فصل هشتم: ثمرات روزه

فصل هشتم

ثمرات روزه

 

روزه، آثار و ثمرات مختلفی دارد که در این‏جا به مهم‏ترین آن‏ها اشاره می‏کنم.

 

ثمره معنوی روزه

الف) تقوا

1. تقوا و تحصیل آن

‏خدای متعال در این آیه می‏فرماید: ای مردم! روزه بر شما واجب شده؛ چنان‏که بر مردم قبل از شما واجب شد. شاید به‏ وسیله روزه‏گرفتن باتقوا شوید.[68]

در آیه مذکور تحصیل صفت تقوا به عنوان هدف روزه‏داری معرفی شده است. تقوا یک صفت ثابت نفسانی است که انسان را از گناه باز می‏دارد و روزه عامل مهم در کسب تقواست. تقوا توشه‏ای است برای آن‏جا که جز این توشه فریادرسی نیست. قرآن کریم می‏فرماید: زیاد توشه برگیرید و بدانید بهترین توشه تقواست.[69]

تقوا، تنها به معنای ترک گناهان نیست، بلکه ملکه و خوی راسخ نفسانی است که در مواقع حساس انسان را از گناهان باز می‏دارد. بهشت و نعمت‏های بهشتی از تقوا درست می‏شود؛ چنان‏که دوزخ و عذاب‏های اخروی از بی‏تقوایی پدید می‏آید. بنابراین انسان مؤمنی که به سعادت دنیوی و اخروی خود می‏اندیشد، باید در تحصیل صفت تقوا کوشش نماید. ماه مبارک رمضان بهترین موقع برای تحصیل صفت تقواست. چنان‏که در آیه‏ای که قرائت شد هدف روزه داری تحصیل صفت تقواست. از این آیه استفاده می‏شود که هر کس که ماه رمضان را روزه بگیرد با تقوا می‏شود. ماه رمضان ماه جهاد با نفس و خودسازی است چنان که رسول خدا(ص) فرمود: در ماه رمضان درهای بهشت به روی شما گشوده و درهای جهنم بسته است و شیاطین در غل و زنجیرند، سعی کنید درهای بهشت هم‏چنان به روی شما گشوده بماند و درب‏های جهنم بسته بماند. ولی به این مطلب توجه داشته باشید که درب‏های جهنم درب‏های آهنی و چوبی نیست بلکه اعضا و جوارح ما می‏باشند. با زبان و گوش و چشم می‏توانید بهشت و نعمت‏های بهشتی را برای خودتان فراهم سازید و می‏توانید دوزخ و عذاب‏های دوزخی را تهیه کنید. چنان که در احادیث فراوانی به این نکته اشاره شده است. از باب نمونه: از امام صادق(ع) است که فرمود: هر گاه روزه گرفتی پس گوش و چشم و مو و پوست ـ و چیزهای دیگری نام برد ـ باید روزه باشد و نباید روزی که روزه هستی با روزی که روزه نیستی یکسان باشد.[70]

روزه ماه مبارک رمضان یکی از بزرگ‏ترین عبادت‏هاست که در فضایل آن ده‏ها حدیث وارد شده است. از قرآن و احادیث استفاده می‏شود که مهم‏ترین فلسفه تشریع روزه، تحصیل صفت تقواست. تقوا، یعنی خویشتن‏داری و خودداری از ارتکاب گناه. اگر کسی ماه رمضان را آن‏گونه که خدا خواسته و در احادیث آمده، روزه بگیرد و از ارتکاب انواع گناه اجتناب نماید، به صفت تقوا متصف خواهد شد.

انسان بی‏تقوا اسیر خواسته‏های نفسانی است، ولی انسان باتقوا آزاد و مسلط بر نفس خویشتن است. بنابراین، تحصیل صفت تقوا باید مهم‏ترین هدف انسان مسلمان باشد؛ البته کار آسانی نیست و نیاز به تمرین، ریاضت و جهاد با نفس دارد. اکنون این سؤال مطرح می‏شود که چرا بسیاری از افرادی که روزه می‏گیرند، تقوا پیدا نمی‏کنند و بعد از رمضان و گاهی حتی در خود ماه رمضان نیز به گناه آلوده می‏شوند؟ در پاسخ عرض می‏کنیم که روزه آن‏ها روزه مقبول نبوده است. روزه واقعی این خاصیت را دارد؛ چنان‏که در مورد داروها در اثرگذاری معتقدیم که باید داروی اصلی باشد و داروی بدلی اثری کامل ندارد و گاهی مضرّ است، روزه بدلی هم اثری جز گرسنگی و تشنگی ندارد؛ چنان‏که پیامبر اکرم(ص) به خانم روزه‏داری که غیبت می‏کند، می‏فرماید: برای او غذا بیاورید، چون روزه با غیبت، روزه نیست. کسانی که روزه نتواند آن‏ها را تغییر دهد، روزه نگرفته‏اند تا متقی شوند. چون روزه واقعی نگرفته‏اند، اصلاً سر سفره مهمانی خدا نیستند تا پاداشی بگیرند.

تقوا جامع همه خوبی‏هاست. همه بدی‏ها و مشکلات دنیوی و اخروی انسان از بی‏‏تقوایی نشئت می‏گیرد. روزه واقعی هنرش این است که این تقوا را در انسان ایجاد می‏کند و مشمول این کلام مولای متقیان می‏شود که فرمود: بر شما باد به تحصیل تقوا، برای این‏که همه خوبی‏ها را یک‏جا برایتان جمع می‏کند و غیر از تقوا خیری وجود ندارد و شما با آن صاحب خیری می‏شوید که هیچ کجای دیگر به‏دست نمی‏آورید؛ نه خیر دنیا را و نه خیر اخرت را (اگر دنیا می‏خواهید باید متقی شوید و اگر آخرت هم می‏خواهید باید متقی شوید).[71]

تقوا برای انسان به منزله ترمز است برای ماشین. همان‏طور که ماشین نیاز به ترمز دارد، انسان هم نیاز به تقوا دارد وگرنه در زندگی با صدها مشکل مواجه می‏شود. به همین سبب در قرآن و احادیث در تحصیل صفت تقوا تأکید شده و ارزشمندترین انسان‏ها را انسان متقی معرفی می‏کند؛ همانا گرامی‏ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست.[72]

حتی روزی انسان‏ها را منتسب به تقوا می‏کند و می‏فرماید: و کسانی که تقوا پیشه کنند، خدواند راه گریز از ناهمواری‏های زندگی برای آن‏ها قرار می‏دهد و روزیِ آن‏ها را به‏گونه‏ای که حسابش نمی‏کنند، می‏رساند.[73]

علاوه بر این، جایگاه افراد باتقوا در آخرت نیز مشخص است که در باغ‏های بهشتی و چشمه‏سارهای آن سکنی می‏گزینند؛ همانا متقین در باغ‏ها و چشمه‏سارها می‏باشند.[74] و ده‏ها آیه دیگر که در وصف متقین آمده است.

