امامت‏

بخش چهارم‏ امامت‏

چه كسی‌ می‌‏تواند جانشين پيغمبر شود؟

مسافرين هواپيما ، سوار شده‏اند ولی‌ خلبان ، هنوز نيامده‏ است.گويا مريض شده و نمی‌‏تواند بيايد.

چه كسی‌ را به جايش می‌‏گذارند ، كه مسافرين را به مقصد برساند؟يكی‌ از مسافرين را؟

يا مهماندار هواپيما را؟يا يك رهگذر را؟....چه كسی‌ را؟

آيا كسی‌ را كه«بينش و آگاهی‌ كافی‌»برای‌ هدايت هواپيما ندارد ، به جای‌ خلبان می‌‏گذارند؟

آيا مسافرين به او اعتماد می‌‏كنند؟آيا با او پرواز می‌‏كنند؟ چه كسی‌ می‌‏تواند جانشين خلبان شود؟

حتماً كسی‌ كه:خلبانی‌ را درست بداند و در اين فن«بينش و آگاهی‌»داشته باشد.

حالا ، با توجّه به اين مثال ، آيا می‌‏توانيد بگوييد:

چه شخصی‌ می‌‏تواند«امام»باشد؟

چه شخصی‌ می‌‏تواند«جانشين پيغمبر»باشد؟

 

جانشين پيغمبر ، بايد چگونه باشد؟

آيا كسی‌ كه«بينش و آگاهی‌»برای‌ هدايت مردم ندارد ، می‌‏تواند جانشين پيغمبر شود؟

آيا كسی‌ كه قوانين دين را درست نمی‌‏داند و گناه و اشتباه‏ می‌‏كند ، برای‌ جانشينی‌ پيغمبر ، لياقت دارد؟

آيا مردم به او ، اعتماد می‌‏كنند؟

چه كسی‌ بهتر می‌‏داند كه برای‌ جانشينی‌ پيغمبر ، چه شخصی‌ ، شايسته است؟خدا بهتر می‌‏داند يا مردم؟

البتّه خدا بهتر می‌‏داند و به همين جهت ، شخص شايسته‏ای‌‏ را برای‌«جانشينی‌ پيامبر»تعيين می‌‏كند و به پيغمبر فرمان می‌‏دهد كه:«بينش و آگاهىِ الهىِ»خود را در اختيار او قرار دهد.پيغمبر هم ، به فرمان خدا عمل می‌‏كند و او را برای‌ جانشينی‌ خود برمی‌‏گزيند و به مردم معرّفی‌ می‌‏كند.

جانشين پيغمبر را«امام»می‌‏نامند.

 

امام‏ جانشين معصوم پيامبر

پيامبر ، به فرمان خدا ، انسانی‌ درستكار و امين را برمی‌‏گزيند تا جانشين او باشد و بعد از او كارهايش را انجام دهد.

امام انسان امين و درستكاری‌ است كه خدا ، او را برای‌‏ «امامت و رهبرىِ مردم»برمی‌‏گزيند و پيامبر به فرمان خدا او را معرّفی‌ می‌‏كند تا با گفتار و رفتار خود ، مردم را به سوی‌ خدا راهنمايی‌ و هدايت كند.و مردم ، در روش زندگی‌ از او سرمشق‏ گيرند و پيرو او باشند.

پيامبر ، به اذن خدا«بينش و علم و آگاهی‌»خود را در اختيار جانشينش قرار می‌‏دهد ، تا بتواند مردم را درست رهبری‌ و راهنمايی‌‏ كند.امام قانونها و دستورهای‌ دين را می‌‏داند ، (يعنی‌:خدا و پيغمبر به او ياد داده‏اند)و به مردم می‌‏رساند.امام-مانند پيغمبر-نمونه‏ كامل دين است و به دستورهای‌ دين كاملاً عمل می‌‏كند.

«امام»-مانند پيامبر-زشتی‌ و پليدی‌ گناه را می‌‏بيند و به جهت همين«بينش و آگاهی‌»هرگز گناه نمی‌‏كند ، بلكه از آن‏ بيزار است.

چون امام-مانند پيامبر-گناه و اشتباه ندارد ، مردم به او اعتماد می‌‏كنند و می‌‏توانند از گفتار و رفتارش پيروی‌ كنند.

 

امامان (دوازده امام) همه ، معصومند. يعنی‌:

گناه نمی‌‏كنند.كاملاً درستكار و امين هستند. قانونها و دستورهای‌ دين را ، درست و كامل‏ به مردم می‌‏رسانند(يعنی‌:اشتباه و فراموشی‌‏ ندارند.) پرسشها:

1-چه شخصی‌ می‌‏تواند امام و جانشين پيغمبر باشد؟

2-آيا شخصِ گناهكار و فراموشكار می‌‏تواند امامِ مسلمانان‏ باشد؟....چرا؟

3-نمونه كامل دين ، يعنی‌ چه؟

4-چرا امام از گناه بيزار است؟

5-بينش و آگاهی‌ مخصوص را چه كسی‌ در اختيار امام‏ قرار داده است؟

6-امام معصوم است ، يعنی‌ چه؟

7-مسئوليّت الهىِ امام ، چيست؟

 

 

عيد بزرگ غدير

پيغمبر گرامی‌ اسلام ، حضرت محمّد بن عبد اللّه ، در آخرين سال عمر خويش ، برای‌ انجام عبادت«حّج»به مكّه رفت.از مسلمانها هم دعوت‏ كرد كه:در مراسم حجّ شركت كنند.در پی‌ اين دعوت ، كسانی‌ كه‏ توانايی‌ داشتند ، فرمان پيامبر خويش را پذيرفتند و در مدّت كوتاهی‌ ، عدّه زيادی‌ از مسلمانها به سوی‌ مكّه ، حركت كردند.در آنجا عبادت‏ پرشكوه حّج را ، انجام دادند.و آداب و اعمالِ كاملِ حّج را ، از پيامبر گرامی‌ فراگرفتند.

هنگامی‌ كه مراسم حّج و زيارت خانه كعبه ، بپايان رسيد ، كاروانها برای‌ بازگشت آماده شدند و راه افتادند.پيامبر هم ، همراه كاروانی‌ به سوی‌‏ مدينه حركت فرمود.

صدای‌ زنگ شترها بيابان را پركرده بود.هوا گرم بود و صحرا ، سوزان. در بين راه ، فرشته وحی‌ پروردگار فرود آمد و اين پيام را از طرف خدا برای‌ پيامبر آورد:

«هان ای‌ پيامبر!پيامی‌ را كه از پروردگارت به‏سوی‌ تو فرود آمده است ، به مردم برسان.كه اگر كوتاهی‌ كنی‌ ، رسالتِ الهىِ خويش را ، انجام‏ نداده‏ای‌!خدا ترا ، از شرّ دشمنان نگاه می‌‏دارد و كافران را به مقصود ، نمی‌‏رساند.»

پيامبر ، همانجا فرود آمد تا به فرمان الهی‌ عمل كند.عدّه‏ای‌ از مسلمانان‏ را صدا زد و فرمود:هم اكنون به تمام كاروانهايی‌ كه جلو رفته‏اند خبر دهيد:برگردند.و به آنها كه هنوز نرسيده‏اند بگوييد:زودتر بيايند.

اين عدّه برشترهای‌ تيزرو سورا شدند و شتابان خود را به كاروانهايی‌‏ كه جلو می‌‏رفتند رساندند و با صدای‌ بلند فرياد زدند:بايستيد!بايستيد ،

 

برگرديد! برگرديد،

كاروانيان افسار شترها را كشيدند.زنگ شترها خاموش شد.پی‌‏درپی‌‏ می‌‏پرسيدند:چرا بايستيم؟مگر چه خبر است؟در اين هوای‌ گرم ، چرا بايستيم؟چرا برگرديم؟

سواران گفتند:پيامبر فرموده:برگرديد و كنار غدير پيش من بياييد. كاروانها برگشتند و كنار غدير ، بار انداختند.آنها هم كه نرسيده‏ بودند ، رسيدند.و به اين ترتيب ، هزاران نفر از مسلمانان كه از حجّ باز- می‌‏گشتند ، در روز«هجدهمِ ماهِ ذی‌ حجّه»آنجا جمع شدند.نماز ظهر را با پيامبر گرامی‌ خواندند.

سپس از پالان و باربند شترها ، منبری‌ ساختند.پيامبر گرامی‌ ، برفراز آن ايستاد تا فرمان خدا را انجام دهد.و آن«پيام مهمّ»را ، به مردم برساند.

