مرجعيت علمى اهل بيت (ع)

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله علاوه بر مقام ولايت و رهبرى مسلمين در امور سياسى و اجتماعى، داراى مرجعيت علمى و فرهنگى نيز بود. و همه نيازهاى عقيدتى و فقهى و اخلاقى آنها را تأمين مى‏نمود.

و در تمام مسائل علمى مورد نياز، به آن حضرت مراجعه مى‏كردند و پاسخ مى‏گرفتند كه بخشى از آنها از طريق وحى و به صورت قرآن در اختيار مسلمين قرار داده مى‏شد و بخشى ديگر از طريق وحى دريافت و به آنها ابلاغ مى‏شد. در قرآن مى‏فرمايد: و ما ينطق عن الهوى، ان هو الا وحى يوحى علمه شديد القوى (1)

پيامبر مى‏دانست كه اين نياز علمى دائمى است و مسلمين بعد از وفاتش نيز به يك چنين مرجعيت علمى معتبر و مورد اعتمادى نياز دارند. و نهال جديد اسلام بدون يك چنين پايگاه علمى غنى نمى‏تواند ثابت و استوار بماند و در جهان گسترش پيدا كند.

و به همين منظور اهل بيت خودش را به عنوان يك مرجع علمى غنى و مورد اعتماد برگزيد و به مسلمين معرفى نمود، تا در كنار قرآن براى هميشه باقى بماند و همراه آن كتاب آسمانى نيازهاى علمى مسلمين را تأمين كند. و در اين باره نه يك بار بلكه بارها به مسلمين توصيه نموده و احاديث آن در كتب شيعه و اهل سنت موجود است. كه يكى از آنها حديث معروف ثقلين است. حديث ثقلين يكى از احاديث معروف و مشهور بين مسلمين است كه به عبارات مختلف و طرق متعدد نقل شده كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

مسلم بن حجاج نيشابورى در صحيح خود از زيد بن ارقم نقل مى‏كند كه (در ضمن حديثى) گفت : قام رسول الله صلى الله عليه و سلم يوما فينا خطيبا بماء يدعى خما بين مكه و المدينه فحمد الله و اثنى عليه و وعظ و ذكر ثم قال: اما بعد الا ايها الناس فانما انا بشر يوشك ان ياتى رسول ربى فاجيب و انا تارك فيكم ثقلين اولهما كتاب الله فيه الهدى و النور فخذوا بكتاب الله و استمسكوا به فحث على كتاب الله و رغب فيه ثم قال و اهل بيتى اذكركم الله فى اهل بيتى، اذكركم الله فى اهل بيتى، اذكركم الله فى اهل بيتى (2)

يعنى زيد بن ارقم گفت: روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله در غدير خم بين مكه و مدينه براى خطبه خواندن بپا خاست و بعد از حمد و ثناى الهى و موعظه فرمود: اى مردم من بشرى هستم كه نزديك است فرشته الهى مرا بخواند و اجابت كنم و من دو چيز بسيار بزرگ را در بين شما مى‏گذارم: اول آنها كتاب خدا مى‏باشد كه در آن هدايت و نور است. پس كتاب خدا را بگيريد و به آن عمل كنيد، پس در عمل كردن به قرآن بسيار تأكيد و ترغيب نمود، سپس فرمود و اهل بيت خودم را نيز در بين شما مى‏گذارم، درباره اهل بيتم شما را به ياد خدا مى‏اندازم، درباره اهل و بيتم شما را به ياد خدا مى‏اندازم، درباره اهل بيتم شما را بياد خدا مى‏اندازم.

حاكم نيشابورى از زيد بن ارقم نقل مى‏كند كه گفت: قال: لما رجع رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم من حجة الوداع و نزل غدير خم امر بدوجات فقممن فقال كانى قد دعيت فاجبت، انى قد تركت فيكم الثقلين، احدهما اكبر من الاخر كتاب الله تعالى و عترتى فانظر و اكيف تخلفونى فيهما فانهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض. ثم قال ان الله عز و جل مولاى و انا مولى كل مومن ثم اخذ بيد على رضى الله عنه فقال: من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم و آل من والاه و عاد من عاداه (3)

يعنى: زيد بن ارقم گفت: وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه و اله از سفر حجة الوداع مراجعت كرد و در غدير خم فرود آمد. دستور داد زير درختان بزرگ را تميز كردند سپس فرمود: گويا مرا به سوى خدا خوانده‏اند و اجابت كرده‏ام، من دو چيز بسيار نفيس و بزرگ را در بين شما امانت مى‏گذارم كه يكى از آنها از ديگرى بزرگتر مى‏باشد: كتاب خدا، و عترت خودم، مواظب رفتار خودتان با اين دو امانت باشيد. زيرا قرآن و عترت از هم جدا نمى‏شوند تا اينكه بر حوض بر من وارد شوند، آنگاه فرمود: خدا مولاى من مى‏باشد و من مولاى هر مومنى هستم. آنگاه دست على عليه السلام را گرفت و فرمود هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى او خواهد بود. خدايا هر كس كه در ولايت على داخل شد تو نيز او را در ولايت خودت قرار بده و هر كس كه با او دشمنى كرد تو هم دشمن او باش.

احمد بن يحيى بلاذرى از زيد بن ارقم نقل مى‏كند كه قال: كنا مع النبى (ص) فى حجة الوداع فلما كنا بغدير خم امر بدوجات فقممن ثم قام فقال كأنى قد دعيت فاجبت و ان الله مولاى و انا مولى كل مومن و انا تارك فيكم ما ان تمسكم به لم تضلوا: كتاب الله و عترتى اهل بيتى فانهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض، ثم اخذ بيد على فقال: من كنت وليه فهذا وليه اللهم و آل من والاه و عاد من عاداه. قال ابو الطفيل قلت لزيد: انت سمعت هذا من رسول الله صلى الله عليه و سلم؟ قال: ما كان فى الدوحات احد الا و قد راى بعينه و سمع باذنه ذلك (4)

ابن اثير از زيد بن ارقم نقل مى‏كند كه قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: انى تارك فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا، احدهما اعظم من الآخر: كتاب الله حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل بيتى و لن يفترقا حتى يردا على الحوض فانظروا كيف تخلفونى فيهما (5)

على بن ابى بكر هيثمى از زيد بن ثابت نقل مى‏كند كه قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: انى تارك فيكم خليفتين، كتاب الله عز و جل حبل ممدود ما بين السماء و الارض، او ما بين السماء الى الارض و عترتى اهل بيتى و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض (6) هيثمى همين معنا را با عباراتى ديگر، از ابو هريره و على بن ابى طالب و ابو سعيد خدرى و زيد بن ارقم و حذيغه بن اسيد غفارى نيز نقل مى‏كند.

احمد بن على خطيب بغدادى از حذيفه بن اسيد نقل كرده كه قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: يا ايها الناس انى فرط لكم و انتم و اردون على الحوض و انى سائلكم حين تردون على عن الثقلين فانظروا كيف تخلفونى فيهما: الثقل الاكبر كتاب الله سبب طرفه بيدالله و طرفه بايديكم فاستمسكوا به و لا تضلوا و لا تبدلوا (7) يعنى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم! من قبل از شما مى‏روم و شما نيز بر حوض بر من وارد خواهيد شد و در آن هنگام از شما سئوال مى‏كنم كه با ثقلين چه كرديد . پس مواظب باشيد كه بعد از من چگونه با آنها رفتار خواهيد كرد ثقل اكبر كتاب خداست كه يك طرفش به دست خدا و طرف ديگرش در دست شماست. پس محكم آن را نگه داريد و گمراه نشويد و آن را به چيز ديگرى تبديل نكنيد.

