مراحل تهذیب نفس

مراحل تهذیب نفس

1- پیشگیری: مراعات بهداشت روانی و پیشگیری از گناه و اخلاق زشت، بهترین و سهل‌ترین مراحل تهذیب نفس می‌باشد. در آن هنگام که نفس هنوز به ارتکاب گناه آلوده نشده از صفا و نورانیت فطری برخوردار است و برای انجام کارهای خوب و تخلق به اخلاق نیک آمادگی بیشتری دارد. هنوز سیاه و تاریک نشده و شیطان در آن راه نیافته و به بدیها عادت نکرده، به‌همین جهت برای ترک گناه آماده‌تر می‌باشد. نوجوان و جوان اگر تصمیم بگیرند که نفس خویش را تهذیب نمایند و از ارتکاب گناه و رذائل اخلاق بپرهیزند تا حدی برایشان آسان است، چون جنبه پیشگیری دارد و پیشگیری از ترک عادت به مراتب آسان‌تر می‌باشد. بنابراین، دوران جوانی و نوجوانی بلکه کودکی، بهترین دوران تهذیب نفس می‌باشد. هم چنین انسان مادام که مرتکب گناه مخصوصی نشده نسبت به ترک آن گناه آماده‌تر است. بنابراین نوجوانان و جوانان و هم‌چنین کسانی که هنوز بعض گناهان را مرتکب نشده‌اند باید این فرصت بسیار مهم را غنیمت شمارند و سعی کنند اصلا مرتکب گناه نشوند و نفسشان را همچنان در حال طهارت و پاکی نگهدارند که پیشگیری آسانتر از ترک گناه خواهد بود. خوب است به این نکته توجه داشته باشند که اگر مرتکب گناه شدند و اخلاق زشت را پایه‌گذاری کردند شیطان را به نفس خویش راه داده‌اند، بعد از آن ترک گناه حتما برایشان دشوارتر خواهد بود. شیطان و نفس امّاره سعی می‌کنند ارتکاب یک مرتبه یا دو مرتبه گناه را کوچک و بی‌اهمیت جلوه دهند تا بدین وسیله راه نفوذ بیابند و نفس را به ارتکاب گناه معتاد سازند.

بنابراین، انسانی که به سعادت خویش می‌اندیشد باید به‌طور جدی در برابر خواسته‌های نفس مقاومت نماید و از ارتکاب گناه، گرچه یک مرتبه هم باشد، جدّا خودداری نماید.

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «ارتكاب هيچ قول يا فعل بدى را به نفس خودت اصلا رخصت نده»[57].

و فرمود: «بر هواى نفس خودت غلبه كن قبل از اينكه نيرومند گردد، كه اگر قوى شد تو را مسخر مى‏سازد و به هرطرف خواست مى‏كشد، در آن صورت نمى‏توانى در برابرش مقاومت نمائى»[58].

و فرمود: «عادت دشمنى است سلطه‏ گر»[59].

و فرمود: «اعتياد براى انسان طبيعت دوم مى شود»[60].

و فرمود: «بر هوى ‏هاى نفس خود غلبه كن چنانكه دشمن بر دشمن غلبه مى‏ كند، و با او بجنگ چنانكه دشمن با دشمن مى‏جنگد، شايد بدين وسيله نفس خود را مهار كنى»[61].

و فرمود: «ترک گناه آسانتر از طلب توبه است. چه بسا یک ساعت شهوترانی باعث اندوه طولانی می‌گردد، مرگ سبب کشف و فضاحت دنیا می‌شود و برای خردمند سروری باقی نمی‌گذارد»[62].

امام صادق علیه السّلام فرمود: «نفس خودت را از آنچه برايش ضرر دارد بازدار قبل از اينكه روح از بدنت مفارقت كند، و در آزادى نفست كوشش كن چنانكه در طلب اسباب معيشت تلاش مى‏كنى. همانا نفس تو در گرو اعمالت خواهد بود»[63].

خدا در قرآن می‌فرماید: «اما كسى كه از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هوى‏هايش بازدارد همانا بهشت جايگاه او خواهد بود»[64].

بهرحال راه پیشگیری بهترین و آسانترین راههاست و هرچه انسان در اتخاذ این راه تلاش و جدیت کند ارزش دارد. خوشا به حال جوانانی که از آغاز زندگی نفس امّاره خویش را مهار کنند و اجازه گناه به او ندهند و تا آخر عمر، همچنان پاک و مهذب در طریق سیروسلوک الی اللّه قدم بردارند تا به مقام قرب حق نائل گردند.