مردم همه خاموش و ساكت در انتظارند تا سخنان پيامبر گرامی‌ را بشنوند و ببينند كه آن«پيام مهمّ»چيست؟

پيامبر گرامی‌ ، بعد از سخنانی‌ بسيار سودمند ، با آهنگی‌ آسمانی‌ و صدايی‌ رسا ، از مردم پرسيد:

«ای‌ مردم!پيشوا و سرپرست شما كيست؟

رهبر و صاحب اختيار شما كيست؟

آيا من رهبر و پيشوای‌ شما نيستم؟

آيا من ، سرپرست و صاحب اخيتار شما نيستم؟....

گفتند:يا رسولَ اللّه!

شما!رهبر و صاحب اختيار ما هستيد.

شما پيشوای‌ ما هستيد.

 

سپس پيامبر گرامی‌ ، علىّ بن ابيطالب را صدا كرد و پهلوی‌ خود جای‌‏ داد.دست او را گرفت و بلند كرد و به مردم نشان داد و با بلندترين صدا و پرشكوهترين آهنگ فرمود:

كسانی‌ كه من پيشوا و صاحب اختيارشان ، هستم ، پس از من ، «علی‌»پيشوا و صاحب اختيارشان می‌‏باشد.

ای‌ مردم!ای‌ مسلمانان!بعد از من ، «علی‌»پيشوا و رهبر شماست.

سپس دست به‏سوی‌ آسمان بالا برد و فرمود:

پروردگارا!با دوستان علی‌ ، دوست باش!

و با دشمنان علی‌ ، دشمن باش!

پروردگارا!ياران علی‌ را ، ياری‌ فرما.

و بدخواهان علی‌ خوار كن.

و از منبر فرود آمد ، عرقهای‌ پيشانی‌ را پاك كرد ، نفس بلندی‌‏ كشيد.لحظه‏ای‌ آرام ايستاد ، بعد ، به مسلمانان فرمان داد كه:

«با برادر و جانشينم علىّ بن ابيطالب بيعت كنيد و اين مقام الهی‌ را به او تبريك گوييد.او پيشوا و اميرِ مؤمنين است.»

مسلمانها ، دسته دسته آمدند و دست نيرومند علىّ بن ابيطالب را گرفتند و فشردند و مقام رهبرىِ مؤمنين را به او تبريك گفتند و او را«اميرُ المؤمنين» صدا كردند.

به اين ترتيب ، روز هجدهمِ ماهِ ذی‌ حجّه ، علىّ بن ابيطالب ، برای‌‏ رهبری‌ و امامت برگزيده شد.مقام امامت و رهبری‌ جزء دين شد.و با تعيين‏ رهبر ، دين اسلام ، كامل و جاودانی‌ گشت.

ما همه ساله ، اين روز بزرگ را ، عيد می‌‏گيريم و از امامت و پيشوايی‌‏ حضرت علی‌ خشنوديم ، حضرت علی‌ را امام و رهبر مسلمانان می‌‏دانيم و كوشش می‌‏كنيم كه از گفتار و رفتارش پيروی‌ كنيم. پرسشها:

1-بيعت يعنی‌ چه؟مسلمانها چرا با حضرت علی‌ بيعت‏ كردند؟چرا به او تبريك گفتند؟

2-پيامبر گرامی‌ ما ، پيش از اينكه علىّ بن ابيطالب را به مردم معرّفی‌ كند ، از مردم چه پرسيد؟اين پرسشها ، چه ارتباطی‌ ، با معرّفی‌ و تعيين امام داشت؟

3-آن«پيام مهمّ»چه بود كه خدا به پيامبرش فرمان داد كه فوراً به مردم برساند؟

4-بعد از شنيدن وحی‌ پروردگار ، پيامبر چه كرد؟به مسلمانان‏ چه فرمود؟

5-پيامبر ، علىّ بن ابيطالب را به مردم ، چگونه معرّفی‌ فرمود؟ درباره‏اش چه گفت؟

6-عيد غدير چه روزی‌ است؟در جشن غدير چه می‌‏گوييم‏ و برای‌ چه می‌‏كوشيم؟ * * *

امسال«روز غدير»در چه فصلی‌ واقع است؟در چه ماهی‌؟

به خاطر داشته باشيد كه آن روز را جشن بگيريد و دوستان‏ خود را به اين جشن دعوت كنيد.

 

شيعه‏

حضرت علی‌-عليه السّلام-نخستين فرد مسلمان و بهترينِ آنان‏ بود:سخنان پيغمبر را خوب می‌‏شنيد و از دستورهای‌ پيغمبر اطاعت می‌‏كرد؛ در همه كارها ، كاملاً تسليمِ دستورهای‌ پيغمبر بود.همه جا پيغمبر را ياری‌‏ و كمك می‌‏كرد ، در راهِ دينداری‌ ، كوشش و جهاد می‌‏نمود.

در زمان پيغمبر ، عدّه‏ای‌ از مسلمانان ، با حضرت علی‌ دوست بودند. همراه حضرت علی‌ ، برای‌ پيشرفتِ«دين اسلام»كوشش و جهاد می‌‏كردند.

اين مسلمانان ، همه جا ، از گفتار و رفتار و اخلاق حضرت علی‌ پيروی‌‏ می‌‏نمودند ، و مانند حضرت علی‌ ، از دستورهای‌ پيغمبر اطاعت می‌‏كردند.

پيغمبر گرامی‌ ما ، به حضرت علی‌ و اين گروه ممتاز ، چنين می‌‏فرمود:

«ای‌ علی‌!تو و شيعيانش تو ، بهترين مردم روی‌ زمين هستيد.»

و گاهی‌ كه حضرت علی‌ را با دوستانش می‌‏ديد به آنها اشاره می‌‏كرد و می‌‏گفت:

«اين جوانان ، و شيعيانش ، رستگارانند.»

پيغمبر گرامی‌ ، اين گروه ممتاز را كه به راستی‌ ايمان آورده بودند «شيعه»ناميد.

و از همان روز ، به مسلمانانی‌ كه در رفتار و گفتار و اخلاق ، ممتاز بودند و در دينداری‌ از حضرت علی‌ پيروی‌ می‌‏كردند«شيعه»می‌‏گفتند.

(شعيه يعنی‌:پيرو)

بعد از وفات پيغمبر ، شيعيان يعنی‌ گروه ممتاز مسلمانان-كه به راستی‌‏ تسليمِ فرمانهای‌ پيغمبر بودند-به فرمان پيغمبر عمل كردند ، حضرت علی‌‏ را برای‌«پيشوايی‌ و امامت»قبول كردند و او را ، ياری‌ و حمايت نمودند.

گروه ديگر ، دستور پيغمبر را نپذيرفتند و ابوبكر را جانشين پيغمبر شمردند و بعد از او عمر را خليفه دوم ، و عثمان را خليفه سوّم و حضرت علی‌‏ را جانشين چهارم پيغمبر دانستند.اين گروه را«سُنّی‌»می‌‏نامند.

هر دو گروه-شيعه و سُنّی‌-مسلمانند.خدا و پيغمبر و قرآن را قبول‏ دارند ، با صميميّت و مهربانی‌ با هم رفتار می‌‏كنند ، و در شناسايی‌ قرآن‏ و سفارشهای‌ پيغمبر ، يكديگر را ياری‌ می‌‏نمايند.

ما شيعيان ، همانطور كه پيغمبر گرامی‌ ما ، فرموده است ، عقيده داريم‏ كه:بعد از پيغمبر ، دوازده امام-يكی‌ پس از ديگری‌-به امامت و رهبری‌ رسيده‏اند.اوّلين امام ، حضرت علی‌ ، امير المؤمنين-عليه السّلام- می‌‏باشد و دوازدهمين امام ، حضرت مهدی‌-عليه السّلام-است.

مذهب رسمی‌ كشور ايران«شعيه»می‌‏باشد كه بنا به دستور پيغمبر ، جانشينان او را دوازده نفر می‌‏دانند.

