شهید مطهری مصلح بیدار

موضوع بسیار مهمی که درباره آن می خواهیم صحبت کنیم . شهادت علامه متفکر، مرحوم مطهری است. علامه مطهری یکی از دانشمندان متفکری است که به نظر من خدمات بسیار ارزنده ای به عالم اسلام کرد. مخصوصا می توان گفت که در تاریخ کنونی، مطهری بی نظیر یا کم نظیر است. خدمات این مرد دانشمند، نه در زمان حیات و نه در زمان ممات، آن طور که باید شناخته نشد، با این که با سخنان امام بزرگوارمان بعد از شهادت، آثار او تا حدی احیاء شد و کتابهایش مورد توجه مردم و علاقه مندان قرار گرفت. ولی به عقیده من باز هم عمق خدمات مطهری شناخته نشده است. مطهری یک اسلام شناس واقعی و معتدل،یک متفکر اهل نظر و یک روحانی عالم آگاه به زمان بود. خدماتی که مرحوم مطهری قبل از انقلاب انجام داد ، زمینه ساز اسلامی شدن انقلاب بود. البته در تمامی ابعاد خدمات شهید مطهری نمی توان در این فرصت صحبت کرد، بنابراین من فقط در یک موضوع صحبت خواهم کرد و آن « نقش مطهری در نشر فرهنگ اصیل اسلامی و مبارزه او با انحرافات » است. این خلاصه سخنی است که در این جا دارم، برای این که توجه کنید شهید مطهری در چه شرایطی فرهنگ اسلامی را ترویج می کرده، ناچارم به زمان خود مطهری اشاره کنم. یعنی آن وقت که ایشان در تهران به نشر فرهنگ اسلامی مشغول بودند کلا مردم ایران را در آن زمان به چند دسته می توان تقسیم کرد. دسته اول مسلمانانی معمولی و متعارف، که اکثریت مردم همینها بودند و اینها کسانی بودند که علاقه به اسلام داشتند ، اهل نماز و روزه و دعا و توسل و زیارت و سوگواری و جشن برای ائمه بودند و به طور کلی اهل عبدات و معنویات اسلام بودند. با این که کار این جمعیت خیلی تقدیر می شد، و باید هم می شد ، اما متاسفانه در همین زمان بخش دیگری از اسلام نزد همین اکثریت مسلمانها متروک بود. صحبت از جهاد و دفاع و حکومت اسلامی و مبازره با ستمگر نبود صحبت از اجراي عدالت و دفاع از مظلومين و محرومين و مستضعفين و اقتصاد اسلامي نبود، و به طور کلی بخش حرکت آفرین اسلام مورد غفلت واقع شده بود ، در قسمت عبادیات و معنویات، توجهات کامل مبذول می شد ، اما نسبت به این موضوعات حرکت آفرین ، مثل حکومت اسلامی ، نه در کتابها و نوشته ها و در مجلات بود و نه در سخرانیها بیان می شد. مردم هم که مقید به دین بودند، فقط همان بخش مخصوص دین را گرفته بودند و کاری هم با این قسمتها نداشتند. این وضعی بود که اکثریت مردم داشتند.

دسته دوم اکثریت روحانیون بودند، که وضع این روحانیت اسلام و علمای دین هم شبیه همین مردم بود. در مدارس علمی و دینی، کتاب صلاه و طهارت و حج و زکات مورد بحث بود. اما صحبت از حکومت اسلامی نبود، در انجا حتی حدود و دیات اسلامی را نوعا تدریس نمی کرد. خلاصه آن چیزهایی که حرکت آفرین بود و جزء بخش عظیم اسلام بود ، در بین حوزه های عملیه هم تقریبا متروک بود و کسی از آنها صحبت نمی کرد، نه درسش بود و نه نوشته اش ، کتابهایی را که در آن زمان نوشته می شد ، اگر بررسی کنید، نوعا کتابهایی است که مربوط به عقاید، نماز و روزه و امثال اینهاست. اما کتابی در مورد حکومت اسلامی نیست، کتابی در مورد جهاد و دفاع نوشته نمی شد. در روزنامه ها و مجلات از این قبیل مسایل نمی دیدیم.

