امر به معروف و نهى‌ از منكر

امر به معروف و نهى‌ از منكر

 

امر به معروف يعنى‌ به كار خوب فرمان دادن و نهى‌ از منكر يعنى‌ از كار بد نهى‌ كردن. امر به معروف و نهى‌ از منكر يكى‌ از واجبات بسيار مهم اسلامى‌ است. تحقق برخى‌ واجبات و ترك بسيارى‌ از محرمات با انجام اين فريضه مهم صورت مى‌‏گيرد. لذا در آيات و احاديث مورد تأكيد قرار گرفته است:

قرآن مى‌‏فرمايد:

بايد از شما امتى‌ به وجود آيد كه مردم را به كارهاى‌ نيك بخوانند و امر به معروف و نهى‌ از منكر كنند و اينان رستگارند.[1]

و نيز مى‌‏فرمايد:

[لقمان به پسرش گفت:] پسرم! نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهى‌ از منكر كن و بر آن‏چه در اين راه به تو مى‌‏رسد بردبار باش كه اين عمل از كارهاى‌ مهم است.[2]

هم‏چنين مى‌‏فرمايد:

شما بهترين امتى‌ هستيد كه از ميان مردم پديد آمده‏ايد، امر به معروف و نهى‌ از منكر مى‌‏كنيد و به خدا ايمان داريد.[3]

محمد بن عمر مى‌‏گويد: از امام رضا عليه السلام شنيدم كه مى‌‏فرمود: بايد امر به معروف و نهى‌ از منكر كنيد وگرنه افراد بد و شرير بر شما تسلط مى‌‏يابند، آن‏گاه نيكوكاران دعا مى‌‏كنند ولى‌ دعايشان مستجاب نمى‌‏شود.[4]

محمد بن عرفه مى‌‏گويد از امام رضا عليه السلام شنيدم كه از قول رسول‏خدا صلى‌ الله عليه و آله و سلم مى‌‏فرمود: وقتى‌ امت من امر به معروف و نهى‌ از منكر را بر عهده يكديگر بيندازند [و ترك كنند] بايد آماده وقوع حوادث دردناك باشند.[5]

حذيفه روايت كرده كه رسول خدا صلى‌ الله عليه و آله و سلم فرمود: سوگند به كسى‌ كه جانم‏ در دست اوست! بايد شما امر به معروف و نهى‌ از منكر كنيد وگرنه خدا عذابى‌ را بر شما نازل مى‌‏كند كه هر چه خدا را بخوانيد دعايتان مستجاب نمى‌‏شود.[6]

ابوسعيد خدرى‌ از پيامبر صلى‌ الله عليه و آله و سلم نقل كرده كه فرمود: بزرگ‏ترين جهاد، سخن حقى‌ است كه نزد سلطان ستمكار گفته مى‌‏شود.[7]

جابر از امام محمد باقر عليه السلام نقل كرده كه فرمود: در آخر الزمان گروهى‌ رياكار پديد آيند كه به قرائت قرآن و زهد و عبادت مشغول مى‌‏شوند ولى‌ جاهل و سفيه هستند، امر به معروف و نهى‌ از منكر را واجب نمى‌‏دانند مگر وقتى‌ كه از ضرر در امان باشند. براى‌ ترك آن، عذر تراشى‌ مى‌‏كنند، از لغزش‏هاى‌ علما و كردار بدشان پيروى‌ مى‌‏نمايند. بر نماز و روزه و ديگر اعمالى‌ كه نسبت به جان و مالشان لطمه‌‏اى‌ وارد نمى‌‏سازد روى‌ مى‌‏آورند.

چنانچه نماز هم به اموال و ابدانشان زيان داشت آن را ترك مى‌‏كردند؛ چنان‏كه عالى‌‏ترين و شريف‏ترين واجبات را ترك كردند.

امر به معروف و نهى‌ از منكر واجب بزرگى‌ است كه ساير واجبات به وسيله آن برپا مى‌‏شود. هنگامى‌ كه امر به معروف و نهى‌ از منكر را ترك كردند مورد غضب خدا قرار مى‌‏گيرند و عذاب بر آنان نازل مى‌‏شود، پس خوبان در خانه بدكاران و كودكان در خانه بزرگسالان به هلاكت مى‌‏رسند. امر به معروف و نهى‌ از منكر راه انبيا و روش صالحان است. فريضه بزرگى‌ است كه ساير واجبات به وسيله آن انجام مى‌‏گيرند و راه‏ها امن و كسب‏ها حلال مى‌‏شود. مظالم به صاحبانش برمى‌‏گردند. زمين آباد مى‌‏شود و از دشمنان انتقام گرفته مى‌‏شود و كارها استقامت مى‌‏يابد.

