چرا انسان موضوع تعليم و تربيت قرار گرفته؟

تعليم و تربيت كارى است بسيار ظريف، دشوار و پيچيده كه نياز به كاردانى، تجربه و اطلاعات گسترده اى دارد. بنابراين لازم است كه مربيان به چند موضوع كاملاً آگاه باشند:

1. ماهيت و حقيقت انسان را به خوبى بشناسند;

2. در مورد استعدادهاى درونى انسان آگاهى داشته باشند;

3. به هدف تربيت انسان كاملاً واقف بوده و بدانند كه در تعليم و تربيت او چه هدفى را بايد تعقيب كنند;

4. در راه رسيدن به هدف از چه عوامل و وسايلى بايد استفاده كنند;

5. موانع نيل به هدف و راه هاى جلوگيرى و مبارزه با آن ها چيست.

حقيقت انسان

همه دانشمندان به اين واقعيت اعتراف دارند كه انسان موجودى است پيچيده، تكامل يافته و داراى هزاران شگفتى كه هنوز هم شناخته نشده اند. لذا در تعريف و تبيين ماهيت و حقيقت او در ميان دانشمندان اختلاف بسيار زيادى مشاهده مى شود; مثلاً عده اى انسان را حيوانى بيش نمى دانند كه با ساير حيوانات امتياز جوهرى ندارد. به عقيده آنان انسان، حيوانى است تكامل يافته و مرموز كه از حد و مرز حيوانيت فراتر نرفته و همه اعمال، رفتار، خصال و حتى علوم، تفكرات و تعقلاتش از آثار و لوازم ماده و قابل توجيه است; انسان را موجودى مادى و يك بعدى مى دانند و هيچ اعتقادى به روح مجرد ندارند، بلكه روح و نفس انسان را اثر شيميايى ماده مى پندارند.

طبق همين عقيده، انسان را به: حيوان ابزارساز، حيوان سازنده، حيوان توليد كننده، حيوان ناطق (سخن گو) تعريف كرده اند. كه ما در اين جا از نقد و بررسى اين تعاريف صرف نظر مى كنيم.

در مقابل اينان، گروهى ديگر از دانشمندان، انسان را موجودى مستقل،ممتاز، بسيار عالى و شريف مى دانند كه با ساير حيوانات امتياز جوهرى دارد، به همين جهت در تعريف انسان مى گويند: حيوانى است داراى نفس ناطق، يعنى عاقل و مدرك حقايق كلى. همين نفس و عقل است كه ذات و حقيقت او را از ساير حيوانات ممتاز ساخته است.

همه پيامبران و اديان آسمانى، انسان را اين چنين معرفى كرده اند و ما هم در اين مباحث انسان را از ديدگاه اسلام بررسى خواهيم كرد.

انسان از ديدگاه فلسفه

انسان موجود مركبى است كه داراى چند بعد وجودى مى باشد. از يك جهت، جسمى است عنصرى كه خواص و آثارى مانند: وزن، طول، عرض، عمق، شكل، رنگ و ديگر عوارض دارد. از جهت ديگر يك جسم نامى است كه تغذيه، نمو و توليدمثل دارد. به اين اعتبار علاوه بر جسم عنصرى، داراى روح نباتى نيز هست كه او را از جمادات جدا مى كند. از طرف ديگر يك حيوانى است كه داراى حركت، اراده، احساس و شعور مى باشد. لذا داراى نفس حيوانى اى است كه او را از جمادات و نباتات ممتاز مى سازد. براى درك و ارتباط با خارج نيز پنج حس ظاهرى دارد: باصره، سامعه، لامسه، ذائقه و شامه.

انسان از بعد مادى همه آنچه را كه اجسام عنصرى، نامى و حيوانات دارند، داراست. علاوه بر اينها داراى گوهر ارزشمند ديگرى است كه نفس عاقله ناميده مى شود. نفس عاقله انسانى، موجودى است مجرد از ماده و عوارض آن، كه مى تواند با آن تفكر و تعقل نموده و معقولات و حقايقى كلى را درك كند. لذا با همين گوهر شريف عالى است كه انسان از ساير حيوانات امتياز يافته است، زيرا اين جوهر شريف، جزء ذاتى انسان است، نه جزء عوارض و لوازم او. بنابراين انسان نوعى مستقل بوده كه در جوهر ذات متمايز از ساير حيوانات است.

لازم به يادآورى است كه انسان داراى ابعاد متعدد وجودى است، ليكن از جهت ذات، يك حقيقت بيش نيست، نه اين كه نفس نامى، نفس حيوانى و نفس انسانى در انسان به سه وجود، موجود بوده و آدمى داراى سه نفس باشد، بلكه انسان تنها يك حقيقت است، ليكن حقيقتى كه داراى مراتب و درجاتى از وجود مى باشد. مرتبه پايينِ نفس انسانى كار نباتى را انجام مى دهد، مرتبه بالاتر، كار حيوانى و مرتبه عالى تر آن، تعقل، تفكر و ساير كارهاى انسانى را بر عهده دارد. آن جا كه مى گويد: وزن، شكل، رنگ و ابعاد من از مرتبه جسمانى و عنصرى خويش خبر مى دهد. آن جا كه مى گويد: تغذيه، رشد و توليد مثل من از مرتبه جسم نامى خود حكايت مى كند. آن جا كه مى گويد: حركت، اراده و احساسات من از مرتبه حيوانى خويش خبر مى دهد و آن جا كه مى گويد: تعقل، تفكر و انديشه هاى من، از روح مجرد و مرتبه عالى انسانى خويش حكايت دارد.

