تهذیب نفس

تهذیب نفس

در این مرحله باید سه عمل را انجام دهیم:

الف: تهذیب نفس از عقاید باطل و افکار غلط و خرافات.

ب: تهذیب نفس از رذائل و اخلاق زشت.

ج: ترک معاصی و گناهان.

عقاید باطل و خرافات، جهالت و ضلالت و نادانی هستند. نفس را تاریک می‌سازند و از صراط مستقیم تکامل و قرب الی اللّه منحرف می‌نمایند. صاحبان عقاید باطل چون راه تکامل را نمی‌شناسند و در وادیهای ضلالت و گمراهی قدم بر می‌دارند قطعا به مقصد نخواهند رسید. دلی که تاریک است چگونه می‌تواند مرکز تابش انوار قدس الهی باشد؟ هم‌چنین اخلاق زشت، ملکات و خویهای حیوانی را تقویت می‌کند. و روح انسانی را تدریجا به انزوا و خاموش شدن می‌کشاند. چنین فردی به هدف انسانیت که نیل به کمال و قرب الی اللّه است، نخواهد رسید.

همینطور ارتکاب گناه و معصیت نفس را تاریک و آلوده و از مسیر تکامل و تقرب به خدا منحرف و دور می‌گرداند، چنین فردی نیز به هدف نهائی و غایت نخواهد رسید. بنابراین، تهذیب نفس برای ما سرنوشت‌ساز است و از امور بسیار ضروری محسوب می‌شود. پس ابتدا باید اخلاق زشت و گناهان را بشناسیم آنگاه وارد عمل شویم و نفسمان را از آنها پاک سازیم.

خوشبختانه در قسمت اول مشکلی نداریم، زیرا طبیبان نفوس و انسان‌شناسان الهی، یعنی پیامبران و ائمه اطهار علیهم السّلام، اخلاق رذیله را کاملا تعریف و توصیف نموده و حتی راه علاج آنها را بیان کرده‌اند. معاصی و گناهان را بر شمرده و راه ترک آنها را به ما آموخته‌اند. همه ما اخلاق رذیله را می‌شناسیم و به زشتی آنها آگاهیم. ما می‌دانیم که نفاق، استکبار، حسد، کینه‌توزی، غضب، سخن‌چینی، خیانت، خودبینی، بدخواهی، سعایت، تهمت، بدگوئی، بدزبانی، تندخوئی، ستمکاری، بی‌اعتمادی، ترس، بخل، حرص، عیبجویی، دروغگوئی، حب دنیا، حب جاه و مقام، ریاکاری، فریب و حیله‌گری، سوءظن، قساوت قلب، تکبر، ضعف نفس، و صفات دیگری از این قبیل، زشت و بد هستند.

علاوه‌بر اینکه خود ما فطرتا زشتی اینها را درک می‌کنیم، صدها آیه و هزاران حدیث نیز به زشتی و قبح این صفات گواهی می‌دهند. احادیث ما در این‌باره بقدری غنی است که کوچکترین احساس کمبودی نمی‌شود. و هم‌چنین همه محرمات و گناهان در قرآن شریف و احادیث تشریح و به کیفرهای آنها نیز اشاره شده است و ما غالبا همه را می‌دانیم بنابراین، در شناخت اخلاق رذیله و گناهان صغیره و کبیره مشکلی نداریم. در عین‌حال غالبا اسیر شیطان و نفس اماره هستیم و توفیق نمی‌یابیم که نفسمان را از گناهان و اخلاق رذیله تهذیب کنیم، این است مشکل اساسی ما که باید برایش چاره‌ای بیندیشیم.

به نظر من مهمترین عامل قضیه دو چیز است: یکی اینکه بیماریهای اخلاقی خودمان را نمی‌شناسیم و به بیمار بودنمان اعتراف نداریم. دیگر اینکه بیماریهای اخلاقی را کوچک می‌شماریم و از نتائج و عواقب سوء و دردناک آنها غافلیم، به همین جهت در معالجه کوشا نیستیم. همین دو عامل مهم است که ما را از اصلاح و تهذیب نفس غافل نموده است باید در این‌باره بحث کنیم و راه علاج را بیابیم.

 

غفلت از بیماری

ما بیماریهای اخلاقی را غالبا می‌شناسیم و زشتی آنها را درک می‌کنیم ولی در

در دیگران، نه در وجود خودمان. اگر اخلاق یا رفتار بدی را در دیگران ببینیم زشتی آن را خوب درک می‌کنیم، در صورتیکه ممکن است همان صفت زشت بلکه بالاتر از آن در خودمان نیز باشد، لیکن اصلا به آن توجه نداشته باشیم. مثلا تضییع حقوق دیگران را بد می‌دانیم و از متجاوز تنفر داریم، در صورتیکه ممکن است خودمان نیز متجاوز باشیم ولی اصلا درک نکنیم که متجاوز هستیم. کار خودمان را اصلا تجاوز نمی‌دانیم و چه بسا آن را به صورت یک عمل ارزشمند اخلاقی برای خودمان جلوه می‌دهیم، بدین وسیله نفسمان را قانع می‌سازیم، هم‌چنین سایر صفات زشت. به همین جهت هیچگاه به فکر اصلاح خودمان نمی‌افتیم، زیرا بیمار اگر خودش را بیمار نداند به فکر علاج نمی‌افتد. ما نیز چون خودمان را بیمار نمی‌دانیم در صدد علاج هم نیستیم و این است بزرگترین مشکل ما. بنابراین، اگر به سعادت خودمان می‌اندیشیم باید برای حل این مشکل تلاش کنیم و به هروسیله ممکن در شناخت انواع بیماریهای نفسانی خودمان کوشش نمائیم.

 

راه‌های تشخیص بیماریهای نفس

در اینجا بهتر است به راه‌ها و وسایلی که می‌توانیم در شناخت بیماریهای گوناگون نفسانی از آنها استفاده کنیم، اشاره شود:

1- تقویت عقل: مرتبه عالی و ملکوتی انسان و کاملترین شاخه وجودی او که منشأ امتیاز انسان از سایر مخلوقات شده، در اصطلاح قرآن و احادیث به نامهای گوناگون نامیده می‌شود مانند: روح، نفس، قلب و عقل. همه اینها کاشف از یک حقیقت هستند لیکن به جهات مختلف به نامهای گوناگون نامیده شده است. بدین جهت که منشأ تعقل و تفکر و اندیشه بوده عقل نام دارد.