امام احمد بن حنبل از ابو سعيد روايت مى‏كند كه قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم انى قد تركت فيكم ما ان اخذتم به لن تضلو بعدى، الثقلين احدهما اكبر من الاخر كتاب الله حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل بيتى الا و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض (8) و بالجمله حديث ثقلين با عبارات مختلف و از طرق متعدد بوسيله چندين نفر از صحابه بزرگ از رسول خدا صلى الله عليه و اله روايت شده است مانند: زيد بن ارقم، ابوذر غفارى، ابو سعيد خدرى، على بن ابى طالب، زيد بن ثابت، حذيفة بن يمان، ابن عباس، سلمان فارسى، ابو هريره، جابر بن عبدالله، حذيفه بن اسيد غفارى، جبير بن مطعم، حسن بن على، فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ ام هانى بنت ابى طالب، ام سلمه، ابو رافع مولى رسول الله و جز اينها حديثى بوده معروف، در يك داستانى كه حضرت على عليه السلام در بين جمعيت بپا خاستند و از حضار خواستند كه هر كس در حادثه غدير خم حضور داشته و حديث ثقلين را از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده شهادت بدهد جماعتى (هفده نفر) بپا خواستند مانند: خزيمه بن ثابت، سهل بن سعد، عدى بن حاتم، عقبة بن عامر، ابو ايوب انصارى، ابو سعيد خدرى، ابو شريح خزاعى، ابو قدامه انصارى، ابو يعلى انصارى، ابو هيثم التيهان (9) احمد بن حجر هيثمى مى‏نويسد: جماعتى از صحابه رسول خدا كه از بيست نفر بيشتر هستند حديث ثقلين را روايت كرده‏اند (10) سيد هاشم بحرانى در كتاب غاية المرام درباره حديث ثقلين 39 حديث از كتب اهل سنت و 82 حديث از كتب شيعه نقل كرده است (11)

شما حديث ثقلين را مى‏توانيد علاوه بر مصادر شيعه در كتب اهل سنت نيز مطالعه كنيد كه از باب نمونه به بعض آنها اشاره مى‏شود:
الامام مسلم بن حجاج نيشابورى در صحيح مسلم ج 4 ص 1873
الامام احمد بن حنبل در مسند ج 3 ص 17ـ 26ـ 59 و ج 4 ص 366، 371 و ج 5 ص 181، 189
حاكم نيشابورى در المستدرك ج 3 ص 109، 110، 126، 148
ابن اثير در اسد الغابه ج 2 ص 12
على بن ابى بكر هيثمى در مجمع الزوائد ج 9 ص 162
خطيب بغدادى در تاريخ بغداد ج 8 ص 442
ابوالفداء، اسماعيل بن كثير در السيره النبويه ج 4 ص 416
احمد بن يحيى بلاذرى در انساب الاشراف ج 2 ص 110
امام فخر رازى در التفسير الكبير ج 8 ص 163
ابن صباغ در فصول المهمه ص 22
موفق بن احمد حنفى خوارزمى در مناقب ص 93
سليمان بن ابراهيم قندوزى، در ينابيع الموده ص 31، 32، 33، 34، 35، 39، 40، 41، 42، 44، 45
محمد بن على الصبان در اسعاف الراغبين المطبوع بهامش نور الابصار ص 110
ابن جوزى در تذكرة الخواص ص 332
محب الدين طبرى در ذخائر العقبى ص 16
محمد بن يوسف زرندى حنفى در نظم درر السمطين ص 231ـ 233
على بن برهان الدين الحلبى در السيرة الحلبيه ج 3 ص 308
على بن حسام الدين المتقى در منتخب كنز العمال المطبوع بهامش مسند احمد ج 1 ص 96، 101 و ج 2 ص 39 و ج 5 ص 95
احمد شهاب الدين الخفاجى در نسيم الرياض ج 3 ص 410
و جماعتى ديگر كه فرصت بررسى كتب آنها نبود.

از اين احاديث سه مطلب بسيار مهم استفاده مى‏شود مطلب اول اينكه اهل بيت همانند قرآن مرجعيت علمى و دينى دارند و به عنوان يك مرجع معتبر علمى و حجت شرعى لازم الاتباع معرفى شده‏اند مانند قرآن آنچنان مورد اعتمادند كه اقوال و افعالشان صد در صد صحيح بوده هر كس از آنها پيروى كند هرگز گمراه نخواهد شد مطلب دوم چنانكه قرآن تا قيامت در بين مسلمين باقى خواهد ماند، اهل بيت نيز تا قيامت هم چنان در بين مردم باقى خواهند ماند.

مطلب سوم قرآن و اهل بيت هيچگاه از يكديگر جدا نخواهند شد يك مسلمان نمى‏تواند اهل بيت را كنار بگذارد و بگويد: حسبنا كتاب الله همچنين مسلمان نمى‏تواند بگويد وجود اهل بيت براى من كفايت مى‏كند و نيازى به قرآن ندارم.

احمد بن حجر هيثمى مى‏نويسد: رسول خدا صلى الله عليه و آله قرآن و عترت ـ خانواده و خويشان نزديك ـ را ثقلين ناميده زيرا ثقل به هر چيز نفيس كه به خوبى نگاهدارى مى‏شود، گفته مى‏شود. قرآن و عترت نيز اين چنين هستند. زيرا هر دوى آنها معدن علوم لدنى و اسرار و حكمتهاى عالى و احكام شرعيه مى‏باشند و بهمين مناسبت پيامبر مردم را به تمسك و اقتداء به آنها تحريص و ترغيب فرمود (12)

اكنون بايد ديد كه اهل بيت و عترت چه كسانى هستند؟ اهل بيت از حيث لغت به كسانى اطلاق مى‏شود كه در يك بيت و تحت تكفل بزرگ خانواده زندگى مى‏كنند. آيا مى‏توان درباره اهل بيت پيامبر گفت مراد همه كسانى است كه در خانه آن حضرت و تحت تكفل او زندگى مى‏نمايند؟ با توجه به لزوم تناسب بين حكم و موضوع چنين احتمالى بسيار بعيد است زيرا در اين احاديث اهل بيت به عنوان يك مرجع علمى و دينى صد در صد مورد اعتماد معرفى شده‏اند كه پيروى از آنها ضلالت و خطا ندارد. بنابراين بايد اولا به احكام دين عالم باشند ثانيا از هر گونه خطا و عصيان و اشتباهى نيز مصونيت داشته باشند و اين خاصه در همه افراد خانواده پيامبر وجود نداشت بنابراين بايد افراد خاصى باشند. و به همين جهت در ذيل حديث ثقلين كه از طريق زيد بن ارقم وارد شده چنين آمده: از زيد بن ارقم سؤال شد كه اهل بيت چه كسانى هستند؟ آيا مراد زنان پيامبر مى‏باشد؟ زيد پاسخ داد: نه به خدا سوگند، زن ممكن است مدتى با مرد زندگى كند آنگاه طلاق بگيرد و به منزل پدر و خويشانش برود، چگونه مى‏تواند اهل البيت باشد؟ بلكه اهل بيت پيامبر فرزندان آن حضرت هستند كه صدقه بر آنها حرام است (13)

احمد بن حجر نيز مى‏نويسد: كسانيكه سفارش شده از آنها پيروى شود بايد عالم به كتاب خدا و سنت پيامبر باشند. زيرا چنين افرادى هستند كه هيچگاه از كتاب جدا نمى‏شوند و به همين جهت بر ساير علماء برترى دارند چون خدا آنها را از رجس و پليدى گناه تطهير نموده است . (14)

و به همين جهت در ذيل بعض احاديث ثقلين چنين آمده: فلا تقدموهما فتهلكوا و لا تقصروا عنهما فتهلكوا و لا تعلموهم فانهم اعلم منكم (15)

رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز اهل بيت را معرفى نموده است. از باب نمونه:

عن ام سلمه قالت: فى بيتى نزلت انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت، قالت فارسل رسول الله صلى الله عليه و سلم الى على و فاطمه و الحسن و الحسين فقال: هو اولاء اهل بيتى (16)

يعنى ام سلمه مى‏گويد: آيه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت» در خانه من نازل شد آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله كسى را به سراغ على و فاطمه و حسن و حسين فرستاد وقتى حاضر شدند فرمود اينها اهل بيت من هستند.

