بخش سوّم‏ مسائلى‌ پيرامون‏ پيامبرى‌ و پيامبران‏

بخش سوّم‏ مسائلى‌ پيرامون‏ پيامبرى‌ و پيامبران‏

 

پيامبران و يگانگى‌ راه و هدف آنان‏

شايد شما شكوفه‏هاى‌ زيبا و خوشرنگ بادام را در فصل بهار ديده باشيد ، آيا ديده‏ايد؟هيچ فكر كرده‏ايد كه از هنگامى‌ كه هسته بادام در زمين قرار مى‌‏گيرد تا اين كه به‏ چنين روز زيبايى‌ مى‌‏رسد ، چه راه طولانى‌ و پر پيچ و خمى‌ را مى‌‏پيمايد؟تا چه حدّ تلاش‏ مى‌‏كند وره مى‌‏پيمايد تا مى‌‏تواند چنين رشد و نمو كند و لباسى‌ اين چنين زيبا بر اندام‏ خود بپوشاند؟آيا فكر كرده‏ايد كه راهنمايش در اين راه طولانى‌ كيست؟

در بحثهاى‌ توحيد ياد نموديم:همان گونه كه آغاز آفرينش موجودات از خداى‌‏ متعال است ، ادامه وجود آنها ، پرورش و رشد و هدايت آنها نيز وابسته به اوست.چه‏ كسى‌ جز خداى‌ متعال مى‌‏تواند راه رشد و كمال را به هسته بادام بنمايد و آن را تا به اين‏ مرحله هدايت نمايد؟همه موجودات-كه چون هسته بادام هر يك راه معيّنى‌ را مى‌‏پيمايد- از اين هدايت الهى‌ برخوردارند.و هدايتگر همه آنها در اين سير و تكامل ، خداى‌‏ جهان آفرين است.خداى‌ جهان آفرين است كه مايه حركت و راهيابى‌ و رشد و كمال را در وجودشان نهاده است.و اين هدايت ، يك هدايت عمومى‌ است.

در اين هدايت عمومى‌ حال و موقعيّت انسان چگونه است؟

انسان با ديگر موجودات يك تفاوت بسيار روشن دارد و آن«قدرت فكر و تصميم و اختيار»اوست.موجودات ديگر از اين اختيار و انتخاب و انديشه برخوردار نيستند و خداى‌ كريم اين نعمت ارزشمند را به انسان عنايت فرموده است و روشن است‏ كه انسان هم مانند ساير موجودات مى‌‏بايد از هدايت عمومى‌ الهى‌ برخوردار باشد ، ولى‌‏ اين هدايت ، يك هدايت اجبار كننده-بدان گونه كه در هسته بادام بود كه هسته بادام در رشد و تكامل خود هيچ انديشه و اختيارى‌ نداشت-نخواهد بود.چون خدا انسان را داراى‌ فكر و انتخابگر آفريده است ناچار بايد راه خير و شرّ به او ارائه شود و آينده‏ عظيمى‌ كه در جهان آخرت دارد ، پيش رويش ترسيم گردد تا بينديشد و راه خويش را انتخاب كند.

ارائه كنندگان راه خير و شرّ و آگاهان به آينده خطير انسان در جهان آخرت ، پيامبرانند.پيامبران را خداى‌ متعال براى‌ هدايت انسانها فرستاده است.خداى‌ متعال‏ فرمانهاى‌ سعادت بخش خود را كه از يك حقيقت سرچشمه مى‌‏گيرد از راه وحى‌ در اختيار پيامبران نهاده است ، مأموريّت پيامبران يك مأموريّت بيش نيست و آنها با هم‏ يگانه و هم هدفند آنها مأمورند از راه بيم و اميد معارف و احكام خدا را براى‌ مردم بيان‏ كنند و آنان را به پيروى‌ از فرمانهاى‌ خدا فرا خوانند.

 

سه اصل اساسى‌‏

در طول تاريخ هزاران پيامبر از جانب خدا آمده‏اند ، عدّه‏اى‌ از آنان داراى‌ دين و شريعت بوده‏اند ، مانند حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسى‌ ، حضرت عيسى‌ و حضرت محمّد-كه بر همه آنان سلام و درود باد-اينان را پيامبران اولوا العزم مى‌‏نامند. عدّه بسيارى‌ از آنان دين و شريعت ويژه‏اى‌ نداشته‏اند و شريعت پيامبران بزرگ پيش از خود را ترويج مى‌‏كرده‏اند.امّا بايد دانست كه حقيقت و اصول اديان پيامبران يكى‌ است‏ و همه آنان انسانها را به سوى‌ يك هدف دعوت مى‌‏نمودند و همگى‌ برنامه واحدى‌ را تعقيب مى‌‏كردند؛تمام اديان آسمانى‌ بر اين سه اصل اساسى‌ استوارند:

اوّل:شناخت خداى‌ يگانه و جهان آفرين و ايمان به او(توحيد)

دوّم:ايمان به معاد و جهان آخرت و آينده جاودانه انسان(معاد)

سوّم:ايمان به پيامبران و يگانگى‌ راه و هدف آنها(نبوّت)

 

پيامبران با اكرام انسانها آنها را به سوى‌ ايمان به اين سه اصل اساسى‌ فرا مى‌‏خواندند و از آنان مى‌‏خواستند كه برنامه‏هاى‌ هدايتگر الهى‌ را بشنوند و بينديشند و بپذيرند و در مقابل فرمان خداى‌ عليم قدير تسليم باشند و برنامه زندگى‌ خويش را جز از خداى‌ خود نگيرند.همه پيامبران از اوّلين تا آخرين ، از آدم تا خاتم ، انسانها را به همين‏ حقيقت دعوت كرده‏اند.پيامبران راه و روشى‌ را كه خداى‌ متعال براى‌ زندگى‌ انسانها برگزيده و پسنديده است«دين خدا»ناميده‏اند و يادآورى‌ نموده‏اند كه«دين خدا»يك‏ دين بيش نيست. پيامبران كاملا مؤيد يكديگر بوده‏اند

در اصول و كليّات دعوت پيامبران كوچكترين اختلافى‌ وجود نداشته ، هر پيامبر پيامبران گذشته را به بزرگى‌ و احترام ياد مى‌‏كرده و شيوه كار و متن دعوتش را تأييد مى‌‏نموده و به آمدن پيامبر آينده مژده و بشارت مى‌‏داده و به پيروانش سفارش و تأكيد مى‌‏كرده كه به پيامبر آينده ايمان آورند و دعوتش را بپذيرند و تأييدش كنند.خدا در قرآن‏ يادآورى‌ مى‌‏كند كه هنگامى‌ كه به پيامبران كتاب و حكمت مى‌‏داديم تأكيد مى‌‏نموديم كه‏ هر گاه در پى‌ او رسولى‌ از سوى‌ ما براى‌ شما آمد حتما به او ايمان آوريد و ياريش كنيد.

