عكس العمل زهرا

عكس العمل زهرا

هنگامى كه فاطمه اطلاع يافت، عمالش را از فدك بيرون كرده اند اندوهناك شد و خودش را در قبال مشكل تازه اى ديد. زيرا نقشه ى دستگاه خلافت بر على و زهرا (عليهماالسلام) يكى از دو راه را مى توانست انتخاب كند:

يكى اين كه در مقابل دستگاه خلافت ابوبكر سكوت كند و از حق مشروعش چشم پوشى نمايد. بگويد: ما كه علاقه اى به مال دنيا نداريم بگذار فدك را هم ابوبكر غصب كند. علاوه بر اين، مى توانست براى خوش آمد خليفه ى مقتدر اسلام، پيغام دهد كه شما صاحب احتيار ما بوده و هستيد. فدك ناچيز را خدمت شما تقديم مى دارم. را ه دوم، اين كه تا قدرت دارد از حق خودش دفاع كند.

البته انتخاب راه اول براى حضرت زهرا امكان نداشت زيرا از نقشه هاى پشت پرده ى دستگاه خلافت بى اطلاع نبود. مى دانست مى خواهند بوسيله ى فشار اقتصادى و قطع بودجه، نفود خليفه ى حقيقى اسلام يعنى على بن ابى طالب (عليه السلام) را قطع كنند تا براى هميشه دستش از حكومت قطع شود و از هر گونه اقدامى عليه دستگاه خلافت مأيوس گردد. مى دانست مى خواهند بوسيله ى غصب فدك در خانه ى على (عليه السلام) را ببندند.

حضرت فاطمه فكر كرد: اكنون مدرك خوبى به دستش افتاده مى توان بدان وسيله، با خلافت انتخابى ابوبكر مبارزه كند. او را رسوا و مفتضح سازد افكار عمومى را بيدار كند. و از اين فرصتها هميشه پيدا نمى شود.

حضرت فاطمه فكر كرد اگر من بخواهم زير بار ظلم و ستم ابوبكر بروم و از حقوق حقه ى خودم دفاع نكنم دستگاه حكومت ابوبكر به ظلم و ستم عادت مى كند و بعد از اين، حقوق مردم را رعايت نخواهد كرد.

حضرت فاطمه فكر كرد: اگر از حق خودش دفاع نكند، مردم خيال مى كنند، چشم پوشى از حق و زير بار ظلم و ستم رفتن كار پسنديده اى است.

حضرت فاطمه فكر كرد: اگر ابوبكر را رسوا نسازم، عوامفريبى در بين خلفا رواج خواهد گرفت.

حضرت فاطمه فكر كرد: من كه دختر پيغمبرم اگر از حق مشروع خودم چشم پوشى كنم مسلمانان خيال مى كنند زن از تمام حقوق اجتماعى محروم است و حق ندارد براى احقاق حق خودش مبارزه كند.

حضرت فاطمه فكر كرد: من تربيت يافته ى دامن وحى و خانه ى ولايتم، نمونه ى زنان اسلام هستم، مرا به عنوان يك بانوى تربيت شده ى اسلامى مى شناسند، اعمال و رفتارم را به عنوان اعمال و رفتار زيبنده يك بانوى اسلامى مى دانند، اگر در اين مقام سستى كنم و از احقاق حق خودم اظهار عجر نمايم، موقعيت و مقام واقعى زن در اسلام مجهول مى ماند و زن را يك عضو بيكار و بى لياقت مى پندارند.

امثال و نظائر اين افكار برجسته و عالى بود كه به فاطمه عليهاالسلام اجازه نمى داد راه اول را انتخاب كند لذا تصميم گرفت تا سر حد قدرت از حقوق خودش دفاع كند.

البته اين كار، چندان سهل و آسان نبود. زيرا مقابله ى يك زن در مقابل دستگاه خلاف بسى خطرناك بود. آن هم براى فاطمه اى كه در همين روزها، پهلويش شكسته و بازويش سياه شده و سقط جنين كرده است. هر يك از اين حوادث، براى يك زن كافى بود كه براى هميشه مرعوب ستمكاران باشد.