عقل در کتب احادیث از موقعیت ممتازی برخوردار بوده و حتی فصل مخصوصی را به خود اختصاص داده است. عقل در احادیث به عنوان شریف‌ترین موجودات و منشأ تکالیف و ثواب و عقاب معرفی شده است. از باب نمونه:

امام محمد باقر علیه السّلام فرمود: هنگامیکه خدا عقل را بیافرید او را به سخن آورد و گفت: بیا. پس عقل اطاعت و اقبال نمود. سپس فرمود: برگرد. باز هم اطاعت کرد. آنگاه فرمود: به عزت و جلالم سوگند! موجودی را که بهتر و محبوبتر از تو باشد نیافریدیم، تو را کامل نمی‌کنم جز در کسی که او را دوست داشته باشم. آگاه باش که امرونهی من به سوی تو توجه دارد، و تو را نیز ثواب و عقاب می‌دهم[1].

انسان بوسیله عقل می‌اندیشد و حقائق را درک می‌کند، خوب و بد، مفید و مضر را تشخیص می‌دهد. بوسیله عقل است که خدا را می‌شناسد، خودش را می‌شناسد، وظائفش را تشخیص میدهد. اگر انسان عقل نداشت بین او و سایر حیوانات تفاوتی نبود، به‌همین جهت خدای متعال در قرآن کریم روی تعقل و تفکر و تأمل و تفقه تکیه نموده و از انسان می‌خواهد که عقل را در وجود خودش فعّال سازد.

از باب نمونه: در قرآن می‌فرماید: خدا این‌چنین آیاتش را برای شما بیان می‌کند شاید تعقل کنید[2].

باز می‌فرماید: چرا در زمین گردش نمی‌کنند تا برایشان قلبهائی باشد که تعقل داشته باشند[3].

باز می‌فرماید: بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که کرولالند و تعقل ندارند[4].

خدای بزرگ کسانی را که عقل و گوش و زبان دارند ولی در راه شناخت واقعیات از آنها استفاده نمی‌کنند، در ردیف حیوانات بلکه بدتر از آنها معرفی می‌نماید، زیرا عقلشان را به کار نگرفته‌اند.

می‌فرماید: خدا پلیدی را بر کسانی قرار می‌دهد که تعقل ندارند[5].

انسان هرچه خوبی دارد از عقل اوست. به وسیله عقل، خدا را می‌شناسد و عبادت می‌کند، معاد را می‌پذیرد و برایش آماده می‌شود، پیامبران را می‌پذیرد و از آنها اطاعت می‌نماید، مکارم اخلاق را می‌شناسد و خودش را با آنها پرورش می‌دهد، رذائل را می‌شناسد و از آنها اجتناب می‌کند، به‌همین جهت در قرآن و احادیث از عقل تجلیل شده است. از باب نمونه:

حضرت صادق علیه السّلام در جواب سائل فرمود: عقل چیزی است که به وسیله آن خدا عبادت می‌شود و بهشت تهیه می‌گردد[6].

باز هم حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هرکس عاقل باشد دین دارد و هر کس دین داشته باشد داخل بهشت می‌شود[7].

حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام به هشام فرمود: خدا بر مردم دو حجت دارد: یکی ظاهر و دیگری باطن: حجتهای ظاهر پیامبران و ائمه هستند و حجتهای باطن، عقول[8].

امام صادق علیه السّلام فرمود: کاملترین مردم از جهت عقل کسانی هستند که اخلاقشان از همه بهتر باشد[9].

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: عقل راهنمای مؤمن است[10].

امام رضا علیه السّلام فرمود: دوست هرکس عقل اوست و دشمنش جهل او[11].

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: خودبینی انسان دلیل ضعف عقل اوست[12].

حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام به هشام فرمود: هرکس که می‌خواهد بدون مال بی‌نیاز، و قلبش از جهت حسد در آرامش، و در دین سالم باشد، با تضرع از خدا بخواهد که عقلش را کامل گرداند. پس هرکس عاقل باشد به مقدار کفاف قناعت می‌کند و هرکس به مقدار کفاف قناعت نمود بی‌نیاز خواهد بود و آنکس که به مقدار کفاف قناعت نکرد هیچگاه بی‌نیاز نخواهد شد[13].

حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام فرمود: عقلا امور زائد دنیا را ترک می‌کنند چه رسد به گناهان، در صورتیکه ترک دنیا فضیلت است و ترک گناه واجب[14].

و فرمود: عاقل دروغ نمی‌گوید گرچه نفسش به آن تمایل داشته باشد[15].

و فرمود: هرکس که مروت نداشته باشد دین ندارد و هرکس که عقل نداشته باشد مروت ندارد، ارزشمندترین مردم کسی است که دنیا را ارزش نفس خود نداند، و بدانید که جز بهشت نمی‌تواند ثمن بدنهای شما باشد پس با غیر بهشت آن را معامله نکنید[16].

از این احادیث به ارزش عقل و نقش مهم آن در کسب معارف و علوم و تحصیل ایمان و پرستش خدا و شناخت و استفاده از مکارم اخلاق و اجتناب از گناهان و رذائل اجمالا پی بردید. اکنون توجه به این نکته ضرورت دارد که صرف وجود عقل در تأمین این اهداف مهم کفایت نمی‌کند، بلکه باید عقل را به کار گرفت و از آن استفاده نمود. عقل در بدن به منزله قاضی عادل و کاردانی است لیکن در صورتی می‌تواند خوب داوری کند که محیط امنی برایش فراهم شود و داوری او مورد قبول قرار گیرد. به منزله حاکمی دانا و توانا و با تدبیر و خیراندیش است، لیکن مشروط بر اینکه حاکمیت او مورد تثبیت و تأیید قرار گیرد. به منزله مشاوری دانا و مورد اعتماد و خیراندیش است لیکن به شرط اینکه مورد مشورت قرار گیرد و درست به حرفش گوش دهند.