مذهب شيعه را ، مذهب جعفری‌ نيز می‌‏گويند ، می‌‏دانيد چرا؟

 

فكر كنيد ، پاسخ دهيد:

1-شعيه يعنی‌ چه؟شيعيان در مسلمانی‌ و دينداری‌ ، از چه كسی‌ پيروی‌ می‌‏كنند؟

2-چه كسی‌ گروهِ ممتاز مسلمانان را ، شيعه ناميد؟درباره‏ او و شيعيانش چه فرمود؟

3-بعد از وفات پيغمبر ، چه كسانی‌ به سفارش پيغمبر ، عمل‏ كردند؟چگونه؟

4-گروه ديگر مسلمانان را ، چه می‌‏نامند؟آنها بعد از وفات‏ پيغمبر ، چه كسی‌ را جانشين پيغمبر شمردند؟

5-اين دو گروه ، چگونه با هم رفتار می‌‏كنند؟در شناختِ‏ چه مسائلی‌ يكديگر را ياری‌ می‌‏دهند؟

6-عقيده ما شيعيان ، در باره جانشينان پيغمبر چيست؟ مذهب رسمی‌ كشور ايران چيست؟

چند سؤال ديگر هم طرح كنيد و پاسخ آنها را از دوستان خود بپرسيد.

 

امام هشتم‏ حضرت امام رضا-عليه السّلام‏

امام رضا-عليه السّلام-در سال«148»هجری‌ ، يازدهم ماه‏ ذيقعده ، در مدينه به دنيا آمد.پدرش حضرت امام موسی‌ كاظم ، نامش را «علی‌»گذاشت و به رضا نيز معروف شد.نام گرامی‌ مادرش«نجمه»می‌‏باشد.

حضرت امام موسی‌ كاظم ، فرزندش«علىّ بن موسی‌ الرّضا»را به فرمان‏ خدا و سفارش پيغمبر برای‌ امامت تعيين و به مردم معرفی‌ كرد.

علم و دانش حضرت امام رضا-مانند ديگر امامان-آسمانی‌ و الهی‌‏ بود و به همين جهت ، بردانش همه مردم ، برتری‌ داشت.دانشجويان و دانشمندان ، برای‌ فراگرفتنِ دانش و دين ، خدمتش می‌‏رسيدند و از علوم‏ او بهره‏مند می‌‏شدند.

دانشمندان مسيحی‌ و يهودی‌ و دينهای‌ ديگر ، پيش او می‌‏آمدند و امام-عليه السّلام-با آنان بحث و گفتگو می‌‏كرد و به سؤالهای‌ مشكل‏ آنان پاسخ می‌‏داد و آنان را راهنمايی‌ و هدايت می‌‏فرمود.هيچ گاه نشد كه‏ پاسخ سؤالی‌ را نداند ، يا جواب نادرستی‌ بدهد.

به خاطر دانش فروان و علم خدادادش ، او را«عالِم آل محمّد» می‌‏ناميدند.

سخنان فراوان و ارزشمندی‌ ، از او برای‌ ما باقی‌ مانده است. * * *

در زمان امامت حضرت رضا-عليه السّلام-مأمون ، زمامدار و خليفه‏ بود.برای‌ اينكه مردم را از حضرت رضا ، دور كند ، امام را-كه در مدينه‏

 

زندگی‌ می‌‏كرد-به شهر طوس دعوت كرد.و به امام پيشنهاد كرد كه‏ زمامداری‌ و خلافت را بپذيرد.

ولی‌ امام رضا ، كه از ناراستی‌ و حيله‏گری‌ مأمون آگاه بود ، پيشنهاد مأمون را نپذيرفت.

مأمون گفت:پس«وليعهدی‌»را بايد بپذيريد!

امام رضا-عليه السّلام-می‌‏خواست وليعهدی‌ را نيز قبول نكند.

امّا با اصرار زيادِ مأمون ، ناچار شد كه در ظاهر ، وليعهدی‌ را بپذيرد ولی‌ شرط كرد كه در كارهای‌ حكومتی‌ ، هيچ‏گونه دخالتی‌ نداشته باشد.

سرانجام دستگاه زمامداری‌ مأمون ، كه از شخصيّت اين امام گرامی‌ بيمناك‏ بود و از روشنگريهای‌ او احساس خطر می‌‏كرد ، او را مسموم و شهيد نمود.

حضرت رضا-كه درود همه براو باد-در آخرين روز ماه صفر ، در سال«203»هجری‌ ، در شهر طوس وفات كرد.بدنش را در نزديكی‌ همان‏ شهر(مشهد امروزی‌)به خاك سپردند.قبرش امروز ، زيارتگاه مسلمانان‏ است.

 

چرا اسراف می‌‏كنی‌؟!

حضرت رضا-عليه السّلام-ميوه نيم‏خورده‏ای‌ را ديد كه‏ روی‌ زمين افتاده است.

يكی‌ از خدمتگزارانش مقداری‌ از آنرا خورده بود و بقيّه‏اش‏ را دور انداخته بود؛حضرت رضا-عليه السلام-ناراحت شد خدمتگزارش را صدا زد ، به او فرمود:«چرا اسراف می‌‏كنی‌؟!

چرا به نعمتهای‌ خدا ، بی‌‏اعتنايی‌ می‌‏كنی‌؟!

مگر نميدانی‌ كه خدا اسراف كاران را دوست ندارد؟

مگر نميدانی‌ كه خدا اسراف كاران را سخت كيفر می‌‏دهد؟اگر به چيزی‌ احتياج نداری‌ ، آنرا تلف‏ نكنيد؛بيهوده مصرف نكنيد ، بلكه در اختيار كسانی‌ بگذاريد كه به آن نياز دارند.» * * *

با توجه به اين سخنانِ حضرت رضا-عليه السّلام-آيا می‌‏توانيد بگوييد كه:

چرا خدا اسراف كاران را دوست ندارد؟

چرا اسراف كردن ، زشت و ناپسند است؟

برای‌ اينكه به اين دو سؤال پاسخ دهيد ، به خاطر بياوريد كه:برای‌‏ درست شدن يك سيب ، چه مقدار نيرو و انرژی‌ مصرف شده است؟چه اندازه‏ كار ، انجام گرفته است؟

مثلاً فكر كنيد كه:برای‌ روييدن يك درخت سيب ، چه مقدار انرژی‌‏ خورشيد لازم است؟چه مقدار آب و هوا و موادّ معدنی‌ بايد مصرف شود و چه افرادی‌ بايد بكوشند تا يك دانه سيب ، به دست شما برسد؟فكر كنيد كه:اين مقدار كار و انرژی‌ ، چقدر ارزش دارد؟

وقتی‌ قسمتی‌ از يك ميوه را دور می‌‏ريزيد يا نعمتی‌ ديگر از نعمتهای‌‏ خدا را بيهوده مصرف می‌‏كنيد ، در حقيقت آن همه انرژی‌ و زحمت را تلف. كرده‏ايد و دور ريخته‏ايد.بعلاوه ، انسانِ ديگری‌ را از نعمتهای‌ خدا محروم‏ نموده‏ايد و حقّ او را ضايع ساخته ‏ايد.

آيا اسراف كردن بی‌‏احترامی‌ به نعمتهای‌ خدا نيست؟

آيا اسراف كردن ، ناسپاسی‌ از خدا نيست؟

چرا نعمتهای‌ خدا را ، بی‌‏ارزش می‌‏شماريد؟و آنها را بيجا و بيهوده‏ مصرف می‌‏كنيد؟آيا راضی‌ می‌‏شويد كه كودكی‌ گرسنه بخوابد و شما مقداری‌ از غذای‌ خود را دور بريزيد؟يا ميوه‏ها را نيم‏خورده و مصرف‏ نشده در ظرفِ خاكروبه بيندازيد؟آيا راضی‌ می‌‏شويد كه كودكی‌ چون‏ مداد و كاغذ ندارد ، از تحصيل محروم شود و شما كاغذ و دفترچه خود را بی‌‏جهت پاره كنيد؟يا ننوشته و سفيد بگذاريد؟آيا سزاوار است شما بيش از مقدارِ احتياج ، برق مصرف كنيد و ديگران بقدر كافی‌ روشنايی‌ و برق نداشته باشند؟در صورتی‌ كه خدا«آب و آفتاب ، خاك و هوا و نعمتهای‌ ديگرش را»برای‌ همه انسانها آفريده است ، و هر انسانی‌ بايد از نعمتهای‌ خدا ، بهره‏مند گردد. *

حالا كه فهميديد:«اسراف كاری‌»گناه دارد و كاری‌ بسيار زشت و ناپسند است ، ديگر اسراف نكنيد.حالا كه دانستيد:خدا اسراف كار را دوست ندارد و سخت كيفر می‌‏دهد ، ديگر چيزی‌ را بيجا و بيهوده‏ مصرف نكنيد ، چيزی‌ را تلف نكنيد.در مصرف ، صرفه‏جويی‌ كنيد.

