زمینه‏ های اجرای عدالت

زمینه‏ های اجرای عدالت

 

برای تحقق عدالت، دو جنبه که به‏سان دو روی یک سکه‏اند، دخیل است: یک جهت، مربوط به خودسازی درونی انسان است و جهت دیگر ساختارهای خارج از خود. تا شخصی خود را از درون اصلاح نکرده باشد و حساب خود را با شیطان درون روشن نساخته باشد، توان اصلاح جامعه را نخواهد داشت. پس از مرحله خودشناسی و خودسازی، به‌تدریج زمینه مناسبی برای تحقق عدالت به‏ویژه عدالت اجتماعی فراهم می‏گردد. توجه به اسباب بیرونی و استفاده از قوه قهریه، تنها می‏تواند بخشی از «عدالت» را سامان دهد، ولی با وجود هر دو جهت در کنار یک‏دیگر، روح عدالت واقعی در همه‌جا جریان خواهد یافت.

در اسلام به هر دو جنبه در کنار هم توجه شده و در کنار هم بودن هر دو جهت، شکل‌دهنده عدالت آرمانی است.

در نظام سوسیالیستی برای برقراری مساوات و عدالت، تنها در پی نظام اجتماعی محض هستند و به فرد، هیچ‏گونه اصالتی نمی‏دهند؛ چون فرد را بی‏اراده و جزئی از اجتماع می‏پندارند. در مقابل، لیبرال‏ها درصدد برداشت‏های فردگرایانه از عدالت هستند و بر اصالت و استقلال افراد تأکید دارند و معتقدند عدالت‏جویی افراد، شاکله کلی اجتماع را نیز عدالت‏گرا خواهد ساخت.

اما از نظر اسلام، نه عدالت‏گرایی فردی، به تنهایی کارساز است، زیرا یک فرد سلطه‏گر جبار، کشور و ماورای کشور را پر از ستم می‏کند و نه نظام اجتماعی تنها، می‏تواند تک‏تک افراد را از کارهای ناعادلانه باز دارد. بنابراین، هر دو جهت باید باشد هم تقوای فردی و هم ساختار نظام عادلانه، تا نتیجه مطلوب به دست آید.

با این مقدمه در آغاز به چند نکته مشترک برای اجرای عدالت بین مردم و مسئولان و سپس به زمینه‏ های مختص به ملّت و در آخر به زمینه‏ های ویژه زمامداران می‏پردازیم.

 

الف) زمینه‏ های مشترک بین دولت و ملت برای اجرای عدالت

1. دوری از هوای نفس

از مهم‏ترین زمینه ‏های عدالت، خودساختگی و غلبه بر هوا و هوس است.[240]

اگر انسان اسیر خواسته‏ های درونی خود باشد هم از فهم و درک حقایق عاجز می‏گردد، زیرا به جهت جلب سود شخصی، کار ظالمانه را توجیه می‏کند و با تسویلات نفسانی، خود را فریب می‏دهد و هم از مخالفت با نفس و اجرای عدالت، عاجز می‏ماند.

قرآن کریم می‏فرماید: «نه این‌چنین نیست، بلکه کسانی که ستم کرده‏اند، بدون هیچ‏گونه دانشی، پیرو هواها و هوس‏های خود بوده‏اند».[241]

هم‏چنین می‏فرماید: «پس، آیا دیدی کسی را که هوای خویش را معبود خود قرار داده و خداوند او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیده‏اش پرده نهاده است؟ آیا پس از خدا چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟ آیا پند نمی‏گیرید؟».[242]

امام علی(ع) نیز می‏فرماید: «هر کس از هوا و هوس خود پیروی کند، هوس او را کور و کر و خوار و گمراه می‏سازد».[243]

و می‏فرماید: «شما را به دوری‌گزیدن از هوا سفارش می‏کنم، زیرا هوا و هوس به کوری می‏کشاند و کوری باعث گمراهی در دنیا و آخرت است».[244] در مقام اجرای عدالت آن کسی می‏تواند موفق عمل کند که بر هوای خویش مسلط باشد.

دراین‏باره روایات فراوانی وجود دارد. به این سخن امام علی(ع) توجه شود که فرمود:

از محبوب‏ترین بندگان خدا نزد او، بنده‏ای است که خداوند وی را در برابر هوای نفسش یاری رسانده، پس حزن را زیرپوش و خوف از خدا را بالاپوش خود کرده... چنین کسی از معادن دین خدا و اوتاد زمین خداست، خویشتن را ملزم به عدالت کرده است و نخستین گام عادل‌بودن او دورکردن هوا و هوس از خویش بوده است.[245]

تحقق عدالت اجتماعی به جز از طریق ایجاد عدالت درونی در مدیران، ممکن نیست، زیرا شخص ضعیف‏النفس و بی‏اراده‏ای که از ایجاد اعتدال بین قوای نفسانی خود عاجز و از قدرت کنترل رفتار و تسلط بر خود، محروم است در گام‏نهادن در راه دشوار و پرفراز و نشیب عدالت اجتماعی نیز ناتوان است. پیمودن این راه، مستلزم قدرت درونی، اراده و روحی بزرگ است که تابعی است از اِعمال مدیریت صحیح بر خویشتن.[246] از دیدگاه امیرالمؤمنین(ع) کسی که به خود ستم کند به دیگران بیش‏تر ستم می‏کند و منتهای عدالت آن است که آدمی با خود به عدالت رفتار کند.[247]

تمام بی‏عدالتی‏های اقتصادی، ناشی از همین هوا و هوس است؛ مثلاً مال دوستی «ثعلبه» یا «قارون»، مانع شد که زکات بدهند.

نوع جنگ‏ها و فتنه‏‏ها که زمینه انواع بی‏عدالتی‏ها و به‏هم‏ریختن زندگی عادی مردم می‏شود برخاسته از هوا و هوس‏های سران ستم یا زورمندان و منتقدان زیاده‏خواه است.

 

2. پیاده‌کردن عدالت درباره خویش

امام علی(ع) می‏فرماید: «نهایت عدالت ورزی این است که آدمی با خودش به عدالت رفتار کند».[248]

هم‏چنین فرموده است: «آنچه برای خود نمی‏پسندی برای دیگری مپسند و آنچه برای خود دوست می‏داری برای برادرت نیز دوست بدار، تا در قضاوتت عادل باشی و در عدالتت دادگر و نزد آسمانیان دوست‏داشتنی و در دل‏های زمینیان، محبوب».[249]

معمولاً کسانی که حق و عدل را رعایت نمی‏کنند، در فضای تبلیغات، خود را عادل وانمود می‏نمایند و توپ ستم را در میدان رقیب می‏اندازند. امروزه سرچشمه ستم‏ها آمریکا و اسرائیل است، ولی آن‏ها بیش از همه دم از حقوق بشر و صلح می‏زنند و فریاد مبارزه با تروریسم سر می‏دهند و همین بدی‏ها را به آزادی‏خواهان منسوب می‏کنند!

در دوران امیرالمؤمنین(ع) نیز طلحه و زبیر در کشتن خلیفه سوم سهیم و دخیل بودند، ولی عجیب این‏جاست که هنگامی که علی(ع) با بیعت عامه مردم، زمام حکومت را به دست گرفت هم طلحه و هم زبیر علیه او برخاستند و جالب‏تر این‏که بهانه آن‏ها در این کار، خون‏خواهی عثمان بود! امام(ع) در خطبه 137نهج ‏البلاغه، می‏فرماید:

به خدا سوگند آن‏ها هیچ ایراد منطقی بر من نداشتند و میان من و خود انصاف را مراعات نکردند. آن‏ها حقی را مطالبه می‏کنند که خود، آن را ترک کرده‏اند و انتقام خونی را می‏خواهند که خود آن را ریخته‏اند. اگر من در ریختن این خون (فرضاً) شریک آن‏ها بودم، آنان نیز در آن سهمی دارند و اگر خودشان به تنهایی این کار را کرده‏اند، باید انتقام را از خود بگیرند و نخستین مرحله عدالت این است که خود را محکوم کنند. من بصیرت و بینایی خویش را دارم و حقایق کاملاً بر من روشن است، هیچ امری را بر کسی مشتبه نساخته‏ام... .[250]

 

3. جدیت و تلاش

هیچ کاری بدون جدیت به نتیجه نمی‏رسد. در اجرای عدالت هم که مزاحمت‏ها و مانع‏تراشی سودجویان و رانت‏خواران و... سبب کارشکنی می‏شود جدیت و تلاش بیش‏تری برای مقابله لازم است. این جدیت و تلاش، امری دوسویه است که هم باید در زمامداران باشد و هم در توده مردم.