پس با قلبتان منكر را مبغوض بداريد و با زبانتان امر به معروف و نهى‌ از منكر كنيد، پيشانى‌ خطاكاران را به خاك بماليد و در راه خدا از ملامت هيچ‏كس هراس نداشته باشيد. پس اگر پند گرفتند و به سوى‌ حق رجوع كردند كارى‌ با آنان نداشته باشيد، زيرا امر به معروف و نهى‌ از منكر فقط درباره كسانى‌ است كه به مردم ستم مى‌‏كنند و در زمين فساد مى‌‏نمايند و اينان به عذابى‌ دردناك معذّب خواهند شد. پس با اينان جهاد كنيد و در قلبتان مبغوضشان بداريد. هدف شما در اين عمل، رضاى‌ خدا باشد نه سلطه‏جويى‌ و كسب اموال و ستم بر ديگران. آن قدر به جهاد خود ادامه دهيد تا آنان تسليم حق شوند و از خدا اطاعت نمايند.[8] بنابراين معلوم مى‌‏شود كه امر به معروف‏ و نهى‌ از منكر از احكام و تكاليف مهم اسلامى‌ است و اسلام نسبت به انجام اين فريضه تأكيد فراوان دارد. و اين موضوع يكى‌ از امتيازات امت اسلامى‌ به‏شمار مى‌‏رود، زيرا مسلمانان علاوه بر مراقبت از نفس خويش از آلوده شدن ديگران هم جلوگيرى‌ مى‌‏كنند.

به هر حال مسلمانان وظيفه دارند مراقب يكديگر باشند، همديگر را به انجام كارهاى‌ نيك دعوت و از كارهاى‌ زشت باز دارند. اگر اين مراقبت همگانى‌ درست انجام بگيرد جامعه اسلامى‌ از آلوده شدن به ظلم و تجاوز و مفاسد اخلاقى‌ مصونيت مى‌‏يابد و به سمت كمال و فضايل اخلاقى‌ هدايت مى‌‏شود.

قرآن مى‌‏فرمايد:

بعضى‌ از مردان و زنان مؤمن نسبت به بعضى‌ ديگر ولايت دارند و امر به معروف و نهى‌ از منكر مى‌‏كنند.[9]

بنابراين همه بايد در تقويت ايمان، وظيفه‏شناسى‌، ترويج ارزش‏هاى‌ اسلامى‌، عمل به وظايف فردى‌ و اجتماعى‌، ارتقا فرهنگ دينى‌، جلوگيرى‌ از مفاسد اخلاقى‌ و اجتماعى‌ و عدم تجاوز به حقوق ديگران، كوشش نمايند و بهترين و صالح‏ترين امت‏ها را در جهان به وجود آورند تا براى‌ ديگران الگو و سرمشق باشند.

اسلام علاوه بر اين مسلمانان را موظف نموده كه امت وسط باشند و ديگر مردم جهان را به انجام كارهاى‌ نيك دعوت كرده و از ارتكاب كارهاى‌ زشت باز دارند. با شرك و كفر و ماديگرى‌ مبارزه كنند و جهانيان را به توحيد و رعايت عدل اجتماعى‌ دعوت نمايند.

قرآن مى‌‏فرمايد:

خدا، پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد تا دين اسلام را بر همه اديان غلبه دهد، گرچه مشركان كراهت داشته باشند.[10]

مى‌‏فرمايد:

كسانى‌ كه اگر در زمين قدرتشان داديم نماز را برپا مى‌‏دارند و زكات مى‌‏دهند و امر به معروف و نهى‌ از منكر مى‌‏كنند و سرانجام همه كارها با خداست.[11]

نيز مى‌‏فرمايد:

هم چنين شما را امت وسط قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و رسول بر شما گواه باشد.[12]

بنابراين ارشاد و هدايت مردم جهان، مسؤوليت بزرگ و حساسى‌ است كه انجام آن نياز به آمادگى‌ كامل و مقدمات لازم دارد كه در ذيل به برخى‌ از آنها اشاره مى‌‏شود:

1. شناخت صحيح و كامل معروف‏ها و منكرها.

2. اطلاع كامل از اوضاع سياسى‌، اقتصادى‌، اجتماعى‌، دينى‌، اخلاقى‌ مردم جهان.

3. اطلاع كافى‌ از اديان، مذاهب، آداب و رسوم و عقايد آنها.

4. تهيه فرستنده‏هاى‌ قوى‌ و به كار گرفتن آنها در طريق ارشاد و هدايت جهانيان با زبان‏هاى‌ مختلف.

5. نشر روزنامه و مجلّه علمى‌- دينى‌ به زبان‏هاى‌ مختلف جهانى‌.

6. تأليف و ترجمه كتاب‏هاى‌ لازم و مناسب و پخش گسترده آنهادر جهان.

7. پرورش مبلغان اسلام‏شناس و آشنا به زبان‏هاى‌ مختلف و ارسال آنان به كشورهاى‌ جهان.

8. تأسيس يك مركز و تشكيلات قدرتمند نشر فرهنگ اسلام در جهان با بودجه و امكانات وسيع و گسترده.

 

مراتب امر به معروف و نهى‌ از منكر

 

امر به معروف و نهى‌ از منكر در چند مرحله و به چند صورت انجام مى‌‏گيرد:

مرحله اول: انكار و انزجار قلبى‌ از فعل منكر. وقتى‌ مسلمانى‌ ديد شخصى‌ كار زشتى‌ انجام مى‌‏دهد بايد در قلب خود از ارتكاب اين عمل ناراحت شود و انزجار قلبى‌ خود را ظاهر سازد، زيرا ممكن است از عمل خود دست بردارد و نيازى‌ به مراحل ديگر نباشد.

مرحله دوم: امر و نهى‌ به وسيله زبان. در اين مرحله به متخلّف فرمان مى‌‏دهد تا كار نيك را انجام دهد و از ارتكاب عمل زشتى‌ خوددارى‌ نمايد.