2- ترک دفعی: اگر از مرحله پیشگیری گذشته و نفس به گناه آلوده گشته است نوبت به پاکسازی می‌رسد. پاکسازی را به چند طریق می‌توان شروع کرد که بهترین آنها انقلاب درونی و ترک دفعی و کلی است. انسانی که به گناه و رذائل اخلاق آلوده است می‌تواند یک مرتبه به سوی خدا توبه و انابه کند، قلب را از گناهان و آلودگی‌ها بشوید و پاک و پاکیزه سازد، با یک تصمیم قاطعانه شیاطین را از قلب بیرون براند و درهایش را بر روی آنها برای همیشه مسدود سازد، خانه دل را برای نزول فرشتگان مقرب الهی و تابش انوار خدایی مفتوح نماید، با یک یورش، شیطان و نفس امّاره را مغلوب گرداند و زمام نفس را محکم و برای همیشه در دست گیرد. چه بسیار افرادی که بدین وسیله بر نفس خویش غلبه کرده‌اند، در تهذیب و پاکسازی دفعی آن توفیق  یافته و تا پایان زندگی به تعهد خویش عمل نموده‌اند. این انقلاب درونی گاهی در اثر یک جمله کوتاه از یک واعظ و استاد مهذب اخلاق، اشاره یک مرشد الهی، وقوع یک حادثه غیر عادی، شرکت در یک مجلس دعا و ذکر، استماع یک آیه و روایت و یا تفکر چند دقیقه کوتاه، برای انسان حاصل می‌شود. گاهی یک حادثه کوچک همانند یک جرقه، قلب را دگرگون و روشن می‌سازد. بوده‌اند افرادی که بدین وسیله در تهذیب نفس خویش توفیق یافته و در طریق سالکین قرار گرفته‌اند. از باب نمونه به داستانهای زیر توجه فرمایید:

«بشر حافى» یکی از بندگان شایسته الهی و از عباد و زهاد روزگار بود. در احوالش نوشته‌اند: قبلا یکی از اشراف‌زادگان بود که شبانه‌روز به عیاشی و فسق و فجور مشغول بود. خانه‌اش مرکز فساد و عیش‌ونوش و رقص و غنا بود و صدای آن از بیرون شنیده می‌شد. ولی بعدا توبه کرد و در سلک زهاد و عباد درآمد. در سبب توبه‌اش چنین نوشته‌اند: یک روز کنیز بشر با ظرف خاکروبه، درب منزل آمد تا آنها را خالی کند. در این هنگام حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام از درب خانه عبور کرد و صدای ساز و رقص به گوشش رسید. از کنیز پرسید: صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ کنیز گفت: البته که آزاد و آقا است. حضرت فرمود: راست گفتی، زیرا اگر بنده بود از مولای خود می‌ترسید و این‌چنین در معصیت گستاخ نبود.

کنیز به داخل منزل برگشت. بشر که بر سر سفره شراب نشسته بود پرسید:

چرا دیر آمدی؟ کنیز داستان سؤال مرد ناشناس و جواب خودش را نقل کرد. پرسید آن مرد در نهایت چه گفت؟ کنیز گفت: آخرین سخن آن مرد این بود: راست گفتی، اگر صاحب‌خانه آزاد نبود (و خودش را بنده خدا می‌دانست) از مولای خود می‌ترسید و در معصیت این‌چنین گستاخ نبود.

سخن کوتاه حضرت موسی بن جعفر همانند تیر بر دل بشر نشست و همانند جرقه آتش، قلبش را نورانی و دگرگون ساخت. سفره شراب را ترک کرد و با پای برهنه بیرون دوید تا خود را به مرد ناشناس برساند. دوان‌دوان خودش را به موسی بن جعفر علیه السّلام رسانید و عرض کرد: ای آقای من! از خدا و شما معذرت می‌خواهم، آری من بنده خدا بوده و هستم، لیکن بندگی خودم را فراموش کرده بودم. بدین جهت، چنین گستاخانه معصیت می‌کردم. ولی اکنون به بندگی خودم پی بردم و از اعمال گذشته‌ام توبه می‌کنم، آیا توبه‌ام قبول است؟ حضرت فرمود: آری خدا توبه‌ات را قبول می‌کند. از گناهان خود خارج شو و معصیت را برای همیشه ترک کن.

بشر توبه کرد و در سلک عباد و زهاد و اولیاء خدا در آمد و به شکرانه این نعمت تا آخر عمر با پای برهنه راه می‌رفت[65].

ابو بصیر می‌گوید: یکی از اعوان و عمال سلاطین جور در همسایگی من زندگی می‌کرد. اموالی را از راه حرام بدست آورده بود و منزلش مرکز فساد و عیش‌و نوش و لهوولعب و رقص و غنا بود. من در مجاورت او در رنج و عذاب بودم ولی چاره‌ای نداشتم. بارها او را نصیحت کردم ولی سودی نداشت. بالاخره یک روز در این‌باره زیاد اصرار کردم، به من گفت: فلانی! من اسیر و گرفتار شیطان شده‌ام، به عیش‌ونوش و گناه عادت کرده‌ام و نمی‌توانم ترک کنم. بیمارم ولی نمی‌توانم خودم را معالجه کنم. تو برای من همسایه خوبی هستی ولی من برای تو همسایه‌ای بد.

چکنم اسیر هوی‌وهوس هستم و راه نجاتی نمی‌یابم. وقتی خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدی احوال مرا بر آن حضرت عرضه بدار، شاید برایم راه نجاتی سراغ داشته باشد.

