ازدواج‌های ممنوع

ازدواج‌های ممنوع

 

در شرع مقدس اسلام ازدواج با بعضی زن‌ها ممنوع و حرام است و به چند دسته تقسیم می‌شوند:

 

اول: محارم

محارم کسانی هستند که با انسان خویشاوندی نزدیک دارند و محرم یک‌دیگرند. آنها را به سه دسته می‌توان تقسیم کرد:

1- محارم نسبی: مانند مادر، پدر، جد، جده، دختر و فرزندان و نوادگان آنها تا هرچه پایین‌تر روند. برادر و فرزندان و نوادگان آنها هرچه پایین‌تر روند.

عمو و عمه و خاله و دایی (البته فرزندان آنها می‌توانند با هم ازدواج کنند).

عمو، عمه، خاله و داییِ پدر و مادر.

2- محارم رضاعی: بعضی از زن‌ها از راه شیرخوارگی با بعضی از مردها محرم می‌شوند. شیر دادن در صورتی موجب محرمیت است که با شرایط ویژه‌ای که در رساله‌های عملیه به ثبت رسیده انجام بگیرد. از جمله این که:

1- کودک حداقل یک شبانه روز به طور کامل یا پانزده مرتبه به طور متوالی و کامل از زنی شیر بنوشد و در این فاصله غذای دیگر و شیر دیگری ننوشیده باشد.

2- از طریق پستان شیر بنوشد نه با شیشه.

3- شیر از طریق ازدواج به وجود آمده باشد.

4- شیر از راه شرعی به وجود آمده باشد نه زنا.

هرگاه زنی بچه‌ای را با شرایط مذکور شیر داد، آن بچه به این افراد محرم می‌شود:

اول، خود زن که مادر رضاعی نامیده می‌شود. دوم، شوهر زن که شیر مال اوست و او را پدر رضاعی می‌گویند. سوم، پدر و مادر آن زن هرچه بالا روند.

چهارم، همه فرزندان آن زن. پنجم بچه‌های اولاد آن زن هرچه پایین روند.

ششم، خواهر و برادر آن زن. هفتم، عمو و عمه آن زن. هشتم، دایی و خاله آن زن. نهم، اولاد شوهر زن که شیر مال اوست، هرچه پایین بروند. دهم، پدر و مادر شوهر هرچه بالا روند. یازدهم، خواهر و برادر شوهر که شیر مال اوست. دوازدهم، عمو، عمه، دایی و خاله شوهر که شیر مال اوست هرچه بالا روند.

3- محارم سببی: محارم سببی کسانی هستند که به وسیله ازدواج بر انسان حرام می‌شوند مانند مادر زن و پدر شوهر، دختر زن (نادختری)، پسر شوهر (ناپسری)، زن پدر (نامادری)، شوهر مادر (ناپدری)، زن پسر (عروس)، شوهر دختر (داماد)، خواهر همسر مادام که همسرش در حباله نکاح اوست.

افراد مذکور محارم سببی محسوب می‌شوند و ازدواج با آنها شرعاً جایز

نیست، و نگاه کردن به آنها نیز جایز است جز خواهر همسر که ازدواج با او حرام است و نگاه کردن به او جایز نیست.

 

دوم: ازدواج با کفار

برای زن و مرد مسلمان جایز نیست که با کفار ازدواج کنند نه به صورت عقد دائم و نه به صورت عقد موقت.

هم‌چنین مرد مسلمان با زن اهل کتاب مانند یهود و نصاری نمی‌تواند ازدواج دائم برقرار سازد، ولی می‌تواند عقد موقت برقرار سازد.

اما زن مسلمان حتی به صورت عقد موقت هم نمی‌تواند با اهل کتاب ازدواج نماید.

 

سوم: عمل ناشایست زنا و لواط

کسی که با خاله یا عمه خود زنا کند نمی‌تواند با دختر او ازدواج نماید.

هم‌چنین کسی که با مردی یا پسری لواط کند نمی‌تواند با مادر یا خواهر یا دختر او ازدواج کند. و اگر ازدواج کرده عقدشان باطل است و باید از هم جدا شوند گرچه بچه‌دار هم شده باشند.