منتها اول با زبان خوش و نصيحت، اگر مؤثر نبود با صداى‌ بلندتر و جدى‌‏تر، اگر باز هم فايده نداشت با سرزنش و توبيخ، باز هم اگر اثر نداشت با خشونت و تهديد.

مرحله سوم: با توسل به زور و اعمال قدرت. آخرين مرحله امر به معروف و نهى‌ از منكر، ممانعت فيزيكى‌ است كه در نهايت، با تنبيه و خشونت متوسل مى‌‏شود كه آن هم داراى‌ مراتب ضعيف، متوسط و شديد است. البته مشروط به اين كه حقى‌ پايمال نشود.

هدف از امر به معروف و نهى‌ از منكر سالم‏سازى‌ و پاكسازى‌ جامعه به هر طريق ممكن است.

البته براى‌ امر به معروف و نهى‌ از منكر از كيفرهاى‌ سخت‏تر و شديدترى‌ نيز مى‌‏توان استفاده كرد، مانند اجراى‌ حدود شرعى‌، قصاص و تعزيرات، ولى‌‏ اين مراحل به عهده دستگاه قضايى‌ و نيروهاى‌ انتظامى‌ حكومت اسلامى‌ است.[13]

 

اوضاع مسلمانان جهان و مسئوليت ما

 

با اين كه تعداد مسلمانان جهان بيش از يك ميليارد نفر است و در يكى‌ از حساس‏ترين نقاط زمين از جهت منابع طبيعى‌ و نيروى‌ انسانى‌ زندگى‌ مى‌‏كنند و صاحب تمدن و فرهنگ بوده و قرن‏ها به صورت قدرتى‌ عظيم و شكوهمند، در جهان حكومت مى‌‏كردند و پرچم علم و فرهنگ را بر دوش داشتند، اما متأسفانه به تدريج قدرت و موقعيت خود را از دست دادند و به وضع اسفبار امروزى‌ در آمدند. در ذيل به اوضاع رقت بار آنان اشاره مى‌‏شود:

با اين كه اسلام، همه مسلمانان جهان را يك امت مى‌‏داند ولى‌ متأسفانه در اثر جهل و نادانى‌، تعصبات قومى‌ و نژادى‌، خودخواهى‌، توطئه و تفرقه افكنى‌ دشمنان، به صورت كشورهايى‌ كوچك و بزرگ تقسيم شده‏اند كه از وحدت و انسجام برخوردار نيستند.

در اين كشورهاى‌ پراكنده، اسلام حاكميت ندارد بلكه حاكم هر كشورى‌، مديريت كشور را به حكومت‏هاى‌ غير دينى‌ و دشمنان اسلام و مسلمين واگذار نموده‏اند.

كشورهاى‌ نيرومند كفر و استكبار، بر كشورهاى‌ مسلمانان سلطه يافته و همه شؤون آنها را در قبضه خود در آورده‏اند.

در مسائلى‌ مانند: انتخاب امور سياسى‌، اقتصادى‌، علوم و صنايع، قانون‏گذارى‌، كشاورزى‌ و دامدارى‌، فرهنگ و هنر، نيروهاى‌ نظامى‌ و انتظامى‌ و حتى‌ در امور دينى‌ و مذهبى‌ آنها دخالت كرده و همه را به خود وابسته ساخته‏اند.

منابع طبيعى‌ آنان را به قيمت ناچيز مى‌‏برند و در عوض، اجناس لوكس و غير ضرورى‌ تحويل مى‌‏دهند. و آنها را به صورت بازار مصرف كالاهاى‌ خود در آورده‏اند.

كشورهاى‌ اسلامى‌ را نسبت به يگديگر بدبين ساخته و در ميانشان تفرقه مى‌‏اندازند، مدتى‌ يك بار كشورى‌ را به جان ديگرى‌ مى‌‏اندازند تا براى‌ خريد سلاح دست نياز به سويشان دراز كنند و شرايط قيمومت آنان را بپذيرد. آن‏گاه خود را به عنوان بهترين حامى‌ آنها معرفى‌ مى‌‏كنند. پايگاه نظامى‌ تشكيل مى‌‏دهند، پيمان مشترك دفاعى‌ مى‌‏بندند و مانور مشترك نظامى‌ اجرا مى‌‏كنند.

متأسفانه اكثر كشورهاى‌ مسلمان بدين آفت مبتلا هستند و به طور مستقيم يا غير مستقيم تحت حمايت يكى‌ از كشورهاى‌ كفر و استكبار، زندگى‌ مى‌‏كنند و گاهى‌ از اين موضوع خوشحال‏اند و بدان افتخار مى‌‏كنند.

از سوى‌ ديگر، كشورهاى‌ اسلامى‌ نسبت به يكديگر بى‌‏تفاوت هستند؛ رابطه دوستى‌ و همكارى‌ در ميانشان نيست و به همديگر اعتماد ندارند. جاى‌ اين كه به يكديگر اعتماد داشته باشند به دشمنان اسلام اعتماد مى‌‏كنند و با آنان پيمان دوستى‌ و همكارى‌ مى‌‏بندند.

در اكثر كشورهاى‌ اسلامى‌ زمامداران خود فروخته‏اى‌ حكومت مى‌‏كنند كه نه تنها مدافع اسلام و ارزش‏هاى‌ اسلامى‌ نيستند، بلكه با تمام قدرت حركت‏هاى‌ اسلامى‌ و به اصطلاح اصول‏گرايى‌ را سركوب مى‌‏سازند؛ آن چنان كه گويا كافران و مستكبران بى‌‏رحم و خونخوار حكومت مى‌‏كنند.

