و هجرت و سلوک بازمی‌دارند.

قلبی که با محسوسات انس گرفته و شیفته و دلباخته آنهاست چگونه می‌تواند از آنها دست بردارد و به عالم بالا سیر و صعود کند؟ دلی که جایگاه امور دنیوی است کجا می‌تواند مرکز تابش انوار الهی باشد؟ به‌علاوه برطبق احادیث، حبّ دنیا ریشه تمام گناهان است و انسان گناهکار نمی‌تواند به مقام قرب الهی صعود نماید.

امام صادق علیه السّلام فرمود: محبت دنیا ریشه هرگناهی است[3].

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: اولین چیزی که بوسیله آن معصیت خدا انجام گرفت شش صفت بود: علاقه به دنیا، علاقه به ریاست، علاقه به زن، علاقه به غذا، علاقه به خواب، علاقه به راحتی[4].

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: دورترین حالات بنده از خدا وقتی است که هدفی جز سیر کردن شکم و تأمین خواسته‌های شهوانی نداشته باشد[5].

جابر می‌گوید: خدمت امام محمد باقر علیه السّلام رسیدم پس به من فرمود:

ای جابر! محزون و مشغول القلب هستم.

عرض کردم: فدایت شوم، اشتغال و حزن شما در اثر چیست؟.

فرمود هرکس که دین صاف و خالص خدا در قلبش داخل شود از غیر خدا دلش فارغ خواهد بود. ای جابر! دنیا چیست و چه ارزشی دارد؟ آیا جز لقمه‌ای که می‌خوری و لباسی که می‌پوشی یا زنی که با او ازدواج می‌کنی، چیز دیگری است؟

ای جابر! مؤمنین به دنیا و زندگی در آن، اعتماد نمی‌کنند و از ورود به جهان آخرت خود را در امان نمی‌بینند. ای جابر! آخرت سرای جاویدان و دنیا محل مردن و گذشتن می‌باشد، لیکن اهل دنیا از این امر غافل هستند، گویا مؤمنین هستند که اهل فقاهت و تفکر و عبرت می‌باشند. آنچه به گوششان می‌رسد آنها را از ذکر خدا باز نمی‌دارد و رؤیت زر و زیور دنیا آنها را از ذکر خدا غافل نمی‌سازد. پس به ثواب آخرت می‌رسند چنانکه بدین آگاهی دست یافته‌اند[6].

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: انسان شیرینی ایمان را نمی‌چشد جز وقتی که به آنچه می‌خورد بی‌اعتنا باشد[7].

بنابراین، بر سالک لازم است که این علاقه‌ها را از دل خویش خارج سازد تا هجرت و حرکت به سوی مقامات عالی برایش امکان‌پذیر باشد. فکر و ذکر امور دنیا را از قلب خویش بیرون براند تا یاد خدا جایگزین آنها گردد.

لازم به یادآوری است که آنچه مذموم است، دلبستگی و علاقه به امور دنیوی است، نه خود آنها. انسان سالک مانند سایر انسانها برای ادامه زندگی نیاز به غذا و لباس و مسکن و همسر دارد و برای تأمین آنها ناچار است کار کند.

برای بقاء نسل باید ازدواج کند. برای اداره زندگی اجتماعی ناچار است مسؤولیت اجتماعی بپذیرد، و به‌همین جهت در شرع مقدس اسلام از هیچکدام اینها مذمت نشده بلکه با قصد قربت همه اینها می‌توانند عبادت محسوب شوند و مقرب بنده باشند. خود اینها مانع حرکت و سیروسلوک و یاد خدا نیستند، آنچه مانع حرکت و ذکر است دلبستگی و علاقه به این امور می‌باشد. اگر این امور هدف زندگی شدند و فکر و ذکر انسان را مشغول داشتند، لازمه‌اش غفلت از خدا خواهد بود. پول‌پرستی و زن‌پرستی و مقام‌پرستی و علم‌پرستی، مذموم است و انسان را از سلوک بازمی‌دارد نه خود پول و زن و مقام و علم.

مگر پیامبر گرامی اسلام و امیر المؤمنین و امام سجاد و سایر ائمه علیهم السّلام کار و کوشش نمی‌کردند و از نعمتهای الهی برخوردار نمی‌شدند؟ این یکی از مزایای بزرگ اسلام است که برای دنیا و آخرت و کارهای دنیوی و اخروی حدومرزی قائل نشده است.

