بخش اوّل‏ خداى‌ جهان آفرين‏

بخش اوّل‏

خداى‌ جهان آفرين‏

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم‏ مناجات‏

الهى‌ اى‌ زبانها از تو گويا جهانى‌ از فروغت گرم و پويا به كوه و جنگل و صحرا و دريا تويى‌ پيداتر از پيدا خدايا نهان از چشمى‌ و چشم از تو بينا فدايت اى‌ همه پنهان و پيدا خداى‌ آسمانها و زمينى‌‏ الهى‌ تو چه زيبا آفرينى‌‏ شكوفا از تو شد گلهاى‌ رنگين‏ مزيّن از تو شد باغ و بساتين‏ جهان چون آبشار پر خروشى‌‏ تويى‌ سرچشمه هر جنب و جوشى‌‏ جهان تنها ز تو فرمان پذيرد كه نيرو دائم از فيض تو گيرد كريمى‌ ، دستگيرى‌ ، بى‌‏نيازى‌‏ رحيمى‌ ، كار سازى‌ ، دلنوازى‌‏ تويى‌ از مهربانان مهربانتر تويى‌ از بهتران والا و برتر انيس دل صفاى‌ جان تويى‌ تو كريم و غافر و رحمان تويى‌ تو الهى‌ جان ز نورت زنده‏تر كن‏ زبان با ياد خود گوينده‏تر كن‏ الهى‌ جان من آزاد گردان‏ دلم را با وصالت شاد گردان‏

 

نظم و هماهنگى‌ در جهان‏

يك كتاب را در نظر بگيريد.آن كتاب از هزاران حرف و هزاران كلمه و جمله‏ تركيب يافته است اين حروف و كلمات چه ارتباطى‌ با هم دارند؟آيا درهم و برهم و بى‌- ربط پهلوى‌ هم قرار گرفته‏اند؟يا اين كه با نظم و ربط خاصّى‌ در پى‌ هم آمده‏اند؟

بعد از اين كه كتاب را خوانديد پى‌ مى‌‏بريد كه تمام حروف و كلمات و جمله‏ها و بخشهاى‌ مختلف كتاب كاملا مربوط و متناسب هستند و هدف واحدى‌ را تعقيب‏ مى‌‏نمايند.تمام اين حروف و كلمات با نظم و ترتيب مخصوصى‌ پهلوى‌ هم قرار گرفته‏اند و هر يك جايگاهى‌ ويژه دارند.به خوبى‌ درك مى‌‏كنيد كه در تنظيم و تأليف اين حروف‏ و كلمات منظور و هدفى‌ در نظر بوده است.پى‌ مى‌‏بريد كه نگارنده كتاب عقل و شعور داشته است و قبلا از كار خود آگاه بوده و با پيش بينى‌ و هدف‏گيرى‌ حروف و كلمات را اين چنين تنظيم كرده است و در اين كار توانايى‌ و مهارت داشته است.

آيا احتمال مى‌‏دهيد كه آن كتاب خود بخود و از روى‌ تصادف و بى‌‏هدف بوجود آمده باشد؟آيا احتمال مى‌‏دهيد كه يك موجود بى‌‏درك و شعور-مثلا باد-قلم را روى‌‏ كاغذ كشيده باشد و چنين كتابى‌ را پديد آورده باشد؟نه هيچگاه احتمال نمى‌‏دهيد كه آن‏ كتاب خود بخود و بى‌‏هدف بوجود آمده باشد و هيچگاه احتمال نمى‌‏دهيد كه بوسيله يك‏ موجود بى‌‏درك و شعورى‌ تصادفا چنين كتابى‌ تأليف شده باشد ، چون مى‌‏دانيد كه هر پديده‏اى‌ علّتى‌ متناسب با خود دارد و اگر كسى‌ چنان احتمالى‌ را بدهد ، شما به او مى‌‏خنديد و سخنش را غير عاقلانه مى‌‏شماريد بنابراين از وجود كتاب و نظم و هماهنگى‌‏ كلمات و حروف آن به دو موضوع پى‌ مى‌‏بريد:

اوّل اين كه:كتاب مؤلّف و نگارنده‏اى‌ دارد.

دوّم اين كه:نگارنده كتاب داراى‌ عقل و علم و مهارت و توانايى‌ است و در كارش هدفدار بوده است.

هم چنين هر دستگاه منظّم و هدفدارى‌ را ببينيد به عقل و تدبير و توانايى‌‏ سازنده‏اش پى‌ مى‌‏بريد و از ظرافتكارى‌ و نظم آن دستگاه بر مقدار علم و توانايى‌‏ سازنده‏اش اطّلاع پيدا مى‌‏كنيد.

كتاب بزرگ جهان آفرينش نيز داراى‌ حروف و كلمات و جملاتى‌ است ، هر يك‏ از موجودات و پديده‏ها و حوادث حرفى‌ يا كلمه‏اى‌ يا جمله‏اى‌ از اين كتاب بزرگ است. حوادث و پديده‏هاى‌ جهان درهم و برهم و بى‌‏ربط نيستند بلكه همانند حروف و كلمات‏ كتاب نظم و هماهنگى‌ و پيوستگى‌ دارند.به اين كتاب بزرگ بنگريد در ساختمان بدن‏ انسان-كه كلمه‏اى‌ از كتاب آفرينش است-صدها دستگاه ظريف و منظّم وجود دارد كه در ساختمان هر يك از آنها صدها ظرافت و ريزه‏كارى‌ مشاهده مى‌‏شود.اين مجموعه‏ با عظمت يك واحد را تشكيل مى‌‏دهد كه اجزائش همه به هم پيوسته و مربوطند.تعاون و همكارى‌ دارند و نياز يكديگر را برطرف مى‌‏سازند ، هر يك از دستگاههاى‌ مختلف بدن‏ به منزله كارخانه عظيمى‌ است و همه اين كارخانه‏ها به يكديگر وابسته‏اند.مجموعه اعضاء بدن انسان با نظم و هماهنگى‌ كامل كار مى‌‏كنند تا انسان زنده بماند و به زندگى‌ خويش‏ ادامه دهد.

بدن انسان نيز نمى‌‏تواند بتنهايى‌ به حيات خويش ادامه دهد بلكه به موجودات‏ ديگرى‌ مانند آب و هوا و غذاهاى‌ گوناگون ، درختان و گياهان و حيوانات و منابع طبيعى‌‏ زمين وابسته و نيازمند است و بدون اينها نمى‌‏تواند زندگى‌ كند و همه اينها به تابش‏ خورشيد و حركت منظّم زمين و توالى‌ شب و روز و فصل تابستان و زمستان وابسته‏اند. تا آنجا كه گويى‌ همگى‌ يك واحد حقيقى‌ را تشكيل مى‌‏دهند كه كمال نظم و هماهنگى‌ در بينشان برقرار است.با دقّت به اين كتاب بزرگ آفرينش ، به جهان بنگريد ، به كلمات‏ پويا و زيبايش نگاه كنيد ، ارتباط و نظم و هماهنگى‌ كلمه كلمه‏اش را دقيقا ملاحظه‏ نماييد ، چه مى‌‏بينيد؟بخوبى‌ درك مى‌‏كنيد كه اين مجموعه بزرگ آفرينش ، تصادفا و بدون هدف بوجود نيامده است ، طبيعت بى‌‏درك و شعور نمى‌‏تواند چنين نظام دقيق و هدفدارى‌ را برقرار سازد ، نمى‌‏تواند چنين كتاب پر حجم و پر معنايى‌ را بنگارش در آورد. با مشاهده جهان و فهم ارتباط و هماهنگى‌ آن بخوبى‌ به علّت حقيقى‌ آن پى‌ مى‌‏بريد ، در مى‌‏يابيد كه جهان را آفريدگارى‌ است دانا و توانا كه با علم و تدبير و هدفدارى‌ جهان‏ را آفريده است و اداره مى‌‏كند ، به اين ترتيب به هر جا كه بنگرى‌ ، در هر پديده‏اى‌ كه‏ مطالعه كنى‌ آثار علم و قدرت خداى‌ جهان آفرين را مشاهده خواهى‌ كرد.و اين طريق- يعنى‌ نگرش و مشاهده جهان آفرينش-يكى‌ از بهترين راههاى‌ خداشناسى‌ است كه‏ «برهان نظم»ناميده مى‌‏شود.

در بسيارى‌ از آيات قرآن سفارش شده كه در آفرينش زمين و آسمان ، خورشيد و ستارگان ، حيوانات و گياهان ، پيدايش منظّم شب و روز ، شگفتيهاى‌ وجود انسان ، اختلاف الوان و اشكال و زبانها ، بينديشيد تا به آفريدگار جهان پى‌ ببريد.بنابراين شما مى‌‏توانيد از كتابهاى‌ علوم طبيعى‌ بهترين درسهاى‌ خداشناسى‌ را فرا گيريد و به عظمت‏ و قدرت خداى‌ جهان آفرين پى‌ ببريد.نمونه‏هايى‌ از بيان«برهان نظم»را در كتابهاى‌‏ فرهنگ اسلامى‌ و تعليمات دينى‌ دوّم ابتدايى‌ تا دوّم راهنمايى‌ خوانده‏ايد. آيه‏اى‌ از قرآن كريم‏

وَ مِن اياتِه خَلقُ السَّمواتِ وَ الاَرضِ وَ اختِلافُ اَلسِنَتِكُم وَ اَلوانِكُم اِنَّ فى‌‏ ذلِكَ لاَياتٍ لِلعالِمينَ. سوره روم آيه 22

و از آيات و نشانه‏هاى‌ قدرت و علم خدا آفرينش آسمانها و زمين‏ است و اختلاف زبانها و رنگهاى‌ شما ، البتّه در آن آيات و نشانه‏هاى‌‏ فراوانى‌ است براى‌ انديشمندان.

 

بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-با مشاهده پيوستگى‌ و ارتباط حروف و كلمات يك كتاب چه مى‌‏فهميم؟

2-در اين درس جهان آفرينش به چه تشبيه شده است؟منظور از اين تشبيه چيست؟

3-نمونه‏اى‌ از نظم و ارتباط و هماهنگى‌ جهان آفرينش را بيان كنيد.

