سير تاريخي مسأله غيبت امام زمان

 هزاره شيخ طوسي _ دانشگاه مشهدتير ماه 1348

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

يکي از علومي که شيخ طوسي در آنها تبحر داشته و کتابهائي در آن باره نوشته علم کلام است. بويژه موضوع امامت که يکي از مباحث مهم عصر شيخ بوده است. علم کلام، شعب گوناگوني دارد مانند: مسأله خداشناسي، مسألي معاد، مسألي نبوت، مسألي امامت، و درهر يک از آنها هم از موضوعات مختلفي بحث مي شود. ولي ما چون نمي توانيم تمام شعب علم کلام را بررسي کنيم و نظريه و آثار شيخ را درباري آنها يادآور شويم، ناچاريم يکي از شعب آن را اختيار کنيم.

يکي از مسائل بسيار مهم جهان تشيع، مسألي غايب شدن امام دوازدهم اماميه است. مخصوصاً در عصر شيخ کاملاً مورد توجه و بحث و گفتگو بوده است، و بهمين جهت شيخ طوسي علاوه بر آن که در کتب امامت از آن بحث کرده، کتاب مخصوصي هم در خصوص غيبت نوشته وموضوع را کاملاً بررسي نموده است. مسألي غيبت امام و کتاب غيبت شيخ را در چند بخش بررسي مي کنيم:

 

1. مسألي غيبت قبل ازتولد امام:

موضوع غايب شدن مهدي موعود و قائم آل محمد مطلب تازه اي نيست بلکه از زمان پيغمبر اکرم همواره مورد بحث و گفتگو بوده و آن حضرت بمردم خبر مي داد که مهدي از اولاد من است، و مدتي ازنظر مردم مخفي و غايب مي گردد. سپس ظاهر مي شود و جهان را اصلاح مي کند. و اخباري در اين مورد از پيغمبر اکرم صادر شده و به ما رسيده است.

از باب نمونه: جابربن عبدالله انصاري از رسول خدا روايت کرده که فرمود: «مهدي موعود از اولاد من است و همنام و هم کنيه من مي باشد. از جهت خلقت و اخلاق شبيه ترين مردم به من است. مدتي از ديده ها غايب خواهد شد. و در آن وقت مردم در تحير و گمراهي واقع مي شوند. سپس مانند ستاره درخشاني طلوع مي کند و دنيا را پر ازعدل و داد مي نمايد. چنانچه از ظلم و ستم پر شده است(1) ».

علي بن ابيطالب و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسين و ساير ائمه اطهار وخانواده نبوت نيز هر يک در زمان خودشان راجع به غايب شدن مهدي موعود صبحت مي کردند و از آن خبر مي دادند. و اصولاً مسأله مهدي موعود و داستان غايب شدن آن حضرت يک ازمسائل عصر ائمه اهل بيت بود. موضوع غيبت بطوري در افکار مردم رسوخ داشت که آن را يکي از علائم رسمي مهدي مي دانستند حتي افرادي را که احتمال مهدويت درباري آنهاداده مي شد وادار بغيبت مي نمودند. ابوالفرج اصفهاني مي نويسد: محمد بن عبدالله بن حسن از همان کودکي در حالت غيبت و خفا زندگي مي کرد و مهدي ناميده شد(2)

موضوع غايب شدن مهدي موعود چون در بين مردم شايع بوده و اخباري در اين خصوص از پيغمبر اکرم و ائمه اهل بيت در دستشان بود، لذا عقيده بغايب بودن علويان در بين مردم پيدا شد و مطلب را چندان بعيد نمي شمردند. و به همين علت، کيسانيه درباري محمد بن حنيفه عقيده مند شدند که درکوه «رضوي» غايب شده و در آن جا به سر مي برد و بعداً ظاهر مي شود و دنيا را پر ازعدل و داد خواهد کرد.

سيد محمد حميري که از ابتداء از کيسانيه بوده و مي گويد: من تا مدتي درباره محمد بن حنفيه عقيده داشتم که در حالت غيبت بسر مي برد تا آن که خدا منت نهاد و بوسيله جعفر بن محمد هدايت شدم.

بعد از آنکه امامت آن حضرت با دليل و برهان برايم اثبات شد، روزي به آن جناب عرضکردم: يابن رسول الله! در موضوع غايب شدن مهدي احاديثي از پدارنت بما رسيده است ووقوع آن را حتمي شمرده اند. آن غيبت درباره چه شخصي بوقوع خواهد پيوست؟.

امام صادق (عليه السلام) پاسخ داد : براي ششم از فرزندان من تحقق پيداخواهد کرد و اوست امام دوازدهم بعد از رسول خدا، به خدا سوگند اگر روزگار غيبت شباندازي عمر نوح طول بکشد، از دنيا خارج نمي شود تا اين که ظاهر شود و دنيا را پراز عدل و داد کند. سيد حميري مي گويد وقتي اين مطلب را از امام شنيدم حق برايم آشکار شد و از عقيده سابقم برگشتم و اين اشعار را سرودم: 

وما كان قولي في ابن خولة مطنبا
معاندةمني لنسل المطيب
ولكن روينا عن وصي محمد
وما كان فيماقال بالمتكذب
بأن ولي الامر يفقد لا يرى
ستيرا  كفعلالخائف المترقب
فتقسم أموال الفقيد كأنما
تغيبه بينالصفيح المنصب
فيمكث حينا ثم ينبع نبعة
كنبعة جدي منالافق كوكب
يسير بنصر الله من بيت ربه
على سودد منهوأمر مسبب
يسير إلى أعدائه بلوائه
فيقتلهم قتلاكحران مغضب
فلما روى أن ابن خولة غائب
صرفنا إليهقولنا لم نكذب
وقلنا هو المهدي والقائم الذي
يعيش بهمن عدله كل مجدب
فان قلت لا فالحق قولك والذي
أمرت فحتم غير ما متعصب
واشهد ربي أن قولك حجة
على الناس طرا منمطيع ومذنب
بأن ولي الامر والقائم الذي
تطلع نفسينحوه بتطرب
له غيبة لابد من أن يغيبها
فصلى علهىالله من متغيب
فيمكث حينا ثم يظهر حينه
فيملك من فيشرقها والمغرب(3)

 