امام علی(ع) در خطبه 29 نهج ‏البلاغه، مردمان مرده صفت را این‏گونه توصیف می‏فرماید:

«سخنانتان تیز، چنان‏که سنگ خاره را گدازد و کردارتان کُند، چنان‏که دشمن را درباره شما به طمع اندازد. در بزم جوینده مرد ستیزید و در رزم، پوینده راه گریز... بهانه‏های نابخردانه می‏آورید و چون وامداری که پی‏درپی مهلت خواهد، امروز و فردا می‏کنید... حق جز با کوشش به دست نیاید».[251]

حضرت در خیلی از بخش‏نامه‏ها نیز بر قاطعیت و جدیت، تأکید می‏فرماید؛ مثلاً در نامه به «اسودبن‏قطبه»؛ حاکم حلوان، چند توصیه اخلاقی دارند از جمله می‏فرماید: «از جمله حق‏ها که بر عهده توست، این‏که به اندازه توانت در کار رعیت، کوشش نمایی».[252]

هم‏چنین می‏فرماید: «به طاعت خدای سبحان دست نیابد، مگر کسی که تلاش کند و نهایت کوشش خود را به کار گیرد».[253]

نیز فرموده‏اند: «آفت موفقیت، تنبلی است».[254] «هر کس از سستی پیروی کند حقوق را ضایع و تباه سازد».[255]

 

4. حساسیت و دردمندی برای اجرای عدالت

ظلم از جمله اموری است که انسان باید به حکم انسانیت در برابرش واکنش و حساسیت به خرج دهد. عکس‏العمل در برابر ظلم و یاوری مظلوم، مانع گسترش ظلم و باعث عدالت می‏شود؛ به‏ویژه در عصر کنونی که
وسایل ارتباط جمعی فراوان و به اصطلاح عصر ارتباطات است و به‌آسانی می‏توان وجدان انسان‏های دیگر را بیدار کرد و با فشار افکار عمومی، مانع ظلم شد.

از پیامبر(ص) روایت شده است: «هر کس فریاد مظلومیت فردی را بشنود که از مسلمین یاری می‏جوید و پاسخ مثبت ندهد، مسلمان نیست».[256]

حضرت علی(ع) در خطبه‏ای پس از بیان اهمیت جهاد و آثار منفی ترک آن و گلایه از مردم کوفه به خاطر نپذیرفتن فرمانش برای جنگ با معاویه به موضوع غارت‏گری و ترور و تجاوز گسترده نیروهای معاویه اشاره می‏کند و می‏فرماید: «شنیده‏ام مهاجم به خانه‏های مسلمانان و کسانی که در پناه اسلام‏اند، در آمده، گردن‏بند و دست‏بند و گوشواره و خلخال از دست و پای زنان به در کرده است... اگر از این پس، مرد مسلمانی از غم چنین حادثه‏ای بمیرد، چه جای ملامت است که در دیده من شایسته چنین کرامت است».[257] در وصیت نامه خویش نیز در بستر شهادت می‏نویسد: «دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید».[258]

امام صادق(ع) نیز می‏فرماید: «ستمگر و یاری‌دهنده او و کسی که به ظلم او راضی باشد هر سه در ستم شریک‏اند».[259]

از رسول خدا(ص) هم روایت شده است که فرمودند: «هر کس بداند کسی ستمگر است و با این حال او را همراهی کند از اسلام خارج شده است».[260]

از جمله دعاهای امام سجاد(ع) چنین است: «بار خدایا! من از درگاه تو عذر می‏خواهم اگر در حضور من به ستم‏دیده‏ای، ستم رسیده و من یاریش نرسانده باشم».[261]

پیامبر اکرم(ص) می‏فرماید: «کسی که شب خود را به روز رساند و در فکر رسیدگی به امور مسلمانان نباشد جزء مسلمانان نیست، هر کس بشنود کسی فریاد می‏زند: «ای مسلمانان نجاتم دهید»، ولی به درخواستش پاسخ مثبت ندهد از مسلمانان نیست».[262]

خدای تعالی به پیامبرش(ص) فرموده است: «بگو ایمان آوردم به آنچه خدا نازل کرده و برای اجرای عدالت بین شما مأمور شده‏ام».[263]

 

5. امنیت و آرامش

وجود فضای امن و آرامش برای جامعه، شرط بسیار مهم تأمین عدالت و حقوق مردم است. به هنگام آشوب و فتنه، نزاع‏های شدید و اختلافات
عمیق و بدتر از همه در زمان جنگ و درگیری، نیازهای اولیه مثل آب و غذا و دارو، هم در مخاطره است چه رسد به موضوعی مثل اجرای عدالت
که مسئله دست چندم دولت‏ها و مسئولان می‏گردد! وضع و روز آوارگان جنگی نیز معلوم است. آیا آوارگان فلسطین در این نیم قرن اخیر یا آوارگان سوری، عراقی و یمنی که بر اثر جنگ‏طلبی‏های وهابیت و داعش، از کم‏ترین امکانات محرومند و ذلیل سایر کشورها به‏ویژه با وضع وخیم در اروپا
و آمریکا، بدتر از بردگان به سر می‏برند، بویی از عدالت به مشامشان
می‏رسد؟!

به‌همین‌جهت در سفارشات پیامبر(ص) و امام علی(ع) تأکید فراوانی بر اتحاد، ائتلاف، وحدت و پرهیز از قتل و جنگ و خونریزی شده است. سیره آن بزرگان نیز پرهیز از ناامنی بوده است، حضرت علی(ع) پیش از جنگ جمل و صفین و نهروان، نهایت تأنی و تأمل و صبر و موعظه و خویشتن‏داری را داشت و شروع‏کننده جنگ‏ها دشمنان بودند. در نامه 59 نهج ‏البلاغه و سایر سخنان حضرت، بخشی از این مسائل مطرح شده است.

آن امام همام می‏فرماید: «بدترین شهرها، شهری است که در آن امنیت و وفور نعمت و فراوانی نباشد».[264]

و نیز می‏فرماید: «بدترین وطن‏ها، وطنی است که ساکنانش، در آن‏جا امنیت نداشته باشند».[265]

هم‏چنین فرموده است: «کسی که در وحشت به سر می‏برد، زندگی ندارد».[266]

به‌همین‌جهت، معصومین(ع) در دعاهایشان، امنیت و آرامش می‏خواستند.[267]

حضرت ابراهیم(ع) درباره مکه دعا می‏کند: «رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا...».[268]

و در قرآن مکرر به امنیت کعبه و مکه تصریح شده مثل «وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ»؛[269] سوگند به این شهر امن.

قرآن کریم که به عدالت جهانی حضرت مهدی(عج) و حاکمیت مستضعفان و نابودی مستکبران وعده می‏دهد از جمله فواید و برکات آن حکومت را امنیت می‏داند، می‏فرماید: «و آن دینی را که برایشان پسندیده است، به سودشان مستقر کند و بیم و خوفشان را به ایمنی مبدل گرداند...».[270] امام صادق(ع) می‏فرماید: «این آیه درباره قائم آل محمد(ص) و یاران او نازل شده است».[271]

حضرت علی(ع) در نصیحت به پرهیز از تفرقه و تشتت، از اقوام گذشته مثل بنی‏اسرائیل موارد متعددی را مطرح می‏کند تا آینۀ عبرتی باشد، از صحنه‏های گوناگون زندگی گذشتگان که روزی در اوج عزت بودند و روزی به دلیل اختلاف و... در حضیض ذلت افتادند و... .[272]

قرآن نیز اشاره دارد که فرعون، ملتش را شعبه شعبه و متشتت کرد و آن‏گاه ادعای ربوبیت و ظلم و... روا داشت.

 

6. نوع‌دوستی و محبت به مردم

آموزه‏های اسلامی بنا دارند مردم را محبوب یک‏دیگر کنند، بالاتر این‏که به خاطر محبت خدا به مؤمنان عشق بورزند، اهل هم‏دردی، نثار و ایثار، مهربانی و مواسات باشند.

