علم امام از ديدگاه احاديث

قبل از شروع در بحث لازم است اجمالا يادآور شويم كه بر طبق عقيده شيعيان اماميه امام جانشين پيامبر و حافظ و مجرى احكام و قوانين دين مى‏باشد خزينه‏دار و معدن علوم و معارف الهى است. چون جانشين پيامبر و حافظ احكام دين است بايد به همه معارف و احكام و قوانين شريعت عالم باشد. امام نمونه دين و انسان كاملى است كه خود در صراط مستقيم سير الى الله حركت مى‏كند و قولا و عملا انسانهاى ديگر را بدان غايت هدايت مى‏نمايد. انسان كاملى است كه به حقيقت و باطن دين تحقق يافته، و به مقام شامخ قرب الى الله نائل گشته، افاضات و اشراقات عوالم غيب را دريافت مى‏كند و از اين طريق به ديگر انسانها اضافه مى‏شود. بايد بعد از پيامبر و در همه زمانها يك چنين انسان ممتازى باشد تا معارف و علوم و قوانين شريعت در بين مردم محفوظ بماند و حجت الهى بر بندگان تمام باشد.

براى اثبات اين مطلب هم به ادله عقليه مى‏توان استدلال نمود هم به احاديث. ما در اينجا از باب نمونه به چند حديث اشاره مى‏كنيم و وارد بحث مى‏شويم:

حضرت امام رضا عليه السلام در حديثى مى‏فرمايد:

الامام عالم لا يجهل وداع لاينكل، معدن القدس و الطهارة و النسك و الزهادة و العلم و العبادة (1)

يعنى امام عالمى است كه جهل در او راه ندارد دعوت كننده‏اى است كه هيچگاه از جواب عاجز نمى‏شود، معدن قدس و طهارت و تعبد و علم و عبادت است.

و مى‏فرمايد:

ان العبد اذا اختاره الله لامور عباده شرح صدره لذلك و اودع قلبه ينابيع الحكمة و الهمه العلم الهاما فلم يعى بعبده بجواب و لا تحير فيه عن الصواب، فهو معصوم مويد موفق مسدد قد امن من الخطاء و الزلل و العثار، يخصه الله بذلك ليكون حجة على عباده و شاهده على خلقه و ذلك فضل الله يوتيه من يشاء و الله ذوالفضل العظيم (2)

يعنى هنگامى كه خداوند سبحان بنده‏اش را براى امور بندگانش برگزيد، سينه‏اش را براى اين مسئوليت گشايش مى‏دهد و چشمه‏هاى حكمت را در قلبش مى‏گذارد و علم را همواره به او الهام مى‏نمايد بعد از آن از جواب چيزى ناتوان نمى‏شود و در رسيدن به حق سرگردان نمى‏گردد پس او معصوم و مؤيد و موفق و مصيب خواهد بود از خطا و لغزش در امان مى‏باشد. خدا او را بدين فضيلت اختصاص داد تا حجت و شاهد بر بندگانش باشد و اين فضل خدا است كه به هر كس خواست عطا مى‏كند و خدا داراى فضلى بزرگ مى‏باشد.

حضرت صادق عليه السلام فرمود:

نحن ولاة امرالله و خزنة علم الله و عيبة وحى الله (3)

يعنى ما واليان امر خدا (حكومت) و خزينه‏هاى علم و صندوق وحى خدا هستيم.

حضرت باقر عليه السلام فرمود:

و الله انا لخزان الله فى سمائه و ارضه لا على ذهب و لا فضة الا على علمه (4)

يعنى بخدا سوگند ما در زمين و آسمان خزينه‏دار خدا هستيم، ليكن نه بر طلا و نقره بلكه بر علم خدا.

سدير مى‏گويد به حضرت باقر عرض كردم:

جعلت فداك ما انتم؟ قال: نحن خزان علم الله و نحن تراجمة وحى الله و نحن الحجة البالغة على من دون السماء و من فوق الارض (5)

يعنى سدير به حضرت باقر عليه السلام عرض كرد: شما چه هستيد؟ فرمود: ما خزينه‏دار علم خدا و مفسر وحى خدا و حجت بر كسانيكه زير آسمان و روى زمين زندگى مى‏كنند هستيم.

از اين قبيل احاديث كه در مدارك و كتب اهل سنت و تشيع به ثبت رسيده و به حد تواتر مى‏رسد اجمالا استفاده مى‏شود كه:

1ـ چنان نيست كه علوم شريعت بعد از پيامبر حافظ و نگهبانى نداشته باشد بلكه علوم وحى و نبوت نزد ائمه اطهار بوديعه نهاده شده و خزينه‏دار علوم بوده‏اند.

2ـ علم آنان به حدى است كه از جواب هيچ سئوالى عاجز نخواهند بود و در يافتن حق تحير و شك و ترديد در وجودشان راه ندارد.

3ـ مسئوليت حفظ احكام و تبليغ و تفسير آنها بر عهده آنها نهاده شده تا حجت بر بندگان باشند.

4ـ علم آنها بگونه‏اى است كه تحير و شك و ترديد و خطا و لغزش و اشتباه در آن راه ندارد و با تأييدات و توفيقات الهى معصوم خواهند بود.

5ـ مسئوليت اجراى احكام و قوانين و برنامه‏هاى سياسى و اجتماعى اسلام يعنى زمامدارى و رهبرى امت نيز بر عهده ائمه نهاده شده از علوم و اطلاعات مربوطه نيز بايد برخوردار باشند.

بنابر اين، اصل اثبات علم امام نيازى به بحث ندارد و فعلا از بحث ما خارج است. ليكن در اينجا دو مسأله مهم بايد مورد بحث و بررسى قرار گيرد:

مسأله اول: مقدار علم امام و حدود آن

قدر ميتقن اين است كه امام بايد به دو چيز عالم باشد يكى به همه معارف و اخلاقيات و تكاليف و احكام حلال و حرام شريعت تا بتواند بعد از پيامبر مرجع علمى مردم باشد و منصب ارشاد و هدايت امت اسلامى را بر عهده بگيرد. امر ديگر اينكه بايد در امر زمامدارى و رهبرى امت اسلام قادر و توانا باشد و از علوم و اطلاعات لازم براى زمامدارى برخوردار باشد، تا بتواند رهبرى و امامت امت را بر عهده بگيرد و با اجراى كامل و صحيح قوانين و برنامه‏هاى حياتبخش اسلام، كشور اسلام را بخوبى اداره كند. بنابر اين، در ضرورت اين مقدار از علم بحثى نيست بلكه بحث در مازاد بر اين مقدار است بحث در اثبات ساير علوم و اطلاعات است از قبيل علوم رياضى و طبيعى، انسانى، حرفه‏ها و مشاغل، لغات و زبانها، زبان حيوانات، علم به حوادث گذشته و آينده و حال علم به غيب، بحث در اين است كه آيا امام بايد اين قبيل علوم را هم داشته باشد يا ضرورتى ندارد؟

 