قرآن كريم درباره ايمان به پيامبران و يگانگى‌ راه و هدف آنان چنين مى‌‏فرمايد:

«بگو به خدا ايمان آورديم و به آنچه به سوى‌ ما نازل فرموده‏ است-به احكام و دستورهايى‌ كه براى‌ ما نازل نموده ايمان‏ داريم-و به آنچه به ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و نوادگان آنها فرستاده و به آنچه به موسى‌ و عيسى‌ و ديگر پيامبران نازل نموده است ، به همه ايمان داريم و هيچ تفاوتى‌ و فرقى‌ بين آنان قائل نيستيم و ما همگى‌ تسليم خدا هستيم * و هر كسى‌ كه غير از اسلام-تسليم در برابر خدا-دينى‌ بپذيرد هرگز از او پذيرفته نگردد و او در آخرت از زيانكاران است.

اسلام يعنى‌ در برابر امر و دين خدا تسليم بودن و برنامه همه پيامبران تسليم در برابر خدا بوده است ، پيامبران بدين معنا همه«مسلم»بوده‏اند ، هر چند كه«اسلام»بمعناى‌‏ مخصوصش به آخرين دين آسمانى‌ ، دينى‌ كه حضرت محمّد صلّى‌ اللّه عليه و آله از سوى‌‏ خدا آورده است اطلاق مى‌‏شود و مسلم به فردى‌ گفته مى‌‏شود كه اين دين الهى‌ را پذيرفته‏ باشد.

حضرت ابراهيم عليه السّلام در هنگام دعا و مناجات از خدا چنين تقاضا مى‌‏كند:

«پروردگارا!من و فرزندم اسماعيل را مسلم قرار ده و از نسل‏ من امّتى‌ به وجود آور كه در برابر تو مسلم باشند و عبادتهاى‌ ما را به ما بنما و توبه ما را بپذير كه تو توبه پذير و مهربانى‌. پروردگارا!در ذريّه و فرزندان من رسولى‌ را مبعوث كن كه‏ آيات ترا بر آنان بخواند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و آنان‏ را تزكيه كند و رشد دهد كه تو خداى‌ عزيز و حكيمى‌ *

كيست كه از دين و ملّت ابراهيم باز گردد؟مگر كسى‌ كه‏ نابخردى‌ كند.و ما او را در دنيا برگزيديم و البتّه در آخرت در زمره صالحين خواهد بود.

بياد آر كه پروردگارش به او فرمود:اسلام آور.او گفت:من در مقابل پروردگار جهانيان اسلام آورده‏ام.و اين نكته را ابراهيم‏ به فرزندانش و به يعقوب سفارش نمود و فرمود:خدا اين دين‏ را براى‌ شما برگزيده است ، تا هنگام مرگ از اسلام دست‏ بر نداريد و مباد كه بميريد و مسلم مباشيد *

آيا شما هنگامى‌ كه يعقوب بهنگام مرگ به فرزندانش وصيّت‏ مى‌‏كرد ، حاضر بوديد؟هنگامى‌ كه از فرزندانش پرسيد:بعد از من چه مى‌‏پرستيد؟گفتند:خداى‌ تو را ، خداى‌ پدران تو را ، -ابراهيم و اسماعيل و اسحاق-همان خداى‌ يگانه را و ما همگى‌ تسليم او هستيم.

ملاحظه مى‌‏كنيد كه خدا پيامبران را يگانه و با يك هدف-كه همان تسليم در برابر خداست-معرّفى‌ مى‌‏كند و كسى‌ را كه از راه و روش يگانه آنان رو بر تابد نابخرد و نادان مى‌‏شمرد.در همين زمينه به اين آيات كه درباره يكى‌ ديگر از پيامبران بزرگ‏ است توجّه كنيد:

«خدا به او كتاب و حكمت آموخت و تورات و انجيل ، و او را بعنوان پيامبر به سوى‌ بنى‌ اسرائيل برانگيخت * حضرت عيسى‌‏ به آنان گفت:من با نشانه آشكار و روشنى‌ از سوى‌ پروردگار به‏ سوى‌ شما آمده‏ام:من از گل پيش روى‌ شما مجسّمه پرنده‏اى‌‏ مى‌‏آفرينم و در آن مى‌‏دمم و آن گل بى‌‏جان به اذن خدا پرنده‏اى‌‏ مى‌‏گردد ، مريضهاى‌ پيس و جذامى‌ را شفا مى‌‏دهم.و مردگان را به اذن خدا زنده مى‌‏كنم و از آنچه كه مى‌‏خوريد و در منزل‏ ذخيره مى‌‏كنيد خبر مى‌‏دهم ، در همه اين كارها آيه و نشانه‏ روشنى‌ است اگر مؤمن و پاكدل باشيد.

به تورات كه پيش از من نازل شده ايمان دارم و آن را تصديق‏ مى‌‏كنم و برخى‌ از آنچه كه بر شما حرام بوده حلال اعلام‏ مى‌‏نمايم و من آيه روشن و آشكارى‌ از سوى‌ پروردگار براى‌‏ شما آورده‏ام * تقوى‌ پيشه كنيد و مرا اطاعت نماييد ، و بدانيد كه‏ خدا پروردگار من و پروردگار شماست ، او را اطاعت كنيد كه‏ اين راه ، راه مستقيم است.

امّا وقتى‌ عيسى‌ احساس كرد كه سخنش را نمى‌‏پذيرند و به او نمى‌‏گروند ، گفت:ياران من در راه خدا كيانند؟

حواريّين گفتند:ماييم ياران خدا ، ما به خدا ايمان آورده‏ايم و تو گواه باش كه ما همگى‌ مسلم هستيم * پروردگارا!ما به آنچه نازل‏ كرده‏اى‌ ايمان آورده‏ايم و اين رسول را متابعت نموده‏ايم ، ما را در زمره شاهدان بنويس.»

