بخش پنجم‏‏ مسائلى‌ پيرامون‏ امور سياسى‌، اجتماعى‌ و اخلاقى‌ اسلام‏

بخش پنجم‏‏

مسائلى‌ پيرامون‏

امور سياسى‌ ، اجتماعى‌ و اخلاقى‌ اسلام‏

 

مشورت و شورا در اسلام‏

وقتى‌ با مشكلى‌ روبرو شويد چه مى‌‏كنيد؟فكر مى‌‏كنيد و راه حلّى‌ مى‌‏انديشيد ، آنگاه وارد عمل مى‌‏شويد و مشكل را بر طرف مى‌‏سازيد.اين طور نيست؟آيا دوست‏ داريد يكى‌ از دوستان ، شما را در عمل يارى‌ كند؟البتّه چون ، در اين صورت نيرو بيشتر مى‌‏شود ، مشكل زودتر برطرف مى‌‏گردد.

همانطور كه در عمل نيازمند يارى‌ و همكارى‌ دوستان هستيد ، در فكر كردن نيز نيازمند يارى‌ و همفكرى‌ آنان مى‌‏باشيد.وقتى‌ بنشينيد و با هم فكر كنيد ، نيروى‌ فكر و انديشه شما چندين برابر مى‌‏شود و در نتيجه راه حلهاى‌ بهتر و مؤثّرترى‌ را كشف‏ خواهيد كرد و به موفّقيّتهاى‌ بالاترى‌ خواهيد رسيد.

با هم انديشيدن را مشورت مى‌‏گويند و جلسه با هم انديشى‌ را شورا مى‌‏نامند مشورت و شورا در اسلام از اهميّت ويژه‏اى‌ برخوردار است.تا آنجا كه پيامبر گرامى‌‏ اسلام در كارهاى‌ مهمّ اجتماعى‌ با افراد كاردان و عاقل و كار آزموده و ديندار و مورد اعتماد مشورت مى‌‏فرمود.به سخنان آنان خوب گوش مى‌‏داد و بهترين را ، با هم فكرى‌‏ آنان بر مى‌‏گزيد و با يارى‌ آنان مورد عمل قرار مى‌‏داد.

خوب است براى‌ درك عميق‏تر ارزش مشورت در اسلام و آشنايى‌ بهتر با سيره و سنّت رسول خدا در اين مورد ، به گزارش مختصرى‌ از يك جلسه مهمّ مشورتى‌‏ رسول خدا بنگريم:

 

خبر رسيد كه سران قريش و بت پرستان مكّه به قصد حمله به مدينه و براندازى‌‏ حكومت اسلام ، سر گرم تهيّه نيرو و سپاه هستند ، از ديگر احزاب كفر و قبايل عرب نيرو خواسته‏اند و آنان وعده يارى‌ و مساعدت داده‏اند.بزودى‌ سپاه بزرگى‌ فراهم مى‌‏كنند و با تجهيزات سنگين رهسپار مدينه خواهند شد.رسول خدا سران قبايل مدينه و گروهى‌‏ ديگر از مسلمانان عاقل و متعهّد را براى‌ مشورت و چاره انديشى‌ در مجلسى‌ فرا خواند و به آنان فرمود:بطورى‌ كه گروه اطّلاعاتى‌ سرّى‌ اسلام خبر داده‏اند ، همه احزاب كفر و بت پرستى‌ همدست و متّحد شده‏اند و سپاه عظيمى‌ فراهم ساخته‏اند و مى‌‏خواهند بر مدينه‏ و مسلمين حمله كنند.مى‌‏خواهيم در اين باره مشورت كنيم و تصميم بگيريم.بگوييد چه‏ بايد كرد ، راه چاره و نظر شما چيست؟

حاضران گفتند:با تمام نيرو از شهر و ديار و آئين بر حقّمان دفاع مى‌‏كنيم. جنگ ، جنگ ، يا رسول اللّه!ما تا آخرين قطره خونمان استقامت و پايدارى‌‏ خواهيم كرد و از نيروى‌ فراوان دشمن هرگز نمى‌‏هراسيم ، زيرا ما بر حقّيم و به‏ «احدى‌ الحسنيين»اميد و ايمان داريم ، پيروزى‌ نهايى‌ با ماست.............

پيامبر به آنان آفرين گفت و فرمود:اكنون بگوييد ، چگونه با دشمن برخورد كنيم‏ تا قواى‌ او را در هم بكوبيم و آنها را به عقب برانيم؟

-يا رسول اللّه!بهتر است در شهر سنگربندى‌ كنيم و با كمال نيرو از شهرمان‏ دفاع كنيم ، نگذاريم دشمن وارد شهرمان شود.اگر در مدينه بمانيم مردان و زنان و حتّى‌‏ كودكان از شهر خود دفاع مى‌‏كنند و خيلى‌ زودتر نيروى‌ عظيم دشمن را به عقب مى‌‏رانند و تار و مار مى‌‏كنند ، ما قبلا هم-هر گاه كه تعداد دشمن بسيار زياد بوده است-اين شيوه‏ را به كار بسته‏ايم و بر دشمن پيروز شده‏ايم.

چند نفر از اعضاى‌ جلسه ، اين پيشنهاد را پسنديدند و تأييد كردند.

امّا گروه ديگرى‌ از افراد با اين نظر مخالفت نمودند ، گفتند:يا رسول اللّه!چرا در مدينه بمانيم؟چرا خانه و خانواده خود را در معرض تاخت و تاز دشمن قرار دهيم؟آيا بهتر اين نيست كه همه از شهر خارج شويم و بر دشمن يورش بريم؟بهتر نيست كه‏ هر چه زودتر حركت كنيم و نگذاريم آنها به محدوده شهر برسند؟ما به راه و آئين خود يقين و ايمان داريم و بر حقّيم و از كثرت دشمن بيم و هراس نداريم.............

بحث و گفتگو بالا گرفت ، هر كس سخن ديگران را گوش مى‌‏كرد ، عقيده و فكر خود را با فكر ديگران مى‌‏سنجيد و اگر كم و كاستى‌ به نظرش مى‌‏رسيد بيان مى‌‏نمود. بالاخره سلمان فارسى‌ كه ايرانى‌ الاصل بود ، برخاست و گفت:يا رسول اللّه!در بلاد ما چنين مرسوم است:وقتى‌ شهر مورد حمله دشمنان فراوانى‌ قرار مى‌‏گيرد و اهالى‌ شهر نمى‌‏توانند با دشمن مستقيما روبرو شوند و جنگ كنند ، در اطراف شهر خندقى‌ حفر مى‌‏كنند و فقط چند نقطه را براى‌ عبور و مرور باقى‌ مى‌‏گذارند ، تا دشمن نتواند از هر سو بر شهر بتازد ، آنگاه رزمندگان در همان گذرگاهها به مقابله مى‌‏پردازند ، ما اين نقشه‏ را خيلى‌ آزموده‏ايم و هميشه پيروز بوده‏ايم.يا رسول اللّه اكنون وضع و موقعيّت ما همانند آن شهرهاست.پيشنهاد مى‌‏كنم هر چه سريع‏تر دورادور مدينه را خندقى‌ حفر كنيم.

فكر جالب و خوبى‌ بود ، پيامبر طرح را پسنديد ، حاضران نيز همين طرح را قبول‏ كردند ، مشورت و همفكرى‌ به نتيجه مطلوب و قابل قبولى‌ رسيد ، ديگر هنگام كار و عمل‏ بود ، پيامبر به مسلمانان فرمان داد كه با سرعت هر چه تمام‏تر گرداگرد مدينه را خندق حفر كنند ، شخص پيامبر هم در حفر خندق با آنان همكارى‌ و يارى‌ نمود.كار بسيار مشكلى‌‏ بود و با تلاش همه مسلمانان ، قبل از رسيدن دشمن خندق احداث شده بود و رزمندگان‏ در گذرگاههاى‌ مخصوص سنگر گرفته بودند.

سپاهيان عظيم و فراوان دشمن با شتاب بسيار به مدينه نزديك شدند ، تصميم‏ داشتند يكروزه كار را يكسره كنند و يك نفر از مسلمانان را زنده باقى‌ نگذارند ، نيرويشان چنان فراوان بود كه پيروزى‌ فورى‌ خود را حتمى‌ مى‌‏دانستند.امّا در پايان راه‏ با منظره عجيبى‌ روبرو شدند.با درّه‏اى‌ عميق و تلّى‌ بلند از سنگ و خاك ، روحيّه خود را باختند و با اين كه تعدادشان چند و چندين برابر مسلمانان بود ، شكست خوردند و مجبور به عقب نشينى‌ و بازگشت شدند.

در سالهاى‌ آينده با ايثار و فداكاريها و دلاوريهاى‌ مسلمانان در اين جنگ بيشتر آشنا مى‌‏شويم.

 

* * *

پيامبر گرامى‌ نه تنها در چنين موارد سختى‌ ، بلكه در غالب كارهاى‌ مهمّ اجتماعى‌‏ با افراد لايق و مورد اعتماد مشورت مى‌‏نمود ، مشورت كردن و نظر خواهى‌ و احترام به‏ ديگر مسلمانان ، رفتار عمومى‌ و سيره آن حضرت بود و او از جانب خدا در انجام اين‏ رفتار پسنديده مأموريت داشت.خداى‌ بزرگ در قرآن مجيد به پيامبرش چنين فرموده‏ است:

«در اثر لطف و رحمت خداست كه با مردم مهربان و ملايم‏ شدى‌ كه اگر تندخو و سخت دل بودى‌ ، مردم از اطرافت پراكنده‏ مى‌‏شدند:از كردار ناپسند مردم در گذر ، بر ايشان آمرزش بخواه‏ و در كارها با آنان مشورت كن و آنگاه كه تصميم گرفتى‌ بر خدا توكّل كن ، به درستى‌ كه خدا متوكّلين را دوست دارد».

مشورت آنقدر مهم است كه در قرآن هم انديشى‌ صميمانه و مشورت كردن يكى‌‏ از علامات جامعه اسلامى‌ به شمار رفته است«مؤمنان كارهايشان را با مشورت در بين‏ خودشان ، انجام مى‌‏دهند».

حضرت علىّ بن ابيطالب فرمود:هر كس مستبدّ و خود رأى‌ باشد ، ناچار به هلاكت‏ مى‌‏رسد و هر كس در كارها با ديگران صميمانه مشورت و همفكرى‌ كند ، در حقيقت از گنجينه عقل و تجربه آنان استفاده نموده است. * * *

آيا تاكنون پذيرفته‏ايد كه يكى‌ از عوامل مهمّ پيروزى‌ مشورت با ديگران است؟ مى‌‏توانيد بگوييد كه چرا افرادى‌ كه با دوستان لايق و مورد اعتماد خود مشورت مى‌‏كنند ، كمتر اتّفاق مى‌‏افتد كه با شكست روبرو شوند؟آيا كسانى‌ كه خود رأى‌ هستند و با ديگران‏ مشورت نمى‌‏كنند در عمل ياران صميمى‌ خواهند داشت؟مى‌‏توانيد بگوييد كه چرا هر قدر انسان عاقل و با تجربه باشد ، باز هم به مشورت و همفكرى‌ با ديگران نيازمند است؟

 

چگونه مى‌‏توان از گنجينه اطّلاعات و آگاهيها و تجربيّات ديگران بهره‏مند شد؟آيا مى‌‏توانيد بگوييد با چه كسانى‌ بايد مشورت كنيم؟

در صورتى‌ مشورت براى‌ ما سودمند خواهد بود كه با افراد آگاه و عاقل و شايسته و كاردان و از همه مهمتر صديق و امين و متعهّد مشورت كنيم.وگرنه همفكرى‌ و مشورت با افراد نالايق و خائن نه تنها براى‌ ما سودمند نيست بلكه ما را به گمراهى‌ و سرگردانى‌ مبتلا مى‌‏سازد و ما را نهايتا در دام خيانتكاران اسير مى‌‏كند.

امام صادق عليه السّلام ، چه خوب شرايط كسانى‌ را كه بايد مورد شور و مشورت‏ قرار گيرند بيان فرموده است:

1-خردمند و عاقل باشند.

2-عالم و دانشمند و با اطّلاع باشند.

3-آزموده و با تجربه و كاردان باشند.

4-خيرخواه و نصيحت‏گو باشند.

5-با تقوى‌ و پرهيزكار و خدا ترس باشند. آيه‏اى‌ از قرآن كريم‏

وَ شاوِرهُم فِى‌ الاَمرِ فَاِذا عَزَمتَ فَتَوَكَّل عَلَى‌ اللَّهِ. سوره آل عمران آيه 159

اى‌ پيامبر!در كارها با مسلمانان مشورت كن و هنگامى‌ كه تصميم‏ گرفتى‌ بر خدا توكّل كن و اقدام نما.

 

بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-مشورت يعنى‌ چه؟

2-در مشكلات عملى‌ و فكرى‌ چگونه از دوستانتان يارى‌ مى‌‏طلبيد؟

3-پيامبر معمولا با چه كسانى‌ مشورت مى‌‏فرمود؟

4-نتيجه همفكرى‌ و مشورت با افراد صالح و آگاه چيست؟

5-سلمان فارسى‌ در آن جلسه مشورتى‌ مهم چه پيشنهاد كرد؟

6-بنظر شما پيروزى‌ پيامبر و يارانش در جنگ خندق معلول و نتيجه چه عللى‌ بود؟مهمترين علّت‏ بنظر شما چيست؟

7-معمولا استبداد و خود رأيى‌ چه نتيجه‏اى‌ دارد؟

8-چگونه مى‌‏توان از گنجينه عقل و تجربه افراد صالح بهره‏مند شد؟

9-چه كسانى‌ در عمل بيشتر از يارى‌ افراد استفاده مى‌‏كنند؟كسانى‌ كه مشورت مى‌‏كنند يا كسانى‌ كه‏ مشورت نمى‌‏كنند؟چرا؟

10-بنا به سفارش امام صادق چه كسانى‌ بايد مورد مشورت قرار گيرند؟بنظر شما چرا اين صفات‏ بايد در طرف مورد مشورت وجود داشته باشد؟

 

امّت يگانه اسلام‏

امّت اسلامى‌ ، امّت يگانه‏ايست كه بر اساس«ايمان به خداى‌ يگانه و عمل صالح‏ و اخلاق نيكو»تشكيل مى‌‏گردد ، اعضاى‌ اين امّت بزرگ انسانهاى‌ مسلمان و صالحى‌‏ هستند كه چون اعضاى‌ يك پيكر با يكديگر ارتباط دارند و به يكديگر يارى‌ مى‌‏رسانند ، برخى‌ بر برخى‌ ولايت دارند و هر كه آگاه‏تر و متّقى‌‏تر و راهشناس‏تر است همرهان خود را در مسير زندگى‌ يارى‌ و راهنمايى‌ مى‌‏كند.اين انسانهاى‌ مؤمن و مسلم تنها به تعالى‌ و كمال و راهيابى‌ خود نمى‌‏انديشند ، بلكه به فكر ديگران نيز هستند و خود را در مقابل‏ خداى‌ خويش مسئول مى‌‏دانند كه آنان را ارشاد و هدايت و يارى‌ بنمايند ، دليل راه باشند ، چراغ روشن مسير زندگى‌ باشند ، به كسانى‌ كه بيراهه مى‌‏روند هشدار دهند و كسانى‌ را كه راه مستقيم مى‌‏پيمايند تشويق و تقدير نمايند.

از ويژگيهاى‌ امّت اسلام و فرد فرد اين امّت برقرارى‌ حسن ارتباط توأم با گذشت و ايثار و امر به معروف و نهى‌ از منكر است ، هر كس خود را تنها مسئول‏ رستگارى‌ خويش نمى‌‏داند بلكه سعادت و رستگارى‌ ديگران را سعادت و رستگارى‌‏ خويش مى‌‏شمرد و پيوسته مراقبت مى‌‏كند تا منكرى‌ رخ ندهد و معروفى‌ ترك نشود. علاوه بر اين وظيفه همگانى‌ ، گروه ورزيده و متشكّلى‌ نيز در جامعه تمام همّت خود را صرف مراقبتها و نظارتهاى‌ اجتماعى‌ مى‌‏نمايند اين گروه كه از شايسته‏ترين و بهترين‏ افراد امّت هستند دلباخته ايمان به خدا و شيفته اجراى‌ اوامر اويند.دعوت به نيكى‌ و معروف و نهى‌ از زشتى‌ و منكر را اصلى‌‏ترين وظيفه مستمرّ خود مى‌‏دانند و براى‌ اداى‌‏ اين وظيفه سنگين و ايفاى‌ اين مسئوليّت بزرگ عزمى‌ راسخ و اراده‏اى‌ استوار دارند.

و خداى‌ بزرگ به چنين امّتى‌ كه متن روابط اجتماعى‌ خود را بر اساس ايمان و عمل صالح و اخلاق نيكو و اجراى‌ اين دو فريضه بزرگ الهى‌ بنا نهاده‏اند وعده‏ پيروزى‌ و برترى‌ داده است.

لذا امّت اسلام و فرد فرد مسلمين روابط داخلى‌ خويش را بر ايمان به خدا و اخلاق حسنه و محبّت و ايثار از يكسو و از سوى‌ ديگر بر اساس امر به معروف و نهى‌ از منكر استوار مى‌‏سازند و به اين ترتيب وحدت و يگانگى‌ و انسجام خود را افزون‏ مى‌‏كنند.چون آنچه موجب پيروزى‌ و برترى‌ مى‌‏شود همان ايمان به خدا و پيوند و محبّت‏ است و آنچه دشمن ستمگر را به زانو در مى‌‏آورد وحدت و يگانگى‌ است.

رسول خدا صلى‌ اللّه عليه و آله كه براى‌ مسلمين دلسوز است و هميشه مشتاق‏ پيروزى‌ و برترى‌ آنان است براى‌ حفظ وحدت مسلمانها و رشد فضايل اخلاقى‌ در ميان‏ آنان با دقّت و ريزبينى‌ خاصّى‌ وظايف مسلمانها را تعيين فرموده است ، و فرموده كه:هر مسلمانى‌ نسبت به مسلمان ديگر وظايفى‌ دارد كه مى‌‏بايست با انجام آنها اداى‌ وظيفه‏ نمايد:

1-سلامش را به گرمى‌ پاسخ گويد.

2-با مهربانى‌ و خوش اخلاقى‌ با او سخن گويد.

3-هديه‏اش را بپذيرد.

4-احسان و انعامش را سپاس گويد.

5-احسانش را تلافى‌ كند.

6-اگر از او دعوتى‌ كرد ، دعوتش را بپذيرد.

7-عهد و پيمان با او را محترم شمارد.

8-در يارى‌ او كوشا باشد-چه ظالم باشد چه مظلوم ياريش كند-اگر ظالم‏ بود ، ياريش كند.يعنى‌ از ستم بازش دارد و اگر مظلوم بود دست ستم را از سرش دور كند و به اين گونه ياريش نمايد.

9-خواسته‏هايش را بر آورد.

10-با دوستانش دوستى‌ كند و از دشمنى‌ با آنان بپرهيزد.

11-دوستى‌ خود را با او نگهدارد.