نهج‏البلاغه نیز کتاب تقواست. برای پی‏بردن به آن، کافی است تنها به خطبه همام[75] مراجعه شود. در این خطبه متقین به‏گونه‏ای وصف شده که روح آماده همام نتوانست در بدن آرام بگیرد و با آخرین سخن مولا از تن بیرون می‏آمد. حضرت امیر(ع) می‏فرماید: می‏دانستم با آمادگی که او دارد، چنین اتفاقی می‏افتد. تقوای واقعی چنین است که روح را به مرحله‏ای می‏رساند که دیگر نمی‏تواند در جسم باقی بماند.

هواهای نفسانی همواره آدمی را به گناه دعوت می‏کنند. چشم و گوش و زبان و دیگراعضا انسان را به گناه می‏کشند. تقوا فرد را از آلوده‏شدن به گناه باز می‏دارد؛ چشم را از نگاه‏های حرام، زبان را از دروغ، غیبت، تهمت، فحش، قسم و گوش را از استماع سخنان حرام حفظ می‏کند و از دزدی، اذیت، ظلم، غصب اموال، قتل و جنایت مانع می‏شود؛ به همین سبب کسانی که به سعادت دنیوی و اخروی خود علاقه دارند باید در تحصیل صفت تقوا بکوشند. قرآن روزه را یکی از عوامل تحصیل تقوا می‏داند. ماه رمضان ماه تمرین ترک گناه است. حضرت علی(ع) از پیامبر سؤال کرد افضل اعمال در ماه رمضان چیست؟ فرمود: الورع عن محارم الله. اگر انسان یک ماه آن‏گونه که شارع خواسته روزه بگیرد، ملکه تقوا در او به‏وجود می‏آید؛ تقوا نیز سبب ترک گناه می‏شود.

برای بهتر روشن‌شدن این دستاورد و ثمره روزه به مطالبی کوتاه و لازم اشاره می‏کنیم:

 

2. معنای تقوا

تقوا از ریشه «وقی» و «وقایه» گرفته شده است. در مورد وقایه آمده: الوقایة حفظ الشیٔ مما یوذیه و یضره؛[76] وقایه، محافظت‌کردن یک چیز است از عواملی که آن را اذیت کند و بدان آسیب رساند و درباره تقوا آمده: التقوی جعل النفس فی وقایة مما یخاف؛ تقوا عبارت است از قراردادن نفس در محفظه، از چیزهایی که مورد بیم و ترس می‏باشد. تقوا را معمولاً به پرهیزکاری، ترک گناهان و امری منفی معنا می‏کنند؛ درصورتی‌که از قرآن و احادیث استفاده می‏شود که یک امر واقعی و ثبوتی است. خداوند عزوجل فرمود: زاد و توشه فراهم کنید؛ به یقین بهترین توشه و زاد تقواست. ای صاحبان اندیشه تقوا پیشه کنید.[77] تقوا به عنوان توشه سفر آخرت دانسته شده و نمی‏تواند یک امر منفی باشد.

در نهج‏البلاغه نیز تقوا به عنوان زمام و قوام معرفی شده است. ‏امیرالمؤمنین(ع) می‏فرماید: ای بندگان خدا! شما را به تقوای الهی سفارش می‏کنم که تقوا نگه‏دارنده و برپادارنده است. پس به حلقه‏های استوار آن پناه ببرید و به حقایق آن چنگ بزنید. تقوا شما را به سایه‏های آرام‏بخش و منزل‏های وسیع و پناهگاه‏های مطمئن و جایگاه‏های عزتمند می‏رساند، در آن روزی که چشم‏ها خیره می‏ماند، افق‏ها تیره و تاریک می‏گردد، شترهای راهوار بار می‏نهند، در صور دمیده می‏شود، قلب‏ها از کار می‏افتد، زبان‏ها لال می‏شود، کوه‏های سربه‏فلک‏کشیده فرو می‏ریزد، سنگ‏های سخت چون شن‏های روان می‏شود، سرزمین‏های پرباران، بی‏آب و لم یزرع می‏شود، شفاعت‏کننده‏ای نیست که شفاعت کند، دوستی نیست که سودی برساند و عذرخواهی نمی‏تواند (این همه مصبیت را) دور کند.[78]

گاهی به عنوان حرز و جُنه و حصن معرفی شده است؛ همانا تقوا، امروز قلعه و سپری نگه‏دارنده می‏باشد و در آینده راهی به ‏سوی بهشت است که رونده‏اش را به آن‏جا می‏کشاند.[79]

تقوا یک ملکه و صفت و نیروی باطنی است که هر کس واجد آن شد، در هر جا و هر حال باشد این نیروی باطنی او را به انجام وظایف دینی و اجتماعی وادار می‏سازد و از گناهان برحذر می‏دارد و نفس خویش را مهار می‏کند. تقوا را می‏توان به کنترل نفس و خودنگه‏دارنده نیز تعریف کرد.

لازمه تقوا، داشتن اراده است. ‏انسان بی‏تقوا به هنگام خشم، شهوت، محبت و بغض نمی‏تواند خود را نگه دارد؛ نمی‏تواند چشم، گوش، زبان خود را از ارتکاب گناه بازدارد، ولی انسان باتقوا ان اراده را دارد.

 

3. آثار تقوا

یکی از آثار مهم تقوا، قدرت شناخت صحیح وظایف و تکالیف شرعی است که در قرآن به عنوان «فرقان» از آن یاد شده است:

ای کسانی که ایمان آورده‏اید، اگر تقوا پیشه کنید خداوند به شما ابزار جداکننده بین حق و باطل را عطا می‏کند و بدی‏های شما را می‏پوشاند و شما را می‏آمرزد و خداوند دارای فضل بزرگ است.[80]

مرحوم علامه در تفسیر شریف المیزان می‏فرماید: فرقان به معنای چیزی است که میان دو چیز فرق می‏گذارد و آن در آیه مورد بحث به قرینه سیاق و تفریعش بر تقوا، فرقان میان حق و باطل است؛ چه در اعتقادات و چه در عمل، جداکردن اطاعت و هر عمل مورد خشنودی خداست از معصیت و هر عملی که موجب غضب او باشد و فرقان در رأی و نظر، جداکردن فکر صحیح است از فکر باطل، همه این‏ها نتیجه و میوه‏ای است که از درخت تقوا به‌دست می‏آید؛ در آیه شریفه هم فرقان مقید به یکی از این چند قسم تفرقه نگشته و اطلاقش همه را شامل می‏شود، علاوه بر این‏که در آیات قبلی تمامی خیرات و شرور را ذکر کرده بود. پس فرقان در آیه مورد بحث شامل همه انحاء خیر و شر می‏شود، چون همه احتیاج به فرقان دارند.[81]