 

انبياء الهى‌-همانند معلّمان يك مدرسه-يكى‌ پس از ديگرى‌ مبعوث شدند و عموما بشر را به تسليم در برابر دين الهى‌ دعوت كردند و با رهنمودهاى‌ خود او را در همين مسير بتدريج رشد و تكامل دادند و دين خدا را به او آموختند؛دين الهى‌ يك دين‏ بيش نيست كه همان صراط مستقيم است و هدف انبيا نيز يك هدف بيش نيست كه‏ همان كسب رضايت خدا و تقرّب به او مى‌‏باشد ، در بين اديان آسمانى‌ و پيامبران اختلافى‌‏ نيست.ممكن است در بين احكام فرعى‌ اديان ، اختلافاتى‌ وجود داشته باشد و البتّه اين‏ اختلاف بعلّت شرايط و اوضاع زمان و استعداد افراد ضرورى‌ مى‌‏باشد ، چون شرايط زمان و مراتب درك و استعداد مردم در همه زمانها يكسان نبوده است ، لذا پيامبران با توجّه به سطح درك و استعداد مردم با آنان سخن مى‌‏گفتند و به تدريج فهم و درك آنان‏ را در تلقّى‌ معارف دين ، رشد و تكامل مى‌‏بخشيدند تا اين كه نوبت به آخرين پيامبر آسمانى‌ حضرت محمّد صلّى‌ اللّه عليه و آله رسيد؛او با معارف و احكام وسيع و بسيار دقيق-كه چنين وسعت و دقّتى‌ را در اديان پيشين نمى‌‏توان يافت-براى‌ هدايت مردم‏ مبعوث شد و بعلّت گستردگى‌ و عظمت معارف و همه جانبه بودن احكامى‌ كه براى‌ مردم‏ آورده و راه تفكّر و تحقيق و استنباط را در متون دين باز گذارده ، اين دين از سوى‌ خداى‌ متعال بعنوان آخرين و برترين دين آسمانى‌ اعلام شده است ، خداى‌ كريم در مورد محتواى‌ دين اسلام و ارتباط آن با اديان پيشين چنين‏ مى‌‏فرمايد:

«خدا دين شما را اين چنين تشريع فرمود:سفارشهايى‌ را براى‌‏ دين شما برگزيديم كه به نوح سفارش كرده بوديم ، مقدارى‌ هم‏ مستقلاّ به تو اى‌ پيامبر وحى‌ نموديم و مقدارى‌ هم وصايائى‌ را كه به ابراهيم و موسى‌ و عيسى‌ سفارش كرده بوديم برگزيديم‏ -از همه اينها اين دين را براى‌ شما تشريع كرديم-كه اين‏ دين را به پا داريد و هرگز در آن متفرّق نشويد.»

 

آيه‏ اى‌ از قرآن كريم‏

«شَرَعَ لَكُم مِنَ الدّينِ ما وَصّى‌ بِه نُوحاً وَ الَّذى‌ اَو حَينآ اِلَيكَ وَ ما وَصَّينا بِه اِبراهيمَ وَ مُوسى‌ وَ عيسى‌ اَن اَقيمُوا الدّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيهِ.............» سوره شورى‌ آيه 13.

خدا دين شما را تشريع كرد از سفارشهايى‌ كه به نوح توصيه نمود و -علاوه بر آن-مقدارى‌ كه به تو وحى‌ نموديم و نيز وصايايى‌ كه به‏ ابراهيم و موسى‌ و عيسى‌ سفارش نموده بوديم ، كه اين دين را بر پا داريد و هرگز در آن متفرّق نشويد. بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-هدايت عمومى‌ يعنى‌ چه؟هدايت عمومى‌ موجودات از كيست؟

2-تفاوت انسان با ساير موجودات در چيست؟

3-هدايت يك هسته بادام تا يك درخت پر شكوفه خوشرنگ چگونه هدايتى‌ است؟آيا يك هدايت‏ اجبارى‌ است؟يا يك هدايت همراه با انتخاب و اختيار؟توضيح دهيد.

4-اگر انسان موجودى‌ با فكر و انتخابگر نبود ، هدايت او چگونه بود؟و اكنون كه موجودى‌ فكور و انتخابگر است ، هدايت او چگونه است؟

5-ارائه كنندگان راه خير و شرّ و آگاهان به آينده خطير انسان ، چه كسانى‌ هستند؟

6-مأموريّتى‌ كه خدا بر عهده پيامبران نهاده است ، چيست؟

7-پيامبران«اولوا العزم»چه كسانى‌ هستند؟ويژگى‌ آنان چيست؟

8-سه اصل اساسى‌ كه پيامبران انسانها را به ايمان به آنها فرا مى‌‏خوانند ، چيستند؟

9-«دين خدا»يعنى‌ چه؟

10-بيان قرآن كريم درباره يگانگى‌ راه و هدف پيامبران چيست؟

11-خداى‌ متعال چه كسانى‌ را«نابخرد و سفيه»معرّفى‌ مى‌‏كند؟

 

جهان بينى‌ الهى‌ پيامبران‏

جهان را چگونه مى‌‏بينيد؟انسان را چگونه پديده‏اى‌ مى‌‏دانيد؟بينش شما نسبت به‏ انسان و جهان چگونه است؟در پاسخ به اين سؤالها دو بينش كاملا متمايز وجود دارد: بينش الهى‌ و بينش مادّى‌ و به تعبيرى‌ ديگر:جهان بينى‌ الهى‌ و جهان بينى‌ مادّى‌. جهان بينى‌ مادى‌‏

در جهان بينى‌ مادّى‌ جهان را مستقلّ و هستى‌ را فاقد شعور و اراده مى‌‏پندارند. در اين بينش ، جهان مجموعه‏اى‌ است كه هدف خاصّى‌ ندارد.از عناصر مادّى‌ تشكيل‏ شده كه بى‌‏هيچ هدفى‌ بر هم مى‌‏پيچند ، همه پوچ و بى‌‏هدف هستند.و در ميان اين مجموعه‏ بزرگ انسان نيز وجودى‌ بيهوده و سر گردان و بى‌‏هدف است كه به سوى‌ نابودى‌ گام‏ بر مى‌‏دارد ، هدفى‌ در كارش نيست و پايانش نااميدى‌ و يأس و تاريكى‌ و نيستى‌ است؛ هيچ پناهگاهى‌ ، هيچ ملجأئى‌ و هيچ اميدى‌ ندارد ، در جهانى‌ بى‌‏نهايت تاريك و بى‌‏اميد و وحشتناك زندگى‌ مى‌‏كند.