 

مانع سوم، پیروی از هوای نفس

سوّمین مانع، پیروی از هوی و هوس و تمایلات نفسانی است. تمایلات نفسانی همانند دودهای غلیظ، خانه دل را تیره و تار می‌سازند، و چنین دلی لیاقت تابش انوار الهی را ندارد. هوی‌ها و هوسها دائما قلب را به این طرف و آن طرف می‌کشند و به او فراغت نمی‌دهند تا با خدا خلوت کند و انس بگیرد. شبانه‌روز در تلاش است خواسته‌های نفسانی را ارضا کند، کی می‌تواند از دنیا هجرت کند و به بارگاه قدس الهی پرواز نماید؟.

خدای سبحان در قرآن می‌فرماید: از هوای نفس پیروی نکن که تو را از راه خدا بازمی‌دارد[8].

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: شجاع‌ترین مردم کسی است که بر هوای نفس غلبه کند[9].

 

مانع چهارم، پرخوری

یکی از موانع ذکر و یاد خدا پرخوری و شکم‌پرستی است. شخصی که شبانه‌روز تلاش می‌کند غذاهای خوب و لذیذ تهیه کند و شکم را از انواع غذاها انباشته سازد، چگونه می‌تواند با خدای خویش خلوت کند، با او انس بگیرد و رازو نیاز کند. انسان با شکم انباشته از غذا چگونه می‌تواند حال عبادت و دعا داشته باشد؟ کسی که لذتش را در خوردن و آشامیدن می‌داند، کی می‌تواند طعم لذت مناجات را بچشد؟ و به‌همین جهت اسلام از پرخوری مذمت نموده است.

حضرت صادق علیه السّلام به ابو بصیر فرمود: شکم در اثر پرخوری طغیان می‌کند. نزدیکترین احوال بنده به خدا هنگامی است که شکمش خالی باشد، و بدترین حالات وقتی است که شکمش پر باشد[10].

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خدای سبحان پرخوری را مذموم می‌داند[11].

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: پرخوری نکنید که نور معرفت در قلب شما خاموش می‌گردد[12].

حضرت صادق علیه السّلام در حدیثی فرمود: برای قلب مؤمن چیزی زیانبارتر از پرخوری نیست. پرخوری باعث قساوت قلب و تحریک شهوت می‌شود، گرسنگی خورش مؤمن و غذای روح و طعام قلب و صحت بدن می‌باشد[13].

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: هنگامی که خدا صلاح بنده‌اش را بخواهد قلت کلام و قلت طعام و قلت خواب را به او الهام می‌کند[14].

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: گرسنگی بهترین کمک برای کنترل نفس و شکستن عادتهای او می‌باشد[15].

امیر المؤمنین علیه السّلام روایت کرده که خدای متعال در شب معراج به رسول خدا فرمود: یا احمد! کاش شیرینی گرسنگی و سکوت و خلوت و آثار آنها را می‌چشیدی. رسول خدا عرض کرد: پروردگارا! فایده گرسنگی چیست؟ فرمود:

حکمت و حفظ قلب و تقرب به من و حزن دائم و کم‌خرجی و گفتار حق و بی‌باکی از اینکه در گشایش باشد یا در سختی[16].

باری سالک نیز مانند سایر مردم برای زنده ماندن و نیروی عبادت نیاز به غذا دارد اما باید به مقدار تأمین نیازهای بدن غذا بخورد و از پرخوری جدا اجتناب نماید. زیرا پرخوری اسباب کسالت و بی‌رغبتی به عبادت و قساوت قلب و غفلت از یاد خدا می‌شود. برعکس کم‌خوری و گرسنگی موجب سبکی و آمادگی برای عبادت و توجه به خدا می‌باشد و این موضوع کاملا مشهود است. انسان در حال گرسنگی از صفای روح و نورانیت و حال خوشی برخوردار است که با شکم پر، اینچنین نخواهد بود. بنابراین بر سالک لازم است به مقدار نیاز بدن غذا میل کند مخصوصا به هنگام ذکر و دعا و عبادت، گرسنه باشد.

