برتر از عدالت یا عدالت برتر

برتر از عدالت یا عدالت برتر

 

آموزه ‏های اسلامی، نه تنها به رعایت عدل و قسط که به مرتبه ‏ای برتر از عدالت نیز توصیه دارد.

عدل و انصاف، در برخی از نصوص دینی مترادف شمرده شده است؛ مثلاً در نهج‏البلاغه در شرح آیه شریفه «إِنَّ اللهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ»[188] آمده است: «عدل، همان انصاف است و احسان، بخشیدن».[189] نیز می‏فرماید: «همانا یک نمونه از عدالت، انصاف به خرج دادن در داوری و قضاوت و اجتناب از ظلم است».[190]

ولی در نصوص دیگری انصاف که بسیار بر آن تأکید شده، برتر از عدل و دست کم، برتر از عدل فقهی، شمرده شده است و نوعی عدل اخلاقی متعالی است. بنابراین، نمی‏توان گفت شخص عادل ضرورتاً منصف هم هست.

انصاف یعنی خود را به جای رقیب نهادن و وضعیت او را درک و احساس‏کردن؛ همان که در کلمات معصومان^ به این مضمون فراوان آمده که «آنچه بر خود نمی‏پسندی برای دیگری نیز نپسند و آنچه برای خود می‏پسندی برای دیگری هم بپسند».[191]

عدالت، مفهومی عام و کلی و خشک دارد و مبنای قوانین موضوعه قرار می‏گیرد که اغلب همراه با ضوابطی معین و غیرقابل‏انعطاف است، اما انصاف همراه با نحوه‏ای نوع‏دوستی از خود گذشتگی چهره‏ای لطیف‏تر از عدالت دارد؛ مثلاً وقتی شخص بدهکار واقعاً قادر به پرداخت دین و بدهی خود نیست، طلبکار می‏تواند بر اساس قوانین با به‌اجراگذاردن سفته، یا چک مدیون و... حق خود را استیفا کند که این کارش عین عدالت است، زیرا بدهکار تعهد کرده که در موعد مقرر، وامش را بپردازد. اما انصاف، در این‏جا، آن است که طلبکار فرصت بیش‏تری به او بدهد، این مهلت‌دادن، همان وجه احساسی و اخلاقی انصاف است. قرآن کریم افراد را به چنین عدالت برتری دعوت می‏نماید و می‏فرماید: «... و اگر وامدار و بدهکار تنگدست بود مهلتی باید، تا گشایشی یابد و بخشیدن آن برایتان بهتر است اگر بدانید».[192]

مهلت‌دادن به مقروض، همان عدالت برتر و اخلاقی؛ یعنی انصاف است.

یعنی چنان‏که طلبکار خود را به جای بدهکار قرار دهد، خود را نیز خواهان مهلت می‏یابد. البته این آیه علاوه بر «انصاف» به بخشیدن و صدقه‏دادن نیز توصیه فرموده است که مرحله‏ای بالاتر از انصاف است.

این‏ها همه تعالیم اخلاقی است که می‏تواند با ایجاد انعطاف و گذشت، ارتباطات افراد جامعه را تسهیل نموده و کارها را بی‏دادگاه و جبر به نحوی دوستانه حل و فصل کند؛ گرچه آیه اجبار نکرده که با جود و کرم، وام شخص مقروض را ببخشید و جود و کرم نمی‏تواند قاعده پایدار و فراگیر در روابط اجتماعی تلقی شود که اگر چنین شود دراین‏صورت، افراد رند و سودجو، همه کارهای اقتصادی‏شان را تعطیل می‏کنند به جز قرض‏گرفتن، خوردن و اظهار اعسار!

حضرت علی(ع) می‏فرماید: «نسبت به خودت انصاف داشته باش (داد دیگران را از خودت بگیر) و نزدیکانت و کسانی که به آنان علاقه و گرایش داری و با دوست و دشمن عادلانه رفتار کن».[193]

یکی از اهالی بلخ می‏گوید: با حضرت رضا در هنگامی که از مدینه به سوی خراسان در حرکت بودند، همسفر بودم، روزی سفره انداختند، وقتی سفره پهن شد هر چه غلام سیاه و کلفت و نوکر در کاروان بود دعوت کرد و با آنان سر سفره نشست و مشغول غذا شدند.

من به حضرت اعتراض کردم و گفتم: قربانت گردم، حضرت‏عالی با آن مقام و منزلت و شخصیت معنوی و جایگاه اجتماعی، با این افراد گمنام، همسان می‏نشینی؟! کاش سفره اینان را جدا می‏کردید.

