توافق، خطبه عقد

توافق

رسول اكرم (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) پس از كسب اجازه به نزد على آمد و با لبى خندان گفت: يا على! آيا براى عروسى چيزى دارى؟ پاسخ داد: يا رسول اللَّه پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من كاملا اطلاع داريد. تمام ثروت من عبارت است از يك شمشير، يك زره و يك شتر.

فرمود: تو مرد جنگ و جهادى و بدون شمشير نمى توانى در راه خدا جهاد كنى، شمشير از لوازم و احتياجات اولى تو است. شتر نيز از ضروريات زندگى ت و محسوب مى شود، بايد به وسيله ى آن آبكشى كنى و وضع اقتصادى خودت و خانواده ات را تامين كنى و براى اهل و عيالت كسب روزى نمايى و در مسافرت بارت را بر آن حمل كنى، تنها چيزى كه مى توانى از آن صرف نظر كنى همان زره است. منهم به تو سخت نمى گيرم و به همان زره اكتفا مى نمايم. يا على اكنون كه كار بدينجا رسيد، مى خواهى بشارتى به تو بدهم و رازى را برايت آشكار سازم؟.

عرض كرد: آرى يا رسول اللَّه، پدر و مادرم فدايت، شما هميشه نيك خوى و خوشزبان بوده ايد.

فرمود: پيش از آن كه به نزد من بيايى جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! خدا ترا از بين مخلوقاتش برگزيده و به رسالت انتخاب كرد. على (عليه السلام) را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد. بايد دخترت فاطمه را با او كابين ببندى. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا دو فرزند پاك و نجيب و طيب و طاهر و نيكو به آنان عطا خواهد نمود يا على هنوز جبرئيل بالا نرفته بود كه تو درب منزل را زدى. [بحارالانوار ج 43 ص 127.]
خطبه عقد

پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: يا على تو زودتر به مسجد برو من نيز از عقب تو مى آيم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار كنيم و خطبه بخوانيم.

على عليه السلام مسرور و خوشحال به جانب مسجد حركت نمود. ابوبكر و عمر را در بين راه ملاقات كرد، از جريان كار جويا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزويج كرد، هم اكنون از عقب مى رسد، تا در حضور جمعيت، مراسم عقد و خطبه خوانى را انجام دهد.

پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در حالى كه صورتش از سرور و شادمانى مى درخشيد به مسجد تشريف برد، و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در مسجد جمع كن. هنگامى كه مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم آگاه باشيد كه جبرئيل بر من نازل شد و از جانب خدا پيام آورد كه مراسم عقد ازدواج على و فاطمه عليهاالسلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده كه در زمين نيز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگيرم. سپس نشست و به على (عليه السلام) فرمود: برخيز و خطبه عقد را بخوان.

على عليه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هايش سپاس مى گويم و شهادت مى دهم كه بغير از او خدايى نيست. شهادتى كه مورد پسند و رضايت او واقع شود . درود بر محمد صلّى اللَّه عليه و آله، درودى كه مقام و درجه اش را بالا برد. اى مردم! خدا ازدواج را براى ما پسنديده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر كرده و بدان امر نموده است. اى مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من درآورد و زره ام را از بابت مهر قبول كرد. از آن حضرت بپرسيد و گواه باشيد.

مسلمانان به پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله عرض كردند: يا رسول اللَّه! فاطمه را با على كابين بسته اى؟.

رسول خدا پاسخ داد: آرى.

پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند. خدا اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در ميانتان دوستى و محبت افكند. پس از ختم جلسه، پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) به خانه برگشت، و به زنان دستور داد براى فاطمه مجلس جشن و شادى فراهم كنند. [مطالب اين بخش را مى توانيد در كتابهاى زير پيدا كنيد:

كشف الغمه ج 1 ص 353- 359. مناقب ابن شهر آشوب ج 3. ذخائر العقبى. تذكرة الخواص. دلائل الامامه، مناقب خوارزمى ص 247، بحارالانوار ج 43 ص 92- 145.] مراسم ازدواج در روز اول يا ششم ذى حجه [مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 349.] سال دوم يا سوم هجرى انجام گرفت. [بحارالانوار ج 43 ص 6 و 7.]