و بواسطه همين اخبار غيبت بود که گروهي از جاروديه، محمد بن عبد الله بن حسنرا غائب پنداشتند. و واقفية، موسي بن جعفر را زنده و غايب مي دانند و گروهي از اسماعيلية، اسماعيل را غايب مي دانند. و گروهي عقيده مند شدند که امام حسن عسکري زنده و غائب است. منشأ پيدايش امثال اين عقائد وجود اخبار غيبت بود گر چه علل و عوامل ديگري نيز در پيدايش آن عقايد بي دخالت نبوده است. مثلا کشي درمورد پيدايش عقيدي واقفيه و زنده و غايب بودن موسي بن جعفر ( عليهالسلام) چنين نوشته است:

«در آن هنگامي که موسي بن جعفر ( عليه السلام) در زندان هارون بسر مي برد مبلغسي هزار دينارپول نزد دو نفر از وکلاي آن حضرت در کوفه جمع شد. و يکي از آن دوحنان سراج بود. پس با آن پولها خانه هائي خريدند و تجارت کردند و گندم و جو خرپدند و بدين وسيله سودها نصيبشان شد. وقتي موسي بن جعفر وفات کرد و خبر به آنان رسيد ازترس آن که پولها از آنها گرفته شود مر گ موسي بن جعفر را انکار نمودند و در بين مردم شايع ساختند که موسي بن جعفر قائم و مهدي است و غايب شده است.

گروهي از جهال و نادانان فريب خوردند، و در جهالت بودند تا هنگامي که مرگ آن دو نفر وکيل فرا رسيد وصيت نمودند آن اموال را بورثه موسي بن جعفر بدهند. در آن هنگام فريب و خدعي آنان براي مردم آشکار شد».(4)

يونس بن عبد الرحمان مي گويد: «هنگامي که موسي بن جعفر وفات نمود پيش وکلاي آنحضرت اموالي موجود بود. و بدين جهت مرگش را انکار نمودند. از جمله هفتاد هزار دينار نزد زياد قندي و سي هزار دينار نزد علي بن ابي حمزه موجود بود. اما چون من بامامت حضرت رضا معتقد بودم مردم را بسوي آن حضرت دعوت مي نمودم. زياد قندي و علي بن ابي حمزه روزي مرا احضار نموده گفتند: تو مردم را بسوي ابو الحسن رضا دعوت نکن، اگر ثروت مي خواهي ما ده هزار دينار بتو مي دهيم. من در پاسخشان گفتم: من براي انجام وظيفه مردم را بسوي حضرت رضا دعوت مي کنم. زيرا براي ما روايت شده که وقتي بدعت دربين مردم پيدا شد، شخص عالم بايد علوم خودش را اظهار کند و با بدعتها مخالفت نمايد و الا خدا نور ايمان را از وي سلب ميکند. و من از جهت خودم دست بردار نيستم. پس بمن دشنام دادند و دشمن شدند.» (5)

بهر حال، گر چه در اين موارد و امثالش، جلب منافع مادي و سود طلبي علت شد که مرگ موسي بن جعفر را نکار نمايند و در بين مردم شايع سازند که آن حضرت غايب شده است. ليکن اخبار غيبت، راه سوء استفاده را برايشان هموار ساخته بود و افراد سود طلب توانستند از آن عقيدي ديني که از مصدر وحي سرچشمه مي گرفت سوء استفاده نمايند، و بادعاي اين که موسي بن جعفر مهدي و قائم است غايب شدن را براي وي اثبات نمودند. ومردم هم فريبشان را خوردند و آن عقيده باطل را پذيرفتند.

 

2_ کتابها غيبت قبل از تولد امام عصر:

قبل از آن که امام زمان بدنيا بيايد اخبار غيبت، از پيغمبر اکرم و ائمه اطهار صادر شده و در کتب ثبت ميشد. حتي کتابهائي در خصوص غيبت تأليف ميشد. مخصوصاً از زمان موسي بن جعفر به بعد، کتابهائي در غيبت نوشته شد و احاديث غيبت در آنها ثبت گشت، از باب نمونه:

1_ علي بن حسن بن محمد طائي طاهري يکي از اصحاب موسي بن جعفر است. کتابي در غيبت نوشته و مرد فقیه و مورد وثوقي بوده است.(6)

2_ علي بن عمر اعرج کوفي از اصحاب موسي بن جعفر بوده و کتابي در غيبت نوشته است. (7)

3_ ابراهيم بن صالح انماطي کوفي از اصحاب موسي بن جعفر بوده و کتابي درغيبت تأليف نموده است. (8)

4_ حسن بن علي بن ابي حمزه در عصر حضرت رضا زندگي مي کرده و کتابي درغيبت تأليف نموده است. (9)

5_ عباس بن هشام ناشري اسدي کتابي در غيبت نوشته است. مردم جليل القدر وموثقي بوده و در سال دويست و بيست هجري وفات نمود. شيخ طوسي او را از اصحاب حضرترضا مي شمارد. (10)

6_ فضل بن شاذان نيشابوري کتابي در احوال قائم آل محمد و غيبت او نوشته است. نجاشي او را توثيق نموده مي نويسد: از فقها و متکلمين اماميه است و احتياجي به تعريف ندارد و يکصد و هشتاد کتاب نوشته که از جمله آنها کتاب غيبت است. شيخ طوسي در رجال خود او را از جمله اصحاب امام هادي و امام حسن عسگري شمرده است. و در پاورقي فهرست شيخ مي نويسد:

فضل بن شاذان در سال 260 وفات نمود. شيخ آقا بزرگ تهراني در کتاب الذريعه مينويسد: کتاب غيبت فضل بن شاذان نزد سيد محمد ابن محمد مير لوحي که هم عصر مجلسي بوده موجود بوده است. (11)

7_ ابراهيم بن اسحاق احمري نهاوندي نيز کتابي در غيبت نوشته است. قاسم بن محمد همداني در سال دويست و شصت و نه از او حديث شنيده است. (12)

طبرسي مي نويسد: « اخبار غيبت ولي عصر قبل ا زتولد خودش و پدر و جدش صادر شده ومحدثين شيعه آنها را در اصول و کتابهائي که در عصر امام باقر و امام صادق عليهم االسلام تأليف شده ضبط نموده اند. يکي از محدثين موثق، حسن بن محبوب است که در حدودصد سال قبل از زمان غيبت، کتاب «مشيخه» را تاليف نموده و اخبار غيبت را در آن ثبتکرده است از جملي آنها اين حديث است.:

ابو بصير مي گويد: خدمت امام صادق عليه السلام عرض کردم: حضرت ابو جعفر عليه السلام مي فرمود: قائم آل محمد دو غيبت دارد. يکي طولاني، ديگري کوتاه. حضرت صادق فرمود: آري يکي از دو غيبت از ديگري طولاني تر مي شود. طبرسي بعد از نقل اين حديث مي نويسد: شما ملاحظه کنيد که با پيش آمدن دو غيبت براي فرزند امم حسن عسگري چگونه صدق اين احاديث ظاهر گشت!» (13)

 

هر يک از ائمه داستان غيبت مهدي موعود را به مردم تذکر مي دادند.