حضرت، پیشنهادم را زشت شمرد و به من فرمود: پروردگارت تبارک و تعالی، یکی است، مادر همه ما [حوّاء] یکی است، پاداش الهی هم بستگی به اعمال افراد دارد».[194]

اگر حضرت برای خود امتیازی قائل شده بود بی‏عدالتی و ستمی نبود، ولی سیره و مکتب آنان می‏آموزاند که این پنج معیار دنیوی، سبب بالا و یا پایین‌بودن مردم نمی‏شود و اگر هم کسی مقرب عندالله یا روسیاه است، به اعمال افراد مربوط است، نه به امتیازهای دنیوی. به‏علاوه اگر کسی در وادی معنویت قدمی برداشته مثلاً جبهه رفته یا عالم دینی شده باید مزدش را از خدا بخواهد، نه این‏که از مردم توقع احترام داشته باشد.

 

اهمیت انصاف

در چند روایت بر ارزش انصاف، چنین تأکید شده است که پیامبر(ص) فرمودند: «سیّد و سرور اعمال، دادخواهی از خودت برای مردم (حق دیگران را از خودت بستانی و بدهی) و رسیدگی به برادر ایمانی به خاطر خدا و یاد خدا در هر حال است».[195] در روایتی توضیح می‏دهد: «مسلمانی، تنها سبحان الله و الحمدلله و لااله الا الله گفتن نیست، بلکه باید به‌گونه‏ای باشد که هرگاه امر الهی متوجه او شد به آن عمل کند و هرگاه با نهی خدا مواجه شد، کار مورد نهی را رها کند».[196]

امام صادق(ع) از قول پیامبر(ص) چنین نقل می‏کند: «هر که با دادن
مالش با فقیر همدردی کند و از خود انصاف به خرج بدهد، او مؤمن حقیقی است».[197]

همان بزرگوار می‏فرماید: «هر که داد مردم را از خود بستاند (و از جانب خود به آنان حق دهد) داورشدنش برای دیگران مقبول است».[198]
آیا در گزینش نمایندگان مجلس، قضات، اعضای شوراهای حل اختلاف و... به چنین نکته‏ای توجه می‏گردد؟ بی‏تردید اگر این شرط و این صفت لحاظ می‏شد، کارها بسیار بسامان‏تر و منصفانه ‏تر پیش می‏رفت.

 

عدالت درباره دشمن

عدالت برتر در این‏جاست که در وصیت حضرت علی(ع) به محمد حنفیه آمده: «... جان و مالت را در راه دوست بده... برای عموم مردم خوش‏رویی، بشاشت و محبت را نثار کن و درباره دشمنت، عدل و انصاف بده...». همگان در برابر دشمن، موضع خصمانه و کینه‏توزانه دارند، ولی علی(ع) می‏فرماید: «بذل عدل و انصاف کن».[199]

قرآن کریم می‏فرماید: «... دشمنی با گروهی دیگر وادارتان نکند که عدالت نورزید. عدالت ورزید که به تقوا نزدیک‏تر است و از خدا بترسید که او به هر کاری که می‏کنید آگاه است».[200]

امام صادق(ع) در بیان صفات مؤمن می‏فرماید: «... مؤمن، حتی به دشمنان هم ظلم نمی‏کند...».[201]

دو ملاک برای خوش‏رفتاری با مردم در سخنان امام علی(ع) وجود دارد: یکی برادری ایمانی، دیگری شریک‏بودن در انسانیت کلی و خلقت الهی. در عهدنامه به مالک اشتر می‏نویسد: «در دل خود به مردم احساس محبت کن، آنان را دوست بدار و با ایشان مهربان باش، زیرا مردم دو دسته‏اند: دسته‏ای برادر دینی تواند و دسته دیگر در آفرینش با تو برابرند».[202]

بنابراین، باید در جامعه اسلامی کرامت مردم محفوظ بماند و میزان‏های عدل و داد در معامله و رفتار با هر کس ـ ‏از مسلمـان و یا غیـرمسلـمـان ـ مراعات شود و در فقه، در مبحث مالک‌شدن آب از راه «احراز» آمده است: «خواه احرازکننده مسلمان باشد، خواه کافر».[203]

امام علی(ع) در آن‏جا که در توصیف حکومت اسلامی و کیفیت ساخته شدن جامعه به دست مردم سخن گفته است می‏فرماید: «... هیچ صاحب عائله‏ای (در حکومت اسلامی) نیازمند نخواهد ماند و هیچ مسلمان یا غیرمسلمانی ستم نخواهد دید».[204]

البته منظور غیرمسلمانی است که در جامعه اسلامی به عنوان معاهد و هم‌پیمان و به‌اصطلاح هموطن زندگی می‏کند، نه کفار محارب یا نفوذی و جاسوس و امثال آن‏ها.