4-از مشاهده انديشمندانه جهان و ارتباط و هماهنگى‌ اين مجموعه عظيم ، چه مى‌‏فهميم؟به كداميك‏ از صفات آفريدگارش پى‌ مى‌‏بريم؟

5-«برهان نظم»يعنى‌ چه؟خلاصه اين برهان چيست؟

6-در آيات قرآن براى‌ آشنايى‌ با آفريدگار جهان به چه چيز سفارش شده است؟

7-آيا نمونه‏اى‌ از بيان برهان نظم را كه در سالهاى‌ پيش خوانده‏ايد ، به خاطر داريد؟بيان كنيد.

 

 

نگرشى‌ به جهان آفرينش‏

هواى‌ لطيف سحرگاهان در روستاى‌ ما فرحبخش و شادى‌‏آفرين است ، به آن‏ پيرمرد زنده دل بنگريد كه چگونه در روشنايى‌ شيرى‌ رنگ سحر خم و راست مى‌‏شود و با چه نشاط و سرعتى‌ خوشه‏هاى‌ پر دانه گندم را درو مى‌‏نمايد.صداى‌ زمزمه‏اش را مى‌‏شنويد؟ اين شب و روز............. روشنايى‌ ماه.............يا اللّه، فرزندانش هم به كمك او شتافته‏اند. يكى‌ دو نفر به پدر يارى‌ مى‌‏رسانند و يكى‌ ديگر چوب و هيزم جمع مى‌‏كند ، گويا مى‌‏خواهد براى‌ پدر و برادر و خواهر چاى‌ درست كند تا با هم صبحانه بخورند.

دوست داريد شما هم مهمانشان بشويد؟ پيداست كه مهربان و ميهمان‏نواز هستند و از شما بخوبى‌ پذيرايى‌ خواهند كرد.نزديك آن پسرك بنشينيد و لحظه‏اى‌ صبر كنيد. ببينيد خورشيد چگونه از پشت آن كوهها آرام آرام طلوع مى‌‏كند و چه زيبا و ديدنى‌ بر دشت و مزرعه نور مى‌‏پاشد.راستى‌ طلوع اين كره نورانى‌ چه زيبايى‌ و چه صفايى‌ به اين‏ كوه و دشت مى‌‏بخشد ، بينديشيد كه:اگر خورشيد طلوع نمى‌‏كرد و هميشه شب بود و تاريك بود ، ما چه مى‌‏كرديم؟هيچ انديشيده‏ايد كه:خورشيد اينهمه نور و حرارت را چگونه پديد مى‌‏آورد؟آيا مى‌‏دانيد حجم خورشيد چه اندازه است؟

حجم خورشيد تقريبا يك ميليون برابر زمين است ، يعنى‌ اگر خورشيد يك كره‏ تو خالى‌ بود ، مى‌‏توانست نزديك به يك ميليون كره-مانند زمين را-در خود جاى‌‏ دهد ، سطح اين كره بزرگ و آتشين 6000 درجه حرارت دارد.مى‌‏دانيد با اين همه‏ حرارت و گرمى‌ چرا كره زمين را و هر چه بر آنست ، نمى‌‏سوزاند؟چون در فاصله‏ مناسب و معيّنى‌ قرار گرفته(فاصله 150 ميليون كيلو مترى‌)كه فقط به اندازه لازم به كره‏ زمين نور و انرژى‌ مى‌‏رساند.

هيچ مى‌‏دانيد كه اگر فاصله خورشيد تا زمين بر اين اندازه و حساب نبود ، چه‏ پيش مى‌‏آمد؟اگر فاصله خورشيد با زمين كمتر از اين مقدار بود ، مثلا اگر نصف مقدار كنونى‌ بود ، چه مى‌‏شد؟هيچ موجود جاندارى‌ نمى‌‏توانست بر روى‌ زمين زندگى‌ كند ، حرارت خورشيد همه گياهان و حيوانات و انسانها را مى‌‏سوزانيد.اگر فاصله خورشيد با زمين ما بيشتر از اين مقدار بود ، مثلا اگر دو برابر مقدار كنونى‌ بود ، چه مى‌‏شد؟در اين‏ صورت نور و حرارت به مقدار كافى‌ به زمين نمى‌‏رسيد و همه چيز سرد و خاموش مى‌‏شد. آبها همه يخ مى‌‏بست ، ديگر زندگى‌ ميّسر نبود.پيداست كه اين فاصله و اين ارتباط با آگاهى‌ و حساب دقيق و مشخّصى‌ پيش‏بينى‌ و تقدير شده است.

به واسطه نور و حرارت خورشيد است كه اين خوشه‏هاى‌ زيباى‌ گندم اين چنين‏ رشد نموده است ، به علّت تابش پرتوهاى‌ گرم خورشيد است كه همه گياهان و درختان‏ رشد مى‌‏كنند.و براى‌ ما انسانها ميوه و غذا مى‌‏سازند.انواع غذاهايى‌ كه ما از آنها استفاده مى‌‏كنيم به وسيله انرژى‌ خورشيد درست شده‏اند و در حقيقت انرژى‌ خورشيد است كه در گياهان و ساير غذاها ذخيره شده و ما از آنها نيرو و انرژى‌ مى‌‏گيريم. حيوانات نيز از انرژى‌ ذخيره شده گياهان استفاده مى‌‏كنند و آن را به صورت غذاهاى‌‏ حيوانى‌ به ما تحويل مى‌‏دهند.مثلا علف مى‌‏خورند و به ما شير مى‌‏دهند و ما از گوشت و فراورده‏هاى‌ ديگرى‌ كه از شير و گوشت به دست مى‌‏آيد ، استفاده مى‌‏كنيم.خلاصه اين‏ كه:خورشيد منبع انرژيهاست و انرژى‌ خورشيد است كه در اين چوب ذخيره شده و اكنون براى‌ اين پدر فعّال و فرزندان زحمتكش او و مهمان عزيز آنان ، آب را به جوش‏ آورده و براى‌ درست كردن چاى‌ آماده ساخته است.

شما-مهمان عزيز اين پدر و فرزندان-با مشاهده و تفكّر در شكوه و زيبايى‌‏ خورشيد ، فاصله دقيق و حساب شده آن با زمين ، بهره‏مندى‌ گياهان و حيوانات و انسانها از گرمى‌ و انرژى‌ آن چه مى‌‏فهميد؟و با مشاهده و تفكّر در پيوستگى‌ و ارتباط شگفت‏ انگيز همه اجزاى‌ جهان ، چه دريافت مى‌‏كنيد؟چه مى‌‏بينيد؟آيا يك مجموعه‏ نامنظّم و ناهماهنگ مى‌‏بينيد يا يك مجموعه كاملا مرتبط و هماهنگ؟حتما پاسخ‏ مى‌‏دهيد كه يك مجموعه بزرگ و كاملا هماهنگ را مشاهده مى‌‏كنم كه خود نيز جزئى‌ از آن مى‌‏باشم.از ارتباط و نظم و هماهنگى‌ دقيق اين مجموعه بزرگ چه دريافت مى‌‏كنيد؟ نظم و حسابى‌ كه بر تمام اجزاى‌ اين جهان گسترده است ، نشانگر چيست؟آيا مى‌‏توان‏ نابخردانه به اين سؤال پاسخ داد و گفت كه:خالق اين مجموعه عظيم موجودى‌ ناآگاه و نادان و ناتوان است؟چنين پاسخى‌ را وجدان بيدار و عقل هوشيار ما هرگز نمى‌‏پسندد بلكه‏ مى‌‏گويد:نظم دقيق و ارتباط و پيوستگى‌ و هماهنگى‌ اين مجموعه عظيم نشانگر عظمت و قدرت و آگاهى‌ برتر خالق آن است كه توانسته موجودات جهان را اين چنين تقدير نمايد و بيافريند و نيازمنديهاى‌ هر يك از آفريده‏ها را با آگاهى‌ و بصيرت كافى‌ پيش‏بينى‌ نمايد و در اختيارشان گذارد و براى‌ هر يك راهى‌ و هدفى‌ معيّن نمايد.آن خالق قدير و عظيم كيست؟

آن خالق آگاه و توانا ، عليم و قدير ، خداست كه اين همه نعمت را براى‌ ما آفريده‏ و در اختيارمان نهاده است ، خورشيد و ماه و زمين را مسخّر ما فرموده است ، تا با تلاش‏ و كوشش ، زمين را آباد سازيم و با تحصيل علم و دانش ، از اسرار و شگفتيهاى‌ جهان‏ پرده برداريم و به آيات عظمت خالق و پروردگارمان بنگريم و از دريچه اين آيات‏ به قدرت و كمال بى‌‏منتهاى‌ او نظاره كنيم و به مناجات و راز و نياز با او بپردازيم كه:

«بالاترين و زيباترين حالات يك انسان ، هنگامى‌ است كه با معبود خويش به دعا و راز و نياز مى‌‏پردازد ، و اگر دعا و مناجات‏ انسان با پروردگارش نبود ، زندگى‌ چه ارزشى‌ داشت؟انسان‏ چه بى‌‏مقدار بود.»

در پيدايش شب و روز بينديشيد و هر صبح و شام با پيداگر شب و روز مناجات‏ كنيد.مى‌‏دانيد كه شب و روز در اثر حركت وضعى‌ زمين پديد مى‌‏آيند ، زمين در هر شبانه‏ روز ، يك دور به دور خود مى‌‏چرخد ، نيمى‌ از زمين كه در برابر خورشيد قرار مى‌‏گيرد ، روشن و روز است و نيمى‌ ديگر تاريك و شب.با چرخش زمين ، گويى‌ شب در روز و روز در شب فرو مى‌‏رود و شب و روز بطور منظّم در پى‌ يكديگر فرا مى‌‏رسند.در روز گياهان و درختان در پرتو گرمى‌ و حرارت خورشيد رشد مى‌‏كنند ، انسانها به تكاپو و كار و كوشش و خدمت مشغول مى‌‏شوند و در آرامش شب استراحت نموده ، تجديد نيرو مى‌‏كنند و به مناجات مى‌‏پردازند و براى‌ كار و خدمت و عبادت فردا آماده‏تر مى‌‏شوند.

هيچ انديشيده‏ايد كه اگر حركت وضعى‌ زمين با اين نظم و حساب مقدّر نشده‏ بود ، چه مى‌‏شد؟در بعضى‌ از نقاط زمين هميشه شب بود و هميشه تاريك و سرد و يخ‏بندان ، و در بعضى‌ نقاط زمين هميشه روز بود و هميشه روشن و داغ و سوزان. پيدايش شب و روز نيز از آيات روشن و نشانه‏هاى‌ آشكار قدرت و عظمت و آگاهى‌‏ جهان آفرين دانا و تواناست.