ابو بصیر می‌گوید: از سخن آن مرد متأثر شدم، صبر کردم تا چندی بعد که از کوفه به قصد زیارت امام صادق به مدینه رفتم، وقتی شرفیاب خدمت امام شدم، احوال همسایه و سخنانش را برای آن حضرت بیان کردم. فرمود: آنگاه که به کوفه برگشتی آن مرد به دیدن تو می‌آید، به او بگو: جعفر بن محمد گفت: اخرج ممّا انت فیه و انا اضمن لک الجنة از گناهانت دست‌بردار تا من برای تو بهشت را ضامن شوم.

ابو بصیر می‌گوید بعد از اینکه کارهایم را انجام دادم به کوفه برگشتم. مردم به دیدنم می‌آمدند و در این میان مرد همسایه نیز به دیدنم آمد. بعد از احوال‌پرسی خواست بیرون برود، اشاره کردم بمان با تو کار دارم. وقتی منزل خلوت شد گفتم:

من احوال تو را به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم، فرمود: وقتی به کوفه برگشتی سلام مرا به او برسان و بگو: اخرج ممّا انت فیه و انا اضمن لک الجنة.

پیام کوتاه امام آن‌چنان بر قلب آن مرد نشست که شروع به گریه کرد. بعد از آن به من گفت: فلانی! تو را به خدا سوگند جعفر بن محمد چنین گفت؟ من قسم خوردم که پیام مذکور عین سخن امام است. گفت: همین سخن مرا کافی است. این بگفت و از منزل بیرون رفت. تا چند روز دیگر از او خبر نداشتم، یک روز برایم پیام فرستاد به نزد من بیا با تو کار دارم. دعوتش را اجابت کردم و به درب خانه‌اش رفتم از پشت در مرا صدا زد و گفت: ای ابو بصیر! تمام اموال حرامی را که بدست آورده بودم به صاحبانش رد کردم، حتی لباسهایم را نیز دادم و الآن برهنه و عریان پشت در هستم. ای ابو بصیر من به دستور امام صادق عمل کردم و از تمام گناهان دست کشیدم.

ابو بصیر می‌گوید از توبه و دگرگونی مرد همسایه خوشنود شدم و از تأثیر کلام امام به شگفتی افتادم. به منزل برگشتم و مقداری لباس و غذا تهیه کردم و برایش بردم. چندی بعد باز مرا خواست، به منزلش رفتم دیدم بیمار و علیل است. تا مدتی بیمار بود و من مرتبا او را عیادت و احوال‌پرسی و پرستاری می‌کردم، ولی معالجات سودی نداشت. تا اینکه یک روز حالش بسیار سخت شد و به حالت احتضار در آمد، بر بالینش نشسته بودم و او در حال جان دادن بود، ناگاه به هوش آمد و گفت: ای ابو بصیر امام جعفر صادق به وعده‌اش وفا کرد. این را گفت و دنیا را وداع نمود.

بعد از چندی به سفر حج مشرف شدم و خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدم، یک پایم در دالان و پای دیگر در صحن خانه بود که امام صادق فرمود: ای

ابو بصیر ما درباره همسایه تو، به وعده خودمان وفا کردیم و بهشت را که برایش ضامن شده بودیم به او دادیم[66].

از این قبیل افراد بوده و هستند که با یک تصمیم قاطعانه و اقدام شجاعانه نفس امّاره را مغلوب ساخته و زمامش را در دست گرفته‌اند و با یک انقلاب درونی او را پاکسازی و از همه بدیها تهذیب نموده‌اند. پس معلوم می‌شود پیمودن این راه برای ما نیز امکان‌پذیر است.

حضرت علی علیه السّلام فرمود: «براى ترك عادت، بر نفس خودتان غلبه كنيد و با خواسته‏ها و هوى‏ها جهاد نماييد شايد بتوانيد نفس را مسخر خودتان گردانيد»[67].

امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمود: «بهترين عبادتها غلبه كردن بر عادتها است»[68].

امام باقر علیه السّلام فرمود: «در قیامت همه چشمها گریانند مگر سه چشم:

اول، چشم کسی که شبها در راه خدا بیداری کشیده باشد. دوم، چشمی که از خوف خدا گریه کرده باشد. سوم، چشمی که از محارم خدا چشم‌پوشی نموده باشد»[69].

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «خدا به موسى وحى فرستاد كه هيچكس به من تقرب نمى‏جويد به چيزى كه مثل اجتناب از محرمات باشد. همانا بهشت عدن را برايشان مباح مى‏كنم و كس ديگرى را در آنجا راه نمى‏دهم»[70].

البته تصدیق می‌کنم که مهار کردن نفس امّاره و ترک گناه بطور کلی کار آسانی نیست، لیکن اگر خودآگاهی و تفکر و عاقبت‌اندیشی و همت و اراده باشد، چندان هم دشوار نخواهد بود، چون از تأییدات الهی نیز برخوردار خواهد شد. وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ[71].