به اين ترتيب می‌‏توانيد:با پولِ«چيزهايی‌ كه بيهوده مصرف‏ می‌‏كرديد»برای‌ دوستان خود هديّه‏ای‌ تهيّه كنيد ، يا به آشنايان و همسايگان‏ كمك كنيد.

در نتيجه:خدا از كار شما خشنود و راضی‌ می‌‏شود و به شما پاداش‏ بهتری‌ می‌‏بخشد.

مردم هم شما را بيشتر دوست می‌‏دارند و بيشتر به شما كمك می‌‏كنند. فكر كنيد ، پاسخ دهيد:

1-علم و دانشِ حضرتِ رضا-و ساير امامان-چگونه است؟چرا بردانشِ همه مردم برتری‌ دارد؟

2-«عالِم آل محمّد»به كه می‌‏گويند؟....چرا؟

3-حضرت رضا-عليه السّلام-همزمان با كدام خليفه عبّاسی‌ بود؟

4-چرا او ، حضرت رضا را به طوس دعوت كرد؟به حضرت رضا چه پيشنهادهايی‌ كرد؟

5-حضرت رضا ، پيشنهادِ وليعهدی‌ را به چه شرطی‌ پذيرفت؟....چرا؟

6-دستگاه زمامداری‌ مأمون ، چرا حضرت رضا را ، شهيد كرد؟

7-شهادت حضرت رضا ، چه روزی‌ ، در چه سالی‌ واقع شد؟

9-اسراف يعنی‌ چه؟حضرت رضا درباره اسراف كاری‌ چه فرمود؟

10-چرا نبايد اسراف كنيم؟با صرفه‏جويی‌ چه كارهايی‌ می‌‏توانيم‏ انجام دهيم؟

 

امام جواد حضرت امام محمّد تقىّ ، عليه السّلام‏

نهمين امام ما ، حضرت امام محمّدِ تقّی‌ ، فرزند حضرت رضا ، می‌‏باشد.او در ماه رمضان ، در سال 195 هجری‌ ، در شهر مدينه به دنيا آمد.

پدر بزرگوارش ، حضرت رضا-عليه السّلام-به فرمان خدا و سفارش‏ پيامبر ، فرزندش حضرت جواد را ، برای‌ امامت تعيين كرد كه بعد از خودش امام‏ و پيشوای‌ مردم باشد.

حضرت امام محمّد تقىّ-كه به امام جواد نيز معروف است-از همان‏ كودكی‌ با خدا ارتباط مخوصص داشت و در مقام امامت ، به مشكلات دينی‌ مردم‏ پاسخ می‌‏داد و آنان را راهنمايی‌ و رهبری‌ می‌‏فرمود.دانشمندان بزرگ ، به حضورش می‌‏رسيدند و مسائل دشوار دينی‌ و علمی‌ خود را ، از او می‌‏پرسيدند؛ امام جواد ، به همه پرسشهای‌ مشكل آنان ، به آسانی‌ پاسخ می‌‏داد.

بعضی‌ از مردم-كه از ارتباط مخصوص و هميشگی‌ امام جواد با خدا ، آگاه نبودند-از مشاهده قدرت علمی‌ او تعجّب می‌‏كردند و می‌‏گفتند:پسری‌‏ به اين كوچكی‌ ، چگونه اين همه علم و دانش آموخته است؟!علم اين كودك‏ خردسال ، چگونه بردانش اين همه دانشمندان بزرگ ، برتری‌ يافته است؟!....

آنها نمی‌‏دانستند كه:علم امام ، آموختنی‌ نيست ، بلكه خدادادی‌ و آسمانی‌‏ است؛آنها نمی‌‏دانستند كه:خدا جان و روح هر كس را كه بخواهد-چه كودك‏ چه بزرگ-با خود ارتباط می‌‏دهد و او را در علم و دانش ، برتر از همه مردم‏ می‌‏گرداند.

 

امام جواد ، از همان كودكی‌ دارای‌ زيباترين صفات انسانی‌ بود:«تقىّ» بود ، يعنی‌ بسيار پرهيزگار ، «جواد»بود يعنی‌ بسيار بخشنده بود.آگاه و روشنگر بود و در بيداری‌ و آگاهی‌ مردم ، می‌‏كوشيد.

«معتصم»خليفه ستمگر عبّاسی‌ ، روشنگريهای‌ اين امام آگاه را ، باعث‏ نابودی‌ قدرت خويش می‌‏دانست.از بيداری‌ و آگاهی‌ مردم می‌‏ترسيد و از شخصيت پرهيزگار و بخشنده حضرت جواد ، بيم داشت.به همين جهت حضرت‏ جواد را ، از شهر مدينه به بغداد ، پايتخت خود ، فراخواند و پس از چند ماه او را شهيد كرد.امام جواد ، هنگام شهادت ، بيست و پنج سال بيش نداشت.

بدن آن امام گرامی‌ را ، نزديك شهر بغداد(كاظمين امروزی‌)كنار مرقد پاك جدّش ، امام موسی‌ كاظم-عليه السّلام-به خاك سپردند.سلام ما تا هميشه براو باد!

 

نامه ‏ای‌ به فرماندار

....عبادت پرشكوه حجّ را ، همراه حضرت جواد-عليه السّلام-انجام دادم ، وقتی‌ كه‏ مراسم و اعمال حجّ پايان يافت ، برای‌ خداحافظی‌ ، خدمت آن امام گرامی‌ رفتم و گفتم:دولت‏ ماليّات سنگينی‌ برعهده من گذارده است كه توانايی‌ پرداخت آن را ندارم ، خواهش می‌‏كنم شما نامه‏ای‌ به فرماندار شهر ما بنويسيد و سفارش كنيد كه با من خوشرفتاری‌ و مدارا كند.

امام جواد فرمود:با او آشنا نيستم تا برای‌ او نامه بنويسم و سفارش كنم.

گفتم:فرماندار شهر ما ، از دوستان و شيعيان شماست ، نامه و سفارش شما ، حتماً مفيد خواهد بود.امام جواد-عليه السّلام-قلم و كاغذ را برداشت و نامه‏ای‌ به اين معنا ، نوشت:

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم‏

سلام برتو و بربندگان شايسته خدا

ای‌ فرماندار سيستان!قدرت و حكومت امانتی‌ است كه خدا در اختيار تو قرار داده ، تا خدمتگزار بندگانش باشی‌.با اين قدرت و توانايی‌ ، بايد به برادران‏ دينی‌ خود ، كمك كنی‌.

تنها چيزی‌ كه برای‌ تو باقی‌ می‌‏ماند ، نيكوييها و كمكهايی‌ است كه در اين‏ مقام ، به برادران و هم‏كيشانت روامی‌‏داری‌؛آگاه باش كه:خدا در قيامت از تمام‏ كارهايت بازخواست می‌‏كند و كوچكترين عملی‌ پيش خدا پنهان نخواهد بود. محمّد بن علىّ الجواد

نامه را گرفتم ، خداحافظی‌ كردم و به سوی‌ شهر خودم بازگشتم.

خبر نامه ارزشمند امام ، قبلاً به فرماندار رسيده بود ، به استقبال من آمد.نامه را به او دادم ، گرفت و بوسيد ، باز كرد و با دقّت خواند.

در كارم تحقيق كرد و همانطور كه می‌‏خواستم با من نيكويی‌ و مدارا نمود ، و از آن به بعد با همه مردم با عدل و انصاف رفتار می‌‏كرد.

 

فكر كنيد و پاسخ دهيد:

1-امام جواد ، حضرت امام محمّدِ تقىّ-عليه السّلام-در چه سالی‌ و در چه ماهی‌ به دنيا امد؟

2-مردم از چه تعجّب می‌‏كردند؟چه می‌‏گفتند؟

3-آنها از چه چيزی‌ بی‌‏خبر بودند ، كه اينگونه تعجّب می‌‏كردند؟

4-تقىّ يعنی‌ چه؟جواد يعنی‌ چه؟

5-چرا معتصم ، حضرت جواد را به شهر بغداد فراخواند؟

6-حضرت جواد به هنگام شهادت چند سال داشت؟

7-بدن شريفش را كجا به خاك سپردند؟

8-حضرت جواد ، به فرماندار سيستان چه نوشت؟چگونه او را نصيحت‏ كرد؟

9-فرماندار ، به احترام نامه امام چه كرد؟

10-از نامه امام ، چه می‌‏آموزيد؟از اين داستان چه درسهايی‌ می‌‏گيريد؟

 

امام هادی‌‏ حضرت امام علىِ نقىّ ، عليه السّلام‏

دهمين امام ما ، حضرت امام علی‌ نقىّ ، فرزند حضرت جواد می‌‏باشد.