در سخنرانیها هم وضع به همین منوال بود به طوری که دولتها و رژیمها هم از این دین بدشان نمی آمد، دینی که فقط نماز و روزه و حج و زکات باشد، ضرری به انها نمی زند. حکومت اسلامی و مبازه با سمتگر و جهاد و دفاع هم که نبود ، پس این دین برای رژیمهای سمتگر ضرری ندارد، و به همین جهت رژیم با این دین مخالف نبود، بلکه خودش گاهگاهی بعضی مراسم را ترتیب می داد، مجلس روضه و مجلس جشن برقرار می کرد، با روحانیونی هم که در این قسمت بودند، کاری نداشتند، روحانیون هم به این دلخوش بودند که الحمد لله مردم نمازشان را می خوانند و روزه شان را می گیرند، روضه هم که دارند، پس وضع دین الحمد لله خوب است . فلان کس هم که مخالفت با دین ندارد، بلکه حامی دین هم هست، بنابراین کاری با او نداریم. مردم خوشحال بودند که تمام دین را دارند و یک عده ای از روحانیون هم خوشحال بودند که الحمد لله دین برقرار است.

اما در همان زمان دسته سومی پیدا شدند که در این موقعیت سوء استفاده کردند، و آن ملحدین و کفاری بودند که عقیده به اسلام نداشتند. اینها شروع کردند به این که این دین به درد مردم نمی خورد این دین ، دنیای مردم را اداره نمی کند. این دین با سمتگر مبارزه نمی کند. این دین حکومت ندارد و به یاری مستضعین نمی شتابد. این دین به چه دردی می خورد؟ این دین افیون جامعه و تخدیر کنده است و وسیله ای در اختیار ستمگران و زورگویان و ثروتمندان و محتکران است.

تبلیغات بسیار وسعیی کردند، و عده ای از جوانها را به سوی خودشان جذب کردند . جوانها هم فکر می کردند که این ها راست می گویند. یعنی دینی که این جور باشد، دینی که به فکر دنیای ما نباشد، دینی که با ستمگران بتواند سازش کند، این دین نمی تواند دین باشد، از این جهت یک قشر زیادی از جوانها به عقیده چپیها گرایش پیدا کردند.

در آن زمان کمونیستها و توده ایها فعالیت گسترده ای در جامعه بخصوص در دانشگاهها و کارخانجات داشتند و به این وسیله مردم را نسبت به دین بدبین کردند. علماء را طرفدار سرمایه داران و ستمگران معرفی کردند. در آن زمان من یادم می آید که در دانشگاهها فعالیت وسیعی برای چپیها بود . گاهی هم محدود می شدند، اما به هر حال می توانستند کار بکنند، که در این بین دسته چهارمی به وجود امد و به نام اسلام شناسان روشنفکر، اینها کاز یک طرف به اسلام علاقه داشتند، و عقیده من شخصا این است که بسیاری از اینها مخلص بودند واقعاً می خواستند از اسلام دفاع کنند، از طرف دیگر اسلام بین مردم را مورد تمسخر چپیها می دیدند و می دیدند که این اسلام جوانها را با این وضعیت از اسلام دور کرده ، از این جهت ، اینها در صدد برآمدند که به قول خودشان واقعیت اسلام را جوری معرفی کنند که جوانها به اسلام علاقه مند بشوند. هدف اینها بسیار هدف مقدس و خوبی بود. اما در نحو کار بایستی حقیقت اسلام را معرفی می کردند و می گفتند که مردم شما یک بخش عظیمی از اسلام را فراموش کرده اید ، جهاد و دفاع و مبارزه با سمتگر و حکومت و امثال اینها را از یاد برده اید ، شما قسمتی از اسلام را خوب گرفته اید ، ولی بخش دیگری از ان را ترک کرده اید. اگر این کار را می کردند، کار بسیار درستی بود. اما اینها متاسفانه روش دیگری را پیش گرفتند، اینها در عکس العمل آن چیزی که در بین مردم بود و همه دین را در عبادات خلاصه کرده بودند، اصالت را به مبارزه برای ستمگر برای اجرای عدالت داند. این بخش اسلام را بیش از حد ترویج کردند. به طوری که همینها اصالت پیدا کرد گفتند: هدف انبیاء این بوده که مبازره با سمتگر و اجرای عدالت بکنند . هدف انبیاء این بوده که نظام تضاد طبقاتی را بردارند و به جای آن نظام تساوی حقوق و برادری و برابری را بگذارند، و به اصطلاح نظام بی طبقه ای را جایگزین آن کنند گفتند: اسلام این است و پیامبران نیز به این جهت آمدند . این را به طوری تبلیغ کردند، کاملا جا افتاد که اسلام یعنی مبارزه و جهاد و دفاع از محرومین و مستضعفین ، و در این هدف خود معنویات اسلام را که نزد مردم مهم شمرده می شود ، به تمسخر گرفتند. گفتند : هدف اصلی پیامبران این است که باید مبارزه بکنند و نظام اقتصادی مردم را اصلاح نمایند، بنابراین نماز و روزه و کلا" آن بخش دیگر اسلام (عبادیات) باید در راستای همین هدف باشد. با صراحت گفتند: راه تقرب به خدا تعبد نیست. تعقل است . با صراحت گفتند: نماز و نیایشی که نتواند دنیای ما را اصلاح کند ، نه نما زاست و نه روزه. گفتند: پیغمبر اسلام ، پیغمبر تلقین و تعبد نبوده، بلکه پیغمبر مصلح بوده و امثال این تعبیرات که فراوان تبلیغ کردند، حتی به حدی رسید که میزان صحت و سقم یک عقیده این شد که آیا این عقیده برای دنیای ما نافع است یا نافع نیست ، نباید دنبال دلیل باشیم . اگر پنجاه دلیل عقلی و نقلی و روایت و آیه هم داشته باشد، اگر این عقیده زندگی ما را درست نکند و به درد زندگی ما نخورد، این عقیده ، عقیده باطلی است باید با نظر شک و تردید در آن نگاه کنیم ، تا به اینجا رسیدند که گفتند: اسلام اصیل، یا این اسلامی که در دست مردم است از زمین تا آسمان تفاوت دارد.