3- ترک تدریجی: اگر آن همت و توان را در خودمان سراغ نداریم که یک مرتبه همه گناهان را ترک کنیم می‌توانیم تصمیم بگیریم این عمل را تدریجا انجام دهیم. ابتداء به عنوان آزمایش از ترک یک یا چند گناه شروع می‌کنیم و آنقدر ادامه می‌دهیم تا در مورد ترک آنها بر نفسمان پیروز گردیم و ریشه آنها را قطع کنیم. بعد از آن همین عمل را نسبت به یک یا چند گناه دیگر شروع می‌کنیم و تا پیروزی نهایی ادامه می‌دهیم. در عین‌حال کاملا مراقبت می‌کنیم مبادا گناهان متروکه دوباره تکرار شوند.

معلوم است که با ترک هرگناهی به همان مقدار نفس امّاره و شیطان تضعیف می‌شوند.

هرشیطانی که بیرون رود فرشته‌ای جایگزینش می‌گردد و هرنقطه سیاه گناهی که از صفحه دل زائل گردد به همان مقدار بر سفیدی و نورانیتش افزون می‌شود.

به‌همین نحو ترک گناهان را ادامه می‌دهیم تا به تهذیب کامل نفس و پیروزی نهایی و مهار کردن کامل خواسته‌های نفسانی نائل گردیم. ممکن است در این میان به حدی برسیم که قدرت و توان ترک دفعی همه گناهان را در خودمان بیابیم، در این صورت باید از این فرصت گرانبها استفاده کنیم، یک مرتبه همه گناهان را ترک نماییم، با بیرون راندن شیطان، نفس امّاره را مهار کنیم و خانه دل را تنها به خدا و فرشتگان مقرب او اختصاص دهیم. اگر در این‌باره کوشش و جهاد کنیم قطعا پیروز خواهیم شد. جهاد با نفس درست مانند جهاد با دشمن است. انسان جهادگر باید همواره مراقب دشمن باشد، نیروی خودش را با امکانات دشمن بسنجد، به تقویت نیروی خویش بپردازد و با استفاده از فرصت‌ها بهر طریق ممکن، بر دشمن بتازد و سپاهیانش را به هلاکت رساند یا از کشور نفس بیرون براند.

 

اموری که در تهذیب نفس کمک می‌کنند

 

1- تفکر: یکی از موانع مهم تهذیب نفس غفلت است. اگر ما شبانه‌روز سرگرم زندگی دنیا هستیم، اگر از یاد مرگ گریزانیم و حاضر نیستیم ساعتی درباره مردن بیندیشیم و چنانچه احیانا به فکرمان خطور کرد فورا از آن منصرف می‌شویم، اگر از آثار خطرناک اخلاق رذیله غافل هستیم، اگر درباره کیفرهای گناهان و عذابهای اخروی فکر نمی‌کنیم و بالاخره اگر ایمان به معاد در عمق جانمان نفوذ نکرده و از حد یک مفهوم ذهنی بالاتر نرفته است، با چنین غفلتی چگونه می‌توانیم در تهذیب و پاکسازی نفسمان تصمیم بگیریم و او را در خواسته‌هایش کنترل و مهار کنیم؟! مگر به این سادگی می‌توان با نفس امّاره مبارزه کرد؟ غفلت، خود یکی از بیماریهای بزرگ نفسانی و منشأ بسیاری از بیماریها است، دوای این درد، تفکر، عاقبت اندیشی و تقویت نیروی ایمان می‌باشد. بر انسان لازم است همواره مراقب نفس خویش باشد، مرگ را هیچگاه فراموش نکند، در عواقب سوء بیماریهای نفسانی و کیفر گناهان و عذابهای سخت دوزخ بیندیشد، و حساب و کتاب قیامت را همواره در نظر داشته باشد. در چنین صورتی که برای تهذیب نفس آماده شده می‌تواند قاطعانه تصمیم بگیرد و نفس خویش را از اخلاق زشت و گناهان پاکسازی نماید.

حضرت علی علیه السّلام فرمود: هرکس که قلبش را با تداوم فکر، آباد سازد افعالش در باطن و ظاهر خوب خواهد شد[72].

2- تأدیب و مجازات: برای اینکه در تهذیب نفس و ترک گناه پیروز شویم می‌توانیم از تنبیه و تأدیب و مجازات استفاده کنیم. در آغاز، نفس خودمان را مورد خطاب و تهدید قرار می‌دهیم که: من تصمیم گرفته‌ام گناهان را ترک کنم، اگر در این امر با من همکاری نکنی و مرتکب گناه شوی فلان مجازات را درباره‌ات به اجرا خواهم گذاشت. مثلا اگر غیبت کردی یک روز روزه می‌گیرم، یا یک هفته فقط به مقدار ضرورت سخن می‌گویم، یا فلان مبلغ پول صدقه می‌دهم، یا یک روز آب نمی‌نوشم، یا از یک وعده غذا تو را محروم می‌گردانم، یا چند ساعت زیر آفتاب داغ تابستان می‌مانم تا حرارت آتش دوزخ را فراموش نکنی و امثال این جریمه‌ها.