و اصولاً خفاي ولادت و غيبت را از علائم مهدي مي شمردند. حضرت سجاد مي فرمود::«ولدت قائم ما بر مردم پوشيده مي ماند به طوري که خواهند گفت: اصلاً متولد نشده است.»(14)

گاهي مي شد که شخصي درباري يکي از ائمه احتمال مهدويت مي داد آن حضرت در پاسخ ميفرمود: «من مهدي نيستم زيرا خفاي ولادت يکي از علائم مهدي است در صورتي که من چنين نيستم.» از باب نمونه: عبدالله بن عطا مي گويد: خدمت امام باقر عرض کردم: با اين که شيعيان شما زيادند پس چرا خروج نمي کنيد؟ آن حضرت در پاسخ فرمود : اي عبد الله سخنان بيهوده را بگوش خودت راه مده، من مهدي موعود نيستم. مراقب کسي باشيد که ولادتش بر مردم مخفي بماند. اوست صاحب الامر.(15)

مسعودي نوشته است: «امام هادي با مردم، کم معاشرت مي کرد و به جز با خواص اصحاب با کسي تماس نگرفت. وقتي امام حسن عسگري بجايش نشست، در اکثر اوقات از پشت پرده بامردم سخن مي گفت تا شيعيان با غايب شدن امام دوازدهم آماده و مأنوس گردند.» (16)

 

3_ غيبت، بعد از وفات امام حسن عسکري (ع):

وقتي نوبت امامت، بامام حسن عسکري رسيد رسماً به مردم ابلاغ کرد که فرزند منمهدي موعود است و از نظر شما غايب خواهد شد. (17)

امام حسن عسکري در سال 260 هجري رحلت نمود. چون در بين مردم شايع بود که آن حضرت را فرزندي است که در پنهاني نگاهداري شده و اوست مهديموعود روايات، معتمد عباسي دستور داد خاني آن جناب را تفتيش و کنترل نمايند وفرزندش را دستگير کنند. اما از وجود فرزند اثري نديدند. پس گروهي از زنان قابله رامأموريت داد تا تمام کنيزان آن حضرت را معاينه کنند و اگر آبستني در بينشان ديده شدبازداشت نمايند. زنان قابله به يکي از کنيزان بد گمان شده مراتب را گزارش دادند. خليفه آن کنيز را در حجره اي بازداشت نمود. و تحرير خادم را مراقب او گردانيد. و تااز حملش مأيوس نشد آزادش نکرد. بخانه امام حسن تنها اکتفا نکرد بلکه وقتي از دفن جنازه فارغ شد دستور داد تمام خانه هاي شهر را با کمال دقت تفتيش کنند. (18)

بعد از وفات امام حسن عسکري جز عدي معدودي از ثقات اصحاب و خواص دوستانش کسي ازفرزندش اطلاعي نداشت و بدين جهت پيروانش بچندين گروه منشعب شدند. حسن بن موسي نوبختي که در زمان غيبت صغري ميزيسته مي نويسد: «بعد از وفات امام حسن عسکري پيروانش به چهارده فرقه تقسيم شدند: گروهي از آنان اخبار غيبت را به امام حسن عسکري عليه السلام تطبيق نموده گفتند: امام حسن نمرده بلکه غايب شده و اوست مهدي موعود وقائم آل محمد، و دو غيبت خواهد داشت و اين غيبت، غيبت اول اوست. بعداً ظاهر مي شودو باز غايب است. گروهي گفتند: امام حسن مرده ولي بعد از مرگ زنده شده و باز غايب خواهد شد گروهي گفتند: حسن بن علي داراي فرزندي است بنام محمد که چند سال قبل ازوفاتش تولد يافته و از ترس دشمنان غايب شده و اوست قائم و مهدي موعود. گروهي گفتند: امام حسن داراي فرزنديست که هشت ماه بعد از تولدش وفات يافت و پدرش دستور داد که نام او را محمد بگذارند. و اکنون غايب است . گروه ديگري گفتند: ما مي دانيمکه امام حسن داراي فرزندي بوده و اوست قائم و مهدي موعود و در حالت غيبت زندگي ميکند. ولي نامش معلوم نيست و پيروانش حق ندارند درباره نام و مکانش صحبت کنند و بايدمنتظر ظهورش باشند. گروه ديگري گفتند: امام حسن عسکري فرزندي داشته بنام علي که اورا خواص اصحابش ديده اند و اوست امام غائب.»

نوبختي ساير فرقه هاي اماميه را ذکر مي کند که ذکر آنها اينجا لزومي ندارد. (19)

 

4_ کتابهاي غيبت بعد از امام حسن عسکري (ع):

بعد از وفات امام حسن عسکري و در زمان غيبت صغري نيز کتابهايي در پيرامون غيبت امام زمان تأليف شد از باب نمونه:

1_ حسن بن حمزه بن عبد الله بن محمد بن حسن بن حسين بن علي سجاد کتابي درغيبت تأليف نمود. او از بزرگان و فقهاي اماميه بوده و در سال 358 وفات نموده است.(20)

2_ عبد الله بن جعفر بن حسن حميري کتابي در غيبت نوشته از بزرگان و شخصيتهاي بزرگ قم بوده و در سال دويست و نود و چند هجري بکوفه رفت و اهل كوفه از وياستماع حديث نمودند. (21)

3_ حسن بن محمد بن يحيي معروف به ابن اخي طاهر نيز کتابي در غيبت ولي عصر نگاشته، و در سال 358 وفات نموده است. (22)