در اثر توطئه شوم دشمنان اسلام و بى‌‏تفاوتى‌ كشورهاى‌ اسلامى‌ بود كه سرزمين مقدس فلسطين و مسجد الاقصى‌ به وسيله صهيونيست‏هاى‌ جنايتكار از مسلمانان گرفته شد و ده‏ها سال است كه غاصبانه بر آن حكومت مى‌‏كند. با كمك‏هاى‌ فراوان سران كفر و استكبار به انواع سلاح‏هاى‌ پيشرفته مجهز شده و به صورت بزرگ‏ترين پايگاه نيرومند نظامى‌ آنان در آمده است و جهان اسلام را مورد تهديد و خطر جدى‌ قرار مى‌‏دهد. استكبار جهانى‌ هم با تمام قدرت از موجوديت آن دفاع مى‌‏كند.

يكى‌ از بهترين شواهد دشمنى‌ و عناد استكبار جهانى‌ مسلمانان، حملات وحشيانه آمريكايى‌‏ها به شهرها و كشورهاى‌ اسلامى‌ و كشتن افراد بى‌‏گناه و آواره كردن آنهاست. در حالى‌ كه خود را رهبر مبارزه با تروريسم مى‌‏داند.

و اين است معناى‌ تمدن و دفاع از حقوق بشر؟!

نمونه ديگرى‌ از دشمنى‌ كفر و استكبار با اسلام و مسلمين، تجاوز استكبار ضد دين، به كشور اسلامى‌ افغانستان و عراق است كه هنوز هم ادامه دارد و صدها هزار نفر كشته شده‏اند.

اصرار غرب به صدور فرهنگ مبتذل و ضد اخلاقى‌ خود به كشورهاى‌ اسلامى‌ و صرف بودجه‏هاى‌ كلان در اين جهت و تحريك و تشويق نويسندگان ضد اسلامى‌ به نشر كتاب‏هاى‌ ضد اسلامى‌ و دفاع از آنان به بهانه آزادى‌ قلم و حقوق بشر نيز ماهيت ضد اسلامى‌ و توطئه‏هاى‌ شوم آنان را براى‌ محو كامل اسلام روشن مى‌‏سازد.

به هر حال دشمنان دين، دشمنى‌ خود را نسبت به اسلام و مسلمين از زمان پيامبر اسلام صلى‌ الله عليه و آله و سلم آغاز كرده و تا كنون ادامه دارد، به طورى‌ كه در عصر حاضر منسجم‏تر و جدى‌‏تر شده‏اند و با تمام قوا به جنگ با اسلام و مسلمانان برخاسته‏اند. حتى‌ براى‌ رسيدن به هدف، از ابزارهاى‌ سياسى‌، اقتصادى‌، فرهنگى‌، هنرى‌، علمى‌، نظامى‌، حقوقى‌، جنايى‌ و نسل‏كشى‌ استفاده مى‌‏كنند، زيرا با بيدارى‌ و حركت‏هاى‌ اسلامى‌ مواجه شده‏اند و احساس خطر مى‌‏نمايند.

اوضاع و شرايط نابسامان و اسفبار جهان اسلام دل هر آزاده‏اى‌ را به درد مى‌‏آورد و هر وجدان پاكى‌ را آزرده مى‌‏سازد.

 

اكنون اين سؤال‏ها مطرح است:

1. آيا پيامبر اسلام به اين وضع راضى‌ است يا نه؟

2. چرا چنين شديم؟

3. راه چاره چيست؟

4. مسئوليت با كيست؟

پاسخ كامل به سؤال‏هاى‌ مذكور نياز به شرح و تفصيل دارد اما در اين جا به پاسخ‏هاى‌ كوتاه و فشرده اكتفا مى‌‏كنيم:

آيا پيامبر اسلام بدين وضع راضى‌ است؟

هيچ مسلمان انديشمندى‌ ترديد نمى‌‏كند كه اوضاع نابسامان كنونى‌ جهان اسلام مورد رضايت پيامبر اسلام صلى‌ الله عليه و آله و سلم نيست. چگونه پيامبر اسلام راضى‌‏ مى‌‏شود كه امتش زير سلطه سران كفر و استكبار باشد؟ و سرزمين‏هاى‌ اسلامى‌ مورد تجاوز و غصب كافران واقع شود و صاحبان مسلمان آن آواره گردند؟ چگونه راضى‌ مى‌‏شود كه امتش ثروت‏هاى‌ طبيعى‌ خود را با التماس و به قيمت ارزان در اختيار دشمنان اسلام قرار دهند و آن گاه براى‌ گرفتن وام يا مبلغ ناچيزى‌ كمك بلاعوض دست نياز به سوى‌ آنان دراز كنند؟ يا ملت خود را بدبخت و گرسنه بدارند و اموال عمومى‌ را در راه مسابقه تسليحاتى‌ و خريد سلاح‏هاى‌ مرگبار صرف‏ كنند و احياناً كشورهاى‌ مسلمان همسايه را مورد تجاوز قرار دهند؟

نه، پيامبر اسلام صلى‌ الله عليه و آله و سلم هرگز به چنين اوضاع ذلت‏بار و اسفناكى‌ راضى‌ نيست و تحمّل آن را بر امت خود نمى‌‏پسندد.