در عقاید، اخلاق، تکالیف شرعی و اجتماعی شناخت درست این امور کار بسیار دشواری است. تعصبات بی‏جا، احساسات، تبلیغات، حب و بغض‏ها و جوّ حاکم گاهی آن‏چنان غلبه می‏کند که نه‏تنها عقل را از درک صحیح حق و وظیفه باز می‏دارد، بلکه احیاناً او را به خلاف حق می‏کشاند؛ به قصد قربت دروغ می‏گوید، تهمت می‏زند، آبروی مؤمن را می‏برد، ضرب و شتم می‏کند، تقلب می‏کند و درعین‏حال خودش را در همه این‏ها مأجور می‏داند. درحالی‏که این‏ها حرام و گناه و خلاف شرع است و در قیامت باید پاسخگوی آن‏ها باشد. تنها تقوای نفسانی است که می‏تواند انسان‏ها را در این مواقع حساس در شناخت وظایف شرعی و اجتماعی کمک کند. انسان باتقوا در چنین شرایطی تسلیم جوّ حاکم نمی‏شود و با دقت و تأمل و احیاناً با مشورت وظیفه‏اش را می‏شناسد و بدان عمل می‏کند. بیهوده نیست که در اسلام این‏همه درباره تقوا تأکید شده است. کلمه تقوا و مشتقاتش بیش از دویست مرتبه در قرآن آمده و در احادیث معصومین صدها مرتبه درباره تقوا تأکید شده و در نهج‏البلاغه یک خطبه به بیان صفات متقین اختصاص یافته است. پیامبر اسلام(ص) و همه پیامبران، امت خودشان را به تقوا دعوت کرده‏اند.

انسان بی‏تقوا دروغ می‏گوید، جنایت می‏کند، نماز هم می‏خواند، روزه هم می‏گیرد؛ ابن‏ملجم بی‏دین نبود، بی‏تقوا بود. او فرقان نداشت.

کسانی که علی(ع) را لعن می‏کردند و فحش می‏دادند، بی‏دین نبودند، ولی بی‏تقوا بودند. قاتلین ابی‏عبدالله(ع) هم دم از اسلام می‏زدند، اما تقوا نداشتند. انسان باتقوا می‏تواند راه را از چاه تشخیص دهد و در دام فتنه نیفتد.

 

ب) اخلاص

حضرت زهرا÷ و حضرت علی(ع) روزه را عاملی اساسی برای اخلاص بندگان دانسته‏اند. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: روزه آزمایش و امتحانی برای کسب اخلاص است.[82] و حضرت زهرا÷ در خطبه معروف «فدکیه» فرمودند: روزه برای پایداری اخلاص در صائم است.[83]

روزه برای تثبیت اخلاص و دوری شیطان، بر بندگان خدا تکلیف شده است. این دو از عوامل مهم احیای حقوق در حیات انسان است، زیرا نداشتن اخلاص و قرارگرفتن در دام شیطان، باعث تعدی به نفس و نوعی تجاوز به حریم قلب است. حقِ نفسِ انسان، سیردادن به سمت کمال و حق قلب، حفظ آن از شوائب مادی و غیرالهی است. بازداشتن نفس از حرکت به‏سوی کمال انسانی و آلوده‏کردن قلب ـ که حرم امن الهی است ـ به پلیدی‏های معاصی، بزرگ‏ترین ظلم و تعدی به شمار می‏آید. خداوند بندگانش را به این فریضه مکلف کرد تا در راستای عمل به آن، حقوق انسانی خویش را از دست ندهند، وگرنه روزه‏گرفتن و ترک آن هیچ سود و زیانی را متوجه خداوند نمی‏کند، بلکه انسان است که با عمل به آن از آتش دور می‏گردد؛ چنان‏که پیامبر گرامی اسلام فرمود: روزه سپری در برابر آتش است.[84] یا بر اثر بی‏اعتنایی به آن در دوزخی که خود بر افروخته، می‏سوزد.

 

1. مفهوم اخلاص

راغب اصفهانی در مفردات "خالص و اخلاص" را این‏طور معنا می‏کند: خالص به چیزی می‏گویند که قابلیت آمیختگی داشته باشد و سپس از آمیختگی پاک شود و حقیقت اخلاص، دوری‏جستن از هر چیزی است که غیرخدا باشد.[85]

در ادبیات عرفانی و اخلاقی نیز اخلاص را این‏گونه تعریف می‏کنند: اخلاص به معنای خلوص و تصفیه عمل از تمام شوائب مانند ریا، عجب، کبر و همه بهره‏های انسانی است که حاجب حقیقت و مایه فساد عمل و موجب تباهی روح و حقیقت اعمال گردد.

گفتنی است که در کتاب‏های اخلاقی واژه «نیت» به جای اخلاص بسیار به کار می‏رود. در قرآن کلمه نیت به‏کار نرفته و در روایات نیز کم از آن استفاده شده است. اعمال با توجه به نیت به سه دسته تقسیم می‏شود:

الف) عمل با نیت خوب و خالص.

ب) عمل با نیت بد.

ج) عمل بدون نیت.

با توجهبه این سه دسته، اعمال یا مخلصانه است یا فریبکارانه یا بی‏هدف و وقت‏گذرانه که ثوابی و عقابی در پی ندارد.

در قرآن، کلمه خالص و مشتقات آن بیش از سی بار به کار رفته و از نظر کلام خدا عمل ناخالص ارزش اخلاقی نداشته و پذیرفته نیست.

 

2. مراتب اخلاص

در قرآن دو عنوان "مخلِص"و"مخلَص" به کار رفته است؛ مخلِص کارها را با اخلاص انجام می‏دهد، ولی ممکن است از روی غفلت، عمل غیرخالصانه هم مرتکب شود.

در قرآن بیش از ده بار به آن اشاره شده است. اما مخلَص، به‏گونه‏ای رشد یافته که شیطان در او و نیت و عملش راه ندارد؛ چنان‏که در قرآن به آن اشاره شده است:

(شیطان به خدا) گفت: پروردگارا، چون مرا گمراه کردی، در روی زمین برای آن‏ها هر زینتی را جلوه می‏دهم و همه را گمراه می‏کنم، مگر بندگان مخلَص تو را.‏[86]

قرآن برای مخلصین سه ویژگی بیان می‏کند:

الف) از محاسبه محشر و حضور در آن معافند؛

ب) سعادت و ثواب هر کس به اندازه عمل اوست، اما کرامتی که به آن‏ها عطا می‏شود، فوق عمل آن‏هاست؛

ج) از دسترس شیطان خارجند و شیطان در قسم خود برای اغوای بنی‏آدم، آن‏ها استثنا کرده است.

 

3. دستاوردهای اخلاص

الف) پیروزی در عمل؛ ب) جاودانگی در عمل؛ ج) بی‏اثربودن سرزنش؛ د) عدم انتظار پاداش از مردم؛ ه‍) کسب محبوبیت.[87]

با توجه به آنچه درباره اخلاص آورده شد، اهمیت کلام امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا÷ درباره نقش روزه در کسب اخلاص مشخص می‏شود.

 

ج) پاکیزگی و پالایش روح و روان

یکی دیگر از ثمره‏های معنوی روزه این است که سبب پاکیزگی روح انسان می‏شود.