12-از لغزش و اشتباه او در گذرد.

13-عذرش را بپذيرد.

14-عيبهاى‌ پنهانش را بپوشاند.

15-همواره خير خواه و راهنما و نصيحت‏گر او باشد و او را به معروف امر كند و از منكر نهى‌ نمايد.

16-اگر درباره كسى‌ سفارش حقّى‌ كرد ، توصيه‏اش را بپذيرد.

17-اگر بيمار شد به عيادتش برود.

18-اگر از دنيا رحلت كرد در تشييع او شركت كند و از خدا براى‌ او طلب‏ مغفرت نمايد.

19-هر چه براى‌ خود مى‌‏پسندد براى‌ او هم بپسندد.

20-هر چه براى‌ خود ناپسند مى‌‏دارد براى‌ او هم ناپسند بدارد.

بنگريد كه پيامبر اسلام بر چه نكات دقيقى‌ تأكيد نموده‏اند و براى‌ رشد و تعالى‌ و پيوستگى‌ هر چه بيشتر مسلمانان چه وظايف مهمّى‌ را بيان فرموده‏اند.و بنگريد كه‏ جامعه‏اى‌ كه افرادش اينگونه نسبت به يكديگر رحيم و مددكار و مهربان و خير خواه‏ باشند ، چه جامعه خوشبخت و سعادتمندى‌ است.امّتى‌ كه افرادش اين چنين در خدمت به‏ يكديگر و خشنود ساختن يكديگر مى‌‏كوشند آن چنان منسجم و يگانه مى‌‏شوند كه چون‏ صفّى‌ پولادين در مقابل دشمن مى‌‏ايستد و سخت و مقاوم با او روبرو خواهد شد و از هيچ قدرتى‌ بيم و هراس نخواهد برد.

آنقدر اين حسن ارتباط بين جامعه مسلمين ارجمند و والاست كه پيامبر گرامى‌‏ آن را بعد از اداى‌ فرايض بهترين كار شمرده و فرموده است:«بهترين اعمال بعد از اداى‌ واجبات خشنود ساختن مسلمان است».

 

باز هم فرموده است:«مؤمنين با هم برادرند ، حوائج يكديگر را برآورده‏ مى‌‏سازند ، هر مؤمنى‌ كه به مؤمن ديگر يارى‌ رساند و حاجتش را برآورده سازد ، خدا هم‏ در روز قيامت حوائجش را برآورده نمايد.» آيه‏اى‌ از قرآن كريم‏

وَ المُؤمِنُونَ وَ المُؤمِناتُ بَعضُهُم اَولِياءُ بَعضٍ يَأمُرُونَ بِالمَعروُف وَ يَنهَونَ‏ عَنِ المُنكَرِ وَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكوةَ وَ يُطيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَه‏ اُولِئكَ سَيَرحَمُهُمُ اللَّهُ اِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ. سوره توبه آيه 73

مردان و زنان مؤمن برخى‌ بر بعضى‌ ديگر ولايت دارند ، امر به معروف‏ مى‌‏كنند و نهى‌ از منكر مى‌‏نمايند و نماز را بر پا مى‌‏دارند و زكات را مى‌‏پردازند و خدا و رسولش را اطاعت مى‌‏كنند ، اينان را خدا بزودى‌‏ مورد مرحمت خويش قرار مى‌‏دهد و البتّه خدا عزيز و حكيم است.

 

بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-امّت اسلامى‌ بر چه اساسى‌ ارتباطات داخلى‌ خود را بنا مى‌‏نهد؟

2-ملاك ولايت برخى‌ بر برخى‌ ديگر در ميان اعضاى‌ امّت اسلامى‌ چيست؟

3-انسانهاى‌ مؤمن چگونه ديگران را ارشاد مى‌‏كنند؟به كسانى‌ كه راه مستقيم مى‌‏پيمايند چه‏ مى‌‏گويند؟به كسانى‌ كه بيراهه مى‌‏روند چه مى‌‏گويند؟

4-امر به معروف و نهى‌ از منكر يعنى‌ چه؟آيا يك وظيفه همگانى‌ است يا بايد گروه متشكّلى‌ اين وظيفه‏ را انجام دهند؟توضيح دهيد.

5-اهمّ وظايف يك مسلمان را نسبت به مسلمان ديگر بشماريد.سلامش را چگونه پاسخ مى‌‏دهد؟ چگونه با او سخن مى‌‏گويد؟وقتى‌ به او هديه‏اى‌ مى‌‏دهد ، چه مى‌‏كند؟آيا مى‌‏پذيرد؟چه مى‌‏گويد؟ چگونه احسان او را جبران مى‌‏كند؟در مقابل دعوتى‌ كه از او مى‌‏كند ، چه مى‌‏گويد؟اگر با او عهدى‌ بندد يا قرارى‌ بگذارد ، چه مقدار به اين عهد و قرار احترام مى‌‏گذارد؟اگر ظلمى‌ از او ديد چگونه او را يارى‌ مى‌‏كند؟اگر مظلوم بود چگونه؟اگر خواسته‏اى‌ داشت و با او در ميان نهاد ، چه‏ مى‌‏كند؟چگونه دوستى‌ خود را با او حفظ مى‌‏كند؟اگر لغزش يا اشتباهى‌ از او ديد چه مى‌‏كند؟ اگر از او عذرخواهى‌ كرد ، چه عكس العملى‌ نشان مى‌‏دهد؟آيا عيبهايش را جستجو مى‌‏كند؟اگر درباره كسى‌ توصيه حقّى‌ كرد ، چه مى‌‏كند؟اگر بيمار شد چه وظيفه‏اى‌ دارد؟و اگر از دنيا رحلت‏ كرد ، چه وظيفه‏اى‌ دارد؟

6-بين خود و او چه ميزانى‌ قرار مى‌‏دهد كه همه وظايف را با مقايسه آن ميزان پسند و ناپسند مى‌‏كند؟

 

مساوات در برخوردارى‌ از بيت المال‏

مشكلات جامعه اسلامى‌ به اوج رسيده بود كه حضرت على‌ عليه السّلام از سوى‌‏ مردم براى‌ اداره حكومت و خلافت انتخاب شد.مردم او را مشتاقانه براى‌ حكومت‏ برگزيدند ، آن چنان مشتاق كه به تعبير و سخن امير المؤمنين على‌ بن ابيطالب:

آنچنان به سويم شتافتند كه شانه‏هايم از هر سو سخت فشرده‏ شد و پياپى‌ با من بيعت كردند و البتّه اگر اين مراجعه پياپى‌ و بيعت مصرّانه مردم و عهد پروردگار نبود ، هرگز اين حكومت را نمى‌‏پذيرفتم.عهدى‌ كه خدا از آگاهان گرفته و مسئوليّتى‌ كه‏ بر عهده آنان نهاده كه بر سيرى‌ غارتگران شكمباره و گرسنگى‌‏ مظلومان پوست بر استخوان چسبيده تحمّل نكنند و حقّ مظلوم‏ را از ظالم تجاوزگر بستانند و به او باز گردانند.اگر اين عهد الهى‌ نبود و اميد به حمايت مظلومان نداشتم ، هرگز اين‏ حكومت را نمى‌‏پذيرفتم.قسم به خدا ارزشها و مقامهاى‌ دنيوى‌‏ نزد من بى‌‏ارزشترين چيزهاست؛بى‌‏ارزشتر ، پست‏تر ، منفورتر از آب چركينى‌ كه از بينى‌ بز بيرون مى‌‏آيد.

بدين ترتيب امير المؤمنين علىّ بن ابيطالب ، يكى‌ از مهم‏ترين و اصلى‌‏ترين‏ برنامه‏هاى‌ حكومت خويش را اعلام فرمود ، فرمود كه برنامه كار من يارى‌ به مظلومان و محرومان و باز ستاندن حق آنان است.و در دوّمين روز حكومت و خلافت خويش به‏ مسجد رفت و بر فراز منبر ايستاد و در حضور اجتماع مسلمين چنين خطبه‏اى‌ را ايراد فرمود:

خداى‌ را سپاس و بر پيامبر او محمّد مصطفى‌ سلام و صلوات. اى‌ مردم!گروهى‌ از بيت المال و اموال عمومى‌ مردم بيش از حقّ خود برداشته‏اند ، جيب خود را انباشته‏اند ، ملك و باغ‏ خريده‏اند و نهرهاى‌ روان در آن جارى‌ ساخته‏اند.مركبهاى‌‏ زيبا خريده‏اند و بر پشت آنها به فخر و تكبّر نشسته‏اند ، غلامان و كنيزان زيباروى‌ خريده‏اند-اينان در حقيقت ننگ‏ دنيا و عذاب آخرت را براى‌ خود خريده‏اند-امّا بدانيد كه من‏ حقّ مردم مظلوم و محروم را از اينان باز مى‌‏ستانم و از اين پس‏ سهم همه مسلمانان را از بيت المال بطور مساوى‌ خواهم داد. مبادا عدّه‏اى‌ در مقام اعتراض بگويند:علىّ بن ابيطالب ما را از حقّمان محروم كرد!من امروز صريحا اعلام مى‌‏كنم كه تمام‏ مزايا را لغو خواهم كرد ، حتّى‌ امتياز مصاحبت با پيغمبر را ، هر كس در گذشته از اصحاب رسول خدا بوده و يا به اسلام‏ خدمتى‌ كرده ، اجر و پاداشش با خداست؛اين سوابق درخشان‏ سبب نخواهد شد كه ما ميان آنها و ديگر مسلمانان تبعيضى‌‏ بنهيم و امتياز بيشترى‌ بدهيم.-بيت المال مال عمومى‌ مسلمين‏ است و بايد در مصالح و اداره حكومت مصروف گردد و زيادى‌‏ آن بطور مساوى‌ بين همه تقسيم شود-.

هر كس امروز دعوت خدا و رسولش را بپذيرد و حقّانيّت ما را تصديق نمايد و در دين ما داخل شود و به سوى‌ قبله ما نماز بخواند ، يك مسلمان است و با ساير مسلمانان برابر است و بيت المال هم كه مال همه مسلمانان است ، بين همه بالسّويّه‏ تقسيم خواهد شد و از اين لحاظ هيچكس را بر ديگرى‌‏ امتيازى‌ نيست.

بله!هر كه متّقى‌‏تر باشد پيش خدا گرامى‌‏تر است و پرهيزگاران‏ در قيامت بهترين پاداش را خواهند داشت.امّا خدا دنيا را پاداش پرهيزگاران قرار نداده است بلكه اجر و پاداش اخروى‌‏ بر ايشان بسى‌ نيكوتر است.

فردا همه حاضر شويد تا اموالى‌ را كه در بيت المال موجود است ، در ميان شما تقسيم كنم.همه بياييد ، چه عرب ، چه عجم ، چه آنان كه قبلا حقوق مى‌‏گرفته‏اند و چه آنان كه محروم‏ بوده‏اند ، هر مسلمان آزاده‏اى‌ حاضر شود.

فرداى‌ آن روز همه حاضر شدند و حضرت على‌ عليه السّلام موجودى‌ بيت المال‏ را بالسّويّه در ميان آنان تقسيم فرمود ، به هر نفر سه دينار رسيد.كسانى‌ كه در گذشته‏ محروم بودند و سهمى‌ از بيت المال نمى‌‏گرفتند خوشحال شدند.عدّه‏اى‌ هم كه قبلا دريافتهاى‌ كلان داشتند ، حاضر نبودند به سه درهم بسازند ، به اعتراض و انتقاد پرداختند.يكى‌ از آنها گفت:چگونه شما همه ما را در يك مرتبه قرار دادى‌ و امتيازات‏ را بكلّى‌ ناديده گرفتى‌؟به من سه دينار دادى‌ و به اين مرد هم كه تا چند روز پيش برده من‏ بود و من آزادش كرده‏ام ، سه دينار داده‏اى‌؛آيا انصاف همين است؟

عمل قاطع و انقلابى‌ امير المؤمنين عليه السّلام ، يعنى‌ تساوى‌ همگانى‌ در بهره‏گيرى‌ از بيت المال براى‌ عدّه‏اى‌ از مردم قابل تحمّل نبود ، همان عدّه‏اى‌ كه قبلا دريافتهاى‌ كلان از بيت المال داشتند.بدين جهت از همان دوّمين روز خلافت اعتراضها و مخالفتهاى‌ علنى‌ و پنهانى‌ شروع شد.اين عدّه كه در زمان سابق به سوء استفاده از بيت المال عادت كرده بودند احساس خطر كردند ، تك تك و گاه دسته دسته خدمت‏ امير المؤمنين مى‌‏رسيدند و مزاياى‌ خود را بر مى‌‏شمردند و عمل قاطع و خدا پسندانه على‌‏ عليه السّلام را ، ناسنجيده و غير قابل تحمّل معرّفى‌ مى‌‏كردند و تقاضاى‌ تجديد نظر داشتند ، موج اعتراض هر ساعت شديدتر مى‌‏شد.تا بالاخره امير المؤمنين در چهارمين‏ روز حكومت خويش دوباره بر فراز منبر رفت و چنين خطبه‏اى‌ ايراد فرمود:

 

.............اى‌ مردم گرامى‌‏ترين مردم نزد خدا كسى‌ است كه اطاعتش‏ از خدا و عملش براى‌ خدا بيشتر و بهتر باشد.پيرو سنّت‏ رسول خدا باشد و با عمل خويش اوامر كتاب خدا را احيا كند. در نزد من نيز جز اطاعت از رسول خدا و عمل به احكام كتاب‏ خدا ميزانى‌ نيست.اى‌ مردم!قرآن كتاب خدا پيش شما حاضر است و از سنّت و سيره رسول خدا اطّلاع داريد ، از آن چندى‌‏ نگذشته است.خدا در قرآن مى‌‏فرمايد:اى‌ مردم!ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را دسته دسته و قبيله قبيله قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد.و البتّه گرامى‌‏ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شما مى‌‏باشند.

در اين هنگام چهره امير المؤمنين از خشم بر افروخت و فرياد بر آورد و گفت:

اى‌ مردم!از خدا و رسول اطاعت كنيد و اگر اعراض كنيد خدا كافران را دوست ندارد.اى‌ مهاجرين و انصار آيا با اسلام‏ آوردن خويش بر خدا و رسول منّت مى‌‏گذاريد؟در صورتى‌ كه‏ خدا بر شما منّت نهاده كه شما را به اسلام هدايت كرده است‏ اى‌ مردم!اين دنيا كه به آن دل بسته‏ايد و آرزويش را در دل‏ مى‌‏پروريد افزونيش شما را خشنود و كمبودش شما را خشمگين و ناخشنود مى‌‏سازد؛منزلگاه شما نيست و شما براى‌‏ دنيا آفريده نشده‏ايد ، مراقب باشيد دنيا شما را نفريبد.

در اطاعت از خدا استوار و بردبار باشيد و بدانيد كه اموال‏ بيت المال متعلّق به عموم مسلمين است ، خدا مصرفش را تعيين‏ فرموده است.روش من در تقسيم بيت المال همان روش رسول‏ خداست.هر كس دستور قرآن و سيره رسول خدا را نمى‌‏پسندد هر عملى‌ خواست انجام دهد و البتّه من به روش خويش ادامه‏ مى‌‏دهم و از عمل به حقّ و پيروى‌ از آن هيچ بيم و وحشتى‌‏ ندارم كسى‌ كه از دستور خدا پيروى‌ كند و به احكام خدا حكومت نمايد ، چه وحشتى‌ دارد؟

تا آنجا امير المؤمنين در رعايت مساوات و رعايت امانت در بيت المال دقيق و سختگير بود كه روزى‌ برادرش عقيل فرزندان خود را كه از شدّت گرسنگى‌ زرد و پژمرده شده بودند پيش او آورد و تقاضاى‌ يك صاع گندم از بيت المال كرد ، چهره‏ پريشان و چشمان به گودى‌ نشسته فرزندانش گواه نياز شديد او به اين مقدار گندم بود. امّا عقيل سهم خود را گرفته بود.برادر هم آنچه مى‌‏توانست از مال خويش به او كمك‏ كرده بود.امير المؤمنين برادر را نصيحت كرد ، عقيل باز اصرار كرد.امير المؤمنين براى‌‏ او بيان كرد كه نمى‌‏تواند حقّ مسلمانان ديگر را به برادرش بدهد ولى‌ عقيل نپذيرفت و دوباره تقاضايش را گفت و تكرار كرد ، چندين مرتبه آمد و رفت ولى‌ امير المؤمنين كه‏ انجام تقاضاى‌ او را نابجا و خيانت به بيت المال مى‌‏دانست ، خود مى‌‏گويد:

«.....وقتى‌ ديدم برادرم براى‌ دريافت يك صاع گندم-زياده بر حقّش-اين چنين اصرار مى‌‏ورزد و پى‌ در پى‌ پيش من مى‌‏آيد ، تكّه آهنى‌ را در آتش نهادم ، وقتى‌ آهن خوب سرخ و گداخته‏ شد ، آن را برداشتم و نزديكش بردم از حرارت و لهيب آن آهن‏ سرخ ، فرياد كشيد و دردمندانه ناله كرد.

گفتم:عقيل برادر!از تكّه آهنى‌ كه انسانى‌ آن را به بازى‌ سرخ‏ كرده ، ناله مى‌‏كشى‌؟فرياد مى‌‏كنى‌؟ولى‌ مى‌‏خواهى‌ مرا به آتشى‌ فرا خوانى‌ كه خداى‌ تواناى‌ قهّار به غضب خويش‏ افروخته است ، آيا از يك آزار كوچك مى‌‏رنجى‌؟ولى‌ من از شعله‏هاى‌ بلند آتش دوزخ نرنجم؟آيا مى‌‏خواهى‌ من به خيانت و ستم دست يازم؟نه.............هرگز!هرگز!قسم به خدا اگر همه‏ آسمانها و زمين را به من ببخشند كه پر كاهى‌ را از دهان مورى‌‏ به ستم باز ستانم ، هرگز اين كار را نخواهم كرد.

امير المؤمنين اين چنين در رعايت مساوات در تقسيم بيت المال كوشا بود و حاضر نبود حتّى‌ به برادرش يك صاع بيشتر از حقّش بپردازد.هنگام تقسيم هر چه بود دقيقا تقسيم مى‌‏كرد و وقتى‌ كه همه اموال به صاحبانش مى‌‏رسيد ، دستور مى‌‏داد هر گوشه‏ و كنارى‌ از بيت المال را باز بنگرند كه مبادا چيزى‌ مانده باشد و هنگامى‌ كه مطمئنّ‏ مى‌‏شد كه ديگر چيزى‌ نمانده است ، خدا را شكر مى‌‏كرد و در همان محل بيت المال به‏ نماز مى‌‏ايستاد و دو ركعت نماز شكر مى‌‏گذارد.خدا را شكر مى‌‏گفت كه توانسته حقّ‏ مردم را به آنها برساند و مى‌‏فرمود:

«خدايا!من به امر تو اين چنين رعايت مساوات و امانت را مى‌‏نمايم و به دقّت به حساب بيت المال مى‌‏رسم تا از حساب‏ سخت روز قيامت و عذاب دردناك آن روز در امان باشم.»