بعد از آن کاملا از نفسمان مراقبت کنیم که غیبت نکند، و چنانچه غیبتی از او صادر شد بدون ارفاق و سهل‌انگاری قاطعانه در برابرش می‌ایستیم و مجازاتی را که وعده داده بودیم به اجرا در می‌آوریم. وقتی، نفس امّاره احساس کرد که ما در ترک گناه مصمم هستیم و بدون ارفاق او را به کیفر می‌رسانیم، در برابر خواسته‌های مشروع ما تسلیم خواهد شد.

اگر مدتی بدون اغماض، بدین برنامه ادامه دهیم می‌توانیم راههای نفوذ شیطان را مسدود سازیم و نفس امّاره را کاملا مهار کنیم، اما مشروط به اینکه قاطعانه تصمیم بگیریم و بدون کوچکترین ارفاق، نفس سرکش را مورد مؤاخذه قرار دهیم.

جای بسی تعجب است که در مورد خطاهای کوچک امور دنیوی، افراد خطاکار را مورد مؤاخذه و تنبیه قرار می‌دهیم، اما برای تهذیب و پاکسازی نفس، از این روش استفاده نمی‌کنیم، با اینکه سعادت و نجات اخروی ما به این امر بستگی دارد!! بسیاری از بندگان شایسته الهی نیز به‌همین وسیله در تهذیب و پاکسازی نفس خویش و مهار کردن آن توفیق یافته‌اند.

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «گرسنگى براى به اسارت در آوردن نفس و شكستن عادتهايش، كمك خوبى است»[73].

حضرت علی علیه السّلام فرمود: «هركس كه به رياضت دادن نفس خويش ادامه بدهد سود خواهد برد»[74].

یکی از اصحاب می‌گوید: یکی از روزهای بسیار گرم تابستان، رسول خدا در سایه درختی نشسته بود، در همان هنگام مردی آشکار شد، لباسهایش را کند و روی شن‌های داغ خوابید و شروع کرد به غلتیدن در شنها. گاهی پشتش را به وسیله ریگهای داغ حرارت می‌داد و گاهی شکمش را و گاهی صورتش را و می‌گفت: ای نفس امّاره حرارت این ریگها را بچش و بدانکه حرارت آتش دوزخ بزرگتر و شدیدتر از اینها است.

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله این منظره را خوب تماشا کرد. بعد از اینکه مرد مذکور لباسهایش را پوشید که برود رسول اکرم اشاره کرد نزد من بیا. مرد دعوت رسول خدا را اجابت کرد و خدمت آن حضرت مشرف شد. حضرت به او فرمود: تو را دیدم کاری را انجام دادی که دیگری انجام نداد، از اینکار چه منظوری داشتی؟ در جواب عرض کرد: یا رسول اللّه! ترس خدا مرا به این عمل وادار نمود. این عمل را انجام می‌دادم و به نفس خودم می‌گفتم: این حرارت را بچش و بدانکه حرارت آتش دوزخ شدیدتر و دردناکتر است. رسول خدا فرمود: حقا که از خدا ترسیده‌ای و خدای متعال با عمل تو بر فرشتگان آسمان مباهات نمود. سپس به اصحاب فرمود:

به این مرد نزدیک شوید و از او بخواهید که برای شما دعا کند. اصحاب نزدیک شدند و تقاضای دعا کردند. مرد دست به دعا برداشت. و گفت. اللهم اجمع امرنا علی الهدی و اجعل التقوی زادنا و الجنة مآبنا[75].

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «به تأديب نفس خودتان قيام كنيد و او را از شدت عادتها باز بداريد»[76].

حضرت صادق علیه السّلام (در حدیثی) فرمود: «در بين بنده و خدا حجابى تاريكتر و وحشتناكتر از نفس و خواسته‏هايش وجود ندارد، و براى قتل و قطع آنها سلاحى بهتر از احساس نياز به خدا و خشوع در برابرش و گرسنگى و تشنگى در روز، و بيدارى در شب وجود ندارد. اگر انسان در اين حالت بميرد شهيد از دنيا رفته، و اگر زنده بماند سرانجام به رضوان اكبر نائل خواهد شد. خدا در قرآن مى‏فرمايد: وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»[77].

3- توجه به کرامت ذات و تقویت ارزشهای انسانی: قبلا گفته شد که نفس انسان گوهر گرانبهایی است که از عالم حیات و علم و کمال و جمال و رحمت و احسان و افاضه به وجود آمده و طبعا با همین امور سنخیت دارد. بنابراین، اگر به مقام شامخ و ارزش وجودی خودش توجه داشته باشد، اخلاق رذیله و ارتکاب گناه را دون شأن خویش می‌داند و طبعا از آنها بیزار خواهد بود. وقتی فهمید انسان است و انسان نفخه‌ای است الهی که از عالم بالا آمده، شهوتها و خواسته‌های حیوانی در نظرش بی‌ارزش و تمایل به مکارم اخلاق در وجودش احیا خواهد شد.

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «هركس كه نفس خودش را گرامى بدارد شهوتها برايش كوچك و بى ‏ارزش خواهد بود»[78].