 

 

مانع پنجم، سخنان غیر ضروری

یکی از اموری که سالک را از حرکت و نیل به مقصد بازمی‌دارد و مانع توجه و حضور قلب می‌شود سخنان بی‌فایده و غیر ضروری می‌باشد. خدای متعال به انسان نیروی تکلم داده تا نیازهای خویش را برطرف سازد، اگر به مقدار نیاز سخن گفت، از این نعمت بزرگ درست استفاده کرده است. اما اگر به سخنان بیهوده و غیر ضروری پرداخت، این نعمت بزرگ الهی را تضییع نموده است. علاوه‌بر آن، در اثر زیاد حرف زدن و پراکنده‌گویی، فکرش پراکنده و پریشان می‌شود و نمی‌تواند نسبت به خدای متعال توجه کامل و حضور قلب پیدا کند. به‌همین جهت در احادیث از پرحرفی و سخنان بی‌فایده مذمت شده است. از باب نمونه:

پیامبر اکرم فرمود: از کثرت کلام بپرهیزید مگر در ذکر خدا. زیرا زیاد حرف زدن،- جز ذکر خدا- موجب قساوت قلب می‌شود، و دورترین مردم به خدا، قلب تاریک است[17].

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: زبانت را نگهدار و سخنانت را بشمار تا اینکه کلامت در غیر امر خیر تقلیل یابد[18].

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: کلام سه نوع است: مفید و سالم و شاحب. کلام سودمند عبارتست از ذکر خدا، و سالم سخنی است که محبوب خدا باشد. و شاحب کسی است که بیهوده درباره مردم سخن می‌گوید[19].

پیامبر اکرم فرمود: زبانت را نگهدار که این بهترین هدیه است برای نفس- آنگاه فرمود- انسان به حقیقت ایمان نائل نمی‌شود مگر اینکه زبانش را نگهدارد[20].

امام رضا علیه السّلام فرمود: سه چیز از علائم فهم و فقاهت می‌باشد:

بردباری، و علم، و سکوت، و سکوت دری است از درهای حکمت. سکوت موجب محبت می‌شود و دلیل هرخیری است[21].

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: وقتی عقل کامل شد سخن گفتن کم می‌شود[22].

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هیچ عبادتی افضل از سکوت و پیاده رفتن به سوی بیت اللّه نیست[23].

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به ابو ذر فرمود: تو را به طول سکوت سفارش می‌کنم، زیرا بدین وسیله شیطان از تو دور می‌شود، سکوت کمک خوبی است برای حفظ دین[24].

بهرحال، بر سالک لازم است زبان خویش را کاملا کنترل کند و سنجیده سخن بگوید. از ولنگاری و پرحرفی جدا اجتناب کند. در امور دنیا به مقداری سخن بگوید که برای زندگی او ضرورت دارد، و در عوض زبانش را به گفتن ذکر و ورد و مطالب علمی و مطالب سودمند و مفید اجتماعی مشغول بدارد.

استاد بزرگ و عارف ربانی علّامه طباطبائی رضوان اللّه علیه می‌فرمود: من از سکوت آثار گرانبهایی را مشاهده کرده‌ام. چهل شبانه‌روز سکوت اختیار کنید و جز در امور لازم سخن نگویید و به فکر و ذکر مشغول باشید تا برایتان صفا و نورانیت حاصل شود.

 

مانع ششم، حب ذات

وقتی سالک، تمام موانع را برطرف ساخت و از همه مراحل گذشت تازه با مانع بسیار بزرگی مواجه می‌شود و آن حب ذات است. تازه متوجه می‌شود که همه اعمال و حرکات و حتی عبادت‌هایش از حب ذاتش نشأت می‌گیرد. عبادت و ریاضت و ذکر و دعا و نماز و روزه‌اش، به منظور استکمال نفس و پاداش اخروی است که نتیجه‌اش عاید نفس می‌شود، چنین عبادتهایی گرچه انسان را به بهشت و ثواب اخروی نائل می‌گردانند لیکن به مقام شامخ ذکر و شهود و لقاء ارتقاء نخواهند کرد، تا از مقام ذات و حب نفس هجرت نکند جمال بی‌مثال خدای سبحان را مشاهده نخواهد نمود و تا همه حجابها حتی حجاب نفس را پاره نکند، لیاقت تابش انوار الهی را پیدا نخواهد کرد.