خداى‌ بزرگ همه ما را از عذاب طاقت‏فرساى‌ آن روز در امان دارد. آيه‏اى‌ از قرآن كريم‏

يا أَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا كُونُوا قَوّامينَ بِالقِسطِ شُهَدآءَ لِلَّهِ وَ لَو عَلى‌ اَنفُسِكُم اَوِ الوالِدَينِ وَ الاَقرَبينَ. سوره نساء آيه 135

اى‌ كسانى‌ كه ايمان آورده‏ايد كسانى‌ باشيد كه قسط را بر پا مى‌‏داريد و به‏ خاطر خدا گواهى‌ مى‌‏دهيد هر چند كه به زيانتان باشد يا زيان پدر و مادر يا نزديكانتان.

 

بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-بنا به سخن امير المؤمنين ، خدا چه عهدى‌ از عالمان گرفته است؟

2-ارزشها و مقامهاى‌ دنيوى‌ نزد علىّ بن ابيطالب چگونه بود؟بى‌‏ارزش‏تر از چه؟

3-امير المؤمنين بيت المال را چگونه بين مسلمانان تقسيم كرد؟

4-چه كسانى‌ تقسيم بالسّويّه را بر امير المؤمنين خرده گرفتند؟چه گفتند؟

5-امير المؤمنين در پاسخ به اين معترضين چه فرمود؟

6-امير المؤمنين به برادرش عقيل كه تقاضاى‌ مقدارى‌ گندم داشت چه فرمود؟و در پايان او را چگونه‏ نصيحت كرد؟

7-هنگامى‌ كه امير المؤمنين بيت المال را به صاحبانش مى‌‏رساند ، چگونه خدا را سپاس مى‌‏گفت؟چه‏ دعا مى‌‏كرد؟

 

احترام اموال مردم و احترام بيت المال‏

هر كس براى‌ حفظ و گسترش وجود خويش در فعّاليّت و كوشش است.براى‌‏ حفظ و بقاء خود مى‌‏كوشد ، چيزهايى‌ را بدست مى‌‏آورد و به خود اختصاص مى‌‏دهد و استفاده مى‌‏كند.مثلا فرد تشنه كوزه‏اى‌ را بر مى‌‏دارد و تا كنار چشمه راه مى‌‏پيمايد ، آب‏ مى‌‏نوشد و كوزه را از آب گواراى‌ چشمه پر مى‌‏كند و بر مى‌‏گردد ، تا هنگامى‌ كه آب در چشمه بود مالك بخصوصى‌ نداشت ولى‌ وقتى‌ با كوشش و تلاش يك فرد حيازت شد اختصاص به آن فرد پيدا مى‌‏كند و او مالك آب كوزه مى‌‏شود.معناى‌ مال و مالكيّت‏ آنست كه ديگران حقّ ندارند و نبايد بدون اجازه و رضايت آن فرد در آب كوزه تصرّف كنند.

گاه مالك ، فرد است و گاه گروه و عدّه‏اى‌ و گاهى‌ حكومت و دولت ، در هر صورت هيچ كس حقّ ندارد و نبايد در حاصل تلاش و كوشش ديگران بدون رضايت و اجازه آنان تصرّف نمايد.اگر كسى‌ نتيجه تلاش و حاصل كوشش ديگران را بر دارد و به‏ خود اختصاص دهد بدون اين كه به آنان اطّلاع دهد و رضايتشان را تحصيل نمايد ، خيانت نموده ، و كارش سرقت و دزدى‌ ناميده مى‌‏شود.سرقت گناه بزرگى‌ محسوب‏ مى‌‏گردد و مجازات سختى‌ دارد ، مجازات سرقت در برخى‌ موارد به حكم دادگاه اسلامى‌‏ قطع انگشتان دست دزد است‏[1]. [1] البته بايد توجه داشت كه در هر شرايطى‌ انگشتان دزد قطع نمى‌‏شود بلكه قطع انگشتان شرايط چندى‌ دارد كه اگر آن شرايط يك جا جمع شود ، حاكم شرع حكم به قطع انگشتان دزد مى‌‏دهد.

 

مى‌‏دانيد چرا يك چنين مجازات سختى‌ براى‌ سارق پيش بينى‌ شده است؟زيرا مهم‏ترين و گرانبهاترين چيزها در نظر انسان«زندگى‌»است.انسان تقريبا نيمى‌ از اين‏ زندگى‌ را با تحمّل رنج و با تلاش و فعّاليّت ، صرف تهيّه مايحتاج و وسائل مى‌‏نمايد ، مى‌‏كوشد و وسائل زندگى‌ را تهيّه و تأمين مى‌‏كند و آنها را مورد بهره‏مندى‌ قرار مى‌‏دهد. در اين ميان شخص راحت طلب ، اسرافكار و متجاوزى‌ پيدا مى‌‏شود كه امنيّت زندگى‌ و حاصل تلاش ديگران را به خطر مى‌‏افكند و بجاى‌ اين كه خود به تلاش و كوشش پردازد و نهال بكارد و در شبهاى‌ سرد و روزهاى‌ گرم مراقبت و آبيارى‌ نمايد تا نهالش را به ثمر رساند ، به نهال به ثمر نشسته ديگران دست درازى‌ مى‌‏كند و ميوه‏هاى‌ درخت كوشش و كار آنان را با انگشتان خيانتكار خود مى‌‏چيند و مى‌‏برد.با اين دست متجاوز كه حاصل‏ رنج سالهاى‌ باغبان زحمتكشى‌ را در چند لحظه مى‌‏چيند ، چه بايد كرد؟ناچار چنين‏ دستى‌ كه حاصل زندگى‌ ديگران را قطع مى‌‏كند ، بايد قطع شود تا انسانها بتوانند با خاطرى‌‏ آسوده و امنيّتى‌ كامل به تلاش و توليد پردازند و از ثمره شيرين كار خويش برخوردار شوند.

گاهى‌ به اموال يك فرد تجاوز و تعدّى‌ مى‌‏شود كه البتّه اين كار زشت و گناه‏ است و مرتكب آن در صورتى‌ كه توبه نكند و گناه خود را جبران ننمايد علاوه بر مجازات دنيوى‌ در آخرت نيز مورد عقاب و عذاب قرار خواهد گرفت.امّا زشت‏تر و پر گناه‏تر ، تعدّى‌ و تجاوز به اموال عمومى‌ بيت المال است.كه اين گناه زشت‏تر و پر گناه‏تر و عقوبتش سخت و سخت‏تر است.و عجيب اين كه برخى‌ تعدّى‌ به مال‏ خصوصى‌ مردم را گناه و دزدى‌ مى‌‏شمرند ولى‌ تعدّى‌ به اموال بيت المال عمومى‌ را گناه‏ نمى‌‏دانند و سرقت نمى‌‏شمرند در صورتى‌ كه اين نوع سرقت نزد خدا بسيار زشت‏تر و سخت عقوبت‏تر است.

در اين زمينه به واقعه زير و سخنان امير المؤمنين(ع)توجّه كنيد:

عقيل برادر امير المؤمنين بود ، به شهر كوفه آمد و به منزل برادرش وارد شد ، از لباسهاى‌ كهنه و رنگ و روى‌ عقيل فقر و پريشانى‌ آشكار بود.امير المؤمنين بر احوال‏ برادر رقّت كرد و به فرزندش امام حسن فرمود:از اموال شخصى‌ خودت جامه‏اى‌ به‏ عمويت اهدا كن.امام حسن عليه السّلام يك پيراهن و يك عباى‌ نو آورد و با احترام‏ تمام به عمو تقديم كرد.مشغول گفتگو بودند تا شب كه هنگام صرف غذا فرا رسيد ، عقيل‏ از سفر رسيده بود.خسته و گرسنه بود منتظر بود كه شام مفصّلى‌ بياورند ، خود را مهمان‏ فرمانده و حاكم و ولىّ مسلمين مى‌‏دانست ، انتظار سفره مفصّل و رنگينى‌ را داشت.

انتظار سر آمد و شام را آوردند غذاى‌ بسيار ساده و مختصرى‌ بود.امير المؤمنين‏ با نام و ياد خدا به غذا خوردن مشغول شد ، عقيل كه انتظار چيزهاى‌ ديگرى‌ را مى‌‏كشيد با تعجّب پرسيد:شام همين است؟حضرت على‌ عليه السّلام فرمود:مگر چيز كمى‌ است؟ بله همين است و بسيار هم مورد احترام است ، نعمت خداست ، و ما چگونه مى‌‏توانيم از عهده سپاس و شكر اينهمه نعمت بر آييم.

خوب است بدانيد كه غذاى‌ امير المؤمنين هميشه بسيار ساده و سبك بود مخصوصا در ايّام پنجساله خلافت ، اغلب نان خالى‌‏ و يا نان و شير و يا غذاى‌ ساده ديگرى‌ تناول مى‌‏فرمود و به‏ استانداران و فرمانداران خويش هم سفارش مى‌‏فرمود كه مبادا به تقاضا و هوسهاى‌ شكم گوش دهند و غذاهاى‌ رنگا رنگ و گوناگون به آن بدهند كه در اين صورت مجبورند براى‌ تهيّه آن‏ از اموال مردم استفاده كنند و به حقّ اين و آن تجاوز نمايند و مخصوصا تأكيد مى‌‏فرمود كه:

بسيار كسان را همين هوسهاى‌ شكم جهنّمى‌ كرده است ، مراقب باشيد.

شام تمام شد ، عقيل با برادرش به گلايه و درد دل پرداخت:برادر!وضع مالى‌ من‏ بسيار نامطلوب است ، عيالبار و پريشان احوالم ، مقروض هستم.قرضم را ادا كنيد مقدارى‌ هم كمك خرجى‌ به من بدهيد ، .............

-چه مقدار مقروضى‌؟

-صد هزار درهم.

-صد هزار درهم!چقدر زياد!چه كرده‏اى‌ كه اينهمه مقروض شده‏اى‌؟برادر جان!اينقدر پول ندارم كه اين قرض ترا بپردازم.امّا اگر تا موقع پرداخت حقوق صبر كنى‌ ، مى‌‏توانم مقدارى‌ از حقوقم را به تو بدهم ، حتّى‌ اگر عائله و خانواده خودم‏ بى‌‏خرجى‌ نمى‌‏ماندند همه حقوقم را به تو برادر گرامى‌ مى‌‏دادم.

-صبر كنم تا وقت پرداخت حقوق برسد؟يعنى‌ چه؟مگر خزانه كشور در اختيار شما نيست؟مگر شما خليفه مسلمين نيستى‌؟مگر همه كارها در اختيار شما نيست؟هر چه‏ بخواهى‌ مى‌‏توانى‌ در همين ساعت بپردازى‌ ، پس چرا به موقع حقوق وعده مى‌‏دهى‌؟ اصلا مگر مجموع حقوق شما چقدر است كه مى‌‏خواهيد مقدارى‌ از آن را به من بدهيد؟ اگر تمام حقوق خود را و حتّى‌ چندين و چند برابر آن را به من بدهيد باز هم قرض من ادا نمى‌‏شود ، اين حرفها يعنى‌ چه؟آيا سزاوار است كه اين همه پول در اختيار شما باشد و من مقروض بمانم؟.............؟از خزانه برداريد و بدهيد.

امير المؤمنين كه از سخنان برادر ناراحت و خشمگين شده بود و دوست نداشت‏ برادرش و هيچ فرد ديگرى‌ چنين بينشى‌ داشته باشد ، كظم غيظ نمود و با صبر و متانت‏ او را نصيحت كرد و به برادر گفت:برادر جان!اين چه حرفهايى‌ است كه ميزنى‌؟!خزانه‏ دولت پول دارد يا ندارد چه ربطى‌ به من و شما دارد؟من و تو هم مانند ساير مسلمانها هستيم«بيت المال»مال عمومى‌ مردم است ، مال شخصى‌ من كه نيست ، تا بتوانم بردارم و به تو بدهم.اموال«بيت المال»امانتى‌ است در دست من و من نمى‌‏توانم در اموال عمومى‌‏ خيانت كنم.درست است كه برادر من هستى‌ و من وظيفه دارم با حدّاكثر امكان ترا كمك‏ كنم امّا من مى‌‏توانم از مال شخصى‌ خودم به تو كمك كنم نه از بيت المال عمومى‌ مردم. مى‌‏دانم كه تو عيالبار و گرفتار و مقروض هستى‌ ، امّا وضع عمومى‌ مردم هم خوب نيست‏ و امثال تو فراوانند.چگونه مى‌‏توانم ترا بر ديگران ترجيح دهم؟

امّا عقيل كه از سنگينى‌ بار قرض و فشار زندگى‌ خسته شده و به ستوه آمده بود ، گوشش به نصايح برادر بدهكار نبود و سخنان برادر را نمى‌‏پذيرفت و اصرار مى‌‏كرد. وقتى‌ اصرارش از حدّ تجاوز كرد به او فرمود:برادر!چرا اينقدر اصرار مى‌‏كنى‌؟در بازار كوفه هم پول فراوان است ، آيا مى‌‏توانى‌ از پول تجّار و كسبه بردارى‌ و قرض خود را ادا كنى‌؟اگر مى‌‏توانى‌ ، بفرما!

عقيل پاسخ داد:البتّه من حق ندارم پول كسبه و تجّار را بردارم و خرج كنم ، مال ، مال آنهاست و برايش زحمت كشيده‏اند ، امّا بيت المال در اختيار شماست ، هر چه‏ بخواهى‌ مى‌‏توانى‌ از آن بردارى‌ ، كسى‌ هم متوجّه نمى‌‏شود.

امير المؤمنين فرمود:تو حاضر نيستى‌ از اموال كسبه و تجّار بردارى‌ و در اموال‏ آنها خيانت كنى‌ و به من اصرار مى‌‏كنى‌ كه در اموال عمومى‌ خيانت كنم و از اموال‏ عمومى‌ قرض ترا بدهم!عجب پيشنهادى‌ مى‌‏كنى‌.خدا كه متوجّه كار ما هست و او از ما سؤال خواهد كرد.برادر جان!در شهر حيره ثروتمندان و تجّار زيادى‌ وجود دارند آيا مى‌‏پسندى‌ كه من و تو شمشيرهايمان را برداريم و بر سرشان شبيخون بزنيم و يك شبه‏ ثروت كلانى‌ بدست آوريم؟آيا مى‌‏پسندى‌ كه به اين ترتيب قرضت را ادا كنى‌؟

عقيل كه از قاطعيّت برادر و صراحت او ناراحت و مضطرب به نظر مى‌‏رسيد ، گفت:برادر جان!من كه براى‌ دزدى‌ نيامده‏ام كه اين گونه با من صحبت مى‌‏كنى‌ ، البتّه كه‏ ما حقّ نداريم و نبايد به اموال مردم دستبرد بزنيم امّا بيت المال و خزانه كشور كه در اختيار شماست ، شما خليفه مسلمين و صاحب اختيار آنها هستى‌ ، مى‌‏توانى‌ در اموال‏ بيت المال تصرّف كنى‌ و با صلاحديد خود آنها را به مصرف برسانى‌.

امير المؤمنين فرمود:نه.............نه اموال بيت المال به عموم مسلمانان تعلّق دارد و همه‏ در آن سهيمند همانطور كه ربودن مال يك فرد دزدى‌ است ، ربودن مال عموم مردم هم‏ دزدى‌ است من نمى‌‏توانم در جايى‌ كه همه در بيت المال سهيمند برادرم را به آنها ترجيح‏ دهم و حقّ آنها را به او بپردازم.تو چنين مى‌‏پندارى‌ كه دزدى‌ فقط در جايى‌ است كه مال‏ يك نفر ربوده شود؟نه.............بلكه بدترين و زشت‏ترين دزديها حيف و ميل اموال عمومى‌ مردم‏ است ، بدترين سرقتها خيانت در بيت المال است. آيه‏اى‌ از قرآن كريم‏

وَ اَقسِطُوآ اِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ المُقسِطينَ. سوره حجرات آيه 9.

هميشه به عدل و داد رفتار كنيد كه خدا كسانى‌ را كه به عدل رفتار مى‌‏كنند ، دوست دارد.

 

بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-مجازات سختى‌ كه براى‌ سارق در برخى‌ موارد پيش بينى‌ شده چيست؟چرا چنين مجازاتى‌ براى‌‏ او پيش بينى‌ شده است؟

2-عقيل منتظر چگونه غذايى‌ بود؟از برادرش چه پرسيد؟برادر به او چه پاسخ داد؟

3-معمولا غذاى‌ امير المؤمنين چگونه بود؟به استانداران و فرمانداران خود در اين زمينه چه توصيه‏ مى‌‏فرمود؟

4-امير المؤمنين براى‌ اين كه برادرش را به زشتى‌ درخواستش آگاه كند ، چه پيشنهادى‌ به او كرد؟او چه پاسخى‌ داد؟

5-در نگاه امير المؤمنين بدترين و زشت‏ترين دزديها چيست؟

 

جهاد و دفاع در اسلام‏

جهاد در لغت به معناى‌ تلاش و كوشش است و در فرهنگ اسلامى‌-علاوه بر اين معناى‌ عامّ-به معناى‌ پيكار و جنگ مسلّحانه در برابر دشمنان اسلام و مسلمين نيز به كار مى‌‏رود.

مى‌‏دانيد كه اسلام دين عقيده و ايمان ، عقل و تفكّر و استدلال و برهان است و به‏ همين وسيله در جهان توسعه و گسترش يافته است.اسلام هيچگاه با جنگ مسلّحانه و پيكار و تهديدات نظامى‌ عقايد بر حقّ خود را تحميل نمى‌‏كند و مگر مى‌‏توان عقيده‏اى‌ را با زور و شمشير ترويج كرد و در عمق جان افراد نفوذ داد؟دين از يك سلسله اعتقادات‏ قلبى‌ مايه مى‌‏گيرد ، مگر مى‌‏توان با زور و جبر مردم را به پذيرش اين اعتقادات فرا خواند؟ قدرت نظامى‌ مى‌‏تواند جلوى‌ اعمالى‌ را بگيرد و به اعمال ديگرى‌ مردم را مجبور كند ، امّا چگونه مى‌‏تواند افكار و عقايد قلبى‌ را دگرگون سازد؟

بر اين اساس اسلام ايمان و عقيده ، تقوى‌ و فضيلت و ساير ارزشها را با بيان‏ روشن و برهان متين بين مردم تبليغ مى‌‏كند.مى‌‏پرسد پس جهاد براى‌ چيست؟پيكار و جنگ مسلّحانه به چه منظور است؟پاسخ اينست كه هرگز اسلام جنگ طلب نيست بلكه‏ اسلام دين صلح و آرامش است ، و تا اقدام مسلّحانه ضرورت پيدا نكند دستور جهاد نمى‌‏دهد ، امّا در موارد لازم نه تنها از جنگ و جهاد ابائى‌ ندارد بلكه به آن امر مى‌‏كند و آن‏ را يك وظيفه شرعى‌ و از بهترين عبادات مى‌‏شمرد.خدا در قرآن مى‌‏فرمايد:

خدا از مؤمنان جانها و مالهايشان را خريدارى‌ مى‌‏كند و در برابر ، بهشت برين به ايشان مى‌‏بخشد ، اين مؤمنان در راه خدا پيكار مى‌‏كنند ، مى‌‏كشند و كشته مى‌‏شوند.اين وعده حقّى‌ است‏ بر خدا ، كه در تورات و انجيل و قرآن به ثبت رسيده است.و چه كسى‌ از خدا به عهدش وفادارتر است؟پس مژده باد بر شما به معامله‏اى‌ كه با خدا كرده‏ايد ، اين سعادت بسيار بزرگى‌ است‏ براى‌ شما.[سوره توبه آيه 111]

چه آيه پر محتوا و جالبى‌!چه تعبيرات لطيف و زيبايى‌!

