وجوب تاسيس حكومت اسلامي و بررسي احاديث مخالف قيام

كنگره امام رضا عليه السلام

مشهد 1364

بسم الله الرحمن الرحيم

آيا در زمان غيبت حضرت مهدي عليه السلام ، مسلمين نسبت به تاسيس حكومت اسلامي و اجراي قوانين سياسي و اجتماعي اسلام وظيفه اي دارند يا نه ؟ آيا مجازند كه براي مبارزه با ستمگري و دفاع از محرومين و برقرار ساختن عدل اجتماعي قيام و نهضت كنند يا چنين حقي را ندارند و بايد سكوت نمايند تا قائم آل محمد قيام كند و جلو ظلم و ستم را بگيرد و جهاني را پر از عدل و داد نمايد؟ بعض افراد نه تنها قيام و نهضت اسلامي را واجب نمي دانند بلكه آن را ممنوع مي شناسند . و براي اثبات عقيده خويش به چند حديث تمسك مي جويند كه در كتب حديث به ثبت رسيده است . ما بايد احاديث مذكور را هم از حيث سند و هم از جهت دلالت مورد بررسي قرار دهيم تا حقيقت اشكار گردد. براي اينكه مطلب روشن شود اين مساله حساس را دردو بخش بررسي مي كنيم : بخش اول :

نظري كوتاه به احكام و قوانين اسلام – ازمطالعه متن احكام و قوانين اسلام به خوبي استفاده مي شود كه دين اسلام يك دين عبادي فقط نيست بلكه يك نظام كامل اجتماعي و سياسي و اعتقادي و اخلاقي و عبادي است . احكام و قوانين اسلام را به طور كلي مي توان به دو دسته تقسيم نمود :

دسته اول احكام انفرادي : مانند : طهارت، نجاست ، نماز ، روزه، حج، اطعمه ، اشربه . و هم چنين اكثر دستورات اخلاقي . انسان در عمل كردن به اين قوانين نيازي به تاسيس حكومت اسلامي و تعاون اجتماعي ندارد . بلكه خود به تنهائي مي تواند به وظائف خويش عمل نمايد.

دسته دوم احكام اجتماعي : مانند : جهاد، دفاع، امر به معروف و نهي از منكر ، قضا و شهادات ، قصاص ، حدود و ديات ، روابط مسلمين با يكديگر ، روابط مسلمين با كفار، نكاح، طلاق ، معاملات ، زكات، خمس اين قبيل احكام به زندگي اجتماعي و سياسي انسانها مربوط ميشود . تزاحم در منافع لازمه زندگي اجتماعي انسانها است و به همين جهت نياز به قانون دارند تا جلو تعديات و تجاوزات را بگيرد و حقوق افراد را تضمين كند . قوانين حقوقي و جزائي و كيفري و مدني اسلام به همين منظور جعل و تدوين شده و به منظور تعيين و داوري در آنها قضا و شهادت پيش بيني شده است.

ازجعل و تدوين اين قوانين بخوبي استفاده مي شود كه دستگاه قضائي در متن اسلام قرار دارد و دين اسلام به چنين تشكيلاتي كاملا" عنايت داشته است .

جهاد در دراه خدا و دفاع از اسلام و مسلمين نيز بخش عظيمي از قوانين و دستورات اسلام را تشكيل مي دهد كه دهها آيه و صدها حديث در اين باره وارد شده است . از باب نمونه :

خداوند حكيم مؤمنين را مورد خطاب قرار داده مي فرمايد : (وجاهدوا في الله حق جهاده ) (1) يعني د ر راه خدا جهاد كامل انجام دهيد.

و مي فرمايد : ( و قاتلوهم حتي لا تكون فتنة و يكون الدين لله) (2) يعني با كافران جهاد كنيد تا فتنه و فساد بر طرف شود و دين مخصوص خدا گردد.

و مي فرمايد : ( فقاتلوا ائمة الكفر انهم لا ايمان لهم لعلهم ينتهون) (3) يعني با پيشوايان كفر بجنگيد زيرا به عهد وپيمان خويش وفادار نيستند، شايد ز ترس شمشيردست از آزار شما بر دارند.

از اين قبيل آيات كه در قرآن نمونه هاي فراواني دارد استفاده مي شود كه مسلمين وظيفه دارند براي گسترش اسلام ومبارزه با كفر و استكبار جهاد كنند. و حتي دستور مي دهد كه همواره در تقويت نيروي دفاعي خودشان كوشش نمايندو هميشه نيروئي آماده داشته باشند.

در قرآن مي فرمايد : ( واعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله وآخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم) (4)يعني هر چه مي توانيد نيروي جنگي و اسبان بسته براي دشمنان آماده كنيد و بدين وسيله دشمن خدا و دشمن خودتان و ديگران را كه شما آنها را نمي شناسيد و خدا از آنها اطلاع دارد، بترسانيد.

از اين قبيل آيات استفاده مي شود كه تشكيلات و تاسيسات نظامي جزء اسلام است و مسلمين به عنوان اسلام موظفند هميشه آمادگي رزمي داشته باشند و در تقويت نيروي دفاعي خودشان و تهيه و اختراع انواع سلاحها آن چنان بكوشند كه دشمنان اسلام همواره در رعب و وحشت باشند و فكر تعدي و تجاوز در مغزشان خطور نكند.

امر به معروف و نهي از منكر نيز يكي از دستورات مهم اسلام و يك وظيفه همگاني است . برمسلمين واجب است با ظلم و فساد و استكبار و تعدي و تجاوز و گناه ،درابعاد مختلف و بهر طريق ممكن، مبارزه نمايند . و هم چنين واجب است براي گسترش توحيدو خدا پرستي و دعوت مردم به خير و صلاح تلاش و كوشش كنند. امر به معروف و نهي از منكر يكي از فرائض مسلم اسلام بشمار مي رود و در اين باره دهها آيه و حديث وارد شده است . از باب نمونه :

در قرآن ميفرمايد : ( ولتكن منكم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر) (5) يعني ازشما امتي بوجود آيد كه مردم را دعوت به خير كنند. و امر به معروف و نهي از منكر نمايند.

و مي فرمايد : (كنتم خير امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله ) (6) يعني شما بهترين امتي هستيد كه براي مردم بوجود آمديد. زيرا امر به معروف و نهي از منكر را انجام مي دهيد و به خدا ايمان داريد.

و بالجمله ، احكام و قوانين سياسي و اجتماعي اسلام از قبيل جهاد ، دفاع،قضا، قوانين حقوقي و مدني و كيفري ، امر به معروف و نهي از منكر ، مبارزه با فساد و بيدادگري ، بر پا ساختن عدل اجتماعي همه اينها نياز به نظم و تشكيلات و سازمان دهي اداري دارد. كه بدون تشكيل يك حكومت صالح الهي و يك نظام دقيق و وسيع خدائي امكان پذير نخواهد بود.

و به همين جهت مي توان گفت كه : تاسيس حكومت اسلامي كه ضامن اجراي قوانين سياسي و اجتماعي اسلام است در متن دين قرار دارد. اگر شارع مقدس اسلام قوانين سياسي و اجتماعي را تشريع نموده قطعا" نسبت به مجري آن غافل نبوده است . ممكن نيست اسلام در امور سياسي و اجتماعي و حقوقي و جزائي و قضائي احكامي داشته باشد ولي نسبت به مجري آنها هيچگونه نظرو دخالتي نداشته باشد. مگرجهاد و دفاع بدون تشكيلات نظامي امكان پذير است ؟ مگر مبارزه با بيدادگري و تجاوز و احقاق حقوق افراد و برقرار ساختن عدل اجتماعي و جلوگيري از هرج ومرج بدون تشكيلات منظم قضائي و انتظامي امكان وقوع دارد؟! و حكومت جز همين نظام چيز ديگري نيست.

افرادي كه مسئووليت اداره ام9ور ملتي را بر عهده بگيرند و برطبق قوانين مخصوصي آنها را اداره كنند هيئت حاكمه ناميده مي شود كه در ريس آنها نيز يك فرد قرار دارد كه بر آنها نظارت مي نمايد. كه حاكم و زمامدار ناميده مي شود. اگر زمامدار از جانب خدا تعيين شد و احكام و قوانين و برنامه هاي الهي را اجرا مي كند حاكم اسلامي ناميده مي شود. رسول خدا زمامدار مسلمين :

رسول خدا صلي الله عليه و آله در زمان حيات خود عملا" در ريس حكومت اسلامي قرار گرفت و امور سياسي و اجتماعي آنها را اداره مي كرد. و از جانب خدا اختيارات بسيار وسيعي به آن حضرت واگذار شد . قرآن مي فرمايد: ( النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم ) (7) يعني پيامبر در تصرف در امور مسلمين از خودشان شايسته است .

و مي فرمايد : ( فاحكم بينهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم ) (8) يعني بوسيله احكام و قوانيني كه بر تو نازل شده در بين مسلمين حكومت كن و پيرو خواسته هاي نفساني آنها نباش.

رسول خدا دو منصب را بر عهده داشت : از يك طرف بوسيله وحي با خداوند متعال ارتباط داشت و احكام و قوانين شريعت را دريافت مي نمود و از طرف ديگر زمامداري امت اسلامي را بر عهده داشت و با اجراي قوانين سياسي و اجتماعي اسلام مسلمين را اداره مينمود . با مراجعه به سيره رسول خدا به خوبي استفاده مي شود كه در همان محيط محدود عملا" حكومت اسلامي را تاسيس كرده و زمام امور مسلمين را بر عهده داشته است . فرماندار تعيين مي كرده قاضي مي فرستاده ، تنظيم سپاه مي نموده و همه كارهاي ديگري كه مورد نياز امت كوچك و نوجوان اسلام بوده است انجام مي داده است . شما اگر سيره پيامبر اكرم را مورد بررسي قرار دهيد اين مطلب را بالوضوح خواهيد يافت كه حكومت اسلامي ساده اي را تاسيس كرده بود و با اجراي قوانين و احكام سياسي و اجتماعي اسلام مسلمين را اداره مي نمود (9). كسي كه با سيره پيامبر گرامي اسلام و قرآن و احاديث آشنا باشد دراين موضوع ترديدي نخواهد داشت. و اين ماموريت از جانب خدا به آن حضرت واگذار شده بود . در عين اينكه عموم مسلمين مامور به جهاد بودند رسول خدا نيز ماموريت داشت كه آنها را براي جهاد و دفاع بسيج نمايد از باب نمونه :

در قرآن مي فرمايد : ( يا ايها النبي حرض المؤمنين علي القتال) (10) يعني اي پيامبر ! مؤمنين را در جهاد ترغيب و تحريص كن.

و مي فرمايد : (يا ايها النبي جاهد الكفار و المنافقين واغلظ عليهم ) (11) يعني اي پيامبر ! با كفار و منافقين جنگ كن و در برابر آنها سر سختي نشان بده. رسول خدا ماموريت داشته كه در بين مردم حكومت و داوري كند.

در قرآن ميفرمايد : ( انا انزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اراك الله ولا تكن للخائنين خصيما" ) (12) يعني ما قرآن را برتو نازل كرديم تا اينكه با آنچه خدا به تو نشان داده ، در بين مردم حكومت كني.

از اين مجموع چنين استفاده مي شود كه رسول خدا علاوه بر اينكه به وسيله وحي احكام و قوانين شريعت را از جانب خدا دريافت و به مسلمين ابلاغ نموده ، حكومت و زمامداري مسلمين را نيز بر عهده داشته و مامور بوده كه با اجراي احكام و قوانين اجتماعي و سياسي امت اسلام را اداره كند . و از اين جهت داراي اختيارات ويژه اي بوده است. و مسلمانان موظف بوده اند كه از احكام و دستوراتش پيروي نمايند.

درقرآن مي فرمايد : (النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم) (13) يعني پيامبر نسبت به امورمؤمنين ازخودشان اولويت و برتري دارد.

و مي فرمايد : ( اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم) (14) يعني از خدا و رسول و صاحبان امر اطاعت كنيد.

و مي فرمايد: ( اطيعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا) (15) يعني از خدا و رسول اطاعت كنيد و ازتنازع و اختلاف اجتناب نمائيد كه ضعيف مي شود .

و مي فرمايد : ( و ما ارسلنا من رسول الله ليطاع باذن الله) (16) يعني هيچ رسولي را نفرستاديم جز اينكه به اذن خدا مورد اطاعت قرار گيرد.

در اين قبيل آيات، اطاعت از رسول خدا در مقابل اطاعت خدا قرار گرفته است. مسلمين موظفند هم از خدا اطاعت نمايندهم از رسول خدا به اطاعت از خدا اين صورتست كه احكام و دستوراتي را كه بوسيله پيامبر ارسال داشته مورد قبول و اطاعت قرار گيرد. مانندآيات قرآن و تمام احكام و قوانين كه به وجود مبارك رسول خدا وحي مي شده است . علاوه بر اينها بر مسلمين واجب شده كه از دستورات و فرمانهاي ويژه رسول خدا اطاعت نمايند. و آن فرمانهاي ويژه عبارت بوده از احكام و قوانين و فرمانهائي كه از رسول خدا به عنوان يك زمامدار و حاكم الهي صادر مي شده است . كه از اين جهت نيز واجب الاطاعه بوده است. البته وجوب اطاعت از او نيز در اثر تشريع و فرمان الهي مي باشد نه بالاستقلال.