بنابراین، بر انسان سالک لازم و ضروری است که با ریاضت و جهاد، خویشتن را از محدوده حب ذات خارج سازد، حبّ ذات را به حبّ خدا تبدیل نماید و همه کارهایش را صرفا برای رضای خدا انجام دهد. اگر غذا می‌خورد بدان منظور باشد که محبوب ازلی زنده ماندنش را خواسته است، و اگر عبادت می‌کند بدان جهت باشد که خدای را سزاوار پرستش می‌داند. چنین فردی نه طالب دنیاست نه طالب عقبی، بلکه طالب خداست. حتی کشف و کرامت را نمی‌خواهد. جز معبود حقیقی مطلوب و منظوری ندارد. اگر از این مرحله دشوار نیز گذشت و حتی شخصیت و هویت خویش را از دست داد می‌تواند در بساط توحید قدم بگذارد و به مقام شامخ لقاء و شهود ارتقاء یابد و در بارگاه «فى مقعد صدق عند مليك مقتدر» نازل گردد.

 

مانع هفتم، ضعف اراده

یکی از موانع بزرگ این راه که شاید مهمترین آنها باشد ضعف اراده و عدم قدرت تصمیم‌گیری است. این مانع انسان را از شروع در عمل بازمی‌دارد. شیطان و نفس اماره ابتدا سعی می‌کنند موضوع ریاضت و سیروسلوک را کوچک و غیر ضروری جلوه دهند. تلاش می‌کنند انسان را به انجام وظائف صوری، بدون توجه و حضور قلب، قانع سازند. می‌گویند: تو وظیفه‌ای جز انجام این عبادتها نداری، چکار داری با حضور قلب و توجه و ذکر؟! و اگر احیانا به فکر افتاد، با صدها حیله و نیرنگ او را از اراده بازمی‌دارند، و گاهی موضوع را آنقدر برایش دشوار جلوه می‌دهند که مأیوس و ناامید گردد.

لیکن انسان مرید باید جلو وسوسه‌های شیطان و نفس امّاره را بگیرد. با مراجعه به آیات و احادیث و کتب معرفت و اخلاق به ارزش و ضرورت سیروسلوک و تحصیل حضور قلب و ذکر و شهود واقف گردد. وقتی به ارزش آن پی برد و سعادت ابدی خویش را در آن دید بطور جدّی وارد عمل شود، یأس و ناامیدی را بخود راه ندهد و به نفس خویش بگوید گرچه دشوار است لیکن چون سعادت آینده من بدان بستگی دارد باید وارد عمل شوم، که خدای سبحان می‌فرماید: وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا.[25]

سخن ما، در رابطه با وسیله اول تکامل و تقرب یعنی ذکر خدا به طول انجامید، بدین جهت از خوانندگان پوزش می‌طلبم.


