دو بینش در جهان‌بینی

دو بینش در جهان‌بینی

جهان را چگونه می‌بینید؟ انسان را چگونه پدیده‌ای می‌دانید؟ بینش شما نسبت به انسان و جهان چیست؟ در پاسخ به این سؤال‌ها دو بینش کاملًا متمایز وجود دارد: بینش الهی و بینش مادی؛ به تعبیر دیگر: جهان بینی الهی و جهان بینی مادی.

جهان‌بینی مادی

طرفداران این نوع بینش، جهان را مستقل و هستی را فاقد شعور و اراده می‌پندارند. در این نگره، جهان مجموعه‌ای است که هدف خاصی ندارد بلکه از عناصر مادی تشکیل شده که بدون هیچ هدفی بر هم می‌پیچد، همه پوچ و بی‌هدف‌اند. در میان این مجموعه بزرگ، انسان نیز وجودی بیهوده و سرگردان و بی‌هدف است که به سوی نابودی گام برمی دارد، انگیزه‌ای ندارد و پایانش ناامیدی و تاریکی و نیستی است؛ هیچ پناهگاه و امیدی ندارد، در جهان ظلمانی وحشتناکی زندگی می‌کند.

زندگی انسان نیز در جهان بینی مادی پوچ و بی معناست. کسی نیست که انسان در مقابل او مسؤول باشد؛ موجود آگاه و برتری که خوب و بد رفتار انسان را بفهمد و بشناسد، کیفر دهد یا پاداش بخشد. به طور کلی ملاکی برای ارزیابی اعمال انسان و برای خوب و بد کردار او وجود ندارد ....

جهان‌بینی الهی

در جهان بینی الهی، جهان موجودی مستقل نیست، بلکه آفریده و وابسته می‌باشد. در این بینش جهان آفریده‌ای است که بر اساس محاسبه‌ای دقیق با پیوستگی و نظم و هماهنگی خاصی برای هدف معینی خلق شده است و جهان وابسته به قدرت آفریدگاری تواناست؛ اراده قاهر و وجود حکیمی مقتدر پیوسته پشتیبان و نگهبان آن است.

در بینش الهی هیچ چیزی در جهان پوچ و بی سرانجام نیست و در میان همه موجودات انسان دارای فضیلتی برتر و هدفی والاتر است که در طول حیات خویش به سوی آن هدف پیش می‌رود. پایان کارش یأس و ناامیدی نیست، بلکه امید و شوق است. او موجود فناناپذیری است که از این جهان فانی و گذرا به جهان باقی و ثابت سفر می‌کند. در جهان بینی الهی، انسان در مقابل آفریدگار رحمان و رحیمش «مسؤول» است. مسؤولیت عظیمی در مقابل خدای خویش دارد، چون او را مختار آفریده و مکلف کرده است.

جهان بینی الهی بر این باور است که انسان، آفریدگار بصیر و خبیری دارد که حاضر و ناظر بر اعمال اوست و پاداش دهنده نیکان و ابرار و کیفر کننده بدان و اشرار است.

جهان‌بینی پیامبران

نگرش و بینش پیامبران به جهان و انسان، الهی است. پیامبران پدیده‌های جهان را موجوداتی وابسته و نیازمند می‌دانند. آنها را نشانه‌های قدرت و عظمت آفریدگاری علیم و قدیر می‌شمرند. پیامبران و پیروانشان بر این باورند که جهان آفریده خدای رحمان و رحیم است و همه خوبی‌ها از او و تدبیر پیوسته جهان به دست اوست. دنیا لغو و بازیچه نیست بلکه برای هدف و منظور ویژه‌ای آفریده شده است.