4_ محمد بن ابراهيم بن جعفر نعماني معروف به ابن ابي زينت کتابي در غيبت تأليف نموده است. نجاشي درباره اش مي نويسد: «محمد بن ابراهيم از بزرگان اصحاب وجليل القدر و صحيح العقيده و کثير الحديث است. داراي کتابهايي است که يکي از آنهاغيبت است.» (23) کتاب مذکور به چاپ رسيده و در دسترس مي باشد. مؤلف کتاب اوائل غيبت صغري متولد شده و چنانکه از خود کتاب معلوم مي شود در موقع تأليف کتاب هشتاد و چندسال از عمر شريف حضرت صاحب الامر مي گذشته است(24). نعماني از اصحاب مخصوص محمد بن يعقوب کليني بوده که در سال وفات آخرين نايب امام زمان يعني علي بن محمد سمري (329)وفات نموده است. نعماني به طوري که از کتاب معلوم مي شود تا اواسط قرن چهارم هجريزنده بوده زيرا محمد بن ابي الحسن شجاعي مي گويد: نعماني در سال 342 کتاب غيبت رابراي من قرائت نمود. (25)

5_ محمد بن قاسم بغدادي: درکتابي درغيبت نوشته است . او از مشاهيرمتکلمين اماميه و معاصر ابن همام بوده که در تاريخ 328 وفات نموده است. (26)

6_ سلامه بن محمد بن اسماعيل ارزني کتابي در غيبت تأليف نموده و ازبزرگان و موثقين اماميه بوده و تلعکبري درسال 328 از او استماع حديث نموده و در سال333 به شام رفت. بعدا به بغداد مراجعت نموده و در همانجا وفات کرد. (27)

7_ محمد بن علي شلمغاني نيز کتابي در غيبت نوشته است(28) وي معاصر حسين بنروح نايب سوم امام زمان بوده است. نجاشي در رجالشي و شيخ در«فهرست» مي نويسند: درآغاز امر ، خوب بود ولي بعداً به حسين ابن روح حسد ورزيد و موضوعات باطلي را ادعاکرد و بدين جهت توقيعي در مذمت او از ناحيي مقدسه صادر شد و بدستور خليفي وقت توقيف و بقتل رسيد. (29)

8_ مظبر بن علي بن حسن حمداني که اواخر زمان مفيد را درک نموده کتابي درغيبت نوشته است. (30)

9_ حنظله بن زکريا بن يحيي بن حنظله تميمي نيز کتابي در غيبت نوشه است.(31) شيخ طوسي در رجالش او را از جملي کساني که از ائمه روايت نکرده اند ذکر نموده ومي نويسد: از اماميه بوده و تلع کبري از او حديث شنيده و اجازه دارد. (32)

10_ احمد بن محمد بن عمران معروف به ابن جندي نيز کتابي در غيبت تأليف نموده است. نجاشي مي نوسد: ابن جندي استاد من است و کتابهايي نوشته که از جملي آنها کتاب غيبت است. (33) در سال 396 وفات نموده است. (34)

11_ محمد بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي صدوق کتاب بزرگي را درغيبت تأليف نموده بنام « کمال الدين و تمام النعمه» که به چاپ رسيده است نجاشي درباره اش مي نويسد: « از فقهاي بزرگ اماميه است و کتابهاي زيادي تأليف نموده که ازجملي آنها کتاب غيبت است. و در سال 381 هجري درري وفات نمود.» (35) شيخ طوسي در«فهرست» مي نويسد: محمد بن علي بن حسين مرد جليل القدر دانشمند بي نظيري است و درحدود سيصد کتاب نوشته و از جملي آنها کتاب غيبت است.» (36)

12_ محمد بن محمد بن نعمان مفيد نيز چندين کتاب و رساله در غيبت تأليف نموده است. از بزرگان علماي اماميه و استاد شيخ طوسي و نجاشي است و در سال 336 تولد يافته و در سال 413 وفات نمود(37).

13_ علي بن حسين بن موسي سيد مرتضي کتابي در غيبت تأليف نموده بنام«المقنع» نجاشي درباره اش مي نويسد: « عالم بي نظيري بوده، در علم حديث و کلام وادبيات دست داشت و در سال 436 وفات نمود»(38). شيخ طوسي مي نويسد: « در علوم بي نظير بود. در علم کلام و فقه و اصول و ادبيات تبحر داشت. کتابهايي نوشته که يکي از آنها کتابي است به نام « المقنع» در غيبت. در سال 355 تولد يافت و در سال 436 وفات نمود».(39)

 

5_ اقليت:

چنانچه نوبختي در کتاب « فرق الشيعه» و سعد بن عبدالله اشعري در «المقالات و الفرق» نوشته اند، بعد از وفات امام حسن عسکري پيروانش چهارده فرقه شدند. جمعيت قليلي از آنان گفتند که امام حسن عسکري فرزندي دارد و اوست مهدي موعود و غايب است. ولي طرفداران اين عقيده، خيلي کم بودند، چنانچه نعماني که در زمان غيبت صغري ميزيسته مي نويسد: اين جمعيت کمي که در اين عقيده پاي بر جا ماندند همانهايي هستند که علي بن ابيطالب درباره شان مي فرمايد: «در پيمودن راه حق از کمي نفرات وحشت نکنيد».(40) «آن جمعيت کم هم کاملاً در تقيه و تحت فشار مخالفين بودند و نميتوانستند عقيدي خودشان را اظهار دارند. حتي جرئت نداشتند که نام امام غائب را دريکي از مجالس عمومي بر زبان جاري سازند. زيرا اگر چنين سخني از دهان يک نفر صادر ميشد جانش در معرض خطر قرار مي گرفت. حسن بن موسي نوبختي و سعد بن عبدالله اشعري که در همان عصر مي زيسته اند مي نويسند: بر ما جايز نيست که درباري امام غايب بحث کنيم و در جستجويش باشيم زيرا جانمان در معرض خطر قرار مي گيرد. و ما حق نداريم امام ديگري براي خودمان اختيار کنيم، زيرا خدا آن حضرت را براي ما انتخاب نموده و خودشبهتر صلاح ما را مي داند و خود امام وظيفي خودش و اوضاع زمانه را بهتر مي داند.