زندگى‌ انسان نيز در جهان بينى‌ مادّى‌ پوچ و بى‌‏ارزش و بى‌‏معناست.كسى‌‏ نيست كه انسان در مقابل او مسئول باشد؛وجود آگاه و برترى‌ نيست كه خوب و بد رفتار انسان را بفهمد و بشناسد ، كيفر دهد يا پاداش بخشد.ملاكى‌ براى‌ ارزيابى‌ اعمال‏ انسان و براى‌ خوب و بد كردار انسان وجود ندارد.............

 

جهان بينى‌ الهى‌‏

در جهان بينى‌ الهى‌ به جهان بعنوان يك موجود مستقلّ نمى‌‏نگرند ، بلكه آن را آفريده و وابسته مى‌‏بينند.در اين بينش جهان آفريده‏اى‌ است كه بر اساس محاسبه‏اى‌‏ دقيق با پيوستگى‌ و نظم و هماهنگى‌ خاصّى‌ براى‌ منظور و هدف معيّنى‌ خلق شده است. جهان وابسته به قدرت آفريدگارى‌ تواناست و اراده قاهر و وجود عالم و قديرى‌ پيوسته‏ پشتيبان و نگهبان آن است.

در بينش الهى‌ هيچ چيز در جهان پوچ و بى‌‏سرانجام و بى‌‏هدف نيست و در ميان‏ همه موجودات انسان فضيلتى‌ برتر دارد و هدفى‌ والاتر در پيش دارد كه در طول حيات‏ خويش به سوى‌ آن هدف ره مى‌‏پويد.پايان كارش يأس و نااميدى‌ نيست ، بلكه اميد و شوق و هستى‌ است.او موجودى‌ فناناپذير است كه از اين جهان فانى‌ و گذرا به جهانى‌‏ ديگر-كه باقى‌ و ثابت است-سفر مى‌‏كند.در جهان بينى‌ الهى‌ انسان در مقابل اراده‏ مطلق پروردگارش ، در مقابل آفريدگار رحمان و رحيمش«مسئول»است ، مسئوليّت‏ عظيمى‌ در مقابل خداى‌ خويش دارد ، چون خدا او را آفريده و به او اختيار بخشيده و او را موجودى‌ مكلّف و مسئول دانسته است.

جهان بينى‌ الهى‌ بر اين باور درست است كه انسان و جهان آفريدگار بصير و خبيرى‌ دارد كه حاضر و ناظر بر اعمال اوست و تعيين كننده خوب و بد و پاداش دهنده‏ نيكان و ابرار و كيفر كننده بدان و اشرار است. جهان بينى‌ الهى‌ پيامبران‏

نگرش و بينش پيامبران به جهان و انسان ، بينشى‌ الهى‌ است.

درباره جهان-پيامبران پديده‏هاى‌ جهان را موجوداتى‌ وابسته و نيازمند مى‌‏دانند.آنها را آيات قدرت و نشانه‏هاى‌ عظمت آفريدگارى‌ عليم و قدير مى‌‏شمرند.پيامبران و پيروان‏ آنان بر اين باورند كه جهان آفريده خداى‌ رحمان و رحيم است و همه خوبيها از او و تدبير پيوسته جهان ، به دست اوست.جهان لغو و بيهوده و بازيچه نيست بلكه براى‌‏ هدف و منظور ويژه‏اى‌ آفريده شده است.

 

 

درباره انسان و سعادت او-پيامبران درباره انسان بينشى‌ مخصوص و نگرشى‌‏ ويژه دارند ، او را موجودى‌ گرامى‌ ، والا و برگزيده مى‌‏دانند كه از دو جنبه تركيب يافته‏ است؛جسم و تنش كه از خاك سرشته شده و روان و جانش از روح خدايى‌ و عالم‏ ربوبى‌ آفريده شده است و به همين سبب وجودى‌ است برتر و جاويدان.امانت پذير و امانت- دار پروردگار متعال است و از سوى‌ خداى‌ خويش مكلّف و در مقابل او مسئول ميباشد.

در اين بينش سعادت و تكامل واقعى‌ انسان در شناخت خدا و حركت در راه او و عمل به رضاى‌ اوست و چون همه قدرتها و خوبيها از اوست؛توجّه به او ، توجّه به‏ همه خوبيها و گرايش به همه ارزشهاى‌ والاى‌ انسانى‌ است.

اوّلين سخن پيامبران دعوت به پرستش خدا و يگانگى‌ او و نفى‌ هر گونه شرك‏ بوده است ، پيامبران خداپرستى‌ و توحيد را اساس ارزش و شرافت انسان مى‌‏دانستند و فراموش كردن خدا و اعراض از ياد پروردگار را ، اساس همه بدبختيها مى‌‏دانستند و دل بستن به غير خدا را ريشه و منشأ بديها و تباهيها و شقاوتها مى‌‏شمردند.

درباره آينده انسان(معاد)-آينده انسان در بينش پيامبران يك آينده كاملا روشن و اميد بخش و زيباست.پيامبران بر اين باورند كه انسان صالح و مؤمن آينده‏اى‌‏ بس درخشان و روشن دارد.از اين جهان به جهانى‌ ديگر(جهان آخرت)كه بسيار وسيع‏تر و برتر از اين جهان است مى‌‏رود و همانجا نتيجه كامل اعمال خويش را مى‌‏بيند.

پيامبران درباره جهان و انسان و سعادت انسان و آينده او يك چنين بينش‏ روشن و بر حقّى‌ داشتند و خود به اين بينش بلند و بر حقّ جدّا ايمان داشتند. زير بناى‌ دعوت پيامبران‏

زير بناى‌ دعوت پيامبران همين جهان بينى‌ مخصوص بوده است كه دين و شريعت خود را بر اين اساس استوار مى‌‏ساختند:نخستين سخن حضرت نوح به قومش‏ اين بود كه:«جز خدا را نپرستيد كه من از عذاب روز پر دردى‌ براى‌ شما بيمناكم».و نخستين سخن هود پيامبر به قومش اين بود كه:«اى‌ قوم من!خدا را بپرستيد كه‏ شما را جز او معبودى‌ نيست».اوّلين سخن صالح پيامبر هم به قومش چنين گفتارى‌‏ است:«اى‌ قوم من!خدا را بپرستيد كه شما را غير او معبودى‌ نيست ، اوست كه شما را از زمين بيافريده و هم فرمان داده تا زمين را آباد سازيد.از او بخواهيد كه شما را بيامرزد و به سوى‌ او باز گرديد و توبه كنيد كه البتّه پروردگارم قريب و مجيب است.»

