تعبد و اخلاق امام جواد علیه السلام

تعبد و اخلاق

امام جواد علیه‌السلام گرچه عمر کوتاهی داشت، ولی همانند پدران بزرگوارش، در شناخت و توحید خدا و درک معارف مربوط به مبدأ و معاد، از آگاهی‌های بسیار عمیقی برخوردار بود. در باطن، ذات حقائق جهان هستی را مشاهده می‌کرد و ایمان و یقین او برتر از الفاظ و مفاهیم ذهنی بود. این، از آثار و لوازم امامت است. به همین جهت می‌توان گفت، حضرت جواد علیه‌السلام همانند پدرانش، در خشوع و عبادت و نماز و دعا و تخلّق به اخلاق نیک و انجام کارهای خیر، کوشا و جدّی بوده است. گرچه به علّت صغر سن و جهاتی دیگر، کم‌تر مورد توجّه مردم بود و مطالب کم‌تری درباره‌اش نقل شده است، ولی
باز هم مطالبی به دست ما رسیده است.
شیخ مفید نوشته است: «هنگامی که حضرت ابوجعفر علیه‌السلام به اتّفاق همسرش ام‌الفضل بغداد را ترک و رهسپار مدینه بودند، وقتی به کوفه رسید، مردم به استقبالش آمدند. نزدیک مغرب، به خانه مسیّب رسید. پیاده شد. به مسجد رفت. در صحن مسجد، درختی بود که اصلاً میوه نمی‌داد. آب خواست و نزد آن درخت وضو گرفت. نماز مغرب را با مردم به جماعت خواند. در رکعت اوّل، حمد و سوره «إذا جاءَ نصرالله» را خواند و در رکعت دوم، حمد و «قل هوالله أحد.». قبل از رکوع دوم، قنوت به جای آورد. رکعت سوم را خواند و تشهّد و سلام داد. بعد از آن کمی نشست و ذکر گفت. بعد از آن برخاست و چهار رکعت نافله مغرب خواند. سپس تعقیب خواند و دو سجده شکر به جای آورد و از مسجد بیرون رفت. وقتی مردم به نزدیک آن درخت رفتند، دیدند به برکت وضوی حضرت ابوجعفر علیه‌السلام میوه دار شده است. میوه هایش را خوردند، دیدند بسیار شیرین و گوارا است، ولی هسته ندارد.[691]

از جمله مناجاتی که از آن حضرت نقل شده این مناجات است:
اللّهُمَّ! إنَّ ظُلْمَ عبادِک قد تَمَکَّنَ فی بِلادِکَ حتّی أماتَ العدلَ و قَطَعَ السُبُلَ و مُحِقَ الحقَّ و أَبْطَلَ الصِدْقَ و أَخْفی البِرَّ و أَظْهَرَ الشَرَّ و أخْمَدَ التقوی و أزالَ الهُدی و أزاحَ الخَیْرَ و أثبَتَ الغَیرَ و أنْمَی الفِسادَ و قوّی العِنادَ و بَسَطَ الْجَوْرَ و عَدَّی الطَورَ.

اللّهُمَّ! یا رَبِّ! لا یَکشِفُ ذالک إلاّ سُلطانُکَ ولایُجیرُ منهم إلاّ امتِنانُکَ.
اللّهُمَّ! ربّ! فابْتر الظُلمَ و بَتِّ حبالَ الغَشمِ و أخْمِدْ سوقَ المنکَرِ و أعزّ مَنْ عنه یَنْزَجِر و أحْصُدْ شأفَةَ أهلِ الجَورِ و البِسْهُم الحَورَ بَعْدَ الکَوْرِ