امام سجاد(ع) می‏فرماید: و حمد و سپاس خدایی را که ماه رمضان و ماه روزه و ماه اسلام و ماه پاکیزگی (از هر پلیدی در جسم و روح) و ماه امتحان و ماه نماز و عبادت را از جمله راه‏های تقرب به سوی خود قرار داد.[88]

ماه مبارک رمضان را «شهر الطهور» نامیده‏اند، چون در این ماه، عواملی وجود دارد که روح را پاک و طاهر می‏کند. آن عوامل عبارتند از: روزه، تلاوت قرآن، دعا و تضرع. این‏ها ارزاق طیبه و طاهره‏ای از مائده‏های الهی است که خدای متعال در این ضیافت یک ماهه خود، مقابل مردم گذاشته است.

انسان هر چه بیشتر از این مائده‏ها استفاده کند، بنیه معنوی‏اش قوی‏تر می‏شود و می‏تواند بارهای سنگین حرکت به سمت کمال و تعالی را راحت‏تر بکشد؛ آن‏گاه خوشبختی به او نزدیک‏تر خواهد شد.

 

ثمره طبی روزه

در روایت است که پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: روزه بگیرید تا سالم بمانید.[89] «روزه طبی» برگرفته از کتابی است به‏نام «روزه، روش نوین برای درمان بیماری‏ها» ترجمه کتاب التطبیب بالصوم که یک مسیحی آن را از روسی به عربی برگردانده و نام کتاب اصلی را مشخص نکرده و آنچه بیان کرده، تجربیات یک طبیب روسی درباره امساک و ثمرات آن می‏باشد. غرض از گنجاندن و نام‏بردن آن در کتاب، مقایسه‏ای اجمالی بین روزه طبی و اسلامی است.

درمان با امساک، ثمرات طبی فراوانی دارد که انبیا و اوصیا به آن‏ها اشاره کرده‏اند و آنچه دانشمندان الهی یا غیرالهی در بیان فایده آن گفته‏اند، تنها گوشه‏ای است از آنچه خداوند در فلسفه وجوبی یا استحبابی آن قرار داده است، چون انسان مصنوع اوست و صانع مصنوعش را بهتر می‏شناسد و به بایدها و نبایدهای او آگاه است. انسان، تنها جسم نیست، روح هم رکن اساسی اوست که نمی‏توان منکر آن شد. امساک بدون نیت قدرتی دارد که پَرتُوَش ناخواسته بر روح هم تأثیر می‏گذارد، اما آنچه خالق از روزه اراده کرده، درمان امراض روحی است که پرتو آن جسم را نیز لباس سلامت می‏پوشاند. افزون بر این، با فرض صحت آنچه نویسنده کتاب آورده، این امر کاری بس دشوار است، چون اولاً: در طول عمر یک‌بار انجام می‏گیرد. ثانیاً: باید تحت مراقبت پزشک باشد. با همه این‏ها، درمانی که بُعد مادی انسان را در نظر دارد هم در روزه می‏باشد، اما روزه یا امساکی که خداوند بدان اشاره کرده مربوط به روح و سبب تحصیل تقوا می‏باشد. تقوا کمال انسان و هدف آفرینش است که گفتیم فرع آن سلامت جسم است.

راستی جسمی که برای سلامتش بکوشیم و از آن در راه هدفی که برایش آفریده شده استفاده نکنیم، به اسبی می‏ماند که خوب تیمارش کنیم و برای سواری و مسابقه به او برسیم، اما یک‏بار هم سوارش نشویم و مسابقه‏ای‏ با آن ندهیم؛ تن مرکبی است برای روح که سلامتش برای خودش نیست، بلکه برای سوارشدن و تاختن به ‏سوی خداست.

روزه در اسلام عبادتی بدون مشقت و مستمر و کوتاه با محدودیت‏های اندک است که هر انسانی در هر سنی و هر جایی و بدون مراقبت پزشک بدان می‏پردازد. جالب این‏که پروردگاری که آن را واجب کرده، با اشرافی که بر مصنوع خود دارد، مراقبت‏های لازم را در قالب فرمان‏هایی صادر کرده تا از ضررها و زیان‏هایش پیش‏گیری کند. آیا این امساک برای یک انسان مریض یا پیری ازکارافتاده یا مسافری دورازدیار جایز است؟ این‏که انسان چهل روز یا کمتر یا بیشتر، غذایی جز آب نخورد، کار هر کسی نیست و برای همه افراد نمی‏توان چنین نسخه‏ای داد، اما روزه که از جانب خدا آمده، همه افراد می‏توانند آن را انجام دهند و همه دستورهای آن در هر سنی و هر جنسی و در هر مکانی با آن همراه است. جالب این است که این نسخه برای همه افراد قابل‏خواندن و عمل‏کردن است.

برای کسانی که می‏خواهند فلسفه احکام را بدانند و بدون آن به باور نمی‏رسند، تئوری این طبیب روسی را به‏طور خلاصه می‏آوریم تا با مطالعه آن درباره احکام اسلام بیشتر بیندیشند و بدانند که احکام خدا بدون عیب و نقص است و جز به‏ سود انسان نیست و آنچه پیام‏آورانش می‏آورند، کامل و سودمند است.

 

اما تئوری این طبیب روسی

هنگام خوردن غذا مقداری از آن از دستگاه هاضمه می‏گذرد و زیر پوست بدن، اطراف قلب و سایر مراکز حساس تن به‏ عنوان ذخیره می‏ماند و صرف سلول‏ها نمی‏شود. همین‏ها پس از مدتی عفونت‏های گوناگون تولید کرده، سبب بروز بیماری‏های مختلف می‏شوند؛ هر قدر درجه عفونت، و میزان مواد اضافی، بیشتر باشد، بیماری شدیدتر خواهد بود و طبعاً نام‏های تازه‏ای به خود خواهد گرفت، ولی اصل و ریشه همه این بیماری‏ها یکی است و آن نمو میکرب‏ها و ویروس‏هاست، زیرا زندگی آن‏ها تنها در محیطی ممکن است که کثافت و مواد غذایی زاید موجود باشد.

بنابراین برای معالجه بیماری‏ها و ازبین‏بردن میکرب‏ها پیش از هر چیز باید این زباله‏ها را بیرون ریخت و این در صورتی ممکن است که به بدن غذا نرسانیم و تنها آب به آن بدهیم؛ دراین‌صورت بدن خودبه‏خود مواد غذایی و عفونی را از ذخیرهگاه بیرون آورده، مصرف می‏کند تا کثافات تمام گردد. آن‌وقت ریشه بیماری کنده شده، جسم علامات پایان‏یافتن آن را ارائه می‏دهد.

امتیاز این راه بر راه‏های درمانی دیگر این است که این راه به ‏طور طبیعی ریشه بیماری را قطع می‏کند و تمام بدن را به اصطلاح «واکسیناسیون» می‏نماید، درصورتی‌که در روش‏های دیگر از داروهای مسمومی برای کشتن میکرب‏ها استفاده می‏شود و این داروها خواه‏ناخواه اثر سوء بر بافت‏های سالم بدن می‏گذارد و بدن در برابر آن‏ها واکنش نشان می‏دهد، درحالی‏که روزه طبی چنین نیست و حسن اثر روی تمام بدن خواهد گذاشت.