و بالجمله مقام حكومت و زمامداري مسلمين ، نيز يكي از دو منصب بزرگ الهي است كه از جانب خدا به آن حضرت واگذار شده و انجام مي داده است. بنابر اين حكومت از اسلام جدا نيست بلكه جزء دين و بزرگترين ضامن اجراي قوانين شريعت مي باشد. بعد از رسول خدا :

بعد از وفات رسول خدا نبوت خاتمه يافت و تشريع احكام و وحي منقطع گشت. ليكن تمام احكام و قوانين دين و از جمله احكام وقوانين سياسي و اجتماعي اسلام در بين مسلمين باقي ماند. در اينجا اين سئوال مطرح مي شود كه بعد از رحلت رسول اكرم آيا منصب حاكميت و زمامداري آن حضرت نيز همانند نبوت آن جناب بطور كلي خاتمه يافت و اسلام و مسلمين ديگر نيازي به زمامدار ندارند، يا اينكه اسلام حتي د راين زمان هم وجود زمامدار و حاكم را براي اجراي قوانين اجتماعي و سياسي اسلام واداره امت اسلامي لازم و ضروري مي داند؟ و آيا خود پيامبر در زمان حياتش باين فكر بوده و اقدامي كرده است يا نه؟ .

شيعيان عقيده دارند كه پيامبر گرامي اسلام از آغاز دعوتش همواره به فكر تعيين زمامدار آينده مسلمين بوده و به دستور خدا و در فرصتهاي مناسب علي بن ابيطالب را به عنوان امام مسلمين و خليفه خودش معرفي نموده است كه احاديث آن در كتابهاي معتبر شيعه و اهل سنت به ثبت رسيده است.

تا اينكه در سفر حجه الوداع، درغدير خم فرود آمد و در حضور هزاران نفر جميعت فرمود : الست اولي بالمؤمنين من انفسهم ؟ قالوا بلي يا رسول الله . فقال : من كنت مولاه فعلي مولاه ثم قال : اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. فلقيه عمر بن الخطاب فقال : هنيئا" لك يابن ابيطالب ، اصبحت مولاي و مولا كل مؤمن و مؤمنه (17).

از اين قبيل احاديث استفاده مي شود كه حضرت رسول الله صلي الله عليه و آله مقام زمامداري و حاكميت خويش را به حضرت علي واگذار نموده و او را به عنوان امام و حاكم امت اسلامي معرفي كرده است. علي بن ابيطالب عليه السلام از يك طرف حافظ تمام احكام و قوانين شريعت بود. و رسول خدا او را براي تصدي چنين مقام مهمي آماده نموده و علوم و اطلاعات لازم را در اختيارش نهاده بود و از طرف ديگر مقام زمامداري و امامت مسلمين را نيز بر عهده داشت. هم حافظ احكام و قوانين شريعت بود هم مجري آنها. رسول خدا كه زمامدار و اولي به تصرف مؤمنين بود همين مقام را بعد از خودش تحويل علي بن ابيطالب عليه السلام داد . و در غدير خم فرمود: الست اولي بكم من انفسكم ؟ و بعد از اينكه جواب مثبت شنيد دست حضرت علي عليه السلام را گرفت و فرمود : من كنت مولاه فعلي مولاه. عمر بن الخطاب هم همين معنا را فهميد كه گفت : هنيئا" لك يابن ابي طالب اصبحت مولا كل مؤمن و مؤمنه. و به همين جهت بود كه حاضران باحضرت علي بيعت كردند و به منصب و مقام جديد اظهار وفاداري نمودند. و اگر جز اين بود نيازي به بيعت نداشت.

آري رسول خدا صلي الله عليه و آله بدستور خدا حضرت علي را براي تصدي مقام امامت و زمامداري برگزيد و معرفي نمود . ليكن بعد از وفات رسول اكرم گروهي از اصحاب با زرنگي و دسيسه بازي مقام مذكور را كه حق مشروع حضرت علي بود از آن جناب گرفتند. خودداري آن جناب از بيعت و آن همه خطبه ها و احتجاجها و شكايتها براي غصب حاكميت و زمامداري بود ، نه بيان معارف و احكام. خلفا نه تنها آن جناب را از بيان احكام و معارف اسلام منع نمي كردند بلكه خودشان در حل مشكلات علمي به آن حضرت مراجعه مي نمودند. اگر زمامداري و حكومت از شؤون امامت نبود آن همه شكايت و احتجاجهاي حضرت علي و فاطمه عليهما السلام و اصحاب و يارانش وجهي نداشت.

هنگامي كه حضرت علي به خلافت رسيد تمام شؤون حكومت را از قبيل تعيين فرماندار و حاكم ، نصب قضاوت ، تعيين مامور براي وصول زكات و خمس ، صدور فرمان جهاد و تعيين فرماندهان سپاه و همه كارهاي ديگري را كه از شؤون حكومت بود ، انجام مي داد. و اگر طلحه و زبير با آن جناب مخالفت كردند و جنگ جمل را برپا ساختند با حكومت آن حضرت مخالف بودند نه با بيان احكام و معارف اسلام. معاويه در بيان احكام با حضرت علي نزاع نداشت بلكه در تصدي مقام حكومت و زمامداري نزاع داشت.

به هر حال ، با مطالعه و بررسي تاريخ و احاديث اين مطلب بخوبي روشن ميشود كه مقام زمامداري و حكومت رسول خدا بعد از خودش بلاتكليف و بدون متصدي باقي نمانده است . بلكه خود آن حضرت ازآغاز دعوت پيشبينيهاي لازم را بعمل آورده و حضرت علي را براي تصدي اين مقام و اجراي احكام و قوانين سياسي و اجتماعي اسلام، برگزيد و معرفي نمود. و به عبارت صريحتر با وفات رسول گرامي اسلام دوران حكومت و زمامداري آن جناب خاتمه نيافت بلكه با تعيين علي بن ابيطالب، به ضرورت تداوم حكومت و زمامداري اسلامي تاكيد فرمود. و بدين وسيله اثبات كرد كه شارع مقدس اسلام هيچگاه از قوانين سياسي و اجتماعي خويش دست بردار نيست و اجراي آنها به هر حال بايد تداوم يابد . يعني حكومت اسلامي همواره بايد برقرار باشد و احكام و قوانين الهي را بايد باجرا گذارد.

 

بعد از علي عليه السلام ، امام حسن و بعد از آن امام حسين و بعداز او امام سجاد و هم چنين تا امام دوازدهم عليهم السلام به اعتبار لياقت و صلاحيت ذاتي براي تصدي اين مقام برگزيده و معرفي شدند. و هر امامي به دستور خدا امام بعد از خودش را معرفي مي نمود . هر يك از ائمه اطهار عليهم السلام علاوه بر مقام عصمت و طهارت و مقام علم و دانش خدا دادي و صلاحيت و كمال ذاتي ، به مقام زمامداري و رهبري مسلمين نيز منصوب گشته بود. چون صلاحيت ذاتي داشت بوسيله امام قبل از خودش، برگزيده و معرفي مي شد. بنابراين رهبري و زعامت حاكم معصوم در متن اسلام قرار دارد و هيچگاه جدا نشده است. گر چه جز علي بن ابيطالب عليه السلام ، آن هم در زمان محدود، هيچ يك از ائمه عملا" بدين مقام نرسيدند . در اثر توطئه هاي دشمنان و جهل و ناداني مردم، حق واقعي ائمه اطهار عليهم السلام غصب شد و عملا" از اداره حكومت اسلامي منعزل گشتند. درزمان غيبت

اكنون سئوال ديگري مطرح مي شود كه وضع احكام و قوانين سياسي و اجتماعي اسلام در زمان غيبت چيست؟ آيا در اين زمانها كه به وجود امام و زمامدار دسترسي نيست شارع مقدس اسلام دست از احكام و قوانين سياسي و اجتماعي برداشته و مسلمين در اين باره وظيفه اي ندارند؟ آيا اين قبيل احكام و قوانين كه بخش عظيمي از اسلام را تشكيل مي دهند فقط براي دوران كوتاه حيات رسول خدا تشريع شده و بعد از آن تا زمان ظهور حضرت مهدي بايد مسكوت و بلا عمل بماند؟ آيا مي توان گفت كه اسلام در اين اعصار طولاني، دست از جهاد في سبيل الله و دفاع از اسلام و مسلمين و اجراي حدودو تعزيرات و مبارزه با ظلم و بيدادگري و دفاع از محرومين و مستضعفين و وجوب سعي و تلاش در برقرار ساختن نظام عدل اجتماعي و لزوم مبارزه با فساد و گناه و طغيان و لزوم اجراي برنامه هاي اقتصادي و عمراني و ... برداشته و اجراي اين بخش عظيم را موكول كرده به ظهور حضرت بقيه الله الاعظم ارواحناه فداه ؟! آيا مي توان گفت : اين همه آيات كه در قرآن آمده ، در اين زمانها، فقط براي خواندن و ثواب بردن و اين همه روايات براي بحث كردن و در كتابها نوشتن است؟ گمان نكنم مسلماني باشد كه چنين امري را بگويد يا بپذيرد.

همه مسلمين بالاخص دانشمندان پاسخ خواهند داد كه تمام احكام و قوانين و از جمله احكام و قوانين سياسي و اجتماعي اسلام براي پياده شدن و اجرا كردن آمده نه براي بحث كردن و نوشتن .

و اگر چنين است نياز به مجري و تنظيمات و تشكيلات دارد، يعني نياز به تاسيس حكومتي كه برنامه اش اجراي قوانين و برنامه هاي اسلامي باشد. آيا مي توان گفت : شارع مقدس اسلام اجراي احكام و برنامه هايش را مي خواهد ليكن نسبت به هيئت حاكمه و مجريه قوانين دخالت و نظري نداشته و ندارد؟.

آيا مي توان به شارع مقدس اسلام نسبت داد كه : با اينكه ميداند : زندگي انسانها با هرج و مرج امكان پذير نيست و بهمين منظور بهترين قوانين و برنامه ها را بوسيله پيامبرش براي مردم فرستاده ولي نسبت به مجري آن قوانين كاملا" بي تفاوت مي باشد؟.

گمان نكنم هيچ مسلمان با انصافي بتواند چنين نسبت ناروائي را به شارع مقدس اسلام بدهد. بلكه هر مسلمان انديشمندي خواهد گفت كه : شارع مقدس اسلام هيچ گاه و در هيچ زمان و حتي در زمان طولااني غيبت امام زمان عليه السلام از اجراي احكام و قوانين دين دست بردار نيست ، و نسبت به مجري قوانين و تاسيس حكومت صالح و اسلامي نيز بي تفاوت نخواهد بود. بلكه هر عقل سالم و انديشمندي قضاوت مي كند كه در زماني كه بوجود زمامدار و امام معصوم دسترسي نيست، بر عموم مسلمين واجب است كه براي تاسيس حكومت صالح اسلامي تلاش و كوشش نمايند كه برنامه اش پياده كردن همه قوانين و احكام شريعت باشد.

اتفاقا" بسياري از قوانين و دستورهاي اجتماعي اسلام به صورت خطاب به عموم مسلمين صادر شده است. مثلا" :

(و جاهدوا في الله حق جهاده) (18).

(انفروا خفافا" وثقالا" و جاهدوا باموالكم و انفسكم) (19).

(تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون في سبيل الله) (20).

(و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم و لا تعتدوا)(21).

(فقاتلوا اولياء الشيطان ان كيد الشيطان كان ضعيفا")(22).

(فقاتلوا ائمة الكفر انهم لا ايمان لهم)(23).

(وقاتلوا المشركين كافة كما يقاتلونكم كافه) (24).

(و قاتلوهم حتي لا تكون فتنة و يكون الدين كله لله)(25).

( و ما لكم لا تقاتلون في سبيل الله ) (26).

(و اعداوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم)(27).

( و السارق و السارقة فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكالا" من الله و الله عزيز حكيم) (28).

( و الزانية و الزاني فاجلدوا كل واحد منهما ماة جلدة و لا تاخذكم بهما رافه في دين الله ) (29).

( ولتكن منكم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر) (30).

(يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله) (31).

در اين قبيل آيات كه نمونه هاي فراواني هم در قرآن دارد، عموم مسلمين مورد خطاب گرفته و انجام تكاليف اجتماعي از آنان خواسته شده است. مثلا" گفته شده عدل اجتماعي را برقرار سازيد، در راه خدا جهاد و دفاع كيد، با مستكبرين و سران كفر بجنگيد ، با مشركين و ستمكاران مبارزه نمائيد، مردم جهان را به صلاح و نيكو كاري بخوانيد و از فساد و كارهاي زشت باز داريد. بنابراين انجام اين قبيل كارهاي اجتماعي بر عهده عموم مسلمين نهاده شده است.

و چون انجام اين كارها بدون وجود يك تشكيلات وسيع اداري امكان پذير نيست، پس مسلمين موظفند دولت نيرومند و صالحي را بوجود آورند كه همه احكام و قوانين شريعت را برنامه كار خويش قرار دهد و با اجراي كامل آنها حكومت عدل الهي و امنيت اجتماعي را برقرار سازد و اسباب رفاه و آسايش و سعادت دنيا و آخرت انسانها را فراهم سازد ، و با فساد و تباهي مبارزه كند.

بنابر اين اقامه دين و سعي و تلاش در تاسيس حكومت صالح الهي يك وظيفه همگاني است . چون اجراي كامل قوانين اجتماعي اسلام جز از اين طريق امكان پذير نيست. خدا در قرآن مي فرمايد : (شرع لكم من الدين ما وصي به نوحا و الذي اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسي و عيسي ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا فيه) (32) يعني خدا براي شما از دين احكامي را تشريع كرده كه انجام آنها را به نوح توصيه نموده و آنچه را به تو وحي كرديم به ابراهيم و موسي نيز سفارش نموديم. كه دين خدا را بر پا بداريد و در دين اختلاف و تفرقه نيندازيد.

