اهداف امام حسين علیه السلام و شيوه پيگيرى

براى شناخت صحيح هدف امام حسين عليه ‏السلام در قيام خونين كربلا، بهتر است به سخنان خود آن حضرت مراجعه كنيم. نوشته ‏اند آن جناب هنگام خروج از مدينه، ضمن وصيّتنامه ‏اش به محمّد بن حنفيه چنين نوشت: «... إِنّى لم أخرُجْ أشراً ولا بطراً ولامفسداً و لا ظالماً و إنّما خرجتُ لطلب الاصلاح في أُمّة جدّي، أُريد أنْ آمر بالمعروف و أنهى عن المنكر، و أسيُر بسيرة جدّي و أبي عليّ ابن ابى ‏طالب عليهم االسلام(1)».

امام حسين عليه ‏السلام در اين سخن، سه چيز را به عنوان هدف قيام ياد كرده است: اصلاح امور مسلمانان؛ امر به معروف و نهى از منكر؛ احياى سيره جدّش رسول خدا و پدرش على ابن ابى‏طالب عليهم االسلام.

با اندكى دقّت مى ‏توان گفت، مهم‏ترين هدف آن حضرت، اصلاح امور امّت بوده است كه سيره رسول خدا را فراموش كرده بودند و در ابعاد مختلف عبادى، اجتماعى، اخلاقى، سياسى، اقتصادى، به انحراف كشيده شده بودند. حضرت، قصد داشت اين عمل مهم را به وسيله امر به معروف و نهى از منكر، در تمام مراحل آن انجام دهد.

بنابراين، نهضت امام حسين عليه‏السلام را مى ‏توان به عنوان يك حركت اعتراض و اصلاحى معرّفى كرد كه به صورت امر به معروف و نهى از منكر، در مراحل مختلف و طبق متقضيات زمان و مكان و انجام دادن وظيفه، انجام گرفته است:

مرحله اوّل) هجرت از مدينه؛ بعد از مرگ معاويه، فرزندش يزيد، به وليد (والى مدينه) نوشت كه از حسين بن على بيعت بگيرد و اگر امتناع ورزيد، او را به قتل برساند، ولى حضرت ابا عبدالله كه حكومت يزيد را يك حكومت مشروع نمى‏دانست و حاضر نبود با بيعت خود بر آن صحّه بگذارد، از بيعت امتناع ورزيد و به عنوان اعتراض و اِعلامِ عدم رضايت، از مدينه به سوى مكّه حركت كرد. اين عمل، نوعى نهى از منكر به شمار مى‏رود.

مرحله دوم) اقامت در مكّه؛ امام حسين عليه ‏السلام قصد داشت در مكّه بماند و ضمن اعتراض ملى، در صورت امكان با سخنرانى در جمع مسلمانان كه از بلاد مختلف و به قصد حج در مكّه آمده بودند اعتراض و عدم رضايت خود را اعلام كند كه اين نيز نوعى امر به معروف و نهى از منكر بود، ولى در مكّه، دو حادثه جديد روى داد كه مى ‏توانست بر اراده آن حضرت تأثير گذار باشد:
يكى اين‏كه در مدّت توقّف امام حسين عليه‏السلام در مكّه، شيعيان كوفه از عدم بيعت آن حضرت و حركت به مكّه، اطّلاع يافتند و طىّ نامه ‏هاى بسيار زياد، او را به كوفه دعوت كردند.

دوم اين‏كه امام حسين عليه ‏السلام اطّلاع يافت، يزيد به چند نفر مأموريّت داده تا مخفيانه او را ترور كنند.

مرحله سوم) حركت به سوى كوفه؛ با توجّه به حادثه مذكور، اوضاع عوض شد. از يك طرف امام نمى ‏توانست در مكّه بماند؛ زيرا، در صورت كشته شدن او، قداست حرم شكسته مى‏شد و خونش به هدر مى‏رفت و از سوى ديگر، شيعيان كوفه، او را دعوت كرده بودند و ايشان در نپذيرفتن دعوت آنان حجّتى نداشت.