[1]- عن ابى بصير قال سمعت ابا عبد اللّه عليه السّلام يقول: اذا اذنب الرجل خرج فى قلبه نكتة سوداء فان تاب انمحت و ان زاد زادت حتى تغلب على قلبه فلا يفلح بعدها ابدا- بحار/ ج 73 ص 327.
[2]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال كان ابى يقول: ما من شى‏ء افسد للقلب من خطيئته ان القلب ليواقع الخطيئة فلا تزال به حتى تغلب عليه فيصير اعلاه اسفله- بحار/ ج 73 ص 312.
[3]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: حبّ الدنيا رأس كلّ خطيئة- بحار/ ج 73 ص 90.
[4]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: اول ما عصى اللّه تبارك و تعالى بستّ خصال: حبّ الدنيا و حبّ الرياسة و حبّ الطعام و حبّ الراحة- بحار/ 73 ص 94.
[5]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: ابعد ما يكون العبد من اللّه عزّ و جلّ اذ الم يهمّه الّا بطنه و فرجه بحار/ ج 73 ص 18.
[6]- عن جابر قال: دخلت على ابن جعفر عليه السّلام فقال: يا جابر! و اللّه انى لمحزون و انى لمشغول القلب، قلت: جعلت فداك، و ما شغلك و ما حزن قلبك؟ فقال يا جابر! انّه من دخل قلبه صافى خالص دين اللّه شغل قلبه عمّا سواه. يا جابر! ما الدنيا و ما عسى ان تكون الدنيا؟ هل هى الّا طعام اكلته او ثوب لبسته او امرأة اصبتها؟ يا جابر! انّ المؤمنين لم يطمئنّوا الى الدنيا ببقائهم فيها و لم يأمنوا قدومهم الآخرة يا جابر! الآخرة دار قرار و الدنيا دار فناء و زوال، و لكن اهل الدنيا اهل غفلة، و كأنّ المؤمنين هم الفقهاء، اهل فكرة و عبرة لم يصمّهم عن ذكر اللّه ما سمعوا بآذانهم و لم يعمهم عن ذكر اللّه ما رؤا من الزينة ففازوا بثواب الآخرة كما فازوا بذلك العلم- بحار/ ج 73 ص 36.
[7]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: لا يجد المؤمن حلاوة الايمان فى قلبه حتى لا يبالى من اكل الدنيا- بحار/ ج 73 ص 49.
[8]- وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ- ص/ 26.
[9]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: اشجع الناس من غلب هواه- بحار/ ج 70 ص 76.
[10]- ابو بصير عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: قال لى: يا ابا محمد! ان البطن ليطغى من اكله، و اقرب ما يكون العبد من اللّه اذا خفّ بطنه و ابغض ما يكون العبد الى اللّه اذا امتلأ بطنه- وسائل ج 16 ص 405.
[11]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: انّ اللّه يبغض كثرة الاكل- وسائل/ ج 16 ص 407.
[12]- قال رسول اللّه( ص): لا تشبعوا فيطفى نور المعرفة من قلوبكم- مستدرك/ ج 3 ص 81.
[13]- قال الصادق عليه السّلام: ليس شى‏ء اضرّ لقلب المؤمن من كثرة الاكل و هى مورثة شيئين:
قسوة القلب و هيجان الشهوة، و الجوع ادام للمؤمنين و غذاء للروح و طعام للقلب و صحة للبدن- مستدرك/ ج 3 ص 80.
[14]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: اذا اراد اللّه صلاح عبده الهمه قلّة الكلام و قلّة الطعام و قلّة المنام- مستدرك/ ج 3 ص 81.
[15]- قال على عليه السّلام: نعم العون على اسر النفس و كسر عادتها التجوع- مستدرك/ 3 ص 81.
[16]- قال على عليه السّلام: قال اللّه تبارك و تعالى ليلة المعراج: يا احمد! لو ذقت حلاوة الجوع و الصمت و الخلوة و ما ورثوا منها. قال يا ربّ! ما ميراث الجوع؟ قال: الحكمة و حفظ القلب و التقرب الىّ و الحزن الدائم و خفّة بين الناس و قول الحق، و لا يبالى عاش بيسر او بعسر- مستدرك/ ج 3 ص 82.
[17]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: لا تكثروا الكلام بغير ذكر اللّه فانّ كثرة الكلام بغير ذكر اللّه تقسوا لقلب. انّ ابعد الناس من اللّه القلب القاسى- بحار/ 71 ص 281.
[18]- قال على عليه السّلام: اخزن لسانك و عدّ كلامك يقلّ كلامك الّا بخير- بحار/ ج 71 ص 281.
[19]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: الكلام ثلاثة: فرابح و سالم و شاحب. فاما الرابح فالّذى يذكر اللّه، و اما السالم فالذى يقول ما احبّ اللّه، و اما الشاحب فالّذى يخوض فى الناس- بحار/ ج 71 ص 289.
[20]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: امسك لسانك فانّها صدقة تصدّق بها على نفسك، ثم قال:
و لا يعرف حقيقه الايمان حتى يخزن من لسانه- بحار/ ج 71 ص 298.
[21]- قال ابو الحسن الرضا عليه السّلام: من علامات الفقه: الحلم و العلم و الصمت. انّ الصمت باب من ابواب الحكمة انّ الصمت يكسب المحبة، انه دليل على كل خير- بحار/ ج 71 ص 294.
[22]- قال على عليه السّلام: اذا تمّ العقل نقص الكلام- بحار/ ج 71 ص 290.
[23]- عن ابى عبد اللّه عليه السّلام قال: ما عبد اللّه بشى‏ء افضل من الصمت و المشى الى بيته- بحار/ ج 71 ص 278.
[24]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: عليك بطول الصمت فانه مطردة للشيطان و عون لك على امر دينك- بحار/ ج 71 ص 279.
[25]- عنكبوت/ 69.

*امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم.