افكار خفته بيدار مى شود

على بن ابى طالب عليه السلام در خانه ى پيغمبر اكرم بزرگ شده و فاطمه (عليهاالسلام) را به خوبى مى شناخت و با روحيات و اخلاق او كاملا آشنا بود. هر دو تربيت شده ى پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) و خديجه و در يك خانه بزرگ شده بودند [مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 180.] على مى دانست دخترى مانند فاطمه هرگز پيدا نخواهد شد كه به جميع كمالات و فضائل انسانيت آراسته باشد. و از صميم قلب او را دوست مى داشت و مى دانست چنين موقعيتهاى مناسبى هميشه فراهم نمى شود. اما اوضاع بحرانى اسلام و گرفتارى ها و فقر اقتصادى مسلمين، چنان على (عليه السلام) را مشغول ساخته بود كه به خواسته هاى درونى خويش توجه نداشت، و در همه فكرى بود جز ازدواج و تشكيل خانواده.

على عليه السلام اندكى در پيرامون پيشنهاد ابوبكر تأمل كرد و اطراف و جوانب قضيه را به خوبى بررسى نمود، از يك طرف، تهيدستى و فقر اقتصادى خودش و ساير مسلمانان و حوادث و گرفتاريهاى عمومى را مشاهده كرد، از طرف ديگر فكر كرد موقع ازدواج كردنش فرارسيده و در حدود بيست و يك سال يا زيادتر از عمرش مى گذرد [ذخائر العقبى ص 26.] بايد خواه ناخواه ازدواج كند و مثل فاطمه (عليهاالسلام) هرگز پيدا نمى شود. اگر اين فرصت از دست برود قابل جبران نيست.