دیگر این‏که روزه طبی در یک نوبت، تمام بیماری‏ها را درمان می‏کند، ولی معالجات دیگر فقط به‏ همان بیماری اختصاص می‏یابد که برای درمانش کوشش می‏شود و چه‏بسا اگر بیمار، بیماری دیگری داشته باشد، داروهای معالج این بیماری، آن را تحریک کند، در نتیجه آن بیماری شدت یابد.

 

روزه طبی و روزه الهی

با توجه به تئوری این طبیب در روزه طبی به این نتیجه می‏رسیم که انواع بیماری‏ها از غذاهای اضافی است، چون تولید عفونت می‏کند و شرایط رشد میکرب‏ها و باکتری‏ها را فراهم می‏آورد و راه درمان، امساک است که کم بخوریم و تا گرسنه نشده‏ایم، غذا نخوریم و پیش از سیرشدن، دست از غذا بکشیم؛ این دو اصل در روایات ما نیز آمده است.

روایتی از پیامبر گرامی اسلام(ص) آمده که فرمودند: معده، خانه همه بیماری‏هاست و پرهیز، سرآمد همه داروهاست.[90] در روایت دیگری از امام کاظم(ع) آمده که فرمودند: پرهیز اصل همه داروها و درمان است و معده، خانه امراض است.[91]

در تئوری طبیب روسی آمده که بعضی درمان‏ها، بیماری‏های دیگر را تحریک می‏کند. در روایات ما نیز به این موضوع اشاره شده؛ چنان‏که حضرت علی(ع) فرمودند: دارویی نیست مگر آن‏که بیماری دیگری می‏آورد و چیزی در بدن سودمندتر از امساک نیست که به آن نیازمند است.[92] و[93]

 

ثمره اجتماعی روزه

یکی از آثار اجتماعی روزه که در احادیث آمده، تسویه بین اغنیا و فقرا و نفی فاصله طبقاتی میان آن‏هاست. پاسخ امام صادق(ع) به سؤال هشام‏بن‏حکم دربارهٔ علت روزه، نمونه‏ای از این اثر اجتماعی است. ایشان در جواب هشام فرمودند: خداوند روزه را واجب کرد تا فقیر و غنی (برای مدتی اندک هم که شده) با هم مساوی شوند؛ برای این‏که تا غنی مزه گرسنگی را نچشد، نمی‏تواند گرسنگی فقیر را درک کند تا به او رحم کند، چون غنی در هر زمانی هر چیزی که اراده کند، در اختیار اوست. پس خداوند اراده کرده جریانی به‏وجود آورد که غنی درد فقیر را حس کند و در رفع گرسنگی و تشنگی او بکوشد.[94]

اسلام با تشریع روزه خواسته است که اغنیا عملاً مزه تلخ گرسنگی و فقر را بچشند تا بر فقرا ترحم کنند و درصدد چاره‏جویی برآیند. متأسفانه فلسفه عبادات که به منزله روح آن‏هاست، امروزه فراموش شده و قالبی از آن بیش باقی نمانده است. ما چه مقدار در تحقق اهداف اسلام تلاش کرده‏ایم؟ آیا جامعه ما همان جامعه‏ای است که اسلام خواسته؟

وصّافی از امام باقر(ع) روایت می کند که خداوند ـ تبارک و تعالی ـ فرمود: از من ایمن نیست کسی که شب سیر بگذراند و همسایه‏اش گرسنه بماند.[95] داستانی از سید بحرالعلوم در این زمینه آمده که صاحب مستدرک از عالمی موثق به ‏نام سیدمحمد هندی نقل می‏کند که او گفته است:

سیدجواد، صاحب مفتاح‏الکرامة در یکی از شب‏ها در حال شام‏خوردن بود که کسی در خانه او را کوبید. سید فهمید که خادم سید بحرالعلوم است. باسرعت رفت و در را باز کرد. خادمِ سید به او گفت که سید شام را کشیده و منتظر شماست؛ باعجله به نزد ایشان رفت. وقتی چشم سید به او افتاد، گفت: از خدا نمی‏ترسی، از او شرم نداری؟ سید با تعجب پرسید چه شده؟ سید بحرالعلوم گفت: مردی از برادرانت از بقال محل برای خانواده‏اش قرض می‏کند و هر شبانه‏روز مقداری خرمای زاهدی (بنجل) نسیه کرده و جز آن چیزی نمی‏خورد؛ امروز همین هم به او نسیه نداده، چون بدهی او زیاد شده بود. این بنده خدا با خجالت و دست خالی به خانه آمده و خانواده‏اش گرسنه مانده‏اند. تو در نعمت باشی و بخوری و کسی که خانه‏اش به خانه تو چسبیده و همسایه توست، در فقر و گرسنگی به‏سر ببرد و خودت هم او را می‏شناسی. سید گفت: به‏خدا قسم من از حال او اطلاع نداشته‏ام. بحرالعلوم گفت: اگر می‏دانستی و شام می‏خوردی و به او توجه نمی‏کردی، یهودی و کافر بودی. خشم من از این‏جاست که چرا از برادرانت بی‏خبری؟ بعد سینی غذا را به‏ من داد و گفت: می‏روی و می‏گویی می‏خواهم با شما شام بخورم و این کیسه پول را زیر تشک یا حصیر او می‏گذاری و سینی هم برنگردان و بدان تا برنگردی و خبر شام‏خوردن او را به من ندهی، من شام نخواهم خورد. سید همراه خادم رفت و درِ خانه او را زد و گفت: می‏خواهم با شما شام بخورم. او چند لقمه خورد، آن‏گاه دست نگاه داشت و گفت: این دست‏پخت عرب نیست، تا نگویی از کیست آن را نخواهم خورد و اصرار کرد. سید داستان را گفت. آن مرد مؤمن گفت: به‏خدا قسم هیچ‌یک از همسایه‏های من از حال من خبر ندارند تا چه رسد به آن‏ها که دورند.[96]

ماه مبارک رمضان ماه احسان و اطعام است. پیامبر(ص) فرمود: با یتیمان مردم مهربانی کنید تا پس از شما با یتیمانتان مهربانی کنند.[97]

هر کس در این ماه یتیمی را گرامی بدارد، خدا در قیامت او را گرامی می‏دارد و هر که در این ماه با خویشانش صله‏ رحم کند، خدا او را در قیامت مشمول رحمت خود قرار می‏دهد. احسان و اکرام به محرومین اختصاص به ایتام ندارد، بلکه همه محرومین را شامل می‏شود. به این حدیث توجه کنید:

امام باقر(ع) می‏فرماید: کسی که چهار صفت در او باشد، خداوند خانه‏ای در بهشت برای او بنا می‏کند: کسی که یتیمی را پناه دهد، به ناتوان مهربانی کند، با پدر و مادر مهربان باشد و با خدمت‌گزارش مدارا کند.[98]

امام صادق(ع) درباره امام حسن(ع) فرمود که در مدت عمر سه مرتبه یا دو مرتبه (؟)، مجموع اموالش را با خدا قسمت کرد؛ نصف آن را در بین فقرا تقسیم کرد و نصف دیگر را برای خودش نگه داشت.

