فضائل و شخصيت اجتماعى‌‏ امام رضا علیه السلام

امام رضا عليه السلام همانند پدرش، از همه فضائل و كمالات انسانى‌‏ برخوردار بود و در بين مردم عصر خويش، شخصيت معروف و ممتازى‌ داشت.

شيخ مفيد نوشته است: «بعد از موسى‌ بن جعفر عليه السلام پسرش على‌ بن موسى‌ الرضا عليه السلام به امامت رسيد، زيرا بر همه برادران و اهل بيتش برترى‌ داشت. علم و حلم و تقوا و اجتهادش، بر همه كس روشن بود. خاصّه و عامّه، به فضائل و كمالات وى‌ اعتراف داشتند و پدرش به امامت او تصريح داشت.»[23]

او در جاى‌ ديگر نوشته است: «على‌ بن موسى‌ الرضا عليه السلام افضل و عاقل‏تر و بزرگوارتر و عالم‏تر از همه برادرانش بود».[24]

ابراهيم بن عباس گفته است: هيچ گاه نديدم امام رضا عليه السلام با تندى‌ با كسى‌ سخن بگويد يا سخن كسى‌ را قطع كند يا حاجت مندى‌ را كه قدرت تأمين حاجت او را دارد، رد كند. هيچ گاه نديدم پايش را نزد ديگرى‌ دراز كند يا در حضور ديگران تكيه كند يا به غلامانش دشنام دهد يا خنده صدادار كند، بلكه خنده‏اش تبسّم بود. وقتى‌ بر سر سفره غذا مى‌‏نشست، همه غلامان و خدمت‏گزاران و حتى‌ دربان را بر سر سفره مى‌‏نشانيد. خوابش كم، و شب زنده‏داريش زياد بود. اكثر شب‏ها تا صبح بيدار بود. بسيار روزه مى‌‏گرفت. سه روز روزه در ماه، از او ترك نمى‌‏شد. و مى‌‏فرمود: «در هر ماه، سه روز روزه گرفتن، ثواب روزه دهر دارد.»

احسان و صدقه او در پنهانى‌ و تاريكى‌ شب بود. هر كس خيال كند كه‏ افضل از او را ديده، تصديقش نكنيد.[25]

ابن صباغ مالكى‌ نوشته است: هر كس در احوال على‌ بن موسى‌ دقت كند، مى‌‏فهمد كه او از جدش على‌‏بن ابى‌ طالب و على‌ بن حسين ارث برده است.

ايمانى‌ قوى‌ و مقامى‌ عالى‌ داشت. هوادارانش آن چنان زياد و براهينش آشكار شد كه خليفه مأمون، او را در قلب خود جاى‌ داد و در كشوردارى‌ شريك كرد.

امر خلافت را بعد از خودش به او واگذار كرد، و در محضر عموم، دخترش را به عقد او در آورد. مناقبى‌ عالى‌ و صفاتى‌ برجسته داشت. در شرافت نفس، هاشمى‌ بود و ريشه نبوى‌ داشت.[26]

زياد بن مروان گفته است: خدمت موسى‌ كاظم بودم. ابوالحسن رضا نيز حضور داشت. به من فرمود: «اين، فرزندم على‌ عليه السلام است. نوشته او نوشته من و كلام او كلام من و رسول او رسول من است. هر چه بگويد، حق مى‌‏گويد.»[27]

مأمون ضمن نامه‏اى‌ كه ولايت عهدى‌ خود را به على‌ بن موسى‌ عليه السلام واگذار كرده، چنين نوشته است:

من، از آغاز خلافت، همواره كوشش مى‌‏كردم بهترين افراد را براى‌ ولايت عهدى‌ خودم پيدا كنم. پس از جست و جو، كسى‌ را نيافتم كه براى‌ تصدّى‌ اين مقام، از ابوالحسن على‌ بن موسى‌ الرضا شايسته‏تر باشد، زيرا فضل و علم و تقواى‌ او را از همه برتر ديدم. از دنيا و دنياپرستان اعراض كرده و آخرت را بر دنيا ترجيح داده است. من، بدين‏ مطلب يقين دارم و مورد اتفاق است. بدين جهت، او را به ولايت عهدى‌ نصب كردم.[28]

ابوالصلت گفته است: مأمون، به على‌ بن موسى‌ عليه السلام گفت: «يا بن رسول اللّه! چون فضل و علم و زهد و تقوا و عبادت تو بر من ثابت شده، تو را براى‌ خلافت از خودم شايسته‏تر مى‌‏دانم.»[29]

 

به نقل از کتاب امامت و امامان عليهم السلام


[23]. الارشاد، ج 2، ص 247.
[24]. همان، ص 244.
[25]. بحارالأنوار، ج 49، ص 90 و مناقب آل ابى‌ طالب، ج 4، ص 389.
[26]. الفصول المهمه، ص 225؛ مطالب السؤول، ج 2، ص 128 و كشف الغمه، ج 3، ص 49.
[27]. الفصول المهمه، ص 226.
[28]. تذكرة الخواص، ص 353.
[29]. بحارالأنوار، ج 49، ص 129 و مناقب آل ابى‌ طالب، ج 4، ص 392.