امام صادق با اين که در بين مردم معروف، و ولادت و جايش معلوم بود باز هم ميفرمود: هر کس مرا در مجالس عمومي ذکر کند خدا لعنتش کند. و يکي از اصحاب او را دربين راه ملاقات نمود ولي کناره گرفت. پس امام صادق از او تشکر کرد و فرمود فلان شخصمرا در راه ديد و صحبت و سلام کرد در صورتي که کار خوبي انجام نداد. همچنين موسي بنجعفر به اصحابش مي فرمود: نام مرا در مجالس نبريد. در صورتي که آنان چنين بودند پسچگونه براي ما جمعيت اندک امکان دارد که نام آن حضرت را ببريم با اين که مخالفين، باکمال جديت در جستجوي آن حضرت مي باشند و از طرف خليفه وقت چه ستمها مي شود و مراعاتحقوق امثال او را نمي کنند. مگر امام حسن عسکري عليه السام مورد تعدي صالح بن وصيفقرار نگرفت؟ مگر آن حضرت را زندان نکردند تا از نام و جاي فرزندانش اطلاع پيدا کند.(41)

 

6_ چندان مورد توجه نبودند:

فرقي دوازده امامي و معتقدين بوجود فرزند امام حسن عسکري، در زمان غيبت صغري،کاملا در اقليت بودند و بيش از حد، تقيه و تحفظ مي نمودند و بدين جهت چندان موردتوجه واقع نمي شدند و بحث و انتقاد زيادي در عقيده شان به عمل نمي امد.

کتاب غيبت نعماني که در آن زمانها تاليف شده، ايراد و بحث هاي دامنه دار و مفصل در آن ديده نمي شود. و در آن بذکر رواياتي که دلالت دارند بر اين که ائمه دوازده نفرند و زمين هرگز از امام خالي نمي شود و روايات غيبت اکتفا شده است.

گاهي هم که بحثي به ميان آمد ، به جوابهاي ساده و کوتاه اکتفا شده است. مثلاً بعد از ذکر روايات غيبت مي نويسد: « مردم مي گويند جانشين امم حسن کجاست و تا کي غايب خواهد ماند، در صورتي که هم اکنون هشتاد و چند سال از عمرش مي گذرد؟ بعضي ميگويند: مرده است. بعضي اصل ولادت را انکار مي کنند. و معتقدين با او را مسخره مينمايند. و مدت هشتاد سال عمر ر ابعيد ميشمارند. نمي دانند که خداوند قدرت دارد عمر ولي خود را طولاني گرداند. ما هم اکنون افرادي را مشاهده مي کنيم که صد سال يازيادتر عمر دارند و حواس و قوايشان کاملاً پا بر جاست.» (42)

هر چه زمان غيبت طولاني تر مي گرديد تعداد عقيده مندان به غيبت ولي عصر زيادتر مي شد و دعوتشان علني تر مي گشت و در اظهار عقيده خودشان بيشتر پافشاري مي کردند. وبه همين نسبت، تعداد مخالفين آن عقيده نيز افزايش مي يافت. و زبان طعن و انتقاد وبحث ورد و ايرادشان بازتر مي شد به طوري که وقتي زمان شيخ صدوق فرا رسيد دائرهمباحث ورد و ايراد ها توسعه يافته بود.

صدوق در اواخر زمان غيبت صغري تولد يافت و در سال 381 وفات نمود و « کمال الدين»را در اواخر عمرش تأليف کرده. در آن عصر، از طرف فرقه اسماعيليه که فرقه قابل توجهي بودند و فرقه زيديه و طرفداران جعفر کذاب و اهل تسنن که اکثريت داشتند،ايرادات و اشکالاتي بفرقه اماميه وارد مي شد و بدين وسيله اذهان مردم را مشوب ميکردند. از اين جهت شيخ صدوق عليه الرحمه کتاب «کمال الدين» را تأليف نمود. در اولآن کتاب اشکالات مخالفين را نقل مي کند و بدانها پاسخ مي دهند. و بخوبي از عقيده اماميه دفاع مي کند و به طور تفصيل درباره قائم آل محمد بحث مي کند:

 

7_ شيخ مفيد و مسأله غيبت:

وقتي نوبت به شيخ مفيد رسيد باز هم دائره اشکالات توسعه يافته بود و مسأله امامت، يکي از مسائل قابل توجه قرار گرفته بود. مفيد در سال 336 تولد يافت و در سال 413وفات نمود. موقعيت حساس و اهميت مسألي امامت را از کتابهاي زيادي که مفيد در آن عصر، در آن باره تأليف نموده مي توان دريافت.

 

نجاشي کتابهاي زير را از جملي کتابهاي مفيد مي شمارد:

« کتاب الايضاح في الامامه، کتاب النقض علي ابن عباد في الامامه، کتاب المسائل العشره في الغيبه، کتاب مختصر في الغيبه، کتاب جوابات الفارقيبن في الغيبه ، کتاب المساله علي الزيديه، کتاب نقض الامم في الامامه، النقض علي غلام العجراني فيالامامه، کتاب النقض علي النصيبي في الامام، الرد علي الکرابيسي في الامامه، کتاب الجوابات في خروج المهدي، کتاب الرد علي ابن رشيد في الامامه، کتاب الرد علي ابن الاخشيد في الامامه، کتاب العهد في الامامه.» (43)

 

8_ سيد مرتضي و مسألي غيبت:

سيد مرتضي در سال 355 تولد يافت و در سال 436 وفات نمود. سيد مرتضي از اساتيدشيخ طوسي بوده است. در آن عصر نيز دائري رد و ايراد باز هم تا حدودي توسعه يافته بود لذا سيد مرتضي قد علم کرد و کتاب بزرگي پيرامون امامت تأليف نمود بنام «شافي».در آن کتاب تمام مسائل امامت را مورد بحث و بررسي قرار داده و اشکالات و ايرادات مخالفين را پاسخ داده است. و در باري امام غايب بطور تفصيل وارد بحث شده است. علاوه بر آن کتابي هم در خصوص غيبت تأليف نموده بنام : «المقنع».

 

9_ شيخ طوسي و مسألي غيبت:

سيد مرتضي در سال 436 درگذشت و منصب زعامت و رياست اماميه به شيخ طوسي عليه الرحمه محول شد. در آن عصر فرقي دوازده امامي ، کاملاً معروف و سرشناس شده بودند ومناقشات و مباحثات مذهبي مخصوصاً در مسألي امامت باوج خود رسيده بود. افکار عالي شيخ مفيد و سيد مرتضي و ساير دانشمندان درپيرامون امامت، در بلاد اسلامي مخصوصاً بغداد پخش شده است.