مردى روبه‏روی امام حسن مجتبى(ع) ایستاد و گفت: اى پسر امیرمؤمنان! تو را سوگند مى‏دهم ـ ‏به آن كس كه نعمتى را كه دارى بى‏وساطت كسى و از روى اكرام، به تو داد ـ كه حق مرا از دشمنم بگیرى كه بسیار ستمگر و ظالم است؛ نه احترام پیر سال‏خورده را نگاه مى‏دارد و نه بر طفل خردسال رحم مى‏كند. امام به پشتى تكیه داده بود، پس راست نشست و فرمود: دشمن تو كیست تا دادت را از او بگیرم؟ گفت: فقر. ساعتى سر بر سینه خم كرد و چیزى نگفت، سپس سر به جانب خادمش بلند كرد و فرمود: هرچه نزد توست، بیاور. او پنج‏‌هزار درهم‏ آورد. فرمود: این‏ها را به او بده، سپس گفت: به حق این سوگندهایى كه براى من خوردى، هر وقت كه این دشمن جفاكار نزد تو آمد، باید براى رفع ظلم او نزد من بیایى.[99]

به برکت ماه رمضان، برای مسلمان فرصتی پیش می‏آید که باید از آن برای تقویت حیات معنوی و نشاط مادی خود استفاده کند. یکی از درس‏های بزرگی که در خلال دعا و روزه و تلاوت قرآن در این ماه باید آن را فرا گیریم و استفاده کنیم، این است که باچشیدن گرسنگی و تشنگی به یاد گرسنگان و محرومان و فقرا بیفتیم. در دعای روزهای ماه رمضان می‏گوییم: اللهم اغن کل فقیر... خدایا همه فقرا را بی‏نیاز کن. همه تشویق‏هایی که در ماه مبارک رمضان، چه در مورد امور مالی و چه درباره صله‏ ارحام و سفارش همسایگان و خانواده و امثال آن شده، نشانگر اهمیت این امور در ماه رمضان است تا راهی به ‏سوی همه اوقات سال باشد.

 

اثر تربیتی روزه

روزه نوعی تمرین تهذیب و تزکیه نفس و راهی مناسب برای تحقق تسلط انسان بر نفس خویش و مبارزه با هوس‏های نفسانی است. یکی از مهم‏ترین فلسفه روزه‏داری، انسان‏سازی و تربیت او در راستای هدفی است که برای آن آفریده شده است. خداوند در قرآن می‏فرماید: «ما جن و انس را جز برای آن‏که بندگی خداوند کنند، نیافریدیم».[100]

ماه رمضان فرصت خوبی برای خودسازی است. ما همان ماده خام هستیم که اگر روی خود کار کنیم، می‏توانیم آن را به شکل‏های برتر درآوریم و هدف حیات هم همین است. انجام عبادات چنین هنری دارد. نماز، زکات و... انسان را تربیت می‏کند اما او به‏ علت گرفتاری‏ها، امر معاش، اولاد و امثال آن به ‏طور کافی به این امر مهم نمی‏رسد. لذا ماه رمضان فرصت خوبی است که باید غنیمت شمرد. پس اگر نمی‏توانیم دائم در امر خودسازی باشیم، لا اقل این ماه را به‏خوبی دریابیم. زمینه در این ماه آماده است. روزه بزرگ‏ترین توفیق الهی است. شکم خالی، مبارزه‏ای که با هواهای نفسانی وجود دارد، ایستادگی و صبر در برابر خواسته‏ها بهترین وسیله برای خودسازی است.

روزه در دو بعد فردی و اجتماعی، افزون بر ثمرات جسمی، آثار و فایده‏های تربیتی و سازندگی بسیاری دارد. در این‏جا به برخی از آن‏ها به اجمال پرداخته می‏شود:

1. عامل پایداری و صبر در انسان است. صبر عبارت است از درجه‏ای از ایمان و داشتن نوعی توانایی فکری در اتخاذ عکس‏العمل مناسب در برابر سه وضعیتِ اطاعت، معصیت و مصیبت. صابر کسی است که با اعتماد به‏نفس و تدبیر در آن سه وضعیت، دست به
واکنش می‏زند. امیرالمؤمنین می‏فرماید: صبر آن است که فرد
آنچه را که پشت‏سرهم به او روی می‏آورد، تحمل کند و خشمش را بپوشاند.[101]

یکی از راه‏های رسیدن به این توانایی نفسانی و فضیلت انسانی روزه‏داری است و قرآن از روزه به صبر تعبیر کرده است:‏ «واستعینوا بالصبر و الصلاة».[102]

کار روزه این است که در روح و جان انسان حالت تحمل و استقامت به‏وجود می‏آورد و با محدودیت‏های موقت او را پایدار و شکیبا کرده و به او توان مبارزه با حوادث سخت در زمان‏های دراز می‏بخشد.

2. باعث آرامش است. روزه به‏ویژه روزه ماه مبارک رمضان از دو نظر مایه آرامش است؛ یکی از نظر صبوری که انسان صبور دارای آرامش است و دیگر این‏که با یاد و ذکر خداوند آدمی به آرامش می‏رسد؛ چنان‏که قرآن می‏فرماید: «آگاه باشید با یاد خدا قلب‌ها آرامش می‌یابند»،[103] ماه مبارک رمضان هم ماه ذکر و یاد خداست.

3. تقویت‏کننده اراده و روحیه انضباط است. روزه به حکومت عادت و شهوت بر انسان پایان می‏دهد و انسان را از آرزوهای نفسانی خلاص می‏کند و با برنامه‏های دقیقش افسار انسان را به دست خود او می‏دهد. خودش تصمیم می‏گیرد نه هوای نفسش؛ٰ به‌علاوه انضباط بر همه برنامه‏هایش حاکم می‏گردد، طوری‏ که لحظه‏های زندگی در حساب قرار می‏گیرد؛ اگر یک ثانیه به‏وقت مانده باشد،‏ نمی‏تواند افطار کند و یک ثانیه از وقت رفته باشد، از سحری‏خوردن محروم می‏شود آن‏روز را باید گرسنه بماند.

4. شکرگزاری و آخرت‏گرایی و قدرت کنترل شهوت‏ها و تقویت اخلاص و توانایی فکری و تواضع همه در سایه روزه در تربیت انسان مؤثر است.

5. علاوه بر امور فردی و پرورش روح در امور اجتماعی نیز او را از بسیاری از ناهنجاری‏ها حفظ می‏کند. عاطفه انسانی را شکوفا کرده، باعث ایجاد امنیت، انسجام اجتماعی و عدالت اجتماعی می‏شود.