عن عمر بن ابى سلمه ربيب النبى (ص) قال نزلت هذاه آلايه على النبى «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» فى بيت ام سلمه فدعا النبى (ص) فاطمه و حسنا و حسينا فجللهم بكساء و على خلف ظهره ثم قال: هو اولاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا، قالت ام سلمه و انا معهم يا رسول الله؟ قال: انت على مكانك انت الى خير (17)

يعنى عمر بن ابى سلمه مى‏گويد: اين آيه بر پيغمبر (ص) نازل شد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» پس رسول خدا فاطمه و حسن و حسين را دعوت كرد و عبائى بر سرشان افكند در حالى كه حضرت على پشت سر آن حضرت بود آنگاه گفت: خدايا اينها اهل بيت من هستند، پس رجس و پليدى را از اينها برطرف ساز و تطهيرشان كن. در اين هنگام ام سلمه عرض كرد: يا رسول الله آيا من هم با اينها هستم؟ فرمود: تو سر جاى خود باش تو هم خوب هستى.

عامر بن سعد عن ابيه قال: لما نزلت هذاه الايه: «ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم» دعا رسول الله صلى الله عليه و سلم عليا و فاطمه و حسنا و حسينا رضى الله عنهم فقال: اللهم هو اولاء اهل بيتى (18) يعنى: وقتى آيه «ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم» نازل شد پيامبر (ص) على و فاطمه و حسن و حسين را دعوت كرد و گفت: پروردگارا اينها اهل بيت من مى‏باشند.

عن عايشه قالت: خرج النبى (ص) غداة و عليه مرط مرحل من شعراسود فجاء الحسن بن على فادخله ثم جاء الحسين فدخل معه ثم جائت فاطمه فادخلها ثم جاء على فادخله ثم قال «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا (19)

يعنى عايشه مى‏گويد: بامداد يك روز پيامبر خارج شد در حاليكه عبائى رنگارنگ كه از موى سياه بافته بود بر تن داشت، پس حسن بن على آمد او را داخل عبا نموده بعد از آن حسين آمده او هم داخل عبا شد، آنگاه فاطمه وارد شد او را نيز داخل عبا كرد پس على آمد او را هم داخل عبا نمود بعد از آن اين آيه را تلاوت نمود: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا از اين قبيل احاديث كه نمونه‏هاى فراوانى دارد استفاده مى‏شود كه اهل البيت افرادى مخصوص هستند و از جانب پيامبر (ص) على بن ابى طالب و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام رسما به اين عنوان معرفى شده‏اند. خود اين افراد نيز افرادى ديگر را به عنوان مصاديق اهل بيت معرفى نموده و به عنوان امامت مسلمين و مرجعيت علمى معرفى مى‏نمودند كه در كتب حديث (شيعه به ثبت رسيده است به علاوه خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در زمان حياتش تعداد و بعض خصوصيات و حتى اسامى آنها را بيان كرده كه در كتب حديث شيعه موجود است از باب نمونه:

قال على عليه السلام: انشدكم بالله اتعلمون ان رسول الله صلى الله عليه و سلم قام خطيبا لم يخطب بعد ذلك فقال ايها الناس انى تارك فيكم كتاب الله؟ عترتى اهل بيتى فتمسكوا بهما لن تضلوا فان اللطيف الخبير اخبرنى و عهد الى انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض فقام عمر بن الخطاب شبه المغضب فقال يا رسول الله اكل اهل بيتك؟ فقال: لا و لكن اوصيائى منهم، اولهم اخى و وزيرى و وارثى و خليفتى فى امتى و ولى كل مؤمن بعدى هو اولهم ثم ابنى (الحسن ثم ابنى) الحسين ثم تسعة من ولد الحسين واحد بعد واحد حتى يردو على الحوض شهداء الله فى ارضه و حججه على خلقه و خزان علمه و معادن حكمه من اطاعهم فقد اطاع الله و من عصاهم فقد عصى الله فقال كلهم نشهد ان رسول الله صلى الله عليه و سلم قال ذلك (20)

يعنى: على بن ابى طالب عليه السلام به مردم فرمود: شما را به خدا سوگند آيا مى‏دانيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله براى اداى آخرين خطبه بپا خاست و فرمود: اى مردم! من كتاب خدا و اهل بيت خودم را در بين شما مى‏گذارم، پس به اين دو چيز تمسك بجوئيد تا گمراه نشويد. زيرا خداوند لطيف و خبير به من خبر داده و پيمان بسته كه اين دو از هم جدا نشوند تا هنگامى كه در قيامت بر حوض بر من وارد شوند در اين هنگام عمر بن خطاب همانند فردى غضبناك برخاست و گفت: يا رسول الله آيا همه اهل بيت شما چنين هستند؟ فرمود: نه وليكن اوصياء من از آنها چنين هستند كه اولين آنها برادر و وزير و وارث و جانشين من و ولى مؤمنين بعد از من مى‏باشد، بعد از او حسن فرزندش و بعد از حسن حسين و بعد از او نه نفر از اولاد حسين هستند كه تا قيامت يكى بعد از ديگرى خواهد آمد آنها شهداء خدا در زمين و حجت بر بندگان و خزينه علم خدا و معدن حكمت او خواهند بود. هر كس از آنها اطاعت كند از خدا اطاعت نموده و هر كس با آنها عصيان بورزد معصيت خدا را مرتكب شده؟ پس همه حاضران گفتند: ما شهادت مى‏دهيم كه رسول خدا اين سخنان را فرمود.

ابراهيم بن محمد جوينى نقل مى‏كند كه: عن عبدالله بن عباس قال سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول انا و على و الحسن و الحسين و تسعه من ولد الحسين مطهرون معصومون (21)

بحث تاكنون در اطراف حديث ثقلين بود. احاديث ديگرى هم داريم كه از جهت مضمون شبيه حديث ثقلين مى‏باشند كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود.

حديث سفينه ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم مثل اهل بيتى مثل سفينة نوح من ركب فيها نجى و من تخلف عنها غرق (22)

يعنى ابن عباس از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود: مثل اهل بيت من مثل كشتى نوح است كه هر كس در آن سوار شد نجات يافت و هر كس از سوار شدن تخلف نمود غرق شد .

همين حديث با اسناد ديگر از ابو سعيد خدرى و عبدالله بن زبير و ابوذر غفارى نيز از پيامبر نقل شده است (23)

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در اين حديث نيز اهل بيت را به عنوان يك مرجع علمى به مسلمين معرفى نموده و اقوال و اعمالشان را معتبر و صحيح دانسته است. از حديث استفاده مى‏شود كه مسلمانها موظف هستند از اهل بيت پيروى نمايند و به دستوراتشان عمل كنند تا از ضلالت و گمراهى نجات يابند و اگر از آنها اعراض نمايند به ضلالت و گمراهى خواهند افتاد.