در پانزدهم ماه ذی‌ حجّه ، سال 212 هجری‌ ، در دهكده‏ای‌ در اطراف شهر مدينه به دنيا آمد؛پدر بزرگوارش ، حضرت جواد ، به فرمان خدا و سفارش پيامبر ، فرزندش علىّ را برای‌ امامت تعيين كرد كه بعد از شهادت خودش ، مردم را رهبری‌ كند و امام آنان باشد.

حضرت امام علىّ-كه به امام هادی‌ نيز معروف است-مانند پدر گراميش ، از همان كودكی‌ با خدا ارتباط مخصوص داشت.و با اينكه خردسال‏ بود ، به مقام امامت رسيد و مردم را در اين مقام راهنمايی‌ و رهبری‌ فرمود.

امام هادی‌ از همان كودكی‌ ، بعنوان يك انسان نمونه ، از هرگونه عيب و نقصی‌ پاك بود و به همه صفات نيكوی‌ انسانی‌ ، آراسته بود؛به همين جهت او را «نقىّ»يعنی‌ پاك و آراسته و«هادی‌»يعنی‌ هدايت كننده و رهنما می‌‏خواندند.

امام هادی‌ ، با مهر و كوشش فراوان ، به راهنمايی‌ و هدايت مردم‏ می‌‏پرداخت و راه و رسم درست زندگی‌ را به آنان می‌‏آموخت.مردم هم او را بسيار دوست می‌‏داشتند و از راهنماييها و از علم و آگاهيش سود می‌‏بردند و راه‏ می‌‏يافتند.

متوكّل ، زمامدار ستمگر و خونخوار عبّاسی‌ ، بر امام هادی‌ رشك برد و از قدرت و نفوذ آن امام پاك ترسيد.به همين جهت او را از مدينه به شهر«سامره» فراخواند و در يك پايگاه نظامی‌ تحت نظر قرار داد.

امام هادی‌ ، 42 سال در اين جهان زندگی‌ كرد.در اين مدّت همواره با خليفه‏های‌ ستمگر عبّاسی‌ روبرو بود و با ظلم و ستم آنان مبارزه می‌‏كرد.

سرانجام در سوّمين روز ماه رجب ، سال 254 هجری‌ ، در سامره شهيد شد؛بدن‏ شريفش را در همين شهر به خاك سپردند.

 

پند نيمه شب‏

متوكّل ، زمامدار شرابخوار و ستمگری‌ بود.به قوانين دين و قرآن عمل نمی‌‏كرد ، برای‌ حفظ خلافت و زمامداری‌ خود ، به هر جنايتی‌ دست می‌‏زد.از مهر فراوانی‌ كه مردم‏ به امام هادی‌ داشتند ، رنج می‌‏برد و از قدرت و نفوذ آن امام پاك می‌‏ترسيد.

نيمه شبی‌ ، در قصرش برتخت زيبايی‌ نشسته بود و با مهمانهايش به مستی‌ و عيش‏ و نوش مشغول بود:خوانندگان برايش شعر می‌‏خواندند و نوازندگان ، آهنگ می‌‏نواختند.در و ديوار قصرش را با قنديلهای‌ طلا زينت كرده بود و در اطراف قصر ، گروهی‌ مسلّح‏ را به نگهبانی‌ گماشته بود....

ناگهان در حال مستی‌ به فكر افتاد كه:آيا ممكن است اين قدرت و زندگی‌‏ پرشكوه از دستم گرفته شود؟آيا كسی‌ هست كه بتواند اين زندگی‌ زيبا و پرعيش و نوش‏ را نابود سازد؟....؟و به خود پاسخ داد كه:«علىّ بن محمّد»كه شيعيان او را امام خود می‌‏دانند ، می‌‏تواند؛....آری‌ او می‌‏تواند ، چون مردم او را خيلی‌ دوست دارند.از اين فكرها برآشفت و خشمگين فرياد زد:فوراً«علىّ بن محمّد»را دستگير كنيد و بياوريد!

عدّه‏ای‌ كه در فرمانش بودند-يعنی‌ آزادی‌ و انسانيّت خود را به او فروخته بودند -به خانه امام ريختند ، ديدند كه:امام هادی‌-عليه السّلام-رو به قبله نشسته و با زمزمه‏ای‌ آسمانی‌ قرآن می‌‏خواند.او را دستگير كردند و به قصر آوردند.

امام هادی‌ وارد قصر شد.چهره‏ای‌ آرام و نورانی‌ داشت ، زير لب‏ «بسم اللَّه الرحمن الرّحيم»می‌‏گفت.

متوكّل با چشمان آلوده و پرخونش ، نگاهی‌ خشمگين به چهره امام هادی‌ كرد و آن‏ فكرها را دوباره به خاطر آورد....گويا می‌‏خواست همان شب امام هادی‌ را به قتل برساند.

ولی‌ برای‌ اينكه امام را ، در مقابل چشم مهمانهای‌ خويش كوچك كند ، با بی‌‏ادبی‌‏ گفت:ای‌«علىّ بن محمّد»بزم ما را گرم كن و برای‌ ما شعری‌ بخوان!می‌‏خواهيم با آهنگ‏ شعر تو شادمان شويم.

امام هادی‌ ، سكوت كرد و چيزی‌ نفرمود.

متوكّل دوباره با آهنگی‌ مسخره‏آميزتر گفت:ای‌ علىّ بن محمّد!مجلس ما را گرم‏ كن و برای‌ ما شعری‌ بخوان!

امام هادی‌ ، سرش را پايين افكنده بود و به چشمان بی‌‏شرم متوكّل نمی‌‏نگريست و ساكت بود.

متوكّل كه مستی‌ و خشم را با هم آميخته بود ، با بی‌‏ادبی‌ و بی‌‏شرمی‌ فراوان ، باز همان جمله‏ها را تكرار كرد و در پايان گفت:بايد برای‌ ما شعری‌ بخوانی‌!

در اين هنگام امام هادی‌-عليه السّلام-نگاه تندی‌ به چهره ناپاك اين ستمكارِ مست افكند و فرمود:حالا كه بايد بخوانم ، بشنو!

سپس به زبان عربی‌ ، اشعاری‌ را خواند كه ترجمه‏اش به فارسی‌ چنين است: چه بسيار مردان پرقدرتی‌‏ كه در اين جهان از پی‌‏راحتی‌‏ به كوه و كمر قصرها ساختند همه قصرها را بياراستند در اطراف هر قصر از بيم جان‏ گروهی‌ مسلّح ، نگهبانشان‏ كه تا اين همه قدرت و ساز و برگ‏ كند دور ، آن مردم از دست مرگ‏ * ولی‌ مرگ ناگه رسيد و گرفت‏ گريبان آن نابكاران زشت‏ چو گيرد گريبان گردن‏كشان‏ به ذلّت برون راند از قصرشان‏ به همراه اعمال خود ، عاقبت‏ برفتند در منزل آخرت‏ شده جسم آن نازپروردگان‏ هم آغوش خاك ، از نظرها نهان‏ ولی‌ جان آن مردم دوزخی‌‏ گرفتار ، در عالم برزخی‌‏ * از آن زشت‏كاران افسرده حال‏ به بانگ بلندی‌ شود اين سؤال‏ چه شد آن همه سركشی‌ و غرور كه صورت نهاديد برخاك گور؟ چه شد آن همه خودپسندی‌ و ناز كه گشتيد با بی‌‏كسان هم طراز؟ چه شد آن همه مستی‌ و عيش و نوش؟ چه شد آن همه جنب و جوش و خروش؟ چه شد چهره‏هايی‌ كه آراستيد؟ سرو صورتی‌ را كه پيراستيد؟ اَجل چشم بی‌‏شرمتان را ببست‏ به رخسارتان خاك ذلّت نشست‏ نه تخت و نه بستر ، نه آسايشی‌‏ نه عطر و نه زيور ، نه آرايشی‌‏ به جای‌ كِرِم‏های‌ مردم پسند براين چهره‏ها كِرمها می‌‏خزند نهاديد دارايی‌ خوشتن‏ نبرديد با خود به غير از كفن!

مهمانان همه خاموش بودند و از شنيدن اين اشعار بخود می‌‏لرزيدند؛متوكّل هم ، با آن همه سخت دلی‌ و بی‌‏رحمی‌ ، مانند ديوانگان بپا ايستاده بود و می‌‏لرزيد....

