بخش چهارم: مراتب امر به معروف و نهى از منكر

مراتب امر به معروف و نهی از منکر                               

 

1 – تنفر وانزجار قلبی همراه با واکنش عملی

برای چگونگی امر به معروف و نهی از منکر مراتب و مراحلی ذکر کرده اند که با امکان داشتن هر مرتبه ای ،  نوبت به  مرتبه بعد  نمی رسد.

امر به معروف و نهی از منکر به دو مرحله یا دو مرتبه  تقسیم می‌شود، یک مرتبه آن مربوط به حکومت اسلامی و مسئولین دستگاه قضایی و انتظامی است که باید آنان اقدام کنند و به عهده آنان گذارده شده است، مانند: تعزیرات،  اجرای حدود و امثال این ها که درباره آن ها بحث خواهیم کرد. مرتبه دیگر از امر به معروف و نهی از منکر مربوط به همه مردم است و هر مسلمانی این وظیفه را دارد. در این مرحله همه افراد جامعه، پیرو جوان، بزرگ و کوچک، زن و مرد، همه و همه مسئول و موظفند و باید آن را انجام دهند.

این مرتبه را نیز می‌توان به دو مرحله تقسیم کرد. یک مرحله که از همه ساخته است و شاید هیچ کسی هیچ عذری نداشته باشد برای ترک آن،  عبارت است از تنفر و انزجار قلبی از منکر و معصیت. در روایات این را از مراحل امر به معروف و نهی از منکر حساب کرده اند. هر مسلمانی که ایمان به خدا دارد و حدود خدا را ارج می‌نهد، در صورتی که می‌بیند منکری انجام می‌گیرد باید قلبا از آن متنفر بشود و ناراحت گردد و اظهار تنفر نماید.  چنانچه انسان اگر ضرری به خودش وارد آید یا به خانواده‌اش، خواه آن ضررجانی باشد یا مالی،  غصه دار می‌شود به طوری که غصه اش از چهره او پدیدار می گردد.

آیین اسلام دستور می‌دهد که اگر مسلمانی مشاهده کرد منکری انجام می‌گیرد باید همچنان که برای خودش ناراحت و غمگین می‌شود برای ارتکاب این گناه که هتک حرمت الهی است متنفر و منزجر باشد و قلباً از این موضوع ناراحت بشود، چون این لازمه اسلام و تعهد اسلامی است. مگر می‌شود مسلمانی ببیند حرمت الهی شکسته می شود و مردم به یک گناهی رو آورده اند آن وقت بی تفاوت باشد؟! چنین فردی نمی‌تواند مسلمان باشد. مسلمان اگر با زبان نتواند جلو گناه را بگیرد، دست کم باید در قلبش متنفرباشد. امیرالمومنین (ع) می‌فرماید. «من ترك انکار المنكر بقلبه و لسانه (و یده) فهو ميت بین الاحياء».[54]

کسی که  نهی از منکر را با قلبش  و نیز با زبان و دستش ترک کند -  نه چیزی بگوید و و نه حرکتی و برخوردی از خود نشان دهد بلکه بی تفاوت باشد-  او مرده‌ای در میان زندگان است. 

چنین فردی  از لحاظ اسلام و مسلمانی باید گفت مرده است زیرا  بی تفاوت است. به هر روی، مسئولیتی که همه بر عهده دارند این است که هر کس گناهی و منکری را دید غضبناک و ناراحت شود، که چرا این گناه در جامعه رخ داده است و اثر این ناراحتی نیز  در اعمال و چهره‌اش نمایان شود،  مثلاً صورتش را در برابر گنهکار درهم بکشد، قهر کند،‌ خوب حرف نزند، کناره گیری کند، و امثال این ها، چنین برخورد منفی مشکلی ندارد و هر کسی می‌تواند اینها را انجام دهد.

امیرالمومنین (ع) فرمودند:

«أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ نَلْقَى أَهْلَ الْمَعَاصِي بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرّةَ» [55]  پیغمبر(ص) به ما فرمود که با اهل معصیت با چهره در هم کشیده و عبوس برخورد کنیم.

چنین نباشد که وقتی می‌بینید معصیتی را مرتکب می‌شوند شما بی‌تفاوت باشید و مثل سایرین با آنها برخورد کنید. بلکه چهره خود را در هم بکشید تا معلوم شود که شما غضب دارید. ناراحتید و می‌توانید گاهی هم قهر بکنید و امثال این ها. این رفتار راهی برای جلو گیری از منکراست. این راه خیلی ساده‌ای است، حتی با زبان هم لازم نیست  چیزی گفته شود،  هر کس هم می‌تواند این  را انجام دهد. ااکنون  اگر این عمل ساده را همه انجام  می‌دادند جلوی بسیاری  از گناهان گرفته می‌شد و این یک مسئولیتی است که به گردن ما نهاده شده است. فرض کنید که اگر قرار بود همه مسلمانان با مردم تارک الصلاه برخورد این جوری داشته باشند، وقتی می‌بینند کسی نماز نمی‌خواند، ناراحت بودن خود را به او نشان می دادند، با او قهر می‌کردند، حرف نمی‌زدند، عصبانی می‌شدند، چهره را در هم می‌کشیدند، می‌دیدید نتیجه‌اش چه می‌شد! یا مثلاً اگر با ظالمی با چهره درهم و عبوس برخورد می‌کردند و جز این کار دیگری هم انجام نمی دادند، وقتی ظالم می دید همه کسانی که با او زندگی می کنند ومعاشر هستند از زن  و فرزندوبستگانش گرفته تا دیگر افراد جامعه با او برخوردشان تند است و هنگامی که او را می بینند قیافه خود را  درهم می کشند و با چهر ه ای عبوس با او سخن می گویند و نسبت به او بی اعتنایند، در چنین وضعی زندگی برای او بسیار دشوار می شد.

اگر با هر کسی که معصیتی از معصیت‌های الهی را مرتکب می شود مثلاً رشوه می‌گیرد، یا کم کاری می‌کند،  یا به خانواده‌اش ظلم می‌کند، یا نماز نمی‌خواند، یا مرتکب معصیت دیگری می‌شود، اگر همه با او همان برخورد منفی ساده را انجام می دادند، خیلی نتیجه خوبی می‌داد، به نظر می رسد اگر این امر ساده را انجام می‌دادیم، گناهان ترک می‌شد. اصلا به دادگاه هم نمی‌رسید، و نیازی به حرف زدن و بگو مگو هم نبود ، زیرا انسان میل دارد با دیگر افراد گرم بگیرد و دیگران با او گرم بگیرند، صحبت کنند و از زندگی و گفتگوی با این وآن لذت ببرد و دلگرم باشد. وقتی ببیند همه با او قهر و از عمل او ناراحتند، هر که باشد کار زشت و گناه را ترک می‌کند اگر مرد در خانه خدای ناکرده بی نماز باشد اما همسرش اهل نماز باشد و با او یک مقدار نا مهربانی کند - البته نمی‌تواند ترکش کند، زیرا چنین تکلیفی ندارد - ولی اگر با برخوردش به او بفهماند که من ناراحتم از این که تو نماز نمی‌خوانی، این تاثیرش بسیارخواهد بود یا اگر زن در خانه نماز نخواند، یا فرزند  نماز نخواند و اهل منزل با او رفتار نا مهربانانه نشان دهند، خیلی نتیجه مطلوبی خواهد داد. همین امر خیلی ساده‌ای که  هیچ مایه‌ای ندارد. و این  مسئولیتی که اسلام بر عهده مسلمانان گذاشته به سبب این نتیجه مثبتی است که دارد .

در یک روایتی است که خداوند متعال به شعیب پیغمبر وحی کرد که من می‌خواهم صد هزار نفراز امت تو را عذاب کنم. 40 هزار نفر  از بدهایشان را و 60 هزار نفر از خوبهایشان را. شعیب تعجب کرد،  پروردگارا تو عادلی! این که بدها را می‌خواهی عذاب بکنی جا دارد، اما خوبان را  چرا؟  - آنها که خوبند،  نماز می‌خوانند، روزه می گیرند، حج می‌روند، دروغ نمی‌گویند، غیبت هم نمی‌کنند، این افراد را  چرا عذاب می‌کنی؟ - خطاب رسید برای اینکه با اهل معصیت سازش و رفاقت کردند، خوش و بش کردند، هیچ فکر اینکه دارند معصیت می‌کنند نبودند. دیگر این که اینها برای غضب من غضبناک نشدند، از این رو، من آن ها را عذاب می کنم.» [56] 

وقتی که در مجلسی معصیت خدا انجام می گیرد، مگر می‌شود حاضران  بنشینند یک گوشه و بگویند  ما  که اهل گناه نیستیم، اهل دروغ و غیبت نیستیم و عبادت خدا راهم که انجام می دهیم، دیگر به این افراد کاری نداریم گناهشان به گردن خودشان است! این سخن پسندیده نیست  باید عکس العمل نشان بدهیم، اگر نمی توانیم جلو آن معصیت را بگیریم لا اقل از مجلس گناه برخاسته و بیرون برویم .

  یکی از علمای نجف آباد نقل می کرد:  امام راحل (قدس سره) آن وقت هایی که در مدرسه  و طلبه بود شب های جمعه یا پنج شنبه جلسه‌ای ترتیب می‌داد و دوستانش را دعوت می کرد یک آجیلی هم تهیه می کرد می‌خوردند و جلسه ای  را برگزار می نمودند،  ولی افراد آن جلسه  از 7 یا 8 نفر دوستان خود امام تجاوز نمی کرد، ایشان می فرمود: همیشه ما را به این مجلس دعوت می‌کرد، ولی در این مجلس مقید بود که معصیت انجام نگیرد. مخصوصا از کسی غیبت نشود و اگر کسی در این مجلس به مناسبتی غیبت می‌کرد، امام هفته بعد او را دعوت نمی‌کرد! اکنون باید گفت: اگر در مجالس ما  گناه صورت پذیرد ما باید واکنش نشان دهیم، اگر مجلس عروسی با گناه توأم شد  و چند نفر  از شرکت کنندگان مودبانه به صاحب مجلس بگویند:  این کارها حرام است، عروسیت را در ابتدای زندگی این گونه به حرام آلوده نکن، اگر اثر کرد بسیار خوب، و اگر اثر نکرد بلند شوند و از آن  مجلس عروسی  بیرون روند، بویژه اگر از افراد آبرومند باشند به عنوان اینکه چون در این مجلس معصیت می‌شود بلند شوند، آن وقت  ناچار است دستگاه معصیتش را جمع کند.