امام صادق(ع) در معرفی شناخت‏های واجب بر انسان یکی از آن‏ها را معرفت وجوب عدالت بر همه مردم، بیان می‏دارد.[205]

 

احسان

اسلام، نه تنها به عدل که به «احسان» نیز امر می‏فرماید؛ چون مبحث احسان، خیلی گسترده است فقط به چند نمونه اشاره می‏شود. قرآن کریم می‏فرماید:
«خدا به عدل و احسان فرمان می‏دهد...».[206] در تشویق به احسان می‏فرماید:
«برای کسانی که احسان کردند، پاداشی بس نیکو است و افزون بر آن...».[207]
یا می‏فرماید: «احسان کنید (و بدانید) که خدا احسان‏کنندگان را دوست می‏دارد».[208]

امام رضا از قول پیامبر(ص) چنین نقل می‏کند که فرمود: «سَرِ عقل، پس از ایمان به خدا، اظهار دوستی به مردم است و نیکی‌کردن به هر آدمی، خوب باشد یا بد».[209]

امام علی(ع) نیز می‏فرماید: «سَرِ ایمان، احسان کردن به مردم است».[210]

ابان‏ بن‏ تغلب می‏گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم:

مرا از حق مؤمن بر مؤمن آگاه کن. فرمود: ای ابان! این‏که در نیمی از مال خود او را شریک سازی، ... سپس به من نگاه کرد و دریافت که بر من سخت آمده است. پس فرمود: ای ابان! آیا نمی‏دانی که خدای بزرگ از کسانی که دیگران را بر خود بر می‏گزینند (و مقدم می‏دارند با ایثار) یاد کرده است؟ گفتم چرا فدایت شوم. فرمود: تا آن هنگام که او را در مال خود شریک قرار داده‏ای، هنوز ایثار نکرده‏ای، بلکه با او برابر شده‏ای؛ هنگامی به او ایثار می‏کنی که از نیمه دیگر خود چیزی به او بدهی.[211]

امام رضا(ع) در اواخر عمر شریفشان که به عنوان ولیعهد معرفی شده و در خراسان می‏زیست، روز عرفه، تمامی دارایی‏اش را به نیازمندان داد. فضل‏بن‏سهل ـ ‏وزیر مأمون ـ ناراحت شد و با اعتراض عرض کرد: جداً این کار، بازندگی بزرگی است.

حضرت در پاسخش فرمود: «نه تنها باخت نیست، بلکه بُرد و غنیمت است. کاری که برای به‌دست‌آوردن اجر و کرم، انجام می‏دهی را غرامت و زیان به حساب نیاور».[212]

 

مهربانی؛ فراتر از عدالت

یکی از خصال حضرت رضا ـ ‏و نیز سایر مـعـصومـان^ ـ مهربانی و رأفت است.[213] آن حضرت در حدیث مفصلی شرایط و اوصاف امام را بیان می‏کنند و می‏فرمایند: «... امام، انیس و دوست، پدر دلسوز، برادر مهربان، مادر نیکوکار برای کودک خردسال و ملجاء و پناهگاه مردم در دردهای اجتماع است».[214]

یکی از شئون پیامبر یا امام، حاکمیت و زمامداری است. از دیدگاه امام رضا، حاکم باید چنان باشد که همگان ـ ‏به‏ویژه طبقات محـروم ـ بتوانند به معنای واقعی ـ ‏نه لفظی و شعاری ـ به او دست یابند و خواسته خود را برای او بازگو کنند. در این حدیث، آرمانی‏ترین شکل رابطه دولت و مردم به نمایش گذارده شده است.

با دقت در خصالی که در بالا بیان شد مثل «انیس، رفیق و...» به ژرفای سازنده رابطه امام و امت پی می‏بریم و عمق گستردگی احساس مردم‏دوستی و دیگرخواهی دولت اسلامی را کشف می‏کنیم.