مسأله دوم: طريق كسب علم

علوم ما از اين طريق است كه به وسيله حواس پنجگانه با موجودات جهان خارج ارتباط برقرار مى‏سازيم و بدين وسيله صورتى از موجود خارجى در ذهن ما حاصل مى‏شود كه حاكى و كاشف از وجود شيئى خارجى است و علم و صورت علمى ناميده مى‏شود حتى علم به كليات هم از همين طريق براى ما حاصل مى‏شود، موضوع و محمول و صغرى و كبرى را بوسيله حواس از خارج مى‏گيريم و با ترتيب آنها نتيجه‏گيرى مى‏كنيم. اين قسم از علوم كه بوسيله حواس از خارج مى‏گيريم و با ترتيب آنها نتيجه‏گيرى مى‏كنيم. اين قسم از علوم كه بوسيله صورتگيرى و اخذ مفهوم تحصيل مى‏شود علم حصولى ناميده مى‏شود علوم حصولى را از طريق حواس پنجگانه تحصيل مى‏كنيم و بدانها نياز داريم، بطوريكه اگر فاقد يكى از حواس باشيم علم مربوط به آن را نيز فاقد خواهيم بود و چون حواس پنجگانه گاهى خطا مى‏كند اين نوع علم نيز قابل خطا و اشتباه است، ما براى علم به موجودات جهان خارج طريقى جز اين نداريم كه در معرض خطا و اشتباه قرار دارد البته نوعى علم ديگر نيز داريم كه علم حضورى ناميده مى‏شود و قابل خطا و اشتباه نيست و آن عبارتست از علم حضورى نفس مجرد انسان به خودش و قوا و افعالش در اين جهت ترديد نيست كه ائمه اطهار نيز به مقتضاى بشريت از اين دو نوع علم برخوردار بوده‏اند. آن ذوات مقدس نيز از طريق چشم و گوش و ذائقه و شامه و لامسه، با جهان خارج ارتباط پيدا مى‏كردند و كسب دانش مى‏نمودند. از كتابها و نوشته‏ها نيز بهره‏مند مى‏شدند و اين نوع علم آنها طبعا مانند علوم ساير انسانها بود ليكن بحث در اين است كه آيا علم ائمه اطهار عليهم السلام منحصر به همين طريق معمول و متعارف بود يا نه به طريق ديگرى هم مى‏توانستند با جهان غيب ارتباط برقرار سازند و كسب علم نمايند؟ ما فعلا مسأله دوم را بر مسأله اول مقدم مى‏داريم و در نهايت اگر فرصتى بود به مسأله اول نيز اشاره مى‏كنيم.

در آغاز به حديثى از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام اشاره مى‏كنيم سپس به تشريح و توضيح آن مى‏پردازيم حضرت موسى بن جعفر عليه السلام در حديثى علم امام را در سه بخش خلاصه نموده مى‏فرمايد:

مبلغ علمنا على ثلاثة وجوه: ماض و غابر و حادث. فاما الماض فمفسر و اما الغابر فمزبور و اما الحادث فقذف فى القلوب و نقر فى الاسماع و هو افضل علمنا و لا نبى بعد نبينا (6)

يعنى حضرت موسى بن جعفر عليه‏السلام فرمود: طريق وصول علم ما سه گونه است: گذشته و آينده و حادث اما علوم گذشته براى ما تفسير شده و اما آينده نوشته و در اختيار ما نهاده شده است و اما حادث در اثر القاء در قلب و تأثير در گوش حاصل مى‏شود. و نوع آخر افضل علوم ما مى‏باشد در صورتيكه بعد از پيامبر ما پيامبرى نخواهد آمد.

چنانكه ملاحظه مى‏فرمائيد در اين حديث سه طريق براى علوم ائمه ذكر شده است اول تفسير و توضيحى كه بوسيله پيامبر يا امام سابق انجام گرفته دوم نوشته و كتابى كه بدستشان رسيده سوم القاء در قلب و تاثير در گوش كه نوعى است ديگر كه افضل علوم ناميده شده است.

چند حديث ديگر نيز داريم كه از جهت معنا قريب به حديث مذكور است:

على بن السائى قال سألت الصادق عليه السلام عن مبلغ علمهم،

فقال: مبلغ علمنا ثلاثة وجوه، ماض و غابر و حادث فاما الماضى فمفسر و اما الغابر فمزبور و اما الحادث فقدف فى القلوب و نقر فى الاسماع و هو افضل علمنا و لا نبى بعد نبينا (7)

محمد بن الفضيل قال قلت لابى الحسن عليه السلام روينا عن ابى عبدالله عليه السلام انه قال:

ان علمنا غابر و مزبور و نكت فى القلب و نقر فى الاسماع قال اما الغابر فما تقدم من علمنا و اما المزبور فما يأتينا و اما النكت فى القلوب فالهام و اما النقر فى الاسماع فانه من الملك (8)

عن ابى عبدالله الحسين بن على قال قلت لابى ابراهيم على عالمكم اشيى‏ء يلقى فى قلبه او ينكت فى اذنه فقال نقر فى القلوب و نكت فى الاسماع و قد يكونان معا (9)

چنانكه ملاحظه مى‏فرمائيد در اين احاديث طريق وصول علم امام به سه طريق تقسيم شده است :

استفاده از تفسر، استفاده از كتب و احاديثى كه از پيامبر به امام رسيده، الهام و قذف در قلوب، ما در بحث آينده اين سه قسمت را تشريح مى‏كنيم:

1ـ تفسير و توضيح:

قرآن كتابى است جامع همه علوم مورد نياز مردم، كليات و ريشه‏هاى همه علوم در اين كتاب آسمانى نهاده شده كه هر كس به مقدار استعداد و توانش مى‏تواند از آن بهره بگيرد.

در قرآن مى‏فرمايد:

و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ء و هدى و رحمة و بشرى للمسلمين (10)

يعنى ما قرآن را بر تو نازل كرديم تا بيانگر هر چيزى باشد و هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمين باشد.

و مى‏فرمايد:

و لقد انزلنا اليكم آيات مبينات و مثلا من الذين خلوا من قبلكم و موعظة للمتقين (11)

يعنى: ما براى شما آياتى روشنگر نازل نموديم و داستانى از گذشتگان و موعظه‏اى براى اهل تقوا فرستاديم.

معلى بن خنيس قال قال ابو عبدالله عليه السلام:

ما من امر يختلف فيه اثنان الا و له اصل فى كتاب الله عز و جل و لكن لا تبلغه عقول الرجال (12)

يعنى: حضرت صادق عليه السلام فرمود: چيزى نيست كه دو نفر در آن اختلاف دارند جز اينكه در كتاب خدا ريشه دارد و لكن عقول مردم به آن نمى‏رسد.

عمر بن قيس عن ابى جعفر عليه السلام قال سمعته يقول:

ان الله تبارك و تعالى لم يدع شيئا يحتاج اليه الامة الا انزله فى كتابه و بينه لرسوله و جعل لكل شى‏ء حدا و جعل عليه دليلا يدل عليه و جعل على من تعدى ذلك الحد حدا (13)

يعنى: عمر بن قيس مى‏گويد از حضرت امام محمد باقر عليه‏السلام شنيدم كه مى‏فرمود خداوند متعال چيزى را نگذاشته كه امت به آن احتياج دارد جز اينكه در قرآن نازل كرده و براى پيامبرش بيان نموده است و براى هر چيزى حدى قرار داده و دليلى برايش مقرر داشته كه بر آن دلالت كند و براى كسى كه از اين حد تجاوز نمايد نيز حدى قرار داده است.