خواجه‏نصیر طوسی و حکمای پیشین مثل ابن‏مسکویه و حتی ارسطو و افلاطون نیز اشاراتی دارند که در صورتی عدالت اجتماعی، عمل می‏شود که مردم به هم‏نوعان خود عشق و ارادت داشته باشند.[273]

تأکیدهای معصومین(ع) در باب اخلاق اجتماعی اسلام ده‏ها مجلد کتاب را شامل می‏شود این‏جا به نمونه‏هایی اشاره می‏کنیم:

امام صادق(ع) می‏فرماید: «اَلمُؤمنونَ خَدَمٌ بَعضُهُم لِبَعضٍ...»؛[274] مؤمنان همگی خدمت‏گزار هم‏دیگرند. پرسیدند: چگونه؟ فرمود: به یک‏دیگر بهره و سود می‏رسانند.

نیز امام صادق(ع) بین مؤمنین بذر محبت می‏پاشد. در روایتی از آن بزرگوار آمده است: «محبت نیکان، در مورد نیکان، ثواب است برای خوبان و نیز فضیلت است برای ابرار و نیکان».[275]

حضرت امیرمؤمنان فرمودند: «از رسول خدا شنیدم که می‏فرمود: هر که برای برادر مؤمنش، مشکلی را حل کند، به‏سان کسی است که تمامی عمرش خدا را عبادت کرده باشد».[276]

رسول خدا(ص) می‏فرماید: «تا هنگامی که انسان در مسیر مددکاری و یاری برادر دینی خود باشد، خداوند یار و مددکارش خواهد بود».[277]

نیز ‏فرمود: «پیوسته به انجام‏دادن خوبی و خدمت، متعهد باش، زیرا از مرگ بد پیش‏گیری می‏کند».[278]

حضرت علی(ع) می‏فرماید: «با دیگران مهربانی کن تا خدا به تو رحم کند».[279]

امام صادق(ع) می‏فرماید: «... بر هر کس واجب است با دل و دست و زبان، نیکوکاری کند. پس هر که از دستش کاری ساخته نیست، با دلش، هر که با زبانش نمی‏تواند خدمتی کند پس با رأی و اراده‏اش».[280]

 

محبت فی الله

از راه‏های مؤثر اجرای عدالت، ایجاد محبت بین مردم در راه خداست، که اگر «الحبّ فی الله» ایجاد شود هم زمنیه‏ها و ریشه‏های ظلم را می‏خشکاند و هم مشوّق، مهر و محبت، ایثار و نثار و از خودگذشتگی خواهد شد و در نقطه مقابل، هر چه تعصبات کورکورانه قومی، ملی، نژادی، فامیلی، مذهبی و... زیاد و برانگیخته گردد یا صفاتی چون عجب، حرص و طمع، تفاخر و تکاثر و... افزون گردد. محیط برای رشد گناه، ستم و ازدیاد و سرایت این میکروب، مساعدتر می‏گردد.

مولی محمدمهدی نراقی چنین می‏نویسد:

اگر رابطه، علاقه و محبتی در بین باشد، نیازی به عدالت نیست. توضیح: اگر ارتباط دوستی و رشته مودّت بین مردم مستحکم گردد به زنجیر عدالت، نیازمند نمی‏شوند، زیرا اهل وداد و محبت، در جایگاه ایثار و ازخودگذشتگی قرار دارند، گرچه خود نیازمندند، ولی دوستان را بر خویش، مقدّم می‏دارند، چه رسد به ستم؛ رازش آن است که رابطه محبت قوی‏تر و کامل‏تر است از رابطه عدالت، زیرا عشق و محبت، ناشی از وحدت و یکرنگی طبیعی و جبّلی و مطابق ساختار وجودی درون انسان است، اما شلّاق عدالت، قوه قهری بیرونی است. علاوه بر آن‏که جهان بی‏محبت، نظمی نخواهد داشت و چرخ گردون با محبت می‏چرخد... و ازاین‏رو، شریعت اسلام نیز اول به اخوّت دعوت کرد و تآلف و بسیاری از احکامش از این بابت است مثل جماعت، جمعه، ایثار، احسان، تحریم غیبت، نمّامی و... هدفش ایجاد رشته محبّت بین ملّت‏ها و قومیّت‏ها و افراد گوناگون است تا با این‏ها، بی‏نیاز شوند از قانون و دادگاه و شمشیر و شلّاق.[281]

 

7. نهادینه‏سازی فرهنگ «ضوابط، نه روابط»

متأسفانه در جامعه کنونی ما، پارتی‏بازی و کارچاق‏کنی جا افتاده است. برخی در هر مرافعه‏ای یا کار اداری اول به فکر آشنا، دوست، رشوه و... می‏افتند و اگر هیچ چاره‏ای نداشتند ممکن است به حق گردن نهند! به بیانی تفکر حاکم‏بودن روابط، جا افتاده است. درصورتی‏که در خیلی از کشورها، این‏گونه نیست، اما در عربستان سعودی به عنوان نمونه ـ ‏با هزاران فساد شاهانه و وابستگی‏اش به استکبار جهانی ـ در بین دولت و ملت این امر پذیرفته‏ شده است که قانون باید اجرا شود و اجرای قانون را به راحتی می‏پذیرند و در برابر قانون تسلیم‏اند.

بنابراین، از هر راه ممکن باید فرهنگ‏سازی شود، با آموزش نوجوانان و گنجاندن یک درس در کتاب‏های آموزشی، با سخنرانی و منبر با جراید، با رسانه‏ها و ساختن فیلم‏های آموزنده و... .

هم مدیران جامعه در ادارات یا دادگاه‏ها و... و هم ملت، باید پای‏بندی به اصول و ضوابط را بپذیرند؛ تا روحیه حق‏پذیری بر افکار مردم حاکم نشود، عدالتی اجرا نمی‏گردد.

اصولاً جامعه‏ای که مدعایش اسلامی‏بودن است اگر قانون و ضابطه
بر آن حاکم نباشد رو به زوال و ذلت خواهد نهاد و شایسته نام جامعه
اسلامی نیست. تاریخ اسلام پر است از تلاش معصومین(ع) برای حفظ ضوابط و این نشان می‏دهد پیشوایان اسلام، چقدر در اجرای عدالت جدی
بوده‏اند.

داستان «عقیل برادر امام علی(ع) و آهن تفتیده» معروف است. مطابق آنچه در نهج ‏البلاغه ثبت شده، عقیل برادر بزرگ و نابینای امیرمؤمنان(ع) تقاضای امتیاز مختصری از اموال بیت‏المال داشت؛ ‏شاید در حدود یک من گندم یا چند نان در هر روز.

ولی علی(ع) برای رعایت ضوابط که همان اجرای عدالت است، نه تنها دست رد بر سینه او زد، بلکه چنان درسی به او داد که تاریخ هرگز آن را فراموش نخواهد کرد. قطعه آهنی را در آتش گذارد هنگامی که گداخته و گرم شد نزدیک دست برادر که نابینا بود برد ناگهان فریاد عقیل بلند شد و امام(ع) فرمود: «عزاداران بر تو اشک بریزند از آتشی که در مقایسه با آتش قیامت بازیچه‏ای بیش نیست. فریاد می‏زنی، ولی مرا به سوی آتش سوزانی می‏کشانی که خشم خدا آن را بر افروخته است؟».[282]

آیا در تمام دنیا کسی را سراغ دارید که در رأس حکومتی نیرومند و گسترده با بیت‏المالی وافر باشد و در برابر تقاضای ناچیز برادرش این‏گونه برای حفظ ضوابط پافشاری کند؟[283]

زنی به نام فاطمه از قبیله با نفوذ و معروف بنی‏مخزوم دزدی کرده بود قبیله نیرومندش سخت بر عدم اجرای حدّ سرقت پافشاری داشتند، ولی پیامبر خدا(ص) بی‏اعتنا به آنان دستور اجرای حد را صادر فرموده، چنین هشدار دادند:

«امت‏های پیشین به این خاطر نابود شدند که وقتی فرد ضعیفی مرتکب خطایی می‏شد او را مجازات می‏کردند، اما اگر یکی از اشراف آن‏ها دست به سرقت می‏زد او را از کیفر معاف می‏داشتند. به خدا سوگند! اگر فرزند خودم مرتکب چنین گناهی شده بود او را معاف نمی‏کردم».[284]

عالم جلیل‏القدر شیخ‌حرعاملی در بحث مقدمات حدود و تعزیرات، بابی نوشته است با عنوان «جایزنبودن پارتی‏بازی در اجرای حد، پس از آن‏که ثابت شد».[285]