آيا مى‌‏خواهيد برخى‌ سؤالات را با اين پيرمرد پر تلاش در ميان بگذاريد؟صبر كنيد هنگامى‌ كه براى‌ صرف چاى‌ و صبحانه پهلوى‌ شما مى‌‏نشيند ، از او بپرسيد.از او بپرسيد كه:با مشاهده اين خوشه‏هاى‌ زيباى‌ گندم ، اين مزرعه با صفا ، اين كوه و دشت‏ زيبا ، چه مى‌‏بيند؟و چه دريافت مى‌‏كند؟از او بپرسيد كه:از گردش«اين روز و شب»و اين«طلوع و غروب»چه مى‌‏فهمد؟بپرسيد كه:از مشاهده«نظمى‌ كه در كار ماه و خورشيد است»چه دريافت مى‌‏كند؟نور خورشيد و روشنايى‌ ماه را از سوى‌ چه كسى‌‏ مى‌‏داند؟.............؟

به سخنانش گوش كنيد ، ببينيد چه زيبا و ساده به شما پاسخ مى‌‏دهد ، ببينيد كه‏ چگونه از دريچه اين جهان به قدرت و عظمت و علم و آگاهى‌ آفرينشگر عليم و قديرش‏ مى‌‏نگرد.و چه صميمى‌ با ايمان و ژرفاى‌ وجودش با او مناجات مى‌‏كند.صدايش را مى‌‏شنويد؟گوش دهيد كه چه زيبا در پاسخ شما اين شعر را زمزمه مى‌‏كند: اين شب و روز و اين طلوع و غروب‏ بر وجود خدا دليلى‌ خوب‏ نظم در كار ماه و خورشيد است‏ نظم عالم نشان توحيد است‏ نور خورشيد و روشنايى‌ ماه‏ باشد از جانب تو يا اللّه‏ يا اللّه.............

 

آيه‏ اى‌ از قرآن كريم‏

وَ مِن آياتِهِ خَلقُ السّمواتِ وَ الاَرضِ وَ مابَثَّ فيهِما مِن دابَّةٍ

سوره شورى‌ آيه 29

 

و از نشانه‏هاى‌ قدرت خداوند آفرينش آسمانها و زمين و جنبندگانى‌‏ است كه آنها را در آسمان و زمين پراكنده است. بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-آيا مى‌‏دانيد حجم كره خورشيد تقريبا چند برابر حجم كره زمين است؟سطح كره خورشيد چند درجه حرارت دارد؟

2-با اين همه حرارت و گرمى‌ ، چرا كره زمين را نمى‌‏سوزاند؟مگر در چه فاصله‏اى‌ از زمين ، قرار گرفته است؟

3-توضيح دهيد كه اگر فاصله زمين با خورشيد به اين اندازه نبود ، چه پيش مى‌‏آمد؟مثلا اگر نصف‏ اين مقدار بود ، چه مى‌‏شد؟يا اگر دو برابر مقدار كنونى‌ بود ، چه مى‌‏شد؟

4-از مشاهده ارتباط هماهنگ خورشيد با زمين و موجودات زمين چه در مى‌‏يابيم؟

5-مشاهده حساب معيّن و دقيقى‌ كه در جهان آفرينش پيش‏بينى‌ و تقدير شده است ، چگونه ما را به‏ خالق عظيم و عزيز ، دانا و توانا ، رهنمون مى‌‏شود؟

6-بالاترين و زيباترين حالات يك انسان ، چه هنگامى‌ است؟

7-حركت وضعى‌ زمين را بيان كنيد؛نتيجه اين حركت را براى‌ ما انسانها بگوييد؛توضيح دهيد كه‏ اگر حركت وضعى‌ زمين نبود ، چه پيش مى‌‏آمد.

8-شعرى‌ كه آن پيرمرد زمزمه مى‌‏كرد ، از حفظ بخوانيد.

 

هر پديده علّتى‌ دارد

برگهاى‌ درخت آرام آرام حركت مى‌‏كنند ، مى‌‏پرسيد:برگها چرا حركت مى‌‏كنند؟ علّت حركت برگها چيست؟

باد برگها را حركت مى‌‏دهد ، «علّت»حركت برگها باد است.اگر باد نوزد برگها هم از حركت مى‌‏ايستند و به سخن ديگر ، وجود باد است كه علّت حركت برگها مى‌‏شود. بنابراين مى‌‏گوييم:حركت برگها«معلول»و باد«علّت»است معلول به چيزى‌ مى‌‏گوييم كه‏ به واسطه علّتى‌ پديد آمده باشد.و به همين جهت به آن«پديده»مى‌‏گوييم.

در مقابل چشمان شما سيب سرخى‌ از درخت روى‌ زمين مى‌‏افتد.خم مى‌‏شويد ، سيب را بر مى‌‏داريد و مى‌‏بوييد و مى‌‏پرسيد:چرا سيب از درخت افتاد؟«علّت»افتادن‏ سيب چه بود؟

قوّه جاذبه زمين سيب را به سوى‌ خود كشيد.«علّت»افتادن سيب ، قوّه جاذبه‏ بود.اينجا هم دو چيز وجود دارد:يكى‌ افتادن سيب و ديگرى‌ قوّه جاذبه زمين.قوّه‏ جاذبه علّت است و افتادن سيب معلول.

به ديوارى‌ تكيه داده‏ايد ، ديوار گرم مى‌‏شود و شما در پشت خود احساس گرمى‌‏ مى‌‏كنيد.مى‌‏پرسيد:چرا ديوار گرم شد؟علّت گرمى‌ ديوار چيست؟

دوست شما مى‌‏گويد: نمى‌‏دانم علّت چيست.

بر مى‌‏خيزيد و از اتاق بيرون مى‌‏رويد، مى‌‏بينيد كه در پشت ديوار ، اجاق زده ‏اند و زير ديگ سياه و بزرگى‌ آتش روشن كرده‏اند.تازه مى‌‏فهميد كه«علّت»گرمى‌ ديوار ، آتش زير اجاق بوده است.

اينجا هم دو چيز وجود دارد كه يكى‌ وابسته به ديگرى‌ است:يكى‌ گرمى‌ ديوار ديگرى‌ وجود آتش ، كه البتّه گرمى‌ ديوار وابسته به وجود آتش است يعنى‌ اگر آتش نباشد ديوار گرم نمى‌‏شود.به همين جهت مى‌‏گوييم:وجود آتش«علّت»است و گرمى‌ ديوار «معلول»آن.

بين علّت و معلول ارتباط كاملى‌ برقرار است و تا علّت نباشد ، هرگز معلول پديد نمى‌‏آيد و هميشه پديد آمدن معلول نتيجه وجود علّت است ، وجود معلول نتيجه وجود علّت‏ است.

انسان از همان آغاز زندگى‌ اين مطلب را به روشنى‌ مى‌‏فهميده و مى‌‏دانسته است. مى‌‏دانسته كه در بين پديده‏هاى‌ جهان ارتباط مخصوصى‌ برقرار است.وجود و هستى‌‏ بعضى‌ چيزها به وجود بعضى‌ چيزهاى‌ ديگر نيازمند و وابسته است.

 

چند مثال و تجربه ديگر

دست خود را حركت دهيد ، چيزى‌ را بر داريد ، اين حركت«كار»شماست و شما «علّت»اين«كار»هستيد.اگر شما نباشيد ، اين«كار»هم نخواهد بود.

به دوست خود«نگاه كنيد»اين«نگاه كردن»كار شماست و از شما صادر شده‏ است شما علّت اين«كار»هستيد ، اين كار-يعنى‌ نگاه كردن-وابسته و نيازمند به‏ شماست و اگر شما نباشيد اين«كار شما»هم نخواهد بود.بنابراين شما علّت هستيد و كار شما معلول.و روشن است كه وجود معلول به وجود علّت وابسته و نيازمند است.

به سخنى‌ كه دوست شما مى‌‏گويد«گوش دهيد».اين گوش دادن هم كار شماست‏ و متّكى‌ به هستى‌ و وجود شماست.بودنش به بودن شما بستگى‌ دارد و اگر شما نباشيد ، گوش دادن شما هم نخواهد بود.

شما به دوست خود محبّت مى‌‏كنيد اين محبّت به شما وابسته و نيازمند است ، چون اگر شما نباشيد ، ديگر محبّت شما هم نخواهد بود ، آيا اين طور نيست؟

 

شما چيزهاى‌ بسيارى‌ را مى‌‏دانيد و مى‌‏دانيد كه«علم و دانش»شما به وجود شما بستگى‌ دارد و اگر شما نباشيد علم و دانش شما هم كه معلول وجود شماست ، نيست.

شما وابستگى‌ و ارتباط مخصوص بين خودتان و بين علم و دانش ، محبّت ، اراده‏ خودتان را درك مى‌‏كنيد.خوب در مى‌‏يابيد كه چگونه محبّت و علم و اراده شما ، مربوط و وابسته و نيازمند به شماست.اين ارتباط مخصوص«علّيّت»نام دارد ، محبّت و علم و اراده معلول و شما علّت آنها هستيد.كارهاى‌ شما معلول شما هستند و وجودشان به شما نيازمند و به شما بستگى‌ دارد.شماييد كه حركت مى‌‏كنيد ، چيز مى‌‏نويسيد ، راه مى‌‏رويد ، حرف مى‌‏زنيد ، فكر مى‌‏كنيد ، مى‌‏فهميد ، مى‌‏دانيد ، تصميم مى‌‏گيريد ، محبّت مى‌‏ورزيد ، اراده مى‌‏كنيد.............اينها همه كار شما هستند و شما هستيد كه علّت آنها مى‌‏باشيد و آنها را پديد مى‌‏آوريد.اگر شما نبوديد ، اين كارها هم نبودند ، «وجود»اين كارها به«وجود»شما نياز دارد و به عبارت ديگر همه كارها«معلول»و شما«علّت»آنها هستيد و ارتباط مخصوصى‌ كه بين شما و كارهاى‌ شما برقرار است«علّيّت»نام دارد.