حماد عن ابى عبدالله عليه السلام قال سمعته يقول:

ما من شى‏ء الا و فيه كتاب او سنة (14)

يعنى حماد مى‏گويد از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه مى‏فرمود:

چيزى نيست مگر اينكه درباره آن در قرآن يا سنت حكمى وارد شده است.

سماعة عن ابى الحسن موسى عليه السلام قال قلت له:

اكل شى‏ء فى كتاب الله و سنة نبيه او تقولون فيه؛ قال:

بل كل شى‏ء فى كتاب الله و سنة نبيه (15)

يعنى: سماعه مى‏گويد به حضرت موسى بن جعفر عليه السلام عرض كردم: آيا همه چيز در كتاب خدا و سنت پيامبر وارد شده يا شما از پيش خودتان مى‏گوئيد؟ فرمود بلكه همه چيز در كتاب خدا و سنت پيامبر وارد شده است.

چنانكه ملاحظه مى‏فرمائيد از اين قبيل آيات و احاديث كه نمونه‏هاى فراوانى دارد، استفاده مى‏شود كه قرآن كتابى است جامع همه علوم مورد نياز مردم و تبيان و روشنگر هر چيزى است . و اين مطلبى است كه ائمه اطهار عليهم السلام از آن خبر داده‏اند و در احاديث متواتر آمده است. و قابل ترديد و تشكيك نيست، گر چه چگونگى مطلب خوب براى ما روشن نيست و چنين علومى را نمى‏توانيم از قرآن استفاده نمائيم شايد مراد علوم و اخبار مربوط به شريعت و ارشاد و هدايت مردم باشد، آن هم بصورت كلى و ريشه‏اى نه جزئى ولى در اين قسمت هم ما ناتوانيم و نمى‏توانيم مدرك هر چيزى را ولو بصورت كلى در قرآن بيابيم ليكن ناتوانى ما دليل عدم وجود ريشه‏هاى علوم در قرآن نيست شايد پيامبر اكرم كه قرآن بر او نازل شده و ائمه اطهار عليهم السلام استفاده‏هائى از قرآن كرده باشند كه در خور استعداد ما نيست چون استفاده از قرآن براى همه افراد يكسان نيست بلكه هر كس به مقدار استعداد ذاتى و غور و تحقيق خود مى‏تواند از آن بهره بگيرد در اين ميان ائمه اطهار عليهم السلام كه از راهنماييهاى پيامبر و تأييدات الهى و علوم لدنى برخوردار بوده‏اند از ساير مردم برترى دارند، ائمه اطهار مطالبى را از قرآن استفاده مى‏كردند كه براى ديگران مقدور نبود و اين مطلب در احاديث منصوص است از باب نمونه:

يعقوب بن جعفر قال كنت مع ابى الحسن عليه السلام بمكة فقال له رجل انك لتفسر من كتاب الله ما لم تسمع به فقال:

ابوالحسن علينا نزل قبل الناس و لنا فسر قبل ان يفسر فى الناس فنحن نعرف حلاله و حرامه و ناسخه و منسوخه و سفريه و حضريه و فى اى ليلة نزلت، كم من آية و فيمن نزلت و فيما نزلت فنحن علماء الله فى ارضه و شهدائه على خلقه و هو قول الله تبارك و تعالى ستكتب شهادتهم و يسألون فالشهادة لنا و المسألة للمشهود عليه فهذا علم ما قد انهيته اليك و اديته اليك ما لزمنى فان قبلت فاشكر و ان تركت فان الله على كل شئى قدير (16)

يعنى يعقوب مى‏گويد: در مكه خدمت حضرت موسى بن جعفر عليه السلام بودم، مردى به آن حضرت عرض كرد: شما قرآن را طورى تفسير مى‏نمائيد كه از ديگران شنيده نمى‏شود! فرمود: قرآن قبل از ديگران بر ما نازل شده، و قبل از اينكه براى ديگران تفسير بشود بر ما تفسير شده پس ما حلال و حرام و ناسخ و منسوخ و سفرى و حضرى قرآن را مى‏شناسيم. مى‏دانيم كه آيات قرآن در چه شب و چند عدد و درباره چه شخصى و در چه موضوعى نازل شده است. پس ما علماء خدا در زمين هستيم و شاهدان بر خلق مى‏باشيم و اين قول خداست كه فرمود:

«ستكتب شهادتهم و يسألون»

پس شهادت مال ماست و سئوال نسبت به مشهود عليه. پس اين علمى است كه به تو ابلاغ نمودم و وظيفه‏ام را نسبت به تو انجام دادم اگر مورد قبولت قرار گرفت خداى را سپاس بگو و اگر قبول نكردى بدانكه خدا بر هر چيزى قادر است.

ابوالجارود قال قال ابوجعفر عليه السلام:

اذا حدثتكم بشى‏ء فاسألونى من كتاب الله ثم قال فى حديثه ان رسول الله صلى الله عليه و آله نهى عن القيل و القال و فساد المال و كثرة السئوال فقيل له يابن رسول الله اين هذا من كتاب الله قال: ان الله عز و جل يقول: لا خير فى كثير من نجواهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بين الناس و قال لا تؤتوا السفهاء اموالكم التى جعل الله لكم قياما و قال: لا تسألوا عن اشياء ان تبدلكم تسؤكم (17)

يعنى ابو الجارود از امام محمد باقر عليه السلام نقل كرده كه فرمود:

هنگامى كه برايتان حديثى گفتم مدرك آن را از كتاب خدا سئوال كنيد تا جايگاهش را نشان دهم آنگاه در حديثى فرمود: رسول خدا از قيل و قال و فساد اموال و كثرت سئوال نهى فرمود . پس به امام باقر عليه السلام عرض شد: مدرك اين سخن در قرآن كجاست؟ فرمود: خدا در قرآن مى‏فرمايد: «لا خير فى كثير من نجواهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بين الناس» و فرموده: «لا تؤتوا السفهاء اموالكم التى جعل الله لكم قياما» و فرموده «لا تسألوا عن اشياء ان تبدلكم تسوكم» عبد الاعلى قال سمعت ابا عبدالله عليه السلام يقول: قد ولدنى رسول الله و انا اعلم كتاب الله و فيه بدء الخلق و ما هو كائن الى يوم القيامة و فيه خبر السماء و خبر الارض و خبر الجنة و خبر النار و خبر ما كان و خبر ما هو كائن، اعلم ذلك كما انظر الى كفى ان الله يقول: فيه تبيان كل شى‏ء (18)

يعنى عبدالاعلى مى‏گويد از حضرت صادق عليه‏السلام شنيدم كه مى‏فرمود:

من از اولاد رسول خدا هستم و كتاب خدا را مى‏دانم ابتداى آفرينش و آنچه تا قيامت بوجود مى‏آيد در قرآن هست. در همين قرآن خبر آسمان و زمين و بهشت و دوزخ و اخبار گذشته و آينده وجود دارد، و من همه آنها را مى‏دانم آنچنان كه به كف دستم نگاه مى‏كنم. خداوند متعال مى‏فرمايد

«فيه تبيان كل شى‏ء»

حضرت اميرالمومنين عليه‏السلام در حديثى فرمود:

ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق لكم اخبركم عنه ان فيه علم ما مضى و علم يأتى الى يوم القيامة و حكم ما بينكم و بيان ما اصبحهتم فيه تختلفون فلو سألتمونى لعلمتكم (19)

يعنى: اميرالمؤمنين عليه السلام در حديثى فرمود: اين قرآن است پس او را به سخن آوريد، ولى او براى شما خبر نمى‏دهد من از آن خبر مى‏دهم. علم به گذشته‏ها و آينده‏ها و حكم آنچه در بين شما تحقق پيدا مى‏كند و بيان آنچه مورد اختلاف شما قرار مى‏گيرد همه اينها در اين قرآن وجود دارد و اگر از من سؤال كنيد به شما تعليم مى‏كنم.