بنابر اين احساس وظيفه كرد كه بايد به سوى كوفه حركت كند و حركت اعتراضى خود را ادامه دهد. در عين حال براى رعايت احتياط، ابتدا مسلم بن عقيل را با نامه‏اى به سوى كوفه گسيل داشت، تا اوضاع را از نزديك مشاهده كند و به او گزارش دهد. بعد از چندى، نامه‏اى را از سوى مُسْلم دريافت كرد كه نوشته بود: «گروه كثيرى از مردم كوفه با من بيعت كرده‏اند و در انتظار مقدم شما هستند.».

امام حسين عليه ‏السلام احساس كرد بايد به سوى عراق حركت كند؛ زيرا، از يك طرف مى ‏تواند به حركت اعتراضى خود ادامه دهد و از سوى ديگر، نامه‏ هاى كوفيان و گزارش مُسْلم، نشان مى‏داد، زمينه تأسيس حكومت اسلامى، بدون توسّل به جنگ و خون ريزى و با حمايت انبوه شيعيان فراهم خواهد شد. در نتيجه، حضرت مى‏توانست با احياى حكومت اسلامى سيره جدش رسول خدا را احيا كند و اوضاع مسلمانان را اصلاح نمايد كه اين، عالى ‏ترين مراتب امر به معروف و نهى از منكر است.

در اين ميان، اگر كوفيان به وعده ‏هاى خود عمل نكردند، يا در اين مسير مقدّس، مشكل ديگرى پيش آمد، طبق مقتضيات زمان و مكان، به وظيفه جديد خود عمل خواهد كرد. در هر حال موقعيّت اعتراضى خود را از دست نخواهد داد.
امام حسين عليه‏ السلام حج را بدل به عمره مفرده كرد و رهسپار كوفه شد.

مرحله چهارم) اطّلاع از شهادت مسلم؛ امام حسين عليه ‏السلام در ثعلبيه، خبر شهادت مسلم را شنيد و با اوضاع و شرايط جديدى مواجه گشت. در اين مرحله نيز، بايد طبق شرايط جديد تصميم بگيرد. اوّلين اقدام، اين بود كه جريان شهادت مُسْلم را بدون پرده‏پوشى با اصحاب در ميان گذاشت و از آنان نظرخواهى كرد.

فرزندان عقيل عرض كردند: «بايد از مُسْلم خونخواهى كنيم يا در همين راه كشته شويم.».

امام حسين فرمود: «بعد از شهادت مُسْلم و هانى، زندگى ارزش ندارد.».

بعضى از اصحاب عرض كردند: «ياابن رسول الله! به خدا سوگند! تو مثل مُسْلم نيستى، وقتى وارد كوفه شوى، شيعيان كه تو را دعوت كرده‏اند، به يقين، به سويت مى ‏شتابند وحمايتت مى‏ كنند.».

در اوضاع و شرايط جديد، امام حسين عليه‏السلام دو راه در پيش داشت: يا حركت را به سوى كوفه ادامه دهد يا از رفتن به كوفه منصرف شده، به سوى سرزمينى ديگر رهسپار گردد و در آن جا، طبق شرايطى كه به وجود خواهد آمد، انجام وظيفه كند.

امام، راه اوّل را ترجيح داد؛ زيرا، اوّلاً، از حمايت مردم كوفه هنوز مأيوس نشده بود و اصحاب و يارانش نيز همين احتمال را تأييد كرده بودند. ثانياً، فكر كرد، اگر هم كوفيان به وعده‏هاى خود عمل نكنند، باز هم در آن‏جا بهتر مى‏تواند طبق اوضاع و شرايط جديد، انجام وظيفه كند و به حركت اعتراضى خود ادامه دهد. بنابراين تصميم گرفت به سوى كوفه حركت كند.