اما فاطمه اى كه خوى فداكارى و شجاعت و بردبارى و پايدارى را از مادرش خديجه و پدرش محمد صلّى اللَّه عليه و آله به ارث برده و در مركز مبارزات اسلامى تربيت شده و در خانه ى نيرومندترين و فداكارترين افراد زندگى كرده و صدها مرتبه لباس هاى خون آلود شوهرش را شسته و جراحت هاى بدنش را پانسمان كرده، از اين حوادث جزئى نمى هراسد و مرعوب دستگاه خلافت واقع نمى شود.

حضرت فاطمه مبارزه را در چند مرحله انجام داد:

 

بحث و استدلال

فاطمه (عليهاالسلام) نزد ابوبكر رفت و فرمود: چرا كاركنان مرا از ملكم بيرون نمودى؟ پدرم در زمان حياتش فدك را به من بخشيد.

ابوبكر پاسخ داد. با اين كه مى دانم دروغ نمى گويى اما بايد براى مدعاى خودت شاهد بياورى.

زهرا عليهاالسلام ام ايمن و على (عليه السلام) را به عنوان شاهد معرفى نمود. ام ايمن به ابوبكر گفت: تو را به خدا سوگند آيا مى دانى كه رسول خدا درباره ى من فرمود: ام ايمن از اهل بهشت است؟ پاسخ داد: آرى خبر دارم. در اين هنگام ام ايمن گفت: اكنون شهادت مى دهم: هنگامى كه آيه ى (و آت ذا القربى حقه) نازل شد رسول خدا فدك را به فاطمه واگذار نمود.

على بن ابى طالب عليه السلام نيز بدين موضع شهادت داد ابوبكر چاره اى نديد جز اين كه فدك را به فاطمه برگرداند. پس نوشته اى در اين باره صادر كرد و به دست زهرا داد.

ناگاه عمر وارد شد و از جريان پرسيد. ابوبكر پاسخ داد: چون فاطمه (عليهاالسلام) مدعى فدك بود و اقامه ى شهود نمود فدك را به او واگذار كردم.

عمر نوشته را از دست زهرا گرفت، آب دهان بر آن افكند و پاره كرد. ابوبكر هم براى تأييد عمر به فاطمه عليهاالسلام گفت: يا بايد غير از على عليه السلام يك شاهد مرد ديگرى بياورى. يا علاوه بر ام ايمن يك زن ديگر شهادت بدهد.

فاطمه با چشم گريان از خانه ى ابوبكر خارج شد و به روايت ديگر عمر و عبدالرحمان شهادت دادند كه رسول خدا درآمد فدك را در بين مسلمانان تقسيم مى نمود. [احتجاج طبرسى ج 1 ص 121/ كشف الغمه ج 2 ص 104/ شرح ابن ابى الحديد ج 16 ص 274.] روزى ديگر على (عليه السلام) نزد ابوبكر رفت و فرمود: چرا فدكى را كه رسول خدا به فاطمه بخشيد از او گرفتى؟ پاسخ داد: بايد براى ادعاى خودش شاهد بياورد و چون شهودش ناقص بود پذيرفته نشد. فرمود: اى ابابكر آيا مى خواهى درباره ى ما بر خلاف احكام ساير مسلمين داورى كنى؟ گفت: نه. فرمود: اكنون از تو سئوال مى كنم: اگر مالى در دست شخصى بود و من ادعا كردم كه اين مال از آن من است، و براى داورى پيش تو آمديم، آيا از كدام يك از ما مطالبه ى شاهد مى كنى؟ گفت: از تو گواه مى خواهم زيرا مال در اختيار شخص ديگر قرار دارد. فرمود: پس چرا از فاطمه (عليهاالسلام) مطالبه ى گواه كردى با اين كه فدك در تملك و تصرف او بود؟ ابوبكر جز سكوت چاره اى نداشت. ولى عمر گفت: يا على اينگونه حرفها را رها كن. [احتجاج طبرسى ج 1 ص 121/ كشف الغمه ج 2 ص 104.] انصافا در اين محاكمه حق با حضرت زهرا عليهاالسلام بود. زيرا فدك در تصرف آن جناب بود. بدين جهت حضرت على (عليه السلام) در يكى از نامه هايش مى نويسد: آرى از اموال دنيا فدك در اختيار ما بود ليكن گروهى بدان بخل ورزيدند و گروهى ديگر راضى بودند. [نهج البلاغه ج 3 كتاب 45: بلى كانت فى ايدينا فدك من كل ما اظلته السماء فشحت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس قوم آخرين و نعم الحكم اللَّه.] بنابراين بر طبق موازين قضا از شخص متصرف يعنى حضرت زهرا نبايد مطالبه گواه نمود بلكه طرف ديگر دعوا يعنى ابوبكر بايد اقامه شهود كند. ليكن ابوبكر اين قانون مسلم داورى را پايمال نمود، اما حضرت زهرا در اين مرحله پيروز شد و با منطق محكم و استدلال و برهان حقانيت خويش را به اثبات رسانيد به طوريكه ابوبكر ناچار شد دستور برگشت فدك را بدهد اما عمر سر رسيد و با منطق زور به ميدان آمده و نامه را دريد و نقص شهود را بهانه كرد.