امام باقر(ع) می‏فرماید: «ام‏سلمه همسر پیامبر(ص) کنیزی داشت که از طایفه‏ای دزدی کرده بود، او را دستگیر کردند و نزد پیامبر(ص) آوردند. ام‏سلمه دربارۀ این موضوع و معاف‏شدنش از حد سرقت، با پیامبر خدا(ص) صحبت کرد، حضرت پاسخ داد: «ای ام‏سلمه! این حدی از حدود الهی است. هرگز نمی‏توان از اجرای آن ـ ‏به سبب روابـط‏ ـ صرف نظر کرد». سپس حضرت دستور داد کنیز را مجازات کردند.[286]

امام صادق(ع) نیز می‏فرماید: «اسامة‏بن‏زید ـ ‏که فرزند سردار شهید و از ایثارگران بود ـ گاهی در امور جزئی وساطت می‏کرد. روزی شخص مجرمی را نزد پیامبر خدا آوردند که محکوم به اجرای حدّی شده بود. أسامه آمد و واسطه شد پیامبر به او فرمود: «در اجرای حدّ الهی واسطه‏گری و شفاعت مکن».[287]

در حکایتی دیگر یکی از دختران حضرت علی(ع)، برای مراسمی یک گردن‏بند از «ابورافع» عاریه گرفت تا سالم برگرداند. هنگامی که حضرت از این موضوع با خبر شد ابورافع، مسئول بیت‏المال را سخت سرزنش کرد و فرمود: «اگر این عاریۀ مضمونه نبود تو را شلاق می‏زدم و با عبارت تندی فرزندش را از تکرار این کار بر حذر داشتند».[288]

آری اجرای عدالت و رعایت ضوابط دشوار است، ولی چیزی که آن را هموار می‏کند یک آموزش مستمر فرهنگی است تا همه مردم به حق‏پذیری و اجرای عدالت و حذف پارتی‌بازی عادت کنند؛ به‌گونه‏ای که هیچ‏کس اجرای عدالت را منافی مراتب دوستی یا خویشاوندی نداند و کسی انتظار نداشته باشد که به خاطر روابط نزدیک با قدرتمندان اعم از اصحاب زر یا زور یا ریاست، ضوابط الهی زیر پاگذارده شود یا مقامات و مناصب و رانت‏ها به نااهل واگذار گردد.

در حدیثی از رسول گرامی اسلام یکی از نشانه‏های قیامت، دادن امکانات به نااهلان شمرده شده است. حضرت می‏فرماید: «هنگامی که امانت ضایع گردد منتظر پایان جهان باش».[289] پرسیدند: ای رسول خدا! منظور از ضایع کردن امانت چیست؟ فرمود: «هنگامی که کارها به غیراهلش سپرده شود منتظر پایان جهان باشید».

حیات جامعه به این است که حق و عدل جاری باشد. «عبدالرحمن‏بن‏حجاج» از امام موسی‏بن‏جعفر(ع) نقل می‏کند که حضرت در شرح آیه شریفه «وَیُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»[290] می‏فرماید: «منظور از احیای زمین بعد از مرگ زمین، زنده‏شدن با بارش باران و آبادانی نیست، بلکه حیاتش به این است که خدا مردانی را مبعوث می‏کند که عدل را زنده می‏کنند و بر اثر احیای عدل و اجرای عدالت زمین زنده می‏گردد و بر پایی یک حد الهی در جامعه سودمندتر است از بارش چهل روزه».[291]

 

8 . نهادینه‏سازی فرهنگ وحیانی و زدودن معیارهای جاهلی

هنگامی که دو زن نزد امیرمؤمنان(ع) اظهار تنگدستی کردند حضرت به آنان فرمود: «چنانچه در گفتارتان صادق باشید بر ما و بر هر مسلمان توانمندی واجب است به شما کمک کنیم». سپس فردی را مأمور کرد تا برای هر یک غذا و پوشاک تهیه کند و نیز فرمان داد که به هر یک صد درهم بدهند.[292]

پس از دریافت کمک‏ها یکی از آن دو زن به دلیل عرب‏بودن خود و عجم‏بودن دیگری از امیرمؤمنان خواست که به وی کمک فزون‏تری کند! حضرت با رد این خواسته به وی فرمود: «قرآن را خوانده و در آن نگریسته‏ام اما ندیده‏ام در آن برای فرزندان اسماعیل (عرب) بر فرزندان اسحاق (عجم) حتی به اندازه بال پشه‏ای برتری باشد».[293]

در موردی دیگر علی(ع) با رد پیشنهاد تقسیم بیت‏المال با تفضیل و تفاوت، تصریح کرد: «اگر این اموال از خودم بود به‌گونه‏ای مساوی در میان مردم تقسیم می‏کردم تا چه رسد که جزء اموال خداست».[294]

تنها در فرضی عدالت در جامعه پیاده می‏گردد که اسوه‏سازی فرهنگ وحیانی و پرهیز از فرهنگ جاهلیت جدید و قدیم بین آحاد مردم نهادینه و راسخ گردد. متأسفانه در بسیاری از زمینه‏ها در کشور ما چنین نیست، بلکه امر بر عکس این وضعیت است. بارها شده اگر برنامه‏های اسلامی بخواهد رواج یابد یا حکم و حد اسلامی جاری شود، حتی برخی دولت‏مردان و فرهنگ‏سازان در برابرش می‏ایستند!

شاید جای سؤال باشد که مگر اکنون همگان بنا ندارند تسلیم وحی و سخن معصومان(ع) باشند؟ مگر کسی با خدا و دینش دشمنی دارد؟ جواب آن است که در مقام ادعا نه، ولی با مثال‏های ذیل، روشن می‏شود که چنین نیست و در بسیاری از رفتارهای اجتماعی که عدالت اجتماعی نیز می‏تواند نمونه‏ای کوچک از آن فرهنگ باشد نوع مردم در عمل، پیرو رفتارهای غیردینی یا ضد دینی هستند!

این‏که چه باید کرد تا رفتار جامعه تابع احکام الهی باشد، نه تقلید از سبک‏های بیگانه خود بحث مستقلی می‏طلبد.

ناگزیرم برای تبیین، تغایر رفتاری بسیاری از ایرانیان با فرهنگ دینی مثال‏های محسوسی بیاورم؛ مثلاً در حجاب و عفاف، کشور عراق و بحرین با فرهنگ شیعی و یا قطر و سعودی با فرهنگ سنی در تهاجم فرهنگی بدحجابی، چادر و عفاف خود را نگه‌داشته‏اند با آن‏که در این کشورها هم بی‏حجابی آزاد است، هم رسانه‏های بیگانه بهتر و بیش‏تر در دسترس هستند، هم تبلیغات به نفع عفاف و حیا کم‏تر شده، ولی در اکثر مناطق ایران در مورد اکثریت جامعه، وضع بسیار بد است با آن‏که این‏جا نیم قرن است بی‏حجابی قانوناً ممنوع است، رسانه‏ها محدود و تبلیغات به سود حیا و پاکی بسیار بیش‏تر است.

 

مثال نمونه مالی

بارها دیده‏ایم امانت‌داری، حسن برخورد با مشتری و عدم سرقت در همین کشورها وضعیت بهتری دارد؛ مثلاً هنگام زیارت عتبات مشاهده می‏شود که در حواشی خیابان‏ها یا بازار، بساط دست‏فروشان در نجف و کربلا هنگام تعطیلی در شب تا فردا صبح، سالم و دست‌نخورده می‏ماند با آن‏که حفاظش یک پارچه و چادری است که روی متاعشان کشیده‏اند یا زائران در اطراف حرم با خیال راحت می‏مانند و شب و روز می‏خوابند. درصورتی‏که وضعیت در ایران بسیار نامناسب است با این‏که حجم تبلیغات خوب در ایران زیادتر است، چرا این مقدار تفاوت هست؟

بالأخره آنچه مشاهده می‏شود این است که در آن جوامع، نوع مردم چه شیعه چه سنی، پذیرفته‏اند باید تابع دین، قانون و اخلاق باشند، ولی این‏جا نه، شاید در مواردی تخلف را هنر و ارزش هم به حساب آورند!

پیامبر خدا و ائمه معصومین همواره می‏کوشیدند تا مبنای فرهنگ جامعه را وحیانی و قرآنی کنند.