درباره انسان و سعادت او نیز دارای بینشِ مخصوص و نگرش ویژه‌ای هستند. او را موجودی گرامی، والا و برگزیده می‌دانند که از دو جنبه ترکیب یافته است: جسمی، که از خاک سرشته شده و روحی، که از عالم ربوبی و ملکوتی آفریده شده است. به همین سبب موجودی است برتر، جاویدان، امانت‌پذیر و امانت‌دار پروردگار متعال که از سوی خدای خویش مکلف و در مقابل او مسؤول می‌باشد.

در این بینش، سعادت و تکامل واقعی انسان در شناخت خدا، حرکت در راه او و راضی به رضای اوست و چون همه قدرت‌ها و خوبی‌ها از آن اوست؛ توجه به او گرایش به همه خوبی‌ها و ارزش‌های والای انسانی است.

اولین سخن پیامبران، دعوت به پرستش خدا و یگانگی او و نفی هرگونه شرک بوده است. پیامبران، خداپرستی و توحید را اساس ارزش و شرافت انسان می‌دانستند و فراموش کردن خدا و غفلت از یاد پروردگار را ریشه همه بدبختی‌ها قلمداد می‌کردند و دل بستن به غیر خدا را منشأ بدی‌ها، تباهی‌ها و شقاوت‌ها می‌شمردند.

آینده انسان و معاد در بینش پیامبران، کاملًا روشن و امیدبخش و زیباست.

پیامبران بر این باورند که انسان صالح و مؤمن آینده‌ای بس درخشان و راحتی دارد. از این جهان به جهان آخرت، که بسیار وسیع‌تر و برتر از این جهان است، می‌رود و همان جا نتیجه کامل اعمال خویش را می‌بیند.

بنابراین پیامبران درباره جهان، انسان، سعادت انسان و آینده او دارای چنین بینش روشن و برحقی بودند و کاملًا به این بینش بلند و حقیقی خود ایمان داشتند.

زیربنای دعوت پیامبران

زیربنای دعوت پیامبران، همین جهان بینی بوده و دین و شریعت خود را بر این اساس استوار می‌ساختند؛ نخستین سخن حضرت نوح به قومش این بود: جز خدا را نپرستید که معبودی جز او ندارید و من از عذاب روزی سترگ بر شما بیمناکم.[1] نخستین سخن هود علیه السلام به قومش نیز این بود: ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را جز او معبودی نیست.[2]

اولین سخن حضرت صالح هم به قومش چنین بود:

ای قوم من! خدا را بپرستید که شما را غیر او معبودی نیست، او شما را از زمین آفریده و در آن استقرار داد. از او بخواهید که شما را بیامرزد و به سوی او بازگردید و توبه کنید و البته پروردگارم نزدیک و اجابت‌کننده است.[3]

حضرت شعیب نیز در آغاز رسالت خویش با مردم چنین گفت:

ای قوم من! خدا را پرستش کنید که برای شما خدایی غیر او نیست و هرگز از کیل و وزن مکاهید، به راستی شما را در نعمت می‌بینم. و من از عذاب فراگیر روز قیامت بر شما بیمناکم. ای قوم من! کیل و وزن را به عدل کامل سازید و حقوق مردمان را کم ندهید و هرگز در زمین فساد نکنید.[4]

خدا درباره رسالت حضرت موسی نیز چنین می‌فرماید:

موسی را با آیات و دلایل روشن و محکم به سوی فرعون و گروهش فرستادیم. پیروان فرعون امر او را پذیرفته بودند اما امر فرعون، هدایتگر و رشد دهنده نبود، در روز قیامت پیشاپیش قومش می‌رود و آنان را وارد آتش می‌سازد و چه بد محلی است برای وارد شوندگان. در دنیا و آخرت در پی خود لعنت و نفرین خواهند داشت و چه بد ذخیره‌ای است.[5]

در ادامه این آیات می‌فرماید:

روزی در رسد که هیچ کس جز به اذن پروردگارش سخنی نگوید. در آن روز گروهی شقی و بدبختند و عده‌ای خوشبخت و سعادتمند. اما آن کسان که شقی و بدبخت شدند [به غیر خدا دل بستند و یاد او را از خاطره بردند و غیر او را پرستیدند] در آتش، فریاد و ناله‌ای دارند تا آسمان و زمین پابرجاست در آن ماندگار خواهند بود، مگر این که پروردگارت چیز دیگری بخواهد. البته پروردگار تو آنچه را که می‌خواهد قطعاً به انجام می‌رساند. اما آن کسانی که [با ایمان به خدای یگانه و عمل صالح] سعادتمند گردند، به بهشت درآیند و در آن، تا هنگامی که آسمان‌ها و زمین برپایند، جاودان هستند، مگر این که خدا چیز دیگری بخواهد و البته این بخشش خدا پایان ندارد.[6]

اگر دقیق بنگریم می‌بینیم که در دعوت تمام پیامبران علاوه بر اثبات و بیان نبوت خویش، دو رکن اساسی موجود است:

1. پرستش خدای واحد؛ 2. آینده انسان، سعادت یا شقاوت او (معاد)؛

بنابراین ایمان به این دو اصل توحید و معاد زیربنای دعوت انبیا را تشکیل می‌دهد. پیامبران با اقامه دلیل و برهان و آوردن معجزه، انسان‌ها را به ایمان به این دو اصل دعوت می‌کردند و با تشویق آنها به اندیشه و تفکر در اسرار و شگفتی‌های جهان، فطرت خداجویی را در آنها بیدار می‌ساختند تا خدا را به یگانگی بپرستند و با بینش الهی خویش، آثار قدرت او را در هر گوشه‌ای از جهان مشاهده نمایند؛ به غایت و هدف آفرینش انسان پی برده و به جهان بعد از مرگ ایمان بیاورند و به سعادت یا شقاوت خویش در آینده بیندیشند.

پیامبران ابتدا عقاید مردم را به خدا و معاد که زیربنای کلیه اعمال و رفتارشان می‌باشد، اصلاح می‌کردند، سپس برنامه‌های آسمانی و احکام و قوانین الهی خود را در اختیارشان می‌نهادند و از این طریق آنها را به خیر و صلاح دعوت می‌نمودند. لذا هر کسی همان‌گونه عمل می‌کند که اعتقاد دارد، اخلاق و رفتار هر کسی مطابق ایمان و باور اوست. بنابراین ایمان واقعی، عمل صالح به بار می‌آورد و شکوفه‌های زیبای نیکوکاری می‌دهد و نتیجه عقیده فاسد و نادرست، زشتی، تباهی و ستمگری است. پس برای اصلاح مردم باید از راه اصلاح جهان‌بینی و عقایدشان وارد شد و پیامبران نیز چنین شیوه‌ای داشتند؛ ایمان به خدا و روز جزا را در دل مردم تقویت می‌کردند تا مردم جز برای خدا نکوشند و جز اطاعت او را نپذیرند.

پیامبران و وحدت راه و هدف

در طول تاریخ، هزاران پیامبر از جانب خدا برای ارشاد و هدایت مردم آمده‌اند. تعدادی از آنان دارای دین و شریعت مخصوصی بوده و جمعی دیگر مبلغ و ترویج کننده دین پیامبر قبلی بوده‌اند. منتها اصول ادیان آسمانی و برنامه همه پیامبران یکی بوده و همه آنان انسان‌ها را به سوی یک هدف دعوت می‌نمودند. به طور کلی تمام ادیان آسمانی بر این سه اصل اساسی استوار بودند:

اول: شناخت خدای یگانه و جهان‌آفرین و ایمان به او (توحید)؛

دوم: ایمان به معاد و جهان آخرت و آینده جاودانه انسان (معاد)؛

سوم: ایمان به پیامبران و یگانگی راه و هدف آنها (نبوت)؛

پیامبران انسان‌ها را به پذیرش این سه اصل اساسی فرا خوانده و از آنان می‌خواستند تا برنامه‌های هدایتگر الهی را در زندگی خود به کار بندند و در مقابل فرمان خدای حکیم تسلیم باشند و برنامه زندگی خویش را تنها از دین الهی بگیرند. همه پیامبران از آدم تا خاتم، انسان‌ها را به همین حقیقت دعوت کرده‌اند. آنها راه و روشی را که خدای متعال برای زندگی انسان‌ها برگزیده و پسندیده است «دين خدا» نامیده‌اند که تنها یک دین است، نه بیشتر.