خدا در اين آيه به يك معامله بسيار مهمّى‌ اشاره مى‌‏كند.خريدار كيست؟ فروشنده كيست؟جنس چيست؟ثمن در اين معامله چيست؟

خريدار خداست ، خداى‌ بى‌‏نياز ، خداى‌ مهربان ، خداى‌ بزرگ با آن همه عظمت و جلال و با آن همه لطف و محبّت.فروشندگان مؤمنين هستند ، مؤمنينى‌ كه با عمق جان‏ خويش به خدا و پيامبر و معاد ايمان دارند و دين اسلام را با عشق و شوق به عنوان‏ بهترين دين آسمانى‌ پذيرفته‏اند و سعادت خويش را در عمل و پاسدارى‌ از احكام و قوانين آن مى‌‏دانند.اين مؤمنين چنان شيفته و دلباخته خدايند كه خشنودى‌ و رضاى‌ او را از همه چيز برتر و بالاتر مى‌‏دانند.لطف خدا را و ثوابها و نعمتهاى‌ اخروى‌ را بسى‌‏ عاليتر و زيباتر از نعمتهاى‌ دنيوى‌ مى‌‏دانند.مى‌‏دانند كه زندگى‌ دنيا كوتاه و گذرا و زندگى‌ آخرت پايدار و جاويدان است.

جنس چيست؟مورد معامله چيست؟مورد معامله جان و روح و هستى‌ مؤمن‏ است ، خون سرخ و قلب پاك و عاشق و دلباخته خداست.مجاهد فى‌ سبيل اللّه جان‏ خويش را به خدا مى‌‏فروشد ، جانى‌ كه خدا به او عنايت كرده به او باز مى‌‏گرداند و در راه‏ او فدا مى‌‏كند.هر چه دارد يك مرتبه رها مى‌‏كند و به معبود بزرگ و بى‌‏همتا مى‌‏پيوندد ، محبّت ديگران را يكسره از دل بيرون مى‌‏ريزد و پروانه‏وار خود را به منبع نور الهى‌ مى‌‏رساند.

 

ثمن معامله چيست؟ثمن معامله ، بهشت و رضوان خداست ، بهشت و زندگى‌‏ جاويدان و همنشينى‌ با پيامبران و امامان و معاشرت با شهداء و صدّيقين و بندگان‏ شايسته خدا ، بهشت با آن همه زيبايى‌ و نعمتى‌ كه مانندش را نه چشمى‌ ديده و نه گوشى‌‏ شنيده و نه از وصف دلربايش خاطره‏اى‌ در خاطرى‌ نشسته ، پاداش و ثمن اين معامله‏ بهشت و نور و سرور و رضوان پروردگار متعال است.

سند اين معامله كتابهاى‌ آسمانى‌ است ، اين معامله در تورات و انجيل و قرآن به‏ ثبت رسيده است و عمل به اين معامله و پرداخت اين بها را خداى‌ تواناى‌ مهربان تعهّد كرده است و چه كسى‌ از خدا به عهدش وفادارتر است؟

چه آيه پر محتوا و لطيفى‌!چه مقام ارزنده و بزرگى‌!

مؤمن مجاهد فى‌ سبيل اللّه در ميدان نبرد با دشمن ، خود را در برابر دو امر مهمّ‏ مشاهده مى‌‏كند ، براى‌ رضاى‌ خدا و دفاع از احكام نورانى‌ اسلام ، براى‌ دفاع از آزادى‌ و عدالت و براى‌ اقامه قسط و كمك به محرومين و مستضعفين مى‌‏جنگد و دليرانه نبرد مى‌‏كند يا دشمنان اسلام را مى‌‏كشد ، تار و مار مى‌‏كند و فاتح و سربلند به آغوش‏ خانواده‏اش باز مى‌‏گردد ، يا در راه خدا و در مقابل و محضر خدا خون خويش را نثار مى‌‏كند.اگر فاتح به شهر و ديارش باز گردد ، عزّت و شرف را به همراه مى‌‏آورد در حالى‌‏ كه گناهانش فرو ريخته و رحمت و مغفرت پروردگار متعال سراسر وجودش را فرو پوشيده است.و اگر به شهادت برسد ملائكه پروردگار به استقبالش مى‌‏آيند و روحش را به ملكوت اعلا پرواز مى‌‏دهند ، او در ملكوت اعلاى‌ جهان آخرت هميشه زنده و جاويد از نعمتهاى‌ خاصّ پروردگار بهره‏مند مى‌‏گردد.در هر دو حال به سعادت و پيروزى‌ نائل آمده‏ است. دستور جهاد

اسلام هرگز براى‌ كشور گشايى‌ و تصاحب اراضى‌ مردم دستور جهاد و نبرد نمى‌‏دهد و هرگز براى‌ استثمار مردم و تحميل عقايد و فرهنگ جنگ نمى‌‏كند.امّا اگر مردمى‌ در جهل و نادانى‌ بودند؛در فقر و محروميّت و خفقان مى‌‏زيستند و ستمگران و مستكبرين دسترنجشان را چپاول مى‌‏كردند؛در چنين وضعى‌ اسلام وظيفه مى‌‏داند كه به‏ يارى‌ محرومين بشتابند و آنان را از چنگال مستكبرين نجات دهند.امّا نخست با تبليغات ، با برهان و منطق بيدارشان كنند و از تاريكى‌ شرك و مادّيگرى‌ و كفر و نفاق‏ نجاتشان دهند و به توحيد و خداپرستى‌ رهنمونشان گردند تا از سلطه مستكبرين نجات‏ يابند و زمام امورشان را خود در دست گيرند.

ولى‌ اگر مستكبرين راه تبليغ و برهان را بستند و از ارشاد و تبليغ مانع شدند در چنين صورتى‌ با صلاحديد پيامبر يا امام و يا ولىّ مسلمين دستور جهاد صادر مى‌‏شود تا با يك جهاد مقدّس و يك يورش سنگين مستكبرين را سرنگون سازند و زمينه را براى‌‏ تبليغات آزاد و بيدارى‌ مردم و نجات آنها فراهم نمايند.

جنگهاى‌ مسلمين در صدر اسلام با حكومت خود كامه ايران و روم از همين قبيل‏ بوده است ، مسلمين براى‌ تصرّف اموال و اراضى‌ جنگ نكردند بلكه براى‌ آزاد كردن‏ مردم از زير سلطه مستكبرين و نجات آنان از زير يوغ ستمگران و حكّام ظالم به جهاد پرداختند.جنگ را آغاز كردند تا حكومتهاى‌ استكبارى‌ را سرنگون سازند و زمينه را براى‌ ارشاد و هدايت مردم محروم كه در چنگال ستم اسير بودند فراهم سازند.ايرانيان‏ آن زمان هم بوسيله شمشير و جنگ اسلام را نپذيرفتند بلكه چون به آزادى‌ رسيدند و با برهان روشن و منطق قوىّ اسلام آشنا شدند و رفتار شايسته مسلمين را مشاهده كردند گروه گروه به اسلام گرويدند.پس جهاد ابتدايى‌ نيز يك نوع دفاع است ، دفاع از حقوق‏ انسانهاى‌ محروم ، دفاع از شرافت و عزّت انسانها ، دفاع از حقوق مستضعفين. دفاع‏

هنگامى‌ كه كشور اسلام مورد تجاوز و تعدّى‌ بيگانگان قرار گيرد ، دفاع بر همه‏ واجب است.مسلمين بايد براى‌ بيرون راندن متجاوز و سركوب او بسيج شوند و با آنچه‏ كه در توان دارند بكوشند و از موجوديّت و عزّت و شرف و كشور اسلامى‌ خود دفاع‏ كنند ، خدا در قرآن مى‌‏فرمايد:

در راه خدا با كسانى‌ كه با شما مى‌‏جنگند بجنگيد ولى‌ تجاوز نكنيد كه خدا متجاوزين را دوست ندارد.[سوره بقره آيه190]

جهاد دفاعى‌ بر همه واجب است ، پير و جوان ، مرد و زن ، همه و همه بايد در اين‏ پيكار مقدّس شركت كنند و هر كس در حدّ توانش بر زمد و يا رزمندگان را يارى‌ نمايد در اين مورد نيازى‌ نيست كه براى‌ رسيدن دستور پيامبر يا امام و يا ولىّ مسلمين انتظار كشيم و به دشمن فرصت هجوم بيشتر بدهيم.البتّه ولىّ مسلمين نيز رهنمود لازم را در نخستين فرصت صادر خواهد نمود.

مظلوم بايد فورا از حقّ خود دفاع كند و تجاوزگر را به خاك ذلّت كشاند تا فكر تجاوز در مغز و ذهن ديگران خطور نكند ، اگر مظلوم با تمام توانايى‌ خويش در برابر ظالم‏ مقاومت نكند دست متجاوز را نسبت به ديگران باز گذارده و بدينسان به تجاوزگرى‌ وى‌‏ كمك كرده است ، اگر استعمارگران از خارج مرزها بوسيله عمّال داخلى‌ خودشان در كشورهاى‌ اسلامى‌ دخالت كردند و منابع طبيعى‌ آنان را زير سلطه خويش قرار دادند و به‏ غارت و چپاول اموال عمومى‌ پرداختند؛دين اسلام به مسلمين اجازه نمى‌‏دهد كه دست‏ روى‌ دست بگذارند و غارتگريهاى‌ بيگانگان را نظاره كنند ، بلكه به آنان فرمان مى‌‏دهد كه با تمام قدرت بر خيزند ، بكوشند و ايادى‌ پليد بيگانگان را قطع كنند و كشورشان را آزاد سازند ، اين كار نيز يك جهاد دفاعى‌ است و بر همگان واجب است.

اكثر جنگهاى‌ صدر اسلام-مانند جنگ احزاب و احد-جنگهاى‌ دفاعى‌ بوده‏ است. جهاد داخلى‌‏

جهاد داخلى‌ نوعى‌ جهاد دفاعى‌ است.اگر در داخل كشور اسلامى‌ گروهى‌‏ توطئه و بلوا بر پا سازند ، آرامش را از جامعه سلب كنند ، حكومت اسلام را تضعيف‏ نمايند و بوسيله ترور و تخريب در صدد بر اندازى‌ حكومت اسلام برآيند ، اينان بر ولىّ‏ مسلمين-مقام ولايت فقيه-خروج كرده‏اند و از پذيرفتن قوانين جامعه اسلامى‌ سر باز زده‏اند و از اطاعت رهبر خارج شده‏اند ، سركشى‌ كرده‏اند.اصطلاحا اين چنين‏ افرادى‌ اهل بغى‌ يا باغى‌ و خوارج ناميده مى‌‏شوند.چنين افرادى‌ را ولىّ فقيه ابتدائا با پند و اندرز و با امر به معروف و نهى‌ از منكر ارشاد مى‌‏نمايد ، اگر متنبّه شدند و به آغوش‏ حكومت اسلامى‌ باز گشتند كه چه خوب!جامعه اسلامى‌ آنها را مى‌‏پذيرد و با لطف و مدارا با آنان رفتار مى‌‏كند ولى‌ اگر پند و اندرز سودى‌ نبخشيد ، ولىّ مسلمين-مقام‏ ولايت فقيه-كه از كيان حكومت اسلام دفاع مى‌‏كند ، ناچار اعلان جهاد دفاعى‌ مى‌‏دهد ، تا با قدرت تمام آنان سركوب گردند.در اين صورت بر مسلمين واجب است كه اطاعت‏ كنند و براى‌ افشا و قلع و قمع آنان بكوشند و به هر طريق توطئه‏هاى‌ آنها را خنثى‌ كنند و جمعيّت آنها را متلاشى‌ نمايند.پيكار با بغاة و خوارج و توطئه‏گران و مفسدان يك نوع‏ جهاد دفاعى‌ است و بر مسلمين واجب است كه با آنان-هر چند كه مدّعى‌ اقامه نماز و گرفتن روزه و خواندن قرآن باشند-بجنگند و آنان را سركوب نمايند.

حضرت على‌ عليه السّلام با خوارج زمان خويش كه خوارج نهروان ناميده‏ مى‌‏شدند جنگيد و جز معدودى‌ از آنها همگى‌-در اين جنگ كه با امام مسلمين به راه‏ انداخته بودند-به قتل رسيدند.خوارج ظاهرا اهل نماز و روزه بودند امّا بر حضرت‏ على‌ كه امام و ولىّ امر مسلمين بود خروج كرده و جنگ و آشوب به راه انداخته بودند. چاره چه بود؟جز اين كه آنان را ريشه كن سازند؟حضرت رسول اكرم در زمان حيات‏ خويش چنين واقعه‏اى‌ را به على‌ عليه السّلام يادآورى‌ و وظيفه او را در روبرويى‌ با آنان‏ مشخّص نموده است ، در حديثى‌ از رسول خدا خطاب به او آمده است:

يا على‌!خدا در موارد فتنه‏هايى‌ كه بعد از من به وقوع خواهد پيوست ، جهاد را بر مؤمنين واجب كرده است.حضرت على‌‏ پرسيد:يا رسول اللّه!فتنه‏اى‌ كه در آن جهاد واجب است ، چيست؟

پيامبر فرمود:فتنه جمعى‌ كه به توحيد و يگانگى‌ خدا و رسالت‏ من شهادت مى‌‏دهند ، ليكن با اجراى‌ سنّت من مخالفت مى‌‏كنند ، بدعت ايجاد مى‌‏كنند و به دين طعن مى‌‏زنند.حضرت على‌‏ پرسيد:يا رسول اللّه با اين كه به خدا و رسالت پيامبر او شهادت مى‌‏دهند ، پس براى‌ چه امرى‌ با آنان بجنگيم؟

پيامبر در پاسخ فرمود:براى‌ اين كه در دين بدعت نهاده و از اطاعت ولىّ مسلمين خارج شده‏اند و ريختن خون عترت مرا مباح شمرده‏اند.[كتاب وسائل جلد 6 ص 61]

 

آيه ‏اى‌ از قرآن كريم‏

اِنَّ اللَّهَ اشتَرى‌ مِنَ المُؤمِنينَ اَنفُسَهُم وَ اَموالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فى‌‏ سَبيلِ اللَّهِ فَيَقتُلُونَ وَ يَقتَلُونَ وَعداً عَلَيهِ حَقّاً فِى‌ التَّوريةِ وَ الأنجيلِ‏ وَ القُران............. سوره توبه آيه 111.

البتّه خدا از مؤمنان ، جانها و مالهايشان را خريدارى‌ مى‌‏كند و در برابر ، بهشت برين به ايشان مى‌‏بخشد ، اين مؤمنين در راه خدا پيكار مى‌‏كنند ، مى‌‏كشند و كشته مى‌‏شوند ، اين وعده حقّى‌ است بر خدا در تورات و انجيل و قرآن............. بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-خدا در قرآن كريم درباره مؤمنانى‌ كه جان و مال خود را به خدا مى‌‏فروشند ، چه مى‌‏فرمايد؟............. خريدار كيست؟جنس چيست؟بهاى‌ معامله چيست؟

2-اگر مستكبرين راه تبليغ و ارشاد را بستند با صلاحديد چه كسى‌ دستور جهاد صادر مى‌‏شود؟

3-جنگهاى‌ مسلمين در صدر اسلام چگونه جنگهايى‌ بوده است؟هدف از آنها چه بوده است؟

4-دفاع يعنى‌ چه؟بر چه كسانى‌ واجب است؟

5-جهاد داخلى‌ چگونه دفاعى‌ است؟اهل بغى‌ چه كسانى‌ هستند؟

6-سخن پيامبر در مورد خوارج به امير المؤمنين چيست؟چرا پيامبر جهاد را با آنان واجب مى‌‏شمرد؟

 

تعاون در كارهاى‌ خير

انسان نيازهاى‌ گوناگونى‌ دارد ، آيا يك فرد مى‌‏تواند همه نيازهاى‌ خود را ، بتنهايى‌ برآورد؟از كمك و يارى‌ هيچ كسى‌ استفاده نكند؟بنگريد كه فقط براى‌ تهيّه‏ يك نان چه افرادى‌ كمك كرده‏اند؟همانگونه كه براى‌ زندگى‌ كردن ، درس خواندن.............از يارى‌ ديگران استفاده مى‌‏كنيم ، بايد كه به ديگران نيز يارى‌ رسانيم ، گذران زندگى‌ را بر اساس كمك و يارى‌ و تعاون استوار كنيم.و هميشه دستهايمان براى‌ دستگيرى‌ و تعاون در كارهاى‌ خير گشوده باشد.دين اسلام كمك به ديگران را يكى‌ از بهترين‏ عبادتها شمرده است و پيامبر گرامى‌ اسلام-صلّى‌ اللّه عليه و آله-فرموده است:«مردم‏ همگى‌ عيال و روزى‌ خواران خدايند ، و محبوبتر از همه بنده‏ايست كه به ديگر بندگان‏ خدا ، بيشتر و بيشتر سود رساند».

اسلام به مسلمين رهنمود مى‌‏دهد كه به نفع شخصى‌ خود نينديشند و راحت خود را نخواهند ، بلكه خود را به رنج و سختى‌ افكنند تا راحت مردم را فراهم سازند و از نفع‏ خويش بگذرند تا به مردم-كه بندگان خدايند-سود رسانند و بدانند كه اين شيوه‏ زندگى‌ موجب رضايت خداست و مايه سعادت اخروى‌.بر اين اساس ، انسان مسلم‏ كارى‌ كه انجام مى‌‏دهد براى‌ نفع رسانى‌ و يارى‌ به ديگر مسلمين انجام مى‌‏دهد و تنها انتظار نفع مادّى‌ براى‌ خود ندارد ، بلكه همين كه مى‌‏بيند كه از حسن عملش مسلمين سود مى‌‏برند خشنود مى‌‏شود و خدا را شكر مى‌‏كند ، خدا هم از او خشنود مى‌‏گردد و از راهى‌‏ كه او گمان نمى‌‏برد ، مددهاى‌ خود را نصيبش مى‌‏گرداند.