در صدر اسلام مسلمانان مقید بودندکه عصیان و ترک واجب انجام نگیرد. مناسب است به  یک حادثه و اثر آن که در قرآن نیز آمده، اشاره کنیم . جنگ تبوک برای مسلمانان جنگ سختی بود. خیلی مشکلات داشت،  پیغمبر اسلام دستور عمومی صادر نمودند و همه به  جنگ رفتند جز سه نفر،  این سه نفر نیز مسلمان بودند، و شرکت نکردن آن ها  برای این نبود که اسلام را انکار می نمودند، یا برای نفاق نبود، بلکه به دلیل سختی های آن پیکار بود، بدین جهت عذرمی آوردند که می‌خواهیم میوه‌هایمان را بچینیم یا خانواده ما  تنها هستند و امثال این ها.  مسلمانان با پیغمبر به جنگ تبوک رفتند و برگشتند. وقتی برگشتند این چند نفر شرمنده شده، به  حضور پیغمبر آمدند و عرض کردند: یا رسول الله ما عذر می‌خواهیم،  پیغمبر با این ها صحبت نکرد. به اصحاب هم فرمود با این ها صحبت نکنید. اصحاب هم صحبت نکردند. این ها  بیرون رفتند، همه اهل مدینه خبردار شدند. هیچ کس با این ها صحبت نکرد. حتی بچه ها و کودکان هم با این ها صحبت نمی‌کردند. خانواده این ها آمدند خدمت پیغمبر گفتند: یا رسول الله اجازه بدهید ما از اینها جدا شویم. فرمود: نه جدا نشوید. خانه باشید اما نگذارید با شما ارتباط  داشته با شند. آن سه نفر وضع خیلی نگران کننده‌ای پیدا کردند! کسی دیگر با آنها تماس نمی‌گرفت و صحبت نمی کرد. مدتی با این وضع گذشت دیدند نمی‌توانند با این وضع زندگی بکنند، به سوی بیابانهای اطراف مدینه رفتند. آن جا غذای مختصری می‌خوردند و با هم می‌نشستند و صحبت می‌کردند. کسی با آنها صحبت نمی‌کرد. بعضی از بستگانشان غذا برایشان می‌آوردند و می‌گذاشتند جلویشان و سخنی با آنها نمی‌گفتند و می‌رفتند. مدتی با این وضع گذشت خودشان خسته شدند. یکی به دیگری گفت گویا ما بد آدمهایی هستیم چون هیچکسی با ما صحبت نمی‌کند. اگر ما این قدر بدیم چرا ما خودمان با خودمان صحبت کنیم؟! ما هم از هم جدا بشویم. گفتند  بسیارخوب، از هم جدا می شویم، هر کدامشان یک گوشه‌ای رفتند و مشغول گریه و ناله و توبه شدند. در این وقت بود که آیه نازل شد و توبه آنان قبول شد به دستور پیغمبر رفتند وآنها را به مدینه آوردند [57]. و این درس عبرتی برای دیگران شد. اگر ما نیز  این کارها را می کردیم چه قدر از مشکلاتمان حل می‌شد! اما با کمال تأسف این مسئله مهم در میان جامعه اسلامی مورد بی اعتنایی واقع شده است .  

 

2 – تذکر لسانی یا دعوت با زبان

مرتبه دوم برای امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از دعوت به وسیله زبان به کارهای خیر و پرهیز از کارهای بد. قرآن کریم می فرماید:

«وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ».[58]

شما مردم یاید امتی باشید که دعوت به خیر بکنید ، و امر به معروف و نهی از منکر کنید. و چنین کسان همان رستگارانند.

در این آیه این دعوت را مقدمه امر به معروف و نهی از منکر قرار داده، که البته یکی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر است.

یکی از وظایف مسلمانان این است که مردم را دعوت به خوبی بکنند دعوت بکنند به اینکه گناهان را ترک بکنند. در مورد این دعوت به خیر در یکی از آیات قرآن تفصیل بیشتری ذکر شده است. آنجا که خداوند متعال به پیامبر  چنین خطاب  می کند:

«أدْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ » [59]

پیامبر! مردم را به کار خیر دعوت کن،با حکمت و موعظه حسنه و با آنان جدال احسن کن.

آیه، سه مرحله را بیان می کند:

  اول دعوت بوسیله حکمت.

دوم دعوت با موعظه حسنه.

سوم دعوت با جدال احسن.

پیرامون مرحله اول که دعوت به واسطه حکمت است مختصری توضیح می‌دهیم.

حکمت به معنای درک واقعیات، شناخت واقعیات، اقامه برهان برای یک مطلب است با ذکر منافع یک خیر و ذکر ضررهای یک شر. مسلمان ها وظیفه دارند در این مرحله مردم را با توجیه  صحیح و با بیان این که این کار اگرحرام است به فلان دلیل است، چرایی آن را باز گو نمایند و بگویند که برای تو یا برای اجتماع مفسده دارد و به صلاح تو نیست که این را انجام بدهی. یا اینکه اگر این کار یک کار مورد پسند و معروف شرعی است به واسطه فلان دلیل است و منافعی هم دارد. هم برای دنیای شما خوب است هم برای آخرت شما اثر بخش است. اگر انسان از این روش استفاده کند و به کسی بگوید: این فعل حرام را انجام نده، برای اینکه این کار بد است و برای خودت و خانواده ات یا برای اجتماع زیان بخش است و توجیه صحیحی بکند و دلایل آن را بازگو نماید، اگر به این صورت بیان کند یقینا خیلی می تواند برای مردم موثر باشد.

ما امامیه عقیده داریم احکامی که در شرع است تابع مصالح و مفاسد واقعی است. اگر اسلام چیزی را واجب کرده برای این است که مصلحت داشته و به نفع مردم بوده، و اگر از چیزی نهی کرده برای این است که ضرر وزیان داشته است،‌ اگر اسلام گفته شراب حرام است برای این است که شراب برای عقل و سلامت انسان زیانبار است، و اگر گفته فلان فعل واجب است برای این است که این کار فایده‌ای برای او داشته است. ما چنین عقیده ای  داریم. مخصوصا در امور اجتماعی و آنچه که به اصطلاح تعبدی نیست. در آن موارد یادآوری منافع و مصالح آن ها، بسیار کمک می کند به اینکه مردم این مطالب را بپذیرند. از این رو، شاید صحیح نباشد که ما فقط بگوییم شارع مقدس در آیین اسلام فلان چیز را حرام کرده است اما دلیل آن را به مردم نگوییم و در این زمینه توجیهشان نکنیم، یا اگر یک چیزی را شارع اسلام واجب کرده ، ما بدون توجیه و بدون اینکه بخواهیم برای مردم مطلب را خوب توضیح بدهیم توقع داشته باشیم آنها آن کار حرام را ترک کنند و آن کار واجب را بجا بیاورند، این یک کار دشوار به نظر می رسد،  بویژه در زمان ما که مردم می خواهند به علل واقعی پی ببرند. باید گفت که شارع آن کار را حرام کرده و نیز باید گفت به چه دلیلی  شارع آن را حرام کرده است مردم می خواهند بفهمند، باید بیان کنیم تا بهتر مردم بتوانند بفهمند و بهتر قبول بکنند این یک واقعیتی است.

دین اسلام یک دین مورد پسند و قابل قبول و باب طبع انسان است. اگر انسان مسائل دینی را خوب درک کند نوعا می پذیرد. در روایات سفارش شده که شما مردم را آگاه کنید تا بهتر بپذیرند. در یک روایت از زبان رسول خدا چنین می خوانیم:

«ان هذا الدین متین، فاوغلوا فیه برفق و لا تکرهوا عبادة الله الی عباد الله، فتکونوا کالراکب المنبتّ الذي لا سفرا قطع و لاظهرا ابقي»...[60]

این دین، استوار است، با رفق و مدارا وارد آن شوید و عبادت را بر بندگان خدا تحمیل نکنید،مثل سواره بدرفتار،که نه راه را طی می کند و نه پشت حیوان را سالم می گذارد.

این دین یک دین وزین و محکمی  است. حق است چیزی نیست که بخواهد چشم بندی بکند و به مردم  بگوید که این را بپذیرید. دین متین و حق است، واقعیت دار است. وقتی می خواهید وارد این دین شوید و این آیین را ترویج کنید با مدارا و نرمی، با بیان مصالح با مردم برخورد کنید، شما عبادت خدا را بر مردم تحمیل نکنید. توجیهشان بکنید که عبادت را بپذیرند، چون اگر بخواهید تحمیل بکنید و وادار و مجبورشان بکنید،  مثل یک سواری خواهید شد که یک حیوانی دارد که در بیابان راه می رود وقتی که حیوانش از کار می افتد و دیگر نمی تواند راه برود. در این صورت اگر انسان بخواهد به این حیوان فشار بیاورد این حیوان از بین می رود، اینجا بهتر است با نرمی و مدارا با آن رفتار کند تا آن حیوان یک جانی بگیرد و بتواند حرکت کند.وگر نه، در آن شرایط نه  آن شخص سوار خودش می تواند راهی برود و نه می تواند  یک حیوانی داشته باشد. بلکه حیوانش را از بین می برد و باز می‌ماند. شما نیز در فرا خوانی به این دین  که  دین متین و قابل قبولی است، باید خوب عرضه کنید تا مردم هم آن را بپذیرند.

در روایت دیگری حضرت  علی (ع) فرموده است:

«من  لم یعرف مضرة  الشر  لم یقدر علی الامتناع منه».[61] هر کس  ضرر و زیان چیز بدی را نفهمد قدرت به امتناع و اجتناب از آن را هم ندارد.

بنابراین یک مرحله ای از دعوت ، دعوت با حکمت است. که با بیان واقعیات ومنافع و مصالح همراه است .

ما در این شرایطی که در جهان زندگی می کنیم یک کشور اسلامی به وجود آورده و می گوییم که احکام اسلام می تواند مردم را به خوبی اداره کند، بنا بر این  ما چگونه باید رفتار کنیم؟ آیا فقط باید ادعا کنیم یا باید اینها را برای مردم توضیح دهیم و بیان کنیم؟ ما مدعی هستیم که می خواهیم جهان را عقیده مند به اسلام کنیم. از این رو، باید مردم  را توجیه کنیم تا آگاهانه بپذیرند. برای دعوت مردم به یک کار و موضوعی تا اندازه‌ای توجیه و تفسیر  و بیان واقعیت لازم است، اکنون باید دید که ما در این موارد چه قدر کار کرده ایم؟ مثلا ما در مورد حدود و دیات اسلام چه قدر کار توجیهی برای جهانیان کرده ایم که جهان بفهمد که مصلحت واقعی انسان ها در این است که همین حدود و قصاص جاری شود، و همین احکام باشد؟ ما درباره حقوق بشر چه قدر برای مردم جهان و برای مردم خودمان کار توجیهی کرده ایم؟ من خیال می کنم خیلی کم کار کرده ایم. در عین حالی که کتاب ها و مقالاتی نوشته‌ایم و در رادیو و تلویزیون صحبت هایی داشته ایم، فکر می کنم آنچه که یک توجیه واقعی برای مردم باشد کم واندک بوده است. آیا همین گونه که هست صحیح است یا ما ابتدا باید این مرحله را طی کنیم تا برسیم به مرحلهٔ دیگر؟ ما در این قسمت کوتاهی کرده ایم! ما چند کتاب بعد از  انقلاب در مورد حقوق بشر نوشته ایم که واقعا به صورت توجیهی و هماهنگ با سبکی باشد که آنان درباره حقوق بشربا هم کار کرده اند؟ بسیار اندک است! در زمینه موضوعات دیگر نیز همین مشکل وجود دارد و این وظیفه ابتدایی ماست.

 

فرا خوانی به حجاب و عفاف

یکی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر، به بیان قرآن عبارت بود از دعوت به معروف از راه حکمت آمیز، که پیامبر بزرگوار اسلام نیز مامور به آن بود، تا به وسیله استدلال و برهان و بیان مصالح کار های خوب و مفاسد کارهای بد مردم را آگاه نماید و مردم به آیین اسلام رغبت پیدا کنند و به احکام اسلامی جامه عمل بپوشانند.

اکنون به یک محور از فرهنگ دینی می پردازیم  و آن مساله حجاب است که مسئله روز شده و از بد حجابی آه و ناله می کنیم که چرا بعضی ازخانم ها بد حجابند؟  اگر توجه مخصوصی به این موضوع  بکنیم می‌بینیم در آغاز پیروزی انقلاب بانوان ایران با موج انقلاب همه با حجاب شدند، زور و اجباری هم درکار نبود و آنان را به دادگاهی نبردند، اما خودشان حجاب را پذیرفتند. این نشان از خلقت پاک و شرافت ذاتی بانوان ایرانی است، آنان علاقه مندان به حضرت زهرا (س) هستند و آن صفا و پاکی آنان بود که سبب شد همه آنها با حجاب شدند. اما پس از اینکه این خانمها حجاب را رعایت کردند، ما چه قدر کار کردیم که اینها را در زیور حجاب نگه داریم؟ جای تأمل است!

در این رابطه ما باید دو کار می کردیم .