اگر عقل در بدن حاکم شود و غرائز و تمایلات نفسانی را کنترل و تعدیل کند، کشور تن را با بهترین وجه اداره می‌کند، در بین غرائز و قوا تعادل برقرار می‌سازد، و همه را در مسیر تکامل و سیر و صعود الی اللّه قرار می‌دهد، لیکن مگر غرائز و تمایلات حیوانی به این سادگی حاکمیت عقل را می‌پذیرند و در برابر دستورهایش تسلیم می‌شوند؟ بلکه آن‌قدر خرابکاری و فتنه‌انگیزی می‌کنند تا او را از میدان خارج سازند. چاره کار در این است که باید عقل را تقویت کرد، زیرا هرچه نیرومندتر و نافذتر باشد دشمنان داخلی را بهتر می‌شناسد و در مهار کردن و سرکوب نمودن آنها تواناتر خواهد بود. این وظیفه ماست که در تقویت و تحکیم عقل خودمان تلاش و جهاد کنیم.

2- تفکر قبل از عمل: برای تقویت عقل باید جدّا تصمیم بگیریم که قبل از انجام هرعملی، خوب بیندیشیم و نتایج و آثار و عواقب دنیوی و اخروی آن را خوب بررسی کنیم، تصمیم بگیریم که هیچگاه عملی را بدون عاقبت‌اندیشی انجام ندهیم، تا تدریجا به تفکر و عاقبت‌اندیشی عادت کنیم. به‌همین جهت اسلام ما را به تفکر و عاقبت‌اندیشی دعوت می‌کند. از باب نمونه:

امیر المؤمنین علیه السّلام می‌فرماید: به وسیله تفکر، قلب خودت را آگاه ساز[17].

حضرت علی علیه السّلام می‌فرماید: تفکر، انسان را به کارهای خوب و عمل به آنها دعوت می‌کند[18].

باز هم امیر المؤمنین علیه السّلام می‌فرماید: عاقبت‌اندیشی قبل از عمل، تو را از پشیمانی در امان میدارد[19].

مردی خدمت رسول خدا رسید و عرض کرد: یا رسول اللّه! به من سفارشی بفرمائید. فرمود: آیا به سفارش من عمل می‌کنی؟ عرض کرد: آری یا رسول اللّه.

(این سؤال و جواب سه مرتبه تکرار شد) آنگاه رسول خدا فرمود: سفارش من این است که هرگاه خواستی درباره کاری تصمیم بگیری، ابتداء به عاقبتش خوب بیندیش، اگر خوب بود انجام بده و اگر اشتباه بود از انجام آن خودداری کن[20].

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: عجله مردم را به هلاکت انداخت. اگر مردم در کارها تدبّر می‌کردند کسی هلاک نمی‌شد[21].

پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله فرمود: تأخیر و عاقبت‌اندیشی از جانب خدا است و عجله از ناحیه شیطان[22].

در حدیث از معصوم چنین آمده که: تفکر به منزله آیینه‌ای است که بدیها و خوبیهای تو را نشان می‌دهد[23].

حیوانات در اعمالشان از غرائز و خواسته‌های نفسانی پیروی می‌کنند و تأمل و تدبّر ندارند، امّا انسان چون عقل دارد باید در کارهایش فکر کند و عاقبت‌اندیش باشد. انسان نیز همان غرائز و تمایلات حیوانی را دارد، به‌همین جهت به مجرد اینکه با یک مطلوب حیوانی مواجه شد فورا تحریک و به سوی آن جذب می‌شود و غرائز اجازه تفکر و تدبر نمی‌دهند، مبادا عقل وارد عمل شود و جلو آنها را بگیرد.

بنابراین، اگر ما بتوانیم خودمان را چنین عادت دهیم که قبل از هراقدامی خوب در آن بیندیشیم، راه عقل را باز کرده و به او میدان عمل می‌دهیم، هنگامی که او وارد عمل شد مصالح و مفاسد واقعی ما را درک می‌کند، غرائز و تمایلات حیوانی را تعدیل می‌نماید و ما را به صراط مستقیم تکامل انسانی رهنمون می‌گردد. وقتی عقل تقویت شد و در کشور تن حاکمیت یافت می‌تواند دشمنان داخلی انسانیت و بیماریهای نفسانی را در باطن خودش شناسائی کند و به دفع و معالجه آنها بپردازد.

به‌همین جهت در قرآن و احادیث درباره تفکر و تعقل و تدبر و تفقه تأکیدات و سفارشات فراوانی به عمل آمده است.

3- بدبینی به نفس: انسان اگر به باطن خویش درست بنگرد و صفات نفسانی خودش را منصفانه مورد بررسی قرار دهد غالبا می‌تواند به عیوب و بیماریهای نفسانی خویش پی‌ببرد، چون انسان از هرشخص دیگری نسبت به خودش آگاه‌تر است. خدا در قرآن می‌فرماید:

بلکه انسان بر (نیک و بد) نفس خویش آگاهست. هرچند که (پرده‌های) عذر را بر چشم بصیرت خویش بیفکند[24].

لیکن مشکل عمده ما این است که به هنگام داوری نمی‌توانیم بی‌طرف بمانیم بلکه غالبا نسبت به نفس خودمان خوشبین هستیم. خودمان و صفات و افعال و گفتارمان را خوب و بدون عیب می‌دانیم، نفس اماره امور حیوانی را آن‌چنان برای ما زینت داده که حتی کارهای بد را خوب می‌بینیم. قرآن کریم می‌فرماید:

آیا آن کس که کردار زشتش زینت داده شد و آن را نیکو دید (ندیدی؟) پس خدا هرکه را خواست گمراه می‌سازد و هرکه را خواست هدایت می‌نماید[25].

به‌همین جهت نمی‌توانیم عیوب خودمان را بیابیم تا در صدد اصلاح برآئیم.

چاره مشکل در این است که همواره به نفس خودمان بدبین و بدگمان باشیم و احتمال بدهیم بلکه یقین داشته باشیم که بدیها و بیماریهای فراوانی داریم و در چنین حالی نفسمان را مورد بررسی قرار دهیم.

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: مؤمن همواره به نفسش بدگمان است.

همیشه از او عیبجویی می‌کند و کارهای بهتری را از او مطالبه می‌نماید[26].