جابر قال سمعت ابا جعفر عليه‏السلام يقول:

ما ادعى احد من الناس انه جمع القرآن كما انزل الا كذاب و ما جمعه و حفظه كما نزله الله تعالى الا على بن ابى طالب و الائمة من بعده (20)

يعنى جابر مى‏گويد: از حضرت امام باقر عليه السلام شنيدم كه مى‏فرمود: هيچكس ادعا نمى‏كند كه قرآن را بطوريكه نازل شده، جمع نموده مگر اينكه دروغگو است و هيچكس آن را، چنانكه نازل شده جمع و حفظ نكرده مگر على بن ابى طالب و ائمه بعد از او.
سلمة بن محرز قال سمعت ابا جعفر عليه السلام يقول:

ان من علم ما اوتينا تفسير القرآن و احكامه و علم تغيير الزمان و حدثانه اذا اراد الله بقوم خيرا اسمعهم و لو اسمع من لم يسمع لولى معرضا كان لم يسمع ثم امسك هنيئة ثم قال و لو وجدنا اوعية او مستراحا لقلنا و الله المستعان (21)

يعنى حضرت باقر عليه السلام مى‏فرمود:

از جمله علومى كه به ما داده شده تفسير قرآن و احكام آن است، و هكذا علم به تغيير زمان و حوادث آن است هنگامى كه خدا خير قومى را بخواهد به آنها مى‏شنواند و اگر به گوش كسانيكه گوش شنوا ندارند برسد اعراض مى‏كنند بطوريكه گويا نشنيده‏اند، آنگاه كمى مكث كرد و فرمود : اگر قلوب شايسته‏اى را بيابيم خواهيم گفت و خدا مددكار و پناهگاه است.

عبدالاعلى قال سمعت ابا عبدالله عليه السلام يقول:

و الله انى لاعلم كتاب الله من اوله الى آخره كأنه فى كفى، فيه خبر السماء و الارض و خبر ما كان و خبر ما هو كائن قال الله عز و جل «فيه تبيان كل شى‏ء» (22)

يعنى حضرت صادق عليه‏السلام مى‏فرمود: به خدا سوگند من كتاب خدا را از اول تا آخر، بطورى مى‏دانم كه گويا در كف دستم قرار دارد، خبر آسمان و زمين و خبر گذشته و آينده در اين قرآن است، خدا مى‏فرمايد: بيان هر چيزى در قرآن است.

بريد بن معاوية قال قلت لابى جعفر عليه السلام:

قل كفى بالله شهيدا بينى و بينكم و من عنده علم الكتاب؟ قال ايانا عنى و على اولنا و افضلنا و خير بعد النبى (23)

يعنى: بريد مى‏گويد به حضرت باقر عليه السلام عرض كردم مراد اين آيه چيست؟ «قل كفى بالله شهيدا بينى و بينكم و من عنده علم الكتاب؟ فرمود: مراد از «و من عنده علم الكتاب» ما هستيم و على اول ما و افضل ما و بهترين فرد بعد از پيامبر است.

عبدالرحمان بن كثير عن ابى عبدالله عليه‏السلام قال:

الذى عنده علم من الكتاب انا آتيك به قبل ان يرتد اليك طرفك. قال ففرج ابو عبدالله بين اصابعه فوضعها فى صدره ثم قال و عندنا و الله علم الكتاب كله (24)

يعنى عبدالرحمان از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده كه بعد از تلاوت اين آيه «قال الذى عنده علم من الكتاب انا آتيك به قبل ان يرتد اليك طرفك» انگشتانش را باز كرد و به سينه نهاد و فرمود: به خدا سوگند علم همه كتاب نزد ما مى‏باشد.

چنانكه ملاحظه مى‏فرمائيد در اين احاديث استفاده از قرآن به عنوان يكى از مهمترين راههاى علوم اهل بيت معرفى شده است. و در تعليل مطلب فرموده‏اند: قرآن در خانه ما نازل شده، بيشتر از سايرين عنايت به جمع كردن آيات داشته‏ايم. از شأن نزول آيات و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آنها اطلاع داريم. پيامبر اكرم آيات قرآن را براى ما تفسير نموده است كه مى‏دانيم كدام آيه در شب و كدام در روز و كدام در سفر و كدام در حضر نازل شده است . هر آيه‏اى را مى‏دانيم درباره چه شخصى و در چه موضوعى نازل شده است. ما از همه كس به تفسير قرآن و حلال و حرام آن آشناتريم.

بنابر اين تفسير قرآن را مى‏توان يكى از طرق علم ائمه اهل بيت عليهم‏السلام معرفى نمود، كه در حديث حضرت موسى بن جعفر عليه السلام در تقسيم علوم ائمه به عنوان «ماض» معرفى شده و به «مفسر» تعريف شده است چون آيات قرآن كه در زمان پيامبر و قبل از زمان ائمه اطهار عليهم‏السلام نازل شده بود بوسيله پيامبر مورد تفسير و توضيح قرار گرفت، تا براى ائمه عليهم السلام باقى بماند.

البته مى‏توان گفت كه اين نوع از علم اختصاصى به تفسير آيات قرآن ندارد بلكه همه حوادث مهم گذشته تاريخ را نيز شامل مى‏شود كه آن حوادث بوسيله پيامبر تفسير شد تا براى امامان بعد از خودش باقى بماند.

 