بنابراين انسان در عين وحدت چندين خود دارد: خود جسمانى، خود نباتى، خودحيوانى و خود انسانى. امّا اصالت و ارزش ازآنِ خود انسانى و نفس ناطقه اوست. اين نفس كه روح نيز ناميده مى شود جوهرى است ذاتاً نورانى و مجرد از ماده، ولى از جهت فعل و حركت به بدن تعلق و نياز داشته و با آن مرتبط است. از بدن و مشاعر و نيروهاى خود استفاده مى كند و با علم و عمل و گفتار و اخلاق به تدريج استعدادهاى خود را به فعليت تبديل مى نمايد و ذات خويش را متكامل مى سازد.

روح انسان جوهرى است نورانى و مجرد و از عالم امر و ملكوت كه فساد و عدم در او راه ندارد و براى هميشه پايدار و باقى خواهد ماند. موجودى است مجرد ولى نه مجرد تام، بلكه مجردى ناقص كه از جهت مرتبه نازل وجودش به جسم تعلق داشته و با آن ارتباط دارد و كارهاى مادى انجام مى دهد، به همين دليل حركت و تكامل برايش تصور مى شود. از جهت مرتبه برتر و عالى ترش نيز تعقل، تفكر و كارهاى غير مادى را انجام مى دهد. از يك طرف حيوان است و كارهاى حيوانات را انجام مى دهد و از طرف ديگر انسان است و كارهاى انسانى را انجام مى دهد.

اين موجود عجيب، در آغاز وجود، كامل نبوده، بلكه به تدريج خودش را مى سازد و پرورش مى دهد. عقايد، ملكات و خوى ها كه از اعمال و حركات نشأت مى گيرند، هويت و وجود انسان را به كمال مى رسانند.

مطالب مذكور و ديگر مسائل مربوط به نفس در كتاب هاى فلسفه و كلام به اثبات رسيده است و دانشمندان و فلاسفه اسلامى در اين باره بحث هاى طولانى و بسيار دقيقى مطرح كرده اند كه ورود در آن ها ما را از هدف اصلى بحث; يعنى مسائل تعليم و تربيت، باز مى دارد. لذا بهتر است كه خوانندگان عزيز را به مطالعه كتب فلسفه و كلام ارجاع دهيم و بحث را با بيان نظر اسلام و قرآن درباره انسان ادامه دهيم:

انسان از ديدگاه اسلام

اسلام نيز انسان را يك موجود چند بعد مى داند كه آفرينش او از ماده بى درك و شعورى آغاز مى شود و پس از پيمودن مراحلى از تكامل به صورت موجودى برتر از ماده تبديل مى شود.

خداى متعال آفرينش انسان را چنين توصيف مى كند:

ما انسان را از عصاره اى از گل بيافريديم، آن گاه او را به صورت نطفه، در صلب پدر و رحم مادر قرار داديم. بعد از آن، نطفه را به صورت علقه (خون بسته) درآورديم. پس علقه را به مضغه (گوشت كوبيده) تبديل كرديم. آن گاه مضغه را به صورت استخوان و گوشت درآورديم. سپس او را به صورت موجودى ديگر آفريديم. آفرين بر قدرت بهترين آفرينندگان.(1)

خداى متعال در آيه مذكور پس از تشريح مراحل تكامل ماده انسان و رسيدن به سرحد استعداد و پذيرش روح مجرد، مى فرمايد: (ثُمَّ أَنْشَـأْناهُ خَـلْقاً آخَرَ)، خلق جديد را به خلق ديگر تعبير مى كند كه با سنخ آفرينش هاى سابق ـ كه آفرينش مادى است ـ تفاوت دارد; يعنى آفرينش جديد كه صورت و نفس انسانى است، از آفرينش هاى سابق برتر و به عبارت ديگر: كامل تر و مجرد از ماده است. از آن جا كه آفرينشِ امرِ مجرد از امر مادى و تبديل صورت مادى به صورت مجرد، يك موضوع بسيار مهم و شگفت آورى است، در ذيل همين آيه مى گويد: (فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْـسَنُ الخالِقِـينَ) قابل توجه است كه در آفرينش انسان، به (أَنْشَـأْناهُ)تعبير مى كند كه آفرينش بدون واسطه است.