یک کار کار توجیهی و روشنگرانه و بیان اینکه واقعا حجاب از احکام محکم آیین اسلام است . در این زمینه باید آیات و روایات را مورد بهره برداری قرار می دادیم، به گونه ای که همه بفهمند، با زبانهای همگانی با سبک های مختلف توجیه می کردیم که رعایت حجاب برای دنیا و آخرت شما سودمند است،  هم به نفع خودتان است هم به نفع خانواده و فرزندانتان. از باب نمونه به تفسیر برخی از آیات سوره نور پرداخته  و از نکات روانشناسی و جامعه‌شناسی پیرامون فلسفه حجاب استفاده می کردیم و رابطه حجاب و ایمان، و پیوند حجاب و مسائل اعتقادی و نیز جایگاه حجاب را در احادیث و روایات بازگو می نمودیم  و به بانوان جامعه  می رساندیم که حجاب برای آنان یک مصونیت است نه محدودیت،  و در دنیای امروز، آن دسته از کشورهایی که این موضوع را نادیده گرفته‌اند پی‌آمدهای نامطلوب و نگران‌کننده‌ای دامنگیرشان گشته است و آمار و ارقام وحشتناکی در این زمینه وجود دارد که در برخی از رسانه‌ها، توسط اندیشمندان آن کشورها مطرح شده است.

ما  باید به وسیله صدا و سیما و با بیان مطالب مناسب در سخنرانی های گوناگون، و در اجتماع زنان و در روزنامه ها و مجلات و کتابهای مناسب این کار را می کردیم تا توجیه شوند که واقعا حجاب چیزی است که به نفعشان است. چقدر کار کردیم؟ چند تا کتاب بعد از انقلاب درباره حجاب نوشتیم که قابل عرضه به نسل جوان و روشن باشد؟! آیا اگر به این بسنده کنیم که بدحجابی گناه و حرام است و حجاب رعایتش واجب است  کافی است؟! گویا بعد از چندین سال کتاب «مساله حجاب» شهید مطهری هنوز بهترین کتاب است. اگر هم کتابی نوشته شده کم است و یک کار وسیع باید می کردیم که نکردیم . تلویزیون ما چه مقدار کار کرد تا برنامه هایی تهیه کند به عنوان تشویق بانوان به پاسداری از حجاب،‌ برنامه‌ای که هدف از آن علاقه مند کردن بانوان به رعایت حجاب باشد. در طول این مدت چند تا فیلم با محوریت حجاب تهیه شده است؟ مگر حجاب یکی از احکام اسلام نیست؟ مگر این حکم برای نجات نصف مردم ایران نیست؟ مگر زنها کم بودند؟ چطور شد که در این قسمت چندان کاری نشد؟ آیا فیلم مناسب و اثرگذاری در این زمینه هست یا نه؟ چه قدر سخنرانی در نماز جمعه ها یا در مجامع عمومی در این قسمت شد؟ چه قدر در مجلات یا در روزنامه ها به زبان روز و یا زبان مردم ما این کار را انجام دادیم؟ خیلی کم کار کردیم.

کار دیگر که باید انجام می دادیم،  مبارزه با عواملی است که موجب بدحجابی یا بی حجابی است و بانوان را به بدحجابی و بی حجابی تشویق می‌کنند. در رژیم سابق وقتی که می خواستند زنها را بی حجاب بکنند به عناوین مختلف کار می کردند و با روش های گوناگون این موضوع را دنبال می‌کردند. یکی از کارهایشان این بود که  به عناوین مختلف عکس های زنهای بی حجاب یا بدحجاب را به صورت های گوناگون در بین مردم پخش می کردند، مثلاً در نعلبکی و بشقاب و ظروف دیگر عکس خانم مکشفه می دیدیم، در داروها، در مجلات و روزنامه ها و در همه جا می دیدیم این عکس را پخش می کردند. در فیلم های سینمایی در تلویزیون زنهای بی‌حجاب را نشان می‌دادند که فیلم بازی می کردند. آنها که این کار را می کردند هدفشان این بود که حرمت حجاب شکسته شود و شد. به هر حال اگر یک زن بخواهد حجابش را رعایت نکند در آغاز کار برایش سخت است، اما با دیدن همین عکس و فیلم ها و همین چیزها که ترویج می شد و تدریجا نفوذ پیدا می‌کرد دشمن موفق شد این کار را انجام دهد.

از طرف دیگر به طور طبیعی بانوان دوست دارند زیبایی خودشان را جلوه بدهند و نقصی هم نیست و اسلام هم منع نمی کند، بلکه می گوید برای شوهر خودت ظاهر کن نه برای دیگران! وقتی که خانمی زن آرایش کرده‌ای را در یک جایی یا در فیلمی می بیند خوشش می‌آید و می گوید قشنگ است و خودش هم می رود دنبال او و اگر هم نتواند کاملا مثل او شود شبیه به او می شود، اگر نتواند بی حجاب شود بدحجاب می شود. دشمنان با این وسایل کار می کردند و همین راه موفقیت آنها بود. البته در همان وقت از فقها که می پرسیدند نگاه کردن به عکس این زن بی حجاب حرام است یا نه؟  می گفتند اگر نظر ریبه نباشد حرام نیست. اگر مثلا یک تصویری در یک فیلمی در یک سینمایی در یک جایی ظاهر می شد که یک زن مکشفه ای بود مخصوصا اگر کافر بود از کشور های کفر بود می گفتند از نظر فقهی حرام نیست، مگر اینکه ریبه و نگاه شهوت آمیزی در کار باشد. این نگاه بدون قصد شهوت اگر چه حرام نیست اما اثر روانی را قطعا به همراه دارد، زن طبیعتا تحت تاثیر قرار می گیرد و جوان هم همین طور! مگر هر چیزی که حرام نبود باید آزاد گذاشت؟! این چیزها بدآموزی دارد و هر چیزی که بدآموزی دارد باید با آن برخورد مناسب صورت پذیرد.

ما بعد از پیروزی انقلاب باید با این عوامل مبارزه می کردیم البته مبارزه هم کردیم و خیلی هم خوب بود و دیگر در مجلات و روزنامه های ما آن چیزها دیده نمی شد. از یک نظر که بنگریم در واقع خیلی کار شد،  به گونه ای که  مجلات ما  در دنیا الان نظیر ندارد، هر جای دنیا بروید می بینید مجلات به مراتب بدترند، مجلات و روزنامه های ما خوبند صدا و سیما خوب است، فیلم هایمان خوب است حتی سینما های ما آن طور که نقل می کنند نوعا خوب است، اما وقتی در بعضی از جاها بد حجابی مشاهده شود، آه و ناله می کنیم، در حالی که یک کار لازم و گسترده فرهنگی نکرده‌ایم و با عوامل بدحجابی مبارزه ریشه ای و شایسته ای انجام نداده‌ایم. آن و قت توقع هم داریم که همه خانم های ما حجاب را صد در صد رعایت کنند و بدحجابی دیده نشود.

اگر می خواهیم بدحجابی دیده نشود باید کار فرهنگی بیشتر و مناسبتری انجام دهیم . البته آن کار امر به معروف و نهی از منکر جای خودش هست، ولی این کار فرهنگی نیز ضرورت دارد از این رو، ما تقصیر داریم، وگرنه بانوان جامعه ما قابل این اند که توجیه شوند و عمل بکنند.

 

 

موعظه  حسنه یا نصیحت و اندرز

یکی دیگر از مراحل امر به معروف و نهی ا زمنکر دعوت از راه  نصیحت و پند و اندرز است که در قران از آن به موعظه حسنه تعبیر شده است و پیغمبر اکرم (ص) به آن مامور بود.

موعظه حسنه و نصیحت و اندرز یکی از راه هایی است که به وسیله آن می‌توان امر به معروف و نهی از منکر کرد و مقدم بر امر به معروف و نهی ا زمنکر به وسیله  اقدام هایی است. نصیحت و اندرز یا موعظه که در قرآن آمده غیر از سخنرانی و تعلیم و درس است و غیر از برهان و استدلال است، بلکه روش دیگری است. در مورد پند و اندرز و موعظه آن کسی که می‌خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند به گونه‌ای با طرف صحبت می‌کند که دل او رام می‌شود، رقت قلبی و صفا و نورانیتی در دل او پیدا می‌شود. و فطرت حق خواهی او بیدار می‌شود. در موعظه آن کسی که می خواهد موعظه کند، گاهی اشک مخاطب نیز جاری می‌شود و رغبت پیدا می‌کند که به آن کارعمل بکند. در آیین اسلام نیز به این روش خیلی تکیه شده است .

در روایات است که موعظه کردن یکی از وسایل خوب برای تصفیه دل و باطن است. در روایتی مولا علی (ع) می‌فرماید:

« المواعظ صقال النفوس و جلاء القلوب» [62]

موعظه ها،صیقل دهنده جان ها و روشنگر دل هاست.

به وسیله موعظه، قلب انسان صیقلی داده می شود، نورانیت پیدا می‌کند،‌ روح انسان نورانیت و معنویت پیدا می کند. روایات زیادی بویژه  در کلمات حضرت امیرالمومنین در این زمینه  داریم. ادیان آسمانی همه از آن استفاده می‌کردند. پیامبران،پیامبر خدا و ائمه اطهار استفاده می‌کردند. بزرگان دین از این وسیله استفاده می‌کردند، نهج‌البلاغه را که ببینید بسیاری از خطبه‌های آن موعظه است. قرآن نیز خودش را به عنوان موعظه برای پرهیزکاران معرفی می کند. [63]  قرآن اکثر آیاتش آیات مواعظه است. سیره و روش پیغمبر و ائمه اطهار (ع) نیزهمین بوده، و با همین وسیله مردم را دعوت به کار خیر می‌کردند و موثرهم بوده است. با این که در موعظه استدلال و برهان نیست، و حتی امر و نهی هم نیست. اما موعظه یقینا از امر و نهی زبانی و از استدلال و برهان موثرتر است.  در طول تاریخ پیامبر اسلام از زمانی که پیغمبر بوده، چگونه مردم را به اسلام دعوت می‌کرد. آیا همیشه با  زبان دلیل و برهان امر به معروف و نهی از منکرمی کرد  یا بالاتر از آن به وسیله دست و برخورد قهر آمیز نهی از منکر می‌کرد؟ یا از راه موعظه؟

در آیه ای که پیش از این یاد آور شدیم به پیغمبر خطاب می‌شود که مردم را به حق دعوت کن به وسیله حکمت و به وسیله موعظه حسنه. این قیدی که در قرآن برای موعظه ذکر کرده، نشان آن است که موعظه زمانی می‌تواند موثر باشد که موعظه حسنه باشد. پس معلوم می شود که موعظه گاهی حسنه است و گاهی غیر حسنه، اما  قرآن دستور می‌دهد که موعظه شما موعظه نیک و خوب باشد. برای اینکه یک موعظه‌ای حسنه باشد، شرایطی را باید در نظر گرفت. یکی از آن شرایط این است که موعظه کند و خود عامل باشد به آنچه که می‌گوید. یعنی اگرانسان دیگری را موعظه می‌کند و دعوت می‌کند به کار خیر، خودش آن کار را انجام بدهد، یا اگر او را از کار بد نهی می کند، خودش آن کار را ترک کند. در این صورت می‌تواند موعظه، موعظه حسنه و موثر باشد.