در عین حال که من شخصا خیل از اینها را مخلص می دانم و اینها این کار را برای این انجام می دادند که آن بخش متروک اسلام را احیا کنند، ولی متاسفانه نتیجه بدی هم داد. البته قشر وسعی از جوانها و تحصیل کرده ها چپ را رها کرده و به اسلام گرایش پیدا کردند. این نتیجه خوب و ارزنده ای بود ، من خوب یادم می اید که در همان زمان قشر وسیعی از دانشگاههیها به این موضوع گرایش پیدا کردند . اما نتیجه بدی هم داد و آن این که اولا آن تیپ مسلمانان و روشنفکر از تعبدیات و معنیوات دور شدند و برخورد تمسخر آمیزی با امثال نماز و روزه و عزدارای می کردند و می گفتند: مدیحه سرایی برای امیرالمومینین علیه السلام و عزداراری برای امام حسین علیه اسلام چه نتیجه ای دارد؟

این موضوع که آنان به احکام فعال و پر تحرک اسلام ، اصالت دادند و احکام دیگر ، حتی عبادات را تابع احکام فعال کردند ، سبب شد که مردم به روحانیون بدبین شوند، تبلیغات وسیع کردند ، کتاب نگهبانان سحر و افسون نوشته شد و در ان عنوان شد که روحانیون کسانی هستند که از سحر و افسون حمایت می کنند. این انتقادات سبب شد که جوانها یعنی آن قشر روشنفکر ، به همان مقدار که به اسلام می گراییدند، از روحانیت هم دور می شدند، البته این اشکال به روحانیون هم وارد بود که از بخش دیگر اسلام سخن نمی گفتند . این آقایان هم باید به آن روحانیون می گفتند: شما که علاقه به دین دارید، جهاد هم جزء اسلام است . دفاع هم جزء اسلام است . مبارزه با سمتگر هم از اصول اسلام است، این دوری از روحانیت تا جایی پیش رفت که صحبت از اسلام منهای روحانیت به میان آمد و این که اسلام چه نیازی به روحانیت دارد، حالا که این روحانیون فقط به مسایل نماز و روزه و حج و زکات و دعا و توسل و شفاعت می پردازند، پس چه فایده ای برای جامعه دارند، با اینها هم باید مبارزه کرد . از ان طرف هم قشر تحصیلکرده از عبادات و معنویات دور شدند و این سبب شد که جمعیت دیگری به نام التقاطیون در اینها به وجود آمد. گروهکهایی که به حسب ظاهر اسلام را می پذیرفتند وخودشان را مدافع اسلام می دانستند، اما اسلامی که اصول مبارزه و جهاد و حکومت در آن اصالت دراد گفتند: ما اسلام را قبول داریم . اما اسلامی که مباره با سمتمگر می کند و اسلام و پیغمبری که مبارزه با حکام جور می کند، اسلامی که نان و آب مردم را درست کند و اقتصاد مردم را تامین نماید. اما از طرف دیگر چون به امر مبارزه و اقتصاد اصالت دادند و از عبادیات و معنویات دور شدند و همه چیز را در مبارزه دیدند ، باعث شد که بگویند: برای رسیدن به این هدف وسیله را توجیه می کند. همه کار برای مبارزه، برای این که نظام سرمایه داری را تبدیل به