امیر المؤمنین علیه السّلام در توصیف متقین فرمود: نفس آنها نزد خودشان مورد تهمت و بدگمانی قرار دارد و از اعمالشان می‌ترسند. هنگامی که یکی از آنها مورد مدح کسی قرار می‌گیرد از تعریف می‌ترسد و می‌گوید من به نفس خودم آگاه‌ترم و خدا هم از من آگاه‌تر است[27].

یکی از موانع بزرگی که به انسان اجازه نمی‌دهد تا عیوب و بیماریهای نفسانی خودش را بیابد و اصلاح کند صفت خوشبینی و حسن‌ظن به نفس است، پس اگر

این مانع را برطرف سازیم و منصفانه و با احتمال عیب، نفسمان را مورد بررسی قرار دهیم، می‌توانیم بیماریهایش را بشناسیم و اصلاح کنیم.

4- مراجعه به طبیب روحانی: انسان برای شناخت عیوبش می‌تواند به یک عالم اخلاق که نفس خودش را تهذیب کرده و به اخلاق حمیده متخلق شده است، مراجعه نماید. اوصاف و احوال درونی خودش را کاملا برای او تشریح کند و از وی تقاضا کند که عیوب نفسانی و صفات زشتش را تذکر دهد. یک طبیب روحانی که هم روانشناس و اخلاق‌شناس اسلامی باشد و هم خود اهل عمل و تجسم‌یافته مکارم اخلاق باشد، در طریق تهذیب نفس و سیروسلوک الی اللّه، بسیار ارزشمند و مؤثر است و اگر انسان چنین فردی را یافت باید خدای را بدین نعمت بزرگ سپاس گوید. متأسفانه چنین افرادی کمیاب هستند. نکته قابل توجه اینکه تشخیص بیماریهای نفس بسیار دشوار است. بنابراین، بر بیمار فرض است که افعال و صفات درونی خودش را بدون کتمان برای طبیب، خوب تشریح نماید تا بتواند بیماریش را تشخیص دهد. اگر بیمار در این مورد همکاری نکرد و از اظهار واقعیات خودداری نمود به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.

5- مراجعه به دوست دانا و خیراندیش: دوست خوب و دانا و خیراندیش یکی از نعمتهای بزرگ الهی است که در طریق تهذیب نفس و شناخت صفات زشت، می‌تواند به انسان کمک کند. اما مشروط به اینکه دانا باشد و صفات خوب و بد را بشناسد. به‌علاوه خیراندیش و مورد اعتماد باشد. زیرا اگر صفات خوب و بد را تشخیص ندهد نمی‌تواند در این‌باره به انسان کمک کند، بلکه برعکس ممکن است خوب را بد و بد را خوب جلوه دهد، و اگر مورد اعتماد و خیراندیش نباشد ممکن است، به خیال حفظ دوستی و عدم رنجش، عیب دوست را کتمان کند، بلکه ممکن است برای خوشامد او بدیهایش را خوب جلوه دهد و تعریف و تمجید کند.

اگر انسان چنین دوستی را پیدا کرد، از او تقاضا می‌کند که هرعیب و نقصی را در او دید تذکر دهد، از تذکراتش قدردانی می‌کند، برای اصلاح نفس خویش از آنها استفاده می‌نماید و با قدردانی و استفاده از آن تذکرات، عملا به او می‌فهماند که از بازگو کردن عیبهایش نه تنها ناراحت نمی‌شود بلکه خوشنود هم می‌گردد.

بر چنین دوستی که مورد نظرخواهی قرار گرفته لازم است که مراتب اخلاص و صداقت خودش را عملا به اثبات رساند. منصفانه و بدون حب و بغض، صفات دوست را مورد بررسی و دقت قرار دهد و آنچه را که به نظرش رسید دوستانه و با زبان خیرخواهی در اختیار او بگذارد و حتی‌المقدور در خفا و پنهانی باشد، و از اظهار عیب او در حضور دیگران جدا اجتناب کند. هدفش اظهار واقع باشد و از مبالغه‌گویی خودداری نماید، که مؤمن نسبت به برادر مؤمن خود به منزله آیینه است و زیبائیها و زشتیهای او را بدون کم‌وزیاد نشان می‌دهد.

البته چنین دوستانی که مشفقانه و به قصد اصلاح، عیوب انسان را تذکر دهند کمیابند. ولی اگر کسی به چنین فردی دست یافت به سعادت بزرگی نائل شده است، باید قدرش را بداند و از تذکراتش خوشنود گردد، اظهار تشکر نماید و توجه داشته باشد که دوستی که به قصد اصلاح، عیب انسان را تذکر می‌دهد از بهترین و سودمندترین دوستان می‌باشد. مبادا از تذکرات و خیرخواهی‌های او رنجش بیابی و در صدد دفاع یا انتقام برآیی. اگر کسی به شما تذکر داد که چند عدد عقرب گزنده در لباس شما هست، آیا از تذکر او رنجیده می‌شوی و در صدد انتقام برمی‌آیی یا خشنود می‌شوی و قدردانی می‌کنی؟ صفات زشت هم مانند عقرب بلکه بدتر از آن هستند، به جان انسان نیش می‌زنند و همواره در باطن جایگزین می‌گردند. کسی که در دفع آنها به ما کمک کند بزرگترین خدمات را انجام داده است.

امام صادق علیه السّلام فرمود: بهترین برادرانم کسی است که عیبم را به من اهدا کند[28].

6- از عیب دیگران پند گرفتن: انسان غالبا از عیوب خودش غافل است، اما عیوب دیگران را می‌بیند و زشتی آنها را خوب درک می‌کند و به مثل معروف: کاه را در چشم دیگران می‌بیند و کوه جلوه می‌دهد، اما کوه را در چشم خودش نمی‌بیند.

بنابراین، یکی از راههای شناخت عیوب نفسانی، مواجه شدن با عیب دیگران است. وقتی انسان عیبی را در دیگری دید بدون اینکه روی آن تکیه کند و در صدد انتقاد برآید، در صدد عیبجویی خودش برآید و به‌همین منظور نفس خودش را مورد بررسی قرار دهد. به خودش مراجعه کند تا اگر همین عیب را در او یافت در صدد اصلاح برآید. در این صورت می‌تواند از دیدن عیب دیگران پند بگیرد و در تهذیب نفس خویش بکوشد.

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: خوشبخت کسی است که از دیگران پند بگیرد[29].