 

تکیه بر فرهنگ وحیانی در سیره معصومین(ع)

رسول اکرم(ص) در موسم حج و عمره، فرصت را غنیمت می‏شمرد و خودش به میان قبایل عرب می‏رفت و آن‏ها را به پذیرش اسلام دعوت می‏کرد. از جمله قبیله‏هایی که حضرت میانشان رفت و آنان را دعوت کرد قبیله‏های کِنده، کلب، عامر، فَزاری، غَسّان، مُرّه، سُلَیم، عَبَس و عُذرَه بودند.[295]

سخنگوی قبیله عامر به آن حضرت چنین گفت: «اگر به تو ایمان آوریم و تو موفق شوی، عرب را به اطاعت خود درآوری، حکومت را پس از خودت به ما وا می‏گذاری؟!».

حضرت فرمود: «این کار دست خداست و با من نیست».

گفت: «عجب! ما گردن‏هایمان را زیر شمشیر عرب قرار دهیم و حکومت بعد از تو، از آن ما نباشد؟!».[296]

شاید می‏شد با کلی‏گویی یا وعده سرخرمن دل این قبیله و نیز حمایتشان را به دست آورد، ولی پیامبر خدا(ص) از روز اول تا آخر، همیشه و همه‌جا مبنا را حاکمیت سخن خدا قرار داد تا این مبنا در نهاد مردم راسخ گردد و تسلیم حرف خدا شوند و چه توفیقی داشت که توانست در زمان کوتاه و در شدائد و شرایط دشوار، فرهنگ وحیانی را نهادینه سازد.

دانشمند عراقی دکتر محمدحسین علی‏الصغیر، تحت عنوان «پدیده عدل اجتماعی امام علی(ع) معیارها را به هم می‏ریزد» مطالب جالبی دارد که به برخی از آن‏ها اشاره می‏شود:

با گذشت 25 سال پس از پیامبر خدا(ص) تعصبات قبیله‏ای، حاکم و ظاهر شده بود، نه تنها بین یمنی‏ها و مصری‏ها یا بین مهاجر و انصار یا چشم و هم‌چشمی اوس و خزرج، بلکه از این‏ها فراتر تعصبات عرب و تازه مسلمان‏ها نیز با توسعه قلمرو اسلامی به این‏ها اضافه شده بود. پیشنهاد می‏دادند بیت‏المال را با تفاضل و برتری عرب یا سابقه‏دار‏ها یا قریش و... تقسیم کند می‏گفتند هدف، وسیله را توجیه می‏کند، برخی را با پول نگه‌دار، به برخی مقام و منصب بده و... همه این پیشنهادها در راستای احیای ارزش‏های جاهلیت، با توجیهاتی ظاهر پسند بود.

امام علی(ع) زنده‏شدن و حاکم‌شدن فرهنگ جاهلی را رد می‏کرد و می‏فرمود: «آیا فرمان می‏دهید که با ستم به پیروزی برسم؟ به خدا سوگند تا ابد هیچ‏گاه چنین نخواهم کرد».[297]

رفتار پیامبر نیز همین بود؛ قرشی را به غیرش ترجیح نداد. عرب را بر عجم تفضیل نداد. به خاطر هدفی خوب از وسیله بد، استفاده نکرد، بلکه شیوه پیامبر(ص) و راه او را پیمود همان‏گونه که در حجةالوداع فرمود: «ای مردم! خداوند نخوت جاهلیت و تفاخر به آباء و اجداد را از بین برد، همه شما فرزندان آدم هستید و آدم از خاک است برای عربی هیچ فضیلتی بر عجمی نیست، جز به تقوا».

امام علی(ع) در پی تثبیت فرهنگ دینی و در نتیجه آن، ترویج عدالت اجتماعی برآمد و با یکسان‌نگری به «عبدالله زمعه» فرمود: «اين اموال كه مى‏بينى نه مال من و نه از آن توست، غنيمتى گرد آمده از مسلمانان است كه با شمشيرهاى خود به دست آوردند. اگر تو در جهاد همراهشان بودى، سهمى چونان سهم آنان داشتى وگرنه دست‏رنج آنان خوراك ديگران نخواهد
بود ...».[298]

امروز نیز هر کس این‏گونه فکر کند و بنا بر نهادینه‏کردن فرهنگ دینی داشته باشد، به ایده‏هایی که با اسلام فاصله دارد توجه نمی‏کند. آن حضرت درحالی‏که به شرق و غرب جهان اسلام حکومت می‏کرد و بیت‏المال در دستش بود وقتی برادر بزرگ‏ترش «عقیل» آمد و از او انتظاراتی داشت حضرت به امام حسن(ع) توجه کرد و فرمود: «وقتی سهم من از بیت‏المال، رسید برای عمویت دو جامه و کفش بخر و در برابر اصرار عقیل، آهنی تفتیده و گرم‌شده را نزدیک بدنش آورد».

این اندیشمند عراقی، پس از نقل شواهد متعددی از رفتار قرآنی و عادلانه علوی، می‏نویسد:

«به ثروت‏اندوزی و یا خوش‏گذرانی مایل نشد، بلکه در راه پیاده‏کردن دین خدا بسیار با صلابت و قاطعیت بود. در راه خدا قربانی داد، خودش را علَم و نشانه دین خدا قرار داد. در برابر دو کار قرار نگرفت، مگر دشوارتر و محکم‏تر را عمل کرد. لحظه‏ای استراحت و راحت نداشت... همواره در دین و امانت احتیاط می‏کرد. دنبال زیادتی یا حتی کفایت زندگی‏اش نبود... پیش از خلافتش در «مدینه» و «ینبع»، کشاورزی داشت. دستش پر بود و اضافه‏ها را انفاق و وقف می‏کرد. هنگامی که زمامدار شد مثل یکی از مسلمانان، بلکه مثل پایین‏ترین مسلمان زندگی می‏کرد؛ درحالی‏که امیر و زمدارشان بود؛ هر حقی دیگران داشتند، او هم داشت، هر وظیفه که دیگری داشت او هم داشت همه این‏ها به خاطر سرچشمه عدالت سیاسی و اجتماعی‏ای بود که مفقود گشته بود... با مسلمانان خیلی رئوف و مهربان بود. به روی این تبسم می‏کرد و با آن خوش‏رویی داشت. با بینوایان، مواسات و ایثار داشت با زمین‏گیرها و بیماران می‏نشست. بین او و شهروندانش حجاب و دربانی نبود. همه جا به کارشان رسیدگی می‏فرمود. در نماز، امام جماعت بود. بر منبر، خطیب بود و در جنگ‏ها پیشتاز و در بازارها آمر به معروف و ناهی از منکر. گاهی با تازیانه به سراغ گران‏فروشان می‏رفت و گاهی به گونه‏ای دیگر درحالی‏که تلاوت داشت «وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ»؛ وای بر کم‌فروشان...».[299]

 

9. یاد یوم الحساب

علی (ع)به تقسیم بیت‏المال نگاهی دین‏مدارانه داشت. او پس از تقسیم اموال، ـ ‏که خیلی سریع این کار را می‏کرد ـ محل بیت‏المال را جارو می‏کرد و در آن‏جا دو رکعت نماز می‏خواند و سپس روی به همان‌جا می‏گفت: «روز قیامت برایم گواهی ده که من در تو مال را از مسلمانان حبس نکردم».[300]

 

نامه امام(ع) به یکی از نزدیکان

امام علی(ع) (به یکی از کارگزاران خود که از عموزادگان بوده و تخلّف کرده) چنین می‏نویسد:

... اما بعد، من تو را در امانت خویش (وظایف حکومتی) شریک خود قرار دادم (و همکاری تو را پذیرفتم) و تو را از هر جهت به خود نزدیک ساختم. و در خاندانم مردی را از تو بیش‏تر مورد وثوق نمی‏دانستم که با من مواسات و همکاری داشته باشد و امانت را به من بازگرداند. و تو هنگامی که دیدی روزگار، پسر عمویت را در فشار قرار داده و دشمن (بر قلمرو او) شبیخون زده است و مردم از امانت‏داری روی گردانده‏اند، و این امّت گستاخ گشته (دست به خون‏ریزی زده) و پراکنده شد، با پسرعموی خود دودوزه‌بازی کردی، و مانند مردمی که او را ترک کردند، ترکش کردی، و با آنان که تنهایش گذاشتند، تنهایش گذاشتی، و با جمعی که به او خیانت کردند به او خیانت کردی. پس نه (در کشاکش حوادث) به کمک پسر عمو شتافتی، و نه امانت الهی را ادا کردی. گویی در آن جهاد (که در راه اسلام) کردی قصدت خدا نبود و در کار خویش برهانی ربّانی نداشتی. و گویی می‏خواستی این امّت را در کار دنیا (و اموالشان) بفریبی، و در حال غفلت آنان، اموالشان را بربایی. پس چون برای خیانت به امت، قدرت بیش‏تری یافتی، با شتاب حمله کردی و تیز تک برجستی و آنچه دستت رسید، از آن اموال که برای بیوگان و یتیمان بود درربودی، چنان‏که گرگ تیزرو، بُز زخمی دست و پا شکسته را می‏رباید.