به امام سجاد علیه السّلام عرض شد: ارزشمندترین مردم کیست؟ فرمود:

«كسى كه دنيا را ارزش وجود خويش نداند»[79].

بنابراین، توجه به کرامت روح انسانی و پی‌بردن به ارزش وجودی و مقام شامخ او می‌تواند در تهذیب نفس از رذائل و گناهان به ما کمک کند. اگر نفسمان را مورد خطاب قرار داده بگوئیم: تو از عالم قدس و علم و حیات و کمال و افاضه و احسان و رحمت هستی، تو خلیفة اللّه هستی، تو انسانی و برای حیات جاویدان آخرت و تقرب الی اللّه آفریده شده‌ای، تو از حیوان بالاتری و ارزش وجودی تو پیروی از هوسهای حیوانی نیست، در این صورت تهذیب نفس و ترک گناهان آسان خواهد شد.

همچنین برای تهذیب نفس از هررذیله‌ای باید صفت ضد آن را تقویت نمود و پرورش داد تا صفت رذیله تدریجا زائل گردد و صفت نیک جایگزین شود، و تدریجا بصورت عادت و طبع ثانوی درآید. مثلا اگر نسبت به فردی حسود هستیم و از نعمت و خوشی او رنج می‌بریم و به وسیله بدگویی و اذیت و کارشکنی و توهین و بی‌اعتنایی عقده درونی خودمان را ارضا می‌سازیم، باید سعی کنیم نسبت به او تعریف و تمجید و احترام و احسان و همکاری و خیرخواهی داشته باشیم. وقتی رفتار ما برخلاف مقتضای حسد شد کم‌کم این صفت رذیله زائل می‌شود و صفت خیرخواهی جایگزین آن می‌گردد.

اگر به بیماری بخل مبتلا هستیم باید صرف مال را در موارد مشروع و لازم بر نفس تحمیل کنیم تا تدریجا رذیله بخل زائل شود و به انفاق و احسان عادت کند.

اگر در پرداخت حقوق واجب الهی بخل داریم باید قاطعانه در برابر نفس بایستیم، به وسوسه‌هایش گوش ندهیم و حقوق واجب مالی را بپردازیم. اگر از صرف اموال در مخارج زندگی خودمان و خانواده‌مان امتناع داریم، خرج کردن را بر نفسمان تحمیل کنیم تا تدریجا عادت کند، و اگر در اثر بخل نمی‌توانیم در امور خیریه شرکت کنیم باید به هرطریق ممکن وارد عمل شویم، مقداری از اموالمان را در راه خدا و برای کمک به مستمندان صرف نماییم تا کم‌کم به این امر عادت کنیم.

البته شاید این عمل در آغاز تا حدی دشوار باشد لیکن اگر استقامت و پایداری باشد آسان می‌شود.

بطور کلی برای تهذیب نفس و مبارزه با اخلاق زشت باید دو کار را انجام دهیم: اول اینکه به خواسته‌ها و تقاضاهای آن خوی زشت پاسخ مثبت ندهیم تا

تدریجا ریشه‌اش خشک شود. دوم اینکه صفت نیک مخالف آن را تقویت کنیم و عمل برطبق آن را بر نفسمان تحمیل نمائیم تا تدریجا به آن عادت کنیم، و به صورت ملکه و خلق‌وخوی ثابت درآید و رذیله را ریشه‌کن سازد.

امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمود: «نفس خودت را بر فضائل و كارهاى خوب مجبور كن. زيرا رذائل در باطن ذات تو نهاده شده‏اند»[80].

حضرت علی علیه السّلام فرمود: «نفس خودت را به انجام كارهاى خوب و تحمل سنگينى بار غرامت، عادت بده تا نفست شريف شود و آخرتت آباد گردد و ستايش‏كنندگانت زياد باشند»[81].

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «شهوتهاى نفسانى بيماريهاى كشنده هستند و بهترين دواى آنها انتخاب صبر و خوددارى از آنهاست»[82].

4- ترک معاشرت با دوستان بد: انسان موجودی است اثرپذیر و مقلد، بسیاری از صفات و آداب و رفتارش را از انسانهای دیگر که با آنها در ارتباط است فرا می‌گیرد، و در واقع همرنگ آنها می‌شود. مخصوصا دوستان و معاشرین نزدیک تأثیر بیشتری دارند. دوستی با افراد فاسد و بداخلاق، انسان را به فساد و بداخلاقی می‌کشد، و دوستی با افراد صالح و خوش‌اخلاق انسان را به صلاح و خوبی دعوت می‌کند. یکی از ویژگیهای انسان همین است که خودش را همانند دیگران می‌سازد.

اگر معاشرینش بداخلاق و گناهکار باشند با اخلاق رذیله و گناه مأنوس می‌گردد، نه تنها زشتی آنها را درک نمی‌کند بلکه غالبا خوب در نظرش جلوه‌گر می‌شوند.