7- از انتقاد پند گرفتن: دوستان غالبا از ذکر عیوب انسان امتناع می‌ورزند ولی دشمنان برعکس، غالبا انتقاد می‌کنند. البته در انتقادشان مخلص نیستند، بلکه اموری از قبیل حسد و کینه‌توزی و انتقامجویی، آنان را به انتقاد وادار می‌کند. لیکن بهرحال، انسان از انتقادات آنها می‌تواند به نفع خودش استفاده کند.

انسان در برابر انتقادات دشمنان به یکی از دو نحو می‌تواند برخورد کند: یکی اینکه حالت دفاع بخود بگیرد و به بهانه اینکه از دشمنان صادر شده و قصد خیر ندارند، بهر وسیله ممکن از خودش دفاع کند و صدای آنها را خاموش گرداند. چنین شخصی نه تنها عیبش را اصلاح نکرده بلکه غالبا به خطاها و اشتباهات دیگری نیز آلوده خواهد شد. وجه دوم اینکه به انتقادات دشمنان خوب گوش می‌دهد، آنگاه به قصد حقیقت‌جوئی به نفس خودش مراجعه می‌کند و منصفانه او را مورد بررسی قرار می‌دهد. اگر دید انتقاد دشمن صحیح و نفس خودش معیوب است فورا در صدد اصلاح خویش برمی‌آید، حتی اگر صلاح باشد می‌تواند از چنین دشمنی که عیبش را بازگو کرده و وسیله تهذیب نفس او شده تشکر نماید. چنین دشمنی یقینا از دوستان محافظه‌کار که با کتمان عیوب و تعریفات و تملقات خود، انسان را در جهالت و نادانی نگه می‌دارند، بهتر و نافع‌تر خواهد بود- اما اگر بعد از مراجعه و بررسی دید که عیب مذکور در او وجود ندارد، خدای را سپاس گوید و مراقب نفس خویش باشد مبادا بعدا به چنین صفت زشتی آلوده گردد. در اینصورت از انتقادات دشمنان، بهره می‌گیرد. البته این برخورد، مانع از آن نخواهد شد که انسان از راههای عقلایی و مشروع، توطئه‌ها و نقشه‌های دشمنان خیانت‌پیشه را خنثی سازد.

8- علائم بیماری قلب: یکی از بهترین راههای شناخت بیماری، وجود علائم آن می‌باشد. بیماری اعضاء و جوارح بدن به یکی از دو راه شناخته می‌شود، یا به وسیله احساس درد و یا به وسیله ناتوانی عضو مخصوص، از انجام کاری که در نظام بدن بر عهده‌اش نهاده شده است. هریک از اعضاء و جوارح در اداره بدن، وظیفه مخصوصی دارد که در حال سلامت وظیفه‌اش را بخوبی انجام می‌دهد. پس اگر عضوی در انجام وظیفه ناتوان شد معلوم می‌شود مریض است. مثلا چشم در حال سلامت و در شرایط مخصوص اشیاء را مشاهده می‌کند، پس اگر باوجود شرایط یا اصلا نمی‌بیند یا خوب نمی‌بیند معلوم می‌شود مریض است، و هم‌چنین سایر اعضاء و جوارح، مانند گوش، زبان، دست، پا، قلب، کلیه، کبد، هریک از اینها وظیفه مخصوصی دارد که در حال سلامت آن را انجام می‌دهد، اگر انجام نداد معلوم می‌شود بیمار است.

قلب و نفس انسان نیز همین‌طور است، کارهایی را بر عهده دارد که برطبق آفرینش ویژه باید آنها را انجام دهد. از عالم ملکوت آمده، با علم و رحمت و قدرت و احسان و دادگری و محبت و معرفت و نورانیت و دیگر فضائل و مکارم اخلاق سنخیّت و ارتباط دارد. فطرتا علتجو و خداخواه است. ایمان و توجه به خدا و علاقه و انس به او، عبادت و پرستش خدا و دعا و رازونیاز به درگاهش از علائم سلامت نفس و قلب می‌باشد، هم‌چنین علاقه به علم و دانش، احسان و خدمت به خلق خدا برای خدا، ایثار و فداکاری و عدالتخواهی و دیگر مکارم اخلاق از علائم سلامت نفس بشمار می‌روند. اگر انسان این قبیل صفات را در خودش یافت، معلوم می‌شود از سلامت نفس برخوردار است، اما اگر احساس کرد که به خدا توجه ندارد، از عبادت و دعا و مناجات لذت نمی‌برد و گریزان است، خدا را دوست نمی‌دارد، شیفته جاه و مقام و ثروت و املاک و زن و فرزندان است، شهوترانی و لذتهای حیوانی را بر جلب رضای خدا ترجیح می‌دهد، در زندگی جز تأمین منافع شخصی هدفی ندارد، از ایثار و فداکاری و احسان و خدمت به خلق خدا لذت نمی‌برد، از رنج و ناراحتی انسانها احساس ناراحتی نمی‌کند، چنین شخصی باید بداند که نفسش واقعا بیمار است. پس اگر به سعادت خودش علاقه دارد باید هرچه زودتر در صدد اصلاح و معالجه برآید.

 

تصمیم به معالجه

بعد از اینکه بیماری یا بیماریهای نفسمان را شناختیم و یقین پیدا کردیم که بیمار هستیم باید فورا معالجه را شروع کنیم، و مهمترین موضوع در این مرحله تصمیم و اراده است. اگر واقعا بخواهیم و جدّا تصمیم بگیریم که خودمان را از بدیها و اخلاق زشت تهذیب سازیم می‌توانیم ولی اگر موضوع را کوچک بشماریم و تصمیم نگیریم، بهبود و سلامت غیر ممکن خواهد بود. در این مرحله است که شیطان و نفس امّاره وارد عمل می‌شوند و به انواع حیله‌ها متوسل می‌گردند تا ما را از تصمیم منصرف سازند. ولی باید کاملا هوشیار باشیم و فریب نیرنگهایشان را نخوریم.

ممکن است صفت زشت ما را چنین توجیه کنند که: تو می‌خواهی با مردم زندگی کنی، دیگران هم، همین صفت را دارند، فلانی و فلانی و فلانی را ببین، به عین این صفت بلکه بالاتر از آن گرفتارند، مگر تو تنها می‌توانی خوب باشی؟

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش!!.