امام صادق (ع) می‌فرماید:

«إِنَّ الْعَالِمَ إِذَا لَمْ يَعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ كَمَا يَزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفَا».[64]

عالم اگر به علم خودش عمل نکند، موعظه‌اش از دل ها می لغزد، مانند بارانی که روی سنگ صاف و صیقلی بریزد، عبور می‌کند و توقف نمی‌کند، اگر خود انسان اهل عمل باشد، موعظه اش خیلی می‌تواند موثر باشد، شما خودتان در زندگی دیده اید افرادی را که پای بند به علم خودشان بودند چگونه  سخنانشان موثر بوده ودلهای مخاطبان را تکان می‌داده است. ما  نیز اساتیدی داشتیم که واقعاً اساتید اخلاق بودند، تاثیر کلامشان عجیب بود! به یاد دارم سال اول که به قم آمدم ، امام راحل (قدس سره) درس اخلاق می‌فرمودند، در مدرسه فیضیه، برای طلاب و تعدادی از بازاری‌ها، من هنوز آن منظره و اشکهایی را که مردم می‌ریختند، فراموش نمی کنم، با این که ایشان روضه نمی‌خواندند، به طور معمولی صحبت می‌کردند، ولی آنچنان تاثیر می‌کرد، که  دل حاضران می‌شکست و اشک‌ها جاری می‌شد و آن حالات و نورانیت و صفایی که من احساس می‌کردم در گفتار ایشان به واسطه آن عملی بود که ایشان داشت، همینطور علمای دیگری که در طول زندگی من بودند،

شما خودتان ببینید از موعظه و نصیحت بیشتر نتیجه گرفتید یا استدلال و برهان؟ هر کسی در زندگی حالاتی پیدا کرده، یک موعظه او را دگرگون کرده،  و وضعش را به طور کلی تغییر داده است. این در زندگی همه هست، همه ما احتیاج به موعظه داریم. انسان ممکن است احتیاج به تعلیم نداشته باشد. عالم بزرگی باشد، دانشمند باشد، محقق برجسته و خطیب توانا باشد. اما موعظه چیزی است که همه به آن محتاجند، ممکن است آن عالم احتیاج به علم دیگران نداشته باشد، اما به موعظه دیگران نیاز دارد. مدتی که آدم زندگی معمولی را ادامه می دهد، دل انسان تاریکی و زنگار پیدا می‌کند، حالتی که گاهی به یک موعظه نیاز دارد تا او را تغییر دهد، بزرگان رسمشان این بوده، حتی به بزرگان دین که خودشان از متقین بودند نسبت می دهند، که به کسی می‌گفتند:  مرا موعظه و نصیحت کن! متاسفانه موعظه که یکی از ابزار تبلیغ و دعوت به انجام معروف و ترک منکر  است، آنگونه که باید در میان ما عمل بشود، نمی‌شود، با اینکه وظیفه همگامی است.

شرط دوم اینکه موعظه در صورتی می‌تواند تاثیرگذار باشد که با نرمی و مدارا و از روی دلسوزی انجام بگیرد، وقتی می‌خواهد کسی را موعظه کند، آن فرد احساس کند که او از راه دلسوزی موعظه می کند، و نمی خواهد انتقاد یا بدگویی کند، نمی‌خواهد بزرگ منشی کند و خودش را بالاتر حساب بکند، بلکه با کمال کوچکی و تواضع، با نرمی، با مدارا، سخن می گوید، در این صورت نیز موعظه بسیار موثر است.

شرط سوم عبارت است از این که موعظه در پنهانی باشد تا بهتر موثر باشد . وقتی انسان می‌خواهد فردی را نصیحت کند، اگر او را در گوشه‌ای خلوت صدا بزند و در آن جا با او صحبت کند، و با نرمی سخن بگوید بیشتر موثر است، اما اگر در حضور مردم بگوید ممکن است، عناد و لجاجت او را تحریک کند، و نه تنها موثر نباشد بلکه ضرر هم داشته باشد، روش موعظه کردن را باید یاد گرفت، با هرکسی  به گونه ای  باید صحبت کرد، و همه را با یک روش نمی توان موعظه نمود! انسان اگر بداند با هر کسی چگونه  صحبت کند، با جوان به شکلی صحبت کند، با سالخورده به شکل دیگری با زن یک جور، با مرد یک جور، با باسواد یک جور،  با بی سواد یک جور، بالاخره اگر آدم راه را یاد بگیرد خیلی می‌تواند موثر باشد.

فکر نکنید که حتما موعظه باید یک سخنرانی مفصلی باشد، اگر آدم برای بچه‌اش شروع کند به صحبت و موعظه کردن، یک صحبت مفصلی، گاهی این صحبت مفصل مؤثر واقع نمی‌شود، آن فرزند واکنش منفی  نشان می دهد، بهتر آن است که به مقدار ضرورت سخن بگوید، گاهی یک جمله کوتاه، کافی است  که در او تاثیر بگذارد، گاهی یک آیه، یک روایت، یک سوال کافی است. این بستگی دارد که آن فرد چگونه باشد، و کسی که می‌خواهد موعظه بکند، چگونه موعظه کند؟

داستان بشر حافی معروف است.[65] بشر حافی مردی بوده، دنبال فسق و فجور. فاسد و فاجر،  و همه گناهان را مرتکب می‌شده، از هیچ چیزی روی گردان نبوده، آخر عمرش توبه کرد و دگر گون شد، به طوری که  از اولیای خدا و از افراد بسیار بالا و ارزنده اش می‌شمارند.  در علت توبه‌اش نقل می‌کنند، روزی حضرت موسی بن جعفر (ع) از در خانه بشر عبور می‌کرد، دید صدای ساز و آواز و عیاشی از این خانه بلند است،  معلوم بود که در خانه وسیله عیاشی نیز فراهم است. حضرت موسی بن جعفر (ع) کمی  توقفی کرد و در فکر بود که چگونه صاحب این خانه را ارشاد کند؟!. دید خدمتکار خانه بیرون آمد. حضرت نگاه کرد به این خدمتکار که خاکروبه آورده بود بیرون بریزد،‌ از او پرسید صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ آن کنیز تعجب کرد و گفت او آزاد است،‌ حضرت فرمود: بله راست می‌گویی اگر بنده بود از مولای خودش حیا می‌کرد و می‌ترسید! این را فرمود و رفت. خدمتکار وارد منزل شد، بشر پرسید چرا دیر آمدی؟ گفت: یک شخصی جلو در منزل بود، از من یک سوالی کرد و من هم جواب دادم، گفت: سوال چی بود؟ گفت: پرسید: صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ گفت: چه جوابی دادی؟ گفت: پاسخ دادم: آزاد است. گفت: او چه گفت؟ گفت  چنین اظهار نمود: بله راست می‌گویی اگر او بنده بود از مولای خودش خجالت می‌کشید و وحشت و ترس داشت! سر سفره شراب و جای عیاشی قرارداشت، اما این کلمه کوتاه آن قدر در قلب بشر نشست، که اشکش جاری شد و بلند شد و حرکت کرد، و گفت: آیا من بنده خدا هستم؟!  اگر بودم باید از خدا خجالت می‌کشیدم! با پای برهنه از خانه بیرون رفت، دوان دوان خودش را به حضرت موسی بن جعفر (ع) رساند و روی دست و پای حضرت افتاد و عرض کرد: من تا حال با این که بنده بودم نمی‌دانستم، توجهی به بندگی خودم نداشتم. اما اکنون متوجه شدم که باید خدا را بندگی کنم، آیا توبه من قبول است؟ حضرت فرمود: آری قبول است. بشر به دست موسی بن جعفر(ع) توبه کرد و یکی از بندگان ممتاز شد. می بینیم که به خاطر یک سوال کوتاه، وموعظه حسنه، چگونه یک فرد تحت تاثیر قرار گرفته ومسیر زندگیش به کلی دگر گون می گردد! به هر روی، موعظه می‌تواند بسیارموثر باشد.‌ بسیاری از تبلیغات ادیان آسمانی  و پیامبران و پیغمبر اسلام به وسیله موعظه بوده، واگر ما نیز چنین کنیم، همین سبب می‌شود که خیلی افراد ارشاد شوند و به امر به معروف و نهی از منکر زبانی کمتر نیازپیدا کنیم .

 

 

دعوت به معروف با عمل صالح

یکی دیگر از مراحل امر به معروف و نهی از منکر، دعوت مردم به خوبی بوسیله عمل صالح است . در این مرتبه و روش مسلمان ها موظف اند با عمل خودشان مردم را به خوبی دعوت کنند. عمل خوب انجام بدهند تا دیگران ببینند و از آنها پیروی کنند و الگو بگیرند. این روش عملی یعنی الگو دادن به افراد جامعه، یک روش معمولی بسیار موثر است که در روایات نیز به آن سفارش شده است. امام صادق (ع) فرمود: «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم» مردم را به خوبی دعوت کنید  به غیر از زبانتان یعنی بوسیله رفتارتان. «لیرو منکم الورع و الاجتهاد و الصلوة و الخیر فان ذلك داعیة».[66] شماها کاری بکنید که مردم از شما کار نیک ببینند، تقوا و پرهیزگاری را مشاهده کنند، نماز را از شما ببینند و خیر و خوبی را از شما ببینند، زیرا عمل به کار خیر خود یک نوع دعوت به خیر است . بنابراین همه ما افزون بر اینکه کارهای خوب را باید بشناسیم، وظیفه داریم کار خوب را انجام دهیم تا دیگران نیز از روش و رفتار ما درس بگیرند و استفاده کنند و خوبی و صلاح در بین جامعه گسترش یابد.

شاید تعجب کنید که چگونه دعوت با عمل را به عنوان یکی از مراحل امر به معروف و نهی از منکر یاد کردیم در حالی که مرسوم این نیست. و امر به معروف و نهی از منکر را بعضی منحصر می کنند به دعوت با زبان و اگر نشد با تنبیه و تعزیر و مانند آنها، اما باید دانست که خود این رفتار نیک، یکی از روش‌هاست. این موضوع هم در احادیث ذکر شده و هم فقها در کتب فقهی این روش را به عنوان مرتبه‌ای از مراتب امر به معروف و نهی از منکر معرفی کرده‌اند.

مرحوم شیخ طوسی در کتاب نهایه می‌نویسد: «والامر بالمعروف یکون بالید و اللسان». امر به معروف و نهی از منکر گاهی با دست و گاهی به زبان است «فاما باليد فهو ان یفعل المعروف ، و یجتنب المنکر علی وجه یتاسی به الناس[67]». اما بوسیله دست یعنی اینکه فعل معروف را انجام می دهد.  و منکر را ترک می‌کند، آنگونه که مردم از او پیروی نموده و به آن عمل کنند.

مرحوم صاحب جواهر بعد از نقل کلام مرحوم شیخ می فرماید: یکی از بزرگترین مراحل و وسایل امر به معروف و نهی از منکر و بالاترین و محکمترین  آنها  که تاثیر فراوانی دارد مخصوصا نسبت به آن کسانی که از بزرگان دین اند، این است که آنها کارهای معروف را چه واجب،چه مستحب انجام بدهند و کارهای منکر را چه حرام، چه مکروه ترک کنند، اخلاقشان را اصلاح کنند، از فضایل اخلاقی برخوردار باشند و از پلیدی‌های اخلاقی پرهیز نمایند. این سبب می شود که مردم نیز از آنان الگو گرفته و به این وسیله کار خیر را انجام دهند و از کار زشت دست بردارند. [68]

بنابراین از روایات و کلمات فقها استفاده می شود که یکی از بهترین روش های امر به معروف و نهی از منکر این است که افراد خودشان اعمال خیر را به جا بیاورند و اهل عمل باشند و خودشان را به عنوان الگو به مردم معرفی کنند. دعوت به وسیله عمل اگر از دعوت به وسیله زبان موثرتر نباشد، قطعا به همان اندازه بلکه بیشتر اثر دارد. شما خودتان دیده اید بیشترین چیزی که در روح انسان اثر می گذارد این است که افرادی شایسته و نیک رفتار را مشاهده کند و از آنان الگو بگیرد تا در راه نیکی‌ها گام بردارد. بچه ها در خانه اگر رفتار خوب از پدر و مادر ببینند از آنان الگو گرفته و کم کم آن رفتار را از خود نشان می‌دهند و به آن رفتار عادت می کنند. اگر بچه‌ها در منزل خود ببینند پدر و مادر به هنگام اذان در اول وقت وضو می گیرند و نماز می خوانند آنها نیز تدریجا به نماز خواندن عادت می کنند. دختر بچه ها از مادرشان و خواهرشان حجاب را یاد می گیرند. برعکس آن، نیز بی حجابی و بی اعتنایی به فرایض دینی را از آنان یاد می گیرند. این یک مسئله طبیعی است تقلید و الگو گرفتن در همه است. بنابراین اسلام به مردم دستور می دهد که خودشان خوب باشند و بوسیله خوبی دیگران را به نیکی فرا خوانند، خانواده و پدر و مادری که می خواهند فرزندشان خوب باشند، به هر شکلی که دوست دارند فرزندشان باشند خودشان در منزل به همان شکل رفتار کنند، تا فرزندان آنان نیز خوب باشند اما اگر پدر و مادر رفتار درستی نداشته باشند هر چند فرزندان خود را به نیکی فراخوانند. این دعوت ها تاثیر چندانی نخواهد کرد. این روش که فراخواندن با عمل نیک باشد برای همه امکان دارد. زیرا هنگامی که انسان رفتار نیکی داشته باشد نه کسی می‌گوید چرا تو خوب بودی؟ نه کسی می گوید چرا تو کار بد را ترک کردی؟ بلکه همه دوست دارند افراد خوبی باشند.