امير المؤمنين عليه السّلام به كميل چنين مى‌‏فرمايد:اى‌ كميل اهل خود را فرمان‏ ده كه در كسب مكارم بكوشند و در برآوردن حاجات محتاجان بسيار تلاش كنند و نيازهاى‌ آنها را برآورند و در اين راه از سختيها نهراسند.قسم بخدايى‌ كه جانم در دست قدرت اوست ، هيچ كس نيست كه در برآوردن حاجات مردم تلاش كند و از اين‏ طريق دل مردم را شادمان سازد ، جز اينكه خدا از شادمانى‌ اين دلها براى‌ او نورى‌‏ مى‌‏آفريند و اين نور را براى‌ او نگهميدارد تا هنگامى‌ كه سختى‌ و مشكلى‌ براى‌ او پيش آيد ، در اين موقع اين انوار با قدرت آن مشكل را برطرف مى‌‏كنند همانند آبشارى‌ كه از بلندى‌‏ فرو مى‌‏ريزد و هر چه خار و خاشاك در مسيرش باشد ، مى‌‏شويد و مى‌‏برد.

همين طور كه افراد نيازهايى‌ دارند و بايد به ياريشان شتافت و در دلشان سرور آفريد ، همين گونه اجتماع اسلامى‌ هم نيازمنديهاى‌ بسيارى‌ دارد كه انجام آنها و برآوردن‏ آن نيازها از يك فرد و دو فرد ساخته نيست بلكه بايد عدّه‏اى‌ از افراد خيّر و خدا دوست‏ نيروهاى‌ خود را يگانه سازند و بسيج شوند و با همكارى‌ فشرده و تعاون مشكل اجتماعى‌‏ را حلّ كنند و از اين كه توفيق يافته‏اند در راه مصالح امّت اسلامى‌ سعى‌ و تلاش داشته‏ باشند و رنج و زحمت بكشند ، خدا را شكر كنند كه اجر آخرتشان بسيار عظيم است.

ببينيد كه اجتماع اسلامى‌ چه نيازمنديهايى‌ دارد؟چه كسانى‌ بايد از ايتام و كودكان يتيم سرپرستى‌ كنند؟چه كسانى‌ بايد در فكر گره‏گشايى‌ از كار خانواده‏هاى‌‏ بى‌‏بضاعت باشند؟به نيازمندان وام دهند؟براى‌ كودكان و نوجوانان وسائل رشد و تربيت و تفريح فراهم كنند؟به دانش آموزان درس خوان امّا بى‌‏بضاعت يارى‌ رسانند تا بتوانند درس بخوانند؟براى‌ تأسيس و ساختمان مدارس سرمايه گذارى‌ كنند؟مدرسه و دانشگاه بسازند؟به دانشجويان شايسته و متقّى‌ وام بدهند؟به مشكلات خانوادگى‌ افراد رسيدگى‌ كنند و در راهنمايى‌ زنان و مردان بكوشند؟براى‌ افراد بى‌‏سرپناه خانه بسازند و با قيمت ارزان به آنها بفروشند؟و دهها مؤسّسه ضرورى‌ ديگر.............

البتّه دولت اسلامى‌ موظّف است كه در تأسيس اين گونه مراكز خيريّه مردم را يارى‌ و راهنمايى‌ نمايد ولى‌ خود بتنهايى‌ نمى‌‏تواند چنين مراكزى‌ را براى‌ رفع اين‏ نيازمنديها تأسيس كند و اگر هم بتواند نبايد به تنهايى‌ به اين كار اقدام كند و دست‏ خير خواهان و نيّت و فكر و تلاش خير انديشان را از انجام اين گونه كارهاى‌ خير كوتاه نمايد.

دين اسلام از عموم مسلمين مى‌‏خواهد كه در تأسيس و اداره مؤسّسات خيريّه‏ عمومى‌ با تعاون و يارى‌ به يكديگر اقدام كنند و بخشى‌ از اموال خود را به اين گونه‏ كارهاى‌ خير اختصاص دهند ، خداى‌ كريم در قرآن به عموم مسلمين خطاب مى‌‏كند كه‏ تَعاوَنُوا عَلَى‌ الِبّرِ وَ التَّقوى‌ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى‌ الاِثمِ وَ العُدوانِ در انجام كارهاى‌ خير و تقوى‌‏ تعاون و همكارى‌ كنيد و در گناه و تعدّى‌ همكارى‌ نكنيد.آيا خداى‌ بزرگ در اين آيه به‏ گروه خاصّى‌ خطاب مى‌‏كند؟تنها به دولت يا فقط به امّت خطاب مى‌‏فرمايد؟به عموم‏ مسلمين خطاب مى‌‏كند كه«تعاونوا»و تعاون را وظيفه تك تك مسلمين مى‌‏شمارد و پيامبر خدا كسى‌ را كه براى‌ تعاون در امور مسلمين اقدام و اهتمامى‌ ندارد مسلمان واقعى‌‏ نمى‌‏شمرد و مى‌‏فرمايد:«هر كس كه نسبت به حلّ مشكلات مسلمين اهتمامى‌ ندارد مسلمان نيست»و«هر كس كه صداى‌ استغاثه مسلمى‌ را بشنود و به يارى‌ او نشتابد ، مسلمان نيست»و باز رسول خدا فرموده است كه:مؤمن نسبت به مؤمن ديگر مانند ساختمان است كه قسمتى‌ قسمت ديگر را تقويت و نگهدارى‌ مى‌‏كند.

مشاهده مى‌‏كنيد كه براى‌ پاسخ به اين اصل بسيار ارزنده اسلامى‌ ، مساجد چگونه چون چشمه خوشگوار و خنكى‌ مى‌‏جوشند و كام تشنگان را سيراب مى‌‏سازند. صندوق قرض الحسنه تشكيل مى‌‏دهند ، اردوى‌ تربيتى‌ بر پا مى‌‏سازند ، كلاسهاى‌ درس و تزكيه و اخلاق بر پا مى‌‏كنند ، به مستمندان يارى‌ مى‌‏رسانند ، بيماران بى‌‏سرپرست را مدد مى‌‏كنند و براى‌ هر يك از اين كارها ، گروهى‌ مسئوليّت مى‌‏پذيرند و با يارى‌ و تعاون بقيّه‏ افراد و با كمكهاى‌ افراد خير خواه اين كارها و دهها ديگر از اين قبيل مؤسّسات خيريّه‏ را تشكيل مى‌‏دهند و به انجام مى‌‏رسانند.

بايد همه مردم از طريق مساجد بسيج شوند و موقوفات بسيارى‌ وقف كنند و مؤسّسات خيريّه‏اى‌ به وجود آورند و به اين ترتيب خلق خدا را يارى‌ رسانند و نور و سرور براى‌ خود اندوخته سازند و رضاى‌ خدا را كسب كنند.با انجام اين قبيل كارها بين مردم شور و شوق خدمت پديد مى‌‏آيد.در بين امت خوشبينى‌ و انسجام و محبّت‏ ويژه‏اى‌ بوجود مى‌‏آيد.

چون اين گونه مؤسّسات در ارتباط با مساجد و از سرچشمه اختيار و شوق و علاقه خود مردم جوشيده است كارها از شكل يك كار خشك و بيروح بيرون مى‌‏آيد و مردم در اين گونه مؤسّسات براى‌ كسب كمالات معنوى‌ و درك فيوضات از ساحت‏ مقدّس پروردگار و وصول به ثوابهاى‌ جاويد اخروى‌ صادقانه تلاش مى‌‏كنند و از شركت‏ و عضويّت در چنين مؤسّساتى‌ احساس افتخار و شادمانى‌ مى‌‏كنند.

به اين ترتيب كشور آباد و آبادتر مى‌‏شود و نيازمنديهاى‌ مردم با احترام و اكرام‏ تأمين مى‌‏گردد.در بين مردم الفت و صميميّت بيشتر برقرار مى‌‏شود ، به آزادى‌ و اختيار مردم احترام نهاده شده و آنان در ايجاد و اداره كارهاى‌ خير تشويق و ترغيب شده‏اند.

البتّه دولت اسلامى‌ نيز وظيفه خود را در ارشاد و برنامه‏ريزى‌ و هدايتهاى‌ كلّى‌‏ انجام مى‌‏دهد و از دخالت مستقيم در اين گونه كارها و سدّ كردن اختيار مردم جدّا پرهيز مى‌‏كند.

بعنوان نمونه به يكى‌ از اين نهادها كه بر اساس اين اصل بر پا شده بنگريد ، مثلا جهاد سازندگى‌ ، مى‌‏دانيد شعار اين نهاد چيست؟قيام براى‌ خدا ، همه با هم جهاد سازندگى‌.هدف مشخصّى‌ است و كسانى‌ كه وارد اين نهاد مى‌‏شوند قصد سودجويى‌‏ ندارند ، براى‌ خدا قيام كرده‏اند و كار هم بر اساس تعاون بنيان شده ، همه با هم مى‌‏كوشند و جهاد مى‌‏كنند و براى‌ سازندگى‌ و آباد كردن كشور مى‌‏كوشند.

تا آنجا كه ممكن است بايد كارهاى‌ كشور به اين ترتيب اداره شود و راه خدمت‏ و يارى‌ و تعاون به روى‌ همه باز باشد. آيه‏اى‌ از قرآن كريم‏

تَعاوَنُوا عَلَى‌ الِبّرِ وَ التَّقوى‌ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى‌ الاِثمِ وَ العُدوانِ. سوره مائده آيه 3.

در كارهاى‌ نيك و تقوى‌ يكديگر را يارى‌ دهيد و بر گناه و دشمنى‌‏ يكديگر را كمك نكنيد.

 

بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-سخن رسول خدا را درباره كمك به روزى‌‏خواران و بندگان خدا بيان كنيد.

2-سخن امير المؤمنين را درباره كمك به محتاجان بيان كنيد.

3-كسى‌ كه به امور مسلمين و حلّ مشكل آنها اهتمام ندارد ، آيا مسلمان است؟چگونه مسلمانى‌؟

4-مؤمن نسبت به مؤمن ديگر چگونه است؟

5-تعاون يعنى‌ چه؟نمونه‏هايى‌ از كارهايى‌ كه با تعاون مردم خيّر بايد انجام شود بيان كنيد.

6-آيا كارهاى‌ تعاونى‌ را منحصرا بايد دولت اسلامى‌ انجام دهد؟يا امّت اسلامى‌؟

7-شعار جهاد سازندگى‌ چيست؟نمونه‏اى‌ از كارهاى‌ جهاد سازندگى‌ را بيان كنيد.

 

بسيج‏

دانستيد كه در جامعه اسلامى‌ جهاد و دفاع فريضه‏اى‌ حتمى‌ است و همگان بايد از سرزمين و شرف و ايمان خود با تمام قدرت دفاع كنند.بر اين اساس ما بايد براى‌‏ رويارويى‌ با دشمن خدا و دشمن اجتماعمان هميشه آماده و مهيّا باشيم تا دشمن آمادگى‌‏ رزمى‌ ما مسلمانان را ببيند و ترس و رعب سراسر وجودش را فرا گيرد و جرأت تجاوز و هجوم نكند.

چگونه بايد خود را آماده و مهيّا بداريم؟چگونه بايد قدرت رزمى‌ جامعه‏مان را افزون و افزون‏تر كنيم؟چگونه بايد قدرت خويش را به دشمن نشان دهيم؟هميشه آماده‏ بودن راههاى‌ فراوان و شيوه‏هاى‌ بسيار دارد ، از آن ميان پرداختن به مسابقات و ورزشهاى‌ نشاط انگيز رزمى‌ است و در ميان همه ورزشهاى‌ رزمى‌ سوار كارى‌ و تيراندازى‌ از بهترين آنها است ، پيامبر اسلام توصيه فرموده‏اند كه«در هر زمان مسلمانان‏ به اين دو ورزش مفيد بپردازند»و در ميان انواع سوار كارى‌ مخصوصا اسب سوارى‌ ، كه‏ اسب مركب رهوار و زيبايى‌ است و در كوهستانها كاربرد رزمى‌ فراوان دارد.

پيامبر اكرم مى‌‏فرمايد:

هم سوار كارى‌ ياد بگيريد و هم تيراندازى‌ ولى‌ اگر نتوانستيد به هر دو بپردازيد ، تيراندازى‌ را حتما فرا گيريد و بدانيد كه خدا با يك تير سه گروه را لايق بهشت و برخوردارى‌ از نعمتهاى‌‏ بهشتى‌ مى‌‏سازد.1-كسى‌ كه تير را مى‌‏سازد2-كسى‌ كه‏ تيرهاى‌ ساخته شده را به سربازان مى‌‏رساند 3-سربازى‌ كه‏ تير را-در راه خدا-به سوى‌ دشمن نشانه مى‌‏رود.

و نيز مى‌‏فرمايد:به فرزندان خود تيراندازى‌ و شناگرى‌ بياموزيد.

بنابراين نوجوانان و جوانان مسلمان ، بايد با ورزشهاى‌ مفيد و نشاط انگيز ، سلامت و نيرومندى‌ خود را تأمين كنند و با توجّه به تجهيزات رزمى‌ امروزه ، بر كارآيى‌‏ رزمى‌ خود مرتّبا بيفزايند.پيامبر گرامى‌ و ديگر پيشوايان بزرگ ما به سوار كارى‌ و تيراندازى‌ مى‌‏پرداختند و مسابقه مى‌‏دادند و مسلمانان را نيز به فراگيرى‌ و مسابقه تشويق‏ مى‌‏كردند.براى‌ آشنايى‌ با شيوه عمل آنان ، به دو مورد زير اشاره مى‌‏كنيم:

1-پيامبر گرامى‌ اسلام شترى‌ تيز تك و نيرومند و لاغر و چابك داشت و با اين شتر در مسابقات شركت مى‌‏كرد و بيشتر اوقات برنده مى‌‏شد.اصحاب بر اين عقيده‏ و باور شدند كه اين شتر ، چون شتر رسول خداست اين چنين تيزتك و رهوار است و مرتّبا در مسابقه‏ها برنده مى‌‏شود.مسابقه ديگرى‌ ترتيب يافت ، فردى‌ هم كه از صحرا آمده‏ بود در مسابقه شركت كرد ، شتر نيرومندى‌ داشت.بيشتر اصحاب بر اين باور بودند كه‏ در اين مسابقه نيز شتر پيامبر برنده و اوّلين خواهد شد.مسابقه شروع شد و در نهايت ، شتر مردى‌ كه از صحرا آمده بود برنده شناخته شد.اصحاب تعجّب كردند و ناراحت‏ شدند.امّا پيامبر فرمودند شتر من بر اثر پيروزيهاى‌ پياپى‌ بى‌‏جهت مغرور شده بود و اين‏ غرور بى‌‏جا موجب شكست او شد و هميشه غرور و خودبينى‌ موجب شكست مى‌‏گردد.

دقّت كنيد كه پيامبر در ميدان مسابقه چگونه به اصحاب خود درس نيرومندى‌ و نشاط و پيروزى‌ مى‌‏دهد و چگونه علّت و رمز شكست را براى‌ آنان بيان مى‌‏فرمايد.

2-.............كارها و روشنگريهاى‌ امام باقر ، به اطّلاع هشام بن عبد الملك رسيد و او حكومت خود را در معرض خطر ديد ، دستور داد كه امام را از مدينه به سوى‌ شام جلب‏ كنند.

وزيران و اميران لشگر در مجلس هشام حاضر بودند كه امام محمّد باقر را همراه‏ با فرزندش وارد كردند ، در اين هنگام اميران لشگر نشانه‏اى‌ نهاده بودند و در حضور هشام تير مى‌‏افكندند و مسابقه مى‌‏دادند ، مى‌‏خواستند ببينند چه كسى‌ دقيق‏تر به مركز نشانه مى‌‏زند.در اين حال امام وارد شد و بدون اين كه اعتنايى‌ به شكوه ظاهرى‌ مجلس‏ كند ، در كنارى‌ نشست.اين برخورد ، هشام را خشمگين ساخت و براى‌ اين كه از آبرو و اهميّت امام در پيش وزيران و اميران لشگرش بكاهد ، از امام خواست كه در مسابقه‏ تيراندازى‌ شركت نمايد و به يكى‌ از آنان گفت كه تير و كمانش را به دست امام دهد.

امام فرمودند:اى‌ هشام!من پير شده‏ام ، اگر مرا معاف دارى‌ بهتر است.

هشام اصرار كرد و قسم خورد كه ممكن نيست ، شما هم بايد در اين مسابقه‏ شركت كنيد.

وقتى‌ هشام چنين گستاخانه اصرار كرد ، امام كمان را برداشت و تير را در آن‏ نهاد و با تمام قدرت كشيد.با اين كه كمان محكم و ضخيم بود ، دو سر كمان كاملا به هم‏ نزديك شد و تير با سرعت پر كشيد و درست بر مركز نشانه خورد و بيش از نيمى‌ از آن‏ در نشانه فرو رفت ، بر خلاف ميل هشام آبرو و اهميّت مقام امام ، در پيش همگان افزون‏تر شد ، وزيران و اميران لشگر از اين نشانه‏روى‌ دقيق و از اين قدرت بازو تعجّب كردند و هشام خشمگين‏تر و بر افروخته‏تر شد.منتظر بودند تا امام كمان را به صاحبش باز گرداند ولى‌ بر خلاف انتظارشان امام تير ديگرى‌ برداشت و در كمان نهاد و محكم كشيد و به‏ سرعت رها كرد ، در مقابل چشمان حيرت زده همگان ، تير دوّم درست بر ميان فاق تير اوّل‏ نشست ، تير را شكافت و بيش از نيمى‌ از آن فرو رفت.تعجّب حاضران و خشم و ناراحتى‌ هشام افزون‏تر شد.سكوت و حيرت بر مجلس سايه افكند ، چشمها به تيرهاى‌‏ درهم فرو رفته خيره شد.امام ديگر فرصت نداد كه چشم از هدف بردارند و پياپى‌ تير افكند ، هر تيرى‌ بر فاق تير قبلى‌ مى‌‏نشست و تا نزديك به انتها فرو مى‌‏رفت ، تعداد تيرهاى‌ درهم فرو رفته به نه عدد رسيد.