ولی باید قاطعانه در برابر این نیرنگ بایستیم و بگوییم: گیرم که دیگران نیز به همین بیماری مبتلا باشند چه ربطی به من دارد؟ مبتلا بودن دیگران عیب نفسانی مرا توجیه نمی‌کند، بهرحال این عیب و بیماری در من وجود دارد و اگر با این عیب بمیرم به شقاوت و بدبختی ابدی گرفتار خواهم بود. بنابراین باید در معالجه و تهذیب نفس خودم تلاش کنم.

گاهی هم ممکن است شیطان، با حیله وقت‌گذرانی و تأخیر، به میدان بیاید و ما را از اراده منصرف سازد، بگوید درست است که این عیب در تو وجود دارد و باید اصلاحش کنی لیکن دیر نمی‌شود، چه عجله‌ای داری؟ بگذار فلان کار تمام شود آنگاه با فراغت، به تهذیب نفس بپرداز. اکنون جوان هستی و موقع خوشگذرانی تو است، وقتی به سن پیری رسیدی توبه می‌کنی و به تهذیب نفس مشغول می‌شوی.

باید توجه داشته باشیم که این نیز نوعی نیرنگ شیطانی است. از کجا که تا آن تاریخ زنده باشیم؟ شاید قبل از آن، مرگ فرارسد و با همین بیماریهای نفسانی از دنیا برویم. در آنصورت سرنوشت ما چه خواهد شد؟ وانگهی گیرم که تا آن زمان هم زنده بمانم ولی مگر نفس امّاره و شیطان در آن زمان دست از حیله و نیرنگ بر می‌دارند و مرا آزاد می‌گذارند تا به تزکیه و تهذیب نفس خودم بپردازم؟ در آن زمان هم با حیله‌های دیگر مرا از تصمیم بازمی‌دارند. پس چه بهتر که از هم‌اکنون وارد عمل شوم و نفس اماره و سرکش را مهار کنم.

گاهی ممکن است نفس امّاره به ما بگوید: تو بگناه و فلان صفت عادت کرده‌ای و ترک عادت برایت غیر ممکن می‌باشد. تو اسیر هوای نفس هستی، چگونه می‌توانی خودت را از اسارت نجات دهی؟ نفس تو، به وسیله گناه و معصیت تاریک شده و راه بازگشت نداری.

باید بدانیم که این هم یک نوع نیرنگ است، باید به نفس اماره بگوییم: ترک عادت غیر ممکن نیست بلکه ممکن می‌باشد. البته دشوار است لیکن بهرحال باید وارد عمل شوم و در تهذیب نفس خودم بکوشم. اگر ترک گناه و صفات زشت ممکن نبود، این همه دستورات اخلاقی از پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السّلام صادر نمی‌شد. راه توبه و انابه هیچگاه مسدود نمی‌شود و همیشه مفتوح است. بنابراین، باید تصمیم بگیرم و مشغول تهذیب نفس شوم.

ممکن است صفات زشت و بیماریهای نفسانی را کوچک و غیر مهم جلوه دهد و بگوید: تو که به انجام واجبات مقید هستی، فلان و فلان عمل مستحب را انجام می‌دهی، خدا تو را می‌بخشد و جایگاهت بهشت خواهد بود. صفتهای زشتی هم که داری چندان مهم نیستند، بوسیله انجام دادن مستحبات جبران و بخشیده می‌شوند.

در اینجا نیز باید توجه داشته باشیم که این قبیل توجیهات از تسویلات نفس اماره و شیطان است. باید به نفس اماره بگوییم: عمل صالح از متقین قبول می‌شود و حصول تقوا بدون تهذیب نفس امکان‌پذیر نیست. اگر نفس ما از بدیها تهذیب نشود جایگاه پرورش خوبیها نخواهد بود. اگر شیطان بیرون نرود، فرشته وارد نمی‌شود. اگر به وسیله گناه و رذائل اخلاق تاریک و آلوده شود، در جهان آخرت نور و فروغ نخواهد داشت.

همیشه باید به عواقب خطرناک بیماریهای نفسانی که قبلا بطور اجمال به آنها اشاره شد کاملا توجه کنیم. علاوه‌بر آن، با مراجعه به کتب اخلاق و احادیث، آثار سوء هریک از بیماریهای نفسانی و عقابهای اخروی آنها را مورد توجه قرار دهیم. به این وسیله در برابر تسویلات و نیرنگهای نفس اماره و شیطان مقاومت نماییم و برای اصلاح و تهذیب نفس قاطعانه تصمیم بگیریم. اگر از مرحله اراده بگذریم به مرحله عمل نزدیک خواهیم شد.

 

کنترل و غلبه بر نفس

منشأ تمام اعمال و حرکات و گفتار و خوبیها و بدیهای انسان نفس است. اگر نفس اصلاح شد، دنیا و آخرت انسان تأمین و آباد است و اگر به فساد کشیده شد منشأ بدیها خواهد بود و هلاکت دنیوی و اخروی را در پی خواهد داشت. اگر در طریق انسانیت قدم نهاد می‌تواند از فرشتگان مقرب الهی نیز بالاتر رود و اگر گوهر شریف انسانیت را نادیده گرفت و در طریق حیوانیت قدم نهاد از حیوانات پست‌تر می‌شود بلکه به مقام شیطنت سقوط می‌کند. اسباب و وسائل پیمودن هریک از این دو راه در نهاد انسان نهفته است. هم عقل دارد و بالفطرة خواهان فضائل و مکارم انسانی است، هم حیوان است و از غرائز و قوای حیوانی برخوردار می‌باشد. اما چنان نیست که غرائز و نیروها و تمایلات حیوانی یک سره باطل و زیان‌آور باشند و انسان را به سقوط بکشند، بلکه وجود آنها برای حیات انسان ضرورت دارد، اگر درست مورد استفاده قرار گیرند می‌توانند در طریق تکامل انسان و سیر و صعود الی اللّه واقع شوند.

اما مشکل اساسی در این است که خواسته‌ها و تمایلات حیوانی در حد معینی متوقف نمی‌شود، و ملاحظه دیگران را نمی‌کند. نه توجهی به خواسته‌های انسانی دارد، نه ملاحظه سایر غرائز را می‌کند، بلکه هدفی جز اشباع کامل ندارد.