از این رو، ما اگر بتوانیم خودمان را، اعمال مان را خوب کنیم. افزون بر اینکه خودمان وظایف خود را انجام داده ایم دیگران را هم دعوت به خوبی کرده ایم و از این راه نیز ثوابی و پاداشی شامل حال ما می‌گردد. اما اگر ما به جای رفتار نیک، بدی ها را مرتکب شدیم، در این صورت نیز بوسیله اعمال ما دیگران درس می گیرند و بدآموزی برای آنان دارد. در چنین فرضی هم نسبت به رفتار زشت و گناه آلود خود مجازات خواهیم شد و هم از این جهت که سبب رفتار زشت در دیگران شده‌ایم، ممکن است مجازات شویم.

افزون بر این ، نظام ما نظام اسلامی است . نظام اسلامی یعنی در همه جا اسلام پیاده می شود. دیگران نیز در خارج از کشور ما، وقتی که می شنوند در ایران یک نظام اسلامی پیاده شده می گویند: لابد همه اعمال مردم بر طبق موازین اسلام است و صد درصد احکام اسلام اجرا شده، انتظار دارند اگر به ایران بیایند اعمالی را ببینند که همان اعمال اسلامی است. ما اگر نظاممان نظام اسلامی است اثر اسلام باید در همه جا ظاهر باشد. هر جا برویم اثر اسلام آشکار باشد. در مساجد آثار اسلام ظاهر باشد،یعنی اول ظهر آنهایی که اطراف مسجدند وضو بگیرند و با سرعت بیایند و نماز جماعت را برپا کنند. چون اسلام این را می‌گوید و از مسلمانان می‌طلبد.

اکنون پرسش این است که آیا  وضع ما اینگونه است؟ آیا ما که با رعایت نماز در اول وقت می توانیم برای سایر مسلمان ها الگو باشیم، در ایران  این گونه‌ایم؟ آیا به نظر نمی‌رسد که ما خیلی کوتاهی می کنیم؟ فکر نمی کنید مساجد ما آن مساجدی که پیغمبر خواسته است،  نیست. وقتی آنگونه می شود،  که اثر نماز در زندگی ما ظاهر باشد، یعنی انسان داخل مسجد را پر از جمعیت نمازگزار ببیند و هنگامی که به بازار وارد می‌شود، ببیند موقع نماز دکان ها را می بندند و به سوی نماز می‌روند یا اگر نمی توانند همان جا به نماز می‌ایستند، در ادارات نیز اول وقت همه دست از کار می‌کشند و با شعار الله اکبر نماز جماعت یا فرادا می‌خوانند. در دانشگاه که می‌رود  ببیند  ساعت درس را طوری تنظیم کرده‌اند که اول ظهر بتوانند نماز بخوانند. یا اگر ساعت درس این گونه نیست یک ربع وقت می‌دهند که نماز بخوانند. آیا وضع ما این گونه است؟

در دیگر موضوعات وضع ما چگونه است؟ آیا ادارات ما ادارات اسلامی است؟ آیا رشوه در ادارات ما نیست؟ آیا کم کاری، وقت تلف کردن، گران فروشی نیست؟ آیا کم فروشی، غل و غش و تقلب و ربا نیست؟ مگر حکومت اسلامی بازارش نباید اسلامی باشد؟ آیا اخلاق ما اسلامی است؟ برنامه‌های صداو سیمای ما چگونه است؟ این در حالی است که صدا و سیمای ما را به عنوان صدا و سیمای اسلامی می شناسند و کشورهای همسایه که می توانند استفاده کنند انتظار دارند صد درصد اسلامی باشد. البته رادیو و تلویزیون ما نسبت به دیگر کشورها بسیار خوب است . اما آیا کار گناه یا حرام در آن پیدا نمی شود؟ انتظار اسلام این است که هیچ کار حرامی در آن پیدا نشود و هیچ چیز آن بدآموزی نداشته باشد، اگر یک خانم بی‌حجاب یا بدحجابی را ببینند فکر نمی کنند که این فیلم را از خارج خریده اند. ممکن است فکر کنند این فیلم را خودمان درست کرده‌ایم. اگر هم بدانند که این فیلم را از خارج خریده ایم، می‌گویند مگر شما نمی دانید که این ها برای حجاب بدآموزی دارد؟! این صحنه‌ها دختران و زنان و خانواده‌ها را به بدحجابی تشویق می کند. اینجا است که باید به فکر باشیم و رفتار خود را اصلاح کنیم.

 

امر ونهی کردن با زبان

امر به معروف و نهی از منکر به وسیله زبان، یعنی انسان با زبان خودش مردم را به کارهای خیر دعوت کند و از کارهای بد نهی کند. این یکی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر بلکه از بزرگترین مراحل است. در آیات و روایات اشاره‌های فراوانی به این موضوع شده که از باب نمونه یک حدیث را آورده و بعد توضیح مختصری در این رابطه می‌آوریم.

پیامبر (ص) فرمودند:

           « مَنْ رَأَى مُنْكَراً فَلْيُنْكِرْهُ بِيَدِهِ إِنِ اسْتَطَاعَ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ فَحَسْبُهُ أَنْ يَعْلَمَ اللَّهُ مِنْ قَلْبِهِ أَنَّهُ لِذَلِكَ كَارِهٌ »[69]

هر کسی از شما که کار بدی را می‌بیند اگر می‌تواند باید به وسیله دستش جلوی آن را بگیرد (یعنی به وسیله قدرت و هر وسیله ای که دستش هست که این معمولا در دست قوای انتظامی و قضایی و امثال اینهاست)و اگر نمی‌تواند به وسیله زبانش جلوی آن را بگیرد یعنی امر و نهی کند. اگر به وسیله زبان هم نمی‌تواند، به وسیله قلبش این منکر را بد بداند و کافی است که خداوند از قلب این مومن بداند که وی از این کار زشت تنفر  دارد. در این حدیث یکی از وسایل امر به معروف و نهی از منکر، امر و نهی  به وسیله زبان است. یعنی انسان امر بکند به دیگران که کار خوب را انجام بدهند و نهی کند از کارهای زشت و بد.

در کتاب تحریر الوسیله مرحوم امام می‌فرماید:‌ کسی که به وسیله زبان می‌خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند باید به صورت امر باشد یعنی بگوید که این کار را بکن و دستور دهد. یا اگر کار بدی را می‌بیند به صورت نهی و به جد از او بخواهد که آن کار را نکن. البته این غیر از آن است که به صورت تقاضا یا خواهش و  التماس، یا بیان مصحلت باشد آن ها پیش از این مرحله است و جلوتر بیان کردیم.

چگونگی امر و نهی

امر و نهی چگونه می‌تواند انجام بگیرد؟ امر و نهی همیشه از طرف عالی و مقام بالاتر نسبت به افراد زیر دست است. این که اسلام دستور داده است مردم امر و نهی کنند با این که بعضی از افراد در مقام پایین تری  هستند. چگونه شخص بالاتر از خود را امر و نهی کنند؟! این به سبب نظر خاصی است که اسلام در این مورد دارد یعنی قرآن در این باب ولایت داده به مومنین نسبت به یکدیگر، هر مؤمنی ولیّ و سرپرست و صاحب اختیار و قیّم سایر مؤمنین است، که آنان را به خوبی دعوت کند و از کار زشت باز بدارد. در قرآن می فرماید:

«وَ الْمُؤْمِنُون وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ». [70]

مومنین بعضی‌از آنان ولی بعض دیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می کنند.

ولی به معنای قیم سرپرست و بزرگ است. برای اینکه می توانند امر به معروف و نهی از منکرشان کنند. اسلام این حق را به هر مومنی داده بلکه این وظیفه را بر عهده‌اش نهاده است. هر مومنی علاوه بر اینکه خودش کارهای نیک را انجام می‌دهد باید دیگران را هم به کارهای نیک دعوت کند و وادار نماید. علاوه بر اینکه خودش گناه نمی‌کند باید جلوی گناه سایر افراد را هم بگیرد. این یک امر واجب است. بنابراین در مورد امر به معروف و نهی ا زمنکر هر کسی در هر مقامی که هست اگر ببیند کسی کار زشتی را انجام می‌دهد، اسلام این شخص را قیم قرار داده و باید او را نهی بکند، هر کسی که می‌خواهد باشد!

بنابراین افرادی که مساوی هستند در شان و مقام اجتماعی به راحتی امر و نهی می‌کنند. اما کسانی هم که در رتبه‌های مختلف هستند باز در آنجا هم آن فرد پایین تر اگر دید آن فرد بالاتر کار زشتی را انجام می‌دهد، باید به او بگوید و نهی هم بکند و این یک امر و نهی مولوی است. مثلا پدر نسبت به فرزند خودش ولایت دارد و فرزند باید از او اطاعت کند. اما اگر  فرزند ببیند پدرش مرتکب معصیت می‌شود باید او را نهی کند، و این نهی، نهی مولوی است یعنی به او بگوید: این کار را نکن، یا امر کند، اسلام به او این اجازه را داده است! یا مثلا اگر در اداره‌ای افراد اداره که باید از مدیر کل این اداره پیروی کنند و دستورش را اجرا کنند. اگر ببینند آن مدیر خلافی را مرتکب می‌شود زیردست‌ها باید او را نهی کنند. نهی مولوی هم بکنند. یا مثلا نیرو نظامی باید تابع فرمانده خودشان باشند. و اطاعت کنند، اما اگر کادر نیروی های نظامی و انتظامی از فرمانده‌شان کار بدی را دیدند وظیفه دارند نهی‌اش کنند نهی مولوی. در صورتی که آن فرمانده کل کار خیری را که باید انجام بدهد انجام نمی‌دهد یا کار شری را که نباید انجام بدهد انجام می دهد، این زیر دستش مولای اوست باید جلوی او را بگیرد و باید او را به کارهای خیر دعوت بکند. اسلام هر فرد را مسئول خوب بودن سایر افراد هم می‌داند.

           پیامبر اکرم ( ص ) فرمود:

« كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ». [71]

همه شما مسئولید و همه شما از مسئولیت تان سوال می شوید.

پس هر کسی باید جلوی کارهای بد را بگیرد. اسلام از مسلمانان نمی‌پذیرد که هر فردی بگوید من کار خودم را انجام می‌دهم و کاری به دیگران ندارم. اسلام می‌گوید تو نمازخوان باش، اما فرزندانت، خانواده ات، خویشانت، زیردستانت، معاشرینت هم باید نماز بخوانند. اگر نماز نمی‌خوانند شما آنان را  امر کن به نماز خواندن. اگر شخصی خودش نماز بخواند ولی وظیفه‌اش را نسبت به خانواده و دیگران انجام ندهد، مرتکب گناه شده است. چنین مسئولیتی را اسلام بر گردن افراد مسلمان نهاده است.

اگر امر به معروف و نهی از منکر خوب انجام می‌گرفت،‌ دیگر چه کسی جرئت می‌کرد که ظلم و تعدی کند وگناه مرتکب بشود؟‌ اگر یک خانم بدحجاب از خانه که بیرون می‌آید فرد اول حالا زن باشد یا مرد، بگوید خانم حجاب اسلامی را رعایت کن، دومی هم بگوید سومی هم بگوید چهارمی هم بگوید، این نمی‌تواند بدحجاب ظاهر بشود، من یادم هست پیش از این در سال های قبل،‌ کسی جرئت نمی‌کرد بدحجاب در محیط قم بیاید، سابقا بی حجابی در همه ایران بود ولی در شهر قم کسی نمی‌توانست این کار را بکند! اکنون چه شده که متاسفانه در ایام عید، انسان مشاهده می‌کند خانم های بدحجابی را که هیچ کسی هیچ چیزی به آنها نمی‌گوید؟! مگر معتقد نیستیم امر به معروف و نهی از منکر واجب است چرا سکوت می‌کنیم؟ شخصی می‌گفت من خانم بد حجابی را دیدم به شوهرش گفتم به خانم‌تان بگویید حجاب را رعایت کند، گفت: به تو مربوط نیست! چرا باید یک فرد جرئت پیدا کند، این حرف را بزند؟! حال  اگر دومی سومی و چهارمی هشتمی هم می‌گفت این جرئت نمی‌کرد این حرف را بزند به هر حال برادران! ما اگر بخواهیم محیطمان محیط اسلامی بشود چاره‌ای جز اینکه امر به معروف و نهی از منکر بکنیم نداریم.