بنابراين در زمانيكه پيامبر يا حاكم و امام معصوم و مبسوط اليدي دربين مردم وجود دارد،همه مسلمين موظفند در تحكيم قدرت او تلاش كنند و از اوامر و فرمانهايش اطاعت نمايندو بدين وسيله پايه هاي حكومت الهي و اسلامي را استوار سازند. و اگر بوجود چنين فردي دسترسي ندارند بازهم مسئووليت اقامه دين و اجراي قوانين شريعت بر دوش آنها نهاده شده است. بايد در تاسيس و اقامه حكومت اسلامي سعي و تلاش كنند و گاهي براي رسيدن به اين هدف بزرگ جهاد و قيام همگاني لازم است كه بايد انجام بگيرد.

و بالجمله اگر معتقديم كه با هرج و مرج نمي توان زندگي كرد، و اگر معتقديم كه شارع مقدس اسلام نيز هرج و مرج در زندگي را نمي پذيرد، و اگر معتقديم كه شارع اسلام با تشريع قوانين سياسي و اجتماعي خواسته حكومت و نظام خاصي را در بين مردم برقرار سازد و اگر معتقديم كه وجوب اجراي قوانين و برنامه هاي سياسي و اجتماعي اسلام ، در مدت محدود زندگي رسول خدا خلاصه نمي شود – كه حلال محمدحلال الي يوم القيامه و حرامه حرام الي يوم القيامه – از اين مجموع چنين نتيجه مي گيريم كه شارع مقدس اسلام هيچگاه و در هيچ شرائطي از تاسيس حكومت اسلامي و اجراي قوانين و برنامه هاي سياسي و اجتماعي دست بردار نبوده و نيست. و از مسلمين مي خواهد كه درهر شرائطي در حفظ نظام اسلامي و حكومت قوانين آسماني تلاش و جديت نمايند.

و بهمين جهت بود كه در جنگ بدر و به هنگامي كه خبردروغ كشته شدن پيامبر در بين مسلمين شايع شد و در اثر آن رزمندگان پراكنده شدند ، آيه نازل شد كه : (و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم) (33) يعني محمد نيز پيامبر است كه قبل از او پيامبراني آمده و در گذشته اند. اگراو بميرد يا كشته شود شما نيز به حالت سابق خودتان بر مي گيرديد؟ يعني نيرو و تشكيلات و نظم اجتماعي خودتان را رها مي كنيد و دست از جهاد مي كشيد؟ آيه مذكور ضرورت حفظ نظام اسلامي و اجتماعي را به ارتكاز خود مسلمين واگذار نموده و به اين نكته مهم و ضروري توجه مي دهد كه مسلمانان نبايد در هيچ حال ولو با كشته شدن يا مردن رسول خدا دست از نظام اسلامي بر دارند و جهاد را ترك كنند.

اصل لزوم تاسيس حكومت و تعيين حاكم در بين اصحاب رسول خدا آن چنان قطعي و ضروري بود كه احدي از آنها در صدد انكار برنيامد . در انجمني كه بعد از وفات رسول اكرم در سقيفه بني ساعده تشكيل شد تمام حاضرين در اين جهت اتفاق داشتند كه وجود خليفه ضرورت دارد . بلكه اختلاف در تعيين مصداق بود . انصار ميگفتند: امير و خليفه بايد ازما باشد، و مهاجران مي گفتند: ما بدين مقام سزارتريم . بعضي هم مي گفتند : ما امير باشيم شما وزير. و گروهي ديگر مي گفتند: يك نفر از ما و يك نفر از شما امير باشند.

اما هيچكس نگفت : انتخاب خليفه اصلا" ضرورت ندارد و ما مي توانيم بدون زمامدار به حيات اجتماعي خودمان ادامه دهيم . حتي حضرت علي عليه السلام و تعدادي از مسلمانان هم كه بعدا" از انتخاب سقيفه اظهار مخالفت مودند نگفتند : ما احتياجي به خليفه نداريم بلكه علي بن ابيطالب عليه السلام مي فرمود: من به امامت و خلافت سزاوارترم زيرا از مقام علم و عصمت برخوردارم و پيامبر مرا بدين مقام برگزيده و در غدير خم معرفي نموده است . طرفدارانش نيز همين مطلب را مي گفتند. با اينكه حضرت علي معتقد بود كه موضوع خلافت اسلامي از مسير اصلي و حقيقي خويش منحرف شده اما وجود اصل خلافت را آنچنان ضروري مي دانست كه هيچگاه در صدد خلاف و تضعيف خلفا بر نيامد بلكه به عنوان ثانوي و در موارد لازم بياريشان مي شتافت، و ازخير انديشي وكمكهاي فكري دريغ نداشت. خويشان نزديك و ياران با وفايش از جانب خلفا به ماموريتهائي گمارده مي شدند و مي پذيرفتند و هرگز آنها را منع نفرمود. از عمل آن حضرت بخوبي استفاده مي شود كه اصل امارت و حكومت را در هر حال ضروري مي دانسته است ، چنانكه در جواب خوارج بدين مطلب اشاره كرده است.

امير المؤمنين عليه السلام در جواب خوارج كه مي گفتند : لا حكم الا لله فرمود : كلمه حق يراد بها الباطل. نعم انه لا حكم الا لله ولكن هؤلاء يقولون : لا امره الا لله. و انه لا بد للناس من امير ، بر او فاجر يعمل في امرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر و يبلغ الله فيها الا جل و يجمع به الفيء و يقاتل به العدو و تامن به السبل و يوخذ به للضعيف من القوي حتي يستريح بر ويستراح من فاجر (34) يعني سخن حقي است كه باطل از آن اراده شده . آري حكم مخصوص خداست، ليكن اينها مي گويند : امارت و حكومت براي غير خدا نيست . در صورتي كه مردم نيازبه امير و حاكم دارند ، خوب باشد يا بد. تا اينكه مؤمن بتواند در سايه حكومت عمل صالح انجام دهد و كافر ازنعمتهاي دنيوي برخوردار گردد و خدا كارش را به اتمام برساند. و بوسيله حاكم غنائم و ماليات جمع آوري شود و با دشمنان جهاد كند و راهها امن گردد و حق ضعيف ازقوي گرفته شود. تا اينكه افراد صالح و نيكو كار در راحت و آسايش زندگي كنند و مردم از شر بدكاران در امان باشند. كوتاه سخن :

1- احكام و قوانين و برنامه هاي سياسي و اجتماعي اسلام بخش عظيمي از دين را تشكيل ميدهد.

2- اجراي اين قوانين و برنامه ها نيازبه تشكيلات وسيع اداري و حاكم مجري دارد. يعني حكومت اسلامي.

3- پيامبر اكرم درزمان حيات خود زمامدار و حاكم مسلمين بود ، و علي بن ابي طالب عليه السلام را به عنوان خليفه خودش و امام مسلمين معرفي نمود. و بهمين طريق يازده امام معصوم بعد از حضرت علي براي تصدي مقام امامت و حاكميت يكي پس از ديگري معرفي شدند.

4- برنامه ها و قوانين سياسي و اجتماعي اسلام محدود به زمان حيات رسول خدا نيست بلكه تا قيامت ادامه دارد.

5- در زماني كه پيامبر نباشد و به امام معصوم نيز دسترسي نداشته باشيم، اجراي قوانين سياسي و اجتماعي اسلام و تاسيس حكومت عدل اسلامي بر عهده خود مردم نهاد شده كه عالم ترين و صالح ترين و آگاه ترين و مديرترين افراد امت را شناسائي و به مقام رهبري برگزينند، تا حكومت عدل اسلامي را تاسيس و قوانين سياسي و اجتماعي اسلام را به اجرا گذارد.

از اين مجموع چنين نتيجه مي گيريم كه هنگامي كه مي خواهيم احاديث مخالف قيام قبل از مهدي را مورد بررسي قرار دهيم بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه اسلام، جهاد، دفاع، حدود، ديات، قصاص، حقوق، قضا، شهادت، امر به معروف ، نهي از منكر، غنائم، انفال، زكات و ديگر احكام اجتماعي را دارد كه اجراي آنها نياز به حكومت دارد. و اجراي اين قوانين بوسيله تاسيس حكومت اسلامي بر عهده عموم مسلمين نهاده شده و موظفند به هر طريق ممكن براي تاسيس حكومت صالحي كه برنامه اش اجراي كامل قوانين الهي باشد، سعي و تلاش كنند، گر چه بوسيله قيام و نهضت و جهاد عمومي باشد.

 

بخش دوم بررسي احاديث منع قيام

در بحث گذشته به اثبات رسيد كه دفاع از اسلام و مسلمين و مبارزه با كفر و بي ديني و دفاع از محرومين و مستضعفين و مبارزه با ظلم و ستم و سعي و تلاش براي برقرار ساختن حكومت عدل اسلامي و اجراي كامل احكام و قوانين حياتبخش اسلام، بر عموم مسلمين و در تمام اعصار واجب و لازم است . و در اين باره به آيات و احاديث قطعيه استناد شد. ليكن بعض افراد چنين پنداشته اند كه مسلمين قبل از ظهور انقلاب جهاني حضرت مهدي عليه السلام، نه تنها چنين وظيفه اي را ندارند بلكه از جانب ائمه اطهار عليه السلام نهي شده اند. و در اين باره به احاديثي تمسك جسته اند كه در كتب حديث بثبت رسيده است. اين احاديث را در كتاب وسائل الشيعه جلد 11 و كتاب بحار الانوار ج 52 و كتاب مستدرك الوسائل ج 2 مي توانيد مطالعه كنيد ليكن عمده آنها در كتاب وسائل الشيعه جمع آوري شده است. ما احاديث مذكور را به چند دسته تقسيم مي كنيم و مورد بررسي قرار مي دهيم: دسته اول :

رواياتي است كه به شيعيان سفارش مي كنند: با هركس كه با قيام مسلحانه خروج مي كند خروج نكنيد. بلكه خودش و هدفش را درست مورد بررسي قرار دهيد. اگر هدف باطلي داشت يا واجد شرايط رهبري نبود دعوت او را اجابت نكنيد گر چه از خاندان پيامبر باشد.مانند اين حديث :

محمد بن يعقوب عن علي بن ابراهيم عن ابيه عن صفوان بن يحيي عن عيص بن القاسم قال سمعت ابا عبدالله عليه السلام يقول : عليكم بتقوي الله وحده لا شريك له وانظروا لا نفسكم فو الله ان الرجل ليكون له الغنم فيها الراعي فاذا وجد رجلا" هو اعلم بغنمه من الذي هو فيها يخرجه و يجيء بذلك الرجل الذي هو اعلم بغنمه من الذي كان فيها و الله لو كانت لاحدكم نفسان يقاتل بواحده يجرب بها ثم كانت الاخري باقيه يعمل علي ما قد استبان لها، ولكن له نفس واحده اذا ذهبت فقد و الله ذهبت التوبه فانتم احق ان تختا روا لا نفسكم ان اتاكم آت منا فانظروا علي اي شيء تخرجون ولا تقولوا خرج زيد. فان زيدا" كان عالما" و كان صدوقا" و لم يدعكم الي نفسه وانما دعاكم الي الرضا من آل محمد ولو ظهر لو في بما دعاكم اليه. انما خرج الي سلطان مجتمع ينقضه فالخارج منا اليوم الي اي شيء يدعوكم الي الرضا من آل محمد صلي الله عليه و آله . فنحن نشهدكم انا لسنا نرضي به وهو يعصينا اليوم و ليس معه احد و هو اذا كانت الرايات والالويه اجدر ان لا يسمع منا، الا من اجمعت بنو فاطمه معه . فو الله ما صاحبكم الا من اجتمعوا عليه. اذا كان رجب فاقبلوا علي اسم الله و ان احببتهم ان تتاخروا الي شعبان فلا ضير و ان احببتم ان تصوموا في اهاليكم فلعل ذالك يكون اقوي لكم و كفاكم بالسفياني علامه(35).

يعني عيص بن قاسم مي گويد : از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه مي فرمود : تقواي خداي يگانه را از دست ندهيد و همواره مراقب نفوس خودتان باشيد. به خدا سوگند اگر كسي چوپاني را براي چراي گوسفندانش برگزيده ، چنانچه مردي را بيابد كه براي چرانيدن گوسفندان داناتر باشد،چوپان قبلي را رها كرده و مرد داناتر را بكار مي گيرد. به خدا سوگند اگر شما داراي دو جان بوديد كه با يكي از آنها جنگ و تجربه مي كرديد و جان ديگرتان باقي مي ماند و ازتجربه هاي گذشته اش استفاده مي كرد، خوب بود . ليكن واقع چنين نيست و انسان يك نفس بيشتر ندارد كه اگر از بين برود امكان توبه و بازگشت ديگر نيست. بنابراين برشما لازم است كه خوبدقت كنيد وبهترين راه را انتخاب نمائيد. و اگر يك نفر از ما (خاندان پيامبر ) آمد و شما را به قيام و خروج دعوت نمود، پس شما خوب دقت كنيد كه براي چه امري قيام مي كنيد. و نگوئيد : زيد قبلا" قيام كرده ما هم بايد قيام كنيم. زيرا زيد عالم و راستگو بود و شما را به امامت خودش دعوت نمي كرد بلكه به مرضي از آل محمد دعوت مي كرد . و اگر پيروز مي شد حتما" به وعده اش عمل مي كرد و حكومت را به اهلش مي سپرد. زيد در برابر حكومت نيرومند (باطل) قيام كرد تا آن را سرنگون سازد. اما آن كسي كه امروز قيام كرده به چه امري شما را دعوت مي نمايد؟ آيا به شخص مورد توافق آل محمد دعوت مي كند؟ نه چنين نيست؟ شما را گواه مي گيريم كه ما به قيام اين شخص راضي نيستيم. او هم اكنون با اينكه هنوز قدرت نيافته با ما مخالفت مي كند. در صورتي كه اگر قدرتي يافت و پرچمي برافراشت بطريق اولي از ما اطاعت نخواهد كرد . فقط دعوت كسي را بپذيرد كه همه فرزندان فاطمه به رهبري او توافق نموده باشند كه اوست امام و رهبر شما. هنگامي كه ماه رجب فرا رسيد بيائيد. و اگر خواستيد مي توانيد تا ماه شعبان تاخير بيندازيد و اگر ميل داشتيد كه ايام روزه را در بين خانواده خودتان باشيد شايد برايتان بهتر باشد و اگر نشانه اي مي خواهيد خروج سفياني براي شما كافي است.