و حضرت شعيب در آغاز رسالت خويش با مردم چنين گفت:

«اى‌ قوم من!خدا را پرستش كنيد كه شما را غير او خدايى‌‏ نيست و هرگز از كيل و وزن مكاهيد كه من خير شما را طالبم و من از عذاب فراگير روز قيامت بر شما بيمناكم.اى‌ قوم من! كيل و وزن را به عدل كامل سازيد و اشياء مردمان را بى‌‏ارزش‏ مشمريد و هرگز در زمين فساد نكنيد.»

و خدا درباره رسالت حضرت موسى‌ نيز چنين مى‌‏فرمايد:

«موسى‌ را نيز با آيات و دلايل روشن و محكم به سوى‌ فرعون‏ و گروهش فرستاديم.پيروان فرعون امر او را پذيرفته بودند امّا امر فرعون ، هدايتگر و رشد دهنده نبود ، او در روز قيامت‏ پيشاپيش قومش آنان را وارد آتش سازد و چه بد محلّى‌ است‏ براى‌ وارد شوندگان.در اين دنيا در پى‌ خود لعنت و نفرين‏ خواهند داشت و در قيامت نيز.و چه بد ذخيره‏اى‌ است».

در ادامه اين آيات در قرآن كريم چنين مى‌‏خوانيم:

«روزى‌ در رسد كه هيچ كس جز به اذن پروردگارش سخنى‌‏ نگويد و تكلّمى‌ نكند ، در آن روز گروهى‌ شقىّ و بدبختند و عدّه‏اى‌ خوشبخت و سعادتمند.امّا آن كسان كه شقىّ و بدبخت‏ شدند-به غير خدا دل بستند و ياد او را از خاطر بردند و غير او را پرستيدند-به آتش در افتند كه زفير و شهيقش‏ رعب‏انگيز است.اينان در آتش مخلّد خواهند بود تا آن هنگام‏ كه آسمان و زمين بر پايند ، مگر اين كه پروردگارت چيز ديگرى‌‏ بخواهد.و البتّه پروردگار تو آنچه را كه مى‌‏خواهد قطعا به‏ انجام مى‌‏رساند.و امّا آن كسان كه-با ايمان به خداى‌ يگانه و عمل صالح-سعادتمند گردند ، به بهشت در آيند و در آن ، تا هنگامى‌ كه آسمانها و زمين بر پايند ، هماره زيست كنند ، مگر اين‏ كه خدا چيز ديگرى‌ بخواهد و البتّه اين بخشش خدا پايان ندارد.»

اگر دقيق بنگريم مى‌‏بينيم كه در دعوت اين پيامبران-و همه پيامبران-علاوه‏ بر اثبات و بيان نبوّت خويش دو ركن ، دو اصل و دو بنيان اساسى‌ موجود است:

نخست-پرستش خدا به يگانگى‌(توحيد)و دوّم-آينده انسان و سعادت يا شقاوت او(معاد)

ايمان به اين دو اصل اساسى‌(توحيد و معاد)زير بناى‌ دعوت انبيا را تشكيل‏ مى‌‏دهد.پيامبران با اقامه دليل و برهان و ارائه بيّنات و معجزات ، نخست انسانها را به‏ ايمان به اين دو اصل دعوت مى‌‏كردند و با ترغيب به انديشه و تفكّر در اسرار و شگفتيهاى‌ جهان ، انسانها را به اعتقاد به اين دو ركن فرا مى‌‏خواندند.فطرت خداجو و خدا دوست انسانها را بيدار مى‌‏ساختند تا خدا را به يگانگى‌ بشناسند و بپرستند و با بينش الهى‌ خويش آيات عظمت و آثار قدرت او را در هر گوشه جهان مشاهده نمايند ، به‏ غايت و هدف آفرينش انسان پى‌ برند ، به جهان بعد از مرگ-جهان آخرت-واقف‏ شوند و ايمان بياورند و به سعادت و يا شقاوت خويش در آينده بينديشند.

پيامبران ابتدا عقايد مردم را-كه زير بناى‌ كليّه اعمال و حركات و رفتارشان‏ مى‌‏باشد-اصلاح مى‌‏كردند ، ابتدا مردم را به ايمان به اين دو اصل(توحيد و معاد)فرا مى‌‏خواندند ، سپس ديگر برنامه‏هاى‌ آسمانى‌ و احكام و قوانين الهى‌ را در اختيارشان‏ مى‌‏نهادند و از اين طريق به خير و صلاح دعوت مى‌‏نمودند.چون ايمان و عقيده و جهان- بينى‌ هر انسان ، سرچشمه كارها ، خلقها و فكرهاى‌ اوست ، هر كسى‌ همانگونه عمل‏ مى‌‏كند كه اعتقاد دارد ، اخلاق و رفتار هر كسى‌ همانگونه است كه ايمان و عقيده دارد. اعمال و اخلاق هر انسان نمودى‌ از ايمان و اعتقاد اوست.ايمان و عقيده بر حقّ و درست ، عمل صالح به بار مى‌‏آورد و شكوفه‏هاى‌ زيباى‌ نيكوكارى‌ مى‌‏دهد.و عقيده فاسد و نادرست زشتى‌ و تباهى‌ و ستمگرى‌ نتيجه مى‌‏دهد.بنابراين براى‌ اصلاح مردم بايد از راه اصلاح جهان بينى‌ و عقايدشان دست بكار شد و پيامبران چنين شيوه‏اى‌ داشتند:

ايمان به خدا و روز جزا را در دل مردم تقويت مى‌‏كردند تا مردم جز براى‌ خدا نكوشند و جز اطاعت او را برنامه كار خويش قرار ندهند. هدف پيامبران‏

هدف يگانه و بزرگ پيامبران ، ايمان به خداى‌ يگانه و تقرّب به اوست.زنده‏ كردن دلها با ياد او و خرّم نمودن جانها با عشق و محبّت اوست و كليّه احكام دين و قوانين اجتماعى‌ و سياسى‌ دين و حتّى‌ برقرارى‌ قسط و عدل در جامعه ، جنبه رو بنايى‌‏ دارد و در مرتبه دوّم قرار گرفته است.پيامبران سعادت انسانها را در ايمان به خداى‌‏ يگانه مى‌‏دانند و از انسانها مى‌‏خواهند كه اعمال و حركاتشان را در مسير رضاى‌ خدا و تقرّب به او قرار دهند ، براى‌ خدا در آبادى‌ جهان بكوشند ، براى‌ خدا به خلق خدمت كنند و سود رسانند ، براى‌ خدا با ستمكاران نبرد كنند ، براى‌ خدا عدل و داد را گسترش دهند و به يارى‌ محرومين و مستضعفين بشتابند و حتّى‌ خواب و خوراكشان را نيز به خاطر او و براى‌ رضاى‌ او قرار دهند و هرگز كسى‌ را جز او نپرستند.............و اين چنين است كه‏ سعادتمند خواهند شد. آيه‏اى‌ از قرآن كريم‏

اَن لا تَعبُدُوا اِلاَّ اللَّهَ اِنّى‌ اَخافُ عَلَيكُم عَذابَ يَومٍ اَليمٍ سوره هود آيه 26

جز خدا را نپرستيد كه من از عذاب روز پر دردى‌ بر شما بيمناكم.