اشعاری‌ كه امام قرائت فرمود ، به زبان عربی‌ بود ، آقای‌ حبيب اللَّه چايچيان از آنها الهام گرفت و اين اشعار را سرود. فكر كنيد و پاسخ دهيد:

1-امام هادی‌ ، حضرت امام علىّ نقىّ-عليه السّلام-در چه سالی‌ ، چه‏ ماهی‌ ، چه روزی‌ به دنيا آمد؟

2-چه كسی‌ او را برای‌ امامت تعيين كرد؟به فرمان كه؟

3-نقىّ يعنی‌ چه؟هادی‌ يعنی‌ چه؟

4-چرا متوكّل او را به شهر سامره فراخواند؟

5-در شهر سامره ، با امام چگونه رفتار می‌‏كرد؟

6-حضرت هادی‌ در چه سالی‌ شهيد شد؟بدن شريفش را در كجا به خاك سپردند؟

7-متوكّل چگونه زمامداری‌ بود؟

8-چرا با امام هادی‌ دشمنی‌ می‌‏كرد؟از چه بيمناك بود؟

9-از امام هادی‌ چه تقاضا كرد؟منظورش چه بود؟

10-امام هادی‌«با زبان شعر»به او چه گفت؟

11-از اين رفتار امام هادی‌-عليه السّلام-چه درسهايی‌ بايد آموخت؟

 

 

امام يازدهم‏ حضرت امام حسن عسكری‌ ، عليه السّلام‏

حضرت امام حسن عسكری‌-عليه السّلام-روز هشتم ماه‏ ربيع الثانی‌ ، سال 232 هجری‌ ، در شهر مدينه ، به دنيا آمد.

پدر گراميش ، امام هادی‌-عليه السلام-به فرمان خدا و سفارش‏ پيامبر ، او را برای‌ امامت و پيشوايی‌ مردم تعيين كرد.

حضرت امام حسن عسكری‌-عليه السّلام-مانند پدران خود- مردم را راهنمايی‌ و تربيت می‌‏نمود و آنان را به توحيد و اطاعت فرمانهای‌‏ خدا هدايت می‌‏كرد و از شرك و اطاعت ستمگران باز می‌‏داشت.

زمامداران ستمگر عبّاسی‌ ، روش تربيتی‌ امام را ، مخالف هوسهای‌‏ نادرست خود می‌‏ديدند؛از بيداری‌ و آگاهی‌ مردم می‌‏ترسيدند و به همين‏ جهت ، با امام به مبارزه برخاستند:با روشهای‌ گوناگون به آزارش پرداختند ، مردم حقّ‏جو را از ملاقات او بازداشتند و نگذاشتند از علم و دانش الهی‌ و از راهنماييهای‌ ارزشمند او ، آزادانه بهره‏مند گردند.سرانجام بيدادگران‏ عبّاسی‌ ، امام را-مانند پدر بزرگوارش حضرت هادی‌-به شهر سامره‏ بردند و در آنجا زندانی‌ كردند و برای‌ آزارش ، مأمورانی‌ بدخو و سختگير برگماشتند.ولی‌ اخلاق نيكوی‌ امام ، اين گروه بدخو و سختگير را هم‏ تربيت می‌‏كرد و از آنها انسانهايی‌ مؤمن و مهربان می‌‏ساخت.

چون آن امام بزرگ را ، در يك پايگاه نظامی‌ تحت نظر قرار داده و زندانی‌ كرده بودند ، او را«امام حسن عسكری‌»می‌‏نامند.(عسكر:لشگر)

 

حضرت امام حسن عسكری‌-عليه السّلام-در مدّتی‌ كه از نظر غايب بود و شيعيان از ملاقاتش محروم بودند ، آنان را فراموش نمی‌‏فرمود بلكه برايشان نامه می‌‏نوشت و مطالب لازم را به اين ترتيب ، به آنان يادآوری‌‏ می‌‏نمود.

حضرت امام حسن عسكری‌ ، در همه عمر ، برای‌ هدايت مردم به سوی‌‏ خدا و يگانه پرستی‌ می‌‏كوشيد و مردم را از اطاعت ستمگران باز می‌‏داشت.

سرانجام در راه مبارزه با زمامداران خونخوار عّباسی‌ ، در سنّ 28 سالگی‌‏ به مقام بلند شهادت رسيد.

شهادت اين امام گرامی‌ ، در هشتم ماه ربيع الاوّل ، سال 260 هجری‌ ، در شهر سامره واقع شد.بدن شريفش را ، كنار قبر پدر بزرگوارش ، امام‏ هادی‌ ، به خاك سپردند.سلام فراوان براو و بر همه شهيدان راه خدا.

 

 

نامه ‏ای‌ از حضرت امام حسن عسكری‌، عليه السّلام‏

حضرت امام حسن عسكری‌ ، به يكی‌ از دانشمندان قم به نام«علىّ بن حسين قمّی‌»چنين‏ نوشته است:

 

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم‏

 

....ای‌ دانشمند مورد اعتماد و ای‌ فقيه عالی‌ مقام!ای‌ علىّ بن حسين قمّی‌! خدا ترا در انجام كارهای‌ نيك توفيق دهد و فرزندان ترا ، شايسته و نيكوكار گرداند.از تقوی‌ و پرهيزگاری‌ دست برمدار.نماز را در اوّل وقتش بگزار و زكات مالت را بپرداز؛زيرا كسی‌ كه زكات مالش را نپردازد ، نمازش قبول‏ نمی‌‏شود.

از لغزش و بديهای‌ ديگران درگذر؛هنگامی‌ كه خشمگين می‌‏شوی‌ ، خشم‏ خود را فرو ببر؛با خويشان و بستگان احسان و خوش رفتاری‌ كن؛با برادران‏ دينی‌ خود ، برابری‌ و همدردی‌ نما.در همه حال ، در برآوردن نيازهای‌ مردم ، كوشا باش و در مقابل ناسپاسی‌ و نادانی‌ مردم ، شكيبايی‌ كن.در فهم احكام دين و قوانين قرآن ، دقيق و انديشمند باش.در كارهای‌ عاقبت‏انديش باش.در زندگی‌ ، هرگز از دستورهای‌ قرآن ، جدا مشو.خوش برخورد و خوش اخلاق باش.مردم‏ را به كارهای‌ نيك امر كن و از كارهای‌ زشت و ناروا ، بازدار و خودت را با گناه‏ و كار زشت آلوده مكن.

نماز شب را ترك مكن؛زيرا پيامبر گرامی‌ ما ، حضرت محمّد- صلّی‌ اللَّه عليه و آله-به حضرت علی‌ می‌‏فرمود:«ای‌ علی‌!نماز شب ، نماز شب ، هرگز نماز شب را ترك مكن.»

ای‌ علىّ بن حسين قمّی‌!آگاه باش هر كسی‌ به نماز شب بی‌‏اعتنايی‌ كند ، از مسلمانان ممتاز نيست.خودت نماز شب را ترك مكن و به شيعيان ما نيز بگو كه‏ به اين برنامه عمل كنند.

در عمل به دستورات دين ، شكيبا باشيد و به اميد و انتظار پيروزی‌ كامل ، بكوشيد. شيعيان ما از اوضاع عمومی‌ جهان ، ناخوشنودند و در انتظار پيروزی‌‏ كامل ، می‌‏كوشند ، تا فرزند من«مهدىّ»-كه پيامبر به وجود و ظهورش ، مژده‏ داده است-ظاهر شود و جهان را با ياری‌ مردان شايسته و شيعيان پاك ، پر از عدل و داد كند.آگاه باش كه:سرانجام ، مردم شايسه و پرهيزگار ، پيروز خواهند شد. سلام بر تو و برهمه شيعيان؛حسن بن علىّ‏ پرسشها:

1-حضرت امام حسن عسكری‌-عليه السّلام-در چه سالی‌ ، چه ماهی‌ ، چه روزی‌ به دنيا آمد؟

2-چرا زمامداران ستمگر عبّاسی‌ ، او را در شهر سامره تحت نظر قرار داده بودند؟

3-اخلاق و رفتار امام ، چه تأثيری‌ در مأموران می‌‏گذاشت؟

4-عسكر يعنی‌ چه؟چرا امام يازدهم را عسكری‌ می‌‏خوانند؟

5-شهادت حضرت امام حسن عسكری‌ ، در كجا اتّفاق افتاد؟در چه‏ سالی‌؟چه ماهی‌؟

6-حضرت امام حسن عسكری‌ ، در نامه‏ای‌ كه به علىّ بن حسين قمّی‌‏ نوشته است ، درباره نماز و زكات چه فرموده است؟آيا شما نمازهای‌‏ خود را در اوّل وقت می‌‏خوانيد؟

7-درباره رفتار با بستگان چه فرموده است؟شما با خويشان چگونه‏ رفتار می‌‏كنيد؟

8-درباره فرزندش«حضرت مهدی‌»چه فرموده است؟

* دستور نماز شب را ، از يك دانشمند با تقوی‌ بپرسيد.