 

 

[68]. «یا ایهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ‏عَلَيْكُمُ‏الصِّيامُ‏ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتقون» (بقره، آیه 183).
[69]. «وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَ‏ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى» (بقره، آیه 197).
[70]. عن الصادق(ع) قال: اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک و ـ عد أشیاءً غیره ـ و قال لایکون یوم صومک کیوم فطرک؛ محجة‏البیضاء، ج2، ص 131.
[71]. قال علی(ع): علیکم بتقوی الله فانّها تجمع الخیر ولا خیر غیرها و یدرک بها من الخیر ما لایدرک بغیرها من خیرالدنیا و الآخرة؛ بحارالانوار، ج77، ص386.
[72]. «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ‏ عِنْدَ اللَّهِ‏ أَتْقاكُم» (حجرات، آیه 13).
[73]. «وَ مَنْ‏ يَتَّقِ‏ اللَّهَ‏ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب‏» (طلاق، آیه2).
[74]. «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي‏ جَنَّاتٍ‏ وَ عُيُون» (محمد، آیه 45).
[75]. من خطبة له(ع) يصف فيها المتقين‏:
رُوِيَ أَنَّ صَاحِباً لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ‏ كَانَ رَجُلًا عَابِداً فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ فَتَثَاقَلَ(ع) عَنْ جَوَابِهِ ثُمَّ قَالَ يَا هَمَّامُ‏ اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ فَ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ‏ فَلَمْ يَقْنَعْ هَمَّامٌ‏ بِهَذَا الْقَوْلِ حَتَّى عَزَمَ عَلَيْهِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ ص ثُمَّ قَالَ(ع) أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ لِأَنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ وَ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا مَوَاضِعَهُمْ فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ [لَهُمْ‏] عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ- 133 عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ وَ حَاجَاتُهُمْ‏ خَفِيفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا آن‏ها نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ يَطْلُبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِي فَكَاكِ رِقَابِهِمْ وَ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْيَ الْقِدَاحِ يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ وَ يَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ لَا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِيلَ وَ لَا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثِيرَ فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا عْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي اللَّهُمَّ لَاتُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ فَمِنْ عَلَامَةِ أَحَدِهِمْ أَنَّكَ تَرَى لَهُ قُوَّةً فِي دِينٍ وَ حَزْماً فِي لِينٍ وَ إِيمَاناً فِي يَقِينٍ وَ حِرْصاً فِي عِلْمٍ وَ عِلْماً فِي حِلْمٍ وَ قَصْداً فِي غِنًى وَ خُشُوعاً فِي عِبَادَةٍ وَ تَجَمُّلًا فِي فَاقَةٍ وَ صَبْراً فِي شِدَّةٍ وَ طَلَباً فِي حَلَالٍ وَ نَشَاطاً فِي هُدًى وَ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَعٍ يَعْمَلُ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ وَ هُوَ عَلَى وَجَلٍ يُمْسِي وَ هَمُّهُ الشُّكْرُ وَ يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّكْرُ يَبِيتُ حَذِراً وَ يُصْبِحُ فَرِحاً حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ وَ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا تُحِبُّ قُرَّةُ عَيْنِهِ فِيمَا لَا يَزُولُ وَ زَهَادَتُهُ فِيمَا لَا يَبْقَى يَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ وَ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ تَرَاهُ قَرِيباً أَمَلُهُ قَلِيلًا زَلَلُهُ خَاشِعاً قَلْبُهُ قَانِعَةً نَفْسُهُ مَنْزُوراً أَكْلُهُ سَهْلًا أَمْرُهُ حَرِيزاً دِينُهُ مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ مَكْظُوماً غَيْظُهُ الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ إِنْ كَانَ فِي الْغَافِلِينَ كُتِبَ فِي الذَّاكِرِينَ وَ إِنْ كَانَ فِي الذَّاكِرِينَ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغَافِلِينَ- 149 يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ يُعْطِي مَنْ حَرَمَهُ وَ يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ بَعِيداً فُحْشُهُ لَيِّناً قَوْلُهُ غَائِباً مُنْكَرُهُ حَاضِراً مَعْرُوفُهُمُقْبِلًا خَيْرُهُ مُدْبِراً شَرُّهُ فِي الزَّلَازِلِ وَقُورٌ وَ فِي الْمَكَارِهِ صَبُورٌ وَ فِي الرَّخَاءِ شَكُورٌ لَا يَحِيفُ عَلَى مَنْ يُبْغِضُ وَ لَا يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ لَا يُضِيعُ مَا اسْتُحْفِظَ وَ لَا يَنْسَى مَا ذُكِّرَ وَ لَا يُنَابِزُ بِالْأَلْقَابِ وَ لَا يُضَارُّ بِالْجَارِ وَ لَا يَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ وَ لَا يَدْخُلُ فِي الْبَاطِلِ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ وَ إِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ وَ إِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يَنْتَقِمُ لَهُ نَفْسُهُ مِنْهُ فِي عَنَاءٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ أَتْعَبَ نَفْسَهُ لِآخِرَتِهِ وَ أَرَاحَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِينٌ وَ رَحْمَةٌ لَيْسَ تَبَاعُدُهُ بِكِبْرٍ وَ عَظَمَةٍ وَ لَا دُنُوُّهُ بِمَكْرٍ وَ خَدِيعَةٍ- قَالَ فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَةً كَانَتْ نَفْسُهُ فِيهَا فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَخَافُهَا عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَ هَكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَا فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ: فَمَا بَالُكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟فَقَالَ ع وَيْحَكَ إِنَّ لِكُلِّ أَجَلٍ وَقْتاً لَا يَعْدُوهُ وَ سَبَباً لَا يَتَجَاوَزُهُ فَمَهْلًا لَا تَعُدْ لِمِثْلِهَا فَإِنَّمَا نَفَثَ الشَّيْطَانُ عَلَى لِسَانِكَ؛  نهج‏البلاغه، ص303.