 

چرا چنين شديم؟

از آن‏جا كه به دستورهاى‌ اسلام و قرآن عمل نكرديم اين چنين شديم، زيرا قرآن همه مسلمانان را يك امت مى‌‏داند و مى‌‏گويد:

همه شما به ريسمان خدا [اسلام، قرآن‏] چنگ بزنيد و پراكنده نشويد.[14]

از خدا و پيامبر اطاعت كنيد و با يكديگر نزاع نكنيد كه ناتوان مى‌‏شويد و آبرويتان مى‌‏ريزد. صبر نماييد كه خدا با صابران است.[15]

خدا براى‌ كافران به زيان مؤمنان راهى‌ نگشوده است.[16]

كسانى‌ كه به جاى‌ مؤمنان كافران را به دوستى‌ بر مى‌‏گزينند، آيا عزت و قدرت را نزد آنان مى‌‏جويند در حالى‌ كه تمامى‌ عزت از آن خداست.[17]

اما مسلمانان براى‌ كسب عزت و قدرت با كافران دوست شدند و راه را براى‌ نفوذ و سلطه آنان باز كردند.

قرآن فرموده:

اى‌ كسانى‌ كه ايمان آورده‏‌ايد كافران را به جاى‌ مؤمنان به دوستى‌ نگيريد، آيا مى‌‏خواهيد به زيان خودتان قدرتى‌ آشكار به وجود آوريد؟[18]

نيز فرموده:

اى‌ كسانى‌ كه ايمان آورده‏ايد با يهود و نصارا پيمان دوستى‌ و همكارى‌ نبنديد، آنان دوستان يكديگرند و هر يك از شما كه با آنان پيمان‏دوستى‌ ببندد از آنان محسوب مى‌‏شود و خدا ستمكاران را هدايت نمى‌‏كند.[19]

اما مسلمانان دستورات صريح و قاطع قرآن را زير پا گذاشتند و با كافران و دشمنان سرسخت اسلام پيمان دوستى‌ و همكارى‌‏هاى‌ نظامى‌، اقتصادى‌، فرهنگى‌ و سياسى‌ منعقد ساختند.

قرآن فرموده:

چنان‏كه مشركان همگى‌ به جنگ با شما برخاسته‏‌اند شما نيز همگى‌ به جنگ ايشان برخيزيد و بدانيد كه خدا با پرهيزگاران است.[20]

هم چنين فرموده:

با سران كفر بجنگيد كه به پيمان‏هايشان وفادار نيستند. باشد كه از كردار خود باز ايستند.[21]

اما مسلمانان فريضه مهم جهاد را ترك كردند و زندگى‌ ننگين را بر جهاد و شهادت پرافتخار در راه خدا ترجيح دادند و به جاى‌ جهاد، پيمان دوستى‌ و همكارى‌ بستند.

قرآن فرموده:

شما امتى‌ باشيد كه مردم را به خير دعوت مى‌‏كنند و امر به معروف و نهى‌ از منكر مى‌‏نمايد و اينان رستگارند.[22]

اما مسلمانان فريضه مهم امر به معروف و نهى‌ از منكر را ترك كردند و در اثر آن اشرار و حاكمان خود فروخته و ستمكار، بر سرشان مسلط شدند كه در پى‌ آن مفاسد اجتماعى‌ و اخلاقى‌ رواج يافت.

علاوه بر آن بسيارى‌ از تكاليف انسانى‌ و دينى‌ خود را انجام نداديم و در پى‌ آن بدين وضع ناگوار مبتلا شديم. لذا وضع كنونى‌ نتيجه كردار ماست.

ابوهريرة مى‌‏گويد: من از رسول خدا صلى‌ الله عليه و آله و سلم شنيدم كه به ثوبان فرمود: اى‌ ثوبان! چه خواهى‌ كرد وقتى‌ كه ملت‏هابراى‌ سلطه‏جويى‌ بر شما همديگر را به همكارى‌ دعوت مى‌‏نمايند، چنان كه شما يكديگر را بر سفره غذا دعوت مى‌‏نماييد؟ ثوبان عرض كرد: يا رسول اللّه! اين امر در اثر كمى‌ عدد ماست؟

فرمود: نه در آن روز خيلى‌ هم زياد هستيد. بلكه در اثر وهن و ناتوانى‌‏اى‌ است كه بر دل شما چيره شده است. عرض كرد: يا رسول اللّه! مراد شما از وهن چيست؟ فرمود: حب دنيا و كراهت از جنگ.[23]

رسول‏خدا صلى‌ الله عليه و آله و سلم فرمود: مادام كه دو غفلت در بين شما پيدا نشود از جانب خدا دليل و راهنما داريد: يكى‌ مستى‌ نادانى‌ و ديگرى‌ مستى‌ علاقه به زندگى‌.