 

ازدواج با خویشان نزدیک

می‌دانید که اسلام ازدواج با محارم، مانند خواهر و برادر و فرزندان آنها و هم‌چنین خاله، عمه، دایی، پدر و مادر و جد و جده را تحریم نموده است. ولی ازدواج با خویشان غیر محرم، مانند دخترعمو و پسر عمو، دختر خاله و پسر خاله، دختر عمه و پسر عمه، دختر دایی و پسر دایی و سایر خویشان دور ونزدیک را تجویز کرده است.

اکنون این سؤال مطرح می‌شود که آیا بهتر است انسان حتی المقدور با فامیل خود وصلت کند یا با دیگران؟ در این رابطه یادآور می‌شوم که ازدواج با فامیل، بدون شک مزایایی دارد: اولًا، افراد فامیل شناخت بهتر و بیشتری از اخلاق و رفتار یک دیگر دارند، زیرا بیشتر معاشرت و رفت و آمد دارند. ثانیاً:

به وسیله ازدواج با فامیل ارتباط فامیلی مستحکم می‌شود و این امر نوعی کمک و صله رحم محسوب می‌گردد که در اسلام نیز بدان توصیه شده است.

ثالثاً: در مقدمات و لوازم ازدواج مانند مراسم مهر و جهاز و عقد و عروسی غالباً نسبت به یک دیگر تسهیلات بیشتری مبذول خواهند داشت. رابعاً: در اثر خویشاوندی ازدواج آنها استوارتر خواهد بود و به رعایت آداب و اخلاق زندگی و عفو و گذشت تقید بیشتری خواهند داشت. خامساً: طلاق و جدایی در این گونه ازدواج‌ها کمتر خواهد بود؛ زیرا در صورتی که بین آنها اختلاف و نزاعی به وجود آید غالباً بزرگان فامیل پادرمیانی می‌کنند و بینشان صلح و آشتی برقرار می‌سازند. این گونه امتیازها سبب شده که بسیاری از مردم سعی می‌کنند حتی المقدور با فامیل ازدواج نمایند.

ولی بسیاری از دانشمندان عقیده دارند که ازدواج با خویشان نزدیک، از قبیل دختر عمو و پسر عمو، دختر عمه و پسر عمه، دختر خاله و پسر خاله، دختر دایی و پسر دایی صلاح نیست. بلکه حتی گاهی پیشنهاد ممنوع شدن می‌کنند. این دانشمندان می‌گویند: عیب بزرگ ازدواج‌های فامیلی احتمال به وجود آمدن فرزندان معیوب و ناقص می‌باشد. گفته‌اند آمار نشان می‌دهد که تعداد کودکان معلول و ناقص‌الخلقه و عقب مانده روانی و جسمانی، و مبتلای به بعضی بیماری‌های خونی و ناهنجاری‌های مربوط به استخوان‌ها، و کوری توأم با حماقت و بعضی انواع جنون‌های جوانی، و کری و لالی، در بین ازدواج‌های فامیلی بیشتر از سایر خانواده‌ها دیده می‌شود. شما هم اگر وضع چنین کودکانی را بررسی کنید به چنین نتیجه‌ای خواهید رسید، چنان که نگارنده نیز بدین نتیجه رسیده و تعداد زیادی از این قبیل کودکان را در ازدواج‌های فامیلی سراغ دارد.

البته دانشمندان مدعی نیستند که وجود کودکان ناقص اختصاص به ازدواج‌های فامیلی دارد، زیرا در بین سایرین نیز فراوان است ولی با مقایسه معلوم می‌شود که در بین ازدواج‌های فامیلی، نسبت به سایرین بیشتر می‌باشد. هم‌چنین مدعی نیستند که همه ازدواج‌های فامیلی به چنین سرنوشتی گرفتار خواهند شد یا این که همه فرزندان این خانواده‌ها ناقص خواهند شد، زیرا ازدواج‌های فامیلی فراوانی را سراغ داریم که کودکان ناقص در بینشان مشاهده نمی‌شود. در بعضی خانواده‌ها هم که کودک ناقص وجود پیدا می‌کند غالباً تعداد آنها محدود است و اکثرشان سالم و بی‌عیب خواهند بود. بلکه دانشمندان بیش از این مدعی نیستند که وقتی ازدواج‌های فامیلی را با سایر ازدواج‌ها مقایسه کنیم و کودکان معیوبِ در بین آن دو گونه ازدواج را مورد بررسی قرار دهیم به این نتیجه خواهیم رسید که تعداد کودکان ناقص در بین ازدواج‌های فامیلی بیشتر است.