انسان مفهوم«علّيّت»را به خوبى‌ مى‌‏شناسد و از آغاز زندگى‌ آن را در مى‌‏يابد و با آن سر و كار دارد ، مثلا:براى‌ رفع تشنگى‌ سراغ آب مى‌‏رود و براى‌ رفع گرسنگى‌ به‏ سراغ غذا مى‌‏رود؛مى‌‏دانيد چرا؟براى‌ اين كه آب را علّت رفع تشنگى‌ و غذا را علّت رفع‏ گرسنگى‌ مى‌‏داند ، چرا به هنگام سرما به آتش پناه مى‌‏برد؟براى‌ اين كه آتش را علّت‏ گرمى‌ مى‌‏شناسد.اگر صدايى‌ بشنود در جستجوى‌ يافتن علّت آن برميآيد ، چرا؟براى‌‏ اين كه براى‌ هر پديده‏اى‌ علّتى‌ مى‌‏خواهد.براى‌ روشن كردن چراغ كليد برق را مى‌‏زند ، براى‌ برطرف شدن بيمارى‌ به دنبال دوا مى‌‏رود و براى‌ اين كه مقصودش را به ديگران‏ بفهماند ، سخن مى‌‏گويد.............

قانون علّيّت يك قانون كلّى‌ و جهانشمول است ، همه انسانها با چنين مفهومى‌‏ آشنا هستند و آن را وجدان مى‌‏كنند و در مى‌‏يابند؛همه آن را پذيرفته‏اند و زندگى‌ را بر آن‏ استوار ساخته‏اند.اگر انسان علّيّت را در نمى‌‏يافت و باور نداشت زندگى‌ برايش ممكن‏ نبود و به هيچ كارى‌ اقدام نمى‌‏كرد.انسان قانون علّيّت را پذيرفته است كه در مورد هر پديده‏اى‌ علّت‏جويى‌ مى‌‏كند و«چرا»مى‌‏گويد ، مى‌‏گويد:چرا برگها حركت مى‌‏كنند؟چرا سيب از درخت افتاد؟چرا ديوار گرم شد؟.............؟

پيش بينى‌‏هاى‌ انسان در اثر همين علّت باورى‌ است ، چون انسان قانون علّيّت را پذيرفته است ، از هر علّتى‌ پديده خاصّ و معلول معيّنى‌ را انتظار دارد ، از طلوع خورشيد انتظار نور دارد ، از وجود آتش انتظار حرارت و از آب و غذا اميد رفع تشنگى‌ و گرسنگى‌............. * * *

قانون علّيّت-همانگونه كه دانستيد-روشن مى‌‏كند كه هر پديده‏اى‌ وجودش‏ وابسته و نيازمند به چيز ديگرى‌ است كه آن چيز ديگر«علّت»نام دارد.مثلا گرمى‌ ديوار ، پديده تازه‏اى‌ بود و ناچار وجودش از آتش پشت ديوار سرچشمه گرفته بود ، هميشه اين‏ معلول است كه وجودش از علّت سرچشمه مى‌‏گيرد و به علّت نيازمند است ولى‌ علّت را به معلول هيچ نيازى‌ نيست. طرح سؤال‏

اكنون اين سؤال را مطرح مى‌‏كنيم كه:علّت پديد آمدن اين جهان و هر چه در آنست چيست؟سرچشمه وجود زمين و آسمان ، خورشيد و ستارگان چيست؟اين جهان‏ -كه پديده‏ايست و همانند ديگر پديده‏هاى‌ كوچك و بزرگ ، نيازمند و وابسته است- وابستگى‌ و نيازش به كيست؟علّت وجودش كيست؟كدام وجود بى‌‏نياز است كه به اين‏ جهان نيازمند ، هستى‌ مى‌‏بخشد؟علّت هستى‌ اين جهان كيست؟

عقل آگاه و وجدان بيدار انسان كه«علّيّت»را بعنوان يك اصل كلّى‌ و جهانشمول پذيرفته است ، به روشنى‌ پاسخ مى‌‏دهد كه:اين جهان نيز علّت قادر و توانايى‌‏ دارد كه با قدرت خويش آن را پديد آورده و اداره مى‌‏كند و قدرت و عظمتش بر جهان و جهانيان سايه‏گستر و قاهر است.

اين جهان به او وابسته و به او نيازمند است ، علّت و سرچشمه هستى‌ اين جهان‏ او است.او آفريدگار توانا و بى‌‏نياز اين جهان است او خداى‌ قادر و متعال است ، او خداى‌ هستى‌‏بخش است كه به پديده‏هاى‌ جهان نور هستى‌ مى‌‏بخشد و در هر لحظه نياز وجوديشان را برطرف مى‌‏كند ، عالم و قادر و قاهر و پيروز است ، اين جهان و نظم‏ هماهنگ آن را مقرّر فرموده و اداره مى‌‏كند ، اوست كه هر لحظه نيازهاى‌ وجودى‌ ما را بر مى‌‏آورد و از سرچشمه لطف و رحمتش بر ما مى‌‏بخشايد ، ما بنده و نيازمند اوييم و در برابر قدرت و عظمت او تسليم و فرمانپذيريم ، نعمتهاى‌ پياپى‌ و بى‌‏پايانش را سپاس‏ مى‌‏گوييم و رهنمودهاى‌ روشنگرش را فرا راه زندگى‌ قرار مى‌‏دهيم. آيه‏اى‌ از قرآن كريم‏

اِنَّ اللَّهَ يُمسِكُ السَّمواتِ و الاَرضَ اَن تَزُولا وَ لَئِن زالَتآ اِن اَمسَكَهُما مِن‏ اَحَدٍ مِن بَعدِه.

سوره فاطر آيه 41.

 

البته خداست كه آسمانها و زمين را نگهداشته است كه نابود نشوند و جز خدا هيچ كس نيست كه بتواند آنها را از نابودى‌ نگهدارد. بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-بين علّت و معلول چگونه ارتباطى‌ برقرار است؟كداميك نيازمند و وابسته به ديگرى‌ است؟

2-پديد آمدن معلول نتيجه وجود چيست؟آيا ممكن است پديده‏اى‌ بدون علّت پديد آيد؟

3-در مثالهاى‌ درس دوباره بنگريد ، معلولهايى‌ كه در درس ياد شده ، شماره كنيد ، علّت هر يك را در مقابلش بنويسيد.

4-ارتباط بين علّت و معلول چه ناميده مى‌‏شود؟آيا ممكن است مفهوم قانون علّيت را كسى‌ نداند و باور نداشته باشد؟توضيح دهيد چگونه؟

5-«قانون علّيّت يك قانون كلّى‌ و جهانشمول است»يعنى‌ چه؟

6-از اين كه انسان كلمه«چرا»را به كار مى‌‏برد ، چه مى‌‏فهميم؟

 

سرچشمه اين آبشار بلند

آبشار بلند و زيبايى‌ را كه در انتهاى‌ درّه پر درختى‌ قرار گرفته است ، در نظر آوريد. اى‌ كاش مى‌‏توانستيد در يك روز تعطيل با دوستان به ديدار چنين آبشار بلند و زيبايى‌‏ برويد و در كنار سايه درخت بيدى‌ كه در كنار رودخانه چتر زده بنشينيد و از ديدار اين‏ منظره قشنگ و تنفّس در هواى‌ پاك و خنك كوهسار لذّت ببريد و خستگى‌ جسم را در آب بشوييد و جان را طراوات بخشيد.راستى‌ كه فرود پر خروش آبشار چه زيبا و ديدنى‌‏ است.وقتى‌ از دور به آن مى‌‏نگريد ستون بلند و سپيدى‌ را مى‌‏بينيد كه استوار و ثابت‏ ايستاده است ، ولى‌ نزديك كه مى‌‏رسيد جريان پر شتاب آب را مى‌‏بينيد كه با خروش و سرعت فراوان فرو مى‌‏ريزد و هر لحظه آب از بالاى‌ آبشار با شتاب بسيار ، بتندى‌ پايين‏ مى‌‏آيد و در بستر رودخانه پيش مى‌‏رود ، تازه مى‌‏فهميد كه آن ستون سپيد و بلند و استوارى‌ كه از دور مشاهده مى‌‏كرديد و ثابت مى‌‏پنداشتيد يك لحظه هم ثابت نيست ، بلكه هر لحظه در تغيير است و در هر لحظه آب تازه‏اى‌ اين آبشار را به وجود مى‌‏آورد و آبشار در هر لحظه وجودى‌ تازه دارد و نو به نو پديد مى‌‏آيد.اين نو پديدى‌ و تغيير اين‏ پرسش را در ذهن شما ايجاد مى‌‏كند كه سرچشمه اين آبشار كجاست؟علّت وجود اين‏ آبشار كدام سرچشمه است؟چون مى‌‏دانيد كه هر پديده علّتى‌ دارد و ناچار اين آبشار هم‏ كه پياپى‌ و در هر لحظه پديدى‌ تازه دارد ، به علّت و سرچشمه‏اى‌ متّكى‌ است و از آنجا مايه مى‌‏گيرد ، لذا مى‌‏پرسيد كه اين آبشار از كجا سرچشمه مى‌‏گيرد؟علّت وجود اين‏ آبشار چيست؟ترديدى‌ نداريد كه ناچار علّتى‌ دارد و از سرچشمه‏اى‌ مايه مى‌‏گيرد ، ولى‌‏ نمى‌‏دانيد كه آن كجا و چگونه ، است.

اكنون با توجّه به اين مثال روشن ، به جهان و پديده‏هاى‌ جهان بنگريد ، چه‏ مى‌‏بينيد؟آيا يك مجموعه ثابت و ايستا و پا بر جا؟يا يك مجموعه متغيّر و پويا و در حركت؟طلوع خورشيد را بنگريد ، غروب زيباى‌ خورشيد را ببينيد.با طلوع خورشيد روز روشن هر لحظه‏اش نو به نو پديد مى‌‏آيد و ساعت به ساعت مى‌‏گذرد و بهنگام غروب‏ از حركت باز مى‌‏ايستد و شب فرا مى‌‏رسد ، شب نيز يك لحظه بى‌‏حركت نمى‌‏ايستد و تا به صبح در تاريكى‌ راه مى‌‏پويد تا خود را به طلوع خورشيد برساند.بهار و تابستان و پائيز و زمستان را ببينيد ، درختان با نسيم بهارى‌ از خواب زمستانى‌ بيدار مى‌‏شوند ، آرام آرام جوانه مى‌‏زنند و شكوفه مى‌‏آورند ، شكوفه‏ها بتدريج راه مى‌‏پويند تا به ميوه‏ تبديل مى‌‏شوند.بهار مى‌‏گذرد و تابستان و پائيز فرا مى‌‏رسند برگهاى‌ درختان سبزى‌ و خرّمى‌ خود را از دست مى‌‏دهند ، زرد و پژمرده از روى‌ شاخه‏ها پر پر مى‌‏زنند و بر زمين‏ مى‌‏افتند.با آمدن امروز از ديروز و حوادث آن نشانى‌ باقى‌ نمى‌‏ماند و با رسيدن زمستان از بهار و تابستان اثرى‌ باقى‌ نمى‌‏ماند ، همه چيز در حركت و تغيير است.