 

امام دوازدهم‏ حضرت حجّت، امام زمان، عليه السّلام‏

امام دوازدهم ، در نيمه شعبان، سال 255 هجری‌ در شهر سامره به دنيا آمد.

مادر اين نوزاد گرامی‌«نرگس»نام داشت و پدرش حضرت امام حسن عسكری‌‏ بود.پدر گراميش نام پيامبر را برای‌ او برگزيد و او را«محمّد»ناميد.

امام دوازدهم، به مهدی‌ ، قائم، حجّت ، امام زمان نيز معروف‏ است.

پيامبر گرامی‌ ، حضرت محمّد درباره امام دوازدهم چنين فرموده است:

«نهمين فرزند ، از نسل امام حسين ، همنام من است؛لقبش مهدی‌‏ است كه آمدن او را ، به مسلمانان مژده می‌‏دهم.»

همه امامان نيز ، به آمدن حضرت مهدی‌ مژده داده و گفته‏اند: «فرزند امام حسن عسكری‌«مهدی‌»است كه ظهور و پيروزيش‏ را ، به شما مژده می‌‏دهيم.مهدی‌ ما ، زمان بسيار درازی‌ از نظرها غايب می‌‏شود و پس از يك غيبت طولانی‌ ، به امر خدا ظاهر می‌‏گردد و جهان را پر از عدل و داد می‌‏كند.»

امام دوازدهم ، از همان آغاز تولّد ، از چشم ستمگران پنهان بود و به سفارش پيامبر ، در نهان می‌‏زيست.فقط در مقابل بعضی‌ از دوستان مورد اعتماد ، ظاهر می‌‏شد و با آنان گفتگو می‌‏نمود.

حضرت امام حسن عسكری‌ ، به فرمان خدا و سفارش پيامبر ، فرزندش‏ مهدی‌ را برای‌ امامت تعيين كرد؛امام زمان ، بعد از پدرش به امامت رسيد و از همان كودكی‌-به علّت ارتباط با خدا و علومی‌ كه در اختيارش نهاده بود- به انجام مسئوليّتهای‌ امامت و راهنمايی‌ مردم پرداخت.

 

خدای‌ بزرگ-با قدرت بی‌‏پايان خود-عمری‌ بسيار طورانی‌ به او بخشيده است و به او فرمان داده است كه در نهان و غيبت زندگی‌ كند و دلهای‌‏ پاك را به‏سوی‌ خدا ، رهبری‌ نمايد.

اكنون ، حضرت حجّت ، امام زمان ، از نظرها غايب است؛ولی‌ در ميان‏ مردم رفت و آمد دارد ، به مردم كمك می‌‏كند ، در اجتماعات شركت می‌‏كند بدون‏ اينكه كسی‌ او را بشناسد ، و به اين ترتيب مسئوليّتهای‌ الهی‌ خويش را ، انجام‏ می‌‏دهد و به مردم سود می‌‏رساند و مردم ، همانگونه كه از خورشيدِ پشت ابر بهره‏ می‌‏برند ، از وجود گرامی‌ امام زمان نيز ، در ايّام غيبت ، بهره‏مند می‌‏شوند. غيبت و ظهور امام زمان‏

غيبت امام زمان ادامه دارد تا هنگامی‌ كه اوضاع عمومی‌ جهان ، برای‌‏ پذيرش حكومت حقّ آماده گردد و زمينه تأسيس«حكومت جهانی‌ اسلام»فراهم‏ شود؛اكثريّت جهانيان ، از شدّت گرفتاری‌ و ستم خسته شوند و ظهور امام زمان‏ را ، صميمانه از خدا بخواهند و اسباب و مقدّمات ظهور او را ، فراهم سازند.در آن هنگام ، امام زمان-به امر خدا-ظاهر می‌‏شود و به وسيله نيروی‌ پيروزمندی‌‏ كه در اختيار دارد ، بيدادگريها را نابود می‌‏سازد و صلح و آرامش واقعی‌ را ، بر اساس توحيد ، در جهان برپا می‌‏دارد.

ما شيعيان ، چنين روز پرشكوهی‌ را ، انتظار می‌‏كشيم ، و با ياد او-كه ياد رهبر و ياد يك انسان كامل است-برای‌ رشد و تكامل خود و همه افرد اجتماع می‌‏كوشيم و با دلهای‌ حقّ پذير ، ديدار سعادت‏بخش«حضرت مهدی‌»را آرزو می‌‏نماييم و برای‌ انجام هدف بزرگ و الهی‌ او می‌‏كوشيم و برای‌ اصلاح‏ خويش و جامعه انسانها تلاش می‌‏كنيم و مقدّمات ظهور پيروزش را ، فراهم‏ می‌‏سازيم.

 

 

فكر كنيد و پاسخ دهيد:

1-امام دوازدهم ، حضرت حجّت ، امام زمان-عليه السّلام-در چه‏ ماهی‌ به دنيا آمد؟

2-پيامبر درباره امام دوازدهم چه فرموده است؟

3-امامهای‌ ديگر درباره‏اش چه فرموده‏اند؟

4-امام دوازدهم ، به سفارش چه كسی‌ از نظرها غايب شد؟

5-اكنون ، مردم از وجود امام زمان چگونه بهره‏مند می‌‏شوند؟

6-غيبت امام زمان ، تا چه وقتی‌ ادامه دارد؟

7-در آن هنگام كه امام زمان-به امر خدا-ظاهر می‌‏شود ، چه می‌‏كند؟

8-ما شيعيان در انتظار چه روزی‌ هستيم؟مقدّمات ظهور امام زمان را چگونه فراهم می‌‏آوريم؟

 

شيعه را بهتر بشناسيم‏

امام محمّد باقر-عليه السلام-به يكی‌ از اصحاب خود ، به نام«جابر»چنين فرمود:

«ای‌ جابر!آيا همين قدر كافی‌ است كه كسی‌ بگويد:من‏ شيعه هستم؛و اهلِ بيتِ پيغمبر و امامان را دوست دارد؟

البتّه كه چنين ادعايی‌ كافی‌ نيست.

به خدا سوگند!«شيعه»كسی‌ است كه پرهيزگار باشد و از فرمان خدا ، كاملاً اطلاعت كند.ديگران شيعه نيستند ، هر چند بگويند كه:ما دوستدار علی‌ هستيم.و خود را شيعه بدانند.

ای‌ جابر!شيعيان ما ، با اين نشانه‏ها شناخته می‌‏شوند:

راستگو و امانت‏دار و وفا دارند. هميشه به ياد خدا هستند.

نماز می‌‏خوانند ، روزه می‌‏گيرند ، قرآن‏ می‌‏خوانند.به پدر و مادر نيكی‌ می‌‏كنند.

به همسايگان كمك می‌‏كنند ، به يتيمان‏ رسيدگی‌ و از آنان دلجويی‌ می‌‏نمايند.

درباره مردم ، جز خوبی‌ چيزی‌ نمی‌‏گويند. امين و مورد اعتماد مردم هستند.

جابر كه به سخنان امام ، خوب گوش می‌‏داد ، تعجب كرد و گفت:ای‌ فرزند پيامبر خدا!در ميان مسلمانان ، افراد بسيار كمی‌‏ را ، با اين صفات می‌‏شناسيم!....

 

حضرت امام محمّد باقر-عليه السّلام-به صحبت خود ادامه‏ داد و فرمود:

ای‌ جابر!مبادا خيال كنی‌ كه برای‌«شيعه بودن!ادّعای‌‏ دوستی‌ ما كافی‌ است ، نه!....اينطور نيست.

كسی‌ كه می‌‏گويد:علی‌ ، امير المؤمنين را دوست دارم ، امّا در عمل از او پيروی‌ نمی‌‏كند شيعه علی‌ ، نيست.