در اصول و کلیات دعوت پیامبران کوچک‌ترین اختلافی وجود نداشته و هر یک از آنها پیامبران گذشته را به بزرگی و احترام یاد می‌کرده و شیوه کار و متن دعوتش را تأیید می‌نموده است. هم چنین به آمدن پیامبر آینده مژده و بشارت می‌داده و به پیروانش سفارش و تأکید می‌کرده که به پیامبر آینده ایمان آورند و دعوتش را بپذیرند. خدا نیز در قرآن می‌فرماید:

هنگامی که به پیامبران کتاب و حکمت می‌دادیم تأکید می‌نمودیم که هرگاه بعد از او رسولی از سوی ما آمد حتماً به او ایمان آورید و یاریش کنید.[7]

قرآن کریم درباره ایمان به پیامبران و یگانگی راه و هدف آنان چنین می‌فرماید:

بگو به خدا و آنچه به سوی ما نازل شده و نیز آنچه به ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب و نوادگان آنها و موسی، عیسی و دیگر پیامبران نازل نموده ایمان داریم و هیچ تفاوتی بین آنان قائل نیستیم و ما همگی تسلیم خدا هستیم، و هرکسی که غیر از اسلام دینی بپذیرد هرگز از او پذیرفته نگردد و او در آخرت از زیان‌کاران است.[8]

اسلام یعنی در برابر امر و دین خدا تسلیم بودن. پیامبران بدین معنا همه «مُسلِمْ» بوده‌اند؛ هر چند که «اسلام» به معنای مخصوصش به آخرین دین آسمانی و دینی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله از سوی خدا آورده اطلاق می‌شود، مُسلم به فردی گفته می‌شود که این دین الهی را پذیرفته باشد.

حضرت ابراهیم علیه السلام هنگام دعا و مناجات این گونه از خدا تقاضا می‌کند:

پروردگارا! من و فرزندم اسماعیل را مُسلم قرار ده و از نسل من امتی به وجود آور که در برابر تو مسلم باشند، عبادت‌های ما را به ما بنما و توبه ما را بپذیر که تو توبه‌پذیر و مهربانی. پروردگارا! در ذریه و فرزندان من رسولی را مبعوث کن که آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آنان را تزکیه کند و رشد دهد که تو خدای عزیز و حکیمی. کیست که از دین و ملت ابراهیم بازگردد؟ مگر کسی که نابخردی کند. ما نیز او را در دنیا برگزیدیم و البته در آخرت در زمره صالحین خواهد بود.

بیاد آر که پروردگارش به او فرمود: اسلام آور؛ گفت: من در مقابل پروردگار جهانیان اسلام آوردم. و این نکته را ابراهیم به فرزندانش و به یعقوب سفارش نمود و فرمود: خدا این دین را برای شما برگزیده است، تا هنگام مرگ از اسلام دست برندارید و مبادا بمیرید و مسلم نباشید.