 

باز هم استدلال

روزى حضرت فاطمه عليهاالسلام نزد ابوبكر رفت و راجع به ميراث پدر وارد بحث و احتجاج شد. فرمود: اى ابوبكر! چرا ارث پدرم را نمى دهى؟ پاسخ داد پيمبران ارث نمى گذارند.

فرمود: مگر خدا در قرآن نمى فرمايد: (وَ وَرِثَ سُلَيمانُ داوُدَ) [سوره ى نمل آيه ى 16.] مگر سليمان از داود ارث نبرد؟.

ابوبكر در غضب شد و گفت: به تو گفتم: پيغمبر ارث نمى گذارد.

فرمود: مگر زكرياى پيغمبر به خدا نگفت: (فَهَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ وَليّاً يَرِثُنى وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ). [سوره ى مريم آيه ى 4.] ابوبكر باز هم پاسخ داد: گفتم پيمبران ارث نمى گذارند.

فرمود: مگر خدا در قرآن نمى فرمايد: (يُوصيكُمُ اللَّه فى اَوْلادِكُم لِلذَّكِر مِثلُ حَظِّ الْاُنْثيَيَنِ) [سوره ى نساء آيه ى 11.] اى ابابكر مگر من از اولاد رسول خدا نيستم؟.

باز ابوبكر كه در مقابل منطق استوار زهرا قرار گرفته بود چاره اى نديد جز اين كه سخن سابقش را تكرار كند و بگويد: به تو گفتم: پيغمبر ارث نمى گذارد. [كشف الغمه ج 2 ص 104.] ابوبكر براى تصحيح عمل غير مشروعش حديثى نقل كرد كه رسول خدا فرمود: ما پيمبران ارث نمى گذاريم. عايشه و حفصه هم گفتار ابوبكر را تأييد كردند. [كشف الغمه ج 2 ص 104.] چنانكه ملاحظه مى فرماييد، در اين مباحثه هم، زهرا (عليهاالسلام) پيروز شد و بوسيله ى برهان و استدلال، براى ابوبكر اثبات كرد كه حديثى كه تو مدعى آن هستى بر خلاف نصوص قرآن است. و هر حديثى كه بر خلاف نص صريح قرآن باشد معتبر نيست. ابوبكر محكوم شد. چاره اى نيست جز اين كه در پاسخ استدلال فاطمه (عليهاالسلام) همان حرف سابق را تكرار كند.

نكته ى جالب اينست كه همين عايشه اى كه در اينجا به صحت حديث مجعول پدرش گواهى داد، در زمان خلافت عثمان نزد او رفت و ارث پيغمبر را مطالبه نمود.