برعکس اگر معاشرینش خوش‌اخلاق و صالح باشند با مکارم اخلاق و کردار خوب مأنوس می‌گردد و میل پیدا می‌کند که خودش را همانند آنها سازد. بنابراین، دوست خوب یکی از نعمتهای بزرگ الهی و برای انسان یک عامل ترقی و سعادت به شمار می‌آید و برعکس، دوست بد یکی از گرفتاریهای شوم انسان و از عوامل بدبختی و انحراف او می‌باشد. انتخاب دوست را نمی‌توان یک امر کوچک و بی‌اهمیت محسوب داشت بلکه بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است.

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «انسان مسلمان نبايد با شخص فاسق و گناهكار دوستى كند، زيرا دوست گناهكار كارهاى بدش را خوب جلوه مى‏دهد و ميل دارد دوستانش همانند او باشند. دوست بد، نه در امور دنيا به انسان كمك مى‏كند نه در امور آخرت، و رفت‏وآمد با او اسباب بى‏آبرويى مى‏شود»[83].

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «براى مسلمان سزاوار نيست كه با افراد فاسق و احمق و دروغگو دوستى كند»[84].

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «انسان بر دين دوست و همنشين خود خواهد بود»[85].

حضرت علی علیه السّلام فرمود: «از دوستى با افراد فاسق جدا اجتناب كنيد زيرا شرّ به شرّ ملحق خواهد شد»[86].

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «از معاشرت با اشرار جدا اجتناب کن زیرا دوست بد همانند آتش است، که هرکس به آن نزدیک شد خواهد سوخت»[87].

حضرت علی علیه السّلام فرمود: «از همنشينى با دوست بد جدا اجتناب كن كه همنشين خود را به هلاكت مى‏رساند و به آبرويش لطمه مى‏زند»[88].

بنابراین، کسی که در صدد تهذیب نفس است اگر دوستان و همنشینان بدی دارد، باید حتما معاشرت با آنان را ترک کند. زیرا با حفظ دوستان ناصالح، ترک گناه بسیار دشوار است. دوستان بد اراده انسان را در تهذیب نفس سست می‌کنند و او را به گناه و فساد ترغیب می‌نمایند. ارتکاب گناه یک عادت است و در صورتی ترک آن امکان دارد که از معاشرت با سایر معتادین اجتناب شود.

5- دوری از موارد احتمال لغزش: تهذیب نفس و ترک گناه آنهم برای همیشه کار آسانی نیست، بلکه دشوار است. انسان همیشه در معرض لغزش و گناه است، نفس امّاره طبعا به بدیها دعوت می‌کند. دل که مرکز فرماندهی تن است دائما در حال تحوّل و دگرگونی است، از حوادث خارج متأثر می‌شود و برطبق آنها فرمان می‌دهد، تا در چه شرائطی قرار گیرد، چه ببیند و چه بشنود. در مراکز و مجالس معنویت و عبادت و احسان طبعا به کارهای نیک تمایل پیدا می‌کند و در مراکز و مجالس فسق‌وفجور و گناه طبعا به گناه کشیده می‌شود. با دیدن صحنه‌های معنوی، به معنویات، راغب می‌شود و از دیدن مناظر شهوت‌انگیز تحریک می‌گردد. اگر در مجلس عیاشی حاضر شود به عیاشی تمایل پیدا می‌کند و اگر در مجلس دعا شرکت کند به خدا توجه پیدا می‌کند. اگر با اهل دنیا و شیفتگان مال‌و منال بنشیند، به سوی لذتهای حیوانی کشیده می‌شود و اگر با بندگان صالح خدا معاشرت کند به صلاح و خوبی روی می‌آورد.

بنابراین، برای کسانی که در صدد تهذیب نفس و ترک گناه هستند ضرورت دارد که چشم و گوششان را از مناظر شهوت‌انگیز و فساد و انحراف و گناه ممنوع سازند، در چنین مجالسی شرکت نکنند و با چنین افرادی خلطه و آمیزش نداشته باشند، در غیر اینصورت همواره در معرض خطا و لغزش و گناه خواهند بود. به همین جهت اسلام، انسان را از شرکت در مجالس حرام از قبیل مجلس قمار و شراب و سایر مجالس گناه نهی کرده، نگاه به نامحرم و خلوت با زن غیر محرم و مصافحه و خنده و شوخی با او را منع نموده است. یکی از حکمتهای بزرگ تشریع حجاب نیز همین مطلب است. اسلام خواسته که محیط برای ترک گناه و تهذیب نفس مهیا باشد. در غیر این صورت کنترل نفس امّاره غیر ممکن خواهد بود، چون محیط فاسد طبعا انسان را به فساد می‌کشاند، حتی فکر گناه ممکن است انسان را به گناه دعوت کند. لذا اسلام به ما می‌گوید فکر گناه را نیز در مغز خودتان راه ندهید.

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «وقتى چشم، شهوت را ببيند، قلب از عاقبت‏انديشى نابينا مى‏ گردد»[89].

حضرت علی علیه السّلام فرمود: «تفكر در معصيت، تو را به وقوع در آن تشويق مى ‏كند»[90].

 

 

* امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم.