وقتی که دیدید یکی از برادران شما کسی را نهی از منکر کرد شما هم بروید تاییدش بکنید نه این که شما نظاره گر باشید. تایید کنید تا موثر واقع بشود. این امر به معروف و نهی از منکر در همه جا باید اجرا شود. حتی در مورد صدا و سیما.

اگر مسئولین صدا و سیمای ما مشکلاتی دارند که من در جریان هستم؛ زیرا آنان تلاش می‌کنند برنامه‌هایی اجرا کنند که بدآموزی نداشته باشند. تلاش خودشان را می‌کنند ولی من می‌بینم که مشکلاتی را دارند، کسانی که در صدا و سیما هستند برادران و خواهران شما هستند، اینها هم نیاز به تشویق شما دارند و هم نیاز به تذکر شما. تشویق موثر است. آیا شده است که برنامه خوبی از صدا و سیما پخش شود و شما زنگ بزنید تشکر بکنید؟ از هنرمندانشان از مجریانشان تشکر کنید که چه برنامه خوبی است.  اگر ما این کار را بکنیم آنها دلگرم می‌شوند، ما در صدا و سیما برنامه های بسیار جالبی داریم که از لحاظ هنری و از لحاظ اسلامی خوب است بدآموزی هم ندارد. شما این برنامه‌های افطار ماه رمضان را از شبکه ها دیدید. چه قدر اینها را زیبا درست کرده بودند. خدا خیرشان بدهد چه قدر عالی و خوب بود. واقعا جنبه‌های هنری را آمیخته کرده بودند با جنبه های عرفانی اسلام، چقدر جالب و زیبا بود! از طرف دیگر نیز اگر وقتی برنامه‌ای دیدید که بدآموزی دارد، تلفن کنید و بگویید که آقا این برنامه شما بدآموزی دارد، آن را اصلاح کنید. یک تذکر دوستانه بدهید، آنها هم از ما و برای کشور ما هستند به کارهایشان عنایت و علاقه دارند، اگر به جای اینکه به این و آن بگویید به خود مسئولین بگویید یقینا درآنها اثر می‌کند و ترتیب اثر خواهند داد .

 

3  - امر و نهی با قدرت یا برخورد فیزیکی

در باره امر به معروف و نهی از منکر یکی از مراتبی که در روایات و سخنان فقها آمده است بر خورد فیزیکی و استفاده از زور و قدرت است، و این به عنوان آخرین مرتبه برای امر و نهی و اجرای معروف و جلو گیری از منکر مطرح شده است که در جای خود این مرتبه نیز باید عملی گردد.

موضوعات دینی و معنوی و روحی مردم مانند مسایل جسمی آنان نیازمند به برنامه ریزی و رعایت مراتب و مراحلی است که  مربوط به آن است.

هر گاه در جامعه ای بیماری واگیر دار شیوع پیدا کند،  وزارت بهداشت و درمان و دست اندر کارانی که مسئول حفظ بهداشت جامعه اند، دو کار را انجام می دهند، اول این که مردم را نسبت به این بیماری واکسینه می کنند تا کمتر دچار آن بیماری گردند ، و دیگر این که افراد مبتلا را تحت مراقبت و درمان قرار می دهند.  

در امور اخلاقی ومعنوی نیز گام نخست این است که اجازه ندهیم افراد جامعه به فساد مبتلا شوند و گام دیگر آن که افراد مبتلا را درمان کنیم. برای درمان یک بیماری نیز مراحلی وجود دارد، در برخی از مراحل یا موارد ممکن است شخص بیمار با داروی مختصری درمان شود یا با رعایت رژیم غذایی مناسب معالجه گردد، اما گاهی کار از این مرحله گذشته و باید با جراحی عضوی از اعضای او قطع گردد تا آن بیماری به دیگر اعضایش سرایت نکند.

در باره مراتب امر به معروف و نهی از منکر نیز همین مراحل مطرح است که با انجام شدن و اثر بخش بودن یک مرتبه نوبت به مراحل دیگر نمی رسد.

در بخشی از سخنان امام باقر (ع) نیز به این مراتب اشاره شده است:

«فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لَا تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَى الْحَقِّ رَجَعُوا فَلَا سَبِيلَ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ هُنَالِكَ فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِكُمْ وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِكُمْ غَيْرَ طَالِبِينَ سُلْطَاناً وَ لَا بَاغِينَ مَالًا وَ لَا مُرِيدِينَ بِالظُّلْمِ ظَفَراً حَتَّى يَفِيئُوا إِلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ يَمْضُوا عَلَى طَاعَتِه‏.»[72]

 

با قلب خود منکر را انکار کنید و با زبانتان به نهی از منکر بپردازید و به وسیله آن شوکت دشمن را سرکوب کنید و در راه خدا از ملامت کنندگان نهراسید! اگر (گنهگاران) پذیرفتند و به سوی حق باز گشتند دیگر آنان سزاوار سر زنش نیستند، همانا اشکال متوجه کسانی است که نسبت به مردم ستم روا داشته و در روی زمین به ناحق سر کشی می کنند که عذاب دردناکی در انتظار آنان است ، در این صورت با آنان مبارزه کنید و از عمق دل دشمنشان بدارید، و در این امر  نه در پی کسب قدرت و نه در صدد بدست آوردن مال باشید و در مقام این باشید که از روی زور بر دیگران پیروز شوید، تا آن گاه که سر به فرمان خدا بگذارند و در مسیر اطاعت او گام بردارند.

از این رو، در سخنان فقیهان آمده است که اگر با انکار قلبی ونصیحت و تذکر زبانی  و امر ونهی کردن  آن  شخص گنهکار متنبه نشد و در او اثر نکرد،  نوبت به انکار با دست یعنی اِعمال قدرت می رسد که  باید عملی گردد. در این زمینه امام  راحل (رض) نیز نظر موافق داشته  و آن را تدریجی و مرحله به مرحله  می داند و می فرماید: اگر نوبت به وارد کردن جراحت یا کشتن او برسد باید با اجازه امام (ع) و در زمان غیبت با اجازه فقیه جامع الشرایط باشد. [73]

بنا بر این اگر فاعل منکر و تارک معروف با تنفر قلبی ما که برایش بگونه ای آشکار شده و پند و نصیحت و امر و نهی زبانی از عمل خود دست برندارد نوبت به اعمال قدرت و زور می رسد و باید به زور جلوی او را گرفت، در این صورت اگر انسان بتواند بدون مشکل از انجام گناه او را باز دارد باید چنین کند، مثلاً می بیند وی انسان مظلومی را مورد ظلم و ستم و ضرب و شتم قرار داده، باید آنها را از یکدیگر جدا کند و اگر دست بر دار نیست ظالم را بگیرد تا مظلوم فرار کند. از این موارد است آنجا که راهی جز این نیست که گنهکار را تهدید کند و با زور وسیله ارتکاب منکر را از او بگیرد یا  از بین ببرد، مثل این که ظرف شراب را بریزد. 

اما اگر امر به معروف یا نهی از منکر موجب نزاع و درگیری می شود و شخص نمی تواند امر و نهی کند باید مسلمانان موضوع را با دستگاه انتظامی  و قضایی در میان بگذارند، تا آنان با قدرت و بر خورد قانونی جلوی گناه را  بگیرند.

در این فرض اجرای امر به معروف و نهی ازمنکر گاهی سبب مجروح یا کشته شدن فرد گنهکار و متخلف می گردد، و هر کسی حق ندارد اقدام کند، زیرا هرج و مرج لازم می آید، و افراد جامعه وظیفه ای جز شکایت و اطلاع دادن به دستگاه انتظامی و قضایی ندارند و مسئولیت   سنگین جلو گیری از گناه بر عهده این دستگاه است.

اگر آنان با فاعل منکر و تارک معروف قاطعانه و مخلصانه برخورد کنند می توانند با منکرات مبارزه نموده و محیط اجتماع را از انحرافات پاک نمایند، اما اگر در این وظیفه بزرگ کوتاهی کنند و به جای دفاع از ارزش های دینی، از فاعل منکر دفاع و حمایت نمایند، یا با بهانه تراشی رسیدگی به جرم را تأخیر اندازند ، این موجب دلسردی نیروهای بسیجی و حزب اللهی  خواهد شد، و این خود خیانتی بزرگ به نظام و اسلام و قرآن و گناه نا بخشودنی است.

کوتاه سخن این که در گام نخستین همه افراد جامعه وظیفه دارند امر به معروف و نهی از منکر را در جای خود انجام داده و نسبت به آن اقدام کنند، یعنی با اظهار تنفر،  ترک معاشرت با گنهکار، نصیحت و تذکر لسانی،  سعی کنند جلو گناه را بگیرند، و در هنگام ملامت و برخورد تند با متخلف، از اعتراض و سرزنش این و آن نهراسند و به وظیفه خود به خوبی عمل نمایند. در صورتی که نیاز به برخورد فیزیکی باشد آنجا که پیامد دشواری ندارد نیز انجام دهند، اما اگر موجب جرح و قتل می شود دست نگه دارند بویژه در جامعه ما که دولت اسلامی حاکمیت دارد برخورد فیزیکی باید با همکاری دستگاه قضایی و مجوز قانونی و رسمی صورت پذیرد.  

امر به معروف و نهی از منکر به تناسب شرایط و ویژگی هایی که در زمان انجام آن وجود دارد، از نظر روش ها و مصادیق آن متفاوت می شود، هدف از امربه معروف و نهی  از منکر، اصلاح مفاسد و جلوگیری از گناه است. موقعیت افراد نیز متفاوت است که در کجا و چگونه عمل کنند. نیز برخی از گناهان بزرگ را باید دولت اسلامی با برنامه ریزی و طراحی مناسب جلو گیری کند به ویژه آن جا که دولت های مستکبر و دشمن، در صدد آسیب رساندن به مسایل ارزشی ملت مسلمان و با ایمان هستند و از هیچ کوششی در این زمینه فرو گذار نیستند! یکی از نمونه های آن تلاشی است که دشمن به صورت تهاجم فرهنگی در دستور کار خود قرار داده و پیگیری می نماید. رهبر معظم انقلاب نیز نسبت به این موضوع هشدار داده و خواهان برخورد با این موضوع خطرناک می باشند، زیرا دشمنان در تهاجم فرهنگی ایمان مردم را هدف قرار داده اند.

 

نقش نیروی انتظامی

اسلام در امر به معروف و نهی از منکر یکی از مراتب آن را توسل به قوه قهریه و برخورد فیزیکی پیش بینی نموده و این مهم را بر عهده نیروهای انتظامی و دستگاه قضایی گذاشته است. اگر دستگاه قضایی و نیروهای انتظامی در یک کشور با تلاش و کوشش مناسب، وظیفه خود را انجام دهند، مشکلات بسیاری حل خواهد شد و امنیت به وجود خواهد آمد، و اگر درست انجام وظیفه نکنند مشکلات فراوانی را در پی خواهد داشت.  

به طور کلی 28 وظیفه را برای نیروی انتظامی تعیین کرده اند که باید بر اساس آنها به وظایف خود عمل کند، یکی از آنها «ایجاد امنیت عمومی» است. وظیفه نیروی انتظامی است که امنیت عمومی را برای مردم فراهم آورد تا دغدغه خاطر نسبت به مال و جان و ناموس خود نداشته باشند و در آسایش کامل بسر برند.