پس با کمال آسودگی آن همه را به حجاز بردی، بی آن‏که احساس گناهی کنی؛ گویی ـ‏ نه نفرین بر تو ـ این مال ارث پدر و مادرت است که به نزد خاندان خود می‏بری. سبحان الله آیا به روز بازگشت و معاد ایمان نداری؟! و از ریزبینی و خرده‌گیری حساب قیامت هراسی به دل راه نمی‏دهی؟!

ای که تو را از خردمندان می‏شمردیم چگونه آب و طعامی را بر خود گوارا می‏شماردی؛ درحالی‏که می‏دانی حرام می‏خوری و حرام می‏آشامی، تو از مال بیت‏المال و مسکینان و مجاهدانی که خداوند در این امور حقی برای آنان قرار داده است و این شهرها را به دست ایشان گشوده است، کنیز می‏خری و زن می‏گیری؟ از خدا بترس! و اموال این مردم را به آنان بازگردان و درصورتی‏که چنین نکنی و خدا تو را در دسترس من قرار دهد، چنان کیفرت دهم که عذر من باشد در نزد خدا، یعنی گردنت را با همین شمشیر می‏زنم، که تاکنون هر کس را با آن گردن زده‏ام یک‏راست به دوزخ درافتاده است. (تو چه خیال می‏کنی؟ و دیگران چه خیال می‏کنند؟)، به خدا قسم! اگر حسن و حسین چنین کاری کرده بودند لحظه‏ای با آنان مدارا نمی‏کردم و کم‏ترین گذشتی در حقشان روا نمی‏داشتم، تا حق را از آنان بگیرم و مظلمه این باطل را از دامانشان فرو شویم.

من به خدای پروردگار جهانیان سوگند یاد می‏کنم که آنچه را تو از مال مسلمانان ربودی، دوست نمی‏داشتم که از آن من می‏بود و آن را برای نزدیکانم به ارث می‏گذاشتم. خوب است که نگران خود باشی که روزگار پایان عمر تو است و چنان است که زیر خروارها خاک دفن شده‏ای، و اعمالت را پیش رویت نهاده‏اند، در محلی که ظالمان فریاد «واحسرتا» می‏کشند، و عمر تلف‌کردگان (برای انجام‌دادن اعمال صالح) تمنای بازگشت به دنیا می‏کنند؛ درحالی‏که دیگر راه فراری نیست.[301]

 

ب) زمینه‏ های اجرای عدالت؛ مربوط به مردم

زمینه‏ های ی برای اجرای عدالت وجود دارد که به ملت مربوط می‏شود و زمینه‏ های ی هم به دولت و کارگزاران، در ادامه، زمینه‏ های مردمی عدالت، مورد بررسی قرار می‏گیرد.

 

علم و آگاهی

اولین شرط برای تحقق و اجرای عدالت، آگاهی مردم به حق و حقوق و چگونگی عدالت‏خواهی است.

آگاهی مردم و اقدام هماهنگ آنان با رهبر، آن‏قدر مهم است که حضرت امیر(ع) در شدیدترین اوضاع؛ یعنی هنگام جنگ صفین به آموزش حق و حقوق والی و رعیت می‏پردازد و مردم را به تلاش برای برپایی حق و عدل فرا می‏خواند، به بخش‏هایی از این خطبه 216 حضرت توجه شود:

اما بعد، همانا خدا بر گردن شما برای من حقی قرار داد، چون حکمرانی شما را به عهده‏ام نهاد و شما را نیز حقی است بر من، مانند حق من که بر گردن شماست.

... و بزرگ‏ترین حق‏ها که خدای سبحان واجب کرده است حق والی بر رعیت و حق رعیت بر والی است و حق هر یک را به عهده دیگری واگذار فرمود و آن را موجب برقراری پیوند آنان کرد و ارجمندی دین ایشان. پس حال رعیت و ملت نیکو نگردد، جز آن‏گاه که والیان، نیکو رفتار باشند.

پس چون ملت، حق والی را ادا کند و حاکمیت حق رعیت را به‌جای آورد، حق میان آنان بزرگ مقدار و ارجمند گردد و راه‏های دین پدیدار و نشانه‏های عدالت برجا و سنت چنان‏که باید اجرا... .

و اگر ملت بر حاکمیت چیره و غالب شود یا حاکمیت بر رعیت ستم کند، اختلاف کلمه و چند دستگی پدیدار گردد و نشانه‏های جور آشکار و تبهکاری در دین بسیار راه گشاده سنت را رها کنند و کار از روی هوا کنند... .

پس وظیفه شماست یک‏دیگر را دراین‏باره اندرزدادن و حق همکاران را نیکوگزاردن و هیچ‏کس نتواند حق طاعت خدا را چنان‏که باید به جای آرد هر چند در به دست‏آوردن رضای او حریص باشد و در کار بندگی کوشش بسیار به عمل آرد. لیکن از جمله حق‏های خدا بر بندگان یک‏دیگر را به مقدار توان اندرزدادن است و در برپاداشتن حق میان خود، یاری یک‏دیگر نمودن.[302]

بی‌جهت نیست که اسلام بر عقل و تحصیل علم تأکید دارد و از جهل و نادانی، نهی می‏کند. اگر ملت ناآگاه باشد اسیر دست دشمنان، خناسان و نفوذیان قرار می‏گیرد و نیرو و ابزار فشاری برای مستکبران می‏گردد.

از حضرت علی(ع) روایت است:

نادان کسی است که خود را به آنچه نمی‏داند دانا شمارد و به رأی و نظر خود بسنده کند و پیوسته از دانشمندان دوری کند و از آنان عیب و ایراد گیرد و مخالفان خود را بر خطا داند و آنچه را نفهمیده گمراه‏کننده شمارد. هرگاه به مطلبی برخورد کرد که آن را نمی‏داند منکرش شود و آن را دروغ شمارد و از روی نادانی خود گوید من چیزی را نمی‏شناسم و فکر نمی‏کنم که وجود داشته باشد و کجا چنین چیزی است؟ و این‏گونه موضع‏گیری از او رواست که به نظر و رأی خود اعتماد دارد و از نادانی خود بی‏خبر است. ازاین‏رو، به سبب نادانی خویش پیوسته از جهل بهره‏مند شود و حق را انکار کند و در نادانی سرگشته ماند و از طلب دانش، تکبر ورزد... .[303]

 

عدالت‌خواهی و مطالبه‏گری

از دیگر زمینه‏ های مردمی اجرای عدالت، تقاضا و مطالبه مردم از یک‏دیگر و از مسئولان است. مردم باید عدالت خواه باشند و برای اجرای آن کمک کنند. یک نکته ظریف در آیه ارسال رسل در سوره حدید این است که خدای تعالی می‏فرماید: «ما انبیا» را با بیّنات ارسال کردیم، کتاب و میزان به آن‏ها دادیم تا مردم به قسط و عدل قیام کنند». نمی‏فرماید: تا با زور مردم را به قسط وادار کنند. بلکه مردم تربیت شوند و خودشان قائم بالقسط گردند. مردم نقش فاعلی دارند نسبت به قیام به قسط».[304]

آیات و روایات صریح درباره نقش مردم در امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، به نوعی به مصداق‏های «اجرای عدالت» مربوط می‏شود.

هم‏چنین روایات خیرخواهی مردم در مورد حاکمان مسلمین در باب نصیحت ائمه مسلمین، شامل عدالت‏خواهی نیز می‏شود.

شیوه امیرالمؤمنین(ع) نیز بر این منوال بود که از انتقاد و حق‏طلبی حمایت می‏کرد و از چاپلوسی و سانسور حقایق، منزجر بود. بخش پایانی خطبه 216 نیز در همین زمینه است. حضرت می‏فرماید:

و بسا مردم که ستایش را دوست دارند از آن پس که در کار کوششی به عمل آرند، لیکن مرا به نیکی مستایید تا از عهده حقوقی که مانده است برآیم و واجب‏هایی که بر عهده‏ام باقی است ادا نمایم.