حديث مذكور از حيث سند صحيح است و رجال آن توثيق شده اند . صاحب وسائل درهمين باب حديث ديگري را از كتاب علل نقل كرده كه مقداري از همين حديث است كه تقطيع شده و نبايد آن را حديث ديگري محسوب داشت .(36)

پاسخ : امام صادق عليه السلام در اين حديث به شيعيان سفارش مي كند كه از خدا بترسيدو جان خودتان را بيهوده هدرندهيد و چنان نباشد كه هر كسي شما را به قيام دعوت نمود بدون دقت دعوتش را اجابت نمائيد . اين درست نيست كه شما رهبري فردي را بپذيريد با اينكه در بين امت فردي داناتر ولايقتر وجود دارد – چنانكه در نهضتهاي زمان معصومين هميشه چنين فردي وجود داشته است – خوب دقت كنيد ببينيد رهبر قيام كيست و هدفش چيست؟ و قيام اين شخص (محمد بن عبدالله بن حسن) را با قيام زيدفرزند امام سجاد عليه السلام مقايسه نكنيد و نگوئيد چون او قيام كرد پس قيام اين شخص هم صحيح است. زيرا زيد مدعي امامت و رهبري نبود و مردم را به سوي خودش دعوت نمي كرد ، او مي خواست حكومت باطل را سرنگون سازد وبدست اهلش كه مورد توافق آل محمد باشد بسپارد. و اگر پيروز مي شد به وعده اش وفا مي كرد. به علاوه زيد مردي عالم و راستگو بود و بخوبي از عهده رهبري قيام بر مي آمد . اما شخصي كه اكنون قيام كرده مردم را به سوي خودش دعوت مي كند و با اينكه قدرتي ندارد با ما مخالفت مي نمايد. پس اگر پيروز شد و بقدرت رسيد بطريق اولي گوش به حرف ما نخواهد داد.

ازحديث استفاده مي شود كه درآن زمان شخصي قيام كرده بود كه خودش را لايق امامت و رهبري مي دانسته و مردم را دعوت مي كرده كه بر عليه حكومت قيام كنند و آن را واژگون سازند و بدين وسيله راه حكومت را براي خودش همواره سازد. و شخص مذكور ظاهرا" محمد بن عبدالله بن حسن بوده كه به عنوان مهدي موعود قيام كرد. ابو الفرج اصفهاني مي نويسد : اهل بيت محمداو را مهدي مي خواندند و معتقد بودند كه او مهدي موعودروايات است (37) و همو مي نويسد كه هيچكس شك نداشت كه محمد بن عبدالله مهدي موعود است و اين مطلب در بين مردم شايع بود و به همين عنوان گروهي از بني هاشم و آل ابي طالب و آل عباس با او بيعت نمودند (38) و همو نقل مي كند كه محمد به مردم مي گفت : شما مي دانيد كه من مهدي هستم و واقعا" هم چنين است (39).

به هر حال محمد بن عبدالله بن حسن در زمان حضرت صادق عليه السلام به عنوان مهدي موعود قيام كرده بود و مردم را به سوي خويش دعوت مي كرد. و در چنين موردي است كه امام صادق عليه السلام عيص بن قاسم وسائر شيعيان را مورد خطاب قرار مي دهد و مي فرمايد مراقب نفوس خودتان باشيد و چنان نباشد كه هر كس قيام كرد و شما را بياري طلبيد دعوتش را اجابت نمائيد. و قيام او را با قيام زيد مقايسه نكنيد، زيرا زيد مردم را به سوي خودش دعوت نمي كرد بلكه به مرضي از آل محمد دعوت مي نمود.

از اين روايت به خوبي استفاده ميشود كه امام صادق عليه السلام در صدد نيست كه مردم را از هرگونه قيامي نهي كند ، بلكه قيامها را دو دسته مي كند : يك دسته قيامهاي باطل نظير قيام محمد بن عبدالله كه نبايد مسلمين دعوتش را اجابت نمايند. دسته ديگرقيامهائي كه رهبر آنها واجد شرائط رهبري است و هدف صحيحي هم دارند كه در اين صورت كمك به آنها مانعي ندارد. ظاهر اينست كه امام صادق قيام زيد را تاييد مي كند ، و مي فرمايد : براي سرنگون كردن حكومت باطل قيام كرده و هدفش اين بوده كه بعد از پيروي حكومت را بدست اهلش (امام معصوم ) بسپارد.

وبالجمله : قيام زيد بن علي بن الحسين يك قيام اسلامي و كاملا" بجائي بوده و ازهر جهت واجد شرائط بوده است :

1- رهبر قيام يعني زيد يك فرد عالم و صادق و كاردان و عاقبت انديش و مورد تاييد و احترام امام معصوم عليه السلام بوده است. حضرت صادق درباره اش مي فرمود : عمويم زيد براي دنيا و آخرت ما خوب بود. به خدا سوگند شهيد از دنيا رفت. او نيزمانند شهدائي است كه با رسول خدا و علي بن ابيطالب و حسن و حسين عليهم السلام شهيد شدند (40).

حضرت علي عليه السلام فرمود : مردي در كوفه با ابهت و جلال قيام مي كند كه زيد نام دارد . و در بين اولين وآخرين همانندي ندارد جز كساني كه رفتارشان نظير رفتار او باشد . او و اصحابش با طورمارهائي در قيامت ظاهر مي شوند . فرشتگان به استقبالشان مي شتابند و مي گويند : اينان بهترين باقيماندگان و دعوت كنندگان به حق مي باشند . رسول خدا صلي الله عليه و آله نيز از آنان استقبال مي كند و مي فرمايد : پسرم ! شما بوظيفه خودتان عمل كرديد. پس بدون حساب داخل بهشت شويد (41).

رسول خدا صلي الله عليه و آله به امام حسين فرمود : از نسل تو فرزندي بوجود مي آيد كه زيد ناميده ميشود . او و اصحابش درقيامت با صورتهاي سفيد و زيبا محشور مي شوند و داخل بهشت مي گردند (42).

2- هدف زيد از قيام هدف درستي بود . او براي رسيدن به حكومت قيام نكرد بلكه مي خواست با قيام خونين خود حكومت طاغوتيان و ستمكاران را سرنگون سازد و حق را به حق دارش يعني امام معصوم تحويل دهد و اگرپيروز مي شد به وعده اش عمل مي كرد . امام صادق عليه السلام فرمود : خدا عمويم زيد را رحمت كند. اگر پيروز مي شد به وعده اش عمل مي كرد . او مردم را به سوي شخص مورد توافق آل محمد دعوت مي كرد و مصداقش من هستم (43).

يحيي بن زيد مي گويد : خدا پدرم را رحمت كند. به خدا سوگند يكي از عباد بود . شبها به عبادت مي پرداخت و روزها روزه بود . در راه خدا جهاد كرد راوي مي گويد به يحيي گفتم : يابن رسول الله ! امام بايد چنين باشد . يحيي گفت : پدرم امام نبود بلكه از زهاد و سادات بزرگوار و از جهاد گران در راه خدا بود. باز من گفتم يابن رسول الله ! پدرت مدعي امامت بود و براي جهاد در راه خدا قيام كرد. با اينكه درباره كسي كه به دروغ دعوي امامت كند حديثي از پيامبرصادر شده است . يحيي گفت : بنده خدا چنين سخني را نگو. پدرم عاقلتر از اين بود كه مدعي مقامي باشد كه حقش نيست. بلكه پدرم به مردم مي گفت : من شما را به سوي مردي كه مورد توافق آل محمد باشد مي خوانم و منظورش عمويم جعفر بود . راوي گفت : پس جعفر بن محمد امام است . يحيي پاسخ داد : آري او فقيه ترين فرد بني هاشم مي باشد (44).

آري هدف زياد جهاد در راه خدا و مبارزه با حكومت طاغوت و سپردن حكومت باهلش بود و مدعي امامت نبود بلكه به علم و فضيلت امام صادق عليه السلام اعتراف مي كرد : زيد مي گفت : هر كس كه قصد جهاد دارد بسوي من بيايد و هر كس علم است خدمت پسر برادرم جعفر (صادق) برود(45).

اصحاب و ياران زيد كه با او خروج كرده بودند نيز به اين مطلب اعتراف داشتند . عمار ساباطي ميگويد : سليمان بن خالد با زيد خروج نموده بود، مردي به او گفت : عقيده ات درباره زيد چيست ؟ آيا او افضل است يا جعفربن محمد ؟ سليمان جواب داد : به خدا سوگند! يك روز از عمر جعفر بن محمد بيشتر از تمام عمرزيد ارزش دارد . آنگاه سرش راتكان داد و به نزد زيد رفت و داستان را برايش تعريف كرد. عمار مي گويد : من هم به نزد او رفتم و شنيدم كه مي گفت : جعفربن محمد در مسائل حلال و حرام امام ما مي باشد (46).

3- قيام زيد يك قيام احساساتي نسنجيده و نا به هنگام نبود. بلكه از هر جهت حساب شده و دقيق بود . اولا" به عنوان دفاع از اسلام و امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با حكومت غاصب قيام نمود و ثانيا" نه خودش مدعي مقام امامت و حاكميت بودنه شخص معين ديگري را رسما" بدين مقام معرفي مي نمود بلكه به مردم مي گفت : حكومت باطل را سرنگون مي سازيم سپس يك نفر را كه مورد توافق آل محمد باشد براي امامت انتخاب مينمائيم. و به همين جهت عده زيادي از مسلمين دعوتش را پذيرفتند . ابو الفرج اصفهاني مي نويسد : پانزده هزار نفر از مردم كوفه با زيد بيعت كردند، بعلاوه عده زيادي از اهالي مدائن و بصره و واسط و موصل و خراسان وري و گرگان اظهار كمك و ياري نمودند (47).

قيام زيد آن چنان موجه بودكه عده اي از فقهاي اهل سنت نيز دعوتش را پذيرفتند و بياريش شتافتند و مورد تاييد ابوحنيفه نيز قرار گرفت . فضل بن زبير مي گويد: ابوحنيفه به من گفت : چند نفراز فقهاء دعوت زيد را اجابت نموده اند ؟ گفتم : سليمه بن كهيل و يزيد بن ابي زياد و هارون بن سعد و هاشم بن بريد و ابو هاشم سرياني و حجاج بن دينار وعده ديگري دعوتش را پذيرفته اند. آنگاه ابو حنيفه مقداري پول به من داد گفت : پولها را به زيد تحويل بده و بگو اينها را براي خريد سلاح و نيازهاي نيروهاي رزمنده جهادبه مصرف برسان. من پولها را گرفتم و نزد زيدبردم و پذيرفت (48).

جالب اينجاست كه زيد موضوع قيامش را قبلا" با امام صادق عليه السلام درميان گذاشت و باوي مشورت نمودو آن حضرت درجوابش فرمود : عمو جان ! اگر راضي هستي كه كشته شوي و بدنت را در كناسه كوفه بدار بياويزند هر طور صلاح ميداني عمل كن (49).

 

آن چنان احساس وظيفه مي كرد و در عزم خويش راسخ بود كه خبر شهادت نيز او را از اين هدف الهي باز نداشت بلكه با كمال قدرت درراه خدا جهاد كرد تا به فيض شهادت نائل گشت. و به همين جهت حضرت رضا عليه السلام درباره اش فرمود: زيد بن علي از علماي آل محمد بود . براي خدا غضب كرد و با دشمنان خدا جنگيد تا به شهادت رسيد (50). و امام جعفر صادق عليه السلام درباره اش فرمود: خدا عمويم زيدرا رحمت كند . او مردم را به شخص مورد توافق آل محمد دعوت مي نمود و اگر پيروز مي شدبه وعده اش عمل مي كرد .(51)

بنابر اين روايت عيص بن قاسم را نبايد از روايات مخالف قيام وحركتهاي اسلامي محسوب داشت بلكه مي توان آن را از مؤيدات بشمار آورد. وحتي بوسيله آن مي توان روايات ديگري را كه براي منع قيام بآنها تمسك شده تفسير و توجيه نمود، به اين صورت كه منظورنهي از قيامي است كه با انگيزه هاي باطل شروع مي شود يا بدون تهيه مقدمات و امكانات لازم انجام ميگيرد اما قيامهاي اسلامي كه همانند قيام زيدبن علي الحسين باشدمورد تاييد ائمه اطهار بوده است .