و اين موضوعى است غير از ولايت و امامت اهل بيت بر طبق اين احاديث مسلمين وظيفه دارند براى ياد گرفتن احكام و دستورات دين به اهل بيت مراجعه نمايند، گر چه امامت آنها را نپذيرند، بايد از طريق آنها دين خود را فرا گيرند.

 

علوم نبوت را خود به على بن ابى طالب تعليم كرد

رسول خدا صلى الله عليه و آله اين تصميم را يك مرتبه و بدون تهيه مقدمات نگرفت بلكه از آغاز رسالت ضرورت چنين كارى را احساس مى‏كرد و تدريجا مقدماتش را فراهم ساخت او بخوبى مى‏دانست كه اسلام در بقاء و گسترش خود نياز دارد به يك مرجع علمى نيرومندى كه همه احكام و قوانين و معارف دين را ثبت و ضبط كند و از هر گونه خطا و اشتباهى مصون باشد تا مسلمين در موقع نياز به آن مراجعه نمايند.

رسول خدا مى‏دانست كه مسلمين در اوضاع و شرائط سخت و بحرانى صدر اسلام آن چنان آمادگى ندارند كه مجموع قوانين و احكام و معارف دين را بطور كامل فرا بگيرند و در حفظ و نگهدارى آن كوشش نمايند. اما احكام الهى بايد در جايگاه امن و مورد اعتمادى محفوظ بماند و به همين جهت على بن ابى طالب را براى همين برگزيد و علوم دين را تدريجا در اختيارش قرار داد. و در اين باره از جانب خدا ماموريت داشت.

عن على بن ابى طالب قال ضمنى رسول الله صلى الله عليه و سلم و قال لى: ان الله امرنى ان ادنيك و اقصيك و ان تسمع و تعى و حقا على الله ان تسمع و تعى فنزلت هذا الايه و تعيها اذن واعيه (24)

يعنى على بن ابى طالب عليه السلام مى‏گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا به سوى خودش نزديك كرد و فرمود: خدا به من دستور داده كه ترا به خودم نزديك سازم و جدا نسازم و اينكه تو بشنوى و حفظ كنى بعد از آن اين آيه نازل شد: و تعيها اذن واعيه.

ابن عباس عن النبى (ص) انه قال لما نزلت و تعيها اذن واعيه قال النبى (ص) سالت ربى عز و جل ان يجعلها اذن على قال على عليه السلام ما سمعت من رسول الله شيئا الا و حفظته و وعيته و لم انسه مدى الدهر (25)

يعنى ابن عباس مى‏گويد وقتى آيه «و تعيها اذن واعيه» نازل شد رسول خدا (ص) فرمود: از خدا خواسته‏ام كه مصداق آيه را گوش على قرار دهد على (ع) فرمود: من چيزى از رسول خدا نشنيدم جز اينكه بخوبى حفظ كردم و در طول عمر آن را فراموش ننمودم.

ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله لما صرت بين يدى ربى كلمنى و ناجاتى فما علمت شيئا الا علمته عليا فهو باب علمى (26)

يعنى: ابن عباس مى‏گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: وقتى به معراج رفتم خدا با من سخن گفت و مناجات كرد. پس آن چه را ياد گرفتم همه را تعليم على نمودم. پس او باب علم من مى‏باشد.

قال على عليه السلام: و قد علمتم موضعى من رسول الله صلى الله عليه و آله بالقرابه القريبه و المنزله الخصيصه و ضعنى فى حجره و انا ولد يضمنى الى صدره و يكنفنى فى فراشه و يمسنى جسده و يشمنى عرفه و كان يمضغ الشيئى ثم يلقنيه و ما وجد لى كذبه فى قول و لا خطله فى فعل و لقد قرن الله به صلى الله و آله من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن الاخلاق ليله و نهاره و لقد كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه يرفع لى فى كل يوم من اخلاقه علما و يامرنى بالاقتداء به و لقد كان يجاور فى كل سنه بحراء فاراه و لا يراه غيرى و لم يجمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام غير رسول الله (ص) و خديجه و انا ثالثها ارى نور الوحى و الرساله و اشم ريح النبوه و لقد سمعت رنه الشيطان حين نزل الوحى عليه فقلت يا رسول الله ما هذاه الرنه؟ فقال هذا شيطان ايس من عبادته، انك تسمع ما اسمع و تراى ما ارى الا انك لست بنبى لكنك وزير و انك لعلى خير (27)

قيل لعلى عليه السلام: مالك اكثر اصحاب رسول الله حديثا؟ قال: انى كنت اذا سالته انبانى و اذا سكت ابتدئنى (28)

يعنى به حضرت على عليه السلام گفته شد: چرا شما بيشتر از ساير اصحاب حديث داريد؟ فرمود من چنان بودم كه هر وقت از رسول خدا سئوال مى‏كردم پاسخ مى‏داد و هر گاه ساكت مى‏شدم خود آن حضرت ابتداء به سخن مى‏كرد.

قال على عليه السلام (فى حديث) و قد كنت ادخل على رسول الله صلى الله عليه و آله كل يوم دخله فيخلنى فيها ادور معه حيث دار و قد علم اصحاب محمد انه لم يصنع ذلك باحد من الناس غيرى فربما كان فى بيتى ياتينى رسول الله اكثر ذلك فى بيتى و كنت اذا دخلت عليه بعض منازله اخلانى و اقام عنى نسائه فلا يبقى عنده غيرى و اذا اتانى للخلوه معى فى منزلى لم تقم عنى فاطمه و لا احد من بنى و كنت اذا سالته اجانبى و اذا اسكت عنه و فنيت مسائلى ابتدائنى فما نزلت على رسول الله آيه من القرآن الا اقرئنيها و املاها على فكتبتها بخطى و علمنى تاويلها و تفسيرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها و خاصها و عامها و دعا الله ان يعطينى فهما و حفظا فلما نسيت آيه من كتاب الله و علما املاه على و كتبته منذ دعا الله لى بما دعا و ما ترك شيئا علمه الله من حلال و حرام و لا امر و لا نهى كان او يكون و لا كتاب منزل على احد قبله من طاعه او معصيه الا علمنيه و حفظته فلم انسى حرفا واحدا ثم وضع يده على صدره و دعا الله لى ان يملاء قلبى علما و فهما و حكما و نورا فقلت يا نبى الله بابى انت و امى منذ دعوت الله لى بما دعوت لم انس شيئا و لم يفتنى شيئى لم اكتبه افتخوف على النسيان فيما بعد؟ فقال: لا لست اتخوف عليك النسيان و الجهل (29) قال على عليه السلام و الله ما نزلت آيه الا و قد علمت فيما نزلت و اين نزلت و على من نزلت ان ربى وهب لى قلبا عقولا و لسانا ناطقا (30)

يعنى حضرت على عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! آيه‏اى نازل نشده مگر اينكه من مى‏دانم درباره چه امرى نازل شده و كجا و بر چه شخصى نازل شده است. زيرا پروردگارم قلبى آگاه و زبانى ناطق به من عطا كرده است.

از اين احاديث استفاده مى‏شود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در تعليم و تربيت على ابن ابى طالب عنايت خاصى داشته و به همين جهت او را به خودش نزديك نموده و آن چه را به وسيله وحى از جانب خدا دريافت مى‏كرده همه را در اختيار آن جناب قرار مى‏داد و از خدا هم خواسته بود كه چيزى از علوم را فراموش نكند و خواسته‏اش به اجابت رسيده بود و حضرت على عليه السلام اصلا چيزى را فراموش نكرد.