امنیت یکی از نیاز های مهم برای جامعه است که به سادگی نمی توان از آن گذشت و هر گاه از دست برود و نا امنی به طور نسبی فراگیر شود آن وقت افراد یک جامعه به ارزش و اهمیت امنیت پی می برند. این موضوع به قدری مهم است که یکی از در خواست های ابراهیم پیرامون خانه کعبه و شهر مکه بوده است، آن جا که از خداوند چنین می خواهد:

« رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِنا» [74]

پروردگارا این خانه  رامحل و شهر امن و امان قرار بده. بنابراین، این خانه و حریم آن محل امن و امان است و در این حریم کسی حق تعرض نسبت به دیگری را ندارد. حتی صید و شکار نمودن در آن جا ممنوع است!

درباره حکومت عدل جهانی نیز یکی از ره آوردهای آن همین امنیت است که با ظهور دادگستر جهان به دست می آید و به شکل فرا گیر تجلی پیدا می کند، در این زمینه چنین آمده است:

«إِذَا قَامَ الْقَائِمُ حَكَمَ بِالْعَدْلِ وَ ارْتَفَعَ فِي أَيَّامِهِ الْجَوْرُ وَ أَمِنَتْ بِهِ السُّبُلُ وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ بَرَكَاتِهَا...» [75]

هنگامی که آن حضرت قیام کند به عدالت حکم می‌کند، در آن روزگار بساط ظلم و ستم بر چیده گردد، راهها امن شود و زمین برکات و استعدادهایش را آشکار نماید.

ما در پرتو انقلاب اسلامی و با توجه به آرمانهای مقدس آن باید هر چه بیشتر خود را به اهداف مقدس آن دادگستر جهان نزدیک نماییم و در دولت جمهوری اسلامی  این انتظار به جا است که خواهان کار کردی متناسب با آن آرمانها باشیم و از دست اندر کاران بخواهیم که با تلاش بیشتر و بهتر این هدف مقدس را دنبال کنند.

به هر روی، امنیت آحاد مردم و فرزندانشان بر عهده نیروی انتظامی است که باید آن را تامین کنند، اگر نیروی انتظامی فعال باشد و در جایی که ماموریت دارد و  زمینه برای جرم و مفاسد اجتماعی است با حضور خود قاطعیت نشان دهد، این حضور می تواند جلوی بسیاری از مفاسد را بگیرد. اما اگر حضور نداشته باشد و برخورد مناسب را از خود نشان ندهد، آن که در پی  فساد اخلاقی است به راحتی کارش را انجام می دهد و آمار فساد روز به روز افزایش پیدا می کند.

یکی از نمودارهای خوب عمل کردن آنان وضعیت عمومی شهرها است. هنگامی که انسان وارد شهری می شود، بر حسب ظاهر می تواند بفهمد که دستگاه انتظامی و قضایی آن چگونه است؟ آیا فعال است، درست رسیدگی به امور می کند یا چنین نیست؟ مثلاً اگر انسان ببیند که پارک ماشین ها یا در رانندگی  به طور هرج ومرج عمل می شود و مردم توجه به قسمت ماشین رو یا پیاده رو ندارند،  هر کسی از هر جا دلش خواست رفت وآمد می کند، یا ماشین خود را پارک می نماید، معلوم می شود که نیروی انتظامی و پلیس آن شهر زیاد فعال نیست. نیز اگر انسان ببیند هر شب از خانه ای سرقت صورت می گیرد و به ناموس مردم هتک حرمت می شود، و مسایل غیر اخلاقی فراوان به چشم می خورد، این خود نشانگر ضعف دست اندر کاران و نیروی انتظامی آن منطقه است، اما اگر هر چیزی در جای خود و با نظم و حساب و کتاب است،  نه هرج و مرج در رانندگی است نه سرقت از منازل و مغازه ها و نه انحرافات اخلاقی و هر کسی با آرامش و انضباط متناسب با کار و شغل خویش مسایل روز مره اش را دنبال می کند، و اگر در نقطه ای تخلفی صورت پذیرد، پلیس حضور دارد و اقدام لازم را انجام می‌دهد، این موضوع حاکی از آن است که نیروی انتظامی فعال است و اعتماد عمومی را جلب نموده و به وظایف خویش عمل نموده است.     

کار دیگر نیروی انتظامی دستگیری مجرم و انجام کار های مقدماتی و تحویل به دستگاه قضایی است تا مجازات مناسب برای او در نظر گرفته شود. اگر در این زمینه فعال باشد به همان نسبت امنیت و آسایش مردم فراهم می گردد و از آمار تخلفات کاشته خواهد شد. برای رسیدن به این هدف، هم باید نیروهای این دستگاه آموزش لازم ببینند تا افراد کار آمدی باشند و هم باید فرماندهان از میان افراد مسئول و متعهد انتخاب شوند تا نتیجه مناسب دیده شود. 

نا گفته نماند که اگر از امنیت نسبی برخورداریم، بر اثر تلاش و کوشش عزیزانی است که در نیروی انتظامی و دیگر دستگاهها انجام وظیفه  نموده و به طور فعال در مناطق حساس حضور داشته اند، و شهیدان زیادی را تقدیم نموده اند تا از ارزش های انقلاب پاسداری کنند.

گاهی برای جلوگیری از ورود مواد مخدر و مبارزه با قاچاقچیان، در مناطق مرزی نیروی انتظامی درگیر شده و در برابر اشرار و مفسدان مقاومت نشان می دهند، و این جای قدر دانی و سپاسگزاری دارد. نیز گاهی که فرد شرور و خود خواهی تحت تاثیر شهوات و تمایلات شیطانی و جنایت هولناکی را مرتکب می شود، و نیروی انتظامی وارد عمل شده و با همکاری دستگاه قضایی به صورت فوری و خارج از نوبت، مجازات لازم درباره  وی اجرا و عملی می شود.    

با این حال، مردم انتظار دارند که هر جا زمینه فساد وجود دارد و مفسدان محیط را نا امن می کنند، هر چه بهتر و بیشتر دستگاههای مربوط جلو آنان را گرفته و امنیت فراگیر در همه ابعاد تجلی پیدا کند.

 

نقش دستگاه قضایی

یکی از محورهای مهم نقش دستگاه قضایی و دادرسی در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر و مسئولیت آن در برابر ترک معروف‌ها و انجام منکرات است. این مسئولیت تا چه حد است؟ و تا چه اندازه‌ای می تواند کارکند؟

دستگاه قضایی یکی از نیازهای بسیار مهم و ضروری برای همه نظامها و جوامع بشری است، کار دستگاه قضایی این است که با تعقیب مجرمین و کیفر دادن آنها بر اساس قوانین و مقررات جلوی ظلم و ستم و تعدی و مفاسد اخلاقی و اجتماعی را می گیرد، زیرا افراد مجرم را محاکمه و محکوم می نماید  و به سزای کارشان می رساند. نتیجه اش این است که بدین وسیله جلوی تعدیات و ظلم گرفته می شود، افراد به حقوقشان می رسند و امنیت اجتماعی حاکم می شود و جان و مال و خانه و زندگی و فرزندان مردم در امان هستند و همچنین مطمئن می شوند که محیط بیرون از منزلشان از مفاسد اجتماعی پاک است از این رو جوانانشان و خانوادشان سالم می مانند.

بنابراین دستگاه قضایی بزرگترین خدمت را به انسان ها می کند چون انسان ها بدون امنیت نمی توانند زندگی کنند. آنچه پیش از هر چیزی برای جوامع انسانی لازم است این است که امنیت فراگیر و گسترده برقرار باشد. مردم در سایه امنیت می توانند کار کنند و از نتیجه کارشان استفاده ببرند و سرزمین خود را آباد کنند پس امنیت از نیازهای اولیه همه انسانهاست و به وسیله دستگاه قضایی تامین می شود. قضاوت  یا دادرسی به طور کلی یک نیاز انسانی است و اختصاص به جوامع اسلامی ندارد. بلکه همه انسان ها این نیاز را دارند. لذا پیوسته این دستگاه ها در میان مردم برقرار بوده است.  بشر از آن وقتی که در اجتماع زندگی کرده و زندگی اجتماعی را پذیرفته و شاهد تعدیات و تجاوزات بوده و احساس ضرورت کرده که باید قوانین کیفری تدوین شود و دستگاهی هم باشد که این قوانین را به اجرا بگذارد، نسبت به این موضوع اقدام نموده است. تاریخ نیز نشان می دهد که بشر همیشه دارای دستگاه قضایی و کیفری بوده است و جز این نمی‌تواند باشد.

موضوع قضاوت آن قدر مهم بوده که در رأس برنامه انبیا نیز قرار گرفته است. انبیای الهی و ادیان آسمانی در موضوع قضا دستورات وقوانین فراوانی در مورد دادرسی و کیفر دادن محکومان و دفاع از حقوق محرومان داشته اند. قرآن می فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»[76]  ما پیامبرانمان را فرستادیم و کتاب به آنها دادیم و میزان نیز به آنها دادیم تا آنکه مردم قیام به قسط کنند.

بنابراین قسط و عدل و داد و احقاق حقوق افراد را به عهدهٔ پیامبران الهی گذاشته است. بر اساس این آیه یکی از اهداف بزرگ پیامبران الهی دفاع از حقوق مردم و اجرای عدالت عمومی و قضاوت و دادرسی بوده است. اسلام نیز عنایت بسیار زیادی نسبت به دادرسی و قضاوت داشته و دارد. از همان آغازی که پیامبر اکرم (ص) به رسالت مبعوث شد یکی از برنامه‌های آن حضرت قضاوت و دادرسی بود. و اصولا قرآن برای رسیدن به این هدف نازل شده است آنجا که در قرآن می فرماید: «انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اريك الله»[77] ای پیامبر! کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا در بین مردم قضاوت کنی با رأی خودت که از وحی سرچشمه میگیرد.

خداوند متعال مسئله قضاوت را برای پیغمبر در همان آغاز بعثت، مطرح می کند تا آنجا که می توان گفت: اولین کسی که در اسلام به قضاوت پرداخته و دادرسی کرده و به شکایات مردم رسیدگی نموده خود پیامبر گرامی اسلام است. پیغمبر آن قدر به موضوع قضا عنایت داشت که نه تنها خود به این موضوع می‌پرداخت،‌ بلکه هر جا که احساس می کرد مردم و مسلمانان نیاز به قاضی دارند کسی را مامور می کرد - کسی که صلاحیت قضارا داشت - تا در بین آن ها قضاوت کند. افراد زیادی در میان اصحاب پیامبر بودند که به طور موردی یا بطور رسمی مسئولیت قضا را به عهده گرفته بودند که امیرالمومنین (ع) را به عنوان مهم ترین آنها می توان معرفی کرد. پیغمبر اسلام به آن حضرت ماموریت داد که به یمن برود و در آنجا بین مردم قضاوت کند. در این جریان وقتی پیغمبر به وی چنین دستورداد، امیرالمومنین گفت: برای من قضاوت نمودن سخت است. پیغمبر در این زمینه رهنمودهایی داد و امیرالمومنین را برای قضا به یمن فرستاد و نیز معاذ بن جبل را به یمن فرستاد. افراد دیگری هم بودند که به امر قضاوت می‌پرداختند. آن حضرت رهنمودهایی نیز برای چگونگی قضاوت و تصمیم‌گیری قاضیان بیان نموده است. که در کتابهای مربوط به قضاوت آمده است.

قضا یکی از وظایف بسیار مهم اسلامی و از شئون حکومت محسوب می شود، زیرا که منصب قضا ابتدائا بر عهده پیامبر نهاده شده و تا پیامبر زنده بود خودش قضاوت می کرد و یا افرادی را برای قضاوت نصب می‌نمود. بنابراین منصبی است که مربوط به نبوت و رسالت پیغمبر است، و بعد از پیغمبر نیز ائمه اطهار و معصومین علیهم سلام مسئولیت قضا را به عهده دارند. اما در زمان غیبت کبری که دست مردم از دامن پیغمبر و معصومین (ع) کوتاه است، این منصب بر طبق روایات به عهده فقهای جامع الشرایط قرار داده شده است و در راس آن ها نیز ولی فقیه و رهبر است که این مسئولیت را بر عهده دارد. در درجه نخست قضاوت بر عهده پیامبر (ص) است و پس از او، ائمه اطهار (ع)  پس از آنان ولیّ فقیه و شخص فقیهان باید در بین مردم قضاوت کنند. یا کسانی که از جانب پیغمبر یا ائمه اطهار یا فقها و ولیّ فقیه برای قضاوت منصوب شوند آن ها حق قضاوت دارند.