 

[57]- قال على عليه السّلام: لا ترخص لنفسك فى شى‏ء من سيّى‏ء الاقوال و الافعال- غرر الحكم/ ج 2 ص 801.
[58]- قال على عليه السّلام: غالب الشهوة قوة ضراوتها فانها ان قويت ملكتك و استقادتك و لم تقدر على مقاومتها- غرر الحكم/ ص 511.
[59]- قال على عليه السّلام: العادة عدوّ متملك- غرر الحكم/ ص 33.
[60]- قال على عليه السّلام: العادة طبع ثان- غرر الحكم/ ص 26.
[61]- قال على عليه السّلام: غالب الهوى مغالبة الخصم خصمه و حاربه محاربة العدوّ عدوه لعلك تملكه- غرر الحكم/ ص 509.
[62]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: ترك الخطيئة ايسر من طلب التوبه و كم من شهوة ساعة اورثت حزنا طويلا و الموت فضح الدنيا فلم يترك لذى لب فرحا- كافى/ ج 2 ص 451.
[63]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: اقصر نفسك عما يضرّها من قبل ان تفارقك واسع فى فكاكها كما تسعى فى طلب معيشتك فان نفسك رهينة بعملك- كافى/ ج 2 ص 455.
[64]- وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‏- نازعات/ 40.
[65]- منتهى الامال/ ج 2 ص 126.
[66]- منتهى الآمال/ ج 2 ص 86.
[67]- قال على عليه السّلام: غالبوا نفسكم على ترك العادات و جاهدوا اهوائكم تملكوها- غرر الحكم/ ص 508.
[68]- قال على عليه السّلام: افضل العبادة ترك العادة- غرر الحكم/ ص 176.
[69]- عن ابى جعفر عليه السّلام قال: كل عين باكية يوم القيامة غير ثلاث: عين سهرت فى سبيل اللّه و عين فاضت من خشية اللّه و عين غضت عن محارم اللّه- كافى/ ج 2 ص 80.
[70]- عن ابى عبد اللّه( ع) قال: فيما ناجى اللّه عز و جل موسى( ع): يا موسى! ما تقرب الىّ المتقربون بمثل الورع عن محارمى. فانى ابيحهم جنات عدن لا اشرك معهم احدا- كافى/ ج 2 ص 80.
[71]- عنكبوت/ 69.
[72]- قال على عليه السّلام: من عمّر قلبه بدوام الفكر حسنت افعاله فى السرّ و الجهر- غرر الحكم/ ص 690.
[73]- قال على عليه السّلام: نعم العون على اسر النفس و كسر عادتها الجوع- غرر الحكم/ ص 773.
[74]- قال على عليه السّلام: من استدام رياضة نفسه انتفع- غرر الحكم/ ص 647.
[75]- محجة البيضاء/ ج 7 ص 308.
[76]- قال على( ع): تولوا من انفسكم تأديبها و اعدلوا بها عن ضراوة عاداتها- غرر الحكم/ ص 350.
[77]- محجة البيضاء/ ج 8 ص 170.
[78]- قال على عليه السّلام: من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته- نهج البلاغه/ قصار 449.
[79]- قيل لعلى بن الحسين عليه السّلام: من اعظم الناس خطرا؟ قال: من لم ير الدنيا خطرا لنفسه- تحف العقول/ ص 285.
[80]- قال على عليه السّلام: اكره نفسك على الفضائل فان الرذائل انت مطبوع عليها- غرر الحكم/ ج 1 ص 130.
[81]- قال على عليه السّلام: عوّد نفسك فعل المكارم و تحمّل اعباء المغارم تشرف نفسك و تعمر آخرتك و يكثر حامدوك- غرر الحكم/ ص 492.
[82]- قال على عليه السّلام: الشهوات اعلال قاتلات و افضل دوائها اقتناء الصبر عنها- غرر الحكم/ ص 72.
[83]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: لا ينبغى للمرء المسلم ان يواخى الفاجر فانه يزين له فعله و يحب ان يكون مثله و لا يعينه على امر دنياه و لا امر معاده، و مدخله و مخرجه من عنده شين عليه- كافى/ ج 2 ص 640.
[84]- عن ابيعبد اللّه عليه السّلام قال: لا ينبغى للمرء المسلم ان يواخى الفاجر و لا الاحمق و لا الكذاب- كافى/ ج 2 ص 640.
[85]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: المرء على دين خليله و قرينه- كافى/ ج 2 ص 642.
[86]- قال على عليه السّلام: اياك و مصاحبة الفساق فان الشر بالشر يلحق- غرر الحكم/ ص 147.
[87]- قال على( ع): اياك و معاشرة الاشرار فانهم كالنار مباشرتها تحرق- غرر الحكم/ ص 147.
[88]- قال على عليه السّلام: احذر مجالسة قرين السوء فانه يهلك مقارنه و يردى مصاحبه- غرر الحكم/ ص 12.
[89]- قال على عليه السّلام: اذا ابصرت العين الشهوة عمى القلب عن العاقبة- غرر الحكم/ ص 315.
[90]- قال على عليه السّلام: فكرك فى المعصية يحدوك على الوقوع فيها- غرر الحكم/ ص 518.