دانشمندان وجود این نواقص را معلول بیماری‌های ارثی می‌دانند.

گفته‌اند تعدادی از بیماری‌ها در اثر توارث از پدران و مادران و اجداد به فرزندانشان انتقال می‌یابد و عامل توارث را وجود ژن‌های معیوب و ناقصی می‌دانند که در یکی از پدران و اجداد وجود داشته و از آنها به کودک انتقال می‌یابد و او را ناقص و معیوب می‌گرداند. ژن مخصوص گاهی از پدر انتقال می‌یابد و گاهی از مادر، و گاهی به وسیله پدر و مادر. در صورتی که ژن مخصوص بیماری هم از پدر و هم از مادر به کودک انتقال داده شود، احتمال بروز و شدت آن بیماری بیشتر خواهد بود.

بنابراین در ازدواج‌های فامیلی این احتمال هست که ژن مخصوص بیماری در یکی از پدران و اجداد آنها وجود داشته باشد و از یک طریق به پدر منتقل شود و از طریق دیگر به مادر، در نتیجه در یک نفر یا چند نفر از فرزندانشان مجتمع شوند و کودک را به همان بیماری مبتلا سازند. در صورتی که این احتمال در ازدواج‌های غیر فامیلی کمتر خواهد بود.

به هر حال تولید کودکان ناقص و معیوب در ازدواج‌های فامیلی گرچه یک احتمال بیش نیست ولی احتمالی قوی و قابل توجه است که بهتر است حتی المقدور از تحقق آن اجتناب شود.

یکی از کارشناسان می‌گوید: آقای «ونوس الموتى» کارشناس روان‌شناسی از آمریکا در ضمن مقاله‌اش چنین می‌نویسد:

 

مطالعات دانشمندان علم ژنتیک نشان می‌دهد که خیلی از ازدواج‌های فامیلی موجب خواهد شد که فرزندان آن ازدواج‌ها، عقب افتاده باشند.

البته هر ازدواج فامیلی این نتیجه را نمی‌دهد، چنان که هم اکنون میلیون‌ها انسان سالم و شایسته در دنیا زندگی می‌کنند که از ازدواج‌های فامیلی هستند. در خیلی کشورها به ویژه کشورهای اسکاندیناوی و آمریکا قبل از هر ازدواجی سعی می‌شود آزمایش دقیق ژنتیکی از عروس و داماد به عمل آید که با مثبت بودن نتیجه، این قبیل ازدواج‌ها صورت می‌گیرد.

برخی از دانشمندان این رشته معتقدند همان طور که ازدواج خواهر و برادر منع شده، باید به تدریج ازدواج دختر عمو پسر عمو، دختر خاله و پسر خاله، دختر دایی و پسر عمه، و دختر عمه و پسر دایی، هم یا ممنوع شده یا لااقل ازدواج آنها موکول به ارائه گواهی از یک سازمان ژنتیکی گردد تا حتی المقدور از کودکان عقب مانده کاسته شود. علت کثرت فرزندان عقب مانده در ازدواج‌های فامیلی این است که دانشمندان معتقدند بیش از دو هزار بیماری ژنتیک وجود دارد که هر فرد سالمی ممکن است ناقل دو یا سه ژن مولد یکی از بیماری‌های ارثی باشد. ولی چون در ازدواج‌های فامیلی برخورد ژن‌های بد و متشابه زیاد است امکان معلول بودن فرزندان آنها افزایش می‌یابد که به عقیده دانشمندان، این خطر در ازدواج فامیلی بیش از سی برابر می‌باشد. ولی زنان و مردانی که فامیل نزدیک بوده و دارای فرزندان سالم و برومندی هستند خوش بختانه دارای ژن‌های بد و متشابه نیستند، به همین جهت از این خطر مهم رهایی یافته‌اند. در کشورهای اسکاندیناوی برای هر فرد یک شناسنامه بهداشتی تهیه می‌شود که در حقیقت شجره نامه افراد بوده و نشان می‌دهد که تا چند نسل چه بیماری‌هایی داشته‌اند و هنگام ازدواج