در این زمینه مرحوم صاحب جواهر در عبارتی چنین دارد: «هو غصن من شجرة الرئاسة العامة للنبي (ص) و خلفائه عليهم­السلام»[78] قضاوت شاخه ای است از درخت نیرومند ریاست عامه پیغمبر اسلام و جانشینان او (ائمه اطهار و فقها) ، شاخه ای است از حکومت، و ریاست.

بنابراین می‌توان گفت قضا یکی از مناصب بسیار محترم و مقدس و بسیار مهم در اسلام است و قاضی و شغلش نیز بسیار مهم است، برای اینکه شغل پیغمبر علی و شغل مقام رهبری است، قاضی باید قدر خودش را بداند که چه کسی است و کجاست و چه مقامی دارد؟ مردم هم باید قدر قاضی را بدانند و بدانند که این  شخص گویا پیامبر(ص) است که در بین آنها قضاوت می کند. گویا امیرالمومنین و ولی فقیه است که در بین آنها حکومت می کند. خود قاضی هم باید متوجه باشد که در این مقامی که نشسته مقامی است که پیغمبر امیرالمومنین می نشسته  و مقامی است که ولی فقیه به این مسند باید تکیه کند. منصب قضاوت شغلی الهی، معنوی است که مسئولیت سنگینی دارد و بسیار ارزشمند است.

در روایتی امام صادق (ع) می فرماید:

«خیر الناس قضاة الحق»[79]

بهترین مردم قاضیان حق هستند. تعبیر بهترین مردم، تعبیر بسیار مهمی است. بهترین مردم قضاتی هستند که بر طبق حق قضاوت کنند. قاضیان از همهٔ مردم بهتر، عزیزتر و مسئول تر و مهم ترند. در حدیثی پیغمبر اکرم (ص) می فرماید:

«عدلُ ساعةٍ خيرٌ مِن عبادة ستين سنة»[80]

یک ساعت قضاوت از شصت سال عبادت ثوابش بیشتر است . کسی یک ساعت بنشیند در بین مردم قضاوت بر عدل و حق کند و مشکلات را حل کند، کشمکش و نزاع را برطرف و احکام الهی را اجرا کند ارزش این کار از شصت سال عبادت بیشتر است.

ابن مسعود از صحابه پیغمبر می‌گوید: اگر من یک روز برای قضاوت در بین مردم بنشینم و کارهای مردم را اصلاح کنم، کمک کنم به عدالت اجتماعی، و جلوگیری از ظلم و ستم، این کار را بیشتر دوست دارم از این که هفتاد سال شب و روز عبادت کنم. از این قبیل تاییدات درروایات داریم. هدف ما از ذکر این مسئله آن است که قضا شغل بسیار محترمی است و بسیار مسئولیت دارد و مردم و خود قاضی هم باید به این ارزش توجه داشته باشند و این را یک شغل عادی و معمولی ندانند. زیرا اگر اسلام مجری عدالت اجتماعی است اگر اسلام برنامه ای برای جلوگیری از ظلم و ستم و ایجاد امنیت اجتماعی جلوگیری از مفاسد اخلاقی و اجتماعی و تامین سعادت مردم را دارد بزرگترین نهادی که در این قسمت می تواند خدمت کند دستگاه قضایی و قضات محترم و دادرسان عزیز در دستگاه قضایی اند.

 

عدالت در دستگاه قضایی

گفتیم اسلام آن قدر موضوع قضاوت را مهم دانسته که قضاوت را در درجه اول شأن پیامبران و ائمه معصومین (ع) به حساب آورده، که مقام عصمت آنان را از ارتکاب هر گونه گناه باز می‌دارد تا آنجا که اصلا گناهی مرتکب نمی شوند، در صورتی که پیامبر و امام معصوم (ع) در میان مردم نیست، قضاوت فقط بر عهده افراد عالم و عادل است  و مسئولین قضایی از دادیار، دادستان، بازپرس و قاضی و کسانی که در حکم موثرند باید عادل باشند و ملکه عدالت داشته باشند تا بتوانند نفس خودشان را کنترل کنند و مرتکب گناه نشوند. مهم‌ترین شرط قاضی علم به احکام است،‌ این علم گاهی به طور مستقیم از راه اجتهاد به دست می‌آید و گاهی به طور غیر مستقیم با بهره‌برداری از فتاوای مجتهدین جامع‌الشرائط یعنی در دوران غیبت کبری کسی که سالها در راه فراگیری مقدمات استنباط تلاش نموده و به حدی رسیده است که می‌تواند مسائل فروع فقهی را از راه کتاب، سنت، عقل و اجماع به دست آورد، او متصدی قضاوت است و اگر چنین کسانی نباشند یا کم باشند، آنگاه ولی فقیه افراد دیگر را که مجتهد نیستند برای قضاوت نصب می‌نماید تا با استفاده از نظرات فقهی فقیهان بزرگ امور مردم را حل و فصل نمایند.

مرحوم صاحب جواهر پس از بحث‌های طولانی، در پایان صلاحیت اینگونه افراد را برای تصدی منصب قضا می‌پذیرد.[81] بنابراین آگاهی از احکام شرعی برای پذیرش مسئولیت قضاوت ضرورت دارد.

موضوع دیگری که در باب قضاوت مطرح است و اهمیت فراوانی دارد، عدالت قاضی است. علما اعلام تصریح کرده‌اند که فرد فاسق نمی تواند بر منصب قضاوت بنشیند. علت اینکه اسلام تا این حد تاکید کرده که قاضی باید عادل باشد، این است که در قضاوت بر طبق عدالت رفتار کند،  و ازحقوق ستمدیدگان دفاع کرده و هیچ گاه مرتکب گناه و خلاف نشود. نفس خودش را در اختیار داشته و بر خویشتن مسلط باشد. فریب نخورد، تطمیع نشود، بنابراین شخص بی تقوا نمی تواند قاضی یا دادستان باشد، زیرا این شخص نمی تواند خودش را حفظ کند و در برابر تطمیع ها حق را در نظر بگیرد، اگر قاضی عادل باشد شکایت‌ها ومرافعاتی که به او رجوع می شود و گزارش هایی که به او می رسد اگر به حق قضاوت کند تدریجا جرم در بین مردم کمتر می شود و مجرمین جرات نمی کنند مرتکب خلاف و جرم بشوند، از سوی دیگر مردم  امنیت و آرامش پیدا می کنند زیرا می دانند که حقوقشان محفوظ است و کسی به حق آنان تجاوز نمی کند و اگر تجاوز کند، دستگاه قضایی با کمال قدرت جلوی تجاوز او را می گیرد.

اگر دستگاه قضایی در یک کشور بر اساس عدالت رفتار کند امنیت اجتماعی برقرار می شود و مردم آرامش می‌یابند و جانشان و مالشان و فرزندانشان در امنیت و آرامش زندگی می کنند. یک قاضی عادل که بر طبق عدالت رفتار کند،  بزرگترین خدمت را به اجتماع می تواند انجام دهد. جلوی مفاسد را بگیرد. از طرف دیگر همان گونه که قاضی حق بزرگترین خدمت را نسبت به جامعه انجام می دهد، اگر قاضی بر خلاف عدالت رفتار کند بزرگترین جرم را به اجتماع  و نسبت به افراد انجام می دهد. قاضی خوب به دلیل اینکه بر طبق عدالت رفتار می کند جایگاهش بهشت است و قاضی بد که بر خلاف عدالت رفتار کند یا در احقاق حقوق مردم و ستم دیدگان کوتاهی کند بزرگترین جرم را مرتکب شده و جزا ی او نیز جهنم خواهد بود.

پیغمبر اکرم (ص) فرمود:

« لِسَانُ الْقَاضِي بَيْنَ جَمْرَتَيْنِ مِنْ نَارٍ حَتَّى يَقْضِيَ بَيْنَ النَّاسِ فَإِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِمَّا إِلَى النَّارِ»،[82]

زبان قاضی بین دو شعله آتش است. تاآنکه میان مردم قضاوت کند، یا به سوی بهشت است یا به سوی جهنم. پرونده را تکمیل می کند و به پرونده رسیدگی می کند و گواهان را فرا می‌خواند. در تمام این مراحل زبان این قاضی بین دو شعله آتش است تا اینکه حکم کند. بعد از حکم کردن یا جایگاه این قاضی بهشت و کارش بهشتی است، یا اینکه جایگاه اش جهنم است. بستگی دارد به اینکه بر اساس حق قضاوت کند وداد مظلوم را بگیرد یا بر خلاف حق عمل کند. شغل قضاوت پرمسئولیت و بسیار دشوار است.

در روایت دیگری پیامبر می فرماید:

«من حَکم بینَ اثنینِ فَجارَ فَقَد ظلمَ فَلَعَنَةُ الله علَی الظالمین»[83].

کسی که بین دو نفر حکم بکند، اگر ظلم کند و بر خلاف عدالت رفتار نماید، ظلم کرده و لعنت خدا بر ستمگران است. مثلا اگر حق مال این فرد بود اما به دلیل ملاحظات، توصیه ها، تطمیع در رای دنیا یا ترس، بر خلاف حق حکم کرد و حق را به دیگری داد، ستم روا داشته است ولعنت خدا بر ستمکاران. پیامبر فرمود: سه دسته از امت مرا با این وضع  قبض روح میکنند. علی (ع) عرض کرد: یا رسول الله آنها چه کسانی اند؟ پیامبر فرمود: نخستین دسته قضاتی هستند که بین مردم حکم می کنند و خلاف حق و عدالت حکم می کنند. دسته دوم کسی که مال یتیم را به ناحق بخورد، چون سرپرست درستی ندارند، تصرف کند و برخلاف حق عمل کند. و دسته سوم شاهدان و کسانی که شهادت بر خلاف حق می دهند.[84] نتیجه آن که اسلام عدالت را در قاضی بسیار مهم می داند و قاضی هم باید عدالت را در تمام مراحل رعایت کند.

وَالسَّلامُ عَلى‌ مَنِ اتَّبَعَ الْحَقَّ

 

[54]  وسائل الشیعه، ج 16، ص 132، ح 21165.
[55] کافی ، ج 5، ص 58 ح 10.
[56] - کافی ج 5، ص 55 ح 1.
[57]- توبه، آیه 118.
[58]  آل عمران،‌104.
[59] نحل، 125.
[60]- كافي، ج2، ص86،‌ح1.
[61]- غررالحكم، رقم 1917.
[62]- غررالحكم،  ص 224 رقم 4524 .
[63]- آل عمران، آیه 138 .
[64]- بحار، ج 2، ص 39، ح 68.
[65]- تذكرة الاولياء.
[66]- روضه المتقين،‌ج12،‌ص76.
[67]- نهايه، ص 299.
[68]- جواهر، ج21،‌ص382.
[69]- بحار الانوار ج 100، ص 85 ح 57.
[70]- توبه، 71. .
[71]- بحار الانوار ج 100، ص 85 ح 57.
[72]- وسائل الشیعة، ج 16، ص 131  ح  21162.
[73]- تحریر الوسیله، ج  1،  ص 480.
[74]- بقره، 126. .
[75]- بحار الانوار، ج 52، ص  338.
[76]- حديد، 25.
[77]- نساء،‌105.
[78]- جواهر الكلام، ج40، ص9.
[79]- بحارالاتوار، ج40، ص9.
[80]- جامع الاخبار، ص119.
[81]- جواهرالكلام، ج40، ص18-15.
[82]- وسادل­الشيعه، ج27،‌ص228.
[83]- مستدرك­الوسائل، ج17،‌ص358.
[84]- وسائل­الشيعه، ج27، ص228.