باز هم نزديكتر بياييد و از نزديك بنگريد ، چه مى‌‏بينيد؟آيا يك مجموعه ثابت‏ و ايستا و پا بر جا؟يا يك مجموعه‏اى‌ كه چون يك آبشار بلند مرتبا در تغيير و ريزش و نو پديدى‌ است؟از دورترين كهكشانها تا كوچكترين ذرّه‏اى‌ كه نزديك شماست همه‏ بطور حيرت‏انگيزى‌ در تغيير و پويش و در حركت و در جريان مى‌‏باشند و در جريان‏ مداوم خود مرتبا صورتهاى‌ بديع و تازه پديد مى‌‏آورند.آفتاب و ماه و ستارگان ، آب و خاك ، شب و روز ، سال و ماه ، ابر و باد و باران ، همه و همه در تغيير و پويشند ، همه چون‏ يك آبشار بلند در حركت و ريزشند ، همه مانند حلقه‏هاى‌ بهم پيوسته يك زنجير به سوى‌‏ هدفى‌ كه براى‌ آن پديد آمده‏اند در حركت و در تلاشند.

اين نوپديدى‌ و تغيير ، اين پرسش را در ذهن انسان ايجاد مى‌‏كند كه سرچشمه اين‏ آبشار بلند جهان و پديده‏هاى‌ آن كيست؟علّت وجود اين آبشار كدامين سرچشمه است؟

در پاسخ چه مى‌‏توان گفت؟آيا مى‌‏توان گفت كه پديده‏هاى‌ گوناگون و مرتبط اين‏ جهان پهناور-كه چون آبشار بلندى‌ در ريزش و خروشند-بدون علّت پديد آمده و فرو مى‌‏ريزند؟البتّه فطرت علّت جوى‌ انسان كه براى‌ هر پديده جزئى‌ به دنبال علّت و سببى‌ مى‌‏گردد ، اين پاسخ را هرگز نمى‌‏پسندد و ناچار براى‌ مجموعه پديده‏هاى‌ جهان‏ هستى‌ نيز در پى‌ علّتى‌ مى‌‏گردد و براى‌ اين آبشار بلند نيز سرچشمه نيرومندى‌ جستجو مى‌‏كند.علّتى‌ كه سرچشمه و پشتيبان وجود همه اين پديده‏هاى‌ كوچك و بزرگ جهان‏ باشد و با علم و قدرت بى‌‏انتهاى‌ خود ، اين نظام بديع و اين پديده‏هاى‌ بهم پيوسته و هدفدار را پياپى‌ پديد آورده و اداره نمايد.

نهاد علّت‏جوى‌ انسان بى‌‏هيچ ترديد؛اذعان مى‌‏كند كه علّت پديد آمدن اين جهان‏ -كه سراسر پديده‏هاى‌ نو و مرتّبا در آفرينش مجدّد است-آفريدگار بزرگ و نيرومند و بى‌‏نيازى‌ است كه با علم و قدرت و توانايى‌ بى‌‏پايان خود ، آن را پياپى‌ هستى‌ مى‌‏بخشد و بسوى‌ هدف معيّنى‌ هدايت مى‌‏كند.او سرچشمه و پشتيبان اين آبشار بلند هستى‌ است كه‏ با علم و تدبير خود آن را به جريان افكنده و اداره مى‌‏كند.هر قطره‏اى‌ و هر ذرّه‏اى‌ و هر پديده‏اى‌ در هستى‌ و ريزش خود به او نيازمند است و او به چيزى‌ نيازمند و به چيزى‌‏ همانند نيست.

خرد علّت‏جوى‌ انسان بخوبى‌ و روشنى‌ درك مى‌‏كند كه جهان و همه پديده‏هاى‌‏ جهان چون آبشار بلند و زيبايى‌ است كه از پيش خود نيست بلكه هر قطره قطره آن و هر ذرّه ذرّه آن از يك مركز قدرت نامتناهى‌ سرچشمه مى‌‏گيرد ، همه پديده‏ها معلول وجود اويند و در پناه هستى‌ او رنگ هستى‌ مى‌‏گيرند و با روشنايى‌ ذات او روشن و پيدا مى‌‏شوند.

خرد علّت‏جوى‌ انسان ، انسان را دعوت مى‌‏كند تا آن مركز نامتناهى‌ قدرت و زيبايى‌ را بشناسد و با او آشنا و آشناتر شود؛چون كه دريافته هر خير و خوبى‌ از اوست‏ و مصير و بازگشت انسان نيز به سوى‌ اوست.

اگر انسان خوب بينديشد و در ريزش زيباى‌ پديده‏هاى‌ جهان به دقت بنگرد بروشنى‌ مشاهده مى‌‏كند كه جهان و جهانيان به يك هستى‌ و حيات و قدرت نامتناهى‌‏ متكى‌ هستند و از سرچشمه مهر و رحمت او ، وجود و حيات مى‌‏گيرند ، در پرتو چنين‏ بصيرت و انديشه‏اى‌ است كه انسان دل از هر جا بر مى‌‏كند و تنها به او مى‌‏پيوندد و دل به‏ او مى‌‏بندد و جز در برابر عظمت و كبرياى‌ او در مقابل چيزى‌ و كسى‌ سر فرود نمى‌‏آورد زيرا در مى‌‏يابد كه ديگران هر چه دارند از او دارند ، لذا چشم از آفريدگان خدا فرو مى‌‏بندد و يكباره دل در گروه كسى‌ مى‌‏نهد كه سرچشمه علم و قدرت و آفرينش و رحمت و زيبايى‌ است.خود را در ولايت و سرپرستى‌ پروردگار عظيم و عزيزش قرار مى‌‏دهد ، جز رضاى‌ او ، رضاى‌ كسى‌ را نمى‌‏جويد و جز قدرت او قدرتى‌ نمى‌‏شناسد و با هدايت و رهبرى‌ اولياى‌ خدا كاملا تسليم امر خدا مى‌‏گردد و با اخلاقى‌ پاك و اعمالى‌ نيك راه‏ تقرّب و انس و آشنايى‌ او را مى‌‏پيمايد و به اين ترتيب به آخرين درجه كمال انسانى‌‏ خويش صعود مى‌‏نمايد و كمال واقعى‌ و سعادت دنيا و آخرت را احراز مى‌‏نمايد.سعادتى‌‏ كه عظمت و زيبايى‌ آن در وصف نمى‌‏گنجد. آيه‏اى‌ از قرآن كريم‏

اَفِى‌ اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّمواتِ وَ الاَرضِ. سوره ابراهيم آيه 10

مگر مى‌‏توان در خدا شكّ داشت؟او كه پديد آورنده آسمانها و زمين‏ است.

 

بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-آبشار چگونه وجودى‌ دارد؟آيا يك وجود ثابت و بدون تغيير؟يا وجودى‌ متغيّر و نو پديد؟

2-وقتى‌ به نو پديدى‌ لحظه به لحظه آبشار توجّه مى‌‏كنيم ، چه پرسشى‌ در ذهن ايجاد مى‌‏شود؟

3-وقتى‌ به جهان و پديده‏هاى‌ جهان مى‌‏نگريد ، چه مى‌‏بينيد؟آيا يك مجموعه ثابت و پا بر جا؟يا يك‏ مجموعه متغيّر و پويا و در حركت؟توضيح دهيد.

4-از تغيير و دگرگونى‌ دائم موجودات اين جهان نمونه‏هايى‌ بيان كنيد.

5-وقتى‌ به نو پديدى‌ و تغيير پيوسته جهان توجّه مى‌‏كنيم ، چه پرسشى‌ در ذهن ايجاد مى‌‏شود؟

6-آيا مى‌‏توان گفت كه پديده‏هاى‌ گوناگون اين جهان پهناور ، بدون علّت بى‌‏نيازى‌ پديد مى‌‏آيد؟............. چرا؟

7-پاسخ نهاد و وجدان علّت جوى‌ انسان ، در جستجوى‌ علّت براى‌ اين نظام بديع و اين پديده‏هاى‌‏ بهم پيوسته و هدفدار چيست؟

8-سرچشمه و پشتيبان اين آبشار بلند هستى‌ كيست؟

9-نتيجه دريافتن اين حقيقت كه«سرچشمه هستى‌ اين جهان خداست»چه چيزهايى‌ است؟

10-چرا انسان خداشناس و خداپرست خود را تسليم خدا مى‌‏كند و سرپرستى‌ و ولايت او را مى‌‏پذيرد؟

 

دو برهان درباره خداشناسى‌‏

برهان بيان متين و روشنگرى‌ است كه موجب روشن شدن مطلبى‌ مى‌‏شود و جهل‏ و ترديد را در مورد آن برطرف مى‌‏كند ، به چنين بيانى‌«برهان»گفته مى‌‏شود.