و با اين بيان روشن شد كه حديث يازدهم باب 13 وسائل را نيز نبايد ازاحاديث مخالف قيام محسوب داشت. حديث اين است : احمد بن يحيي المكتب عن محمد بن يحيي الصولي عن محمدبن زيد النحوي عن ابي ابن عبدون عن ابيه عن الرضاعليه السلام (في حديث) انه قال للمامون : لا تقس اخي زيدا" الي زيد بن علي فانه كان من علماء آل محمد صلي الله عليه و آله غضب لله فجاهد اعدائه حتي قتل في سبيله ولقد حدثني ابي موسي بن جعفر انه سمع اباه جعفر بن محمد عليه السلام يقول : رحم الله عمي زيدا" انه دعا الي الرضا من آل محمد ولو ظفر لوفي بمادعا اليه . لقد استشارني في خروجه فقلت ان رضيت ان تكون المقتول المصلوب بالكناسه فشانك . (الي ان قال ) فقال الرضا عليه السلام ان زيد بن علي لم يدع ما ليس له بحق و انه كان اتقي الله من ذالك انه قال : ادعوكم الي الرضا من آل محمد (52).

يعني : امام رضا عليه السلام به مامون فرمود : برادرم زيد را با زيد بن علي مقايسه نكن. زيد بن علي از علماء آل محمد بود كه براي خدا غضب كردو با دشمنان خدا جهاد نمود تا اينكه در راه خدا به شهادت رسيد. پدرم موسي بن جعفر نقل كرد كه از پدرم جعفر بن محمد عليه السلام شنيدم كه مي فرمود : خدا عمويم زيد را رحمت كند . او مردم را به سوي شخص مورد توافق آل محمد دعوت مي نمود و اگر پيروز مي شد به وعده اش وفا مي كرد . و مي فرمود : زيد درباره قيامش با من مشورت نمود، من به او گفتم : اگر راضي هستي كه كشته شوي و بدنت را در كناسه كوفه بدار بياويزند هر طور صلاح مي داني عمل كند. (تا اينكه فرمود ) پس امام رضا عليه السلام فرمود : زيد بن علي مدعي چيزي نبود كه حقش نيست. و او پرهيزكارتر از اين بود كه چنين ادعاي نا حقيرا داشته باشد . بلكه او مي گفت من شما را به شخصي دعوت مي كنم كه مورد توافق آل محمد قرار گيرد.

چنانكه ملاحظه مي فرمائيد در اين حديث نيز قيامهائي كه نظير قيام زيد بن علي بن حسين باشد مورد انتقاد قرار نگرفته بلكه تاييد هم شده است ليكن از قيام زيد بن موسي بن جعفر مذمت شده است . زيد بن موسي در بصره خروج كرد و مردم را به سوي خودش دعوت نمود و خانه هاي زيادي را سوزانيد و اموال مردم را بزور گرفت و سرانجام سپاهيانش شكست خوردند و خودش دستگير شد. او را نيز مامون بردند. مامون او را خدمت امام رضا عليه السلام فرستاد و گناهش را بخشيد. امام رضا دستور داد آزادش كردند و قسم خورد كه هيچگاه با او هم كلام نشود (53). دسته دوم :

رواياتي است كه دلالت دارند كه هر قيامي كه قبل از قيام جهاني حضرت مهدي انجام بگيرد سرانجام باشكست مواجه خواهد شد .

علي بن ابراهيم عن ابيه عن حماد بن عيسي عن ربعي رفعه عن علي بن الحسين عليه السلام قال : و الله لا يخرج احد منا قبل خروج القائم الا كان مثله كمثل فرخ طار من وكره قبل ان يستوي جناحاه فاخذه الصبيان فعبثو به (54) يعني : امام سجاد عليه السلام فرمود : به خدا سوگند! هيچيك از ما قبل از قيام قائم قيام نمي كند مگر اينكه همانند جوجه پرنده اي است كه قبل از بال در آوردن از لانه اش خارج شود كه كودكان او را ميگيرند و بازي مي كنند.

جابر عن ابي جعفر محمد بن علي الباقر عليه السلام قال : مثل خروج القائم منا كخروج رسول الله صلي الله عليه و آله ومثل من خرج منا اهل البيت قبل قيام القائم مثل فرخ طار و وقع من وكره فتلاعب به الصبيان (55). يعني: امام محمد باقر عليه السلام فرمود : مثل قيام قائم ما مثل قيام رسول الله مي باشد. و مثل هر يك از ما اهل بيت كه قبل از قيام قائم خروج كند مثل جوجه پرنده اي است كه از آشيانه اش خارج شود كه اسباب بازي كودكان قرار خواهد گرفت.

ابو الجارود قال سمعت ابا جعفر عليه السلام يقول : ليس منا اهل البيت احد يدفع ضيما" ولا يدعوا الي حق الا صرعته البليه حتي تقوم عصابه شهدت بدرا"، لا يواري قتيلها و لا يداوي جريحها ، قلت : من عني ابو جعفر ؟ قال : الملائكه (56) يعني امام محمد باقر عليه السلام فرمود : هيچيك از ما اهل بيت براي دفع ظلم و دعوت به حق قيام نمي كند جز اينك با گرفتاريهاو شكست مواجه خواهد شد . تا هنگامي كه گروهي كه در جنگ بدر به ياري رزمندگان شتافتند و كشته اي نداشتند تا مدفون شوند و مجروحي نداشتند تا معالجه شوند، قيام كنند. راوي مي گويد گفتم : مقصود امام محمد باقر از اين گروه چه كساني است ؟ گفت : ملائكه كه در جنگ بدربه ياري سپاهيان اسلام فرود آمدند.

ابو الجارود عن ابي جعفر عليه السلام قال قالت له اوضي فقال اوصيك بتقوي الله و ان تلزم بيتك و تقعد في دهمك هؤلاء الناس و اياك و الخوارج منا فانهم ليسوا علي شيء ( الي ان قال ) و اعلم انه لا تقوم عصابة تدفع ضيما او تعز دينا" الا صرعتهم البلية حتي تقوم عصابه شهدوا بدرا" مع رسول الله صلي الله عليه و آله لا يواري قتيلهم و لا يرفع صريعهم و لا يداوي جريحهم فقلت : من هم ؟ قال : الملائكة (57).

يعني : ابو الجارود مي گويد : به امام صادق عليه السلام گفتم : مرا وصيت بفرمائيد. فرمود به تو سفارش مي كنم كه تقوا را پيشه خود سازي و ملازم خانه ات باشي و در خفا با همين مردم زندگي كني. و از افرادي از ما كه قيام مي كنند اجتناب كن. زيرا آنها هدف درستي ندارند. ( تا اينكه فرمود) بدانكه هيچ گروهي براي دفع ظلم يا عزت و شوكت اسلام قيام نمي كند جز اينكه بلايا وگرفتاريها آنان را بر زمين مي زند. تا هنگامي كه گروهي قيام كنند كه در جنگ حضور داشتند و كشته اي نداشتند تا دفن شوند و زمين افتاده اي نداشتند تا برداشته شوند و مجروحي نداشتند تا معالجه شوند . راوي مي گويد : عرض كردم : رزمندگاني كه چنين مزايائي را داشتند چه كساني بودند؟ فرمود : ملائكه ظاهرا" اين دو حديث يك حديث باشند كه به دو عبارت از امام نقل شده است . بنابراين در اين بخش سه حديث داريم كه از جهت معنا نزديك بهم هستند . پاسخ :

امام عليه السلام در اين احاديث در برابر اصرار بعض شيعيان كه چرا شما قيام نمي كنيد از يك واقعيت خارجي خبر مي دهد كه هر يك از ما قبل از قيام معهود قيام كند با شكست مواجه مي شود به مصلحت اسلام نيست. از ما اهل بيت تنها قيام مهدي به پيروزي نهائي خواهد رسيد كه فرشتگان نيز بياريش فرود مي آيند. بنابر اين ، اين احاديث از قيام امامان خبر مي دهد و علت عدم قيام آنها را تبيين مي نمايند و به قيام سايرين نظري ندارد.

و اگر مقصود امام خبر دادن از قيام تمام سادات علوي باشد و بخواهد بفرمايد : هر قيامي كه به رهبري هر يك از علويين انجام بگيرد در نهايت با شكست و كشته شدن مواجه خواهد شد ، باز هم دلالت بر ممنوعيت قيام ندارند . زيرا فرضا" كه چنين باشد احاديث از يك واقعيت خارجي خبر مي دهند كه قيامهائي كه قبل از قيام مهدي موعود انجام بگيرد رهبرش كشته مي شود و يا به پيروزي كامل و نهائي نمي رسد.

اما به هر حال اين احاديث وظيفه شرعي جهاد و دفاع از اسلام و امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه و بيدادگري را از عهده مسلمين ساقط نمي سازند. چنانكه امام حسين عليه السلام با اينكه از موضوع شهادتش اطلاع داشت قيام كرد و ظاهرا" هم شكست خورد و هم چنين زيد به علي بن حسين با آن مقام و منزلت و علم و تقوائي كه داشت و خبر شهادتش را از امام جعفر صادق عليه السلام شنيده بود باز هم براي دفاع از اسلام و قرآن قيام كرد. انجام وظيفه مطلبي است و كشته شدن مطلب ديگر. مسلمين موظفند براي دفاع از اسلام قيام نمايند گرچه در اين راه كشته ها بدهند. و كشته شدن مرادف شكست نيست. اصولا" اگر اسلامي باقي مانده در اثر جهاد و ايثارگريهاي امام حسين و اصحاب و ياران با وفايش و جهاد و فداكاريهاي انسانهاي از خود گذشته اي همانند زيد بن علي و يحيي بن زيد و حسين بن علي بن حسن صاحب فخ و ديگر ايثارگران تاريخ اسلام بوده است .

اگر فداكاريهاي اين انسانها برگزيده الهي نبود معلوم نبود اكنون اسلامي باقي مانده باشد . همين قيامهاي خونين بود كه نهال اسلام را سيراب مي كرد و از خشكيدن مانع مي شد . امام حسين عليه السلام و ديگر شهداي تاريخ اسلام گر چه كشته شدند وي شكست نخوردند و به هدف كه انجام وظيفه و بقاي اسلام بود نائل گشتند. بنابر اين چنانكه امام حسين عليه السلام و زيد بن علي از اين اخبار اطلاع داشتند در عين حال براي دفاع از اسلام قيام كردند وجوداين احاديث تكليف جهاد و دفاع از اسلام را از مسلمين ساقط نمي سازد.

درخاتمه لازم بياد آوري است كه احاديث مذكور از جهت سند هم چندان قابل اعتماد نيستند زيرا حديث ربعي يك حديث اصطلاحا" (مرفوع) است كه بعض روايات افتاده و معلوم نيست چه شخصي باشد . و دو روايت ديگر كه ابو الجارود راوي آنهاست ، نيز ضعيف است زيرا ابو الجارود (= زياد بن متذر) زيدي مذهب و موسس فرقه جاروديه بوده و ضعيف است. دسته سوم :

احاديثي كه دستور مي دهد قبل از علائم ظهور حضرت مهدي هيچگونه حركت و قيامي انجام ندهيد. عده من اصحابنا عن احمد بن محمدعن عثمان بن عيسي عن بكر بن محمد عن سدير قال قال ابو عبدالله عليه السلام يا سدير الزم بيتك و كن حلسا" من احلاسه واسكن ما سكن الليل و النهار فاذا بلغك ان السفياني قد خرج فارحل الينا ولو علي رجلك (58) يعني : حضرت صادق عليه السلام به سدير فرمود : ملازم خانه ات باش و مادام كه شب و روز ساكن هستند تو نيز ساكن باش . امام وقتي شنيدي كه سفياني خروج كرده تو هم به سوي ما بيا گر چه پياده باشي.

احمد عن علي بن الحكم عن ابي ايوب الخزاز عن عمر بن حنظله قال سمعت ابا عبدالله عليه السلام يقول : خمس علامات قبل قيام القائم : الصيحه و السفياني و الخسف و قتل النفس الزكية و اليماني . فقلت جعلت فداك ! ان خرج احد من اهل بيتك قبل هذاه العلامات انخرج معه ؟ قال: لا. (59) يعني : امام صادق عليه السلام فرمود : پنج علامت قبل از قيام قائم واقع خواهد شد: صداي آسماني ، خروج سفياني ، فرو رفتن نقطه اي از زمين، كشته شدن نفس زكيه، و خروج يماني . راوي ميگويد : عرض كردم : يابن رسول الله اگر يكي ازاهل بيت شما قبل از اين علائم قيام كردند ما هم با او خروج نمائيم ؟ فرمود : نه .

محمد بن الحسن عن الفضل بن شاذان عن الحسن بن محبوب عن عمرو بن ابي المقدام عن جابر عن ابي جعفر عليه السلام قال : الزم الارض و لا تحرك يدا" و لا رجلا" حتي تري علامات اذكرها لك و ما اراك تدركها : اختلاف بنيفلان و مناد ينادي من السماء ويجيئكم الصوت من ناحيه دمشق (60) يعني : حضرت باقر عليه السلام فرمود : ملازم زمين باش و دست و پايت را حركت نده تا اينكه نشانه هائي را كه برايت مي گويم ظاهر شوند و گمان نكنم تو آنها را درك كني: اختلاف بني فلان ( شايد بني عباس) و منادي كه از آسمان ندا مي كند ، و صدائي كه از سوي دمشق مي آيد.