[76]. مفردات الفاظ قرآن، ص181.
[77]. «وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَ‏ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏ وَ اتَّقُونِ يا أُولِي الْأَلْبابِ‏» (بقره، آیه 197).
[78]. أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ فَانّهاالزِّمَامُ‏وَالْقِوَامُ‏ فَتَمَسَّكُوا بِوَثَائِقِهَا وَ اعْتَصِمُوا بِحَقَائِقِهَا تَئُولُ بِكُمْ إِلَى أَكْنَانِ الدَّعَةِ وَ أَوْطَانِ السَّعَةِ وَ مَعَاقِلِ الْحِرْزِ وَ مَنَازِلِ الْعِزِّ فِي يَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ وَ تُظْلِمُ لَهُ الْأَقْطَارُ وَ يُعَطَّلُ فِيهِ صُرُومُ الْعِشَارِ وَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَزْهَقُ كُلُّ مُهْجَةٍ وَ تَبْكَمُ كُلُّ لَهْجَةٍ وَ تَذِلُّ الشُّمُّ الشَّوَامِخُ وَ الصُّمُّ الرَّوَاسِخُ فَيَصِيرُ صَلْدُهَا سَرَاباً رَقْرَقاً وَ مَعْهَدُهَا قَاعاً سَمْلَقاً فَلَا شَفِيعٌ يَشْفَعُ وَ لَا حَمِيمٌ يَنْفَعُ وَ لَا مَعْذِرَةٌ تَدْفَع؛ بحارالانوار، ج7، ص115، ح 5.
[79]. فَإِنَّ التَّقْوَى فِي الْيَوْمِ الْحِرْزُوَالْجُنَّةُ وَ فِي غَدٍ الطَّرِيقُ إِلَى الْجَنَّةِ مَسْلَكُهَا؛ نهج‏البلاغه، ص284.
[80]. «یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواإِنْ تَتَّقُوااللَّهَ يَجْعَلْ‏ لَكُمْ‏ فُرْقاناً»يعني العلم الذي تفرقون به بين الحق و الباطل‏ «وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيم» (انفال، آیه 39).
[81]. المیزان، ج 9، ص56.
[82]. و الصیام ابتلاء للاخلاص؛ نهج‏البلاغه، ص512.
[83]. الصوم تثبیت الاخلاص؛ بلاغات‏النساء، ص28.
[84]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ|: الصَّوْمُ‏ جُنَّةٌ مِنَ النَّارِ؛ کافی، ج3، ص 55، ح 1493.
[85]. مفردات الفاظ قرآن، ص292.
[86]. «قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ‏ الْمُخْلَصِينَ» (الحجر، آیات 39ـ40).
[87]. اخلاق.
[88]. وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ مِنْ تِلْكَ السُّبُلِ شَهْرَهُ شَهْرَ رَمَضَانَ، شَهْرَ الصِّيَامِ، وَ شَهْرَ الْإِسْلَامِ، «وَ شَهْرَ الطَّهُورِ،» وَ شَهْرَ التَّمْحِيصِ، وَ شَهْرَ الْقِيَام‏؛ صحیفه سجادیه، ص186.
[89]. قَالَ النَّبِيُّ|‏: صُومُوا تَصِحُّوا؛ دعوات راوندی، ص76.
[90]. وَ قَالَ|: الْمَعِدَةُ بَيْتُ‏ كُلِّ دَاءٍ وَ الْحِمْيَةُ رَأْسُ كُلِّ دَوَاءٍ فَأَعْطِ نَفْسَكَ مَا عَوَّدْتَه؛ طب النبی، ص19.
[91]. أَرْوِي عَنِ الْعَالِمِ(ع) أَنَّهُ قَالَ‏: الْحِمْيَةُ رَأْسُ‏ كُلِ‏ دَوَاءٍ وَ الْمَعِدَةُ بَيْتُ الْأَدْوَاءِ وَ عَوِّدْ بَدَنَكَ مَا تَعَوَّدَ؛ الفقه المنسوب الی الامام الرضا؛ ص340.
[92]. سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ(ع) يَقُولُ: لَيْسَ مِنْ دَوَاءٍ إِلَّا وَ هُوَ يُهَيِّجُ دَاءً، وَ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ فِي الْبَدَنِ أَنْفَعَ‏ مِنْ‏ إِمْسَاكِ‏ الْيَدِ إِلَّا عَمَّا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ؛ بحارالانوار، ج62، ص 68، ح 18.
[93]. روزه روش نوین برای درمان بیماری‏ها، ص4 ـ 8.
[94]. هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ‏ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع) عَنْ عِلَّةِ الصِّيَامِ فَقَالَ: إِنَّمَا فَرَضَ اللَّهُ الصِّيَامَ لِيَسْتَوِيَ بِهِ‏ الْغَنِيُ‏ وَ الْفَقِيرُ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْغَنِيَّ لَمْ يَكُنْ لِيَجِدَ مَسَّ الْجُوعِ فَيَرْحَمَ الْفَقِيرَ لِأَنَّ الْغَنِيَّ كُلَّمَا أَرَادَ شَيْئاً قَدَرَ عَلَيْهِ فَأَرَادَ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يُسَوِّيَ بَيْنَ خَلْقِهِ وَ أَنْ يُذِيقَ الْغَنِيَّ مَسَّ الْجُوعِ وَ الْأَلَمِ لِيَرِقَّ عَلَى الضَّعِيفِ وَ يَرْحَمَ الْجَائِعَ؛ وسائل‏الشیعة، ج10، ص7، ح12697؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص3، ح1766.
[95]. فِي رِوَايَةِ الْوَصَّافِيِّ عَنْ أَبِي‌جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: مَا آمَنَ بِي مَنْ أَمْسَى شَبْعَاناً وَ أَمْسَى‏ جَارُهُ‏ جَائِعاً؛ بحارالانوار، ج74، ص387، ح112.
[96]. دریای بی‏ساحل (دیدار با ابرار)، ص64.
[97]. تَحَنَّنُوا عَلَى أَيْتَامِ النَّاسِ يُتَحَنَّنْ عَلَى أَيْتَامِكُمْ؛ فضائل الاشهر الثلاثة، ص77، ضمن خطبه رسول اکرم، ح61.
[98]. عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِاللَّهِ‌بْنِ‌سِنَانٍ عَنْ أَبِي‌حَمْزَةَ عَنْ أَبِي‌جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ بَنَى اللَّهُ لَهُ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ: مَنْ‏ آوَى‏ الْيَتِيمَ‏ وَ رَحِمَ الضَّعِيفَ وَ أَشْفَقَ عَلَى وَالِدَيْهِ وَ أَنْفَقَ عَلَيْهِمَا وَ رَفَقَ بِمَمْلُوكِهِ؛ محاسن، ج 8، ح 23.
[99]. قيل وقف رجل على الحسن‌بن‌علي(ع) فقال: يا ابن أميرالمؤمنين بالذي أنعم عليك بهذه النعمة التي ما نلتها منه‏ بشفيع‏ منك‏ إليه بل إنعاماً منه عليك إلا ما أنصفتني من خصمي فإنه غشوم ظلوم- لايوقر الشيخ الكبير و لايرحم الطفل الصغير و كان متكئاً فاستوى جالساً و قال له: من خصمك حتى أنتصف لك منه فقال له: الفقر فأطرق(ع) ساعة ثم رفع إلى خادمه و قال: أحضر ما عندك من موجود فأحضر خمسة آلاف درهم فقال: ادفعها إليه ثم قال له: بحق هذه الأقسام التي أقسمت بها علي متى أتاك خصمك جائراً إلا ما أتيتني منه متظلماً؛ بحارالانوار، ج77، ص 225.
[100]. «وَ ما خَلَقْتُ‏ الْجِنَ‏ وَ الانسَ الاَّ ليَعْبُدون». (ذاریات، آیه 56).
[101]. ألصّبر أن‏ يتحمّل‏ الرّجل‏ ما ينوبه و يكظم ما يغضبه؛ غررالحکم، ص102، ح 1896.
[102]. «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ انّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِين» (بقره، آیه 45).
[103]. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ‏ تَطْمَئِنُ‏ الْقُلُوب‏» (رعد، آیه 28).