در آيه ديگر داستان آفرينش انسان را چنين تشريح مى كند:

خدايى كه هر چيزى را نيكو بيافريد و خلقت انسان را از گل آغاز كرد.سپس نسل او را از چكيده آب بى ارزش قرار داد. آن گاه نطفه بى جان را نيكو بياراست و از روح (منسوب به) خودش در آن بدميد و براى شما گوش و چشم و قلب قرار داد. باز هم شما خدا را اندك سپاس گزار هستيد.(2)

در آيه مذكور به دو نكته مهم اشاره شده است: اول اين كه روح انسان هنگامى افاضه مى شود كه موضوع آن تسويه شود و استعداد پذيرش آن را پيدا كند. دوم اين كه روح انسان آن قدر مهم و با ارزش است كه خداى متعال او را منسوب به خودش مى داند، يعنى روحى كه از عالم بالا و از مجردات است.

در آيه ديگر نيز به همين دو نكته بسيار مهم اشاره كرده، مى فرمايد:

هنگامى كه داده انسان را تسويه و تكميل نمودم و از روح (منسوب به) خودم در آن دميدم، پس به سويش سجده كنيد.(3)

در اين آيه نيز استعداد و لياقت ماده را شرط افاضه نفس انسانى دانسته و روح موجودى عالى و منسوب به خودش معرفى مى كند. در اثر همين امتياز بزرگ است كه شايستگى مسجود ملائكه بودن را به دست آورده است.

در آيه ديگر نفس انسانى را ـ كه يكى از مصاديق روح است ـ به عنوان وجودى برتر معرفى كرده و مى گويد:

و در مورد روح از تو سؤال مى كنند، در پاسخ بگو: روح از امر پروردگارم مى باشد و بهره شما از علم، اندكى بيش نيست.(4)

در آيه مذكور پيامبر اكرم مأموريت مى يابد تا در پاسخ مردم كه از روح سؤال مى كنند، بگويد: وجود روح از ايجاد ويژه پروردگارم كه تدريجى و زمانى نيست و نيازى به واسطه ندارد، سرچشمه مى گيرد.

مرحوم علامه طباطبايى(قدس سره) در ذيل آيه مذكور بحث مفصل و دقيقى درباره عالم امر و روح دارد. وى آيات مربوط به روح و امر را جمع كرده، با بررسى و مقايسه آن هاچنين نتيجه گيرى مى كند: امر در اين آيات عبارت است از فعل و ايجاد خداى سبحان كه نيازى به علل و عوامل طبيعى، حركت و تدريج و زمان ندارد، بلكه با ايجاد تكوينى و مجرد كلمه «كن» تحقق مى يابد.

در قرآن مى فرمايد:

(إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ * فَسُـبْحانَ الَّـذِى بِيَـدِهِ مَلَـكُوتُ كُـلِّ شَىء)(5)

امر خدا، وقتى اراده كند چيزى را، بدين صورت است كه مى گويد: به وجود بيا، پس تحقق پيدا مى كند. پس منزه است خدايى كه ملكوت هر چيز در اختيار اوست.

در آيه ديگر مى فرمايد:

(وَما أَمْرُنا إِلاّ واحِدَةٌ كَلَمْح بِالْـبَصَر)(6)

امر ما (ايجاد) يكى بيش نيست، همانند يك چشم به هم زدن.

بنابراين، ايجاد يك امر، برتر و عالى تر از ايجاد تدريجى و طبيعى است، زيرا نياز به حركت، استعداد و زمان ندارد، بلكه يك دفعه تحقق پيدا مى كند. پس چنين امرى بايد مجرد از ماده و برتر از زمان باشد.

در همين رابطه خداى متعال به پيامبر اكرم چنين دستور مى دهد: در پاسخ كسانى كه درباره روح از تو سؤال مى كنند بگو: روح از سنخ امر است; يعنى برتر از ماده، حركت و زمان مى باشد.(7)

از اين قبيل آيات استفاده مى شود كه انسان موجودى شريف و ممتاز است، چون حقيقت او را روح مجردِ ملكوتى تشكيل مى دهد كه موجودى است نورانى و برتر از ماده و مادّيات.

پاورقی:

(1) مؤمنون (23) آيه12: (وَلَقَدْ خَلَقْنا الإِنْسانَ مِنْ سُلالَة مِنْ طِـين * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِى قَرار مَـكِـين * ثُمَّ خَلَقْنا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنا العَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنا المُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنا العِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الخالِقِينَ).

(2) سجده (32) آيات 7ـ9: (الَّذِى أَحْسَنَ كُلَّ شَىء خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الإِنْسانِ مِنْ طِـين * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَة مِنْ ماء مَهِـين * ثُمَّ سَوّاهُ وَنَفَخَ فِـيهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَكُم السَّمْعَ وَالأَبْصارَ وَالأَفْـئِدَةَ قَلِـيلاً ما تَشْكُرُونَ).

(3) حجر (15) آيه 29: (فَإِذا سَـوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِـيهِ مِنْ رُوحِى فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ).

(4) اسراء (17) آيه 85: (وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّىوَما أُوتِـيتُمْ مِنَ العِلْمِ إِلاّ قَلِـيلاً).

(5) يس (36) آيات 82 ـ 83.

(6) قمر (54)آيه 50.

(7) ر . ك: تفسير الميزان، ج8، ص154 ـ 156 و ج13، ص207 ـ216.
منبع:
اسلام و تعليم و تربيت،ص:31- 38
اثر: آيت الله ابراهيم امینی