الحسن بن محمد الطوسي عن ابيه عن المفيد عن احمد بن محمد العلوي عن حيدر بن محمد بن نعيم عن محمد بن عمر الكشي عن حمدويه عن محمد بن عيسي عن الحسين بن خالد قال قلت لابي الحسن الرضا عليه السلام ان عبدالله بن بكير كان ير وي حديثا" وانا احب ان اعرضه عليك فقال ما ذالك الحديث ؟ قلت : قال ابن بكير : حدثني عبيدبن زرارة قال : كنت عند ابيعبد الله عليه السلام ايام خرج محمد (ابراهيم ) بن عبدالله بن الحسن اذا دخل عليه رجل من اصحابنا فقال له : جعلت فداك ان محمدبن عبدالله قد خرج فما تقول في الخروج معه ؟ فقال : اسكنوا ما سكنت السماء و الارض ، فما من قائم و ما من خروج. فقال ابو الحسن عليه السلام : صدق ابو عبدالله عليه السلام و ليس الامر علي ما تاوله ابن بكير . انما عني ابو عبدالله عليه السلام اسكنوا ما سكنت السماء من النداء و الارض من الخسف بالجيش (61) يعني : حسين بن خالدمي گويد : به امام رضا عليه السلام عرض كردم : عبدالله بن بكير حديثي را نقلكرده كه دوست دارم خدمت شما عرضه بدارم. فرمود : آن حديث چيست؟ پس من گفتم : عبيد بن زراره نقل مي كند كه هنگامي كه محمد بن عبدالله بن حسن خروج كرده بود ، من خدمت امام صادق عليه السلام بودم. در آن هنگام يكي از اصحاب خدمت امام رسيد و گفت : فدايت شوم! محمد بن عبدالله بن حسن خروج كرده شما درباره خروج با او چه دستور مي دهيد؟ فرمود : مادام كه آسمان و زمين ساكن هستند ما نبايد خروج كنيم، بنابراين نه قائمي خواهد بود نه خروجي ؟ پس امام رضا عليه السلام فرمود: حضرت صادق عليه السلام درست فرموده ليكن مطلب چنين نيست كه ابن بكيرفهميده . بلكه مقصود امام صادق عليه السلام اين بوده كه مادامي كه آسمان ازنداء و زمين از فرو بردن سپاه ساكن هستند شما هم ساكن باشيد.

محمد بن همام قال حدثنا جعفر بن مالك الفزاري قال حدثني محمدبن احمد عن بن اسباط عن بعض اصحابه عن ابي عبدالله عليه السلام انه قال : كفوا السنتكم و الزموا بيوتكم فانه لا يصيبكم امر تخصون به ولا يصيب العامة و لا يزال الزيدية وقاء" لكم (62) يعني : امام صادق عليه السلام فرمود : زبانهاي خودتان را نگهداريد و ملازم خانه ها باشيد. زيرا به شما چيزي نمي رسدكه به عموم مردم نرسد. و زيديه همواره سپر بلاي شما خواهند بود.

علي بن احمد عن عبيدالله بن موسي العلوي عن محمد بن الحسين عن محمد بن سنان عن عمار بن مروان عن منخل بن جميل عن جابر بن يزيد عن ابي جعفر الباقر عليه السلام انه قال : اسكنوا ما سكنت السموات و لا تخرجوا علي احدفان احدكم ليس به خفاء الا انها آيه من الله عزوجل ليست من الناس (63) يعني: حضرت باقر عليه السلام فرمود : مادام كه آسمان ساكن است شما نيز ساكن باشيد و بر هيچكس خروج نكنيد. بدرستيكه امرشما پنهان نيست.نشانه اي است از جانب خدا و بدست مردم نيست. پاسخ :

شيعيان بر طبق احاديثي كه از پيامبر اكرم و ائمه اطهار عليهم السلام شنيده بودند همواره در انتظار مهدي موعود بودند . در انتظار امامي بودند كه در برابر ظلم و ستم و كفرو استكبار قيام كند و جهان را پر از عدل و داد نمايد.كفر و شرك را بر اندازد و آئين مقدس اسلام را در تمام جهان گسترش دهد. در انتظار قيام امامي بودند كه از تاييدات الهي برخوردار است و پيروزي برايش حتمي خواهد بود.

و به همين جهت ، در آن اوضاع بحراني صدر اسلام ، موضوع قيام قائم همواره در بين شيعيان مطرح بود. گاهي به امامان مي گفتند : ظلم و جور همه جا را فرا گرفته چرا قيام نمي كنيد؟ گاهي مي پرسيدند پس قائم آل محمد كي قيام مي كند؟ گاهي از علائم قيام قائم سئوال مي كردند . گاهي سئوال مي كردند

فلان شخص كه از سادات علوي است قيام كرده آيا يارايش كنيم ؟ و آيا و آيا ... درآن زمانها تعدد زيادي از سادات علوي به عنوان مهدي موعود و قائم آل محمد قيام كردند و بر حكام وقت شوريدند ولي در نهايت با شكست مواجه شدند. و به همين جهت حكومتهاي غاصب آن زمان هم همواره از قيام سادات در بيم و هراس و كاملا" مراقب اوضاع بودند.

احاديث مذكور در يك چنين شرائط و اوضاعي از ائمه اطهار عليهم السلام صادر شده است. پس اگر امام به يك نفر يا چند نفر مي فرمايد: ساكت باشيد و حركت نكنيد ومنتظر خروج سفياني يا صداي آسماني با ديگر علائم باشيد مي خواهد بفرمايد : شخصي كه اكنون قيام كرده مهدي موعود نيست ،منهم مهدي موعود نيستم صبركنيد تا او قيام كند و فلان چيز هم از علائم ظهور او مي باشد . نه از ما توقع قيام داشته باشيد چون قائم معهود نيستيم نه شخصي را كه قيام كرده قائم آل محمد بپنداريد و به همين عنوان ياريش كنيد. قائم آل محمد علائمي دارد كه هنوز آشكار نشده است . هنگام قيام قائم فرا نرسيده عجله نكنيد و از ما هم چنين انتظاري را نداشته باشيد و بياري كسي كه به عنوان مهدي موعود قيام كرده نرويد. و در اين باره سكوت كنيد تا علائم آشكار گردد ، درآن هنگام به سوي ما بيائيد.

ائمه عليهم السلام درصدد بيان يك چنين مطلبي بوده اند نه اينكه خواسته باشند موضوع وجوب جهاد و دفاع از اسلام و امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با ظلم و بيدادگري را از عهده شيعيان ساقط سازندو بگويند در برابرهرگونه ظلم و ستم و انواع فحشاء ومنكرات و حتي از بين رفتن اسلام و قرآن ساكت و بي تفاوت باشيد و در انتظار بمانيد تا امام زمان عليه السلام ظاهر شود و جهان را پر از عدل و داد نمايد. يك چنين مطلب باطلي را نمي توان به ائمه عليهم السلام نسبت داد.

اگر بنا بود سكوت واجب باشد پس چرا علي بن ابيطالب عليه السلام با دشمنان اسلام جنگيد؟ و چرا امام حسين عليه السلام در برابر دستگاه ستمگر يزيد قيام كرد؟ و چرا قيام خونين زيد بن علي مورد تاييد ائمه عليهم السلام قرار گرفت ؟ بنابراين ، روايات مذكور را نيز نبايد از احاديث مخالف محسوب داشت. دسته چهارم :

احاديثي كه به شيعيان توصيه مي كند كه در قيام و نهضت عجله نكنيد.

عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد عن محمد بن علي بن حفص بن عاصم عن سيف التمار عن ابي المرهف عن ابي جعفر عليه السلام قال : الغبرة علي من اثارها ، هلك المحاضير ، قلت : جعلت فداك ما المحاضير؟ قال المستعجلون . اما انهم لن يريد و الا من يعرض عليهم .(الي ان قال ) يا ابا المرهف اتري قوما حبسوا انفسهم علي الله لا يجعل لهم فرجا" (64) يعني : امام محمد باقر عليه السلام فرمود : گرد و غبار به چشم كسي مي رود كه آن را پراكنده مي سازد . عجله كنندگان به هلاكت مي رسند. بدرستيكه آنها اراده نمي كنندمگر كسي را كه متعرض آنها شود. اي ابو المرهف ! آيا درباره كساني كه در راه خدا خويشتن داري مي كنند مي پنداري كه گشايشي برايشان حاصل نمي شود؟ چرا ، بخدا سوگند خدا برايشان گشايش بوجود مي آورد . از حديث استفاده مي شود كه در آن زمان گروهي بر خليفه خروج كرده و با شكست مواجه شده بودند. راوي حديث دروحشت و اضطراب بوده كه شيعيان امام نيز موردتعقيب قرار گيرند و به همين جهت امام به او دلداري مي دهد كه نترس فقط خروج كنندگان موردتعقيب و به شما زياني وارد نخواهد شد شما صبر كنيد تا وقت قيام فرا رسد و براي شما فرج حاصل گردد.

الحسن بن محمد الطوسي عن ابيه عن المفيد عن ابن قولويه عن ابيه عن سعدعن احمد بن محمد عن علي بن اسباط عن عمه يعقوب بن سالم عن ابي الحسن العبيدي عن الصادق عليه السلام قال : ما كان عبد ليحبس نفسه علي الله الا ادخله الجنه (65) يعني امام صادق عليه السلام فرمود : هر كس كه براي خدا خويشتن داري كند او را داخل بهشت مي كند – اين حديث بارزش صبرو پايداري و توطين نفس اشاره مي كند و دليل سكوت و خودداري از قيام نيست بلكه با قيام مناسبت تر مي نمايد.

قال امير المؤمنين عليه السلام : الزموا الارض و اصبروا علي البلاء و لا تحركوا بايد يكم و سيوفكم في هوي السنتكم و لا تستعجلوا بما لم يعجل الله لكم فانه من مات منكم علي فراشه و هو علي معرفة حق ربه و حق رسوله و اهل بيته مات شهيدا و وقع اجره علي الله و استوجب ثواب ما نوي من صالح عمله و قامت النبية مقام اصلاته بسيفه فان لكل شيء مدة و اجلا" (66) يعني : امير المؤمنين عليه السلام فرمود : از زمين حركت نكنيد و بر بلاها صابر باشيد و دستها و شمشيرهايتان را در خواسته هاي زبانتان حركت ندهيد. و در امري كه خدا تعجيل نكرده عجله نكنيد. بدرستيكه هر يك از شما كه در بستر خود بميرد در حالي كه به حق خدا و رسول و اهل بيت معرفت داشته باشد، شهيد از دنيا خواهد رفت و پاداش او بر خدا مي باشد . و عمل صالحي را كه نيت كرده ثوابش به او خواهد رسيد . و دربرابر نيت شمشير زدن ثواب آن را خواهد برد . بدرستي كه هر چيزي وقت خاصي دارد.

محمد بن يحيي عن محمد بن الحسين عن عبدالرحمان بن ابي هاشم عن الفضل الكاتب قال كنت عند ابيعبد الله عليه السلام فاتاه كتاب ابي مسلم فقال : ليس لكتابك جواب، اخرج عنا (الي ان قال ) ان الله له يعجل لعجله العباد و لازاله جبل عن موضعه اهون من ازاله ملك لم ينقض ( الي ان قال ) قلت : فما العلامه فيما بيننا و بينك جعلت فداك؟ قال لا تبرح الارض يا فضيل حتي يخرج السفياني فاذا خرج السفياني فاجيبوا الينا، يقولها ثلاثا" و هو من المحتوم (67).

يعني : فضل مي گويد : خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه نامه ابو مسلم به او رسيد. امام به حامل نامه فرمود : نامه ات جواب ندارد، بيرون برو . خدا براي عجله بندگانش تعجيل نمي كند. بدرستي كه كندن كوه از جايش آسانتر است از ساقط كردن حكومت كه مدتش بپايان نرسيده است . راوي مي گويدعرض كردم : پس علامت بين ما و شما چيست ؟ قربانت شوم. فرمود : از زمين حركت نكن تا هنگامي كه سفياني خروج كند. وقتي خارج شد شما به سوي ما بيائيد. و اين مطلب را سه مرتبه تكرار كرد. خروج سفياني از علائم حتمي است.

محمد بن علي بن الحسين باسناده عن حماد بن عمر و وانس بن محمد عن ابيه عن جعفر بن محمد عن آبائه عليهم السلام (في صيه النبي صلي الله عليه و آله لعلي عليه السلام ) قال : يا علي ! ان ازاله الجبال الرواسي اهون من ازاله ملك لم تنقض ايامه (68) يعني رسول خدا صلي الله عليه و آله به حضرت علي فرمود : كندن كوههاي بزرگ از سرنگون ساختن حكومتي كه هنوز مدتش پايان نيافته آسان تر است.

حميد بن زياد عن عبيدالله بن احمد الدهقان عن علي بن الحسن الطاهري عن محمد بن زياد عن ابان عن صباح بن سيابه عن المعلي بن خنيس قال : ذهبت بكتاب عبد السلام بن نعيم و سدير و كتب غير واحد الي ابيعبد الله عليه السلام حين ظهر المسودة قبل ان يظهر و له العباس : بانا قد قدرنا ان يؤل هذا الامر اليك فما تري؟ قال : فضرب بالكتب الارض ، قال : اف، اف ما انا لهؤلاء بامام. اما يعلمون انه انما يقتل السفياني (69) يعني: معلي مي گويد : نامه هاي عبد السلام و سدير و چند نفر ديگر را خدمت امام صادق بردم، هنگامي كه سياهپوش ظاهر شدند و قبل از اينكه بني عباس آشكار گردند. مضمون نامه ها اين بود كه ما تصميم گرفته ايم كه امر رهبري و حكومت را به شما واگذار نمائيم نظر شما چيست ؟ امام صادق عليه السلام نامه ها را بر زمين زد و فرمود : واي به حال اينها ، واي بحال اينها ، من امام اينها نيستم . ( و در قيامشان مرا منظور نداشته اند ) آيا نمي دانند كه مهدي موعود سفياني را بقتل مي رساند .