 

بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-در بينش مادّى‌ آينده انسان چگونه است؟آيا انسان در اين بينش مسئول است؟آيا در اين بينش‏ ملاك ثابتى‌ براى‌ ارزيابى‌ اعمال انسان و تعيين خوبى‌ و بدى‌ كردار او وجود دارد؟

2-در جهان بينى‌ مادّى‌ جهان را چگونه وجودى‌ مى‌‏پندارند؟در جهان بينى‌ الهى‌ جهان را چگونه‏ وجودى‌ مى‌‏دانند؟

3-بينش پيامبران درباره انسان چيست؟انسان را چگونه وجودى‌ مى‌‏دانند؟

4-اوّلين سخن پيامبران چيست؟

5-در بينش پيامبران اساس ارزش و شرافت انسان چيست؟اساس همه بدبختيها چيست؟چرا؟

6-آينده انسان صالح و مؤمن در بينش پيامبران چگونه است؟

7-زير بناى‌ دعوت همه پيامبران چه اصولى‌ است؟نمونه‏هايى‌ بيان كنيد.

8-بنا به عقيده پيامبران براى‌ اصلاح مردم از چه راهى‌ بايد اقدام نمود؟

9-هدف همه پيامبران چيست؟براى‌ وصول به اين هدف عالى‌ از انسانها چه مى‌‏خواهند؟

 

ويژگيهاى‌ پيامبران‏

پيامبران خدا انسانهاى‌ شايسته‏اى‌ بودند كه خدا آنان را از ميان مردم برگزيده‏ است اين انسانهاى‌ شايسته داراى‌ ويژگيهايى‌ بودند كه برخى‌ از آنها عبارتند از: 1-ارتباط با خدا از طريق وحى‌‏

پيامبران سخنان و پيامهاى‌ خدا را مى‌‏شنيدند و بطور كامل دريافت مى‌‏نمودند ، حقايق و معارف دين ، رهنمودها و سخنان پروردگار متعال بر قلوب پاك آنان وحى‌‏ مى‌‏شد و آنان وحى‌ الهى‌ را درست و كامل دريافت نموده ، ضبط و نگهدارى‌ مى‌‏كردند و بدون كم و زياد به مردم ابلاغ مى‌‏نمودند.

برخى‌ از پيامبران فرشته الهى‌ را-كه مأموريّت رساندن پيام خدا را داشته- مشاهده مى‌‏كردند و برخى‌ فقط صدايش را مى‌‏شنيدند.

مى‌‏دانيد كه پيامبر از جهت جسم و تن همانند ديگر انسانهاست:غذا مى‌‏خورد ، سخن مى‌‏گويد ، در بين مردم رفت و آمد مى‌‏كند ، بوسيله همين حواسّ اشياء را مى‌‏بيند ، صداها را مى‌‏شنود.............امّا از جنبه روح و نفس ، درك حقايق و معارف دين ، از انسانهاى‌‏ ديگر به مراتب بالاتر است ، روح و جانش آنقدر تزكيه شده و با صفا و نورانى‌ است كه‏ 1-وحى‌ پيام پنهان ، القاء حقايق و معارف بر قلب و جان پيامبر بطورى‌ كه بر باطن جانش بنشيند و سرشار از يقينش گرداند.

مى‌‏تواند با خداى‌ جهان آفرين ارتباط برقرار سازد و حقايق و معارف جهان غيب را دريافت دارد ، با چشم بصيرت ، حقيقت و باطن جهان را مشاهده نمايد ، فرشته الهى‌ را ببيند و صدايش را با گوش جان بشنود.............امّا ديگران چنين شايستگى‌ و استعدادى‌ را ندارند.

پيامبر داراى‌ چنان لياقت و قدرت و نيروى‌ نفسانى‌ است كه مى‌‏تواند حقايق و معارف دين را كه از جانب خداى‌ متعال بر قلب پاك و تابناكش نازل مى‌‏شود ، دريافت‏ دارد ، و آن را حفظ و نگهدارى‌ نمايد و بدون كم و زياد به مردم ابلاغ نمايد ، چنين‏ ارتباطى‌ را در فرهنگ دين«وحى‌»مى‌‏نامند.

خوب است بدانيد كه وحى‌ بر سه گونه انجام مى‌‏گيرد:اوّل اين كه سخنان الهى‌‏ به وسيله فرشته بر قلب پيامبر نازل مى‌‏شود بطورى‌ كه پيامبر فقط صداى‌ فرشته را مى‌‏شنود.دوّم اين كه پيامبر صداى‌ فرشته را مى‌‏شنود و فرشته را هم مشاهده مى‌‏كند.سوّم‏ اين كه بدون وساطت فرشته ، حقايق دين را مستقيما از خداى‌ متعال دريافت مى‌‏كند. 2-عصمت از گناه و اشتباه‏

پيامبران از هر گونه گناه و آلودگى‌ پيراسته بودند ، اين عصمت و پيراستگى‌ به‏ خاطر معرفت و بينش عميقى‌ بود كه خداى‌ متعال به آنان عنايت كرده بود ، به اين جهت‏ كه آنان زشتى‌ و پليدى‌ معصيت و گناه را به روشنى‌ ادراك مى‌‏كردند و لذا خود را با گناه‏ و عصيان هرگز آلوده نمى‌‏نمودند.پيامبران در گفتار خويش صادق و راستگو و در عمل‏ و رفتار خويش كاملا دقيق و درستكار بودند.