دولت اسلامی در آموزه‏های رضوی، پدر مهربان است، بلکه مادر مهربان است... این تمثیل است از آنچه برای ما نمونه و سمبل گویای محبت و دوستی است و گرنه احساس محبت الهی امام دربرابر بی‏کرانگی و عظمت روح امام(ع) قابل توصیف نیست.[215]

حضرت، با ضعیف‏ترین قشر اجتماع، هم‏نشین و هم‏سفره می‏شدند و به اعتراض اعیان و اشراف، دراین‏باره، توجه نمی‏فرمود. چند تن از خدمت‏کاران و غلامان حضرت رضا(ع) می‏گویند: حضرت به ما می‏فرمود: «تا هنگامی که غذا خوردنتان تمام نشده و کاملاً سیر نشده‏اید بلند نشوید گرچه شما را صدا کنم».

ما نیز از این دستور، برای راحتی خود خوب استفاده می‏کردیم؛ مثلاً بسیار می‏شد که حضرت، بعضی از ما را صدا می‏زد و کاری داشت، در پاسخ گفته می‏شد: مشغول غذا خوردن هستند!

در عصری که حضرت، در جامعه به عنوان نفر دوم مملکت و ولیعهد شناخته می‏شد روزی به حمام نیشابور رفت. در حمام عمومی، مردی نظامی که امام(ع) را نمی‏شناخت، گفت: بیا روی من آب بریز؛ امام(ع) چیزی نگفتند و ظرف را برداشتند و سرگرم ریختن آب به سر و بدن آن نظامی شدند.

در آن هنگام شخص دیگری که امام را می‏شناخت، وارد حمام شد. وقتی صحنه را مشاهده کرد بر سر آن نظامی فریاد زد: خودت را نابود کردی! آیا فرزند پیامبر خدا(ص) را به خدمت می‏گیری؟ مرد نظـامـی ـ ‏که به شدت ترسیده بود ـ خود را به روی پاهای امام انداخت، می‏بوسید و با تضرع و پشیمانی عرض می‏کرد: ای زاده پیامبر! چرا آن وقتی که من آمرانه با شما سخن گفتم، شما از دستور سرپیچی نکردید تا چنین نشود؟

امام(ع) مهربانانه فرمود: «این کار ثواب داشت و من نخواستم در کاری که ثواب دارد تو را نافرمانی کنم».[216] حضرت امام صادق(ع) می‏فرماید: «برترین فرمانروایان آن است که سه خصلت به او داده باشند: «مهربانی، جود و عدالت‏ورزی».[217]

 

از خود گذشتگی

در جنگ یرموک، هر لحظه، رزمندگانی به میدان می‏رفتند برخی شهید و برخی نیز زخمی می‏شدند و جایشان را به رزمندگان تازه نفس می‏دادند. حذیفه عدوی می‏گوید: در یکی از روزها پسرعمویم نیز به میدان رفت، ولی پس از پایان پیکار، همراه دیگران مراجعت نکرد. ظرف آبی برداشتم و روانه رزمگاه شدم به این امید که اگر او را زنده بیابم، آبش دهم. پس از جست‏وجو او را زخمی یافتم که رمقی در تن داشت. کنارش نشستم و گفتم: آب می‏خواهی؟ با اشاره گفت: آری. در همین موقع سرباز دیگری که نزدیک او به زمین افتاده بود صدای مرا شنید و آهی کشید و فهماند که او نیز تشنه است و آب می‏خواهد، پسرعمویم به من اشاره کرد: اول برو به او آب بده.

حذیفه می‏گوید:

پسرعمویم را واگذاردم و بر بالین دومی رفتم و او هشام‏بن‏عاص بود. گفتم: آب می‏خواهی؟ به اشاره گفت: بلی. در این موقع صدای مجروح دیگری شنیده شد که آه کشید. هشام هم آب نخورد و به من اشاره کرد که به او آب بدهم. نزد سومی رفتم، ولی در همان لحظه جان سپرد. به بالین هشام برگشتم، او نیز در این فاصله مرده بود و چون نزد پسرعمویم رفتم دیدم او نیز از دنیا رفته است.[218]

دین اسلام، از مردمی که غرق در جهالت جاهلیت بودند، چنین ایثارگرانی پرورش داد. حال آیا چنین روحیه‏ای با حرص و طمع و سودجویی و بخل و... که منشأ بی‏عدالتی هستند، سازگاری دارد؟

 