در اين حديث امام صادق عليه السلام مي فرمايد: اين مردم در قيامشان به من نظر نداشته اند و من امامشان نيستم و هنوز هم وقت قيام مهدي نرسيده است. زيرا مهدي موعود كسي است كه سفياني را مي كشد در صورتي كه هنوز سفياني خروج نكرده است. پاسخ :

قبل از پاسخ به نكات زير توجه فرمائيد :

1- شيعيان موضوع نهضت و قيام مهدي موعود را از پيامبر اكرم و ائمه اطهار عليهم السلام شنيده و در انتظارش بودند كه قيام كند و حكومتها غاصب و باطل را سرنگون سازد و جهان را پر از عدل و داد نمايد.

2- شيعيان در آن زمان تحت فشار سخت خلفاي جور قرار داشتند ، كشته مي شدند، به زندان مي افتادند ، تبعيد مي شدند.

3- هرچند يكبار ، يكي از سادات علوي در گوشه اي قيام مي كرد و گروهي از مردم كه جانشان بستوه آمده بود ،به گمان اينكه مهدي موعود روايات است به ياريش مي شتافتند ولي بعد از چندي سركوب و كشته مي شدند .

4- خلفاي وقت نسبت به موضوع قائم و قيام حساسيت مخصوصي داشتند و همواره در بيم و هراس بودند.

از سادات علوي و بالاخص افراد سر شناس آنها كاملا" مراقبت مي نمودند . هر كه را احتمال خروج درباره اش ميدادند مي گرفتند مي كشتند يا به زندانش مي افكندند . و به همين جهت ائمه اطهار عليهم السلام نيز تحت مراقبت شديد خلفا قرارداشتند.

احاديث مذكور در چنين جو و در چنين اوضاع و شرائطي صادر شده است. شيعيان كه به انواع گرفتاريها مبتلا بودند يا به ائمه اصرار مي كردند كه در برابر حكومتهاي غاصب قيام كنيد و مسلمين را نجات دهيد يا اجازه مي خواستند به ياري بعض سادات علوي كه به عنوان مهدي موعود قيام كرده اند بشتابند . ولي ائمه اطهار عليهم السلام ، چون مي دانستند كه خودشان مهدي موعود روايات نيستند، كساني هم كه به عنوان مهدي قيام كرده اند مهدي نيستند، و اسباب و مقدمات براندازي حكومت جور نيز فراهم نيست و مي دانستند كه اين قيامها پيروز نخواهد شد.

در چنين شرائطي به شيعيان مي فرمودند : درقيام مهدي موعود عجله نكنيد كه هنوز زمانش فرا نرسيده است . نه از ما انتظار خروج داشته باشيد نه به ياري كساني كه به عنوان مهدي موعود قيام كرده اند بشتابيد بلكه صبر و خويشتن داري كنيد، تا برايتان فرجي حاصل گردد. كه براندازي حكومتها در چنين شرائطي امكان پذير نيست و عجله كنندگان به هلاكت خواهند رسيد. صبر و پايداري كنيد و در قيام عجله نداشته باشيد ، و چون نيت قيام داريد و در صدد تهيه اسباب هستيد به ثوابش نائل مي شويد. احاديث مذكور در صدد بيان چنين مطالبي هستند و هرگز دستور نميدهند كه در برابر هر گونه ظلم و بيدادگري و خطراتي كه اساس اسلام را تهديد مي كند سكوت كنيدو درگوشه اي بنشينيد كه ثواب جهاد گران را بشما مي دهند.

درضمن مفاد احاديث اينست كه چون اسباب و مقدمات سقوط حكومت فراهم نشده و در چنين شرائطي اسقاط آن بسيار دشوار است پس در قيام و نهضت عجله نكنيد كه عجله كنندگان به هلاكت مي رسند، ولي هرگز نمي گويند در تهيه اسباب و مقدمات برانداختن حكومتهاي باطل نيز اقدام نكنيدو تا زمان ظهورحضرت مهدي ساكت بمانيد.

 

دسته پنجم :

رواياتي كه برافراشته شدن هر پرچمي را قبل از قيام قائم محكوم وصاحبش را طاغوت معرفي مي كند . محمد بن يحيي عن احمد بن عن الحسين بن سعيد عن حماد بن عيسي عن الحسين بن المختار عن ابي بصير عن ابيعبدالله عليه السلام قال : كل رايه ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت يعبد من دون الله (70) يعني امام صادق عليه السلام فرمود : هر پرچمي كه قبل از قيام قائم برافراشته شود صاحبش طاغوتي است كه در برابر خدا مورد پرستش قرار مي گيرد.

محمد بن ابراهيم النعماني عن عبدالواحد بن عبدالله قال حدثنا احمد بن محمد بن رياح الزهري قال حدثنا محمد بن العباس عن عيسي الحسيني عن الحسن بن علي بن ابي حمزه عن ابيه عن مالك بن اعين الجهني عن ابي جعفر عليه السلام انه قال : كل رايه ترفع قبل رايه ترفع قبل راية القائم فصاحبها طاغوت 72يعني : امام محمدباقر عليه السلام فرمود : هر پرچمي كه قبل از پرچم قائم برافراشته شود صاحب آن طاغوت مي باشد. پاسخ :

رايه به معناي پرچم است ، و رفع رايه يعني برافراشتن پرچم به منظور اعلان جنگ دربرابر نظام حاكم و سرنگون ساختن آن و دردست گرفتن حكومت مي باشد . وصاحب پرچم به معناي حامل پرچم نيست بلكه مقصود رهبر نهضت است كه مردم را بياري دعوت كرده ، تا حكومت را براندازند و خود بر اوضاع تسلط يابد . طاغوت يعني جبار و ستمگري كه به حريم حقوق الهي تجاوز كرده بندگان خدا را برده خويش نموده و از آنان مي خواهد كه بدون چون و چرا تسليم فرمانهايش باشند و حاكميت او را دربرابر حاكميت الله بپذيرند . جمله(يعبد من دون الله ) بهترين شاهد است كه صاحب پرچم كه طاغوت است حكومتي را در برابر حكومت الله تاسيس مي نمايد.بنابر اين معناي حديث اين ميشود كه هر پرچمي كه قبل از قيام قائم برافراشته شود و رهبري آن مردم را به سوي خويش دعوت كند تا حكومت موجود را براندازدوخود در مسند حكومت بنشيند و در برابر حكومت الله حكومتي را تاسيس نمايد، صاحب چنين پرچمي طاغوت است كه به حريم حاكميت الله تجاوز نموده و مردم را به پرستش و اطاعت خويش دعوت مي كند.

معلوم است كه اين احاديث قيامها و نهضتها ي غير الهي را مردود ميشمارد ، ليكن به قيامها و نهضتهائي كه به منظور دفاع از دين و حاكم نمودن احكام وقوانين قرآن ، انجام مي گيرد نظر ندارد. زيرا دراين صورت پرچمي در برابر پرچم دين برافراشته نشده و رهبر چنين نهضتي طاغوت نيست بلكه ضد طاغوت است.

او مردم را به پرستش و اطاعت خويش دعوت نمي كند بلكه با اطاعت پروردگار جهان دعوت مي نمايد، پرچم او در برابر پرچم قائم آل محمد نيست بلكه درمسير حكومت جهاني امام زمان عليه السلام و زمينه ساز آن خواهد بود. هرپرچمي كه قبل از قيام قائم برافراشته شد كه صاحبش طاغوت نبوده است. مگر علي بن ابيطالب در برابر حكومت طاغوتي معاويه قيام نكرد؟ مگر امام حسن عليه السلام با معاويه اعلان جنگ نداد؟ مگر امام حسين عليه السلام براي دفاع از اسلام و مبارزه با دستگاه جبار و ستمگر يزيد قيام نكرد؟ مگر زيد بن علي بن حسين براي مبارزه با ستمگري و دفاع از قرآن قيام نكرد؟ مگر قيام زيد مورد تاييد ائمه اطهار عليهم السلام قرار نگرفت ؟.

 

كوتاه سخن :

چنانكه ملاحظه فرموديد احاديث مذكور از چند قسم خارج نيستند :

1- هر كس كه قيام كرد و شما را به ياري طلبيد دعوتش را اجابت نكنيد. بلكه دعوت كننده و هدفش را خوب بررسي كنيد اگر به عنوان مهدي موعود قيام كرده يا هدف غير خدائي دارد در صف ياري كنندگانش قرار نگيريد.

2- در برابر اصرار شيعيان كه امام را دعوت به قيام مي كنند از يك واقعيت خارجي خبر مي دهد كه هر يك از ائمه كه قبل از قيام قائم آل محمد قيام كند كشته مي شود و با شكست مواجه مي گردد، چون اسباب و مقدمات قيام جهاني اسلام فراهم نشده است.

3- قيام قائم علائم مخصوصي دارد، قبل از وقوع علائم الظهور دعوت كساني را كه به عنوان مهدي قيام مي كنند اجابت نكنيد.

4- براي انقراض و سرنگوني هر حكومتي تهيه اسباب و مقدمات لازم ضرورت دارد، قبل از آماده شدن در قيام و نهضت عجله نكنيد كه باشكست مواجه خواهيد شد.

5- هر پرچمي كه قبل از قيام قائم و در برابر حاكميت اسلام بر افراشته شود صاحبش طاغوت و ستمگر است، دعوتش را اجابت نكنيد .

چنانكه ملاحظه مي فرمائيد احاديث مذكور هرگونه نهضت و قيامي را مردود نمي شمارد. بلكه تنها قيامهائي را مردود مي شمارد كه يا رهبر آن مدعي مهدويت باشد يا هدف غيرالهي داشته باشد يا بدون تهيه اسباب و مقدمات لازم و قبل از فرا رسيدن زمان مناسب اقدام به عمل نمايد. اما اگر رهبر قيام نه به عنوان مهدويت بلكه براي دفاع از اسلام و قرآن ، مبارزه با ظلم و استكبار ، و به منظور تاسيس حكومت عدل اسلامي و اجراي كامل قوانين الهي قيام نمود و اسباب و مقدمات نهضت را نيز پيش بيني كرد و مردم را به ياري طلبيد، روايات چنين انقلاب و نهضتي را مردود نمي شمارد. پرچم چنين قيامي پرچم طاغوت نيست بلكه ضد طاغوت است . در برابر حاكميت قوانين آسماني نيست بلكه به منظور حاكميت الله و در مسير حكومت جهاني حضرت مهدي مي باشد . پس احاديث مذكور را نبياد از احاديث مخالف قيام ونهضت و انقلاب به شمار آورد. نتيجه بحث :

در خاتمه نظر شما را به مطالبي كه در بخش اول اين بحث باثبات رسيد معطوف مي داريم و اجمالا" يادآور مي شويم كه :

1- قوانين و برنامه هاي سياسي و اجتماعي ، بخش عظيمي از اسلام را تشكيل مي دهد . مانند : جهاد، دفاع، مبارزه ، با ظلم و بيدادگري ، دادگستري و عدالتخواهي ، قوانين كيفري و جزائي و مدني و حقوقي ، امر به معروف و نهي از منكر،روابط مسلمين با خودشان و با كفار و ...

2- احكام و قوانين اسلام براي پياده شدن آمده نه براي خواندن و بحث كردن و نوشتن .

3- اجراي كامل قوانين اسلام به نظم و تشكيلات اداري نياز دارد . بايد در بين مسلمين افرادي باشند كه مسئوليت اجراي قوانين آسماني و اداره مردم را بر عهده بگيرند. يعني حكومت در متن اسلام قرار دارد

و بدون تاسيس حكومت اسلامي ، اسلام در تمام ابعاد پياده نمي شود.

4- وجوب اجراي كامل قوانين سياسي و اجتماعي اسلام، در زمان حيات رسول خدا صلي الله عليه و آله خلاصه نمي شود بلكه تا قيام بايد تداوم يابد.

5- درزماني كه پيامبر در قيد حيات باشد ، يا مردم به امام معصوم و مبسوط اليدي دسترسي داشته باشند. پيامبر يا امام مسؤول اداره امورمسلمين مي باشدو مسلمين بايد در تحكيم قدرت او بكوشند وار فرمانهايش اطاعت نمايند . واگر چنين فردي در بين مسلمين موجود نيست ، مسؤوليت اداره جامعه اجراي قوانين اسلام بر عهده عموم مسلمين نهاده شده است . آنها موظفند لايق ترين فقيه ترين و پرهيزكارترين و مديرترين و آگاه ترين فرد را شناسائي و به رهبري و ادارهء جامعه برگزينند. در تحكيم قدرت او بكوشند و از فرمانهايش اطاعت نمايند. يعني حكومتي را بوجود آورند كه اجرا كننده كامل قوانين اسلامي باشد.

مطالب مذكور در بخش اول بحث باثبات رسيد و يك مسلمان با مطالعه آيات و روايات و سيره رسول خدا در آنها ترديد نخواهد كرد.