تاكنون با دو برهان درباره خداشناسى‌ آشنا شده‏ايم:برهان نظم و برهان عليّت و اينك به بررسى‌ و مقايسه اين دو برهان مى‌‏پردازيم:

نخست برهان نظم-بحثهاى‌ خداشناسى‌ كه در نخستين بحث اين كتاب و در دوره‏هاى‌ پيش از اين خوانده‏ايد همه بر اساس«برهان نظم»نوشته شده است ، مثلا در سال گذشته پس از آن كه با ساختمان دستگاهى‌ از دستگاههاى‌ بدنمان آشنا شديم ، چنين‏ خوانديم:

در ريزه كاريها و ظرافتهاى‌ شگفتى‌ كه در اين دستگاه به كار رفته خوبتر بينديشيم ، در نظم و هماهنگى‌ و ارتباط دقيق گردش‏ خون با كار كليه‏ها و كار كليه‏ها و ارتباط آنها با ميزناى‌ و ارتباط ميزناى‌ با مثانه.............بهتر تأمّل كنيم ، چه مى‌‏بينيم؟آيا يك‏ مجموعه با هدف و منظم؟يا يك مجموعه بى‌‏هدف و نامنظم؟ .............از مشاهده و دقت در اين اندام بسيار ظريف و مهم و اين‏ مجموعه حساس و دقيق چه مى‌‏فهميد؟از دقت و نظم و حسابى‌‏ كه در خلق اين مجموعه و چگونگى‌ شكل و اندازه و ارتباط و هماهنگى‌ و همكارى‌ آنها بكار رفته ، چه در مى‌‏يابيد؟آيا بر اين‏ باور يقين نمى‌‏كنيد كه اين دستگاه دقيق و منظّم-و ساير دستگاههاى‌ بدنمان-خود بخود و بيحساب پديد نيامده است؟ آيا ممكن است انسان عاقل و انديشمندى‌ بپذيرد كه طبيعت‏ تاريك و خاموش و بى‌‏شعور پديدآور چنين نظم شگرفى‌ است؟ هرگز.............بلكه هر فرد خرد آشنا و فهميده‏اى‌ اذعان مى‌‏كند كه‏ وجود دانا و توانايى‌ آن را آفريده و در آفرينش آن هدفى‌ را منظور نموده است.بر اين اساس هر فرد خردمندى‌ با نگاه به‏ اين همه اسرار و شگفتيها ، ايمانش را به آفريدگارى‌ بزرگ و دانا و توانا تقويت و تحكيم مى‌‏كند و در مقابل شكوه قدرت و فراوانى‌ نعمت او سر تسليم و تعظيم فرود مى‌‏آورد.

اين برهان كه درباره خداشناسى‌ خوانده‏ايد«برهان نظم»نام دارد ، يعنى‌ به‏ پديده‏هاى‌ جهان آفرينش مى‌‏نگريم و نظم و ارتباط و هماهنگى‌ و محاسبه و تقدير و اندازه‏گيرى‌ را در ذرّه ذرّه آن مى‌‏بينيم و نتيجه مى‌‏گيريم كه خالق و فراهم آورنده اين‏ دستگاههاى‌ منظم و هماهنگ و بهم پيوسته ، وجود قادر و عالمى‌ است كه توانسته با علم‏ و قدرت خويش چنين نظم و آهنگ بديعى‌ را پديد آورد.چون اگر نادان و ناتوان بود نتيجه كارش جز بى‌‏نظمى‌ و ناهماهنگى‌ و بى‌‏حسابى‌ و بى‌‏هدفى‌ چيزى‌ نبود.

«برهان نظم»بطور خلاصه اين چنين بيان مى‌‏شود:

جهان آفرينش بر اساس نظم و ترتيب و هماهنگى‌ و ارتباط كامل استوار است ، هر نظم و ترتيبى‌ و هر هماهنگى‌ و تقديرى‌‏ ساخته و پرداخته سازنده‏اى‌ دانا و تواناست ، پس اين جهان هم‏ مخلوق آفريدگارى‌ دانا و تواناست.

در اين برهان ، (برهان نظم) ، ابتدا به نظم و هماهنگى‌ و حساب و تقديرى‌ كه در اجزاى‌ جهان است توجّه مى‌‏كنيم و آنگاه با توجّه به اين باور كه«هر نظم و تقديرى‌‏ تقدير كننده آگاه و توانايى‌ دارد» ، نتيجه مى‌‏گيريم كه اين نظم و هماهنگى‌ عظيمى‌ هم كه در جهان برقرار است خالقى‌ دانا و توانا دارد.

دوّم برهان علّيّت-دو درس گذشته كه در اين كتاب خوانده‏ايد ، بر اساس برهان‏ علّيّت نگاشته شده است ، در برهان علّيّت ، ديگر به نظم و هماهنگى‌ ميان اجزاى‌ پديده‏ها و پديده‏هاى‌ اين جهان نمى‌‏نگريم بلكه به ذات و هستى‌ پديده‏ها نظر مى‌‏كنيم و به نياز ويژه‏اى‌ كه هر پديده به علّت دارد نظر مى‌‏دوزيم و بنابر قانون علّيّت-كه هر انسانى‌ به‏ آن عميقا باور دارد-مسأله را اينچنين طرح مى‌‏كنيم:

هر پديده‏اى‌ كه بوجود مى‌‏آيد وجودش از خودش نيست ، بلكه‏ وابسته و نيازمند به چيز ديگرى‌ است كه آن چيز ديگر«علّت» نام دارد.

اين جهان نيز-كه مجموعه‏اى‌ از پديده‏هاى‌ گوناگون است- ناچار علّتى‌ دارد ، پديده‏هاى‌ اين جهان سرچشمه‏اى‌ دارد ، آفريدگار بزرگ و نيرومند و بى‌‏نيازى‌ دارد ، او علّت و سرچشمه اين آبشار بلند هستى‌ است ، هر قطره‏اى‌ و هر ذرّه‏اى‌‏ و هر پديده‏اى‌ در هستى‌ و ريزش خويش به او نيازمند است و او به چيزى‌ نيازمند و همانند نيست.

اگر انسان خوب بينديشد ، به روشنى‌ مشاهده مى‌‏كند كه جهان و جهانيان به يك هستى‌ و قدرت نامتناهى‌ متّكى‌ هستند و از سرچشمه مهر و رحمت و بخشش او ، وجود و هستى‌ مى‌‏گيرند.

در برهان علّيّت سخن از اينست كه هر پديده‏اى‌ كه به وجود مى‌‏آيد وجودش‏ وابسته و نيازمند است.وجودش از خودش نيست بلكه به علّتى‌ متّكى‌ است و جهان و هر چه در آنست-كه يكسره پديده هستند و همه در آفرينشند-ناچار از منبع عظيم قدرت‏ و هستى‌ بيكرانى‌ سرچشمه مى‌‏گيرند كه آن قدرت بى‌‏منتها را خدا مى‌‏ناميم. * * *

هر دو برهان-برهان نظم و برهان علّيّت-براى‌ اينست كه گرد و غبار غفلت و بى‌‏توجّهى‌ را از چشم انديشه و فطرت انسان پاك كند تا انسان با فطرت پاك و عقل‏ بيدار خويش واقعيات را بنگرد و روشن‏ترين روشنها را ببيند و ايمان خود را به خداى‌‏ قادر متعال تحكيم و تقويت نمايد.

امّا فطرتهاى‌ پاك انسانهاى‌ آگاه به آفريننده بزرگ و تواناى‌ خويش آنچنان‏ يقين و باور دارند و آن قدر اين موضوع بر ايشان روشن و قطعى‌ است كه كمتر به اقامه‏ برهان و دليل نياز دارند.اين فطرتهاى‌ پاك و اين انسانهاى‌ آگاه همه چيز را به قدرت‏ و اراده شكست‏ناپذير خداى‌ بزرگ متّكى‌ مى‌‏بينند و در همه سختيها و دشواريها به او پناه‏ مى‌‏برند و هرگز دچار يأس و نااميدى‌ نمى‌‏گردند ، چون مى‌‏دانند كه هر پديده‏اى‌ هر چه هم‏ نيرومند باشد باز نيازمند به خداى‌ بزرگ است و زير فرمان و اراده اوست.اين‏ فطرتهاى‌ پاك و اين انسانهاى‌ آگاه-چون همه چيز را نيازمند خدا مى‌‏بينند-جز در مقابل خداى‌ بزرگ ، در مقابل چيز ديگرى‌ تسليم نمى‌‏شوند و نسبت به هيچ فرمان و هيچ‏ ولايتى‌-جز ولايت و فرمان وى‌-پذيرا نمى‌‏گردند و زندگى‌ دنيا را با عزّت و پيروزى‌‏ به سعادت جاودان آخرت مى‌‏رسانند. آيه‏اى‌ از قرآن كريم‏

رَبُّكُم رَبُّ السَّمواتِ وَ الاَرضِ الَّذى‌ فَطَرَهُنَّ. سوره انبياء 56

پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمين است كه آنها را پديد آورده است.

 

بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-برهان يعنى‌ چه؟

2-تاكنون چند برهان درباره خداشناسى‌ مى‌‏دانيد؟

3-«برهان نظم»چگونه بيان مى‌‏شود؟بطور خلاصه بگوييد.

4-«برهان علّيّت»چگونه بيان مى‌‏شود؟

5-چرا در مورد خداشناسى‌ به بيان برهان مى‌‏پردازيم؟

6-آيا فطرتهاى‌ پاك نيازى‌ به اقامه دليل و برهان درباره خداشناسى‌ دارند؟

7-بينش انسانهاى‌ پاك سرشت درباره خداشناسى‌ چگونه است؟آيا اينان در مقابل غير خدا تسليم‏ مى‌‏شوند؟چرا فقط ولايت خدا را مى‌‏پذيرند؟

 

خدا جويى‌‏

تا آنجا كه تاريخ نشان مى‌‏دهد و در حفّاريها و تحقيقات باستانشناسى‌ بدست آمده‏ است انسانهاى‌ گذشته و حتّى‌ انسانهاى‌ قبل از تاريخ نيز با خدا آشنا بوده‏اند و در برابر ذاتى‌ عظيم كرنش و عبادت مى‌‏كرده‏اند و براى‌ رضاى‌ او مراسمى‌ انجام مى‌‏داده‏اند.