تا وقتى‌ به اين دو مبتلا نشده‏ايد و امر به معروف و نهى‌ از منكر مى‌‏كنيد و در راه خدا جهاد مى‌‏نماييد از جانب خدا راهنمايى‌ مى‌‏شويد، اما وقتى‌ عاشق دنيا شديد، امر به معروف و نهى‌ از منكر و جهاد در راه خدا را ترك مى‌‏كنيد. در آن روز كسانى‌ كه مقيد به كتاب و سنّت باشند و مردم را به سوى‌ آن بخوانند به منزله نخستين مؤمنان از مهاجران و انصار هستند.[24]

ابوهريره از رسول‏خدا صلى‌ الله عليه و آله و سلم نقل كرده كه فرمود: امر به معروف و نهى‌ از منكر كنيد وگرنه خدا افراد بد و شرور را بر شما مسلط مى‌‏كند، آن گاه خوبان دعا مى‌‏كنند ولى‌ دعايشان به اجابت نمى‌‏رسد.[25]

 

چاره چيست؟

 

تنها راه چاره و حل مشكلات اين است كه به اسلام راستين باز گرديم.

ارزش‏هاى‌ اصيل و حيات بخش و حركت‏آفرين را در ميان خودمان احيا كنيم. مسلمانان پراكنده را به وحدت و تشكيل امت واحد دعوت نماييم.

منطق جهاد و شهادت و امر به معروف و نهى‌ از منكر و دفاع از دين و سرزمين‏هاى‌ اسلامى‌ را زنده سازيم. با طاغوت و طاغوتيان مبارزه كنيم. راه سلطه بيگانگان و دشمنان اسلام را در كشورهاى‌ اسلامى‌ ببنديم و در راه رسيدن به خودكفايى‌ و استقلال، جديت كنيم.

البته در شرايط كنونى‌ رسيدن به هدف نهايى‌ كار دشوارى‌ است، ايثار وفداكارى‌ و تحمل زندان و شكنجه و تبعيد و شهادت و محروميت مى‌‏طلبد، ولى‌ جز اين چاره‏اى‌ نداريم. بايد با اخلاص حركت كرد و قدم برداشت، خدا نيز يارى‌ خواهد كرد: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ.»

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اگر گرفتارى‌ سختى‌ برايتان پيش آمد اموالتان را براى‌ حفظ جانتان صرف كنيد و اگر براى‌ دينتان مشكلى‌ به وجود آمد جانتان را در راه دفاع از دين صرف كنيد. بدانيد كه نابود كسى‌ است كه دينش را از دست بدهد و دزد زده كسى‌ است كه دينش را به سرقت ببرند. بدانيد كه بعد از بهشت فقرى‌ نيست و با وجود آتش دوزخ غنايى‌ وجود ندارد؛ آن هم آتشى‌ كه اسيرش آزاد نمى‌‏شود و بيمارش شفا نمى‌‏يابد.[26]

 

مسئوليت با كيست؟

 

همه مسئول‏اند؟ زيرا وجوب دفاع از دين يك وظيفه همگانى‌ است.

هركسى‌ و در هر شرايطى‌ مى‌‏تواند در رسيدن به اين هدف مهم كمك كند. اما دانشمندان، اصلاح‏طلبان، فقها و علماى‌ دين مسئوليت بيشترى‌ برعهده دارند؛ بايد مردم را به وحدت دعوت كنند، ارزش‏هاى‌ اصيل و فراموش شده اسلام را تبليغ نمايند، توطئه‏هاى‌ خطرناك دشمنان را بر ملا سازند و رهبرى‌ امت را به دست گيرند و مسلمانان را براى‌ دفاع از اسلام و اقامه دين و اجراى‌ كامل احكام بسيج نمايند. به طور كلى‌ خود حركت كنند و مردم را به همراه ببرند.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: به خدايى‌ كه دانه را شكافت و انسان را آفريد سوگند! اگر آن جمعيت (انبوه) براى‌ بيعت حضور نيافته بود و به اين وسيله حجت بر من تمام نشده بود و اگر نبود كه خدا از علما پيمان گرفته كه بر شكم سير ظالمان و گرسنگى‌ محرومان رضايت ندهند، هر آيينه مهار شتر خلافت را بر كوهانش مى‌‏انداختم تا هر جا كه مى‌‏خواست برود.[27] امام حسين عليه السلام نيز فرمود: مجارى‌ امور و احكام بايد به دست علماى‌ الهى‌ باشد، زيرا بر حلال و حرام خدا امين‏اند. شما هستيد كه مقام و منزلت خود را از دست داده‏ايد. اين مقام از شما گرفته نشد مگر در اثر افتراقتان از حق و اختلافتان در سنت پيامبر، بعد از اتمام حجت. اگر بر اذيت‏ها صبر مى‌‏كرديد و دشوارى‌‏ها را در راه خدا تحمل مى‌‏نموديد امور مربوط به دين خدا بر شما وارد مى‌‏شد، از شما صدور مى‌‏يافت و به شما ارجاع مى‌‏شد.

ولى‌ شما [در اثر كوتاهى‌ در انجام وظيفه‏] ستمگران را در جايگاه خودتان مستقر ساختيد و امور الهى‌ را به دستشان سپرديد تا در شبهات [به ميل خودشان‏] رفتار كنند و دنبال تأمين خواسته‏هاى‌ خودباشند. آرى‌ فرار شما از مرگ و علاقه به حيات دنيا بود كه ستمگران را بر شما مسلط ساخت. شماييد كه ضعيفان و محرومان را در دست ستمكاران رها ساختيد تا برخى‌ را برده خود قرار دهند و بعضى‌ را ناتوان و محتاج لقمه غذايى‌ گردانند، بر طبق‏ ميلشان كشور را اداره كنند و در برابر خداوند جبار، پر جرأت شوند.[28]

آرى‌ خيرانديشان و علماى‌ دين وظيفه دارند كه رهبرى‌ امت را به دست گرفته و پرچم دفاع از دين و ارزش‏هاى‌ اصيل اسلام را در جهان به اهتزار در آورند و اسلام و مسلمين را در مسير الهى‌ هدايت كنند. اگر كوشش و جهاد همگانى‌ شروع شود اميد مى‌‏رود كه با نصرت و تأييدات الهى‌ شوكت و عظمت از دست رفته امت اسلامى‌ دوباره باز گردد و در جايگاه جهانى‌ خود قرار گيرد.