پس با من چنان‏که با سرکشان سخن می‏گویند سخن مگویید و چون آن‏که با تیزخویان کنند از من کناره مجویید و با ظاهرآرایی آمیزش مدارید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید و نخواهم مرا بزرگ انگارید؛ چه آن کس که شنیدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وی دشوار بود کار به حق و عدالت‌کردن بر او دشوارتر است. پس از گفتن حق، یا رأی‌زدن در عدالت، باز نایستید... .[305]

 

آموزش ترک معاونت ظالم

شاید راز این‏که در آموزه‏های دینی بر ترک همکاری و کمک به ظلم، سفارش شده همین باشد که آحاد جامعه، عدالت‏جو و ظلم‏ستیز تربیت شوند. امام صادق(ع) می‏فرمود: «هر کسی به ستمگری بر ضد مظلومی کمک کند، همواره خدا بر او سخط و غضب دارد تا از همکاریش با ظالم جدا گردد».[306]

حتی سفارش می‏کرده‏اند که نیت ظلم هم نداشته باشید یا فرد راضی به ظلم نیز شریک ظالم به حساب می‏آید. امام صادق(ع) از پیامبر خدا(ص) چنین نقل می‏کند: «کسی که روزگار بگذراند و در دل تصمیم بر ظلم به احدی نداشته باشد خدا جرائمش را می‏آمرزد».[307]

حضرت سجاد(ع) با نهی «ابن‏شهاب زهری» از همکاری با «هشام» به او یادآور می‏شود که اگر کسانی مثل شما اطراف ستمگران را نمی‏گرفتید آن‏ها نمی‏توانستند ظلم و جنایت کنند.[308]

 

همکاری و تعاون مردم با حکومت

مردم بازوی حکومت در اجرای عدالت هستند و نباید از هیچ‏گونه کمک در راه عدل، دریغ ورزند. حکومت، بدون همکاری مردم موفق نیست. ازاین‏رو، امیرمؤمنان(ع) که از بهترین زمامداران عادل است برای این‏که پایه‏های حکومت اسلامی را محکم نماید به حضور مردم خیلی بهاء می‏دهد. در خطبه‏ای برای ریشه‏کنی ظلم و برپایی حق می‏فرماید: «خدا بیامرزد کسی را که حقی ببیند و آن را یاری کند یا ستمی ببیند و آن را بازگرداند و صاحب حق را یاور بود تا حق را به او برساند».[309]

امام علی(ع) هم‏چنین می‏فرماید: «ای مردم! مرا به کار خود یار باشید و فرمانم را پذیرا. به خدا سوگند! که داد ستم‏دیده را از آن‏که بر او ستم کرده باشد بستانم و مهار ستمکار را بگیرم و به ناخواهِ او تا به آبشخور حق کشانم».[310]

 

 