در دريافت و ابلاغ وحى‌ هم معصوم بودند ، يعنى‌:پيام و وحى‌ الهى‌ را به درستى‌ و كمال دريافت مى‌‏نمودند و آن را به درستى‌ و كمال به مردم ابلاغ مى‌‏كردند و در رهبرى‌ و هدايت مردم هيچ لغزش و انحرافى‌ نداشتند و خداى‌ مهربان در همه اين مراحل پشتيبان‏ و نگهبان آنها بود. 3-ايمان به هدف و استوارى‌ و استقامت در راه خدا

پيامبران سرشار از ايمان و يقين بودند ، مأموريّت و هدفشان آنچنان روشن بود كه كوچكترين شكّ و ترديدى‌ در آن نداشتند ، ايمان به خدا و يقين به جهان آخرت در اعماق جانشان نفوذ كرده بود.به وظيفه خويش كاملا آشنا بودند و در انجام اين وظيفه و رسالت الهى‌ قاطع و استوار بودند ، حقّ را دريافته و هيچ شك و ترديدى‌ نداشتند ، به‏ قدرت و نيروى‌ لايزال الهى‌ تكيه داشتند و از هيچ قدرت ديگرى‌ بيمى‌ نمى‌‏بردند. مأموريّت خود را با قاطعيّت و يقين انجام مى‌‏دادند و از كمى‌ ياران و قلّت اعوان ترس و بيمى‌ نداشتند ، انبوه مشكلات و كار شكنيهاى‌ دشمنان در عزم راسخ و اراده پولادين آنان‏ كوچكترين خللى‌ وارد نمى‌‏ساخت و پيوسته با استقامت و پايدارى‌ در حلّ مشكلات‏ مى‌‏كوشيدند.

بعنوان نمونه گوشه‏اى‌ از زندگى‌ و سعى‌ و تلاش پيامبران را به خاطر مى‌‏آوريم و به آن اشاره مى‌‏كنيم: استوارى‌ و استقامت حضرت ابراهيم عليه السلام‏

اين پيامبر بزرگ يك تنه در برابر شرك و بت پرستى‌ قيام كرد و به مبارزه‏ بى‌‏امان پرداخت ، با نمرود-بزرگترين طاغوت ستمگر زمانش-در افتاد و از نيروى‌‏ عظيم او نهراسيد و با قاطعيّت و قدرت گفت:«به خدا سوگند كه بتهاى‌ شما را در هم‏ مى‌‏كوبم»و يك تنه براى‌ كوبيدن بتها برخاست و بتهاى‌ بتكده بزرگ را در هم كوبيد و بر زمين ريخت و هنگامى‌ كه در دادگاه نمرود به سوختن محكوم شد هيچ اظهار ضعف و پشيمانى‌ نكرد و در دفاع از عقيده بر حقّ خود همچنان استوار و ثابت باقى‌ ماند.و حتّى‌‏ لحظه‏اى‌ كه او را در آتش افكندند هيچ اظهار ضعف و زبونى‌ نكرد و جز از خدا يارى‌‏ نخواست و به لطف او ايمان داشت.

براى‌ تعقيب هدفش از شهر و ديار خويش دست كشيد و به سرزمينهاى‌ ديگر هجرت كرد و همسر و فرزندش را در يك درّه خشك و بى‌‏آب تنها گذاشت.استقامت‏ حضرت ابراهيم به حدّى‌ است كه قرآن او را يك«امّت»به حساب آورده و او را اين‏ چنين زيبا توصيف مى‌‏كند:«ابراهيم به تنهايى‌ يك امّت بود؛كاملا فرمانبردار خدا بود»

 

استقامت و استوارى‌ حضرت موسى‌ و حضرت عيسى‌ عليهما السلام‏

حضرت موسى‌ به اتّفاق برادرش هارون با لباسهاى‌ پشمينه با يك چوبدستى‌ در كاخ فرعون حاضر شد و بدون هيچ گونه وحشت و اضطراب به آن طاغوت ستمگر و قدرتمند فرمود:

«من رسولى‌ از سوى‌ پروردگار عالميان هستم ، سزاوار آنم كه‏ چيزى‌ جز حقّ نگويم.از سوى‌ پروردگار بيّنات و دلايل روشن‏ آورده‏ام.بنى‌ اسرائيل را با من بفرست»[سوره اعراف 104 و 105]

حضرت موسى‌ براى‌ نجات بنى‌ اسرائيل از چنگال فرعون با او در افتاد و با استقامت كامل فرعون ستمگر را سركوب كرد و فرعونيان را كه اعوان ظالم بودند به‏ هلاكت افكند.حضرت موسى‌ در بحبوحه مشكلات و دشواريها ، در آن هنگامه‏هايى‌ كه‏ بظاهر هيچ روزنه اميدى‌ ديده نمى‌‏شد و فرعون با قساوت تمام قتل عامشان مى‌‏كرد و زنانشان را ببردگى‌ مى‌‏گرفت به پيروانش مى‌‏فرمود:

«از خدا يارى‌ بخواهيد ، استوار و شكيبا باشيد و بدانيد كه زمين‏ مال خداست ، به هر كس كه بخواهد مى‌‏دهد و بدانيد كه پيروزى‌‏ قطعى‌ براى‌ پرهيزگاران است»[سوره اعراف 128].

قوم حضرت موسى‌ كه گويى‌ صبرشان ديگر تمام شده بود ، به او مى‌‏گفتند ، اى‌‏ موسى‌ پيش از آن كه مبعوث گردى‌ و به رسالت برگزيده شوى‌ ، ما زير ستم فرعون‏ شكنجه مى‌‏شديم و رنج مى‌‏برديم و آزار و اذيّت مى‌‏شديم ، حالا هم كه همان رنجها و آزارها ادامه دارد!.............