در اين هنگام هشام-كه از شدّت خشم بر افروخته بود-با صداى‌ لرزان و خشم آلود گفت:چه نيكو تير انداختى‌ ، بگو تير اندازى‌ را چگونه به اين خوبى‌ آموخته‏اى‌؟

امام در پاسخ به آرامى‌ فرمود:در جوانى‌ مقدارى‌ تمرين كرده‏ام............. * * *

با توجّه به دستورها و رهنمودهاى‌ اسلام ، هر جوان مسلمان بايد با كارآيى‌ رزمى‌‏ و تيراندازى‌ ماهرانه خود دشمنان خدا و خلق خدا را مرعوب سازد و هميشه براى‌ دفاع‏ از سرزمين و شرف و ايمان خود آماده و مهيّا باشد و تمام توان و قدرتش را در اين مسير بكار برد.آيا شما هم آماده فراگيرى‌ فنون رزمى‌ در بسيج هستيد؟ آيه‏اى‌ از قرآن كريم‏

وَ اَعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَ مِن رِباطِ الخَيلِ تُرهِبُونَ بِه عَدُوَّ اللَّهِ‏ وَ عَدُوَّكُم سوره انفال آيه 60

و هر آنچه از نيرو و ابزار جنگى‌ و اسبان سوارى‌ كه مى‌‏توانيد ، آماده‏ و مهيّا داريد ، تا بوسيله آن در دل دشمن خدا و دشمن خود رعب و ترس افكنيد. بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-در ميان همه مسابقات ورزشى‌ و رزمى‌ ، چه ورزشها و مسابقاتى‌ در اسلام بيشتر مورد توجّه قرار گرفته است؟اين توجه بخاطر چيست؟

2-پيامبر درباره ثواب و ارزش تيراندازى‌ چه فرموده است؟چه كسانى‌ از يك تير ثواب مى‌‏برند؟

3-توصيه پيامبر در مورد ورزش و تعليم آن به فرزندان چيست؟

4-آيا مى‌‏توانيد بيان كنيد كه شركت پيامبر در مسابقه‏هاى‌ ورزشى‌ چه اثرات و چه نتايجى‌ داشته‏ است؟

5-امام باقر در مجلس هشام چگونه تيراندازى‌ كرد؟منظور هشام از دعوت امام باقر به تير اندازى‌ چه‏ بود؟

6-قرآن ، براى‌ اين كه سراسر وجود دشمن را ترس و رعب فرا گيرد ، چه دستورى‌ مى‌‏دهد؟اين‏ دستور چه اثراتى‌ در بر دارد؟آيا مى‌‏دانيد اين دستور قرآن در نشان كداميك از نهادهاى‌ انقلاب‏ اسلامى‌ است؟

7-آيا شما در برنامه‏هاى‌ فرهنگى‌ و رزمى‌ بسيج مسجد شركت كرده‏ايد؟در چه برنامه‏ هايى‌؟

 

كظم غيظ چگونه ممكن است؟

آيا تاكنون به حالات يك فرد خشمگين دقّت كرده‏ايد؟

رنگ و رويش برافروخته مى‌‏شود ، لرزش نامحسوسى‌ سراپايش را فرا مى‌‏گيرد ، صبر و حوصله را از كف مى‌‏دهد و چون ديوانگان به اين طرف و آن طرف مى‌‏پرد و نعره‏ و فرياد سر مى‌‏دهد ، گاه سخن نامناسب ، فحش و ناسزا بر دهان مى‌‏آورد.تحمّل شنيدن‏ سخن حقّى‌ را ندارد و مرز حقّ و باطل را نمى‌‏شناسد و هر چه از دستش بر آيد انجام‏ مى‌‏دهد ، و آنچه در دست دارد پرتاب مى‌‏كند و هنگامى‌ كه دستش به جايى‌ نمى‌‏رسد بر سر و روى‌ خويش مى‌‏كوبد و بر خود زخم مى‌‏زند.و در پايان خسته و كوفته ، غمزده و افسرده‏ كنارى‌ مى‌‏افتد و به كارهاى‌ حيوانى‌ خويش مى‌‏نگرد و از اين ديوانگى‌ پشيمان مى‌‏شود.

خشم براى‌ روبرويى‌ با خطرها و دشمن‏ها در ذات انسان نهاده شده است تا با اين قدرت بر دشمن ستمگر بتازد و دست متجاوز را در آتش خشم خويش بسوزاند.امّا در برخورد با دوست ، با آشنا ، با فرد نادان كه كار نادرست و ناشايسته‏اى‌ انجام داده‏ چطور؟با چنين افرادى‌ چگونه بايد برخورد نمود؟آيا بايد خشمگين شد يا نبايد؟ مى‌‏گوييد خشمگين شدن به اختيار ما نيست كه بخواهيم خشمگين شويم يا نخواهيم. چرا ، خشم در اختيار شما است ، شما انسانيد و انسان مى‌‏تواند بر نفس خويش تسلط يابد و آن را كنترل كند اما رياضت و تمرين لازم دارد.

آيا مى‌‏پسنديد و درست مى‌‏دانيد كه هميشه ما در اختيار خشم باشيم و خرد و انديشه و نيروى‌ خود را به آن بسپريم؟

در روايت داريم كه پيامبر اكرم حضرت محمّد مصطفى‌-صلى‌ اللّه عليه و آله- براى‌ امور دنيا هرگز خشمگين نمى‌‏شد ولى‌ آنجا كه حقّى‌ ضايع مى‌‏شد ، آنچنان خشم‏ سراپاى‌ وجودش را فرا مى‌‏گرفت كه هيچكس را ياراى‌ مقابله با او نبود.

ولى‌ ما گاهى‌ براى‌ امور دنيا خشمگين مى‌‏شويم.گاهى‌ از رفتار فرد نادانى‌‏ مى‌‏رنجيم و به خشم مى‌‏آييم آيا در اين گونه موارد مى‌‏توانيم جلو خشم خود را بگيريم؟ خشم خود را اعمال نكنيم؟غيظ خود را فرو خوريم؟آيا مى‌‏توانيم كظم غيظ نماييم؟آيا مى‌‏توانيم هنگام خشمگينى‌ ، قبل از هر گونه اقدام كمى‌ بينديشيم؟كمى‌ صبر كنيم؟

البتّه اين«صبر و درنگ و انديشه»بهنگام خشم ، در آغاز ، ممكن است كارى‌‏ سخت و تلخ بنظر آيد ، ولى‌ تشخيص مى‌‏دهيد كه عاقبتى‌ بسيار شيرين و مطلوب دارد. پيامبر گرامى‌ مى‌‏فرمايد:«هر كس خشمش را فرو خورد-خشمى‌ را كه مى‌‏توانسته‏ اعمال نمايد-خداوند دلش را از امن و ايمان پر مى‌‏كند».كظم غيظ در دفعات نخست‏ ممكن است بسيار سخت و مشكل باشد ، چگونه مى‌‏توان دهان را بست و هنگام خشم‏ فرياد نكشيد؟چگونه مى‌‏توان بهنگام خشم اندكى‌ صبر كرد و درنگ نمود و انديشيد؟ گاهى‌ يكباره متوجّه مى‌‏شويم كه خشمگين شده‏ايم و فرياد كشيده‏ايم و چيزى‌ كه در دست‏ داشته‏ايم پرتاب كرده‏ايم و بعد از اين همه تازه فهميده‏ايم كه خشمگين شده‏ايم و به‏ زشتى‌ كارهايى‌ كه انجام داده‏ايم تازه واقف شده‏ايم.

ولى‌ بايد به اين نكته توجّه كنيم كه اين حيوانات هستند كه نمى‌‏توانند بر احساسات خود فائق آيند:گرگ هنگامى‌ كه گرسنه مى‌‏شود ، هنگامى‌ كه زخم مى‌‏خورد ، خشمگين مى‌‏شود و ديگر او گرگ خشمگين است.عقلى‌ ندارد كه او را راهنمايى‌ كند ، گوش حق پذيرى‌ ندارد كه نصيحت مشفقى‌ را بپذيرد ، قدرت انديشه‏اى‌ ندارد كه بررسى‌‏ كند:آيا اعمال اين خشم بجاست يا نابجا؟حقّ است يا ناحقّ؟گرگ خشمگين ، گرگ‏ خشمگين است تا حمله نكند و ندرد آسوده نمى‌‏شود و خشم از وجودش پنجه‏ بر نمى‌‏دارد.

ولى‌ انسان خشمگين هم مى‌‏تواند گرگ خشمگين شود و هم مى‌‏تواند انسان‏ بماند و بر خشم خود فائق آيد ، آن را بسنجد ، اگر درست و بجا و بر حقّ بود اعمال كند و اگر نابجا و ناحق بود«كظم غيظ»نمايد.

به اين تجربه توجّه كنيد:

«مردى‌ بلند قد و درشت استخوان با اندامى‌ لاغر و ورزيده از بازار مى‌‏گذشت ، پيراهن بلندى‌ از كرباس بر تن داشت ، و مقدارى‌ از همين پارچه را بصورت عمامه كوچكى‌ بر سر پيچيده بود.بر گوشه چشمش نشان از زخمى‌ بود كه در ميدان‏ نبرد بر چهره‏اش نشسته بود.بيكاره‏اى‌ نادان ، براى‌ اين كه‏ دوستان خود را بخنداند ، مشتى‌ سبزى‌ گنديده برداشت و به‏ جانب مرد عابر پرتاب كرد.سبزيها به سر و صورت مرد عابر خورد و روى‌ شانه‏اش افتاد.تماشاگران با صداى‌ بلند خنديدند و با انگشت ، سر و صورت آلوده مرد عابر را به يكديگر نشان‏ دادند.آن بيكاره نادان نيز از اين كه توانسته دوستانش را بخنداند خشنود و خندان بود.مرد عابر آرام سبزيها را از روى‌‏ شانه‏اش برداشت و با آرامى‌ سرش را بر گرداند و پرتاب كننده‏ سبزيها را جستجو كرد.او را ديد و تصميمش را گرفت و به‏ راهش ادامه داد ، وقتى‌ چند قدم دور شد ، فردى‌ كه عابر را مى‌‏شناخت بر آن مرد بيكاره فرياد زد و گفت:آن عابر را شناختى‌؟فهميدى‌ كه بود؟

-نه!نشناختم ، عابر تنهايى‌ بود ، فرد غريب و گمنامى‌ بود ، مگر كه بود؟

-عجب!او را نشناختى‌ كه اين چنين گستاخ و بى‌‏ادب رفتار كردى‌؟!او مالك اشتر ، فرمانده سپاه امير المؤمنين و يكى‌ از بزرگترين و نيرومندترين و دلاورترين مردان روزگار است ، از شجاعتها و دلاوريهاى‌ او در ميدان نبرد نشنيده‏اى‌؟

 

از شنيدن نام او دل قويترين دشمنان اسلام مى‌‏لرزد و دشمنان‏ اسلام همواره از او در بيم و هراسند.............

رنگ از رويش پريد و لرزيد و گفت:اى‌ واى‌!او مالك اشتر بود؟ديدى‌ چه خطايى‌ كردم؟با اين جسارت خود را بيچاره‏ كردم.اى‌ كاش مى‌‏دانستم چه كيفرى‌ برايم در نظر مى‌‏گيرد ، خدايا!چه غلطى‌ كردم.خوبست تا دير نشده بروم و از او عذر خواهى‌ كنم شايد از تقصيرم بگذرد.

دوان دوان و پرسان پرسان در پى‌ او راه افتاد هنگامى‌ به او رسيد كه در گوشه‏اى‌ از مسجد به نماز ايستاده بود ، با حالت‏ شرمندگى‌ و بيم و اضطراب در گوشه‏اى‌ ديگر منتظر ايستاد تا نمازش تمام شد.نزديك رفت و سلام كرد و با ناراحتى‌ بسيار عذرخواهى‌ كرد ، مى‌‏خواست دست مالك را ببوسد و خود را به پايش افكند.

مالك او را از زمين بلند كرد.اين چه كارى‌ است كه انجام‏ مى‌‏دهى‌؟درست است كه عمل تو مرا خشمگين نمود ولى‌‏ بلافاصله وقتى‌ به چهره‏ات نگاه كردم ديدم كه اين عمل از روى‌‏ نادانى‌ از تو صادر شده است ، خشم را فرو خوردم و ترا بخشيدم و اينك به مسجد آمده‏ام تا براى‌ هدايت تو دعا كنم و از خدا بخواهم كه اين عمل را بر تو نگيرد و تو را ببخشايد. مطمئن باش كه من تو را بخشيده‏ام و قصد اعمال خشم و انتقامجويى‌ ندارم.اميدوارم كه خدا تو را هدايت كند كه به‏ هيچكس توهين و جسارت نكنى‌.چه فرق مى‌‏كند لباس كسى‌‏ كهنه باشد يا نو ، ارزان قيمت باشد يا گران قيمت ، لاغر اندام‏ باشد يا فربه ، بلند قامت باشد يا كوتاه قد ، سياه باشد يا سفيد ، زيبا باشد يا زشت ، غنى‌ باشد يا فقير.....همه انسانند و همه بنده‏ خدا ، خدا بندگانش را دوست دارد و به كسى‌ اجازه نمى‌‏دهد كه‏ به آنها توهين و جسارت كند.

ديديد كه مالك اشتر ، اين پاسدار بزرگ و دلاور اسلام كه در ميدان نبرد با شمشيرش بر سر دشمنان دين آتش مى‌‏باريد ، چگونه در ميان بازار خشم خود را فرو مى‌‏خورد و كظم غيظ مى‌‏كند و به علاوه براى‌ هدايت او ، نماز مى‌‏خواند و از خدا طلب‏ بخشايش مى‌‏نمايد.

ممكن است در مراحل اوليّه نتوانيم چون اين پاسدار بزرگ بر خشم خود فائق‏ آييم ولى‌ با«همانندى‌»مى‌‏توانيم بالاخره چون او فائق و پيروز باشيم.ميدانيد از «همانندى‌»منظور چيست؟براى‌ تسلط بر خشم ، خود را همانند كسى‌ نشان دهيد كه‏ بر خشمش مسلّط است.مثلا مى‌‏توانيد ، هنگامى‌ كه فردى‌ از روى‌ نادانى‌ بشما توهين‏ ميكند خود را همانند مالك اشتر سازيد به آن فرد نگاهى‌ كنيد و تصميم خود را بگيريد و بگذريد ، خود را به محلّى‌ ، به مسجدى‌ برسانيد و براى‌ هدايت و بخشايش او دعا كنيد و اگر او براى‌ عذر خواهى‌ به شما مراجعه كرد با سعه صدر و بزرگوارى‌ عذرش را بپذيريد و شرمنده‏اش نگذاريد و هميشه اين حديث را از حضرت عيسى‌ عليه السّلام در خاطر نگهداريد:

«پرسيدند كه شديدترين عذاب در روز قيامت چيست؟

حضرت عيسى‌ فرمودند:خشم خدا.

گفتند:چه كنيم كه از خشم خدا در امان مانيم؟

حضرت عيسى‌ فرمودند:خشم خود را فرو خوريد تا از خشم‏ خدا در قيامت در امان مانيد.»

 

آيه‏ اى‌ از قرآن كريم‏

.............وَ الكاظِمينَ الغَيظَ و العافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ المُحسِنينَ. سوره آل عمران آيه 134.

.............و كسانى‌ كه خشم خود فرو مى‌‏خورند و از مردم در مى‌‏گذرند و خدا نيكوكاران را دوست مى‌‏دارد. بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-چرا خشم را جنون و ديوانگى‌ مى‌‏نامند؟مشابهت‏هاى‌ فرد خشمگين و ديوانه در چه چيزهايى‌‏ است؟

2-خشم پيامبر چگونه بود؟براى‌ چه امورى‌ خشمگين مى‌‏شدند؟

3-پيامبر گرامى‌ ما درباره كسى‌ كه خشمش را فرو مى‌‏خورد ، چه مى‌‏فرمايند؟

4-هنگامى‌ كه آن فرد نادان از مالك عذر خواهى‌ نمود ، مالك اشتر چگونه با او برخورد كرد؟به او چه گفت؟

5-منظور از«همانندى‌»كه در اين درس آمده چيست؟

6-شديدترين عذاب روز قيامت چيست؟چگونه مى‌‏توانيم خود را از آن شديدترين عذاب در امان‏ نگهداريم.

 

نمونه ‏اى‌ از ادب و تربيت اسلامى‌‏

ايمان به پروردگار يگانه و مهربان انسان را به مكارم اخلاق و محاسن اعمال فرا مى‌‏خواند و هر كه به خدا بيشتر ايمان دارد اعمال و اخلاق نيكوتر و پسنديده‏تر است.

اصولا اخلاق و اعمال جلوه‏هاى‌ ايمان هستند ، چون ايمان ، معرفت و شناخت قلبى‌ است و اخلاق و عمل جلوه آن معرفت‏ و نمود همان شناخت و باور قلبى‌ مى‌‏باشند كه در اعضا و جوارح انسان و در روابط اجتماعى‌ انسان پرتو مى‌‏افكند. نمونه‏اى‌ از ادب و اخلاق اسلامى‌ را كه از ايمان پاك‏ سرچشمه مى‌‏گيرد و به اين صورت زيبا جلوه مى‌‏كند در داستان‏ زير مى‌‏خوانيم:

امام حسين عليه السّلام چند نفر از دوستانش را به مهمانى‌ دعوت نمود ، از آنجا كه بر اكرام مهمان در اسلام بسيار سفارش شده است ، آنها را براى‌ پذيرايى‌ بهتر و اكرام‏ بيشتر به خارج شهر به باغى‌ كه خود احداث كرده بود ، برد.تا مهمانانش ساعتى‌ در زير درختان بياسايند و تفريح كنند و تن از خستگى‌ بشويند و براى‌ كار و عبادت فردا آماده‏ شوند كه تفريح و تفرج سلامت بخش است و همانند كار و كوشش مورد نياز و احتياج‏ انسان.

 

هنگامى‌ به باغ رسيدند كه باغبان زير سايه درختى‌ نشسته بود و غذا مى‌‏خورد ، باغبان برده بود و صافى‌ نام داشت.

مى‌‏دانيد كه برده‏دارى‌ پيش از ظهور اسلام كارى‌ بسيار شايع‏ و رايج بوده ، مردم برده‏هاى‌ بسيارى‌ را مالك بودند و از آنان‏ كار و كمك مى‌‏گرفتند و قوت و غذاى‌ اندكى‌ به آنان مى‌‏دادند. بردگان غالبا هيچ ارج و احترامى‌ نداشتند و پيوسته مورد تحقير صاحبان خويش قرار مى‌‏گرفتند و شكنجه مى‌‏شدند.

امّا دين اسلام بردگان را ارج و كرامت نهاد تا آنجا كه يكى‌ از پر ثواب‏ترين و محبوبترين اعمال را آزاد كردن بردگان‏ برشمرد ، بلال حبشى‌ را چنان تكريم كرد و چنان شريف و ارجمندش شمرد كه اشراف جاهلى‌ در مقابلش احساس‏ حقارت و كوچكى‌ مى‌‏كردند.

اسلام به مسلمين تكليف كرده كه با همه بردگان اين چنين رفتار كنند و نخست در تربيت و سپس در آزاد كردن آنان بكوشند.و مسلمانان بر اساس همين تكليف آنقدر در اين زمينه كوشيدند كه‏ تعدادى‌ از مسلمين والا مقام صدر اسلام از همين بردگان هستند كه اسلام را پذيرفته و آداب اسلامى‌ را فرا گرفته و آزاد شده‏اند. اكنون ببينيد رفتار امام حسين با اين برده چگونه است:

امام حسين عليه السّلام-كه در ايمان والاترين و در نتيجه از نظر اخلاق و ادب‏ هم در شايسته‏ترين مقام قرار دارد-پسنديد كه صافى‌ را بهنگام غذا خوردن از آرامش‏ و استراحت باز دارد.

لذا بى‌‏هيچ سخنى‌ و بى‌‏هيچ صدايى‌ وارد باغ شدند و حتّى‌ سلام هم نكردند كه‏ مبادا براى‌ پذيرايى‌ از واردين بر خيزد و زحمتى‌ برايش فراهم شوند و غذايش نيمه كاره‏ بماند.از كنار ديوار رفتند و به آرامى‌ زير سايه چند درخت خرما نشستند و از دور به غذا خوردن آرام باغبان نظاره كردند.