عثمان پاسخ داد: مگر تو شهادت ندادى كه پيغمبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: ما پيغمبران ارث نمى گذاريم؟ و بدين وسيله فاطمه (عليهاالسلام) را از ارث محروم نمودى؟ چطور شد اكنون خودت ارث رسول خدا را مطالبه مى كنى؟! [كشف الغمه ج 2 ص 105.]

 

استيضاح خليفه

حضرت فاطمه (عليهاالسلام) در مرحله ى اول مبارزه پيروز شد و توانست با منطق و برهان، حريفش را محكوم سازد. با آيات قرآن حقانيت خودش را به اثبات رسانيد و رقيب را در مقابل استدلال خويش ناتوان يافت. ديد او براى تصحيح كارش از هيچ عملى حتى جعل حديث باك ندارد و در مقابل دليل و برهان به حربه ى زور متوسل مى شود.

شگفتا! خلافت شوهرم را غصب نمودند، چرا در مقابل آيات قرآن تسليم نمى شوند! چرا بر خلاف دستور اسلام داورى مى كنند! چرا ابوبكر نامه فدك را به من مى دهد ولى عمر پاره مى كند؟! خدايا اين چه حكومتى است، چه قضاوتى است؟! چنين افرادى مى خواهند حامى قرآن و دين باشند؟! من علاقه اى به فدك و غير فدك ندارم، ولى نمى توانم اينگونه اعمال دستگاه خلافت را تحمل كنم. ابدا ساكت نمى نشيم. بايد در حضور مردم ابوبكر را استيضاح كنم و حقانيت خودم را به اثبات رسانم و به مردم بفهمانم اين خليفه اى كه انتخاب نموده ايد حاضر نيست به دستور قرآن و اسلام عمل كند. به ميل خودش هر كار خواست انجام مى دهد. آرى به مسجد مى روم و در حضور جمعيت سخنرانى مى كنم.

اين خبر جالب، در مدينه شايع شد و همانند بمبى شهر را تكان داد. فاطمه (عليهاالسلام) يادگار خليفه پيغمبر مى خواهد سخنرانى كند. آيا در چه موضوعى صحبت مى كند؟ آيا خليفه چه عكس العملى نشان مى دهد؟ برويم سخنرانى تاريخى او را استماع كنيم.

جمعيت مهاجر و انصار به مسجد هجوم بردند. زنان بنى هاشم به سوى خانه ى زهرا (عليهاالسلام) روانه شدند. بانوى بزرگ اسلام از خانه بيرون آمد. زنان بنى هاشم اطرافش را احاطه نمودند. و با ابهت و جلال تمام حركت كرد. مانند رسول خدا قدم برمى داشت، هنگامى كه وارد مسجد شد پرده اى برايش آويختند. فراق پدر و حوادث ناگوار، چنان فاطمه را منقلب ساخت كه از جگر ناله برآورد. از ناله ى جانسوزش صداى شيون و گريه ى جمعيت بلند شد.

لختى ساكت شد تا مردم آرام شوند، سپس شروع به سخن نمود، باز صداى ناله و گريه ى جمعيت بلند شد و باز هم خاموش شد تا كاملا ساكت شدند آن گاه به تكلم آغاز نمود و فرمود:

 

 

نطق آتشين زهرا

خدا را بر نعمتهايش ستايش مى كنم، و بر توفيقاتش سپاس مى گويم. براى نعمت هاى بى شمارش حمد و ثنا مى گويم. همان نعمت هايى كه پايان ندارند و نمى توان آنها را تلافى و تدارك نمود و نهايت آنها در ادراك نگنجد. از ما خواسته قدر نعمتش را بدانيم و شكرگزارى كنيم، تا آنها را افزون كند. طلب حمد و ثنا كرده تا نعمت هايش را بر ما توسعه دهد. به توحيد و يگانگى خدا شهادت مى دهم . همان كلمه ى توحيدى كه اخلاص را روح و حقيقت آن قرار داده و اندرون دلها بدان گواهى دهد، و انديشه و افكار از آن روشن گردد. خدايى كه به وسيله ى چشم ديده نشود و به وسيله ى زبان نتوان توصيفش نمود و چگونگى او در وهم نايد. جهان را از عدم آفريد، و در ايجاد آن، احتياجى نداشت. و بر طبق مشيت خودش خلقت كرد. در آفرينش عالم قصد سودجويى نداشت. جهان را آفريد تا حكمتش را اثبات كند و اطاعتش را تذكر دهد، و قدرتش را اظهار نمايد و بندگان را به عبادت وادار كند و دعوتش را بزرگ و نيرومند گرداند. براى اطاعت، پاداش قرار داد و براى معصيت، عقاب و كيفر تعيين كرد تا بندگان را از عذاب برهاند و به سوى بهشت بكشاند.