غریزه جنسی خواستار اشباع کامل و نیل به هدف است و جز این هدفی ندارد. سایر غرائز حیوانی نیز مانند: لذتجویی از مأکولات و مشروبات، حب جاه و مقام و ریاست و شهرت، علاقه به مال و ثروت و تجملات زندگی و همچنین نیروی خشم و غضب و انتقامجویی، و همه صفاتی که از اینها سرچشمه می‌گیرند، در حد معینی متوقف نمی‌شوند. بلکه هریک از اینها خواستار ارضاء کامل می‌باشند. به همین جهت نفس انسان همواره میدان جنگ و جدال و تاخت‌وتاز غرائز مختلف است و هیچگاه آرامش ندارد، تا کدامیک پیروز گردد و نفس را به اسارت کامل خود در آورد.

لیکن عقل در این میان از قدرت و موقعیت بسیار مهمی برخوردار است.

می‌تواند با استفاده از رهنمودهای شرع، غرائز و تمایلات و خواسته‌های نفسانی را کنترل و تعدیل نماید و از افراط و تفریطها جلوگیری به عمل آورد، مقام حاکمیت را قبضه کند، در بین خواسته‌های غرائز تعادل برقرار سازد، و بدین وسیله کشور نفس را از هرج‌ومرج و ناآرامی و زیاده‌طلبی نجات دهد و در صراط مستقیم انسانیت و سیروسلوک الی اللّه هدایت نماید.

اما حاکمیت یافتن عقل کار آسانی نیست، زیرا با دشمنی بسیار نیرومند و فریبکار مواجه است، این دشمن غدّار که نفس اماره نام دارد، دارای اعوان و انصاری است که از او حمایت می‌کنند.

خدا در قرآن می‌فرماید: نفس همواره به کارهای بد دستور می‌دهد جز اینکه پروردگارم ترحم کند[30].

رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: بزرگترین دشمن تو نفس تو می‌باشد که در بین دو پهلویت قرار دارد[31].

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: عقل و شهوت ضدّ یکدیگر می‌باشند. علم از عقل پشتیبانی می‌کند، هوی‌وهوسها، شهوت را تأیید می‌نمایند، نفس میدان تنازع و تاخت‌وتاز این دو نیرو است، هریک از این دو بر دیگری غلبه کرد نفس را به تسخیر خود درمی‌آورد[32].

حضرت علی علیه السّلام فرمود: شر و بدی در باطن هرنفس نهفته است.

پس اگر صاحبش بر آن غلبه کرد پنهان می‌شود و اگر غلبه نکرد آشکار می‌گردد[33].

بنابراین، عقل حاکم خوبی است اما نیاز به تعاون و همکاری دارد. ما اگر در این نزاع از عقل جانبداری کنیم، بر خواسته‌ها و شهوتها و هوی‌های نفسانی بتازیم و زمام اداره کشور تن را در اختیار عقل قرار دهیم به پیروزی بسیار بزرگی نائل گشته‌ایم.

این چیزی است که پیشوایان دین و راهنمایان و رهروان شریعت و طریقت و حقیقت از ما خواسته و در این‌باره تأکیدات فراوانی به عمل آورده‌اند. از باب نمونه:

حضرت علی علیه السّلام فرمود: مواظب باشید شهوتها بر قلوب شما غلبه نکنند، زیرا ابتدا شما را در تملک خود قرار می‌دهند، و در نهایت به هلاکت می‌افکنند[34].

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: هرکس که شهوتها و خواسته‌های نفسانی را در تملک خویش قرار ندهد مالک عقل خودش نیز نخواهد بود[35].

حضرت علی علیه السّلام فرمود: غلبه هوی‌های نفسانی بزرگترین هلاکت، و غلبه بر آنها بهترین مالکیتها است[36].

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هرکس که به هنگام رغبت و ترس و شهوت و غضب و رضایت، بر نفس خویش مسلط باشد خدا بدنش را بر آتش دوزخ حرام خواهد کرد[37].

حضرت علی علیه السّلام فرمود: بر نفس خودتان مسلط شوید و او را از معاصی بازدارید تا کشیدن او به سوی طاعات سهل و آسان گردد[38].

بنابراین، تسلط بر نفس و کنترل خواسته‌ها و هوسها، برای تهذیب نفس، یک امر ضروری و حیاتی محسوب می‌شود. نفس انسان به منزله یک اسب سرکش و چموش است که اگر بوسیله ریاضت رام شد، و مهارش را در دست گرفتی، و بر پشتش سوار شدی، می‌توانی از آن بهره‌مند شوی ولی اگر رام نشد و به هرطرف که خود خواست حرکت کرد تو را در پرتگاهها ساقط خواهد نمود. اما رام کردن نفس سرکش کار بسیار دشواری است، او ابتدا در برابر تو مقاومت خواهد کرد ولی اگر تو نیز پایداری کنی بالاخره تسلیم خواهد شد.

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: اگر نفس تو در برابرت سرسختی نشان داد و تسلیم نشد تو نیز بر او سخت بگیر تا برایت ذلیل و رام گردد، با خدعه و نیرنگ با او رفتار کن تا به اطاعت درآید[39].

حضرت علی علیه السّلام فرمود: شهوتها و خواسته‌های نفسانی بیماریهای کشنده هستند که بهترین دوای آنها صبر و پایداری در برابر آنهاست[40].

 