على خزينه علوم به تصديق پيامبر بنابراين حضرت على در اثر استعداد ذاتى خودش و عنايت رسول خدا و توفيقات الهى به صورت گنجينه‏اى از علوم اللهى درآمد. و اين مطلبى است كه خود رسول خدا صلى الله عليه و آله در موارد متعدد به آن گواهى داده است از باب نمونه : قال النبى صلى الله عليه و آله: ليهنئك العلم ابا الحسن، لقد شربت العلم شربا و نهلته نهلا (31)

يعنى رسول خدا (ص) به على عليه السلام فرمود: علم گوارايت باد اى ابا الحسن، تو علم را مانند آب نوشيدى تا سير شدى.

و قال رسول الله (ص) : انا مدينه العلم و على بابها، فمن اراد العلم فليات الباب (32)

يعنى رسول خدا (ص) فرمود من شهر علمم و على دروازه شهر است پس هر كس كه طالب علم است بايد از دربش وارد شود.

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا على انا مدينه العلم و انت بابها كذب من زعم انه يصل الى المدينه الا من قبل الباب (33)

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: انا دار الحكمه و على بابها (34)

يعنى: رسول خدا (ص) فرمود: من خانه حكمت و على درب آن مى‏باشد.

سلمان الفارسى عن النبى صلى الله عليه و آله انه قال: اعلم امتى من بعدى على بن ابى طالب (35)

يعنى سلمان فارسى از پيامبر (ص) روايت مى‏كند كه فرمود: بعد از من اعلم مردم على بن ابى طالب است.

عبدالله قال كنت عند النبى صلى الله عليه و آله فسئل عن على عليه السلام فقال: قسمت الحكمه عشره اجزاء فاعطى على تسعه اجزاء و الناس جزء واحدا (36)

يعنى عبدالله مى‏گويد نزد پيامبر بودم كه درباره على عليه السلام از او سئوال شد، پس فرمود: حكمت به ده قسمت تقسيم شده كه نه جزئش را به على داده‏اند و يك جزء آن را به ساير مردم.

انس بن مالك قال: ان النبى صلى الله عليه و سلم قال لعلى انت تبين لا تمتى ما اختلفوا فيه بعدى (37)

يعنى: پيامبر (ص) به على (ع) فرمود: تو بعد از من آنچه را امت در آن اختلاف دارند بيان مى‏كنى.

عن ابى سعيد الخدرى قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: ان اقضى امتى على بن ابى طالب (38) يعنى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: على بن ابى طالب از همه امت من آشناتر به قضاوت است.

عن سلمان الفارسى عن النبى (ص) انه قال: اعلم امتى من بعدى على بن ابى طالب (39)

يعنى: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بعد از من على بن ابى طالب اعلم مردم است .

 

علوم را مى‏ نوشت تا براى ساير امامان باقى بماند.

على ابن ابى طالب عليه السلام از خطا و نسيان معصوم بود و در ضبط احاديث نيازى به نوشتن نداشت ليكن از جانب رسول خدا ماموريت داشت كه آنچه را استماع مى‏كند در كتابى نيز بنويسد تا براى ديگران باقى بماند.

امير المؤمنين قال قال رسول الله صلى الله عليه: يا على اكتب ما املى عليك. قلت يا رسول الله اتخاف على النسيان؟ قال: لا و قد دعوت الله عز و جل ان يجعلك حافظا و لكن اكتب لشركائك الائمه من ولدك (40)

يعنى: امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام نقل مى‏كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: يا على آنچه را كه بر تو املاء مى‏كنم بنويس. عرض كردم يا رسول الله! آيا مى‏ترسى فراموش كنم فرمود: نه زيرا از خدا خواسته‏ام كه تو را حافظ قرار دهد ولكن اينها را بنويس تا براى امامان بعد از خودت باقى بماند.

على بن ابى طالب عليه السلام نيز بر طبق دستور خدا علوم را در كتابى مى‏نوشت و همين كتابها بود كه براى ساير ائمه باقى ماند و مطالب را از آنها نقل مى‏كردند و گاهى بدانها اشاره كرده مى‏فرمودند: در كتاب على يا صحيفه يا جامعه چنين نوشته شده يا در كتاب على خواندم. از باب نمونه:

محمد بن حكيم عن ابى الحسن عليه السلام قال: انما هلك من كان قبلكم بالقياس ان الله تبارك و تعالى لم يقبض نبيه حتى اكمل له جميع دينه فى حلاله و حرامه فجائكم ما تحتاجون اليه فى حياته و تستغثيون به و باهل بيته بعد موته و انها مصحف عند اهل بيته حتى ان فيه ارش خدش الكف ثم قال: ان ابا حنيفه ممن يقول: قال على و انا قلت (41)

يعنى: حضرت موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: مردم قبل از شما بواسطه عمل به قياس به هلاكت رسيدند در صورتيكه خدا پيامبرش را قبض روح نكرد مگر وقتى كه دينش را در حلال و حرام، باكمال رسانيد و آن چه را بدان نياز داشتيد همه را در زمان حياتش آورد و همه آنها بصورت كتابى نزد اهل بيت موجود است حتى ارش خدش كف دست نيز در آن است. آنگاه فرمود: ابو حنيفه مى‏گفت على چنين گفته من هم چنين مى‏گويم.

عذافر الصيرفى قال كنت مع الحكم بن عتيبه عند ابى جعفر عليه السلام فجعل يسال و كان ابو جعفر عليه السلام له مكرما فاختلفا فى شيى‏ء فقال ابو جعفر يا بنى قم فاخرج كتابا مدروجا عظيما ففتحه و جعل ينظر حتى اخرج المساله فقال ابو جعفر: هذا خط على و املاء رسول الله صلى الله عليه و آله و اقبل على الحكم و قال: يا ابا محمد اذهب انت و سلمه و ابو المقدام حيث شئتم يمينا و شمالا فوالله لا تجدون العلم اوثق منه عند قوم كان ينزل عليهم جبرئيل (42)

يعنى: عذافر صيرفى مى‏گويد: با حكم بن عتيبه خدمت حضرت باقر عليه السلام بودم، حكم مرتب سئوال مى‏كرد و امام باقر جواب مى‏داد و حضرت به او احترام مى‏نهاد. پس در مطلبى اختلاف كردند امام عليه السلام فرمود: پسرم برخيز و كتاب بزرگى را كه در هم پيچيده است بيرون بياور. آنگاه كتاب را باز كرد و شروع كرد به خواندن تا اينكه مساله را پيدا كرد. پس حضرت باقر فرمود: اين خط على عليه السلام و املاء رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏باشد . آنگاه به حكم فرمود: اى ابا محمد! تو سلمه و ابوالمقدام به هر طرف كه مى‏خواهيد برويد، به خدا سوگند علومى را پيدا نمى‏كنيد كه اوثق باشد از علوم افرادى كه جبرئيل بر آنها نازل مى‏شد.

سال زراره ابا عبدالله عليه السلام عن الصلواة فى الثعالب و الفنك و السنجاب فى الوبر فاخرج كتابا زعم انه املاء رسول الله صلى الله عليه و آله ان الصلوة فى وبر كل شيئى حرام كله فالصلواه فى وبره و شعره و جلده و بوله و روثه فكل شيئى منه فاسد (43)

يعنى زراره از حضرت صادق عليه السلام سئوال كرد از نماز خواندن در اجزاء روباه و فنك و سنجاب، پس آن حضرت كتابى را خارج نمود كه عقيده داشت كه املاء رسول خداست (در آن كتاب چنين بود) نماز خواندن در موى هر حيوانى كه حرام گوشت باشد، پس از نماز خواندن در كرك و موى و پوست و بول و سرگين آن فاسد مى‏باشد.