اكنون وجدال پاك شما را به داوري دعوت مي نمايم . آيا احاديثي كه در بخش دوم خوانديد و با مفاد آنها آشنا شديد مي توانند يك چنين وظيفه قطعي و مهم يعني وجوب اجراي كامل قوانين اسلام را از عهده مسلمين ساقط سازند؟ آيا مي تواننددر برابر آن همه آيات و روايات وجوب جهاد و دفاع و امر به معروف و نهي از منكر و مبارزه با ظلم و بيدادگري و دفاع از محرومين و مستضعفين مقاومت نمايند و نسبت به زمان غيبت ولي عصر عليه السلام آنها را مقيد سازند؟

آيا با اين قبيل احاديث مي توان گفت كه شارع مقدس اسلام، در اين زمانها دست از احكام سياسي و اجتماعي برداشته و اجراي آنها را به زمان ظهور حضرت بقيه الله موكول نموده است ؟ آيا با اين قبيل احاديث مي توان گفت كه حتي اگر اساس اسلام در معرض خطر دشمنان قرار گيرد لازم نيست از آن دفاع كنيم؟ آيا مي توان گفت : حتي اگر كفار و مشركين تمام شؤون اقتصادي و فرهنگي و نظامي و سياسي و ديني مسلمين را در تصرف خودشان در آورده و بر جان و مال و ناموس و شرف آنها سلطه يافتند، مسلمين وظيفه اي جز سكوت ندارند ؟ بايد دست روي دست بگذارند و تماشاگر صحنه هاي فساد و بدبختي و رنج و محروميت باشند، و صبركنند تا امام زمان عليه السلام ظاهر شود و جهان را اصلاح كند؟ آيا يك چنين امر نامعقولي را مي توان به شارع مقدس اسلام نسبت داد؟.

آيا احاديث مذكور با چنين سند و مفادي كه مشاهده كرديد مي توانند در برابر اين اين قبيل آيات مقاومت نمايند!!

(فقاتلوا ائمه الكفر انهم لا ايمان لهم ) (72).

(و قاتلوا المشركين كافة كما يقاتلونكم كافة) (73).

(و قاتلوهم حتي لا تكون فتنة و يكون الدين كله الله ) (74).

( و ما لكم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين)(75).

( فقاتلوا اولياء الشيطان ان كيدا الشيطان كان ضعيفا) (76).

(و جاهدوا في الله حق جهاده) (77).

(و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم و لا تعتدوا) (78).

(ولتكن منكم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر) (79).

(يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء الله) (80).

(واعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدوا لله وعدوكم) (81).

 

 

ودهها آيه و صدها حديث ديگر از اين قبيل :

نه هرگز ، احاديث مذكور نمي توانند احكام و تكاليف قطعي و ضروري دائمي اسلام را از عهده مسلمين بردارند . بلكه عموم مسلمين موظفند در گسترش دين و دفاع از اسلام و مسلمين و اجراي كامل احكام و قوانين حياتبخش قرآن تلاش وجديت نمايند، گرچه مستلزم قيام و جهاد همگاني باشد . مخصوصا" علماي اسلام و فقهاي دين در انجام اين امر مهم و ضروري مسئووليت سنگين تري را بر عهده دارند. مگر علما و فقها حق دارند در برابر كفار و مستكبرين و ستمكاران كه ملل اسلامي را به اين روز سياه نشانده اند سكوت كنند و مستضعفين و محرومين را در قيام همگاني و احقاق حقوقشان ، رهبري و هدايت نكنند؟ مگر اميرالمؤمنين عليه السلام نمي فرمايد : اما والذي فلق الحبة وبرا النسمه لولا حضورالحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علي العلماء ان لا يقاروا علي كظة ظالم و لا سغب مظلوم لا لقيت حبلها علي غاربها (82) يعني به خدائي سوگند كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، اگر آن جمعيت انبوه براي بيعت من حاضر نمي شدند و مرا ياري نمي داند تا حجت بر من تمام شود و اگر نبود عهدي كه خداي تعالي از علما گرفته كه بر پرخوري ظالم و گرسنه ماندن مظلوم رضايت ندهند ، بدون ترديد مهار شتر خلافت را بر كوهانش مي انداختم كه هر جا خواهد برود.

مگر امام حسين عليه السلام از پيامبر اسلام نقل نكرده كه فرمود: من راي سلطانا جائرا" مستحلا" لحرام الله ناكثا" لعهد الله مخالفا" لسنة رسول الله صلي الله عليه و آله يعمل في عباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول كان حقا علي الله ان يدخله مدخله (83) يعني كسي كه سلطان ستمگري را ببيند كه حرام خدا را حلال نموده و عهد خدا را درهم شكسته و با سنت و قانون پيامبر مخالفت كرده و در ميان بندگان خدا مرتكب گناه و عدوان مي شود ولي او دربرابر چنين فرد ستم پيشه اي با عمل يا گفتار اظهار مخالفت ننمايد بر خداوند است كه چنين شخص ساكتي را به جايگاه همان ستمگر (جهنم) وارد كند.

و باز امام حسين عليه السلام مي فرمايد: ذالك بان مجاري الامور والا حكام علي ايدي العلماء بالله الامناء علي حلاله و حرامه، فانتم المسلوبون تلك المنزلة و ما سلبتم ذالك الا بتفرقكم عن الحق و اختلافكم في السنه بعد البينة الواضحه ولو صبرتم علي الاذي و تحملتم المؤونة في ذات الله كانت امور الله عليكم تردو عنكم تصدرو اليكم ترجع ولكنكم مكنتم الظلمة من منزلتكم واستسلمتم امور الله في ايديهم يعملون بالشبهات و يسيرون في الشهوات ، سلطهم علي ذالك فراركم من الموت واعجابكم بالحياة التي هي مفارقتكم فاسلمتم الضعفاء في ايديهم فمن بين مستعبد مقهور و بين مستضعف علي معشيتهم مغلوب يتقلبون في الملك بآرائهم و يستشعرون الخزي باهوائهم اقتداء بالاشرار و جراه علي الجبار (84).

يعني: بدين جهت است كه مجاري امور و احكام به دست علماء الهي مي باشد كه امين بر حلال و حرامش مي باشند . و شمائيد كه اين مقام و منزلت را از دست داده ايد . و اين مقام از شما سلب نشده مگربواسطه افتراق شما از حق و اختلافتان درسنت پيامبر، با وجود دليل روشن . و اگر بر اذيتها صبر مي كرديد و شدائد و سختيها را در راه خدا تحمل مي نموديد، امور خدا به شما وارد مي شد و از شما صدور مي يافت و به شما مراجعه ميشد ، ولي شما (بواسطه عدم انجام وظيفه) ستمكاران را جايگزين خودتان ساختيد، و امور ( حكومت) الهي را بدستشان سپرديد تا در شبهات ( به ميل خودشان ) رفتار كنند و دنبال اميال و خواسته هايشان بروند . آري فرار شما از مرگ و علاقه به حيات دنيا بود كه آنها را بر شما مسلط ساخت. شما مردم ضعيف و بيچاره را در دست آن ستمكاران رها ساختيد كه برخي را برده خويش قراردهند و بعضي را ناتوان و محتاج لقمه ناني قرار دهند. و آنها مملكت را مطابق ميل خودشان اداره كنند و ذلت و رسوائي را بر خودشان و ملتشان همواره سازند و در اين باره از اشرار و بدان پيروي مي كنند و بر مخالفت با خداوند جبار جرات مي ورزند.

آري علماء و فقهاي اسلام چنين وظيفه سنگيني را بر عهده دارند و گمان نكنم كساني كه در گوشه اي خزيده اند و فقط به درس و بحث اشتغال دارند ، و بزرگترين وظيفه الهي خويش را ناديده مي گيرند ، دربرابر خداوند قهار عذر و بهانه موجهي داشته باشند.

با نقشه ها و توطئه هاي دشمنان اسلام امت و احد و نيرومند اسلامي تجزيه شده و به صورت كشورهاي كوچك در آمده است . تعداد محدودي ستمگر و مزدور و خود فروخته زمام امور كشور را در دست گرفته بر جان و مال و دين و شرافت آنها تسلط يافته اند. دشمنان اسلام بوسيله آن افراد خيانت پيشه بر كشورهاي اسلامي تسلط يافته تمام شؤون اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي، نظامي حتي ديني آنها را در قبضه خويش در آورده اند . منابع طبيعي و ثروتهاي خدادادي آنها را بغارت مي برند و خودشان را در ذلت و بدبختي نگه مي دارند . احكام و قوانين حياتبخش و حركت آفرين اسلام را پايمال نموده و قوانين غير الهي و طاغوتي را جايگزين آنها مي سازند. انواع فحشاء و فساد را دربين آنها ترويج مي نمايند. و خطرناكتراز همه اينكه با طرح نقشه هاي شوم و گسترده در صدد اسلام زدائي هستند. سرزمينهاي كشورهاي اسلامي را با زور تصرف مي كنند و حتي صاحبان اصلي را بيرون مي رانند. با زور و جبرنظامهاي كفر و الحاد را در كشورهاي اسلامي پياده مي كنند . از انجام مراسم ساده ديني هم جلوگيري مي كنند. با حركتهاي اسلامي شديدا" مبارزه مي نمايند . اسلام را عملا" منزوي مي سازند بطوري كه جز نام چيزي از آن باقي نماند.

 

با چنين نقشه هاي شوم و خطرناكي معلوم نيست آينده اسلام در بعض كشورهاي اسلامي چگونه باشد. آيا از وضع اسفناك و رنج و محروميت و گرسنگي مسلمين كشورهاي افريقائي و بنگلادشي و كشورهاي ديگر اطلاع داريد؟ آيا تاكنون به آينده كشور اسلامي افغانستان انديشيده ايد ؟ آيا از اوضاع اسفبار مسلمين دركشورهاي كمونيست خبر داريد؟ آيا مي دانيد كه كشور آباد و حاصلخيز و اسلامي فلسطين را صهيونيستها گرفتندو مسلمين را آواره نمودند و بيم آن مي رود كه براي هميشه در اشغال آنها بماند و از ليست كشورهاي اسلامي بكلي حذف گردد. آيا از تجاوزات اسرائيل به كشور اسلامي لبنان و جنايتهائي كه نسبت به مسلمين انجام مي گيرد اطلاع داريد؟ آيا توطئه هاي دشمنان اسلام را در سركوب كردن انقلاب اسلامي ايران مشاهده نمي كنيد؟

آيا در چنين اوضاع و شرائطي مي توانيم با تمسك نمودن به چند حديث مجمل وظيفه بزرگ دفاع از اسلام و مسلمين را ترك كنيم و در انتظار ظهور حضرت مهدي سلام الله در گوشه اي بنشينيم تا جهان را اصلاح كند. لابد در آن زمان هم اگر زنده بوديم خواهيم گفت : خود امام زمان عليه السلام جنگ كند نه ما . آياچنين گناه بزرگي را خدا خواهد بخشيد؟!.

 

 

(1) حج 78.
(2) بقره 193.
(3) توبه 12.
(4) انفال 60.
(5) آل عمران 104.
(6) آل عمران 110.
(7) احزاب 6.
(8) مائده 48.
(9) در اين باره مي توانيد به كتاب اتراتيب الادرايه تاليف شيخ عبد الحق كتاني و كتاب الاموال تاليف حافظ ابو عبيد مراجعه كنيد.
(10) انعام 65.
(11) توبه 73.
(12) نساء 105.
(13) حزاب 6.
(14) نساء 59.
(15) انفال 46.
(16) نساء 64.
(17) ينابيع المودة ص 297.
(18) حج 78.
(19) توبه 41.
(20) صف 11.
(21) بقره 190.
(22) نساء 76.
(23) توبه 12.
(24) توبه 36.
(25) انفال 39.
(26) نساء 75.
(27) انفال 60.
(28) مائده 38.
(29) نور 2.
(30) آل عمران 104.
(31) نساء 135.
(32) شوري 13.
(33) آل عمران 144.
(34) نهج البلاغه ج 1 كلام 39.
(35) وسائل الشيعه ج 11 ص 35 - بحار الانوار ج 52 ص 301.
(36) وسائل الشيعه ج 11 باب 13 حديث 10.
(37) مقاتل الطالبين ص 157.
(38) مقاتل الطالبين ص 158.
(39) مقاتل الطالبين ص 162.
(40) عيون الاخبار باب 25.
(41) مقاتل الطالبين ص 88.
(42) مقاتل الطالبين ص 88.
(43) بحار الانوار ج 46 ص 199.
(44) بحار الانوار ج 46 ص 199.
(45) بحار ج 46 ص 199.
(46) بحار ج 46 ص 196.
(47) مقاتل الطالبين ص 91.
(48) مقاتل الطالبين ص 99.
(49) بحار الانوار ج 46 ص 174.
(50) بحار ج 46 ص 174.
(51) بحار ج 46 ص 174.
(52) وسائل ج 11 ص 39.
(53) بحار الانوار ج 48 ص 315.
(54) وسائل الشيعه ج 11 ص 36 بحار الانوار ج 52 ص 302.
(55) مستدرك الوسائل ج 2 ص 248.
(56) مستدرك الوسائل ج 2 ص 248.
(57) مستدرك الوسائل ج 2 ص 248.
(58) وسائل الشيعه ج 11 ص 36.
(59) وسائل ج 11 ص 37.
(60) وسائل الشيعه ج 11 ص 41.
(61) وسائل الشيعه ج 11 ص 39.
(62) مستدرك الوسائل ج 2 ص 248.
(63) مستدرك الوسائل ج 2 ص 248.
(64) وسائل الشيعه ج 11 ص 36.
(65) وسائل الشيعه ج 11 ص 39.
(66) وسائل الشيعه ج 11 ص 40.
(67) وسائل الشيعه ج 11 ص 37.
(68) وسائل الشيعه ج 11 ص 38.
(69) وسائل الشيعه ج 11 ص 37.
(70) وسائل الشيعه ج 11 ص 37.
(71) مستدرك ج 2 ص 248.
(72) توجه 12.
(73) توبه 36.
(74) انفال 39.
(75) نساء 75.
(76) نساء 76.
(77) حج 78.
(78) بقره 190.
(79) آل عمران 104.
(80) نساء 135.
(81) انفال 60.
(82) نهج البلاغه خطبه 2.
(83) الكامل في التاريخ ج 4 ص 48 چاپ بيروت.
(84) تحف العقول ص 242.