دو فرد با مراجعه به این شناسنامه بهداشتی گواهی لازم برای زوجیت صادر می‌شود.[43]

به سخن این دانشمند نیز توجه بفرمایید:

کوری توأم با حماقت یک بیماری مغزی است که به دو حالت دیده می‌شود. فرم اول در کودکان مشاهده می‌شود، طفل مبتلا هنگام تولد سالم می‌باشد ولی پس از چند ماه علائم بیماری در وی ظاهر می‌گردد. قوای مغزی هیچ گونه رشدی نداشته و تدریجاً قوه بینایی از بین می‌رود، و کودک قبل از سن 2 الی 3 سالگی با ضعف و لاغری می‌میرد. پیدایش بیماری به علت وجود یک ژن نهفته و اتوسومی است. نوع دوم بیماری تا قبل از سن 6 تا 7 سالگی ظاهر نمی‌گردد. پس از آن قوای مغزی رو به زوال می‌گذارد و بینایی از بین می‌رود و معمولًا مرگ در حدود سن 21 سالگی فرا می‌رسد.

پیدایش این بیماری نیز با یک ژن نهفته و اتوسومی بستگی دارد. این بیماری نسبتاً نادر است و بیشتر به علت ازدواج‌های هم خون و نزدیک چون پسر عمو و دختر عمو و غیره پدید می‌آید.[44]

دانشمند دیگری می‌نویسد:

احتمال هتروزیگوتی زن و شوهری که با یک دیگر خویشاوند بوده و اجداد مشترکی داشته باشند به مراتب بیشتر از دو ازدواجی است که

با یک‌دیگر نسبتی نداشته باشند. به علاوه این احتمال بستگی به درجه خویشاوندی دارد؛ یعنی هر اندازه نسبت خویشاوندی والدین بیشتر باشد احتمال هتروزیگوت بودن به همان اندازه افزایش می‌یابد.[45]

بازهم می‌نویسد:

هرگاه زوجین به علت داشتن اجداد مشترک صاحب فرزندان بیمار شوند جای تعجب نخواهد بود، زیرا احتمال این که هردوی آنها هتروزیگوت باشند به شدت افزایش می‌یابد. در این قبیل موارد اساس محاسبه احتمالات بر وجود ژن‌های نامطلوب اجداد مشترک گذاشته می‌شود. در اصطلاح علم ژنتیک نتیجه حاصل از ازدواج بین دو خویشاوند را همخون گویند. لازم به تذکر است که کلمه همخون به هیچ وجه رابطه‌ای با گروه خون و امثال آن ندارد، بلکه منظور همان هتروزیگوت بودن یا خالص بودن فردی از نظر ژنتیکی است.

پس به طور خلاصه لازمه همخونی در درجه اول خویشاوندی است و خویشاوندی نیز به کسانی اطلاق می‌شود که جد یا اجداد مشترک داشته باشند.

ضریب همخونی عبارت از احتمال انتقال ژن‌های مشابهی از دو والد خویشاوند به فرزندشان است؛ به عنوان مثال ضریب همخونی فرزندی که از ازدواج یک پسر عمو و دختر عمو حاصل می‌شود 116 است. مفهوم این عدد آن است که فرزند چنین والدینی از نظر هر ژن خاص مورد نظر با احتمال 116 هتروزیگوت است.[46]

در جای دیگر می‌نویسد:

1- مرگ و میر فرزند در بین والدین خویشاوند به مراتب بیشتر از افراد غریبه است. 2- افزونی مرگ و میر فرزندان حاصل از ازدواج‌های نزدیک به طور خطی با ضریب همخونی تغییر می‌کند. از محاسبات و ارقام به دست آمده چنین نتیجه شده که مرگ و میر فرزند در غیر خویشاوندان در حدود 40 در هزار در ازدواج‌های بین پسر عمو و دختر عمو 60- 80 در هزار افزایش می‌یابد.[47]

چنان که ملاحظه می‌فرمایید کارشناسان علم وراثت و ژنتیک عقیده دارند که تعداد کودکان ناقص و معلول و بیمار در بین ازدواج‌های فامیلی به مراتب بیش‌تر از ازدواج‌های غیر فامیلی است، بررسی آمار کودکان معلول نیز عقیده آنها را تأیید می‌نماید، به همین جهت نگارنده ترجیح می‌دهد که حتی‌المقدور از ازدواج با خویشان نزدیک مانند دختر عمو دختر خاله و دختر دایی و دختر عمه خودداری شود، زیرا به وجود آمدن کودکان معیوب و ناقص در این قبیل خانواده‌ها گرچه یک احتمال بیش نیست و در سایر خانواده‌ها هم احتمال تحقق دارد، ولی احتمالی است قوی‌تر که با توجه به مشکلات و دشواری‌های ناشی از آن بهتر است از احتمال تحقق آن نیز

جلوگیری شود، زیرا زندگی سخت و دردناک این کودکان بی‌گناه و مشکلات و دشواری‌های پرستاران آنها بر کسی پوشیده نیست، به همین جهت احتمالی است منجز و قابل توجه.

در این جا ممکن است این سؤال مطرح شود که اگر ازدواج‌های فامیلی خطرناک بود، باید اسلام آنها را تحریم کرده باشد؟ در پاسخ می‌گوییم:

خطرش به آن اندازه نیست که مستلزم تحریم باشد.

ممکن است اشکال دیگری به ذهن خوانندگان خطور کند که اگر ازدواج دختر عمو و پسر عمو صلاح نبود پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله دخترش فاطمه علیها السلام را به عقد حضرت علی علیه السلام در نمی‌آورد، با این که پسر عمو و دختر عمو بودند، در صورتی که چنین ازدواجی به وسیله پیامبر انجام گرفت و ثمره‌اش فرزندان برومندی مانند امام حسن و امام حسین و زینب و ام کلثوم شد.

در پاسخ باید گفت: مجرد خویشاوندی باعث به وجود آمدن کودکان ناقص نیست بلکه بیمار بودن یکی از پدران و اجداد آنها موجب می‌شود که ژن‌های مخصوص آن بیماری به اولادشان منتقل گردد و در نتیجه ممکن است دو زوج خویشاوند حامل ژن مخصوص باشند که در چنین صورتی احتمال به وجود آمدن کودکان ناقص و معلول بیشتر از سایر موارد است. بنابراین اگرمطمئن باشند که در بین اجداد آنها چنین بیماری وجود نداشته است می‌توانند با اطمینان خاطر اقدام به ازدواج نمایند. به همین جهت در بین بعضی اقوام مرسوم شده که شجره نامه فامیلی تهیه می‌کنند و سلامت یا بیماری افراد را در آن ثبت می‌نمایند.

بنابراین در مورد ازدواج حضرت فاطمه با حضرت علی علیهما السلام می‌توان چنین گفت که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چون می‌دانست که پدر و اجدادش همه سالم و بی نقص بوده‌اند، بنابراین، احتمال انتقال ژن‌های مخصوص وجود نداشت و هیچ گونه خطری متوجه چنین ازدواجی نبود، به همین جهت موافقت فرمود.

* امينى، ابراهيم، جوان و همسر گزينى، 1جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم) - قم، چاپ: پنجم، 1390

[43]. مجله دانشمند، سال شانزدهم، ش 177، ص 21
[44]. هوشنگ خاورى و منوچهر شريعتى، توارث عمومى، ج 1، ص 245
[45]. محمد على مولوى، هوشنگ خاورى و لطف اللَّه روزبهائى، مشاوره ژنتيك در بيمارى‏هاى ارثى، ص 103
[46]. همان، ص 107
[47]. همان