2ـ ارث بردن احاديث

اين نوع از علوم از طريق احاديث حاصل مى‏شود كه در حديث حضرت موسى بن جعفر عليه السلام به عنوان «غابر» معرفى شده كه به «مزبور» و «مكتوب» تفسير شد در توضيح مطلب يادآور مى‏شويم كه: احكام و قوانين و معارف اسلام، از آغاز بعثت تا هنگام وفات تدريجا بر پيامبر اكرم نازل شد و دين اسلام به حد كمال رسيد و در هر فرصتى آنها را در اختيار مسلمين قرار مى‏داد اما اوضاع و شرائط عمومى مسلمانها در دوران 23 ساله نبوت آنچنان مساعد نبود كه پيامبر گرامى اسلام بتواند احكام و قوانين شريعت را بطورى نشر دهد كه از دستبرد حوادث كاملا محفوظ بماند و در جايگاه امنى ثابت باشد. زيرا مدت 13 سال از دوران آغاز نبوت را مسلمانها در اوضاع و شرائط بحرانى و خطرناك صدر اسلام زندگى مى‏كردند كه با اذيت و آزار و شكنجه مشركين مواجه بودند، مدتى را در شعب ابوطالب محصور بودند، جمعى از آنها كه از اذيت و شكنجه كفار بستوه آمده بودند به كشور حبشه هجرت نمودند. و معلوم است كه در چنين اوضاع و شرائطى افكار مسلمين براى ضبط احكام و قوانين و معارف اسلامى آمادگى كامل نداشت بعد از اين دوران پيامبر به مدينه هجرت نمود مسلمانهاى مكه نيز تدريجا به آن حضرت پيوستند و اهل مدينه نيز مسلمان شدند و اسلام از انزوا بيرون آمد و رونق گرفت در اين زمان گرچه مسلمانها از قتل و شكنجه و اذيت مشركين تا حدى در امان بودند، ليكن درگير جنگها و حمله‏هاى كفار و مشركين شدند بطوريكه مسلمانها پيوسته در حال آماده باش بسر مى‏بردند، و در نتيجه وضع اقتصادى خوبى نداشتند و كاملا در مضيقه زندگى مى‏كردند و معلوم است كه در چنين شرائطى افكار عمومى آماده ضبط دقيق احكام و معارف اسلام نبود ليكن پيامبر مى‏دانست كه بالاخره مرگش فرا مى‏رسد و آنگاه مسلمانها از خواب غفلت بيدار مى‏شوند و به احكام و معارف دين احساس نياز مى‏كنند ولى پيامبر را نمى‏يابند تا از علومش استفاده نمايند و به همين جهت پيامبر تصميم گرفت، در زمان حيات خودش در حل اين مشكل بكوشد و احكام و معارف دين را در جايگاهى امن ثبت و ضبط نمايد تا مردم به هنگام احساس نياز به آن مراجعه كنند. و آن جايگاه بايد در ضبط احكام و ابلاغ به مردم از هر گونه خطاء و نسيان و اشتباهى مصون باشد .

حضرت على عليه السلام جايگاه ضبط احكام پيامبر اسلام حضرت على عليه السلام را بخوبى مى‏شناخت و به استعدادهاى ذاتى و آينده درخشانش كاملا واقف بود، و به همين جهت از همان سن كودكى مورد عنايت آن حضرت قرار گرفت.

نوشته‏اند: هنگامى كه على بن ابى طالب به سن تميز رسيد اهل مكه با قحطى سختى مواجه بودند ابو طالب مردى آبرومند و كثير العيال و در اداره زندگى در مضيقه قرار داشت. حضرت محمد صلى الله عليه و آله نزد ابوطالب رفت و پيشنهاد نمود كه حضرت على عليه السلام را از او بگيرد و جزء عيالات خود قرار دهد و پرورش او را بر عهده بگيرد. پيشنهاد مذكور مورد قبول ابو طالب قرار گرفت و بدين وسيله حضرت على عليه السلام به خانه حضرت محمد صلى الله عليه و آله انتقال يافت، در زمان بعثت نيز در خدمت رسول خدا بود و به او ايمان آورد و اسلام را پذيرفت. (25)

بعد از بعثت نيز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از جانب خدا مأموريت يافت كه همواره على عليه السلام را بخود نزديك كند و در تعليم و تربيت او بكوشد.

قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

يا على ان الله امرنى ان ادنيك و اعلمك لتعى ـ فانزل الله هذه الآية «و تعيها اذن واعية» فقال: انت اذن واعية (26)

يعنى: رسول خدا صلى الله عليه و آله به حضرت على فرمود: خدا به من امر كرده كه ترا به خودم نزديك نمايم و مطالب علمى را به تو بياموزم تا آنها را ـ حفظ كنى ـ وقتى آيه «و تعيها اذن واعية» نازل شد به على فرمود: تو گوش نگهدارنده هستى.

ابن عباس عن النبى (ص) قال سألت ربى ان يجعلها اذن على قال على كرم الله وجهه ما سمعت من رسول الله شيئا الا و حفظته و وعيته و لم انسه مدى الدهر (27)

يعنى: ابن عباس از پيامبر نقل كرده كه فرمود: از پروردگارم سئوال كردم كه آن را «اذن واعية» گوش على قرار دهد حضرت على عليه السلام فرمود: چيزى را از رسول خدا نشنيدم مگر اينكه آن را كاملا حفظ كردم و هيچگاه فراموش نخواهم كرد.

ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله:

لما صرت بين يدى ربى كلمنى و ناجانى فما علمت شيئا الا علمته عليا فهو باب علمى (28)

يعنى ابن عباس از رسول خدا نقل كرده كه فرمود: وقتى به معراج رفتم و نزد پروردگارم حاضر شدم با من تكلم و مناجات كرد پس چيزى را به من تعليم نكرد جز اينكه من آن را به على تعليم نمودم، پس على باب علم من مى‏باشد.
قال على عليه‏السلام:

و قد علمتم موضعى من رسول الله صلى الله عليه و آله بالقرابة القريبة و المنزلة الخصيصة وضعنى فى حجره و انا ولد يضمنى الى صدره و يكنفنى فى فراشه و يمسنى جسده و يشمنى عرفه و كان يمضغ الشى‏ء ثم يلقنيه و ما وجد لى كذبة فى قول و لا خطلة فى فعل و لقد قرن الله به صلى الله عليه و آله من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن الاخلاق ليله و نهاره و لقد كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه يرفع لى فى كل يوم من اخلاقه علما و يأمرنى بالاقتداء به و لقد كان يجاور فى كل سنة بحراء فاراه و لايراه غيرى و لم يجمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام غير رسول الله صلى الله عليه و آله و خديجة و انا ثالثهما ارى نور الوحى و الرسالة و اشم ريح النبوة و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزل الوحى عليه فقلت يا رسول الله ما هذاه الرنة فقال هذا الشيطان ايس من عبادته انك تسمع ما اسمع و ترى ما ترى ما ارى الا انك لست بنبى لكنك وزير و انك لعلى خير. (29)

يعنى حضرت على عليه‏السلام فرمود: شما از خويشاوندى نزديك و مقام مخصوص من نسبت به رسول خدا اطلاع داريد مرا در كودكى در دامن خود مى‏گذاشت و به سينه‏اش مى‏چسبانيد و در بسترش مى‏خوابانيد، جسدش به جسد من مى‏ماليد و بويش را استشمام مى‏نمودم. لقمه را مى‏جويد و در دهانم مى‏گذاشت و هيچگاه دروغ يا خطائى از من نيافت از آن هنگام كه از شير گرفته شد بزرگترين فرشته خدا مراقب او بود و او را به سوى مكارم و محاسن اخلاق هدايت مى‏كرد شبانه روز، و من در آن زمان همانند بچه شتر كه از مادرش پيروى مى‏كند از او پيروى مى‏كردم در هر روز نمونه‏اى از اخلاقش را برايم آشكار مى‏ساخت و دستور مى‏داد پيروى كنم. هر سال چند روزى را در كوه حراء وقوف مى‏نمود كه من او را مى‏ديدم و غير از من كسى او را مشاهده نمى‏كرد در آن زمان خانواده‏اى در اسلام وجود نداشت جز خانواده پيامبر كه خديجه و من جزء آن بوديم و نور وحى و رسالت را مشاهده مى‏كردم و بوى نبوت را استشمام مى‏نمودم . به هنگامى كه وحى بر آن جناب نازل مى‏شد صداى ناله شيطان را شنيدم عرض كردم يا رسول الله اين ناله چه بود؟ فرمود «اين شيطان بود كه از عبادتش مأيوس گشته است يا على تو آنچه را من مى‏شنوم مى‏شنوى و آنچه را مى‏بينم مى‏بينى الا اينكه تو پيامبر نيستى ليكن تو وزير و بر طريق خير هستى.