نظام تساوی کنیم ، قابل توجیه است اینها اسلام را به این صورت پذیرفتند همه چیز را توجیه کردند ، برای رسیدن به این هدف ، ترور افراد و علما جایز و بلکه لازم است ، آنان دزدی ، سرقت و هر کاری که آنها را به این هدف برساند، توجیه کردند . تا آنجا که فحشاء را برای رسیدن به هدف توجیه کردند، بالاتر از این ، آنها را به حدی رسیدند که گفتند: اگر انسان برای رسیدن به هدف لازم باشد، می تواند با دشمن اسلام سازش کند و دیدید که گروهکهای التقاطی چه ضربه ای به اسلام و انقلاب زدند. که خوشبختانه به واسطه روشنگریهای حضرت امام و رهنمودهای ایشان تا حد بسیار زیادی التقاطیون رسوا شده اند و بقایای آنان نیز ریشه کن خواهد شد . من در یکی از زندانهایی که در یکی از شهراستانها بود ، از کسی که می رفت در زندانها خوهاش کردم که آماری بگیرد تا ببینیم ، اول وسیله یا ول کتابهایی که سبب انحراف التقاطیها شد ، چه بود . پس از بررسی معلوم شد که متاسفانه اولین کتابهایی که خوانده اند و به انحراف کشیده شده اند، همان کتابهایی اسلام روشنفکران است. که با کمال تاسف باید بگوییم که هنوز هم این فکر ، کم و بیش در میان جامعه ما هست حتی گاهی ممکن است در ببین بعضی روحانیون هم این فکر پیدا بشود که به مبارزه و اقتصاد اصالت بدهد و همه چیز را برای رسیدن به آن توجیه کنند. مرحوم شهید مطهری در همان وقتها می فرمود: خطر این گروهکهای التقاطی از خطر کفار برای اسلام بدتر است. شهید مهطری در چنین جوی می خواست فرهنگ اسلام را معرفی کند و با انحرافات مبارزه نماید.

این مرد داشنمند و این عالم آگاه به زمان ، به وسیله سخنرانی و کتاب با همه اینها مبارزه کرد. ایشان متجاوز از سی جلد کتاب نوشته من اخیرا کتابها و سخنرانیهای ایشان را بررسی می کردم که ببینم جامعه انیها چیست. به این نتیجه رسیدم که جامعه اهمه اینها عبارت است که از نشر فرهنگ اصیل اسلامی و مبازه با انحرافات این مرد بزرگ در این زمان بسیار حساس خدمتی به اسلام انجام داد که ه عقیده من هیچ یک از علمایی که در این قسمت ( البته در قسمت فرهنگی ) کار می کردند نتوانستند چنین کاری را عرضه بدارند.

حالا ببینيم شهید مطهری چه طور مبارزه کرد. اشارتا عرض کنم. در آن زمان که با چپیها مبارزه می کرد، کتب اصول فلسفه و روش رئالیسم را ( که من آن را در حضور علامه طباطبایی خدمتشان بودیم) پاورقی نوشتند ، كتاب حق و باطل ، علل گرایش به مادیگری، نقدی بر مارکسیسم و سخنرانیهای مفصلی که ایشان در جهات مختلف داشت ، در حقیقت یک مبارزه آگاهانه و دانشمندانه با چپیها و توده آیها و کمونیستها بود و در دانشگاه ها ایشان مرجع و ملجاء دانشجویان مقید به اسلام بودند.