[1]- عن ابى جعفر عليه السّلام قال: لما خلق اللّه العقل استنطقه. ثم قال له: اقبل، فاقبل. ثم قال له: ادبر. فأدبر ثم قال: و عزتى و جلالى! ما خلقت خلقا احبّ الىّ منك و لا اكملتك الّا فيمن احب. اما انّى ايّاك آمر و ايّاك انهى و ايّاك اثيب- كافى/ ج 1 ص 10.
[2]- كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ- بقره/ 242.
[3]- أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها- حج/ 46.
[4]- إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ- انفال/ 22.
[5]- وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ- يونس/ 100.
[6]- بعض اصحابنا رفعه الى ابى عبد اللّه عليه السّلام قال: قلت له ما العقل؟ قال: ما عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان- كافى/ ج 1 ص 11.
[7]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: من كان عاقلا كان له دين و من كان له دين دخل الجنة- كافى/ ج 1 ص 11.
[8]- قال ابو الحسن موسى بن جعفر عليه السّلام( فى حديث): يا هشام! ان اللّه على الناس حجتين: حجة ظاهرة و حجة باطنة فاما الظاهرة فالرسل و الانبياء و الائمه. و اما الباطنة فالعقول كافى/ ج 1 ص 16.
[9]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: اكمل الناس عقلا احسنهم خلقا- كافى/ ج 1 ص 23.
[10]- قال ابو عبد اللّه عليه السّلام: العقل دليل المؤمن- كافى/ ج 1 ص 25.
[11]- قال الرضا عليه السّلام: صديق كل امرء عقله و عدوه جهله- كافى/ ج 1 ص 11.
[12]- قال امير المؤمنين( ع): اعجاب المرء بنفسه دليل على ضعف عقله- كافى/ ج 1 ص 27.
[13]- قال موسى بن جعفر عليه السّلام: يا هشام! من اراد الغنى بلا مال و راحة القلب من الحسد و السلامة فى الدين فليتضرع الى اللّه فى مسألته بان يكمّل عقله. فمن عقل قنع بما يكفيه و من قنع بما يكفيه استغنى و من لم يقنع بما يكفيه لم يدرك الغنى ابدا- كافى/ ج 1 ص 18.
[14]- قال موسى بن جعفر عليه السّلام: يا هشام! ان العقلاء تركوا فضول الدنيا، فكيف الذنوب، و ترك الدنيا من الفضل و ترك الذنوب من الفرض- كافى/ ج 1 ص 17.
[15]- قال موسى بن جعفر( ع): يا هشام! ان العاقل لا يكذب و ان كان فيه هواه- كافى/ ج 1 ص 19.
[16]- قال موسى بن جعفر عليه السّلام: يا هشام! لا دين لمن لا مروة له و لا مروة لمن لا عقل له و ان اعظم الناس قدرا الذى لا يرى الدنيا لنفسه خطرا. اما ان ابدانكم ليس لها ثمن الّا الجنة فلا تبيعوها بغيرها- كافى/ ج 1 ص 19.
[17]- كان امير المؤمنين عليه السّلام يقول: نبّه بالتفكر قلبك- كافى/ ج 2 ص 54.
[18]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: ان التفكر يدعو الى البرّ و العمل به- كافى/ ج 2 ص 55.
[19]- قال امير المؤمنين عليه السّلام: التدبير قبل العمل يؤمنك من الندم- بحار/ ج 71 ص 338.
[20]- ان رجلا اتى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فقال: يا رسول اللّه اوصنى. فقال له: فهل انت مستوص ان اوصيتك؟ حتى قال ذالك ثلاثا فى كلها يقول الرجل: نعم يا رسول اللّه، فقال له رسول اللّه: فانى اوصيك اذا هممت بامر فتدبر عاقبته، فان يك رشدا فامضه و ان يك غيا فانته عنه- بحار الانوار/ ج 71 ص 339.
[21]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: انّما اهلك الناس العجلة و لو ان الناس تثبتوا لم يهلك احد- بحار/ ج 71 ص 340.
[22]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: الاناة من اللّه و العجلة من الشيطان- بحار/ ج 71 ص 340.
[23]- و اروى: التفكر مرآتك ترايك سيئاتك و حسناتك- بحار/ ج 71 ص 325.
[24]- بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ، وَ لَوْ أَلْقى‏ مَعاذِيرَهُ- قيامت/ 14 و 15.
[25]- أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ- فاطر/ 8.
[26]- قال على عليه السّلام: ان المؤمن لا يصبح و لا يمسى الّا و نفسه ظنون عنده فلا يزال زاريا عليها و مستزيدا لها- نهج البلاغه/ خطبه 176.
[27]- قال على( ع): فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون و اذا زكّى احد منهم خاف مما يقال له فيقول: انا اعلم بنفسى من غيرى و ربى اعلم منى بنفسى- نهج البلاغه/ خطبه 193.
[28]- قال الصادق عليه السّلام: احب اخوانى الىّ من اهدى الىّ عيوبى- تحف العقول/ ص 385.
[29]- قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: السعيد من وعظ بغيره- بحار الانوار/ ج 71 ص 324.
[30]- إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي- يوسف/ 53.
[31]- قال النبى صلّى اللّه عليه و آله: اعدى عدوك نفسك التى بين جنبيك- بحار/ ج 70 ص 64.
[32]- قال على عليه السّلام: العقل و الشهوة ضدان، و مؤيد العقل العلم و مؤيّد الشهوة الهوى، و النفس متنازعة بينهما. فايّهما قهر كانت فى جانبه- غرر الحكم/ ج 1 ص 96.
[33]- قال على عليه السّلام: الشرّ كامن فى طبيعة كل احد فان غلبه صاحبه بطن و ان لم يغلبه ظهر- غرر الحكم/ ج 1 ص 105.
[34]- قال على عليه السّلام: ايّاكم و غلبة الشهوات على قلوبكم فان بدايتها ملكة و نهايتها هلكة- غرر الحكم/ ص 16.
[35]- قال على عليه السّلام: من لم يملك شهوته لم يملك عقله- غرر الحكم/ ج 2 ص 702.
[36]- قال على( ع): غلبة الشهوة اعظم هلك و ملكها اشرف ملك- غرر الحكم/ ج 2 ص 507.
[37]- قال الصادق عليه السّلام: من ملك نفسه اذا رغب و اذا رهب و اذا اشتهى و اذا غضب و اذا رضى حرّم اللّه جسده على النار- وسائل الشيعه/ ج 6 ص 123.
[38]- قال على عليه السّلام: غالبوا انفسكم على ترك المعاصى يسهل عليكم مقادتها الى الطاعات غرر الحكم/ ج 2 ص 508.
[39]- قال على عليه السّلام: اذا صعب عليك نفسك فاصعب لها تذلّ لك و خادع نفسك عن نفسك تنقد لك- غرر الحكم/ ج 1 ص 319.
[40]- قال على عليه السّلام: الشهوات اعلال قاتلات و افضل دوائها اقتناء الصبر عنها- غرر الحكم/ ج 1 ص 72.

امينى، ابراهيم، خودسازى (تزكيه و تهذيب نفس)، 1جلد، شفق - قم، چاپ: هشتم.