حتّی‌ اگر كسی‌ بگويد:پيغمبر را دوست دارم ولی‌ از آن‏ حضرت پيروی‌ نكند اين ادّعا برايش سودی‌ ندارد.با اينكه‏ پيغمبر بهتر از علی‌ می‌‏باشد.

ای‌ جابر!دوستان و شيعيان ما ، مطيع فرمانهای‌ خدا ، هستند.

هر كسی‌ كه فرمان خدا را عمل نكند ، با ما هم دشمنی‌‏ كرده است....

همگان پرهيزگار باشيد و برای‌ رسيدن به ثوابها و نعمتهای‌‏ زيبای‌ جهان آخرت ، كارهای‌ شايسته انجام دهيد.

بهترين و گرامی‌‏ترين انسانها ، نزد خدا ، كسی‌ است كه‏ پرهيزگارتر باشد.

 

 

فكر كنيد و پاسخ دهيد:

1-شيعه.چگونه مسلمانی‌ است؟با چه نشانه‏ها و چه صفاتی‌‏ شناخته می‌‏شود؟

2-آيا ادّعای‌ پيروی‌ از علی‌ و دوستی‌ او ، برای‌ شيعه بودن‏ كافی‌ است؟

3-بهترين و گرامی‌‏ترين انسانها نزد خدا ، چه افرادی‌ هستند؟

4-برای‌ بهترين انسان شدن و رسيدن به نعمتهای‌ زيبای‌‏ جهان آخرت ، چه كارهايی‌ بايد انجام داد؟

5-كدام يك از نشانه‏های‌ يك مسلمان ممتاز-يعنی‌ يك‏ انسان شيعه-در شما وجود دارد؟آيا كاملاً راستگو هستيد؟

آيا امانت‏دار و وفا داريد؟چگونه نماز می‌‏خوانيد؟چه مقدار قرآن‏ می‌‏خوانيد؟چه مقدار از قرآن را می‌‏فهميد؟با پدر و مادر چگونه‏ رفتار می‌‏كنيد؟از وضع همسايگان اطّلاع داريد؟وقتی‌ صحبت‏ از مردم می‌‏شود ، خوبيهای‌ آنان را يادآور می‌‏شويد يا بديها؟آيا انسان امين و مورد اعتمادی‌ هستيد؟

 

ولايت و رهبری‌ در اسلام‏

ولايت و رهبری‌ از اصول هميشگی‌ اسلام است.ولايت و پيشوايی‌ امّت اسلام‏ مقامی‌ الهی‌ است و خدا انسانهای‌ شايسته‏ای‌ را برای‌ اين مقام به مردم معرّفی‌ می‌‏كند.

در زمان پيامبر ، ولىّ و راهبر امّت اسلام شخص پيامبر بود و هميشه مسئوليّتهای‌‏ اين مَنصبَ را انجام می‌‏داد ، قوانين و دستورهای‌ دين را از سوی‌ خدا دريافت می‌‏نمود و به مردم ابلاغ می‌‏كرد از جانب خدا فرمان داشت كه احكام و قوانين سياسی‌ و اجتماعی‌‏ اسلام را در بين مسلمانان اجرا كند و با رهبريهای‌ الهی‌ خود امّت اسلام را به تكامل‏ برستاند ، اداره امور سياسی‌ و اجتماعی‌ جامعه در دست پيامبر گرامی‌ بود.فرمان‏ دفاع و جِهاد را او صادر می‌‏كرد و فرماندهان سپاه را شخصاً معيّن می‌‏فرمود ، فرمانداران ، بخشداران ، قاضيان را او معيّن و منصوب می‌‏نمود ، در اداره جامعه با مردم‏ مشورت می‌‏كرد ولی‌ تصميم نهايی‌ به عهده خودش بود و در اين‏باره خدا به او اختيار كامل و تامّ داده بود ، تصميمهای‌ او برخواسته‏های‌ مردم تقدّم داشت چون او بر خير و صلاح مردم كاملاً آگاه بود و مردم را به‏سوی‌ سعادتمندی‌ و آزادگی‌ رهبری‌ می‌‏كرد.

اين است معنای‌«ولايت و رهبری‌»و خدا اين مقام را به پيامبر خود سپرده بود.

خدا در قرآن می‌‏فرمايد:پيامبر حقّ دارد درباره صلاح شما تصميم بگيرد و تصميم‏ او برتصميم خود شما مقدّم است و شما بايد از پيامبر خدا اطاعت كنيد.

ولايت و رهبری‌ مخصوص زمان پيامبر نيست بلكه لازم است كه مردم در تمام‏ زمانها رهبری‌ اِلهی‌ داشته باشند به همين جهت پيامبر اكرم حضرت علی‌ عليه السّلام را به مسلمانان معرّفی‌ كرد كه بعد از خودش ولىّ و رهبر مردم باشد و در اجتماع پرشكوه‏ غدير به مسلمانان فرمود:هر كس ولايت و رهبری‌ مرا پذيرفته است بايد ولايت و رهبری‌‏ علىّ بن ابيطالب را بپذيرد و بدين ترتيب علّی‌ بن ابيطالب به امر خدا از سوی‌ پيامبر ولی‌‏ و رهبر مردم شد.حضرت علی‌ نيز امّت را بدون رهبر الهی‌ رها نكرد بلكه به امر خدا و دستور پيامبر حضرت امام حسن را برای‌ رهبری‌ برگزيد و به مسلمانان معرّفی‌‏ فرمود و به همين صورت هر امامی‌ رهبر بعد از خودش را به مردم معرّفی‌ می‌‏فرمود تا نوبت رهبری‌ به امام دوازدهم رسيد و او به امر خدا از نظرها غايب شد.

در زمان غيبت امام دوازدهم ، به راهنمايی‌ و فرمان او و امامان پيش از او ولايت و رهبری‌ امّت اسلام برعهده«فقيه عادل و آگاه»نهاده شده است.رهبر بايد فقيه و اسلام‏شناس و پرهيزگار و متّقی‌ باشد ، به امور سياسی‌ و اجتماعی‌ مردم و نيازهای‌ جامعه‏ آشنا باشد.مسلمانان چنين شخص آگاه و قاطعی‌ را شناسايی‌ می‌‏كنند و به رهبری‌‏ برمی‌‏گزينند و از دستورهايش اطاعت می‌‏كنند.

پذيرش چنين رهبری‌ موجب پيروزی‌ و رهايی‌ مسلمانان از ظلم و ستم بيگانگان و ستمگران غارتگر می‌‏گردد.همان‏گونه كه در زمان ما پذيرش مقام رهبری‌ ، مردم ستمديده‏ ايران را از ظلم و ستم طاغوت نجات بخشيد و در سايه همين رهبری‌ مسلمانان جهان از بند ستم رها خواهند شد.رهبر و ولىّ امّت در همه امور سياسی‌ و اجتماعی‌ با بينش و قاطعيّتِ تمام به رهبری‌ می‌‏پردازد و فرماندهی‌ كلّ نيرهاىِ جامعه را برعهده می‌‏گيرد و در اين راه از مشورت افراد آگاه سود می‌‏برد.رهبر امّت بايد برقوانين و اداره كشور نظارت كند و برنامه‏های‌ اسلام را به دولت و ملّت ابلاغ نمايد و از آنها بخواهد كه در اين‏ خط حركت كنند.رهبر از كجرويها و انحرافات جلوگيری‌ می‌‏كند و نيروهای‌ پراكنده‏ امّت را به‏سوی‌ يك هدف كه همان آزادگی‌ از بندها و ستمها و رسيدن به بندگی‌ خداست‏ متوجّه می‌‏سازد.

 

پرسشها:

1-مسئوليّت رهبری‌ و ولايت امّت اسلامی‌ ، در زمان پيامبر برعهده چه كسی‌ بود؟

2-چه كارهايی‌ را پيامبر شخصاً برعهده داشت؟

3-خدا درباره ولايت پيامبر در قرآن چه می‌‏فرمايد؟

4-پيامبر چه كسی‌ را برای‌ رهبری‌ مردم پس از خود معرّفی‌ فرمود؟

5-هنگام معرّفی‌ به مردم چه گفت؟

6-در زمان غيبت امام دوازدهم رهبری‌ و ولايت امّت اسلام با كيست؟

7-مقام ولايت و رهبری‌ بايد دارای‌ چه صفاتی‌ باشد؟

8-مسئوليّتهای‌ رهبر چيست؟

9-مسلمانان چگونه می‌‏توانند از بندها و ستمها رها شوند؟

10-فرماندهی‌ كلّ نيروهای‌ جامعه برعهده كيست؟