[240]. ر.ک: همین قلم، جهاد با نفس؛ بزرگترین جهاد فراموش شده.
[241]. روم، آیه29. «بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوَاءهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ...».
[242]. جاثیه، آیه23 «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ».
[243]. آمدی، غررالحکم، ح9168: «من اتّبع هواه أعماه و أصمّه و أذلّه و اضلّه».
[244]. میرزاحسین نوری، مستدرک‏الوسائل، ج12، ص113، ح13666: «أوصیکم بمجانبه الهوی، فان الهوی یدعو الی العمی و هو الضلال فی الآخره و الدنیا».
[245].  نهج ‏البلاغه، خطبه 87: «إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اَللهِ إِلَيْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اَللهُ عَلَى نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ اَلْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ اَلْخَوْفَ فَزَهَرَ مِصْبَاحُ اَلْهُدَى فِی قَلْبِهِ وَ أَعَدَّ اَلْقِرَى لِيَوْمِهِ اَلنَّازِلِ بِهِ فَقَرَّبَ عَلَى نَفْسِهِ اَلْبَعِيدَ».
[246]. ر.ک: محمود رضایی‌زاده، مهارت‏های مدیریت خویشتن، ص32.
[247]. محمدی‏ری‏شهری، میزان‏الحکمه، ج5 و 6‏، ص89 و 617.
[248]. آمدی، غررالحکم، ح6368: «غایة العدل أن یعدل المرء فی نفسه».
[249]. همان، ح8656: «مَا كَرِهْتَهُ لِنَفْسِكَ فَاكْرَهْ لِغَيْرِكَ وَ مَا أَحْبَبْتَهُ لِنَفْسِكَ فَأَحْبِبْهُ لِأَخِيكَ تَكُنْ عَادِلاً فِی حُكْمِكَ مُقْسِطاً فِی عَدْلِكَ مُحَبّاً فِی أَهْلِ اَلسَّمَاءِ مَوْدُوداً فِی صُدُورِ أَهْلِ اَلْأَرْضِ».
[250]. نهج ‏البلاغه، خطبه 137: «...وَ اللهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَیَّ مُنْكَراً وَ لَا جَعَلُوا بَيْنِی وَ بَيْنَهُمْ نِصْفاً، وَ إِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَكُوهُ؛ فَإِنْ كُنْتُ شَرِيكَهُمْ فِيهِ فَإِنَّ لَهُمْ نَصِيبَهُمْ مِنْهُ، وَ إِنْ كَانُوا وَلُوهُ دُونِی، فَمَا الطَّلِبَةُ إِلَّا قِبَلَهُمْ، وَ إِنَّ أَوَّلَ عَدْلِهِمْ لَلْحُكْمُ عَلَى أَنْفُسِهِمْ. إِنَّ مَعِی لَبَصِيرَتِی مَا لَبَسْتُ وَ لَا لُبِسَ عَلَیَّ...».
[251]. همان، خطبه 29: «... كَلَامُكُمْ يُوهِی الصُّمَّ الصِّلَابَ وَ فِعْلُكُمْ يُطْمِعُ فِيكُمُ الْأَعْدَاءَ تَقُولُونَ فِی الْمَجَالِسِ كَيْتَ وَ كَيْتَ فَإِذَا جَاءَ الْقِتَالُ قُلْتُمْ حِيدِی حَيَادِ مَا عَزَّتْ دَعْوَةُ مَنْ دَعَاكُمْ وَ لَا اسْتَرَاحَ قَلْبُ مَنْ قَاسَاكُمْ أَعَالِيلُ بِأَضَالِيلَ دِفَاعَ ذِی الدَّيْنِ‏ الْمَطُولِ لَا يَمْنَعُ الضَّيْمَ الذَّلِيلُ وَ لَا يُدْرَكُ الْحَقُّ إِلَّا بِالْجِدِّ».
[252]. همان، نامه 59: «... و من الحق علیك حفظ نفسك و الاحتساب علی الرعیة بجهدك».
[253]. آمدی، غررالحکم، ح6009: «طاعه الله سبحانه لا یجوزها الا من بذل الجد و استفرغ الجهد».
[254]. همان، ح3968: «آفة النجح الکسل».
[255]. نهج ‏البلاغه، حکمت 239: «من أطاع التوانی ضیّع الحقوق».
[256]. شیخ طوسی، تهذیب‏الأحکام، ج6، ص175، ح351و راوندی، النوادر، ص142، ح193: «من سمع مسلماً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس من المسلمین».
[257]. نهج ‏البلاغه، خطبه 27: «... وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهَدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رِعَاثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالِاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِيقَ لَهُ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِيراً».
[258]. همان، نامه47: «... کوناً للظالم خصماً و للمظلوم عوناً».
[259]. کلینی، الکافی، ج2، ص333، ح16: «العامل بالظلم، والمعين عليه، والراضی به شركاء ثلاثة».
[260]. محمدی‏ری‏شهری، میزان‏الحکمه، ص3382، ح11474: «من مشی مع ظالم لیعینه و هو یعلم انه ظالم، فقد خرج من الاسلام».
[261]. صحیفه سجادیه، دعای 38: «اللهم انی أعتذر الیك من مظلوم ظلم بحضرتی فلم انصره».
[262]. شیخ طوسی، تهذیب‏الأحکام، ج6، ص175، ح351؛ راوندی، النوادر، ص142، ح193 و  محمد دشتی، فرهنگ سخنان پیامبر، ص900: «من اصبح لا یهتم بامور المسلمین فلیس من المسلم».
[263]. شوری، آیه15: «وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللهُ مِن کِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللهُ رَبُّنَا وَرَبُّکُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ لَا حُجَّةَ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ».
[264]. آمدی، غررالحکم، ج4، ص165، ح5684 و لیثی واسطی، عیون الحکم و المواعظ، ص294، ح5253: «شر البلاد بلد لا أمن فیه و لا خصب».
[265]. آمدی، غررالحکم، ص171، ح5712 و لیثی واسطی، همان، ص29، ح5279: «شر الاوطان ما لم یأمن فیه القُطّان».
[266]. آمدی، غررالحکم، ج1، ص251، ح1011 و لیثی واسطی، همان، ص30، ح453: «الخائف لا عیش له».
[267]. ر.ک: محمدی‏ری‏شهری، دانش‏نامه قرآن و حدیث، ج7، ص508 ـ 514.
[268]. بقره، آیه126 و نیز ر.ک: ابراهیم، آیه35.
[269]. تین، آیه3 و ر.ک: آل‏عمران، آیه97 و عنکبوت، آیه67.
[270]. نور، آیه55: «وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا...».
[271]. نعمانی، الغیبه، ص240، ح35 و بحارالانوار، ج51، ص58، ح50.
[272]. ر.ک: نهج ‏البلاغه، خطبه 192 و بحارالانوار، ج14، ص472، ح37.
[273]. ر.ک: علی‏اکبر علی‏خانی و همکاران، نظریه سیاسی عدالت در اسلام، مقاله آخر، ص531 ـ 551 و خواجه‌نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، تصحیح مجتبوی مینوی و عباس اقلای، مهر 23، 45، 131، 259.
[274]. کلینی، الکافی، ج2، ص167، ح9 و صدوق، مصادقة الإخوان، باب منفعة الاخوان، ح4.
[275]. صدوق، همان، باب محبة الاخوان، ح4: «قاسم الجعفری قال: سمعت أباعبدالله(ع) یقول: حبّ الأبرار للأبرار ثواب للأبرار و حبّ الأبرار للأبرار فضیلة للأبرار».
[276]. حرعاملی، وسائل‏ الشیعه، ج16، ص361، ح21763: «من قضـی لأخیه المؤمن حاجة کان کمن عبدالله دهره».
[277]. علی مختاری، عبادت‏های اجتماعی، ص88 و بحرانی، الشهاب فی الحکم و المواعظ و الآداب، ص57.
[278]. مجلسی، بحارالانوار، ج68، ص242 و ج71، ص408: «... و علیك بصنائع الخیر فانها تدفع مصارع السوء».
[279]. همان، ج74، ص396.
[280]. شیخ مفید، الاختصاص، ص240 و مجلسی، همان، ج16، ص118: «... وَ اَلْمَعْرُوفُ وَاجِبٌ عَلَى كُلِّ أَحَدٍ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ فَمَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى اِصْطِنَاعِ اَلْمَعْرُوفِ بِيَدِهِ فَبِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ فَمَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ بِلِسَانِهِ فَيَنْوِهِ بِقَلْبِهِ».
[281]. مولی محمدمهدی نراقی، جامع‏السعادات، ج1، ص195.
[282]. نهج ‏البلاغه، خطبه 224: «اتَئِنُّ مِنْ حَدِيدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ و تَجُرُّنِی إِلَى نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ».
[283]. ر.ک: ناصر مکارم‏ شیرازی، مدیریت و فرماندهی در اسلام، ص159.
[284]. الصحیح البخاری، ج۵، ص23: «انَّ بِنی إِسْرَائِيلَ كَانَ إِذَا سَرَقَ فِيهِمُ الشَّرِيفُ تَرَكُوهُ، وَإِذَا سَرَقَ فِيهِمُ الضَّعِيفُ قَطَعُوهُ، لَوْ كَانَتْ فَاطِمَةُ لَقَطَعْتُ يَدَهَا».
[285]. حر عاملی، وسائل‏ الشیعه، ج28، ص42 ـ 44: «باب عدم جواز الشفاعة في حدّ بعد بلوغ الإمام و عدم قبولها و حکم الشفاعة في غیر ذلك».
[286]. همان، ص43، ح34168: «... یا امّ سلمه! هذا حد من حدود الله لا یضیع».
[287]. همان، ح34170: «... لا تشفع فی حدٍّ».
[288]. مجلسی، بحارالانوار، ج40، ص337.
[289]. ناصر مکارم ‏شیرازی، مدیریت و فرماندهی در اسلام، ص129: «اذا ضیعت الامانة فانتظر الساعة».
[290]. روم، آیه19.
[291]. وسائل‏ الشیعه، ج28، ص12، ح34094 و الکافی، ج7، ص174، ح2 و 3.
[292]. بلاذری، انساب الاشراف، ج2، ص376.
[293]. همان.
[294]. نهج ‏البلاغه، خطبه126.
[295]. ابن ‏سعد، طبقات الکبری، ج1، ص216.
[296]. سیدرضا صدر، راه محمد(ص)، ص283.
[297]. نهج ‏البلاغه، خطبه126: «أَتَأمُرُونِّى‏ أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ وَ اللهِ ‏‏لا‏ ‏‏أَطُورُ‏ ‏‏بِهِ‏‏ ‏‏ما‏ ‏‏سَمَرَ‏ ‏‏سَمِيرٌ».
[298]. همان، خطبه232: «إِنَّ هَذَا الْمَالَ لَيْسَ لِی وَ لَا لَكَ و إِنَّمَا هُوَ فَيْءٌ لِلْمُسْلِمِينَ وَ جَلْبُ أَسْيَافِهِمْ. فَإِنْ شَرِكْتَهُمْ فِی حَرْبِهِمْ كَانَ لَكَ مِثْلُ حَظِّهِمْ و إِلَّا فَجَنَاةُ أَيْدِيهِمْ لَا تَكُونُ لِغَيْرِ أَفْوَاهِهِمْ...».
[299]. دکتر محمدحسین علی‏الصغیر، الامام علی سیرته و قیادته فی ضوء المنهج التحلیلی: «از سری الموسوعة أهل البیت الحضاریة» ص326 ـ 327.
[300]. ثقفی کوفی، الغارات، ج1، ص49 ـ 50 و ص46 ـ 69؛ ر.ک: الاستیعاب، ابن‏عبدالبرّ اندلسی، ج3، ص1113؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج3، ص643؛ از کتاب حامد، منتظری مقدم، امیرالمؤمنین و ملک؛ دو واژه و دو فرهنگ، ص270.
[301]. نهج ‏البلاغه، فیض، ص956 ـ 957 و نهج ‏البلاغه، عبده، ج3، ص72 ـ 75.
[302]. نهج ‏البلاغه، خطبه 216: «... ولكنْ مِن واجِبِ حُقوقِ اللهِ على عِبادِهِ النَّصيحَةُ بمَبْلَغِ جُهْدِهِم و التَّعاوُنُ على إقامَةِ الحقِّ بَينَهُم».
[303]. گزیده میزان‏الحکمه، ص118، ح1249 و تحف‏العقول، ص73.
[304]. حدید، آیه25: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...».
[305]. نهج ‏البلاغه، خطبه 216: «... فَلَا تُكَلِّمُونِی بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ وَ لَا تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَةِ و لَا تَظُنُّوا بِی اسْتِثْقَالًا فِی حَقٍّ قِيلَ لِی وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ، كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ. فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ».
[306]. شیخ صدوق، عقاب‏الاعمال، ص323: «عبدالله‏بن‏سنان قال: سمعت أباعبدالله(ع) یقول: «من اعان ظالماً علی مظلوم لم یزل الله علیه ساخطاً حتی ینزع عن معونته».
[307]. الکافی، 2، ص332، ح8: «مَنْ أَصْبَحَ وَ هُوَ لاَ يَهُمُّ بِظُلْمِ أَحَدٍ غَفَرَ اَللهُ لَهُ مَا اِجْتَرَمَ».
[308]. ابن‏عبدربه، عقدالفرید، ج5، ص127؛ باقر شریف قرشی، تحلیلی از زندگانی امام سجاد(ع)، ترجمه عطایی، ص577 و ابن‏شهرآشوب، مناقب آل ابی‏طالب، فصل امام سجاد(ع).
[309]. نهج ‏البلاغه، خطبه 205: «رَحِمَ اللهُ رَجُلًا رَأَى حَقّاً فَأَعَانَ عَلَيْهِ، أَوْ رَأَى جَوْراً فَرَدَّهُ وَ كَانَ عَوْناً بِالْحَقِّ عَلَى صَاحِبِهِ».
[310]. همان، خطبه 36: «أَعِينُونِی عَلَى أَنْفُسِكُمْ و ايْمُ اللهِ لَأُنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظَالِمِهِ وَ لَأَقُودَنَّ الظَّالِمَ بِخِزَامَتِهِ».