بكر بن كرب الصيرفى قال سمعت ابا عبدالله عليه السلام يقول: انه عندنا ما لا نحتاج معه الى الناس و ان الناس ليحتاجون الينا و ان عندنا كتابا املاء رسول الله صلى الله عليه و آله و خط على، صحيفه فيها كل حلال و حرام (44)

يعنى بكر بن كرب مى‏گويد: از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه مى‏فرمود: نزد ما چيزى است كه با وجود آن به مردم احتياج نداريم ولى مردم به ما نيازمند هستند، نزد ما كتابى است كه به املاء رسول خدا و خط على بن ابى طالب تهيه شده است. صحيفه‏اى است كه هر حلال و حرامى در آن ثبت شده است.

از اين قبيل احاديث در كتابهاى شيعه فراوان است به نقل همين مقدار اكتفاء مى‏نمائيم چنانكه ملاحظه مى‏فرمائيد از احاديث مذكور استفاده مى‏شود كه كتابها و صحيفه‏هايى نزد ائمه اهل بيت و فرزندان پيامبر موجود بوده كه با املاء رسول خدا و خط حضرت على تهيه شده بود و تمام مايحتاج علمى و دينى مردم در آن كتابها مضبوط بوده و مورد استفاده اهل بيت بوده و در مواقع لزوم به مندرجات آنها استشهاد مى‏نمودند.

پيامبر اكرم و حضرت على عليهم السلام براى تهيه و تدوين اين كتابها بر طبق دستور خدا و برنامه از قبل تعيين شده عنايت كامل به خرج مى‏دادند و در اين باره دو هدف بزرگ را تعقيب مى‏نمودند:

هدف اول اينكه علوم دين از دستبرد حوادث محفوظ و باقى بماند، و به صورت كتابهائى تدوين شده و به عنوان يك مصدر معتبر اسلامى كه با املاء رسول خدا و كتابت حضرت على تهيه شده براى هميشه نزد ائمه اهل بيت براى مسلمانها باقى بماند تا در صورت نياز به آنها مراجعه نمايند.

هدف دوم پيامبر اين بود كه افكار مسلمين را به سوى اهل بيت كه بهترين رهبران دين و حافظان علوم نبوت هستند متوجه سازد. چون كتابهاى جامع و معتبرى نزد آنها هست كه در اختيار ديگران نيست تا در ياد گرفتن احكام و قوانين شريعت و معارف و علوم دين به سوى آنها مراجعه نمايند و از علوم آنها كه علومى صد در صد مورد اعتماد است بهره‏مند گردند. رسول خدا صلى الله عليه و آله بدين طريق راه را براى تثبيت مرجعيت علمى اهل البيت هموار ساخت.

نقل حديث از طريق پدران

ائمه اهل بيت يعنى على بن ابى طالب عليه السلام و يازده امام از نسل او احاديث خود را بى واسطه يا با واسطه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى‏كردند. يعنى همه آن احاديث كه توسط رسول خدا در اختيار على بن ابى طالب عليه السلام قرار گرفت بوسيله آن حضرت در اختيار امام حسن و بوسيله امام حسن در اختيار امام حسين و بدين طريق در اختيار يك يك ائمه قرار مى‏گرفت. به اين صورت هر امامى احاديث خود را از طريق پدران خود از پيامبر اكرم (ص) روايت مى‏كرد. و اين موضوعى است كه ائمه اهل بيت خودشان بدان تصريح نموده‏اند، از باب نمونه:

جابر عن ابى جعفر عليه السلام قال: يا جابر انا لو كنا نحدثكم براينا لكنا من الهالكين و لكنا نحدثكم باحاديث نكنزها عن رسول الله صلى الله عليه و آله كما يكنز هو اولاء ذهبهم و فضتهم (45)

يعنى جابر از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود: اى جابر ما اگر از راى خودمان براى شما حديث مى‏گفتيم از هلاك شوندگان بوديم. وليكن ما براى شما احاديثى را نقل مى‏كنيم كه آنها را از رسول خدا ذخيره كرده‏ايم چنانكه مردم طلا و نقره خود را ذخيره مى‏نمايند .

داود بن ابى يزيد الاحول عن ابى عبدالله عليه السلام قال سمعته يقول: انا لو كنا نفتى الناس براينا و هو انا لكنا من الهالكين، لكنها آثار من رسول الله صلى الله عليه و آله اصل علم نتوارثها كابر عن كابر نكنزها كما يكنز الناس ذهبهم و فضتهم (46)

يعنى داود بن ابى يزيد مى‏گويد از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: اگر ما از راى خودمان براى مردم فتوا مى‏داديم از هلاك شوندگان بوديم.بلكه اينها احاديثى است از رسول خدا (ص) كه بطريق توارث از پدرانمان بما رسيده است. ما احاديث رسول خدا را ذخيره كرديم چنانكه مردم طلا و نقره خود را ذخيره مى‏نمايند.

هشام بن سالم و حماد بن عثمان و غيره قالوا سمعنا ابا عبدالله عليه السلام يقول: حديثى حديث ابى و حديث ابى حديث جدى، و حديث جدى حديث الحسين، و حديث الحسين حديث الحسن، و حديث الحسن حديث امير المؤمنين و حديث امير المؤمنين حديث رسول الله صلى الله عليه و آله و حديث رسول الله قول الله عز و جل (47)

يعنى: هشام بن سالم و حماد بن عثمان و ديگران گفته‏اند: از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: حديث من حديث پدرم و حديث پدرم حديث جدم و حديث جدم حديث حسين و حديث حسين حديث حسن و حديث حسن حديث امير المومنين و حديث اميرالمومنين حديث رسول الله و حديث رسول الله گفته خداوند متعال است.

جابر قال قلت لابى جعفر عليه السلام اذا حدثتنى بحديث فاسنده لى فقال عليه السلام: حدثنى ابى عن جدى رسول الله (ص) عن جبرئيل عن الله عز و جل و كلما احدثك بهذا لاسناد. ثم قال : يا جابر لحديث واحد تاخذه عن صادق خير من الدنيا و ما فيها (48)

يعنى جابر مى‏گويد به حضرت باقر عليه السلام عرض كردم وقتى براى من حديث مى‏فرمائى سندش را ذكر كن. فرمود: پدرم از جدم رسول الله و او از جبرئيل و او از خداوند متعال روايت مى‏كند هر وقت برايت حديث كردم از همين طريق خواهد بود. آنگاه فرمود: اى جابر! يك حديث كه از شخص صادق بگيرى بهتر است از همه دنيا و آنچه در دنيا است.

 

نتيجه سخن

از مجموع سخنان گذشته چنين استفاده نموديم:

1ـ رسول خدا صلى الله عليه و آله با يك برنامه دقيق و پيش بينى شده، در طول مدت نبوت خود، همه علوم و معارف و احكام و قوانين دين را تدريجا تعليم على بن ابى طالب عليه السلام نمود و در تعليم و تربيت او نهايت كوشش را بعمل آورد. و بدين وسيله تمام نيازهاى علمى مسلمين را تامين نمود و همه را در جايگاه مورد اعتمادى بايگانى ساخت.

2ـ على بن ابى طالب عليه السلام نيز در اثر استعداد و لياقت ذاتى خود و دعاى رسول خدا و تلاش و جديت خودش تمام علوم و معارف دين را از پيامبر (ص) فرا گرفت و حفظ نمود و چيزى از آنها را فراموش نكرد. و بدين وسيله گنجينه علوم نبوت شد.

