وظايف و حقوق متقابل مسلمانان‏

وظايف و حقوق متقابل مسلمانان‏

 

همه مسلمانان جهان از ديدگاه اسلام يك امت را تشكيل مى‌‏دهند كه بايد آثار ويژه خود را داشته باشد. جامعه بزرگ اسلامى‌ به منزله پيكر يك انسان زنده است. گرچه هر يك از اعضا و جوارح انسان مسئوليت خاصى‌ بر عهده دارند، اما در ميان آنها نوعى‌ ارتباط و تعاون هم وجود دارد كه به مجموع آنها وحدت خاصى‌ بخشيده و داراى‌ آثار خاص خود مى‌‏باشد.

جامعه بزرگ اسلام نيز واحد است و آحاد مسلمانان به منزله اعضا و جوارح آن هستند. هر يك از مسلمانان بايد توجه داشته باشد كه سلامت و سربلندى‌ اسلامى‌ او به سلامت و سعادت امت اسلام بستگى‌ دارد. لذا استقلال و عظمت امت اسلام بدون همكارى‌ و انجام مسئوليت‏هاى‌ متقابل آحاد مسلمانان امكان ندارد.

به همين جهت، شارع مقدس اسلام براى‌ هر يك از مسلمانان وظايف و حقوق متقابلى‌ تشريع نموده كه در قرآن و احاديث اسلامى‌ به آنهااشاره شده است. در اين جا به نمونه‌‏اى‌ از احاديث اشاره مى‌‏شود:

 

1. اهتمام به امور مسلمين‏

امام صادق عليه السلام از پيامبر صلى‌ الله عليه و آله و سلم چنين نقل كرده است: هر كس صبح كند در حالى‌ كه به كارهاى‌ مسلمانان اهتمام ندارد مسلمان نيست و هر كس فرياد استغاثه شخصى‌ را بشنود كه مى‌‏گويد: اى‌ مسلمانان به فريادم برسيد و نداى‌ او را اجابت نكند مسلمان نيست.[1]

 

2. برادرى‌‏

امام صادق عليه السلام فرمود: مؤمن برادر مؤمن و ديدبان و راهنماى‌ اوست.

هرگز به برادر خود، خيانت، ظلم و تقلب نمى‌‏كند، اگر به وى‌ وعده داد تخلف نمى‌‏نمايد.[2]

 

3. حقوق متقابل مؤمنين‏

معلّى‌ بن خنيس مى‌‏گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: مسلمان چه حقى‌ بر مسلمان دارد؟

فرمود: پنج حق واجب دارد كه اگر برخى‌ از آنها را تضييع كرد از ولايت و طاعت خدا خارج شده و خدا در او سهمى‌ ندارد.

معلّى‌ عرض كرد: فدايت شوم آن حقوق كدام‏اند؟

فرمود: اى‌ معلى‌ مى‌‏ترسم آنها را تضييع كنى‌ و بدانى‌ و عمل نكنى‌. معلّى‌ گفت: لاقوة الا باللّه.

امام فرمود: كوچك‏ترين حق مسلمان اين است كه آن چه براى‌ خودت دوست دارى‌ براى‌ او نيز دوست بدارى‌. و آن‏چه براى‌ خود نمى‌‏پسندى‌ براى‌ او هم نپسندى‌. دوم اين كه از به خشم آوردن او اجتناب كنى‌، رضايتش را به دست آورى‌ و امرش را اطاعت كنى‌. سوم اين كه با نفس و مال و زبان و دست و پاى‌ خودت برادر مسلمان را كمك كنى‌. چهارم اين كه ديدبان، راهنما و آينه او باشى‌. پنجم اين كه چنين نباشد كه تو سير و او گرسنه، تو سيراب و او تشنه، تو پوشيده و او برهنه باشد.

ششم اين كه اگر تو خدمت‏گزار دارى‌ ولى‌ برادر مسلمانت ندارد، بايد خادم خود را بفرستى‌ تا لباس‏هايش را بشويد، غذايش را بپزد و فرشش را بيندازد. هفتم اين كه سوگندش را بپذيرى‌ و دعوتش را اجابت كنى‌، اگر بيمار شد عيادتش كنى‌، اگر وفات كرد به تشييع جنازه‏اش بروى‌، اگر احساس كردى‌ كه محتاج تواست، حاجت او را برآورى‌ و نگذارى‌ از تو درخواست كند بلكه قبل از آن نيازش را برآورده سازى‌. پس اگر چنين كردى‌ ولايت خودت را به ولايت او، ولايت او را به ولايت خودت اتصال داده‏اى‌.[3]

 

4. عاطفه و مهربانى‌‏

امام صادق عليه السلام فرمود: بر مسلمانان لازم است با همديگر مهربانى‌، دلسوزى‌، رسيدگى‌ و اظهار محبت كنند. چنان كه خدا امر كرده و فرموده: با يكديگر مهربان و در گرفتارى‌‏هاى‌ برادرانتان اندوهناك باشيد. چنان كه انصار در زمان رسول اللّه بودند.[4]

 

5. شاد كردن مؤمن‏

رسول‏‌خدا صلى‌ الله عليه و آله و سلم فرمود: هركس دل مؤمنى‌ را شاد كند مرا خشنود ساخته و هر كس مرا خشنود سازد خدا را خشنود ساخته است.[5]

 

6. برآوردن حاجت مؤمن‏

امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ كس حاجت مسلمانى‌ را برآورده نمى‌‏سازد مگر اين كه خداى‌ متعال به او مى‌‏فرمايد: ثواب تو با من است و در اين باره به كمتر از بهشت راضى‌ نمى‌‏شوم.[6]