آیا شما هنگامی که یعقوب، هنگام مرگ به فرزندانش وصیت می‌کرد، حاضر بودید؟ هنگامی که از فرزندانش پرسید: بعد از من چه می‌پرستید؟ گفتند: خدای تو و پدران تو؛ ابراهیم، اسماعیل و اسحاق، آن خدایی که یگانه است و ما همگی تسلیم او هستیم.[9]

بنابراین خدا پیامبران را با یک هدف، که همان تسلیم در برابر خداست، معرفی می‌کند و کسی که از راه و روش آنان روبرتابد نابخرد و نادان می‌شمرد؛ مثل این آیات:

خدا به او کتاب، حکمت، تورات و انجیل آموخت و او را به عنوان پیامبر به سوی بنی‌اسرائیل برانگیخت. حضرت عیسی به آنان گفت:

من با نشانه آشکار و روشنی از سوی پروردگار به سوی شما آمده‌ام؛ من از گِل در مقابل شما مجسمه پرنده‌ای می‌آفرینم و در آن می‌دمم و آن گِل بی جان به اذن خدا پرنده‌ای می‌گردد، مریض‌های پیس و جذامی را شفا می‌دهم. مردگان را به اذن خدا زنده می‌کنم و از آنچه که می‌خورید و در منزل ذخیره می‌کنید خبر می‌دهم، در همه این کارها آیه و نشانه روشنی است، اگر مؤمن و پاکدل باشید.

به تورات که پیش از من نازل شده ایمان دارم و آن را تصدیق می‌کنم و برخی از آنچه که بر شما حرام بوده حلال اعلام می‌نمایم و من آیه روشن و آشکاری از سوی پروردگار برای شما آورده‌ام. تقوا پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید بدانید که خدا پروردگار من و پروردگار شماست، او را اطاعت کنید که این راه، راه مستقیم است.

اما وقتی عیسی علیه السلام احساس کرد که سخنش را نمی‌پذیرند و به او نمی‌گروند، گفت: یاران من در راه خدا کیانند؟

حواریین گفتند: ماییم یاران خدا، ما به خدا ایمان آورده‌ایم و تو گواه باش که ما همگی مُسلم هستیم. پروردگارا! ما به آنچه نازل کرده‌ای ایمان آورده و این رسول را متابعت نموده‌ایم، اسم ما را در زمره شاهدان بنویس.[10]

انبیای الهی، همانند معلمان مدرسه، یکی پس از دیگری مبعوث شدند تا بشر را به تسلیم در برابر دین الهی دعوت کنند و با رهنمودهای خود او را در مسیر رشد و تکامل قرار دهند که همان صراط مستقیم است. دین و هدف انبیا مشترک بوده و همه آنها برای کسب رضایت خدا و تقرب به او تلاش می‌کردند. در بین ادیان آسمانی پیامبران هیچ اختلافی جز در احکام فرعی ادیان، که آن هم به علت شرایط و اوضاع زمان و استعداد افراد بوده، وجود نداشته است، شرایط زمان و مراتب درک و استعداد مردم در همه زمان‌ها یکسان نبوده است، لذا پیامبران با توجه به سطح درک و استعداد مردم با آنان سخن می‌گفتند و به تدریج فهم و درک آنان را در پذیرش معارف دین، رشد و تکامل می‌بخشیدند تا این که نوبت به آخرین پیامبر آسمانی، حضرت محمد صلی الله علیه و آله رسید؛ او با معارف و احکام وسیع و بسیار دقیق، که چنین وسعت و دقتی را در ادیان پیشین نمی‌توان یافت، برای هدایت مردم مبعوث شد و به علت گستردگی و عظمت معارف و فراگیر بودن احکامی که برای مردم آورده و راه تفکر و تحقیق و استنباط را در متون دین باز گذارده، به عنوان آخرین و برترین دین آسمانی از طرف خداوند متعال اعلام شده است. خدای کریم در مورد محتوای دین اسلام و ارتباط آن با ادیان پیشین، چنین می‌فرماید:

از [احکام] دین، آن چه را که به نوح درباره آن سفارش کرده، برای شما تشریع کرد و آن چه را به تو [ای پیامبر] وحی نمودیم و آن چه را هم که درباره آن به ابراهیم، موسی و عیسی سفارش کرده بودیم برگزیدیم [از همه اینها این دین را برای شما تشریع کردیم] که: دین را به پا دارید و هرگز در آن تفرقه‌اندازی نکنید.[11][12]

 

[1]. اعراف( 7) آيه 59:« اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إلهٍ غَيْرُهُ إِنِّى أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ».