3ـ على بن ابى طالب (ع) علوم نبوت را به دو طريق حفظ مى‏كرد: 1ـ از بر مى‏كرد و به حافظه خود مى‏سپرد 2ـ به دستور پيامبر آنها را در كتاب يا كتابهائى مى‏نوشت تا براى ساير اهل بيت يعنى امامان بعد از خودش باقى بماند.

4ـ على عليه السلام نيز علوم خود را به هر دو طريق در اختيار امام بعد از خودش يعنى امام حسن قرار داد.

يعنى هم احاديث پيامبر را شفاها تعليم امام حسن نمود هم كتابها را در اختيارش قرار داد . و به او هم سفارش كرد كه به همين طريق در اختيار امام بعد از خودش قرار دهد.

5ـ رسول خدا صلى الله عليه و آله با تنظيم و عمل به چنين برنامه‏اى سعى كرد علوم و معارف راستين اسلام در جايگاه امنى ثبت و ضبط شود تا از دستبرد حوادث محفوظ بماند.

6ـ بعد از اينكه زمينه فراهم شد، با ابلاغ احاديث ثقلين، و سفينه و موده فى القربى و على مع القرآن و القرآن مع على و آيه تطهير و ديگر احاديث، اهل بيت را به عنوان يك مرجع علمى معتبر و صد در صد مورد اعتماد به مسلمين معرفى نمود و در موارد مختلف و عبارت گوناگون توصيه كرد كه علوم و معارف مورد نياز خود را از اين طريق بگيرند.

اگر مسلمين بعد از پيامبر (ص) مرجعيت علمى على (ع) و اهل بيت را پذيرفته بودند و اقلا براى اخذ علوم به اين خانواده رجوع كرده بودند حقائق و معارف راستين و حياتبخش اسلام در اختيار آنها قرار مى‏گرفت و از اختلاف و پراكندگى مذاهب مصون مى‏ماندند، و با بكار بستن آنها جهان را نورانى مى‏كردند و افكار جهانيان را به خود جلب مى‏نمودند در آن صورت وضع جهان جز اين بود كه مشاهده مى‏نمائيم.

متأسفانه چنين نشد و مسلمين با مرجعيت علمى اهل بيت نيز تدرجا فاصله گرفتند و براى ياد گرفتن احكام و معارف دين از اين منبع غنى و مورد اعتماد بهره كافى نگرفتند. و براى تامين نيازهاى علمى خود به اين طرف و آن طرف پراكنده شدند، و احيانا در دام خائنين دين و جاعلين احاديث گرفتار شدند.

و اين دردناكترين ضايعه‏اى است كه بر پيكر اسلام جوان وارد شد البته اين توطئه يك مرتبه واقع نشد بلكه تدريجا انجام گرفت بعد از رحلت رسول اكرم و در آغاز اسلام، مسلمانها كم يا بيش در تأمين نيازهاى علمى خود به حضرت على عليه السلام مراجعه مى‏نمودند. و در فتوا و قضاوت از نظرهاى او استفاده مى‏كردند مخصوصا عمر بن خطاب خليفه دوم در حل معضلات دينى بارها به على (ع) مراجعه مى‏كرد و از نظرهايش استفاده مى‏نمود از باب نمونه:

قال ابن عباس: اذا حدثنا ثقه عن على بفتيا لانعدوها (49)

يعنى ابن عباس گفت: اگر شخصى مورد اعتمادى چيزى را به عنوان فتواى على براى ما حديث مى‏كرد از آن تجاوز نمى‏كرديم.

عن ابى هريره قال عمر بن الخطاب: على اقضانا (50) .

يعنى ابو هريره نقل مى‏كند كه عمر بن خطاب گفت: على در قضاوت از همه ما بهتر است.

سعيد بن المسيب قال كان عمر ينعوذ بالله من معضله ليس فيها ابو حسن (51)

مسيب گفت: عمر چنين بود كه همواره به خدا پناه مى‏برد از امر مشكلى كه على در آن نباشد عن اذينة العبدى قال: انيت عمر فسالته من اين اعتمر؟ فقال ائت عليا فاساله (52)

يعنى اذينه مى‏گفت: نزد عمر رفتم و سئوال كردم: از كجا قصد عمره كنم؟ گفت: نزد على برو و سؤال كن و عن عايشه رضى الله عنها و قد سئلت عن المسح على الخفين فقالت: ائت عليا فاساله (53)

يعنى از عايشه درباره مسح بر كفش سوال كردند گفت برو از على سوال كن عن ابى سعيد الخدرى انه سمع عمر يقول لعلى و قد ساله عن شئى فاجابه: اعوذ بالله ان اعيش فى يوم لست فيه يا ابا الحسن (54)

يعنى ابو سعيد خدرى مى‏گويد: از عمر شنيدم بعد از اينكه مساله‏اى را از على پرسيد و او جواب داد مى‏گفت: اى ابوالحسن به خدا پناه مى‏برم كه من روزى زنده باشم و تو نباشى .

در زمان خلافت خلفاى راشدين به مقام مرجعيت علمى على بن ابى طالب عليه السلام بيشتر غنايت مى‏شد و صحابه بزرگ رسول خدا امثال ابوبكر و عمر و ابن عباس و ابو سعيد خدرى و سلمان فارسى و ابوذر غفارى در مسائل فقهى و موضوعات قضائى غالبا از نظرهاى حضرت على عليه السلام استفاده مى‏نمودند. مقام علمى او را مى‏شناختند و در مراجعه به او ابائى نداشتند، در آن زمانها كه هنوز خلافت اسلامى به سلطنت و پادشاهى تبديل نشده بود به ضرورت استفاده از وحى و قوانين آسمانى بيشتر عنايت مى‏شد در آن زمانها هنوز افراد زيادى در بين صحابه رسول خدا وجود داشت كه از مقام و موقعيت علمى و فضائل و كمالات ذاتى على ابن ابى طالب اطلاع داشتند و توصيه‏هاى پيامبر را درباره پيروى از آن جناب و استفاده از علومش بارها شنيده و به ياد داشتند و بالاخره جو عمومى چنان بود كه نمى‏توانستند فضائل و كمالات ذاتى و مقام علمى على بن ابى طالب را يكسره انكار كنند و آن همه سفارشات رسول خدا را ناديده بگيرند و على را يك مرتبه از صحنه سياسى و اجتماعى و مرجعيت علمى كنار بزنند و منزوى سازند. و به همين جهات بود كه با اينكه على بن ابى طالب از صحنه سياست كنار زده شده بود، مرجعيت علمى او تا حدى رعايت مى‏شد و اصحاب كم يا بيش از علومش استفاده مى‏نمودند.

ضايعه دردناك فاصله گرفتن مسلمين از علوم اهل بيت از زمانى اوج گرفت كه خلافت اسلامى به سلطنت و پادشاهى تبديل شد و در رأس حكومت اسلامى افرادى قرار گرفتند كه جز رياست و حفظ مقام خود هدفى نداشتند. براى چنين افرادى وحى و رعايت قوانين و ضوابط اسلام، و ضرورت ارجاع به منابع علوم اسلامى و شناخت آنها مطرح نبود از اين زمان بود كه اهل بيت تدريجا منزوى شدند و مرجعيت علمى آنها نيز بفراموشى سپرده شد. شايد اين حادثه از شام شروع شده تدريجا به ساير بلاد سرايت كرده باشد.