و بدين جهت، حملات ورد و ايرادهاي مخالفين متوجه محيط علم بغداد بود. فرقه اسماعيليه و ز يديه بوسيله زبان و قلم بمبارزه مي پرداختند اکثريت مسلمين يعني اهل سنت نيز که تا آن روز کاملاً بخطر توجه نداشتند در مقابل اماميه بسيج شدند.

امام محيط علمي بغداد، با تمام اين اوضاع خطرناک، اماده تبليغ و مبارزه بود. وفداکاريها و مبارزات علمي شيخ مفيد و سيد مرتضي و ساير دانشمندان، جهان اسلام رامتوجه بغداد ساخته بود. در چنين محيط پر انقلاب و غوغائي، از طرف خليفي وقت القائم بامر الله کرسي کلام رسماً به شيخ طوسي واگذار شد . و او در چنين موقعيت حساس وخطرناکي قرار گرفت و به پيکارهاي علمي و دفاع از عقيدي تشيع مشغول گشت.

در اثر مساعي و فداکاريهاي آن دانشمند مبارز، و اساتيد از خود گذشته اش بود که فرقي دوازده امامي که تا مدتي قبل، فرقه گمنامي شمرده مي شد به يک مذهب علمي و فعال و مبارز تبديل شد. تبليغات شيخ و اساتيد فداکارش بحدي موثر واقع شد که اذان رسمي شهر بغداد بر طبق عقيدي شيعه خوانده مي شد. و درب اکثر خانه هاي شيعيان نوشته شده بود: محمد و علي بهترين مردم هستند و بسياري از امرا و بزرگان بمذهب اماميه متمايل شده بودند و ا زآنان طرفداري مي کردند. و سني و شيعه در مجلس درس شيخ حاضر مي شدندو از سخنان علمي وي بهره مند مي گشتند.

کار فدارکاري کلامي و تبليي شيخ بجايي رسيد که مخالفين، از پاسخ علمي عاجز شدندو کار بدست عوام افتاد و در يک حملي ناگهاني به شيعيان حمله نمودند . در محيط شهر بغداد را تصرف کردند و شعارهاي محمد و علي را که درب خانه ها بود محو ساختند و صداي اذان شهر را بر طبق مذاق خودشان درآوردندو کتابخاني بزرگ و نفيس اماميه را که بهترين نسخه هاي خطي در ان موجود بود آتش زدند و ضربي بسيار سنگيني و غير قابل جبراني بر پيکر علمي جهان تشيع وارد ساختند.

ما قصد نداريم تاريخچه زندگي شيخ را بنگاريم و در صدد نيستيم مشرب کلامي شيخ رابه طور تفصيل تشريح کنيم . اميدواريم دانشمندان، آن شعبه ها را به خوبي بررسي نمايند. هدف ما بيان فهرستي از داستان غيبت ولي عصر و عقيدي شيخ طوسي در اين بارهاست لذا سخن را در همين موضوع متمرکز مي سازيم.

شيخ طوسي کتاب «شافي» استادش سيد مرتضي را در زمان حيات استاد، تلخيص و تأليف کرد و در جلد اول و چهارم آن کتاب، درباري امام زمان بحث نموده است. علاوه بر آن کتاب ، جداگانه اي در خصوص امام زمان تأليف نموده است و در مقدمي ان کتاب مي نويسد:«شيخ بزرگوار به من دستور داد که کتابي درباره غيبت صاحب الزمان و سبب دوام غيبت وپاسخ شبهات مخالفين بنويسم. من با وجود کمي فرصت و ناراحتي روحي و موانع روزگارخواهش او را پذيرفتم و به طور اختصار آن مطلب را تعقيب خواهم کرد.» (44)

در وقتي که شيخ بتأليف کتاب غيبت مشغول بوده و حدود 192 سال از عمر امام زمان مي گذشته است. زيرا کتاب مذکور مي نويسد: « اکنون که سال 447 است من بنوشتن کتاب اشتغال دارم (45) چنانکه از مقدمي کتاب پيداست تأليف غيبت، در زماني صورت گرفته که شيخ از هر جهت تحت فشار و شکنجه روحي قرار دادشته و مخالفين چندين مرتبه خانه و کتابخانه اش را مورد تجاوز قرار دادند تا در مرتبي آخر در سال 449 يا 448 خانه اش را خراب نمودند وکتابخانه اش را آتش زدند و نوشته هايش را غارت کردند و کرسي کلامش را سوزانيدند وخودش ناچار شد از ترس دشمنان فرار کند و به نجف منتقل گردد.

مؤلف، با آن همه گرفتاري و در اوضاع آشفته و خطرناک بغداد به تأليف کتاب غيبت اشتغال داشت. ابتدا با ادله و براهين متعدد، وجود امام دوازدهم يعني فرزند بلا فصل امام حسن عسکري را اثبات مي کند سپس به شبهات اسماعيليه، زيديه، کيسانيه، ناووسيه واقفيه، فطحيه و سايرين جواب مي دهد. و عقائدشان را ابطال مي کند. و در هر دو مورد روايات مناسي را از باب نمونه نقل مي کند.

روايت غيبت مهدي موعود را نقل کرده و براي رفع استبعاد از غايب شدن آن جناب به غايب شدن پيغمبر در غار و «شعب ابيطالب» و غايب شدن خضر، و يوسف، و موسي، و يونس، واصحاب کهف و غيبتهاي منسوب به بعضي از پادشاهان فرس، و حکماي روم و هند تمسک ميجويد.

براي رفع استبعاد از طول عمر آن جناب، بعمر حضرت نوح ، و خضر و دجال، و سلمان فارسي ، و لقمان حکيم، و گروه ديگري استدلال مي نمايد. و درباري طول عمر آن جناب كه از آن زمان در حدود 192 سال بوده مينويسد چنين عمري بر خلاف طبيعت هم نيست. زيرا افراد دراز عمري ديده و شينده شده است. و خدا هم قدرت دارد که هر کس را خواست عمريدرازي عطا کند و زنده وجوان باقي بدارد. چنانچه اهل بهشت در بهشت جوان مي مانند و پير نمي شوند. و در فلسفه غيبت ترس از کشته شدن را ذکر مي کنند.