شهادت مى دهم كه محمد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) پدرم، بنده و رسول خداست. قبل از آنكه او را به پيامبرى بفرستد برگزيد. پيش از آنكه او را بيافريند محمدش ناميد. و قبل از بعثت انتخابش نمود، در همان هنگام كه مخلوقات در عالم غيب پنهان و به سر حد عدم مقرون بودند، چونكه خدا از آينده ى جهان اطلاع دارد و از حوادث دهر با خبر مى باشد و به مواقع مقدورات آگاه است. محمد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) را مبعوث نمود تا امرش را باتمام رساند و حكمش را جارى سازد و مقصدش را عملى گرداند. مردم در دينشان پراكنده بودند و در آتش كفر و جهالت مى سوختند بت ها را پرستش مى كردند و به دستورهاى پروردگار جهان توجهى نداشتند.

پس به بركت وجود محمد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) تاريكى ها روشن و جهل و نادانى دلها بر طرف شد. پرده هاى سرگردانى و اشتباه از پيش چشم ها برداشته شد. پدرم براى هدايت مردم بپاخاست و آنان را از گمراهى نجات داد و از كورى بينا كرد و به سوى دين اسلام راهنمايى نمود، و به سوى راه راست دعوتشان كرد. آنگاه خدا پيغمبرش را با مهربانى و اختيار و رغبت، قبض روح كرد. اكنون پدرم از ناگوارى هاى اين جهان در آسايش است و در سراى آخرت با فرشتگان خدا و رضايت پروردگار بخشايش گر، در قرب خدا بسر مى برد. درود بر پيغمبر امين و برگزيده ى وحى.

سپس اهل مجلس را مخاطب ساخت و فرمود:

اى مردم شما نمايندگان امر و نهى خدا و حامل دين و علوم نبوت هستيد. بر خودتان امين مى باشيد. شماييد كه بايد دين را به ساير ملل تبليغ كنيد. خليفه ى واقعى پيغمبر در بين شما موجود است. خدا قبلا با شما پيمان بسته كه از وى اطاعت كنيد. او كتاب ناطق خدا و قرآن صادق و نور درخشنده است. چشم بصيرتش روشن و باطن و سريره اش واضح و ظواهرش آشكار است. پيروانش آرزوى مقام او را دارند. پيروى از او انسان را به بهشت رضوان هدايت مى كند. استماع سخنانش اسباب نجات مى شود به بركت وجود او مى توان حجت و براهين نورانى خدا را دريافت نمود. بوسيله ى او مى توان واجبات تفسير شده و محرمات ممنوعه و دليل هاى روشن و براهين كافى و مستحبات و مباحات و قوانين شريعت را تحصيل كرد.

خدا ايمان را وسيله ى پاكى از شرك قرار داد، نماز را تشريع كرد تا جلو تكبر را بگيرد، زكات را براى تهذيب نفس و توسعه رزق واجب نمود، روزه را براى اثبات اخلاص بندگان تشريع كرد، بوسيله ى تشريع حج بنيان دين را استوار ساخت، عدالت را سبب نظم و نزديكى قلوب گردانيد، اطاعت از اهل بيت را سبب نظم ملت، و امامت را مانع از پراكندگى قرار داد. جهاد در راه دين را سبب عزت و بزرگى اسلام گردانيد. صبر و بردبارى را مايه ى رسيدن به ثواب قرار داد. امر به معروف را به منظور اصلاح عمومى واجب كرد. نيكى به پدر و مادر را مانع از غضب آنان قرار داد. براى تأخير اجل و تكثير نفوس به صله ى رحم دستور داد. براى جلوگيرى از قتل نفس قصاص را تشريع نمود. وفاى به نذر را از اسباب آمرزش قرار داد. براى جلوگيرى از پليدى، شراب خوارى را قدغن نمود. اجتناب از بهتان و نسبت زنا را مانع لعنت گردانيد.