اكنون اين سؤال پيش مى‌‏آيد كه بشر در آغاز چگونه متوجّه خدا شد؟چه عامل و انگيزه‏اى‌ او را به فكر خداپرستى‌ انداخت؟چه عاملى‌ او را رهنمون شد كه براى‌ جهان‏ آفريدگارى‌ جستجو كند؟منشأ و ريشه اين انديشه چيست؟اصولا چه عاملى‌ باعث شد كه انسان به فكر خدا و خداپرستى‌ بيفتد و در اين باره بينديشد؟

با كمى‌ دقّت پاسخ اين سؤال را مى‌‏توان پيدا كرد-همان گونه كه در بحث سوم‏ گفته شد-در بشر غريزه‏اى‌ وجود دارد به نام غريزه«علّت جويى‌».بشر از نخستين‏ روزگار علّيّت را مى‌‏شناخته و براى‌ هر پديده‏اى‌ و هر موجود نيازمندى‌ ، علّتى‌ جستجو مى‌‏كرده است ، اگر گرسنه مى‌‏شد دنبال غذا مى‌‏رفت زيرا غذا خوردن را علّت و عامل‏ رفع گرسنگى‌ مى‌‏دانست.اگر تشنه مى‌‏شد براى‌ رفع عطش به سراغ آب مى‌‏رفت چون آب‏ را علّت رفع تشنگى‌ مى‌‏دانست.اگر صدايى‌ را از پشت ديوار مى‌‏شنيد يقين داشت كه‏ صدا علّتى‌ دارد و در صدد يافتن علّتش بر مى‌‏آمد.اگر بيمار مى‌‏شد بيمارى‌ خويش را نتيجه‏ علّت و عاملى‌ مى‌‏دانست و به فكر علاج مى‌‏افتاد.براى‌ رفع سرما به حرارت پناه مى‌‏برد. چون حرارت را علّت برطرف شدن سرما مى‌‏دانست.

 

علّت جويى‌ و كنجكاوى‌ در نهاد هر انسانى‌ نهفته است.هر انسانى‌ همواره در تلاش است كه از علل پديده‏ها آگاه گردد ، در مورد هر پديده‏اى‌«چرا و به چه علّتى‌» برايش مطرح مى‌‏شود ، همواره كوشش مى‌‏كند تا براى‌ حسّ كنجكاو و علّت‏جوى‌ خود پاسخ درست و قانع كننده‏اى‌ بدست آورد و تا پاسخ درستى‌ بدست نياورد آرامش ندارد ، انسان ذاتا«علّت جو»است و اين غريزه را نمى‌‏تواند از دست بدهد و فراموش كند.

همه انسانها-و از جمله انسانهاى‌ نخستين-از اين غريزه طبيعى‌ برخوردار بوده‏اند ، انسان در اين جهان مى‌‏زيسته و با حوادث و رويدادهاى‌ شگفت‏آور جهان روبرو بوده است ، توالى‌ منظّم شب و روز ، تابستان و زمستان ، حركت منظّم ماه و خورشيد و ستارگان ، عجايب و شگفتيهاى‌ حيوانات و گياهان ، كوههاى‌ مرتفع و درياهاى‌ وسيع و آبهاى‌ جارى‌.............اين همه را به چشم مى‌‏ديده و به انديشه و تفكّر مى‌‏افتاده كه«علّت»اين‏ جهان چيست و پديد آورنده آن كيست؟ناچار اين جهان منظّم علّتى‌ دارد و آفريدگار دانا و توانايى‌ آن را آفريده است و اداره مى‌‏كند.

به اين ترتيب انسانهاى‌ نخستين هم با خدا آشنا شدند و به وجود او اعتراف‏ نمودند و در برابر قدرت و عظمتش خاضع شدند.

با گذشت زمان گروهى‌ به اشتباه افتادند و به پرستش معبودهاى‌ دروغين مشغول‏ گشتند و بتدريج بت‏پرستى‌ و خورشيد پرستى‌ و ماه پرستى‌ و آتش پرستى‌ و ستاره پرستى‌‏ .............نيز در بين مردم پيدا شد.

پيدايش معبودهاى‌ دروغين خود شاهدى‌ است بر اين كه انسان بواسطه غريزه‏ علّت‏جويى‌ خويش توجّه داشته كه براى‌ اداره اين جهان علّتى‌ لازم است ولى‌ در برخى‌‏ موارد اشتباه كرده مصاديق دروغين را به عنوان علّت و آفريدگار حقيقى‌ پنداشته و به‏ پرستش آنها اشتغال ورزيده است.

كوتاه سخن اين كه:انسان به وسيله غريزه«علّت‏جويى‌»كه در نهادش نهفته‏ است براى‌ مجموع موجودات و پديده‏هاى‌ جهان ، علّتى‌ جستجو مى‌‏كرده و به اين ترتيب‏ با خداى‌ جهان آفرين كه«علّت حقيقى‌»موجودات نيازمند و پديده‏هاى‌ جهان است آشنا گشته و به وجودش پى‌ برده است و به پرستش او برخاسته است.

 

آيه‏ اى‌ از قرآن كريم‏

وَ لَئِن سَأَلتَهُم مَن خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَرضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ العَزيزُ العَليمُ. سوره زخرف آيه 9

و اگر از آنان بپرسى‌ كه:«چه كسى‌ آسمانها و زمين را آفريده؟»در پاسخ حتما خواهند گفت كه:آفريدگارى‌ توانا و دانا آنها را بيافريده‏ است. بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-چه عامل و انگيزه‏اى‌ انسانها را به فكر خدا پرستى‌ انداخته است؟

2-«علّت‏جويى‌»يعنى‌ چه؟نمونه‏هايى‌ از«علّت‏جويى‌»انسان را بيان كنيد.

3-از اين كه در مورد هر پديده‏اى‌«چرا و به چه علّتى‌»براى‌ انسان مطرح مى‌‏شود ، چه مى‌‏فهميم؟

4-پيدايش معبودهاى‌ دروغين گواه چيست؟

 

فاطر آسمانها و زمين‏

به گذشته خويش مى‌‏نگرم ، دوران كودكى‌ را به خاطر مى‌‏آورم‏ ولى‌ از دوران شيرخوارگى‌ چيزى‌ به ياد نمى‌‏آورم ، امّا چهره‏ لطيف و كوچك آن دورانم را مى‌‏توانم در آغوش مادرم ببينم ، چهره خواهرم را ، او تازه به دنيا آمده است ، چشمهاى‌ كوچك‏ و زيبايش را كه مى‌‏گشايد ، گويى‌ از آسمان آبى‌ پرده بر مى‌‏دارد ، تازگى‌ با لبهاى‌ نازكش لبخند مى‌‏زند و با انگشتهاى‌ ظريفش‏ چيزها را مى‌‏گيرد و به سوى‌ دهان مى‌‏برد.

مدّتها كنار او مى‌‏نشينم و به انديشه مى‌‏پردازم:چه كسى‌ مرا در شكم مادر بدين گونه پرورده است؟چه نقّاش زيبا آفرينى‌!چه‏ مجسمه‏ساز توانايى‌!چه خوب مى‌‏دانسته كه تو به چه چيزهايى‌‏ نياز دارى‌ ، همه را به تو بخشيده است ، دو چشم زيبا ، دو گوش‏ شنوا ، دو دست و دو پا.............براى‌ تو آفريده است.مهرت را در دل‏ مادر نهاده و ترا به اين نيكويى‌ پرورده است.راستى‌!پروردگار تو كيست؟من هم مانند تو نوزاد كوچكى‌ بوده‏ام ، هيچ نقشى‌ در آفرينش خود نداشته‏ام.نقّاش توانايى‌ اين شكل و رنگ را بر چهره‏ام كشيده و وجود قدرتمندى‌ مرا اين گونه ساخته و پرداخته است.............راستى‌!پروردگار من كيست؟

همه انسانها چنين سؤالى‌ را از خويش مى‌‏كرده‏اند ، به نياز خود مى‌‏نگريسته‏اند ، به دوران كودكى‌ و شيرخوارگى‌ و پيش از آن به هنگامى‌ كه در شكم مادر بوده‏اند ، نظر مى‌‏كرده‏اند ، به نياز خود پى‌ مى‌‏برده‏اند و در مى‌‏يافته‏اند كه وجود بى‌‏نياز و قدرتمندى‌ آنان‏ را آفريده و اين چنين پرورده است ، و از خويش مى‌‏پرسيده‏اند كه:پروردگار من كيست؟

فطرت پاكشان آنان را به پروردگار بزرگشان رهنمون مى‌‏شده و درك روشنشان‏ آنان را به ستايش و عبادت او دعوت مى‌‏كرده است.و هميشه در طول تاريخ ، انسانها با نهاد حق‏گراى‌ خويش با پروردگارشان-پروردگارى‌ بى‌‏نياز و قدرتمند-آشنا بوده‏اند و او را به يگانگى‌ مى‌‏پرستيده‏اند اما گاه هم به لغزش مى‌‏افتاده‏اند و بتهاى‌ بيجان و مجسمه‏هاى‌ ناتوان ، يا خورشيد و ستارگان را پروردگار خويش مى‌‏شمرده‏اند و اين‏ لغزش ريشه همه پريشانيها و مايه همه بدبختيهاشان مى‌‏شده است.به علت اين لغزش‏ ديگر به هر ذلّتى‌ تن مى‌‏دادند و هر ستمى‌ را مى‌‏پذيرفتند ، به ظلمت و ضلالت در مى‌‏افتادند و در انبوه تاريكيها اسير مى‌‏شدند.

ولى‌ خداى‌ مهربان و بزرگ-كه آنان را پرورده-رهايشان نمى‌‏كرده و براى‌‏ بيدارى‌ و آگاهيشان ، پيامبرانى‌ مى‌‏فرستاده است ، تا آنان را با پيامهاى‌ خويش از ظلمت‏ شرك و انحراف برهانند و در راه بيداريشان بكوشند و به خداپرستى‌ و توحيد فرا خوانند و با شرك و بت‏پرستى‌-كه مايه همه اسارتهاست-قاطع و بى‌‏امان مبارزه كنند.

حضرت ابراهيم يكى‌ از بزرگترين پيامبران الهى‌ است كه خدا او را براى‌ نجات‏ و هدايت مردم مبعوث نمود ، تا آگاهى‌ بخش و بيدار ساز قومش باشد ، چراغ عقلشان را بر افروزد و دلشان را از عشق و اميد به پروردگارشان لبريز سازد.نيكيها و زيباييها را به‏ آنان بنماياند و از زشتيها و پليديها بازشان دارد.