قيل لعلى عليه السلام ما لك اكثر اصحاب رسول الله حديثا؟

قال انى كنت اذا سألته أنبأنى و اذا سكت ابتدئنى (30)

يعنى به حضرت على عليه السلام گفته شد چرا شما از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله بيشتر حديث داريد فرمود من چنان بودم كه هر وقت از رسول خدا سؤال مى‏كردم پاسخ مى‏داد و هر وقت ساكت مى‏شدم خود آن جناب ابتداء به سخن مى‏نمود.

قال على عليه السلام (فى حديث) و قد كنت ادخل على رسول الله كل يوم دخلة فيخلينى فيها ادور معه حيث دار و قد علم اصحاب محمد انه لم يصنع ذلك باحد من الناس غيرى فربما كان من بيتى يأتينى رسول الله اكثر ذلك فى بيتى و كنت اذا دخلت عليه بعض منازله اخلانى و اقام عنى نسائه فلا يبقى عنده غيرى و اذا اتانى للخلوة معى فى منزلى لم تقم عنى فاطمة و لا احد من بنى و كنت اذا سألته اجابنى و اذا اسكت عنه و فنيت مسائلى ابتدئنى فما نزلت على رسول الله آية من القرآن الا اقرئنيها و املاها على فكتبتها بخطى و علمنى تأويلها و تفسيرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها و خاصها و عامها و دعا الله ان يعطينى فهمها و حفظها فما نسيت آية من كتاب الله و علما املاه على و كتبته منذ دعا الله لى بما دعا و ما ترك شيئا علمه الله من حلال و حرام و لا امر و لا نهى كان او يكون و لا كتاب منزل على احد قبله من طاعة او معصية الا علمنيه و حفظته فلم انس حرفا و احدا ثم وضع يده على صدرى و دعا الله لى ان يملأ قلبى علما و فهما و حكما و نورا فقلت يا نبى الله بابى انت و امى منذ دعوت الله لى بما دعوت لم انس شيئا و لم يفتنى شيى‏ء لم اكتبه افتخوف على النسيان فيما بعد فقال: لا لست اتخوف عليك النسيان و الجهل؟ (31)

يعنى حضرت على عليه السلام فرمود: من چنان بودم كه در هر روز يك مرتبه و هر شب يك مرتبه وارد بر رسول خدا مى‏شدم و با من خلوت مى‏نمود هر جا مى‏رفت با او مى‏رفتم. اصحاب رسول خدا مى‏دانند كه چنين رفتارى را جز با من با كس ديگرى نداشت. گاهى رسول خدا به خانه ما مى‏آمد و اكثر اوقات چنين بود. وقتى داخل مى‏شدم در بعض منازل رسول خدا با من خلوت مى‏نمود، و حتى همسرانش را خارج مى‏ساخت، و جز من كسى باقى نمى‏ماند اما وقتى براى ملاقات خصوصى به منزل ما تشريف مى‏آورد، نه فاطمه خارج مى‏شد و نه هيچ يك از فرزندانم و چنان بود كه وقتى از او سئوال مى‏كردم جوابم را مى‏داد هنگامى كه ساكت مى‏شدم و سئوالى نداشتم خود آن حضرت ابتدا به سخن مى‏نمود پس هيچ آيه‏اى بر رسول خدا نازل نشد جز اينكه آن را براى من تلاوت و املاء مى‏نمود و من بدست خودم مى‏نوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام آنها را برايم بيان مى‏فرمود و از خدا خواست كه فهم و حفظ آنها را به من عطا كند پس هيچ آيه‏اى از قرآن و هيچ علمى را كه به من املاء كرد و نوشتم فراموش نكردم و چيزى از آنچه را خدا به او تعليم نموده بود از حلال و حرام و امر و نهى از گذشته و آينده، و نه كتابى كه برگذشتگان نازل شده بود چه طاعت باشد چه معصيت، چيزى را نگذاشت مگر اينكه آن را به من تعليم نمود. و من حفظ كردم و حتى يك حرف آن را فراموش نكردم آنگاه دست مباركش را بر سينه‏ام نهاد و دعا كرد كه خدا قلبم را از علم و فهم و حكم و نور پر نمايد. پس گفتم: يا نبى الله پدر و مادرم فدايت از آن هنگام كه برايم دعا كرديد چيزى را فراموش نكردم و چيزى از آنچه را ننوشته بودم از من فوت نشد، آيا مى‏ترسيد بعد از اين فراموش كنم؟ فرمود: نه، از عروض جهل و نسيان بر تو نمى‏ترسم.

حضرت على گنجينه علوم نبوت از احاديث مذكور چند مطلب مهم استفاده مى‏شود:

1ـ پيامبر گرامى اسلام نسبت به حضرت على عنايت خاصى داشت و به همين جهت از زمان كودكى او را به منزل خود برد و به تعليم و تربيت كامل او همت گماشت.

2ـ حضرت على همواره با رسول خدا بود حتى قبل از بعثت و در توقفهاى سالانه‏اش در كوه حراء.

3ـ در اثر استعدادهاى ذاتى و تصرفات پيامبر اكرم داراى قدرتى شده بود كه صداى فرشته را مى‏شنيد، با اينكه پيامبر نبود.

4ـ پيامبر اكرم در تعليم او كمال عنايت را داشت و تمام آنچه را بوسيله وحى از جانب خدا دريافت مى‏نمود تعليم حضرت على مى‏نمود. در هر شبانه روز بطور مداوم دو جلسه خصوصى داشتند كه مطالب لازم را به او ياد مى‏داد.

5ـ حضرت على آن چه را مى‏شنيد ثبت و ضبط مى‏كرد و از خطا و نسيان و جهل در امان بود، چون پيامبر از خدا خواسته بود كه حضرت على معصوم باشد.

بنابراين حضرت على عليه‏السلام را مى‏توان به عنوان خزينه علوم نبوت معرفى نمود خودش مى‏فرمود: بل اند مجت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشية فى الطوى البعيدة (32)

يعنى بلكه من داراى علومى هستم كه اگر آنها را در اختيار شما قرار دهم به لرزه و اضطراب خواهيد افتاد، همانند لرزش ريسمان در چاههاى عميق و مى‏فرمود:

ان رسول الله صلى الله عليه و آله علمنى الف باب و كل باب يفتح الف باب فذلك الف الف باب حتى علمت ما كان و ما يكون الى يوم القيامة و علمت علم المنايا و البلايا و فصل الخطاب (33)

يعنى حضرت اميرالمومنين عليه السلام فرمود: رسول خدا هزار باب از علم براى من گشود كه از هر بابى هزار باب باز شد پس مى‏شود هزار هزار (يك ميليون) حتى از گذشته و آينده اطلاع دارم و به علم منايا و بلايا و فصل خطاب آگاهى دارم.

رسول خدا هم در چندين حديث اين مطلب را تأييد نموده است.

از باب نمونه:

قال النبى صلى الله عليه و آله:

ليهنئك العلم ابالحسن، لقد شربت العلم شربا و نهلته نهلا (34)

يعنى پيامبر به حضرت على فرمود: علم گوارايت باد اى ابالحسن تو علم را نوشيدى و سير آب شدى.