اكنون اين سئوال مطرح است كه علت اين قضيه چيست؟ و چرا اهل بيت را از مرجعيت علمى انداختند؟ فرضا كه امامت و خلافت آنها مورد انكار قرار گرفته باشد، چرا مرجعيت علمى آنها به فراموشى سپرده شد؟ با آن همه سفارشات رسول خدا درباره اهل بيت چرا مسلمين از مرجعيت آنها فاصله گرفتند؟

تجزيه و تحليل اين قضيه و پاسخ صحيح به آن نياز دارد به يك بحث دقيق و گسترده تاريخى كه در اين مجال كوتاه امكان آن نيست. ولى به طور اجمال مى‏توان گفت كه سياست بازيها و نقشه‏هاى خائنانه حكام بنى اميه و بنى عباس بود كه درب خانه اهل بيت را بست و مسلمين را از اين منبع غنى علوم نبوت محروم ساخت چون مطرح بودن اهل بيت را به عنوان يك مرجع علمى مزاحم حكومتشان تشخيص مى‏دادند.

زيرا اولا اهل بيت ناشر سيره و احكام راستين اسلام بودند و نشر چنين علومى به نفع حكام نبود و آزادى عمل را از آنها سلب مى‏نمود. در صورتيكه آنها مى‏خواستند بر طبق ميل و آراء خودشان حكومت كنند نه كبر طبق دستورات و قوانين اسلام.

و ثانيا اگر مرجعيت علمى اهل بيت محفوظ بود در بين مردم محبوبيت و قدرت مى‏يافتند و همين امر بود كه حكام از آن وحشت داشتند و بر حكومت خويش احساس خطر مى‏نمودند چون آنها را رقيب خود مى‏دانستند و شهرت و معروفيت عمومى آنها را يك خطر جدى محسوب مى‏داشتند .

به همين جهات بود كه سعى مى‏كردند اهل بيت را چنانكه از صحنه سياست كنار زده‏اند از صحنه مرجعيت علمى و محبوبيت دينى و اجتماعى نيز كنار بزنند در واقع مى‏توان گفت مرجعيت علمى اهل بيت نيز فداى امامت و رهبرى آنها شد.

خلفاى بنى اميه و بنى عباس براى انجام اين توطئه خطرناك از هيچ جنايتى فروگذار نكردند، اهل بيت و طرفداران محدود آنها را زندان و شكنجه كردند، تبعيد نمودند، كشتند، قتل عام كردند بر عليه آنها تهمت زدند حديث جعل كردند، رفت و آمد با آنها و نقل احاديثشان را قدغن نمودند. اين فشار و شدت عمل در زمان امام حسن و امام حسين و امام سجاد بطور كامل اجرا مى‏شد و در اين زمانها بود كه بين مسلمين و مرجعيت علمى اهل بيت فاصله افتاد و بعد هم ادامه يافت. گر چه از زمان امام محمد باقر عليه السلام به بعد محدوديت كمتر شد و علاقه‏مندان كم يا بيش مى‏توانستند از ميراث علوم نبوت استفاده نمايند، ليكن متأسفانه توطئه و نقشه دشمنان كار خود را انجام داده بود و در بين عموم مسلمين و اهل بيت فاصله انداخته بود و به همين جهت به مرجعيت علمى اهل بيت و ضرورت استفاده از آن چندان توجهى نمى‏شد و به مقدار كافى احساس نياز نمى‏كردند. بعلاوه تا اين زمان صحابه مخلص رسول خدا كه با فضائل و كمالات ذاتى و مرجعيت علمى اهل بيت و سفارشات پيامبر درباره آنها آشنا بودند منقرض شده بودند و به همين جهت نقشه خطرناك حكام غاصب عملى شد و اهل بيت از مرجعيت علمى منزوى گشتند و چنين ضايعه دردناكى بر پيكر اسلام وارد شد.

البته در بين مسلمين اقليتى وجود داشت كه همه محدوديتها و فشارها را تحمل مى‏كردند و در علاقه به اهل بيت و پيروى و استفاده علمى از آنها، استقامت بخرج دادند. آرى تنها شيعيان اماميه هستند كه در آن محيط خفقان و وحشت به مقدار توان از مرجعيت علمى اهل بيت استفاده نمودند. در كتب اهل سنت نيز احاديثى از اهل بيت ديده مى‏شود ليكن اينها همه علوم اهل بيت نيست. و چنانكه قبلا گفته شد اگر مرجعيت علمى اهل بيت بطور عموم رعايت شده بود، چهره جهان اسلام بلكه جهان، جز اين بود كه امروز هست به اميد روزى كه جهان اسلام بخود آيد و به مسيرى كه رسول خدا برايش تعيين كرده باز گردد و مرجعيت علمى و فقهى اهل بيت را بپذيرد، و از تفرقه و اختلاف رهائى يابد.
رمضان المبارك 1410 مطابق با ارديبهشت ماه 1369

ابراهيم امينى ـ قم ـ ايران


پى‏نوشت‏ها:

1) النجم/3ـ 5
2) صحيح مسلم ج 4 ص 1873
3) المستدرك على الصحيحين ج 3 ص 109
4) انساب الاشراف ج 2 ص 110
5) اسد الغابة ج 2 ص 12
6) مجمع الزوائد ج 9 ص 162
7) تاريخ بغداد ج 8 ص 442
8) مسند الامام احمد بن حنبل ج 3 ص 59
9) ينابيع الموده ص 41
10) الصواعق المحرقه ص 150
11) غاية المرام ص 211 تا 234
12) الصواعق المحرقه ص 151
13) صحيح مسلم ج 4 ص 1874
14) الصواعق المحرقه ص 151
15) الصواعق المحرقه ص 151ـ 328
16) المستدرك ج 3 ص 146
17) اسد الغابه ج 2 ص 12
18) مستدرك ج 3 ص 150
19)
20) فرائد السمطين ج 2 ص 133
21) مجمع الزوائد ج 9 ص 168
22) مجمع الزوائد ج 9 ص 168ـ ينابيع الموده ص 31ـ مستدرك ج 3 ص 151ـ فرائد السمطين ج 2 ص 242
23) نهج البلاغه خطبه 187
24) المناقب للخوارزمى ص 199
25) المناقب للخوارزمى ص 199
26) ينابيع الموده ص 79
27) نهج البلاغه خطبه 187
28) طبقات ابن سعد ج 2 ص 338 انساب الاشراف ج 2 ص 98
29) كافى ج 1 ص 64
30) طبقات ج 2 ص 348
31) ذخائر العقبى ص 78، المناقب للخوارزمى ص 41
32) ينابيع الموده ص 82، المناقب للخوارزمى ص 40 مستدرك حاكم ج 3 ص 127، اسد الغابه ج 4 ص 22
33) ينابيع الموده ص 82
34) ينابيع الموده ص 81
35) فرائد السمطين ج 1 ص 97
36) فرائد السمين ج 2 ص 94
37) المستدرك ج 3 ص 122
38) المناقب للخوارزمى ص 39
39) المناقب للخوارزمى ص 40
40) ينابيع الموده ص 22
41) بصائر الدرجات ص 147
42) جامع احاديث الشيعه ج 1 ص 8
43) جامع احاديث الشيعه ج 1 ص 9
44) جامع احاديث الشيعه ج 1 ص 9
45) جامع احاديث الشيعه ج 1 ص 14
46) جامع احاديث الشيعه ج 1 ص 14
47) جامع احاديث الشيعه ج 1 ص 12
48) جامع احاديث الشيعه ج 1 ص 13
49) طبقات ج 2 ص 338
50) طبقات ج 2 ص 339
51) طبقات ج 2 ص 339
52) ذخائر العقبى ص 79
53) ذخائر العقبى ص 79
54) ذخائر العقبى ص 79