در آن روزگار اكثر مردم بت‏پرست بودند ، از سنگ و چوب مجسّمه‏اى‌‏ مى‌‏ساختند و در مقابلش به خاك مى‌‏افتادند و يا خورشيد و ماه و ستاره مى‌‏پرستيدند. خدا هدايت و نجات چنين مردمى‌ را بر عهده حضرت ابراهيم نهاد و او را در سنّ جوانى‌‏ به سوى‌ قومش فرستاد.اما چون بر بت‏پرستى‌ خو گرفته بودند ، ارشاد و هدايت آنان‏ بسيار دشوار بود ، با اينهمه حضرت ابراهيم-به امر خدا-به هدايت و ارشادشان همّت‏ گماشت ، گاه و بيگاه در عبادتگاهشان شركت مى‌‏نمود و در فرصتهايى‌ كه پيش مى‌‏آمد با آنان سخن مى‌‏گفت ، با لحن آرام و دلپذيرش درباره پروردگار مهربان صحبت مى‌‏كرد و با خوش اخلاقى‌ و مهربانى‌ درباره خداى‌ جهان آفرين-كه آفريدگار و پروردگار همه‏ است-گفتگو و مباحثه مى‌‏نمود و با دليلهاى‌ روشن و آشكار خدا را به مردم معرّفى‌‏ مى‌‏كرد.او مى‌‏دانست كه براى‌ نجات و رهايى‌ اين مردم از شرك و ذلّت و ستم ، در مرحله‏ نخست بايد عقلها و انديشه‏ها را بيدار ساخت.و لذا براى‌ بيدار سازى‌ انديشه‏هاى‌‏ خفته‏شان مى‌‏كوشيد.

هنگامى‌ كه بت‏پرستان را مى‌‏ديد كه در مقابل مجسمه‏اى‌ به خاك افتاده‏اند ، از آنان مى‌‏پرسيد:آيا آنچه با دست خود تراشيده‏ايد ، مى‌‏پرستيد؟يعنى‌ كه دست ساخته‏ و پرداخته شما مخلوق و پرورده شماست ، چگونه مى‌‏تواند خالق و پروردگار شما باشد؟ مجسّمه‏اى‌ كه ساخته و پرورده من است ، چگونه مى‌‏تواند پروردگار من باشد؟

هنگامى‌ كه از عبادتكده ستاره‏پرستان مى‌‏گذشت ، مى‌‏ديد كه گروهى‌ چشم به‏ آسمان دوخته و به انتظار نشسته‏اند ، مى‌‏پرسيد:در انتظار چه نشسته‏ايد؟

-منتظريم تا شب فرا رسد و پروردگارمان طلوع كند و ما در مقابلش به عبادت و نيايش برخيزيم.

غروب هنگام بود ، حضرت ابراهيم هم در كنارشان به انتظار نشست تا هوا تاريك شد و ستاره زيباى‌ زهره از افق سر زد ، ستاره‏پرستان به سجده افتادند و به انجام‏ مراسم ويژه عبادت پرداختند.حضرت ابراهيم به جايگاه بلند زهره نگريست و زيبايى‌ و روشنى‌ آن را ديد و گفت:اين پروردگار من است؟!

ستاره‏پرستان اين سؤال را از حضرت ابراهيم شنيدند و با ابراهيم به گفتگو پرداختند:ديگر اين ستاره زيبا دست ساخته و پرورده ما نيست كه ما را سرزنش كنى‌ و بگويى‌ چگونه آنچه را كه خود تراشيده‏ايد ، مى‌‏پرستيد؟

در ميان گفتگوهاشان ، ستاره زيباى‌ زهره آرام آرام سر به افول نهاد و به افق‏ نزديك شد و غروب كرد و از ديدگان عبادتگران خويش پنهان شد.

 

حضرت ابراهيم گفت:شگفتا!چگونه اين ستاره را كه افول مى‌‏كند پروردگار خود بدانم؟چون اين ستاره با حركت و طلوع و غروب خود مى‌‏گويد كه من زير فرمان‏ قدرت پروردگارى‌ هستم كه مرا به حركت در آورده و طلوع و غروبى‌ برايم تقدير نموده‏ است ، نه.............!من چيزى‌ را كه به افول و پستى‌ افتد دوست ندارم و آن را پروردگار خود نمى‌‏شناسم ، چون چنين وجود نيازمند و محتاجى‌ نمى‌‏تواند پروردگار من باشد.

ستاره‏پرستان اين سخنان را از حضرت ابراهيم شنيدند و به فكر فرو رفتند ، پاسخى‌ براى‌ حجّت و برهان حضرت ابراهيم نداشتند.

ماه طلوع كرد زيباتر و روشن‏تر.

حضرت ابراهيم گفت:اين پروردگار من است؟!ماه پرستان اين سؤال را شنيدند و با حضرت ابراهيم به گفتگو پرداختند ، امّا ماه هم پس از گذشت چند ساعت به سوى‌‏ مغرب سرازير شد.نه.............!اين هم پروردگار من نيست ، اين هم طلوع و غروب دارد ، اين‏ هم حركت و تغيير دارد ، به زمان و مكان نيازمند است.چنين موجودى‌ نمى‌‏تواند پروردگار من باشد ، چون او خود محتاج و نيازمند است.

ماه پرستان اين سخنان را شنيدند و به فكر فرو رفتند ، پاسخى‌ براى‌ اين حجّت‏ آشكار حضرت ابراهيم نداشتند.

خورشيد طلوع كرد ، بزرگتر و روشنتر.

-اين پروردگار من است؟!امّا خورشيد هم بالاخره به مغرب رسيد و افول كرد. نه.............!خورشيد پروردگار من نيست ، او خود در حركت و گذر و تغيير است ، او خود نيازمند است.

حضرت ابراهيم در اين هنگام از ميان مشركان برخاست و گفت:

من از اين چيزهايى‌ كه مى‌‏پرستيد ، بيزارم و آنها را نمى‌‏پرستم. اين خورشيد و اين ماه و اين ستاره آفريننده ديگرى‌ دارند ، من‏ رو به سوى‌ كسى‌ كرده‏ام كه آسمانها و زمين را پديد آورده‏ است ، او پروردگار من است ، او سزاوار ستايش و عبادت من‏ است ، او تنها قدرتى‌ است كه بر اين جهان حاكم است ، به او ايمان آوريد و ايمان خود را با ظلم و ستم نيالاييد تا راه امن و هدايت بپيماييد. توضيح و بررسى‌‏

اين حجّت خدا بود كه به حضرت ابراهيم آموخت تا قومش را بيدار و آگاه سازد و از پندارهاى‌ موهوم و اعتقادات غلط برهاند.اين برهان بر همان دريافت فطرى‌ همه‏ انسانها استوار است كه«هر پديده‏اى‌ علّتى‌ دارد».بر اين اساس قوم حضرت ابراهيم‏ ترديدى‌ نداشتند كه خود پرورده و آفريده ديگرى‌ هستند و دست قدرتمند ديگرى‌ است‏ كه آنها را اينچنين مى‌‏پرورد و ناچار پروردگارى‌ دارند.امّا در شناخت پروردگارشان به‏ لغزش افتاده بودند:گروهى‌ بت مى‌‏پرستيدند و گروهى‌ خورشيد ، عدّه‏اى‌ ماه و برخى‌‏ ستاره را ، پروردگار خود مى‌‏دانستند.حضرت ابراهيم با سؤالهاى‌ كوتاه خرده‏هاى‌‏ خفته‏شان را تكان مى‌‏داد ، هشدار مى‌‏داد تا شايد بيدار شوند و زشتى‌ شركت را ببينند و به‏ زيبايى‌ توحيد و خدا پرستى‌ در آيند.

حضرت ابراهيم در ميانشان مى‌‏نشست و با مهربانى‌ و رأفت با آنان به گفتگو مى‌‏پرداخت و بر باورهاى‌ فطرى‌ و مورد قبولشان تكيه مى‌‏كرد و مى‌‏كوشيد تا از خانه‏ تاريكشان دريچه‏اى‌ به سوى‌ نور به رويشان بگشايد.به آنان توجّه مى‌‏داد كه اين چيزهايى‌‏ را كه مى‌‏پرستيد ، خود نو پديد و نيازمندند ، طلوع و غروب دارند و به پستى‌ و افول‏ مى‌‏گرايند و ناچار به سرچشمه بى‌‏نيازى‌ متّكى‌ هستند ، آن سرچشمه بى‌‏نياز است كه‏ پيداگر آنهاست ، فاطر و پديدآور زمين و آسمانهاست و هم او پروردگار شماست.من‏ حنيف و حق‏گرا هستم و به سوى‌ او رو كرده‏ام او كه فاطر سماوات و ارض است و هرگز براى‌ او شريكى‌ قرار نمى‌‏دهم و حكومت و ولايت غير او را نمى‌‏پذيرم و به عبادت‏ و اطاعت غير او نمى‌‏پردازم.

و خدا اين سخن حضرت ابراهيم را در قرآن كريم بيان مى‌‏كند و از همه‏ انسانهاى‌ حق‏گرا و حنيف مى‌‏خواهد كه به او اقتدا كنند و چون ابراهيم دل از همه‏ بردارند و به فاطر آسمانها و زمين بپيوندند و به او مهر ورزند و با او آشنا و مأنوس‏ شوند.

 

آيه ‏اى‌ از قرآن كريم‏

اِنّى‌ وَ جَّهتُ وَجهىَ لِلَّذى‌ فَطَرَ السَّمواتِ وَ الاَرضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ‏ المُشركينَ. سوره انعام آيه 79

من روى‌ خويش به سوى‌ كسى‌ نموده‏ام كه آسمانها و زمين را پديد آورده است و من حق‏گرا هستم و از مشركين نيستم. بينديشيد و پاسخ دهيد.

1-چگونه مى‌‏توانيم بهتر و بيشتر به نيازهاى‌ خود واقف شويم؟نتيجه اين آگاهى‌ و وقوف چيست؟

2-حضرت ابراهيم براى‌ اين كه عقلهاى‌ خفته بت‏پرستان را بيدار سازد ، به آنان چه مى‌‏گفت؟چگونه‏ با آنان سخن مى‌‏گفت؟چگونه برهان مى‌‏آورد؟

3-با ستاره پرستان چه مى‌‏گفت؟چگونه افول ستاره را دليل نيازش به آفريدگار بى‌‏نياز مى‌‏گرفت؟

4-با ماه پرستان چه مى‌‏گفت؟برهان و حجّت آشكارش را چگونه بيان مى‌‏كرد؟

5-با خورشيد پرستان چه مى‌‏گفت؟وقتى‌ از ميان مشركان برخاست چه گفت؟

6-سخنهاى‌ حضرت ابراهيم بيانگر چه برهانى‌ است؟برهان نظم يا برهان علّيّت؟توضيح دهيد.

7-حنيف يعنى‌ چه؟خدا از انسانهاى‌ مؤمن چه مى‌‏خواهد؟مى‌‏خواهد به چه كسى‌ اقتدا كنند؟چگونه؟