اسلام دین محبت است، چه رسد به عدالت

عبدالله جعفر در سفر، نیمه روز به روستایی رسید و باغ نخلی را سر سبز و خرم در نزدیکی آن دید. تصمیم گرفت پیاده شود و چند ساعتی را در آن باغ بیاساید. مالک آن باغ، در روستا زندگی می‏کرد، او غلام سیاهی داشت که در باغش گمارده بود تا از نخلستان و باغ نگهبانی کند؛ عبدالله با اجازه‌گرفتن از آن غلام وارد باغ شد و برای استراحت جای مناسبی را انتخاب کرد. ظهر فردا رسید. عبدالله دید که غلام سفره خود را گسترده تا غذا بخورد و در سفره سه قرص نان جو دارد. هنوز لقمه‏ای نخورده بود که سگی داخل باغ شد و نزدیک غلام آمد. او یکی از قرص‏های نان را به سوی آن سگ انداخت و سگ گرسنه با حرص، آن را بلعید و دوباره متوجه غلام و سفره نان شد، او قرص دوم و سپس سوم را نیز نزد سگ انداخت و سفره خالی را بدون آن‏که چیزی خورده باشد جمع کرد.

عبدالله که ناظر این جریان بود از غلام پرسید: جیره غذایی شما در روز چقدر است؟ جواب داد: همین سه قرص نان که دیدی و غلام ادامه داد: آبادی ما سگ ندارد می‏دانستم که این حیوان، از راه دور به این‏جا آمده و سخت گرسنه است و برای من ردکردن و محروم‌ساختن آن حیوان گران و سنگین بود. عبدالله پرسید: پس تو خود، چه خواهی کرد؟ جواب داد: امروز را به گرسنگی می‏گذرانم.

جوانمردی و بزرگواری غلام سیاه، مایه شگفتی و حیرت عبدالله جعفر شد و در وی اثر عمیق گذارد. برای آن‏که عملاً او را در این کرامت اخلاقی و رفتار انسانی تشویق کرده باشد آن روز جدیت نمود تا باغ و غلام را از صاحبش خریداری کند. غلام را در راه خدا آزاد ساخت و باغ را به او بخشید.[219]

 

 