ترك دزدى را اسباب عفت و پاكى قرار داد. شرك به خدا را به منظور اخلاص ممنوع ساخت. اى مردم! پرهيزكارى و تقوا را پيشه سازيد و اسلام را نگهدارى كنيد و از اوامر و نواهى خدا اطاعت نماييد، تنها دانشمندانند كه از خدا مى ترسند.

 

عكس العمل خليفه

حضرت زهرا نطق آتشين خويش را با كمال شجاعت، در مقابل چندين هزار جمعيت و حضور ابوبكر به پايان رسانيد و با منطق محكم و مستدل خويش او را استيضاح نمود، نقشه هاى غاصبانه اش را فاش كرد. فضائل و كمالات خليفه ى حقيقى اسلام را بيان داشت.

مجلس سخت متشنج شد. افكار عمومى حضار به نفع فاطمه (عليهاالسلام) راى مى داد. ابوبكر در بن بست سختى گير كرد. اگر مى خواست از افكار عمومى پيروى كند و فدك را به فاطمه برگرداند، دو محذور داشت:

اول اينكه: فكر كرد اگر فاطمه در اين قضيه پيروز شد و سخنانش مورد تصديق واقع گشت بيم آن مى رود كه فردا بيايد و خلافت را براى شوهرش مطالبه كند و باز هم خطابه خوانى را آغاز كند.

ابن ابى الحديد مى نويسد: به «على بن فارقى» استاد مدرسه ى غربيه ى بغداد گفتم: آيا فاطمه (عليهاالسلام) در ادعايش صادق بود يا نه؟ گفت: آرى. گفتم: با اينكه ابوبكر او را صادق مى دانست چرا فدك را به او رد نكرد؟! استاد لبخندى زد و جواب خوبى داد، گفت: اگر در آن روز فدك را به فاطمه مى داد فردا برمى گشت و خلافت را براى شوهرش مطالبه مى نمود و ابوبكر را از مقام خلافت عزل مى كرد و چون قبلا راستگو شناخته شده بود ممكن نبود عذرى برايش آورده شود. [شرح ابن ابى الحديد ج 16 ص 284.] دوم اينكه: اگر فاطمه (عليهاالسلام) را تصديق مى كرد بايد به اشتباه خودش اعتراف نمايد و بدين وسيله در آغاز خلافت جلو معترضين را باز گذارد و چنين خطرى براى دستگاه خلافت قابل تحمل نبود.

اما ابوبكر شخصى نبود كه به اين زودى ها از ميدان در رود. التبه اين حواث را قبلا پيش بينى كرده بود. فكر كرد در چنين اوضاع و شرائطى كه زه را افكار عمومى ملت را تسخير نموده، صلاح نيست با خشونت با وى رفتار شود ولى در عين حال بايد به استيضاح او پاسخ دهد و افكار عمومى را تخدير نمايد. پس چه بهتر، از همان برنامه ى سابق استفاده نماييم و عوام فريبى را از دست ندهيم و به عنوان دين و اجراى قوانين پيغمبر، فاطمه (عليهاالسلام) را بكوبيم، و برائت خودمان را به اثبات رسانيم. ابوبكر فكر كرد بوسيله ى ظاهر سازى و طرفدارى از دين مى توان دلهاى مردم عوام را تسخير كرد. و با آن حربه مى توان هر حقى، حتى خود دين را پايمال ساخت. آرى بوسيله ى تظاهر به دين مى توان با خود دين مبارزه كرد.