وَ عجِّل اللّهُمَّ إلَیْهِم البَیاتَ، و أنْزِلْ عَلَیهِم المُثلاتِ، و أمِتْ حیاةَ المنکراتِ، لِیُؤْمِن الْمخوفُ و یَسکُنَ المَلهوُفُ و یَشبَعَ الجائعُ و یَحفَظَ الضائِعُ و یَأْوی الطَریدُ و یَعودَ الشَریدُ و یَغْنی الفقیرُ و یُجارَ المُستَجیرُ و یُوَقَّرَ الکبیرُ و یُرْحَمَ الصغیرُ و یَعِزَّ
المظلومُ و یَذِلُّ الظالِمُ و یُفَرَّجَ المغمومُ و تَنْفَرِجُ الغَمّاءُ و تَسکُنَ الدَهْماءُ، ویموت الاختلافُ و یَعلو العلمُ و یَشْمُلَ السِلْمُ و یَجمَعَ الشِتاتُ و یَقویَ الإیمانُ و یُتلَی القرآنُ؛ إنَّک أنتَ الدَیّانُ المُنعِمُ المَنّانُ.[692]
مردی از فرزندان حنیفه، از اهالی بست و سجستان، گفته است: در سالی که حضرت ابوجعفر علیه‌السلام در آغاز خلافت معتصم عباسی، به حج می‌رفت، من، سر سفره غذا به آن حضرت عرض کردم: «والى‏‌ ما به شما اهل بيت علاقه و محبّت دارد. در دفتر او، مالياتى‏‌ بر من نهاده شده كه قدرت اداى‏‌ آن را ندارم. اگر صلاح مى‏‌دانيد، توصيّه بفرماييد نسبت به من احسان كند.». حضرت فرمود: «من او را نمى‏‌شناسم.». عرض کردم: «از دوستداران شما است و نوشته شما مفيد خواهد بود.».

آن جناب کاغذی را طلبید و نوشت: «بسم الله الرحمان الرحيم. امّا بعد؛ فإنَّ موصل كتابي هذا ذَكَرَ عنكَ مَذْهَباً جَميلاً و إنَّ مالَكَ من عملك ما أحسنتَ فيه، فَأحْسِنْ إلى‏‌ إخوانك وَ اعْلَمْ أنّ الله عزّوجلّ سائلك عن مثاقيل الذرّ والخردل.».
همین شخص گفت: «وقتی وارد سجستان شدم، چون خبر نامه به حسین بن عبدالله نیشابوری (والی آن جا) رسیده بود، دو فرسخ به استقبال من آمد. نامه امام علیه‌السلام را به وی دادم. آن را بوسید و بر چشمش گذاشت و گفت: «حاجت تو چيست؟». گفتم: «ماليّاتى‏‌ در دفتر شما بر من نهاده شده كه قدرت پرداخت آن را ندارم.». والی دستور داد آن مبلغ را از من نگیرند. و گفت: «تا زمانى‏‌ كه من سر كار باشم، از تو ماليات نمى‏‌گيرم.». آن گاه از وضع اهل و عیالم جویا شد. پاسخ دادم. دستور داد به مقدار نیاز خودم و خانواده‌ام و مقداری زیادتر به من دادند تا زمانی که آن مرد والی بود، من خراجی نپرداختم و تا زنده بود، احسانش را از من قطع نکرد.[693]

ابوهاشم گفته است: ابوجعفر علیه‌السلام سیصد دینار، در کیسه‌ای به من داد و فرمود: «به فلان پسر عمويم بده.». و فرمود: «او به تو خواهد گفت: كسى‏‌ را به من معرفى‏‌ كن تا برايم خريد كند.». اتفاقاً، وقتی پول را به پسر عمویش دادم، گفت: «كسى‏‌ را معرفى‏‌ كن تا برايم جنس
بخرد.».[694]
بزنطی گفته است:ابوالحسن رضا علیه‌السلام در نامه‌ای برای فرزندش ابوجعفر علیه‌السلامنوشته بود:

ای أبا جعفر! شنیده‌ام خدمت‌گزاران، تو را از در کوچک بیرون می‌برند. اینان بخل می‌ورزند مبادا کسی از تو خیری ببیند! پسرم، تو را به حق خودم سوگند می‌دهم که ورود و خروج تو جز از در بزرگ نباشد. هرگاه که از منزل بیرون می‌روی، حتماً پولی را به همراه خود داشته باش. و هر کس از تو کمک خواست، حتماً چیزی به او بده. اگر عموها و عموزادگان از تو درخواست کردند، کم‌تر از پنجاه دینار به آنان نده، و بیش‌تر از آن در اختیار خودت است که بدهی یا ندهی. اگر عمه‌ها تقاضا کردند، کم‌تر از بیست و پنج دینار نباشد و بیش‌تر از آن در اختیار خودت است. من می‌خواهم، خدا، مقام تو را بالا ببرد. عطا کن واز فقر و تنگدستی
نترس.[695]

منبع: کتاب الگوهای فضیلت / آیت الله ابراهیم امینی


[691]ـ الإرشاد، ج 2، ص 288 ؛ الفصول المهمة، ص 252
[692]ـ قادتنا، ج 7، ص 25؛ نقل از منهج الدعوات، 328
[693]ـ کافی، ج 5، ص 111
[694]ـ مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 422
[695]ـ بحارالأنوار، ج 50، ص 102