 

 

صافى‌ هيچ متوجّه نشد ، به غذا خوردنش مشغول بود ، نمى‌‏دانست كه مولايش‏ همراه چند مهمان زير آن درختهاى‌ بلند و پر سايه خرما نشسته‏اند و تماشاگر غذا خوردن‏ و انفاق و حق‏شناسى‌ او هستند.لقمه‏اى‌ در دهان خود مى‌‏گذارد و كلمه شكرى‌ مى‌‏گفت و لقمه‏اى‌ هم در مقابل سگى‌ مى‌‏انداخت كه نزديكش ايستاده بود ، سگ هم با يك جستن‏ لقمه را مى‌‏گرفت و مى‌‏خورد و با حركت سر و گردن و دم ، خشنودى‌ و سپاس خود را نشان مى‌‏داد و لقمه ديگرى‌ مى‌‏خواست و مى‌‏گرفت.آخرين لقمه غذا را هم تقسيم كرد و برخاست و خدا را شكر كرد و گفت:

«خدايا به لطف و كرامت مرا مورد رحمت و بخشايش خود قرار ده ، مولاى‌ من امام حسين را نيز مورد لطف و رحمت خود قرار ده و به زندگى‌ او بركت عطا كن چنانكه به پدر و مادر بزرگوارش بركت عطا كرده‏اى‌».

مهمانان در شگفت شدند ، چه قلب شكورى‌ دارد!با چه كلمات ساده و پر معنايى‌‏ شكر مى‌‏گويد؟!چه مهربان و كريم است؟چگونه غذاى‌ خود را با آن حيوان زبان بسته‏ تقسيم كرد؟

برخاست كه برود ، صداى‌ سلام امام و مهمانان ، او را متوجّه كرد.

-مرا ببخشيد كه هيچ متوجّه آمدن شما نشدم.

-ما عذر مى‌‏خواهيم كه بى‌‏خبر و بدون اجازه وارد باغ شديم ، نخواستيم هنگام‏ غذا خوردن زحمتى‌ ايجاد كنيم.

-اين لطف و بزرگوارى‌ شماست كه با من اين چنين سخن مى‌‏گوييد و اين گونه‏ رفتار مى‌‏كنيد.

-صافى‌!چطور با هر لقمه‏اى‌ كه مى‌‏خوردى‌ ، لقمه‏اى‌ هم به سگ مى‌‏دادى‌؟!

-اين سگ در باغ خيلى‌ زحمت مى‌‏كشد ، شبانه روز اين طرف و آن طرف‏ مى‌‏دود و مراقبت مى‌‏كند ، انصاف نيست كه من غذا بخورم و سير شوم و او گرسنه بماند ، غذا را با هم خورديم او هم مخلوق خداست و هر دو سير شديم ، خدا را شكر!چه غذاى‌‏ خوب و خوشمزه‏اى‌ بود.

 

بنگريد اين برده در مكتب اسلام و در محضر امام حسين چه‏ نيكو تربيت شده است.ميزان فهم و شايستگى‌ و ايمان و حق‏شناسى‌ او را مى‌‏توان در اعمال و اخلاقش ديد و از گفتارش شنيد و سنجيد چه مؤدّب سخن مى‌‏گويد!و تا چه‏ اندازه حق شناس است!راضى‌ نيست حتّى‌ نسبت به يك‏ حيوان ، ناسپاسى‌ و حق ناشناسى‌ كند ، مى‌‏گويد چون زحمت‏ مى‌‏كشد بايد غذايش داد ، راضى‌ نيست خودش سير بخورد و او گرسنه بماند ، مى‌‏گويد:كم مى‌‏خوريم ولى‌ با هم مى‌‏خوريم.اين‏ طور دلنشين‏تر و خوشمزه‏تر است.

امام حسين عليه السّلام از ادب و رفتار خوب و اخلاق خوش باغبانش خوشحال‏ شد و از شوق اشك در چشمانش حلقه زد ، دعايش كرد و فرمود:به پاس اخلاق نيكو و رفتار خوبى‌ كه از تو ديدم ترا در راه خدا آزاد كردم ، اين هزار دينار را هم به تو هديه‏ نمودم ، بگير و براى‌ خود كار و زندگى‌ مستقلّ و آزادى‌ را آغاز كن.

-سپاسگزارم ولى‌ اگر اجازه دهيد من همين جا بمانم و با شما باشم.من اين‏ رفتار و اخلاق را از شما آموخته‏ام ، من ايمان و محبّت به خدا را از شما گرفته‏ام ، دورى‌‏ شما را نمى‌‏توانم تحمّل كنم و دور از شما و اخلاق خوب و مهربان شما آرام نمى‌‏گيرم ، در همين باغ مى‌‏مانم و خدمت مى‌‏كنم.از لطف شما سپاسگزارم و متشكرم.

-اكنون كه دوست دارى‌ در اين باغ بمانى‌ ، باغ را هم به تو هديه كردم ، باغ ملك‏ خودت باشد ، درآمدش را هر طور كه مى‌‏خواهى‌ به مصرف برسان.فقط يك خواهش از تو دارم و آن اين كه با ميوه‏هاى‌ باغ از مهمانان من پذيرايى‌ كنى‌.خدا ترا در قيامت‏ گرامى‌ بدارد و به واسطه رفتار و اخلاق پسنديده‏ات به تو بركت بدهد.

خوب است بدانيد كه در اسلام هديه دادن بسيار نيكو و مستحّب‏ است و هم چنين پذيرفتن هديه و تشكّر كردن از هديّه دهنده نيز نيكو و مورد محبّت خداست.دستور اينست كه اگر كسى‌‏ هديه‏اى‌ به شما داد آن را همراه با تشكّر و سپاس بپذيريد و سعى‌ كنيد با تقديم پيشكشى‌ ديگر آن را جبران نماييد و اگر نمى‌‏توانيد؛شكر و سپاس گفتن كه مى‌‏توانيد.

بر اساس همين تعليم اسلامى‌ باغبان گفت:

اى‌ امام!اى‌ مولاى‌ من ، هديّه ارزشمند شما را مى‌‏پذيرم و از شما تشكر مى‌‏كنم‏ امّا چگونه مى‌‏توانم لطف و كرم شما را جبران نمايم؟من هم اين باغ را در راه رضاى‌‏ خدا وقف مى‌‏كنم و براى‌ شما و مهمانان و ياران شما اختصاص مى‌‏دهم و خود در اين‏ باغ زحمت مى‌‏كشم و كار مى‌‏كنم تا باغ را براى‌ شما و ياران و اصحاب و دوستان شما باصفا و پر ميوه كنم ، هر وقت مى‌‏خواهند بيايند و هر چه مى‌‏خواهند استفاده كنند ، گوارايشان بادا. * * *

ايمان به خداى‌ يگانه با يك چنين نمودهاى‌ زيبايى‌ جلوه مى‌‏كند ، ايمان به خداى‌‏ يگانه و اعتماد به الطاف و ثوابها و وعده‏هاى‌ اوست كه موجب انفاق و ايثار و يارى‌ و خدمت مى‌‏گردد و اصولا هدف پيامبر گرامى‌ اسلام احياء اين اداب و اين ارزشهاى‌‏ اخلاقى‌ است.هدف اين است كه مردم در سايه ايمان به خدا دور از پيرايه‏هاى‌ مادّى‌-با انس و محبت ، با گذشت و ايثار ، با احترام و اكرام-با يكديگر زندگى‌ كنند ، يكديگر را يارى‌ كنند و زندگى‌ دنيا و آخرت خويش را بخوبى‌ و زيبايى‌ بسازند.

تصّور كنيد وقتى‌ كه روابط همه مسلمين با يكديگر اين چنين بر اساس لطف و محبّت و گذشت و ايثار شكل گيرد ، چقدر زندگى‌ دوست داشتنى‌‏تر و زيباتر خواهد شد آن روز است كه ديگران آرزو مى‌‏كنند كه اى‌ كاش مسلمان بودند و از چنين اخلاق‏ خوش و روابط عالى‌ و پر محبّت برخوردار مى‌‏شدند.

 

 

آيه اى‌ از قرآن كريم‏

امِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِه وَ اَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُم مُستَخلَفينَ فيهِ فَالَّذينَ امَنُوا مِنكُم‏ وَ اَنفَقُوا لَهُم اَجرٌ كَبيرٌ. سوره حديد آيه 7

به خدا و رسولش ايمان آوريد و از آنچه كه خدا شما را در آن‏ جانشين و صاحب اختيار ساخته انفاق كنيد كه كسانى‌ كه از شما ايمان آورند و در راه خدا انفاق كنند اجر كبيرى‌ خواهند داشت. بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-ايمان به خداى‌ يگانه و اخلاق نيكو چه ارتباطى‌ دارد؟

2-دستور اسلام در مورد رفتار با بردگان چيست؟

3-هنگامى‌ كه غذاى‌ آن برده تمام شد ، چه دعا كرد؟در اين دعا چه نكته‏هايى‌ نهفته است؟

4-وقتى‌ از او پرسيدند كه چطور با هر لقمه‏اى‌ كه مى‌‏خوردى‌ ، لقمه‏اى‌ هم به سگ مى‌‏دادى‌؛چه‏ پاسخى‌ داد؟اين پاسخ مبيّن چه صفات نيكويى‌ در او مى‌‏باشد؟

5-دستور اسلام در مورد هديه دادن و هديه پذيرفتن چيست؟صافى‌ به اين دستورات در اين داستان‏ چگونه توجّه نموده است؟براى‌ هر مورد جمله‏اى‌ و نشانى‌ نقل كنيد.

6-انفاق و ايثار و يارى‌ و خدمت با اعتماد بر چه انجام مى‌‏گيرد؟

7-هدف از بعثت پيامبر اكرم در ارتباط با اخلاق نيكو چيست؟

 

ازدواج نمونه‏

پيامبر گرامى‌ اسلام در خانه بود ، درب خانه را زدند ، فرمود:در را باز كنيد گويا علّى‌ بن ابيطالب باشد.در را باز كردند ، سخن پيامبر درست بود.علّى‌ بن ابيطالب بعد از كسب اجازه وارد شد و نزد پيامبر نشست.

حضرت على‌-عليه السّلام-در خانه پيامبر بزرگ شده بود و هميشه رفت و آمد داشت ، ولى‌ آن روز كمى‌ شرمگين به نظر مى‌‏رسيد ، گويا مى‌‏خواهد مطلبى‌ را با پيامبر مطرح كند ولى‌‏ نمى‌‏تواند ، مثل اين كه شرم و حيا او را از بيان سخنش باز داشته‏ است.با كمال ادب حضور پيامبر نشسته و چيزى‌ نمى‌‏گويد.............

مدّتى‌ اين ديدار به سكوت گذشت.بالاخره پيامبر سكوت را شكست و فرمود: يا على‌!چطور اين موقع نزد من آمده‏اى‌؟مگر امروز سر كار نرفته بودى‌؟گويا مى‌‏خواهى‌‏ مطلبى‌ را با من مطرح كنى‌ ، بدون هيچگونه شرم و خجالت سخنت را اظهار كن ، مطمئن‏ باش تا آنجا كه بتوانم ياريت مى‌‏كنم.

على‌-عليه السّلام-كه از شدّت شرم و حيا صورتش برافروخته بود ، گفت: يا رسول اللّه!من در خانه شما بزرگ شده‏ام و از الطاف و محبّتهاى‌ بيدريغ شما برخوردار بوده و هستم.شما در تعليم و تربيت من زحمتها كشيده‏ايد و در حقيقت‏ مسئوليّتهاى‌ سنگين پدرى‌ را شما براى‌ من انجام داده‏ايد ، به خدا سوگند كه شما ذخيره و اميد دنيا و آخرت من هستيد اكنون مى‌‏خواهم با اجازه شما همسرى‌ انتخاب كنم كه در زندگى‌ يار و ياور من باشد و شما بهتر از هر كس مرا مى‌‏شناسيد و به وضع من آشنا هستيد ، دوست دارم دختر شما ، فاطمه را به همسرى‌ برگزينم ، اگر شما موافقت كنيد ، اين‏ براى‌ من سعادت بزرگى‌ است.

رسول خدا-صلّى‌ اللّه عليه و آله-على‌ را بخوبى‌ مى‌‏شناخت.احتياجى‌ به‏ مشورت و تحقيق و تفكّر نداشت.او چنين همسر شايسته‏اى‌ را براى‌ فاطمه از صميم‏ قلب آرزو مى‌‏كرد ولى‌ بايد موضوع را با دخترش در ميان گذارد چون مى‌‏دانست كه طبق‏ دستور خدا ، رضايت و قبول دختر شرط اساسى‌ ازدواج است.بدين جهت به على‌ فرمود: صبر كن تا از دخترم فاطمه نظر خواهى‌ كنم.

پيامبر نزد فاطمه رفت و با او به گفتگو نشست و موضوع را براى‌ او مطرح كرد و فرمود:دخترم!علّى‌ بن ابيطالب را خوب مى‌‏شناسى‌ ، او جوانى‌ ديندار و فعّال و خوش‏ اخلاق است ، با فضيلت و زحمتكش و خوش قلب و مهربان است.اكنون براى‌‏ خواستگارى‌ تو آمده است آيا دوست دارى‌ او را به همسرى‌ انتخاب كنى‌؟آيا مى‌‏خواهى‌‏ تو را به عقدش در آورم؟

فاطمه على‌ را بخوبى‌ مى‌‏شناخت ، از كودكى‌ با او در يك خانه زندگى‌ كرده بود ، از پيشنهاد پدر خشنود شد ولى‌ از شدّت شرم و حيا چيزى‌ نگفت.بالاخره پس از مدّتى‌‏ گفتگو پيامبر اكرم رضايت قلبى‌ دخترش را دريافت و خشنود نزد حضرت على‌ بازگشت‏ و رضايت و پذيرش دخترش را اعلام كرد و فرمود:اميدوارم ازدواج شما مبارك و مورد رضاى‌ خدا باشد.آيا براى‌ ازدواج چيزى‌ فراهم كرده‏اى‌؟

على‌-عليه السّلام-گفت:يا رسول اللّه!شما از وضع من كاملا اطّلاع داريد ، تمام ثروت من يك شمشير ، يك زره و يك شتر است و همه را در اختيار شما مى‌‏گذارم‏ تا هر چه صلاح بدانيد بفرماييد.

پيامبر مدّتى‌ تأمّل كرد ، سپس فرمود:يا على‌ تو مرد جنگ و جهادى‌ ، بدون‏ شمشير نمى‌‏توانى‌ ، در راه خدا جهاد كنى‌ ، شمشير از وسايل لازم زندگى‌ توست!شتر هم‏ براى‌ تو ضرورت دارد ، زيرا هم مركب سوارى‌ تو و هم وسيله كار و تهيه معاش تو است‏ بدون آن نمى‌‏توانى‌ مخارج زندگى‌ خود و خانواده‏ات را تأمين كنى‌ ، امّا زره براى‌ تو چندان ضرورتى‌ ندارد ، تو آن چنان دلير و دلاورى‌ كه مى‌‏توانى‌ بدون زره نيز در ميدان‏ نبرد حاضر شوى‌.

به اين ترتيب على‌-عليه السّلام-زره خويش را به عنوان مهريّه به فاطمه‏ دختر رسول خدا هديه نمود. مراسم اجراى‌ خطبه عقد

به دعوت رسول خدا و حضرت على‌ مسلمانان در مسجد اجتماع كردند.پيامبر موضوع ازدواج فاطمه و على‌ را به اطّلاع مردم رسانيد و آنگاه در حضور جمع خطبه‏ عقد را جارى‌ ساختند و مردم را به شهادت گرفتند ، حاضران مبارك باد گفتند و براى‌‏ عروس و داماد دعا كردند.

پس از پايان اين مجلس پر شكوه و روحانى‌ ، رسول خدا به منزل آمد و مژده داد و فرمود كه اكنون براى‌ فاطمه و على‌ مجلس جشن و شادمانى‌ بر پا سازيد و مسلمانان را طعام دهيد. * * *

پس از انجام مراسم عقد ، روزى‌ رسول خدا به على‌ فرمود:مى‌‏خواهم براى‌‏ دخترم جهيزيّه عروسى‌ و اسباب منزل تهيّه كنم ، زهرا موافقت كرده مهريّه‏اش را براى‌‏ اين كار در اختيار من قرار دهد ، خوبست كه زره را بفروشيم تا بتوانيم جهيزيّه زهرا را فراهم كنيم.

علىّ بن ابيطالب زره را به بازار برد و به قيمتى‌ معادل چهارصد تا پانصد درهم‏ فروخت.رسول خدا-صلّى‌ اللّه عليه و آله-مقدارى‌ از پولها را به چند نفر از دوستان و آشنايان داد و فرمود كه براى‌ زهرا اسباب و لوازم زندگى‌ بخريد ، مقدارى‌ هم به زنها داد تا براى‌ فاطمه عطر و بوى‌ خوش تهيّه كنند و باقيمانده را هم نزد كسى‌ به امانت نهاد.

 

صورت جهيزيه حضرت فاطمه زهرا

1-يك پيراهن سفيد

2-يك روسرى‌ بزرگ‏

3-يك عدد حوله خيبرى‌‏

4-يك عدد تختخواب كه از پوست و برگ درخت خرما بافته شده بود.

5-دو عدد تشك‏

6-چهار عدد بالش‏

7-يك قطعه حصير

8-يك عدد آسياى‌ دستى‌‏

9-يك عدد كاسه مسى‌‏

10-يك عدد مشك چرمى‌ براى‌ آب‏

11-يك عدد تشت لباسشويى‌‏

12-يك كاسه شير خورى‌-يك ظرف آبخورى‌‏

13-يك پرده پشمى‌‏

14-يك سبوى‌ گلى‌‏

15-دو كوزه سفالين‏

16-يك عدد پوست گوسفند براى‌ فرش‏

17-يك عدد عبا

و يكى‌ دو چيز ديگر

جهيزيّه بسيار ساده حضرت زهرا را خدمت پيامبر آوردند.وقتى‌ پيامبر به آنها نگاه كرد ، اشك در چشمانش حلقه زد و براى‌ سعادت زهرا و همسرش دعا كرد و فرمود:بار الها!اين عروسى‌ را كه اكثر ظرفهايش گلى‌ است(ساده و كم قيمت است) بر اين عروس و داماد مبارك گردان.