[188]. نحل، آیه90.
[189]. نهج‏البلاغه، حکمت 231: «العدل: الإنصاف وَ الإحسان وَ التفَضُّل».
[190]. محمدی‏ری‏شهری، میزان‏الحکمه، ح20212 و آمدی، غررالحکم، ح3441: «إنَّ مِنَ العَدلِ أن تَنصِفُ فِی الحکمِ و تَجتَنب الظُّلم».
[191]. کلینی، الکافی، ج2، ص144.
[192]. بقره، آیه280: «وَإِن کَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَیْسَرَةٍ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ».
[193]. محمدی‏ری‏شهری، میزان‏الحکمه، ح20233، از آمدی، غرر الحکم، ح2403: «و انصف الناس عن نفسك و اهلك و خاصتك و من لك فیه هوی و اعدل فی العدو و الصدیق» ر.ک: نهج‏البلاغه، نامه 53.
[194]. مجلسی، بحارالانوار، ج49، ص101، ح18 و کلینی، الکافی، ج8، ص230، ح296: «... و قال لی: «ان الرب تبارك و تعالی واحد و الام واحدة و الجزاء بالأعمال».
[195]. کلینی، الکافی، ج2، ص145: «سَیُدّ الأعمال: إنصافُ النّاس مِن نَفسِك وَ مُواساةِ الأخ فِی اللهِ وَ ذَکَر الله عَزَّوجل عَلی کُلّ حالٍ».
[196]. همان، ص144: «لَیس سُبحَان الله وَ الحَمدِلله وَ لَا إلهَ إلّا الله وَ الله أکبر فَقَط وَلکّن إذَا وَرَدَ عَلَیكَ شیءٌ مِن أمرِ الله عزوجل أخَذَت بِهِ وَ إذا وَرَدَ عَلیك شِیءٌ نَهَی الله عزوجل عَنه تَرَکتَهُ».
[197]. همان، ص147: «مَن وَاسی الفَقَیر مِن مالِهِ وَ أنصف النّاس مِن نَفسِه فَذَلك المؤمنُ حَقاً».
[198]. همان، ص146 ومجلسی، بحارالانوار، ج75، ص25، ح4: «مَن أنصفَ النّاس مِن نَفسِهِ رَضِیَ بِهِ حُکماً لِغَیرِهِ».
[199]. صدوق، الخصال، ج1، ص147، ح178 و شیخ هادی نجفی، موسوعة أحادیث أهل البیت^، ج1، ص475، ح1044: «... و ابذل لصدیقك نفسك و مالك و لمعرفتك رفدك و محضـرك و للعامة بشرك و تحننك و لعدوك عدلك و انصافك...».
[200]. مائده آیه 8: «...وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللهَ إِنَّ اللهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ».
[201]. کلینی، الکافی، ج2، ص47: «... لا یظلم الأعداء...».
[202]. نهج‏البلاغه، نامه 53: «وَ أشعِر قلبَكَ الرحمةَ لِلرّعیةِ وَ المُحبّةَ لَهُم وَ اللُّطفَ بِهُم... فإنهم صنفانِ: إما اخٌ لَكَ فِی الدّینِ و أما نظیرٌ لَكَ فِی الخَلقِ...».
[203]. محمدرضا حکیمی و دیگران، الحیاة، ترجمۀ احمد آرام، ج6، ص622، نقل از: شیخ‌عبدالله مامقانی، منهاج المتقین، ص451: «چاپ سنگی».
[204]. کلینی، همان، ج8، ص32: «... ما عال فیکم عائل و لا ظلم منکم مسلم أو معاهد».
[205]. مجلسی، بحارالانوار، ج3، ص83: «... مِن العدلِ علَیَ الناسِ کافّة...».
[206]. نحل، آیه90: «إِنَّ اللهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ...».
[207]. یونس، آیه26: «لِّلَّذِینَ أَحْسَنُواْ الْحُسْنَى وَزِیَادَةٌ...». نیز ر.ک: سوره لقمان، آیات2 ـ 3؛ زمر، آیه10؛ سوره بقره، آیه83؛ سوره نساء آیه 125؛ سوره توبه، آیه91؛ سوره اعراف، آیه56 و... .
[208]. بقره، آیه195: «وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ».
[209]. صدوق، عیون أاخبار الرضا(ع)، ج2، ص35؛ محمدرضا حکیمی و دیگران، الحیاة، ج6، ص641: «رأس العقل بعد الایمان بالله؛ التودد إلی الناس و اصطناع الخیر إلی کلّ برّ أو فاجر».
[210]. محمدرضا حکیمی و دیگران، همان، ج6، ص642: «رأس الإیمان الإحسان الی الناس».
[211]. الکافی، ج2، ص172: «یا ابان! تقاسمه مالك؛ ثم نظر الی فرأی ما دخلنی فقال: یا أبان! أما تعلم أن الله عزوجل، قد ذکر المؤثرین علی أنفسهم؟ قلت بلی جعلت فداك فقال: اما إذا أنت قاسمته فلم تؤثره بعد، إنما أنت و هو سواء، إنما تؤثره إذا أنت أعطیته من النصف الآخر».
[212]. ابن‏شهرآشوب، مناقب آل ابی‏طالب، ج4، ص361: «بل هو المغنم، لا تعدن مغرماً ما ابتغیت به اجراً و کرماً».
[213]. مجلسی، بحارالانوار، ج99، ص52: در زیارت منسوب به امام جواد(ع) برای حضرت رضا(ع) آمده: «... السلام علی الإمام الرؤوف...».
[214]. کلینی، الکافی، ج1، ص494، کتاب الحجة، باب نادر جامع فی فضل الامام و صفاته، ح1؛ مسند الامام الرضا(ع)، ج1، ص498 و حرانی، تحف‏العقول، ص324: «... الامام الأنیس الرفیق و الأخ الشفیق و الإمام البرّة بالولد الصغیر و مفزع العباد فی الداهیة الناد».
[215]. ر.ک: محمد حکیمی، معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، ص297؛ ماهنامه مبلغان، شماره ویژه‏نامه شهادت امام رضا(ع) صفر الخیر 1440ق، ص21ـ36، مقاله «حضرت رضا(ع) امام مهربانی».
[216]. ماهنامه مبلغان، ویژه‏نامه شهادت امام رضا(ع)، صفر الخیر1440ق، ص35: مقاله «حضرت رضا(ع) امام مهربانی». گفتنی است در این مقاله، نمونه‏های متعددی از مهربانی امام رضا آمده است.
[217]. حرانی، تحف‏العقول، سخنان امام صادق(ع): «أفضل مَن أعطَی ثَلاثُ خِصال: ألرّأفَة وَ الجُودِ وَ العَدلِ».
[218]. بهاءالدین اشبیهی، المستطرف، ج1، ص156 و محمدتقی فلسفی، اخلاق از نظر هم‏زیستی و ارزش‏های انسانی، ج1، ص10.
[219]. محمدتقی فلسفی، اخلاق از نظر هم‏زیستی و ارزش‏های انسانی، ج1، ص12 و ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص194.