[2]. هود( 11) آيه 50:« اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلّا مُفْتَرُونَ».

[3]. همان، آيه 61:« يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الأَرضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّى قَرِيبٌ مُجِيبٌ».

[4]. همان، آيات 84- 85:« يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ وَلا تَنْقُصُوا المِكْيالَ وَالمِيزانَ إِنِّى أَراكُمْ بِخَيْرٍ وَ إِنِّى أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ* وَيا قَوْمِ أَوْفُوا المِكْيالَ وَالمِيزانَ بِالقِسْطِ وَلا تَبْخَسُوا النّاسَ أَشْياءَهُمْ وَلا تَعْثَوْا فِى الأَرضِ مُفْسِدِينَ».

[5]. همان، آيات 96- 98:« وَلَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآياتِنا وَسُلْطانٍ مُبِينٍ* إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَمَلَاهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ- فِرْعَوْنَ وَما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ* يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ القِيامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النّارَ وَبِئْسَ الوِرْدُ المَوْرُودُ* وَأُتْبِعُوا فِى هذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ القِيامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ المَرْفُودُ».

[6]. همان، آيات 105- 108:« يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلّا بِإِذنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَسَعِيدٌ* فَأَمّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِى النّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ* خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّمواتُ وَالأَرضُ إِلّا ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعّالٌ لِما يُرِيدُ* وَأَمّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِى‏الجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّمواتُ وَالأَرضُ إِلّا ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ».

[7]. آل‏عمران( 3) آيه 81:« وَ إِذ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلى‏ ذ لِكُمْ إِصْرِى قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشّاهِدِينَ».

[8]. همان، آيات 84- 85:« قُلْ آمَنّا بِاللَّهِ وَما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَما أُنْزِلَ عَلى‏ إِبْراهِيمَ وَ إِسْمعِيلَ وَ إِسْحقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْباطِ وَما أُوتِىَ مُوسى‏ وَعِيسى‏ وَالنَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ* وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينَاً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرِينَ».

[9]. بقره( 2) آيات 128- 133:« رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنا مَناسِكَنا وَتُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِيمُ* رَبَّنا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ* وَمَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ إِلّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْناهُ فِى الدُّنْيا وَ إِنَّهُ فِى الآخِرَةِ لَمِنَ الصّالِحِينَ* إِذ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ العالَمِينَ* وَوَصّى‏ بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يا بَنِىَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ* أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذ قالَ لِبَنِيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِى قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْمعِيلَ وَ إِسْحقَ إِلهاً واحِداً وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ».

[10]. آل‏عمران( 3) آيات 48- 53:« وَرَسُولًا إِلى‏ بَنِى إِسْرائِيلَ أَنّى قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنّى أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِى‏ءُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِى المَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَما تَدَّخِرُونَ فِى بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِى ذ لِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ* وَمُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَىَّ مِنَ التَّوْراةِ وَلِا حِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِى حُرِّمَ عَلَيْكُمْ وَجِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ* إِنَّ اللَّهَ رَبِّى وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ* فَلَمّا أَحَسَّ عِيسى‏ مِنْهُمُ الكُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصارِى إِلى اللَّهِ قالَ الحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنّا بِاللَّهِ وَاشْهَدْ بِانّا مُسْلِمُونَ* رَبَّنا آمَنّا بِما أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدِينَ».

[11]. شورى( 42) آيه 13:« شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصّى‏ بِهِ نُوحاً وَالَّذِى‏أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَمُوسى‏ وَعِيسى‏ أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى المُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِى إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَيَهْدِى إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ».

[12] امينى، ابراهيم، پيامبرى و پيامبر اسلام، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: سوم، 1386.