خوشبختانه آثار بيدارى‌ اسلامى‌ در جهان مشاهده مى‌‏شود كه بايد از اين موقعيت بسيار حساس استفاده نمود.[29]

 

[1]. آل عمران( 3) آيه 104:« وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلى‌ الخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ المُنْكَرِ وَأُولئِكَ هُمُ المُفْلِحُونَ»
[2]. لقمان( 31) آيه 17:« يا بُنَىَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ المُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلى‌‏ ما أَصابَكَ إِنَّ ذ لِكَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ»
[3]. آل عمران( 3) آيه: 110:« كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ المُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ»
[4]. كافى‌، ج 5، ص 56: محمد بن عمر بن عرفة قال: سمعت أبا الحسن عليه السلام يقول:« أتأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر، أو ليستعملنّ عليكم شراركم، فيدعو خياركم فلا يُستجاب لهم»
[5]. همان، ص 59: محمد بن عمر بن عرفة، قال: سمعت أباالحسن الرضا عليه السلام يقول:« كان رسول اللّه صلى‌ الله عليه و آله و سلم يقول: إذا أمّتى‌ تواكلت الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر فليأذنوا بوقاع من اللّه»
[6]. الجامع‏الصحيح، ج 4، ص 468. حذيفة بن اليمان، عن النبيّ صلى‌ الله عليه و آله و سلم قال:« والذي نفسي بيده! لتأمرُنّ بالمعروف و تنهُنّ عن المنكر أو ليوشكنّ اللّه أن يبعث عليكم عقاباً منه، ثمّ تدعونه فلا يستجاب لكم»
[7]. همان، ص 471: أبوسعيد الخدري، عن النبيّ صلى‌ الله عليه و آله و سلم أنّه قال:« إنّ من أعظم الجهاد كلمة عدل عند سلطان جائر»
[8]. كافى‌، ج 5، ص 55: جابر، عن أبي‏جعفر عليه السلام قال:« يكون في آخر الزمان قوم ينبع فيهم قوم‏مراؤون يتقرّؤون يتنسّكون، حدثاء سفهاء، لا يوجبون أمراً بمعروف، ولا نهياً عن منكر إلّا إذا أمِنو الضرر، و يطلبون لأنفسهم الرخص و المعاذير، يتّبعون زلات العلماء و فساد عملهم، يقبلون على‌ الصلاة و الصيام و ما لا يكلمهم في نفس و لامال.

ولو أضرت الصلاة بسائر ما يعملون بأموالهم و أبدانهم لرفضوها كما رفضوا أسمى‌ الفرائض و أشرفها، و إنّ الأمر بالمعروف و النهى‌ عن المنكر فريضة عظيمة، بها تقام الفرائض، هنالك يتمّ- غضب اللّه عزّوجلّ عليهم فيعمّهم بعقابه، فيهلك الأبرار فى‌ دارالفجّار، و الصغار فى‌ دارالكبار.

إنّ الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر سبيل الأنبياء، و منهاج الصلحاء، فريضة عظيمة، تقام بها الفرايض، و تامن المذاهب، و تحلّ المكاسب، و تردّ المظالم، فريضة عظيمة، تقام بها الفرايض، و تامن المذاهب، و تحلّ المكاسب، و تردّ المظالم، و تعمر الأرض، و ينتصف من الأعداء، و يستقيم الأمر، فأنكروا بقلوبكم، و الفظوا بألسنتكم، و سكوبها جباههم ولا تخافوا في اللّه لومة لائم، فإن اتّعظوا و إلى‌ الحقّ رجعوا فلا سبيل عليهم، إنّما السبيل على‌ الذين يظلمون الناس، و يبغون في الأرض بغير الحق، أولئك لهم عذاب أليم. هناك فجاهدوا بأبدانكم، و أبغضوا بقلوبكم، غير طالبين سلطاناً، ولا باغين مالًا، ولامريدين بظلم ظفراً يفيؤوا إلى‌ أمر اللّه، و يمضوا على‌ طاعته»