امام صادق عليه السلام از خداى‌ عزوجل نقل كرده كه فرمود:

بندگان عيال من مى‌‏باشند. محبوب‏ترين آنان كسانى‌ هستند كه به ديگران مهربان‏تر و در رفع حوائجشان كوشاتر باشد.[7]

 

7. نصيحت كردن‏

رسول خدا صلى‌ الله عليه و آله و سلم فرمود: مسلمان بايد برادر مسلمانش را نصيحت نمايد، چنان كه نسبت به خودش خيرخواهى‌ مى‌‏كند.[8]

هم چنين فرمود:

هركس كه در راه برآوردن حاجت برادر مسلمانش سعى‌ كند اما برايش‏

نصيحت و خيرانديشى‌ نكند، به خدا و رسولش خيانت كرده است.[9]

بنابراين شارع مقدس اسلام به ارتباط ميان مسلمانان و وحدت امت اسلامى‌ توجه كامل داشته و به امورى‌ كه موجب استحكام وحدت مى‌‏شود توصيه نموده و از امورى‌ كه موجب تفرقه مى‌‏گردد نهى‌ كرده است.[10]

 


 

[1]. كافى‌، ج 2، ص 164: عن أبي‏عبداللّه عليه السلام عن النبي صلى‌ الله عليه و آله و سلم قال:« من أصبح لايهتمّ بأمور المسلمين فليس منهم. و من سمع رجلًا ينادى‌ يا للمسلمين! فلم يجبه فليس بمسلم»
[2]. همان، ص 166: علي بن عقبة، عن أبي‏عبداللّه عليه السلام قال:« المؤمن أخو المؤمن، عينه، و دليله، لايخونه، ولايظلمه، ولايغشّه، ولا يعده عدة فيخلفه»
[3]. كافى‌، ج 2، ص 169: معلّي بن خنيس، عن أبي‏عبداللّه عليه السلام قال قلت له: ما حقّ المسلم؟ قال:« له سبع حقوق واجبات، ما منهنّ حق إلّا و هو عليه واجب. إن‏ضيّع منها شيئاً خرج من ولاية اللّه و طاعته، ولم يكن للّه فيه نصيب».- قلت له:- جعلت فداك و ما هى‌؟ قال:« يا معلّى‌! إنّي عليك شفيق، أخافُ أن تُضيَّع ولاتحفظ، و تعلم و لا تعمل». قال قلت له: لاقوّة إلّا باللّه. قال:« أيسر حقّ منها أن تُحبَّ له ما تُحبّ لنفسك و تكره له ما تكره لنفسك. و الحقّ الثانى‌: أن تجتنب سخطه، و تتبع مرضاته و تطيع أمره. و الحقّ الثالث: أن تُعينه بنفسك، و مالك و لسانك، و يدك، و رجلك.

والحقّ الرابع: أن تكون عينه ودليله ومراته. والحقّ الخامس: أن لاتشبع ويجوع، ولاتروى‌ و يظمأ، ولاتلبس و يعرى‌. و الحقّ السادس: أن يكون لك خادم و ليس لأخيك خادم، فواجب أن تبعث خادمك فيغسل ثيابه، و يصنع طعامه، و يمهّد فراشه. و الحقّ السابع: أن تبرّ قسمه، و تجيب دعوته، و تعود مريضه، و تشهد جنازته، و إذا علمت أنّ له حاجة تبادر إلى‌ قضائها، ولا تلجئه أن يسألكها، ولكن تبادره مبادرة. فإذا فعلت ذلك وصلت ولايتك بولايته و ولايته بولايتك»
[4]. همان، ص 175: أبوالمعزى‌، عن أبي‏عبداللّه عليه السلام قال:« يحقّ على‌ المسلمين الاجتهاد في التواصل و التعاون على‌ التعاطف، و المواسات لأهل الحاجة، و تعاطف بعضهم على‌ بعض حتى‌ تكونوا كما أمركم اللّه عزّوجلّ:« رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» متراحمين، مغتمّين لما غاب عنكم من أمرهم، على‌ ما مضى‌ عليه معشر الانصار على‌ عهد رسول اللّه صلى‌ الله عليه و آله و سلم
[5]. همان، ص 188: قال رسول اللّه صلى‌ الله عليه و آله و سلم:« من سرّ مؤمناً فقد سرّني، و من سرّني فقد سرّ اللّه»
[6]. همان، ص 194: عن أبي عليه السلام قال:« ما قضى‌ مسلم لمسلم حاجة إلّا ناداه اللّه تبارك، و تعالى‌: عليّ ثوابكّ، ولاأرضى‌ لك بدون الجنة»
[7]. همان، ص 199: قال أبو عبداللّه عليه السلام:« قال اللّه عزّوجلّ: الخلق عيالي، فأحبّهم إليّ ألطفهم بهم، و أسعاهم في حوائجهم»
[8]. همان، ص 208: قال رسول اللّه صلى‌ الله عليه و آله و سلم:« لينصح الرجل منكم أخاه كنصيحته لنفسه»
[9]. همان، ص 362: قال رسول صلى‌ الله عليه و آله و سلم:« من سعى‌ في حاجة لأخيه فلم ينصحه، فقد خان اللّه و رسوله»
[10]. امينى‌، ابراهيم، آشنايى‌ با اسلام، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى‌ حوزه علميه قم) - قم، چاپ: سوم، 1388.