 

تكميل و بررسى‌‏

ازدواج حضرت على‌ و فاطمه ، يك ازدواج كاملا نمونه بود.فاطمه دختر عزيز پيامبر از دوشيزگان ممتاز بود ، پدر و مادرش از شريفترين و گرامى‌‏ترين خانواده‏ها بودند و به عالى‌‏ترين كمالات انسانى‌ آراسته بودند؛فاطمه پدرى‌ مانند پيامبر و مادر متّقى‌ و محترمى‌ چون خديجه داشت.بزرگان قريش و ثروتمندان مكّه براى‌ خواستگارى‌‏ حضرت فاطمه زهرا مى‌‏آمدند و مهريّه‏هاى‌ سنگين پيشنهاد مى‌‏كردند ، امّا پيامبر اكرم‏ ديندارى‌ و تقوى‌ و درستكارى‌ و اخلاق نيكوى‌ حضرت على‌ را ترجيح داد و عملا مراسم پر خرج و پر تشريفات را نفى‌ كرد و آداب و رسومى‌ كه چون غل و زنجير بر دست و پاى‌ افراد سنگينى‌ مى‌‏كرد فرو نهاد و با رفتار و اقدام خود به مردم آموخت كه‏ ازدواج بايد بر پايه ايمان و تقوى‌ و توافق استوار گردد ، نه بر پايه شخصيّت جاهلى‌ و ثروت و مقام ظاهرى‌.او به مردم اعلام كرد كه مال و ثروت تنها وسيله خوشبختى‌ نيست ، بلكه ايمان به خداى‌ يگانه و پرهيزگارى‌ و اخلاق پسنديده و كمالات انسانى‌ معيار سعادت و موجب خوشبختى‌ انسانهاست او مى‌‏دانست كه مهريّه سنگين نه تنها موجبات‏ خوشبختى‌ عروس و داماد را فراهم نمى‌‏كند و بنيان ازدواج را محكم‏تر نمى‌‏سازد ، بلكه‏ به محبّت و صفاى‌ زندگى‌ عروس و داماد لطمه مى‌‏زند و صدها مشكل براى‌ جامعه و خانواده به وجود مى‌‏آورد؛بدين جهت دخترش را به عقد حضرت على‌ كه جوانى‌ متّقى‌ و درستكار و زحمتكش بود ، در آورد و با اين رفتار نيكو مسلمانان را بر اين گونه اقدام‏ تشويق فرمود.

خدا در قرآن مى‌‏فرمايد:پيامبر خدا ، رفتار و آداب و رسومى‌ را كه موجب رنج و مشقّت مردمان مى‌‏شود و چون غل و زنجير بر دست و پايشان سنگينى‌ مى‌‏كند فرو مى‌‏نهد و جامعه را آزاد مى‌‏سازد.كسانى‌ كه به او ايمان آورند و حرمت و عزّتش را نگاه دارند و ياريش كنند و از قرآن روشنگرى‌ كه با او نازل شده پيروى‌ كنند ، اينان حتما رستگار خواهند شد.سوره اعراف آيه 157

 

 

آيه ‏اى‌ از قرآن كريم‏

وَ يَضَعُ عَنهُم اِصرَهُم وَ الاَغلالَ الَّتى‌ كانَت عَلَيهِم فَالَّذينَ امَنُوا بِه‏ وَ عَزَّروُهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذى‌ اُنزِلَ مَعَهُ اُولئِكَ هُمُ المُفلِحُونَ. سوره اعراف آيه 157

و پيامبر فشارها و غل و زنجيرها را(عادات و رسول جاهلى‌ را)كه‏ دست و پا گير آنان است ، بر مى‌‏دارد و فرو مى‌‏نهد ، پس كسانى‌ كه به‏ پيامبر ايمان آوردند و گراميش داشتند و ياريش كردند و نورى‌ را كه‏ با او نازل شده پيروى‌ كردند ، اينان قطعا رستگارند. بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-حضرت رسول چرا پيشنهاد حضرت علىّ بن ابيطالب را با دخترش در ميان نهاد؟

2-ثروت حضرت على‌ عليه السّلام در آن هنگام چه چيزهايى‌ بود و چه چيزى‌ را هديه نمود؟

3-جهيزيّه حضرت زهرا چگونه بود؟حضرت رسول اكرم هنگام مشاهده آن چه دعايى‌ فرمود؟

4-چرا رسوم جاهلى‌ به غل و زنجير تشبيه شده است؟چگونه مراسمى‌ در ازدواج‏ها واقعا چون‏ غل و زنجير بر دست و پاى‌ انسانها سنگينى‌ مى‌‏كنند؟

5-پيامبر اسلام چگونه با آداب جاهلى‌ و تشريفات و رسوم غير الهى‌ برخورد مى‌‏كند؟چگونه اين‏ فشارها و اغلال را از دست و پاى‌ مردم فرو مى‌‏نهد؟

 

قداست خانواده‏

خانواده مقدّس‏ترين و محبوبترين بنيان اجتماعى‌ در اسلام است ، تا آنجا كه‏ تشكيل هيچ بنيانى‌ ارزشمندتر و محبوب‏تر از تشكيل خانواده نيست و هر كه براى‌‏ تشكيل اين بنيان محبوب اقدام كند و خود را از آلودگى‌ به گناه برهاند نيمى‌ از دين خود را از دستبرد شياطين محفوظ داشته است.چون كه تشكيل خانواده بهترين عامل براى‌‏ حفظ و گسترش ارزشهاى‌ الهى‌ و اخلاق انسانى‌ است.

براى‌ آن كه ارج و قداست اين بنيان محبوب پا بر جا و استوار بماند ، از سوى‌‏ خداى‌ متعال براى‌ هر يك از اعضاى‌ خانواده وظايف و حقوقى‌ تعيين شده است ، وظايفى‌ كه بايد به انجام و ايفاى‌ آنها بپردازند و حقوقى‌ كه بايد از سوى‌ ديگر اعضا مورد توجّه و مراعات قرار گيرد و هميشه هر كس حقّى‌ بر ديگران دارد وظيفه‏اى‌ هم در مقابل بر عهده دارد و هر كس وظيفه‏اى‌ بر عهده دارد ، حقّى‌ نيز دارد و در ميان انسانها هيچ كس نيست كه حقّى‌ بر ديگران داشته باشد امّا وظيفه و تكليفى‌ نداشته باشد و نيز هيچ كس نيست كه وظيفه‏اى‌ را انجام دهد مگر اين كه بر گردن ديگران حقّى‌ پيدا مى‌‏كند.

* حقوق فرزندان بر پدر و مادر اين است كه نام نيكو بر ايشان انتخاب كنند و در رشد و ادب و تربيت و تعليمشان بكوشند و مخصوصا قرآن و آداب دين را به آنان‏ بياموزند و مورد مهر و محبّت و اكرامشان قرار دهند و بهنگام ، جايگاه نيكويى‌ از نظر شغل و تشكيل خانواده بر ايشان انتخاب كنند و پيوسته با كمال لطف و توجّه بر رشد و ارتقاء و پيشرفت آنان نظارت كنند و آنان را در زندگى‌ يار و غمخوار باشند.

* در مقابل وظيفه فرزندان اين است كه پدر و مادر خويش را تكريم و احترام كنند و تا آنجا كه فرمانشان بر خلاف فرمان خدا نيست آنان را اطاعت كنند و پيوسته و در هر صورت در نيكى‌ و احسان به آنان بكوشند و هرگز كمترين بى‌‏مهرى‌ و بى‌‏حرمتى‌ به آنان‏ روا ندارند و وقتى‌ به سنّ پيرى‌ مى‌‏رسند يار و ياور و خدمتگزارشان باشند و با روى‌‏ خوش وسعه صدر خدمتشان را به جان بپذيرند.همانگونه كه پدر و مادر در كودكى‌ با مهر و شفقّت به مراقبت و تربيت فرزندان پرداخته‏اند ، فرزندان هم بهنگام پيرى‌ و ناتوانى‌‏ پدر و مادر ، با لطف و محبّت و اكرام تمام از حال پدر و مادر مراقبت كنند و پرستار شب‏ و هم صحبت روزشان باشند.

* سفارش و تأكيد اسلام اين است كه هر يك از اعضاى‌ خانواده-پدر ، مادر ، فرزندان-وظايف خود را دقيقا بشناسند و به آنها عمل كنند و علاوه بر اين كه حقوق‏ ديگران را كاملا رعايت مى‌‏كنند با محبّت و ايثار با آنها روبرو شوند و در انجام وظايف‏ ديگران نيز به آنها كمك كنند و متن زندگى‌ خانوادگى‌ را بر مهربانى‌ و گذشت و صميميّت و خدمت قرار دهند و تا آنجا كه مى‌‏توانند زحمت را از دوش ديگران بر دارند. مخصوصا توصيه مؤكّد اسلام به مرد اين است كه با همسرش با كمال مهربانى‌ و محبّت و وفا معاشرت نمايد و براى‌ تأمين مخارج زندگى‌ و بر آوردن نيازهاى‌ زن و فرزندانش‏ بكوشد و زحمت بكشد و روزى‌ حلال و طيّب به خانه آورد كه كادّ در راه خدمت به‏ خانواده ، چونان كسى‌ است كه در راه خدا مجاهده مى‌‏كند.هرگز به خاطر زحمتى‌ كه‏ براى‌ تحصيل معاش مى‌‏كشد بر آنها منّت نمى‌‏گذارد.

* توصيه مؤكّد اسلام به زن در خانواده اين است كه با كمال عفّت و پاكدامنى‌ و تقوى‌ از همسر و فرزندانش مراقبت نمايد ، به آنها مهر ورزد و وسائل آرامش و آسايش‏ و رشد و رفاهشان را در خانه فراهم نمايد و با تدبير خود طبق ميزان در آمد ، اقتصاد خانواده را سامان دهد.

 

خانواده نمونه و مقدس و والا

زندگى‌ مشترك علّى‌ بن ابيطالب و حضرت فاطمه زهرا نمونه جالبى‌ است از يك‏ خانواده پر قداست و محترم كه براى‌ همه خانواده‏ها اسوه و سرمشق زندگى‌ خانوادگى‌‏ است:

با آن كه پيامبر كار را بين آنها تقسيم كرده بود ، يعنى‌ كارهاى‌ بيرون منزل را بر عهده علّى‌ بن ابيطالب نهاده بود و كارهاى‌ داخل منزل را بر عهده زهرا گذارده بود ، و حضرت زهرا از اين تقسيم كار خيلى‌ خوشحال بود و مى‌‏فرمود:«از اين كه كار خارج از منزل بر عهده من نيفتاد ، يك دنيا خوشحال شدم»با اين حال وقتى‌ حضرت على‌ به خانه‏ مى‌‏آمد و زهرا را خسته مى‌‏ديد ، با آن كه خودش هم از رنج كار و زحمت خسته بود ، نمى‌‏نشست ، شروع مى‌‏كرد به كار و كمك ، جارو مى‌‏كرد ، بچّه‏ها را نگهدارى‌ مى‌‏كرد ، آسيا مى‌‏كرد.............چون كارهاى‌ داخل خانه واقعا زياد بود:گندم آسيا كردن ، نان پختن ، غذا تهيّه كردن ، خانه را پاكيزه كردن و پاكيزه نگاه داشتن.............نگهدارى‌ از فرزندان ، اينها همه‏ كارهايى‌ بود كه روزمرّه حضرت فاطمه زهرا انجام مى‌‏داد ، گاهى‌ كه فرزندش در گهواره‏ گريه مى‌‏كرد مجبور بود با يكدست گهواره فرزندش را تكان دهد و او را آرام كند و با دست ديگر آسياى‌ سنگى‌ را بچرخاند و گندم آرد كند.

روزى‌ حضرت على‌ متوجّه شد كه دست فاطمه از شدّت كار و زحمت و مخصوصا به علّت گرداندن آسيا تاول زده و مجروح شده است.امّا با اين همه فاطمه به‏ همسرش سخنى‌ نگفته و گله‏اى‌ نكرده و از ميزان كار و زحمت اظهار خستگى‌ و شكايت‏ ننموده است.

-اى‌ كاش مى‌‏توانستم بيش از اين به شما كمك كنم ، امّا متأسّفم كه نمى‌‏توانم ، چون غالبا به علّت كارهاى‌ بيرون ، شركت در جهاد و يارى‌ پيامبر گرفتارم و بيش از اين‏ فرصت ندارم.خوب است پيش پدر بروى‌ و از او تقاضاى‌ كمك و خدمتكار كنى‌.

زهرا اين پيشنهاد را پذيرفت و براى‌ بيان مشكل و تقاضاى‌ خدمتكار به خانه‏ پدرش ، رسول خدا رفت.هنگامى‌ به خانه پدر رسيد كه گروهى‌ از اصحاب در حضور رسول خدا نشسته بودند و گفتگو مى‌‏كردند.زهرا مدّتى‌ درنگ كرد ، ساعتى‌ به تماشاى‌‏ چهره نورانى‌ پدر نشست ، امّا هر چه كرد سخنى‌ بگويد از شدّت شرم و حيا نتوانست ، بالاخره برخاست و خداحافظى‌ كرد و بازگشت.

صبح روز بعد رسول خدا به خانه دخترش زهرا آمد ، از بيرون خانه سلام كرد باز هم سلام كرد ، مرتبه سوّم سلامش را تكرار كرد.صداى‌ حضرت على‌ بن ابيطالب را شنيد كه پاسخ مى‌‏دهد:«و سلام بر شما اى‌ رسول گرامى‌ خدا ، بفرماييد!»پيامبر خدا داخل شد و نشست و با لبخند هميشگى‌ خويش گفتگو كرد و احوالپرسى‌ نمود و سپس فرمود: زهرا جان!گويا ديروز براى‌ كارى‌ به خانه پدر آمده بودى‌؟بگو ببينم چه كار داشتى‌؟ زهرا تا آن زمان از ميزان و سنگينى‌ و فراوانى‌ كار در منزل ، سخنى‌ به پدر نگفته بود ، او مى‌‏توانست لب به سخن بگشايد و از خستگى‌ خود و سنگينى‌ كار گله و شكايت كند ، او مى‌‏توانست دستهاى‌ مجروح و تاول زده‏اش را به پدر نشان دهد ، امّا چيزى‌ نگفت و شكايتى‌ نكرد حتّى‌ از شدّت شرم و حيا نتوانست لب به سخن بگشايد.

رسول خدا منتظر بود كه دخترش حرف بزند و موضوعى‌ را كه براى‌ آن به خانه‏ پدر آمده بود مطرح كند.امّا مدّتى‌ به سكوت گذشت و فاطمه سخنى‌ نگفت ، پيامبر كه‏ نشان شرم و حيا را بر چهره فاطمه‏اش مى‌‏ديد ، دوباره و با مهربانى‌ بيشتر سخنش را تكرار كرد و فرمود:

«فاطمه جان!بگو ببينم با پدر چه كار داشتى‌؟»

امّا فاطمه نمى‌‏خواست.و نمى‌‏توانست حتّى‌ به همين اندازه خاطر پدر را بيازارد ، باز هم چيزى‌ نگفت و سر فرو افكند و مدّتى‌ به سكوت گذشت.

بالاخره حضرت على‌ گفت:يا رسول اللّه!اجازه مى‌‏دهيد من بگويم؟

پاسخ رسول خدا روشن بود.

لذا حضرت على‌ نگاهى‌ به دستهاى‌ زهرا كرد و با تأثر گفت:يا رسول اللّه!من‏ زهرا را خدمت شما فرستاده بودم ، اخيرا كارهاى‌ زهرا خيلى‌ زياد شده ، رسيدگى‌ به حال‏ كودكان و مراقبت از فرزندان ، كارهاى‌ داخلى‌ خانه ، آسيا كردن و نان پختن و كارهاى‌‏ ديگر زهرا را به زحمت انداخته است و علاوه من كه غالبا در سفر و يا در ميدان جنگ‏ هستم و نمى‌‏توانم به زهرا كمك كنم و در غيبت من كار زهرا زيادتر مى‌‏شود ، او ناچار مى‌‏شود برخى‌ از كارهاى‌ خارج از منزل را نيز خودش انجام دهد:آب بياورد ، هيزم‏ بياورد.............و زحمت اين قبيل كارها را خودش متحمّل شود.به اين جهت من پيشنهاد كردم‏ كه خدمت شما برسد تا در صورت امكان خدمتكارى‌ براى‌ او تهيّه كنيد.

رسول خدا به فكر فرو رفت ، او دوست داشت به فرزندش كمك كند امّا مى‌‏ديد علاوه بر دخترش غالب مسلمانان در سختى‌ و فشار هستند ، آنها هم در سختى‌ زندگى‌‏ مى‌‏كنند ، انصار زندگى‌ و وسائل زندگى‌ خود را با مهاجرين تقسيم كرده‏اند ، آنان را در خانه‏هاى‌ خويش جاى‌ داده‏اند ، غالب مسلمانان زندگى‌ راحت و آسوده و مرفّهى‌ ندارند و غالب آنان از كمك يك خدمتكار بى‌‏بهره‏اند.رسول خدا نمى‌‏خواست زندگى‌ خود و خانواده‏اش و اهل بيتش از حدّ زندگى‌ عامّه مسلمانان بالاتر باشد ، لذا با آهنگ پر مهر و پر معنايى‌ فرمود:آيا ميل داريد چيزى‌ به شما ياد دهم كه براى‌ شما از كمك يك‏ خدمتكار خيلى‌ بهتر باشد؟

-حتما!بفرماييد يا رسول اللّه.

-هنگامى‌ كه به رختخواب مى‌‏رويد«سى‌ و سه مرتبه سبحان اللّه ، سى‌ و سه مرتبه‏ الحمد للّه و سى‌ و سه مرتبه اللّه اكبر»بگوييد.بر اين ذكر مداومت كنيد ، تكرار مرتب اين‏ ذكر به شما نيرو و توانى‌ مى‌‏دهد كه بتوانيد در برابر سختيها و دشواريها صبور و بردبار باشيد و خستگى‌ را از تن شما مى‌‏برد.مداومت بر اين اذكار حتما از حضور يك‏ خدمتكار براى‌ شما سودمندتر است.

آنگاه رسول خدا رو به زهرا كرد و فرمود:زهرا جان آيا از پدر راضى‌ هستى‌؟

-آرى‌ پدر جان!به آنچه خدا و رسول خدا راضيند ، من هم خشنود و راضى‌ هستم. * * *

اين رفتار و اين دلسوزى‌ و اين گونه ارشاد پدر ، آن شرم و حيا و صميميّت و راز دارى‌ و تحمّل و تلاش دختر ، آن محبّت و ملاطفت و خدمتگزارى‌ همسر ، اين درس‏ ذكر و درس صبورى‌ و بردبارى‌ كه رسول خدا به اين خانواده داد ، همه اين درسها و رسمها و رفتارها و اخلاقها ، سرمشق و اسوه نيكويى‌ است تا بخوانيم و بدانيم و بينديشيم و اين گونه از قداست و احترام بنيان خانواده پاسدارى‌ كنيم.

 

 

آيه‏ اى‌ از قرآن كريم‏

وَ وَصَّينَا الاِنسانَ بِوالِدَيهِ اِحساناً. سوره احقاف آيه 15

و انسان را نسبت به نيكوكارى‌ به پدر و مادرش سفارش كرديم. بينديشيد و پاسخ دهيد

1-محبوبترين بنيان اجتماعى‌ در اسلام چيست؟

2-وظيفه يعنى‌ چه؟حقّ يعنى‌ چه؟چه ارتباطى‌ با يكديگر دارند؟

3-حقوق فرزندان بر پدر و مادر چيست؟

4-وظيفه فرزندان در مقابل پدر و مادر چيست؟

5-وظيفه پدر در تحصيل روزى‌ و تأمين مخارج زندگى‌ چيست؟

6-وظيفه مادر در تنظيم اقتصاد خانواده چيست؟

7-پيامبر چه ذكرى‌ را به حضرت فاطمه زهرا و علىّ بن ابيطالب ياد داد؟چه فرمود؟

8-وظيفه خاصّ فرزندان در حفظ قداست خانواده چيست؟