[9]. توبه( 9) آيه 71:« وَالمُؤْمِنُونَ وَالمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ المُنْكَرِ»
[10]. همان، آيه 33:« هُوَ الَّذِى‌ أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‌‏ وَدِينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى‌ الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ المَشْرِكُونَ»
[11]. حج( 22) آيه 41:« الَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِى‌ الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ المُنْكَرِ وَلِلَّهِ عاقِبَةُ الأُمُورِ»
[12]. بقره( 2) آيه 143:« وَكَذ لِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى‌ النّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً»
[13]. براى‌ كسب اطلاع بيشتر به تفاصيل مسائل امر به معروف و نهى‌ از منكر و مراتب و شرايط آن به كتب فقه و حديث مراجعه شود
[14]. آل عمران( 3) آيه 102:« وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا»
[15]. انفال( 8) آيه 46:« وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصّابِرِينَ»
[16]. نساء( 4) آيه 41:« وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى‌ المَؤْمِنِينَ سَبِيلًا»
[17]. نساء( 4) آيه 139:« الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الكافِرِينَ أَوْلالِياءَ مِنْ دُونِ المُؤْمِنِينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ العِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً»
[18]. همان، آيه 144:« يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الكافِرِينَ أَوْلالِياءَ مِنْ دُونِ المُؤْمِنِينَ أَتُرِيدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً مُبِيناً»
[19]. مائده( 5) آيه 51:« يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا اليَهُودَ وَالنَّصارى‌‏ أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِى‌ القَوْمَ الظّالِمِينَ»
[20]. توبه( 9) آيه 26:« وَقاتِلُوا المُشْرِكِينَ كافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ المُتَّقِينَ»
[21]. همان، آيه 12:« فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الكُفْرِ إِنّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ»
[22]. آل عمران( 3) آيه 104:« وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلى‌ الخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ المُنْكَرِ وَأُولئِكَ هُمُ المُفْلِحُونَ»
[23]. مجمع الزوائد، ج 7، ص 287: أبوهريرة قال: سمعت رسول اللّه صلى‌ الله عليه و آله و سلم يقول لثوبان:« كيف بك يا ثوبان: إذا تداعت عليكم الأمم كتداعكم على‌ قصعة الطعام تصيبون منهم؟» قال ثوبان:- بأبي أنت و أمّي يا رسول اللّه- من قلّة بنا؟ قال:« لا، أنتم يومئذ كثير ولكن يُلقى‌ في قلوبكم الوهن». قال: و ما الوهن يا رسول اللّه؟
قال:« حبّكم الدنيا، و كراهتكم القتال»

[24]. همان، ص 270: معاذ بن جبل، قال رسول صلى‌ الله عليه و آله و سلم:« أنتم على‌ بيّنة من ربّكم مالم تظهر فيكم- سكرتان: سكرة الجهل، و سكرة حبّ العيش و أنتم تأمرون بالمعروف، و تنهون عن المنكر، و تجاهدون في سبيل اللّه. و إذا ظهر فيكم حبّ الدنيا فلا تأمرون بالمعروف، ولا تنهون عن المنكر، ولا تجاهدون في سبيل اللّه. والقائلون يومئذ بالكتاب و السّنّة كالسابقين الأوّلين من المهاجرين و الأنصار»
[25]. همان، ص 266: عن أبى‌‏هريرة، قال: قال رسول اللّه صلى‌ الله عليه و آله و سلم:« لتأمرّنّ بالمعروف و تنهنَّ عن المنكر أو ليسلّطنّ اللّه عليكم شراركم، ثم يدعو خياركم فلا يستجاب لهم»
[26]. وسائل الشيعه، ج 16، ص 192: قال أميرالمؤمنين عليه السلام:« إذا حضرت بليّة فاجعلوا أموالكم دون أنفسكم، و إذا نزلت نازلة فاجعلوا أنفسكم دون دينكم. واعلموا، أنّ الهالك من هلك دينه، و الحريب من حرب دينه ألا و إنّه لافقر بعد الجنّة. ألا و إنّه لاغنى‌ بعد النار، لايفك أسيرها ولا يبرأ ضريرها»
[27]. نهج البلاغه، خطبه 3: قال علىّ بن أبى‌‏طالب عليه السلام:« أما والذي فلق الحبّة و برأ النسمة! لولاحضور الحاضر، و قيام الحجّة بوجود الناصر، و ما أخذ اللّه على‌ العلماء أن لا يقارّوا على‌ كظّة ظالم، ولا سغب مظلوم، لالقيت حبلها على‌ غاربها»
[28]. تحف العقول، ص 242: قال السبط الشهيد، الإمام حسين عليه السلام:« ذلك بأنّ مجاري الأمور و الأحكام على‌ أيدي العلماء باللّه، الأمناء على‌ حلاله و حرامه، فأنتم المسلوبون تلك المنزلة، و ما سلبتم ذلك إلّا يتفرّقكم عن الحقّ، و اختلافكم فى‌ السّنة بعد البيّنة الواضحة.
ولو صبرتم على‌ الأذى‌، و تحمّلتم المؤونة في ذات اللّه، كانت أمور اللّه عليكم ترد، و عنكم تصدر، و إليكم ترجع، ولكنّكم مكّنتم الظلمة من منزلتكم، واستسلمتم أمور اللّه في أيديهم يعملون بالشبهات، ويسيرون فى‌ الشهوات، سلّطهم على‌ ذلك فراركم من الموت، وإعجابكم بالحياة التى‌ هي مفارقتكم، فأسلمتم الضعفاء في أيديهم، فمن بين مستعبد مقهور، و بين مستضعف على‌ معيشته مغلوب، يتقلّبون في الملك بآرائهم، و يستشعرون الخزي بأهوائهم؛ اقتداءً بالأشرار؛ و جرءة على‌ الجبّار»
[29] امينى‌، ابراهيم، آشنايى‌ با اسلام، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى‌ حوزه علميه قم) - قم، چاپ: سوم، 1388.