و در فائده امام غايب مي گويد: «وجود امام لطفي است و تصرف کردن در امور لطف ديگر، خدا بوسيله ايجاد امام لطف خودش را بعمل آورده و فردي را که براي اداره اجتماع لازم است آفريده و حجت را بر مردم تمام کرده تا اگر خواستند از وجودش بهره مند گردند، بتوانند و زبان معذرتشان منقطع شود. و تصرف کردن در امور مردم و خودداري از دخالت و هدايت، از جانب خود مردم است و آنانند که اسباب رعب و ترس و غيبت او را فراهم ساخته اند. و از جانب خدا کوتاهي به عمل نيامده است.»

شيخ طوسي نسبت به موقعيت زماني و مکاني و فرصت کمي که داشته بخوبي از غيبت وليعصر دفاع نموده و به شبهات و اشکالات مخالفين پاسخ داده است.

 

10_ دو پيشنهاد و تذکر لازم:

اين مقام گنجايش ندارد که تمام مباحث مختلف غيبت ولي عصر را بررسي کنيم و آن ،احتياج بکتاب مستقلي دارد. لکن لازم است دو نکته را اجمالاً تذکر دهم:

1_ وجود مقدس امام زمان از جهات مختلفي مورد بحث و تحقيق قرار گرفته است.

اول : محدثين عالي مقام اسلام وظيفه خويش را به خوبي انجام دادند و آنچه را شفاهاٌ از زبان رسول اکرم و ائمه اطهار درباري مهدي موعود شنيده بودند يا در اصول وجوامع اوليه حديث خواندند، با کمال امانت داري براي طبقات بعدي روايت کردند و درکتب و جوامع ثانويي حديث ثبت و ضبط نمودند. با وجود کار شکنيها و موانعي که از ناحيه دشمنان شيعه بوجود مي آيد، وجود مقدس مهدي موعود را از لحاظ حديث باثبات رساندند و نصوص نبي گرامي اسلام و اهل بيت را از دستبرد حوادث نگهداشتند.

دوم : عرفاي شامخين، بواسطه رياضتهاي مشروع و تهذيب و تزکيه نفس، بوسيله کشف وشهود، ضرورت وجود خاتم الاوصياء را دريافتند.

سوم: فلاسفه و حکماي اسلامي با براهين و ادلي محکم، وجود يک انسان کامل و نمونه دين را براي هدايت و تکميل نفوس و بقاء نوع بشر لازم وضروري شمردند.

آري تمام انان کوشيدند و رسالت خويش را به خوبي انجام دادند. شکر الله مساعيهم الجميله. امام متأسفانه يکي از موضوعات مهم، تا حدودي مورد غفلت واقع شده و هنوز تحقيقات عميقي در آن به عمل نيامده است. و آن موضوع، عبارت است از طول عمر غيرمتعارف امام زمان و زنده ماندن يك فرد عنصري در مدت طولاني. مطلب مذکور هنوز از نظر علوم روز و زيست شناسي، کاملاً مورد بحث و کنجکاوي قرار نگرفته است. در صورتي که موضوع بسيار حساس و شايان توجهي است.

و در اثبات چنين مطلب مهمي تمسک کردن بطول عمر امثال دجال و خضر و شيطان وداستانهاي مشکوک تواريخ، اذهان افراد تحصيل کرده و دانشمند را قانه و مطمئن نمي سازد. و نبايد باين حد قناعت کرد که چنين عمر درازي را به قدرت بي پايان الهي حواله دهيم و خودمان را از زحمت تحقيق و کنجکاوي راحت سازيم. زيرا اگر چه در قدرت بينهايت خداوندي شکي نيست ام هر کاري را از مجراي عادي و از طريق علل و اسباب انجاممي دهد بلکه بايد موضوع مذکور را از راه فلسفه طبيعي و علوم طب و زيست شناسي موردبحث و کنجکاوي عميقي قرار گيرد و علل و اسباب طول عمر و راه هاي پيشگيري مرگ، روشنگردد و امکان عمر دراز، از مرتبه امکان عقلي به مرتبي امکان عملي برسد.

بنابراين ، اگر رهبران و رجال دين و زعماي جهان تشيع بخواهند وظيفه خويش را به اتمام رسانند و يکي از موضوعات حساس و با ارزش جهان اسلام را حل کنند، بايد برايبررسي و تحقيق طول عمر حضرت بقيه الله انجمني تأسيس نمايند و از فلاسفه طبيعي دان ودانشمندان علم طب و زيست شناسي دعوت کنند و بودجه لازم را در اختيارشان قرار دهندتا آنان به تحقيقات عميق و ريشه داري بپردازند و علل و عوامل طول عمر و طرق پيشگيري از مرگ را روشن سازند و در اختيار طالبين قرار دهند. وچون ممکن است ظهور امام زمان تا قرون و اعصار متمادي به تأخير افتد لازم است پايه هاي اين بخش حساس کاملا استوار و محکم گردد وراه هر گونه نقص و ايراد مسدود شود.

2_ شايد بعضي گمان کنند که شرط اساسي ظهور مهدي موعود آن ست که فساد و ظلم و ستم در زمين شايع شود و در زمان غيبت ولي عصر جز گريه و ندبه و براي تعجيل فرجش دعاکردن ، هيچ گونه مسئووليت و وظيفه اي براي خودشان قائل نيستند. و چنين مي پندارندکه بايد نشست و فساد و ظلم و ستم را تماشا کرد تا سر تا سر گيتي را فرا گيرد، آنگاه خدا بامام زمان اجازي ظهور مي دهد و با معدودي از اصحابش جهان فاسد را اصلاحکند و به وسيله نيروي فوق العاده غيبي ظلم و ستم را ريشه کن سازد.

در صورتي که اگر اندکي تأمل مي شود و مطلب بخوبي مورد حساب و بررسي قرا رگيرد روشن مي شود که موضوع تشکيل حکومت واحد جهاني اسلام کار سهل و آساني نيست که بدون تهيه مقدمات و آمادگي ملت امکان وقوع داشته باشد. بلکه از احاديث استفاده مي شود که مهدي موعود در عين حال که از نيروي غيبي و تأييدات الهي برخوردار است ، در موردتأسيس حکومت جهاني توحيد از نيروي ظاهري نيز استفاده مي کند و بوسيله جنگ و خونريزي و جهاد در راه خداست که نيروي ستمکاران را به عقب مي راند و حکومت خويش را پاي بر جاو استوار مي سازد. و پر روشن است که در صورتي امکان تحقق دارد که اوضاع و افکارعمومي جهانيان، براي پذيرش و قبول حکومت توحيد و دادگري عمومي کاملاً مساعد و آماده باشند.