حضرت موسى‌ با اطمينان به پيروزى‌ و يقين به يارى‌ خدا مى‌‏گفت:

«خدا به همين زودى‌ دشمن شما را به هلاكت مى‌‏رساند و شما را در زمين جانشين آنها قرار مى‌‏دهد ، تا بنگرد كه شما چه‏ رفتارى‌ خواهيد داشت»[سوره اعراف 129]

 

حضرت عيسى‌ هم با منحرفين در افتاد و شهر به شهر و ديار به ديار هجرت كرد و هر جا كه رفت سخن خدا را باز گفت و مردم را از تسليم در برابر طاغوت نهى‌ كرد تا آنجا كه دشمنان ديگر وجودش را تحمّل نكردند و براى‌ قتلش چوبه دارى‌ بر پا كردند.امّا نتوانستند او را بيابند و به قتل رسانند.خدا او را در آسمان در مقام بندگان خاصّش جاى‌ داد. استقامت حضرت محمد«صلى‌ اللّه عليه و آله»در راه هدف‏

حضرت محمّد پيامبر اسلام هم يك تنه در برابر شرك و بت پرستى‌ قيام كرد و با عزمى‌ راسخ و قاطع تا آخرين مرحله كوشيد و در برابر انبوه مشكلات و دشواريها هم چنان پايدار و مستقيم بود و كوچكترين ضعف و ترديدى‌ از خود نشان نداد ، در نخستين مرحله دعوت آشكار خويش به خويشانش فرمود:

«من پيامبر خدا هستم و از سوى‌ خدا مأمورم كه شما را از ضلالت و گمراهى‌ نجات دهم و به سعادت و خوشبختى‌ دنيا و آخرت برسانم.هر كس هم اينك اعلام پشتيبانى‌ كند و مرا در اين امر خطير يارى‌ دهد وزير و وصىّ من خواهد بود».

همانطور كه مى‌‏دانيد پيامبر سخنش را سه مرتبه تكرار نمود و كسى‌ جز على‌ بن ابيطالب دعوتش را نپذيرفت.پيامبر هم با قاطعيّت تمام او را بعنوان وزير و وصىّ‏ خويش برگزيد و معرّفى‌ نمود.

روزى‌ ابو طالب عموى‌ پيامبر به او گفت:سران قريش به منزل من آمدند و گفتند: محمّد برادر زاده‏ات ، به بتها توهين مى‌‏كند و ما و پدرانمان را كه بت مى‌‏پرستيده‏اند گمراه‏ مى‌‏خواند ، ما ديگر تاب تحمّل شنيدن سخنان او را نداريم آنها از من خواسته‏اند كه شما را نصيحت كنم تا از اين پس ديگر از بتها و بت‏پرستان انتقاد نكنيد.............

حضرت محمّد كه با روشنى‌ و يقين راه خود را به لطف پروردگار متعال يافته بود و در ايفاى‌ مسئوليت الهى‌ خود قاطع بود فرمود:عمو جان!هرگز نمى‌‏توانم از اين راه‏ باز گردم و مردم را به خدا پرستى‌ و توحيد دعوت نكنم.من نمى‌‏توانم از ابلاغ رسالت‏ خود صرفنظر كنم و البتّه تا پيروزى‌ كامل به كار خود همچنان ادامه خواهم داد.

 

باز ديگر روز سران قريش خدمت ابو طالب رسيدند و گفتند:اى‌ ابو طالب!شما بزرگ قبيله ما بوده و هستيد ، احترام شما بر ما واجب است ، امّا برادر زاده‏ات محمّد كار را بر ما دشوار كرده است.راستى‌ اگر نيازمندى‌ او را به اين كار واداشته و پول و ثروت‏ مى‌‏خواهد حاضريم ثروت هنگفتى‌ در اختيارش قرار دهيم.اگر طالب مقام است‏ حاضريم او را به فرمانروايى‌ خود برگزينيم ، خلاصه حاضريم هر چه بخواهد به او بدهيم‏ تا او از اين سخنان دست بردارد.

ابو طالب به حضرت محمّد-كه از آغاز در جلسه حضور داشت و سخنان آنان‏ را مى‌‏شنيد-رو كرد و گفت:برادر زاده‏ام!شنيدى‌ چه مى‌‏گويند؟

پيامبر فرمود:عمو جان!به خدا سوگند اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند ، هرگز از راه و دعوت خود دست بر نمى‌‏دارم(يعنى‌ اگر تمام‏ قدرت و ثروت و زيبايى‌ جهان را در اختيارم قرار دهند تا از اين راه باز گردم ، هرگز نخواهم كرد).

عمو جان!من از اين مردم فقط يك چيز مى‌‏خواهم:بگويند«لا اله الاّ اللّه»و رستگار شوند.

پيامبر اسلام در تمام مراحل دعوت خويش ، در برابر انبوه مشكلات ، هنگام هجوم‏ دشمن و برخورد با دشواريها همچنان پر استقامت و قاطع و استوار بود و با رفتار و سيره خود درس صبر و استوارى‌ و استقامت به مسلمانان و همه خدا پرستان آموخت و آنان را اين چنين صبور و پر اميد و شجاع و قاطع به سوى‌ هدف يعنى‌ به سوى‌‏ خدا پرستى‌ رهبرى‌ نمود.

 

آيه ‏اى‌ از قرآن كريم‏

قُل اِنَّمآ اَنَا بَشَرٌ مِثلُكُم يُوحى‌ اِلَىَّ اَنَّما اِلهُكُم اِلهٌ واحِدٌ فَمَن كانَ يَرجُوا لِقآءَ رَبِّه فَليَعمَل عَمَلاً صالِحاٌ وَ لا يُشرِك بِعِبادَةِ رَبِّه اَحَداً. سوره كهف آخرين آيه.

بگو من بشرى‌ هستم مثل شما كه به من وحى‌ مى‌‏شود كه خدايتان‏ خداى‌ يگانه است پس هر كس كه اميد ديدار پروردگارش را دارد ، بايد كه عمل صالح انجام دهد و هرگز احدى‌ را به عبادت‏ پروردگارش شريك نكند. بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-«وحى‌»يعنى‌ چه؟

2-آيا پيامبران از نظر جسم و جان با ديگر انسانها همانند بوده‏اند؟

3-«پيامبران در دريافت و ابلاغ وحى‌ معصوم بودند»اين جمله يعنى‌ چه؟

4-ويژگيهاى‌ پيامبران را-كه در اين درس بر شمرده شده است-بيان كنيد.

5-نمونه‏هايى‌ از استقامت پيامبران در راه و ايمانشان را به هدف بيان كنيد.

6-طاغوت همزمان با حضرت موسى‌ كه بود؟حضرت موسى‌ چگونه و با چه كسى‌ وارد كاخ او شد؟

به او چه گفت؟

7-حضرت موسى‌ به پيروانش در مورد استوارى‌ و شكيبايى‌ و اعتماد به يارى‌ خدا چه فرمود؟ پيروزى‌ را براى‌ چه كسانى‌ قطعى‌ شمرد؟

8-پيامبر گرامى‌ اسلام در مقابل كفّار قريش كه او را دعوت به سازش مى‌‏كردند ، چه فرمود؟