امام حسين عليه‏ السلام در اين جا لازم ديد كار ديگرى را انجام دهد كه اگر در بين اصحاب و يارانش فرد يا افرادى هستند كه از شركت در اين سفر خطرناك كراهت دارند، مأخوذ به حيا نشوند. بدين جهت به ياران خويش فرمود: «چنان كه شنيديد، مُسْلم شهيد شده و اوضاع كوفه، به گونه‏اى ديگر در آمده است. در هر حال، من قصد دارم به كوفه بروم. اكنون بيعت خودم را از شما برمى دارم. هر كس ميل دارد، مى‏تواند از من جدا شود و به هر كجا ميل دارد برود.».

تعداد كمى از همراهان، جدا شدند و كاروان امام رهسپار كوفه شد.

مرحله پنجم) برخورد با سپاه حرّ؛ برنامه امام حسين عليه ‏السلام اين بود كه هر چه زودتر خود را به كوفه برساند، ولى قبل از رسيدن به كوفه، با سپاهيان حرّ مواجه شد و راه را بر او بستند. امام به حرّ فرمود: «كوفيان مرا بدين جا دعوت كرده‏اند. اگر پشيمان شده‏اند، حاضرم به حجاز برگردم يا به سرزمين ديگرى بروم.». حرّ پاسخ داد: «من، از چنين دعوتى اطّلاع ندارم. مأمورم شما را دستگير كنم و به كوفه، نزد ابن زياد ببرم تا درباره شما تصميم بگيرد.».

وضع كاملاً تازه‏اى به وجود آمده بود. تسليم شدن در برابر ابن زياد، نتيجه‏اى جز بيعت با ذلّت و خوارى، يا شهادت با زبونى، در بر نداشت و امام حسين نمى‏توانست چنين امرى را بپذيرد. بدين جهت مسير خود را عوض كرد و به جاى رفتن به كوفه، راهى ديگر را برگزيد تا از اين بن‏بست نجات يابد و در نقاط ديگر به حركت اعتراضى خود ادامه دهد.

مرحله ششم) نزول به سرزمين كربلا؛ كاروان امام حسين عليه‏السلام در حركت بود و سپاهيان حرّ، بدون توسّل به جنگ، آن را همراهى و مراقبت مى‏كردند تا به سرزمين كربلا رسيدند. در همين موقع، نامه‏اى از ابن زياد، به حرّ رسيد كه حسين بن على و خانواده‏اش را در همين جا متوقّف كن و از ادامه سفر باز دار.

با رسيدن اين دستور، اوضاع، كاملاً عوض شد و موقعيّت تازه‏اى يافت. امام عليه‏السلام نه مى‏توانست به كوفه برود، نه به نقطه ديگرى حركت كند و باز هم امام، بر سر دو راهى ديگر قرار گرفت: يا بايد تسليم ابن زياد مى‏شد و تن به ذلّت مى‏داد تا زنده بماند و چند سالى زندگى كند، يا در برابر دشمن مقاومت كند و دفاع مقدس و شهادت شرافت‏مندانه را بر زندگى ذلّت‏بار ترجيح دهد.

امام حسين عليه ‏السلام در چنين وضع حسّاس و خطرناكى، باز هم از پيگيرى هدف منصرف نشد. حضرت، جنگ مردانه و دفاع مقدّس تا سر حدّ شهادت را برگزيد تا عملاً به مسلمانان درس آزادگى، ديندارى، عدالت‏خواهى، مبارزه با استبداد و ستم را بياموزد و پايه‏هاى حكومت غير مشروع بنى اميه را متزلزل سازد. اين، عالى‏ترين مرحله امر به معروف و نهى از منكر بود.

منبع: کتاب الگوهاي فضيلت/آیت الله ابراهیم امینی

1ـ بحارالأنوار، ج 44 ، ص 329