قال رسول الله:

انا دار الحكمة و على بابها (35)

يعنى رسول خدا فرمود، من خانه علم و حكمت هستم و على درب آن مى‏باشد.

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: انا مدينة العلم و على بابها فمن اراد العلم فليأت الباب (36) يعنى رسول خدا فرمود: من شهر علم و على درب آن مى‏باشد پس هر كس طالب علم است بايد از درب آن وارد شود.

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا على انا مدينة العلم و انت بابها كذب من زعم انه يصل الى المدينة الا من قبل الباب (37)

يعنى رسول خدا صلى الله عليه و آله به حضرت على فرمود: من شهر دانش و تو درب آن هستى و هر كس كه خيال مى‏كند مى‏تواند جز از طريق درب وارد شهر شود دروغ مى‏گويد. و دهها حديث ديگر از اين قبيل اميرالمومنين عليه السلام علوم را مى‏نوشت.

حضرت على عليه السلام با اينكه از خطا و نسيان معصوم بود و در ضبط احكام نيازى به نوشتن نداشت ليكن از جانب رسول خدا مأموريت يافته بود كه آنچه را استماع مى‏كند در كتابى بنويسد تا براى امامهاى بعد از خودش باقى بماند.

قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يا على اكتب ما املى عليك قلت يا رسول الله اتخاف على النسيان قال: لا و قد دعوت الله عزوجل ان يجعلك حافظا و لكن اكتب لشركائك الائمة من ولدك (38)

يعنى: رسول خدا صلى الله عليه و آله به حضرت على عليه السلام فرمود: آنچه را براى تو املاء مى‏كنم بنويس، حضرت على عرض كرد يا رسول الله آيا مى‏ترسى مطالب را فراموش كنم؟ فرمود نه من از خدا خواسته‏ام كه ترا حافظ قرار دهد ليكن مطالب را براى شريكانت در علم و امام‏هاى از فرزندانت بنويس.

كتاب على عليه السلام «جفر» و «جامعه» حضرت على عليه‏السلام مطالب دينى را كه از رسول خدا مى‏شنيد مى‏نوشت و همه را در كتابى ثبت و ضبط مى‏كرد و به صورت چند كتاب تاليف شد و بطور ارث براى ساير ائمه باقى ماند ائمه اطهار عليهم السلام از اين كتابها استفاده مى‏كردند و مطالب آنها را براى مسلمانها نقل مى‏كردند و گاهى بدان كتابها اشاره نموده مى‏فرمودند در كتاب على يا صحيفه يا جامعه چنين نوشته و در كتاب على خواندم كه ... از باب نمونه به احاديث زير توجه فرمائيد:

محمد بن حكيم عن ابى الحسن عليه السلام قال: انما هلك من كان قبلكم بالقياس ان الله تبارك و تعالى لم يقبض نبيه حتى اكمل له جميع دينه فى حلاله و حرامه فجائكم مما تحتاجون اليه فى حياته و تستغيثون به و باهل بيته بعد موته و انها مصحف عند اهل بيته حتى ان فيه ارش خدش الكف ثم قال: ان ابا حنيفة ممن يقول: قال على و انا قلت (39)

يعنى: حضرت موسى بن جعفر عليه السلام فرمود كسانى قبل از شما به هلاكت رسيدند كه عمل به قياس كردند. خداوند متعال پيامبرش را قبض روح نكرد مگر اينكه دين را در حلال و حرام تكميل نمود و آنچه را بدان نياز داشتيد همه را آورد و همه آنها بصورت كتابى نزد اهل بيت موجود است حتى ارش خدش نيز در آن هست آنگاه فرمود: ابوحنيفه مى‏گفت على چنين مى‏گفت و من چنين مى‏گويم.

عذافر الصيرفى قال كنت مع الحكم بن عتيبه عند ابى جعفر عليه السلام فجعل يسأل و كان ابوجعفر عليه‏السلام له مكرما فاختلفا فى شى‏ء فقال ابو جعفر عليه السلام يا بنى قم فاخرج كتابا مدروجا عظيما ففتحه و جعل ينظر حتى اخرج المسألة فقال ابوجعفر هذا خط على و املاء رسول الله صلى الله عليه و آله و اقبل على الحكم و قال يا ابا محمد اذهب انت و سلمة و ابوالمقدام حيث شئتم يمينا و شما لا فوالله لا تجدون العلم اوثق منه عند قوم كان ينزل عليهم جبرئيل (40)

يعنى عذافر مى‏گويد با حكم بن عتيبه خدمت حضرت باقر عليه‏السلام بودم حكم مرتب سئوال مى‏كرد و امام باقر جواب مى‏داد و حضرت او را گرامى مى‏داشت پس در يك مطلب اختلاف كردند امام فرمود: پسرم برخيز و كتاب بزرگى را كه در هم پيچيده است بيرون بياور پس كتاب را باز كرد و شروع نمود به نگاه كردن تا اينكه مسأله را پيدا كرد پس حضرت باقر عليه‏السلام فرمود: اين خط على عليه السلام و املاء رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏باشد آنگاه رو كرد به حكم و فرمود: اى ابا محمد تو و سلمة و ابوالمقدام به هر طرف مى‏خواهيد برويد به خدا سوگند علمى را كه بيشتر از اين مورد اعتماد باشد نخواهيد يافت، جبرئيل بر آنها نازل مى‏شد.

سأل زرارة ابا عبدالله عليه السلام عن الصلوة فى الثعالب و الفنك و السنجاب من الوبر فاخرج كتابا زعم انه املاء رسول الله صلى الله عليه و آله ان الصلوة فى وبر كل شى‏ء حرام اكله فالصلوة فى وبره و شعره و جلده و بوله و روثه فكل شى‏ء منه فاسد (41)

يعنى: زراره از حضرت صادق عليه السلام سئوال كرد از نماز خواندن در موى و كرك روباه و فنك و سنجاب پس كتابى را خارج كرد كه خيال مى‏كرد املاء رسول الله است (در آن كتاب چنين بود) نماز خواندن در موى هر حيوانى كه حرام گوشت باشد پس نماز خواندن در كرك و مو و پوست و بول و سرگين آن فاسد مى‏باشد.

عن ابى عبدالله قال قال ابو جعفر عليه السلام يا بنى اعرف منازل شيعة على على قدر رواياتهم (الى ان قال) نظرت فى كتاب على عليه السلام فوجدت فيه ان زنة كل امرأ و قدره معرفته (42)

يعنى حضرت صادق عليه السلام از پدرش نقل كرده كه فرمود: پسرم مقام و منزلت شيعيان را به مقدار روايتشان بشناس تا اينكه فرمود: در كتاب على عليه السلام خواندم كه: ارزش هر كس به مقدار معرفت اوست.

سأل ابا عبدالله عليه السلام بعض اصحابنا عن الجفر فقال هو جلد ثور مملو علما قال له فما الجامعه؟ قال تلك صحيفة طولها و عرض الاديم مثل فخذ الفالج فيها كل ما يحتاج الناس اليه و ليس من قضية الا و هى فيها حتى ارش الخدش. (42)

يعنى: بعض اصحاب از حضرت صادق عليه السلام از جفر سوال كردند فرمود: پوست گاوى است پر از علم همان شخص عرض كرد پس جامعه چيست فرمود؟ صحيفه‏اى است كه طور آن هفتاد ذراع و عرضش بمقدار عرض پوست دباغى شده است مثل ران شتر هر چه مردم احتياج دارند در آن هست و هيچ قضيه‏اى نيست مگر اينكه حكمش در آن هست. حتى ارش خدش.