بنابراين بايد گفت شيوع فساد که در روايات وارد شده مقدمي اصلاح طلبي و ترقي افکار عمومي و خواستاري اجراي قوانين الهي است. و شرط اساسي ظهور مهدي موعود آن استکه افکار عمومي جهانيان براي تحمل حکومت توحيد و عدل و صلح عمومي و بکار بستن برنامه هاي الهي کاملاً آماده و مهياگردد. پس يکي از وظايف مهم مسلمين اين است که محيط را براي ظهور مهدي موعود آمادهسازند و براي تأسيس حکومت جهاني اسلام کوشش و جديت نمايند و برنامه هاي متين واستوار قرآن را استخراج کنند و بسمع جهانيان برسانند و برنامه هاي اصلاحي اسلام رادر دسترس افکار عمومي اهل جهان قرار دهند و مزاياي قوانين الهي را براي جهان بشريتروشن سازند. و خودشان را براي تأسيس حکومت جهاني اسلام آماده و مجهز نمايند.

مراد ازا نتظار فرج که در احاديث اهل بيت آن همه ثواب برايش ذکر شده و در رديفجهاد در lراه خدا قرار گرفته نيز همين معنا است. معناي انتظار فرج اين نيست که انسان از زير بار هر نوع کوششي و مسئووليتي شانه خالي کند و دست روي دست بگذارد تا مهدي موعود ظاهر شود و با معدودي از يارانش جهان فاسد را اصلاح کند. زيرا يکي ازسنن جاري و قوانين ثابت خدايي اين است که هر فرد و ملتي را بر طبق شايستگي وصلاحيتي که دارد بقدرت و مقام برساند. در قرآن شريف مي فرمايد: «ما در زبور نوشتيم که حکومت و قدرت زمين را برجال شايسته و صلاحيتدار واگذار نماييم.» (46) اتفاقاً برطبق تفسير اهل بيت آيي مذکور درباري مهدي موعود و تأسيس حکومت جهاني اسلام تأويل شده است.

 

11_ کتابهاي غيبت بعد از شيخ طوسي:

در خاتمه، لازم است تذکر دهم که بعد از شيخ طوسي نيز کتابهاي زيادي در پيرامون غيبت ولي عصر نوشته شده است ولي مندرجات انها همان مطالبي است که شيخ مفيد و سيد مرتضي و شيخ صدوق و شيخ طوسي عليهم الرحمه تحقيق کرده اند. تغيير صورت پيدا کرده و مطلب تازه در بين آنها کم است. و بر روي هم بايداعتراف کرد که موضوع مهدي موعود گر چه از لحاظ حديث بسيار غني و قابل شک و شبهه نيست و محدثين بزرگوار اسلام رسالت خويش را به انجام رسانيده اند ولي هنوز مشکالتي دارد و محتاج به تحقيقات عميق و بررسي هاي بيشتري است . و چنانکه قبلا ياد آور شديماين اوراق محدود گنجايش ندارد که موضوعات مشکل مهدي موعود را مورد بحث و بررسي قراردهيم. (47)

 

(1) کتاب کمال الدين تأليف صدوق ج 1 ص 403.
(2) کتاب مقاتل الطالبين ص 169.
(3) کمال الدين ص 112 _ 115.
(4) رجال کشي چاپ نجف ص 390.
(5) رجال کشي ص416.
(6) رجال نشاشي ص 193. رجال شيخ طوسي ص 357_ فهرست شيخ طوسي ص 118.
(7) رجال نجاشي ص 194.
(8) رجال نجاشي ص 28 _ فهرست شيخ ص 75 _ قاموس الرجال ج 3 ص 193.
(9) رجال نجاشي ص 28 _ فهرست شيخ ص 5 _ قاموس الرجال ج 3 ص 193.
(10) رجال نجاشي ص 215 _ رجال شيخ ص 384 _ فهرست شيخ ص 147.
(11) رجال نجاشي ص 235 _ رجال شيخ ص 420 و 434_ فهرست شيخ ص 150 _ الذريعه ج 16.
(12) رجال نجاشي ص 15 +_ فهرست شيخ ص 29.
(13) کتاب اعلام الوري تأليف طبري چاپ تهران ص 416.
(14) بحار الانوار ج 51 ص 135.
(15) بحار الانور ج 51 ص 34.
(16) اثبات الوصيه ص 229.
(17) بحار الانوار ج 51 ص 160 _ اثبات الهده ج 6 ص 311.
(18) اصول کافي _ ارشاد مفيد_ اعلام الورزي _ کشف الغمه.
(19) طالبين تحقق مي توانند به کتاب فرق الشيعه نوبختي و کتاب ملل و نحل شهرستاني و کتاب المقالات و الفرق تاليف سعد بن عبدالله اشعري قمي مراجعه نمايند.
(20) رجال نجاشي ص 51.
(21) رجال نجاشي ص 162.
(22) نجاشي ص 51.
(23) رجال نجاشي ص 297.
(24) غيبت نعماني ص 80.
(25) غيبت نعماني ص 2.
(26) الذريعه ص 16_ کتاب تأسيس علوم الشيعه لعلوم الاسلام ص 380.
(27) رجال نجاشي ص 145_ رجال شيخ ص 475 _ فهرست شيخ ص 107.
(28) الذريعه ج 16.
(29) رجال نجاشي ص 293_ فهرست شيخ ص 173.
(30) الذريعه ج 16.
(31) رجال نجاشي ص 113.
(32) رجال شيخ ص 467.
(33) رجال نجاشي ص 67.
(34) قاموس الرجال ج 1 ص 415.
(35) رجال نجاشي ص 306.
(36) فهرست شيخ ص 184.
(37) رجال نجاشي ص 311_ 315.
(38) رجال نجاشي ص 206.
(39) فهرست شيخ ص 125.
(40) غيبت نعماني ص 9.
(41) فرق الشيعه ص 132_ المقالات و الفرق ص 104.
(42) غيبت نعماني ص 80.
(43) رجال نجاشي ص 311 _ 315.
(44) غيبت شيخ طوسي ص 2.
(45) غيبت شيخ طوسي ص 78.
(46) سوره انبياء آيه 105_ ( و لقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر ان الارض يرثهاعبادي الصالحون).
(47) ما در کتاب «دادگستر جهان» که درباري مهدي موعود تأليف نموده ايم تا حدود امکاندر اين موضوع بحث کرده ايم.