بكر بن كرب الصير فى قال سمعت ابا عبدالله عليه السلام يقول انه عندنا كتابا املاء رسول الله و خط على، صحيفة فيها كل حلال و حرام (43)

يعنى بكر مى‏گويد از حضرت امام صادق عليه‏السلام شنيدم كه مى‏فرمود: نزد ما چيزى هست كه با وجود آن به مردم احتياج نداريم ولى مردم به ما محتاج هستند نزد ما كتابى است كه به املاء رسول خدا و خط حضرت على تهيه شده صحيفه‏اى است كه هر حلال و حرامى در آن نوشته شده است.

عبد الله بن سنان عن ابى عبد الله عليه السلام قال سمعته يقول ان عندنا جلدا سبعون ذراعا املى رسول الله و خطه على بيده و ان فيه جميع ما يحتاجون اليه حتى ارش الخدش (44)

يعنى: عبد الله بن سنان مى‏گويد از حضرت صادق عليه‏السلام شنيدم كه مى‏فرمود: نزد ما پوستى هست به طول هفتاد ذراع كه مطالب آن را رسول خدا املاء كرده و حضرت على با خط خودش نوشته است آن چه مردم به آن احتياج دارند در آن هست حتى ارش خدش.

عن ابى شيبه قال سمعت ابا عبدالله عليه السلام يقول: ضل ابن شرمة عند الجامعة، املاء رسول الله و خط على بيده، ان الجامعه لم تدع لاحد كلاما فيها الحلال و حرام، ان اصحاب القياس طلبوا العلم بالقياس فلم يزدادوا من الحق الا بعدا ان دين الله لا يصاب بالقياس . (45)

يعنى ابو شبيبه مى‏گويد از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه مى‏فرمود: ابن شرمه درباره جامعه به اشتباه افتاده كتاب جامعه به املاء رسول خدا و خط على تهيه شده و براى احدى جاى كلام باقى نگذاشته تمام حلالها و حرامها در آن كتاب نوشته است اصحاب قياس مى‏خواهند علم را با قياس بدست مى‏آورند ولى بدين وسيله از حق دور مى‏شوند، چون با قياس نمى‏توان به دين خدا رسيد.

معلمى بن خنيس عن ابى عبدالله عليه السلام قال ان الكتب كانت عند على فلما سار الى العراق استودع الكتب ام السلمة فلما مضى الحسن كانت عند الحسين فلما مضى الحسين كانت عند على بن الحسين ثم كانت عندى. (46)

يعنى حضرت صادق عليه السلام فرمود: كتابها نزد حضرت على بود تا وقتى كه مى خواست به عراق سفر كند آنها را به ام سلمه سپردوقتى وفاتت كرد نزد امام حسن بود بعد از رحلت امام حسن نزد امام حسين آمد بعد از شهادت امام حسين نزد على بن حسين و الان نزد من است.

يعنى حضرت صادق عليه‏السلام فرمود: كتابها نزد حضرت على بود تا وقتى كه مى‏خواست به عراق سفقر كند آنها را به ام سلمه سپرد وقتى وفات كرد نزد امام حسن بود بعد از رحلت امام حسن نزد امام حسين آمد بعد از شهادت امام حسين نزد على بن الحسين بود و الان نزد من مى‏باشد.

عن عبدالملك قال دعا ابوجعفر بكتاب على فجاء به جعفر مثل فخذ رجل مطوى فاذا فيه ان النساء ليس لهن من عقار الرجل اذا هو توفى عنها شى‏ء فقال ابو جعفر عليه السلام هذا و الله املاء رسول الله و خطه على بيده. (47)

يعنى عبدالملك مى‏گويد حضرت باقر عليه السلام كتاب على را خواست فرزندش حضرت صادق كتاب را آورد كه مانند ران در هم پيچيده بود در آن كتاب نوشته بود وقتى مرد بميرد همسرش از اموال غير منقول او ارث نمى‏برد. پس امام باقر عليه السلام فرمود بخدا سوگند اين املاء رسول خدا و خط على است.

چنانكه ملاحظه مى‏فرمائيد از احاديث مذكور استفاده مى‏شود كه كتابها و صحيفه‏هايى نزد ائمه اطهار عليه السلام موجود بوده كه با املاء رسول خدا و خط حضرت على تهيه شده بود و تمام ما يحتاجى علمى و دينى مردم در آن كتابها موجود بوده و ائمه اطهار از كتابها استفاده مى‏نمودند و مندرجات آنها استشهاد مى‏كردند.

 

پى ‏نوشت‏ها:
1. وافى ج 2 ص 484.
2. وافى ج 2 ص 485.
3. وافى ج 2 ص 504.
4. كافى ج 1 ص 192.
5. كافى ج 1 ص 192.
6. مسند الامام الكاظم (ع) ج 1 ص 324، كافى ج 1 ص 264، بحار ج 26 ص 59.
7. مسند الامام الكاظم (ع) ج 1 ص 321.
8. بحار ج 26 ص 60، مسند الامام الكاظم (ع) ص 326.
9. بحار ج 26 ص 58.
10. سوره نحل آيه 89.
11. سوره نور آيه 34.
12. كافى ج 1 ص 60.
13. كافى ج 1 ص 59.
14. كافى ج 1 ص 59.
15. كافى ج 1 ص 62.
16. مسند الامام الكاظم (ع) ج 1 ص 321.
17. كافى ج 1 ص 60.
18. كافى ج 1 ص 61.
19. كافى ج 1 ص 61.
20. كافى ج 1 ص 228.
21. كافى ج 1 ص 229.
22. كافى ج 1 ص 229.
23. كافى ج 1 ص 229.
24. كافى ج 1 ص 229.
25. فصول المهمة ابن صباغ ص 14ـ15 ذخائر العقبى ص 58.
26. غاية المرام ص 367.
27. مناقب خوارزمى ص 200، غاية المرام ص 367.
28. ينابيع المودة ص 79.
29. نهج البلاغة عبده خطبه 187 ـ ينابيع المودة ص 76.
30. طبقات ابن سعد ج 2 بخش 2 ص 101.
31. كافى ج 1 ص 64.
32. نهج البلاغه خطبه 4.
33. ينابيع الموده ص 88.
34. ذخائر العقبى ص 78، مناقب خوارزمى ص 41.
35. ينابيع الموده ص 81، ذخائر العقبى ص 77.
36. ينابيع الموده ص 82، مناقب خوارزمى ص 40.
37. ينابيع الموده ص 82.
38. ينابيع الموده ص 22.
39. مسند الامام الكاظم (ع) ص 324.
40. جامع احاديث الشيعه ج 1 ص 8.
41. جامع احاديث الشيعه ج 1 ص 9.
42. جامع احاديث الشيعه ج 1 ص 9.
43. جامع احاديث الشيعه ج 1 ص 9.
44. جامع احاديث الشيعه ج 1 ص 10.
45. جامع احاديث الشيعه ج 1 ص 10.
46. جامع احاديث الشيعه ج 1 ص 10 و 11.
47. جامع احاديث الشيعه ج 1 ص 10.