از طرف دیگر مطهری می بایست اصل اسلام را معرفی کند و با انحراف مبارزه کند. عناوینی را که ایشان در آن زمان، چه در سخرانی ها و چه در کتاب مطرح کرده، به طور مختصر عنوان می کنم ببینيد ایشان چگونه معتدل به مبارزه پرداخته است.

این شهید بزرگوار از یک طرف با جمود و تحجر فکری برای احیای بخش عظیم و پر تحرک اسلام ، مثل حکومت و جهاد و دفع مبارزه کرد. موضوعات و کتابهایی مانند: جهات نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر ، علل گرایش به مادیگری ، مساله حکومت در اسلام ، ارزش عدالت ( عدالت نباید فدای مصلحت شود) ، ارزش دنیا از نظر قرآن و نهج البلاغه، امر به معروف و نهی از منکر ،انحطاط مسلمین در عصر حاضر ، نقش استعمال ، اشتراک م مسئولیت در اسلام ، عدالت از نظر علی علیه السلا م، عدل در اسلام ، نظر دین در باره دنیا، تفسیر غلط از زهد ، قضا و قدر ، احیاء فکر دنی ، انسان و سرنوشت و ... محورهای بودند که استاد به طور وسیع در این قسمتها بحث و سخنرانی می کرد و و کتاب و مقاله می نوشت تا آن بخش متروک اسلام را معرفی کند. در آن زمان چه قدر ارزنده بود که فردی در تهران حقایق را این گونه بگوید، با این که در آن زمان ، گفتن این حقایق هم بی خطر هم نبود.

از طرف دیگر شهید مطهری مثل آن اسلام شناسان روشنفکر نبود که معنویات و تعبدیات را کوچک بشمارد و پشت پا به آنها بزند ، بلکه موازی با مبارزه با جمود و تحجر فکری ، از آنها هم حمایت می کرد. استاد در این زمینه نوشته ها و کتابها و تيترهایی دارد که در هر کدام مفمصل بحث کرده عبادت، دعا ، توبه ، ایمان به غیب ، انس و لذت ، تقوی ، زهد و پارسایی، نقش عبادت در بازیابی خود ، خودیابی و خدایابی ، جاوادانگی اخلاق ، حماسه حسینی، جهاد اکبر ، مکتب انسانیت شب زنده داری ، مقام ممتاز اهل بیت ، انسان کامل ، فلسفه اخلاق ، کتاب تعلیم و تربیت اسلامی و .. اینها را برای نمونه عرض کردم که ببیند در آن زمان برای احیای بخش متروک اسلام ، کمال جدیت را بخرج می داد. اما درعین حال معنویات راه هم ، نه تنها به کوچکی و تمسخر نمی گرفت. بلکه آنها را کاملا ترویج می کرد.

مطهری خود یک فرد شب زنده دار متهجد بود. من این را به این جهت این که گاهی ماه ها با هم بوده ایم ، عرض می کنم . آن بزرگوار فردی متهجد، اهل قرآن و عبادت و اهل دعا بود. آن شهید در یک ماه رمضان به نجف آباد تشریف آورده بودند ، من هنوز گریه هایی که ایشان بعد از نماز شب در کنار حره مدرسه نجف آباد می کردند فراموش نمی کنم.

شهید مطهری ، نه فقط اهل عبادت و دعا بود ، بلکه اهل جهاد و مبارزه با حکومت نیز بود. این دو را با هم احیا کرد. یعنی این که یک روحانی معتدل و یک اسلام شناس واقعی بود. راه و روش درست ، راه و طریق شهید مطهری بود، نه راه آنهایی که خواستند بعد مبارزاتی اسلامی را احیاء کرده و عبادیات را به باد تمسخر بگیرند. شهید مطهری دم از اسلام منهای روحانیت نمی زد، زیرا می دانست که اگر روحانیت از اسلام جدا شد ، ان اسلام ، دیگر اسلام نخواهد بود. او می دانست که اگر اسلام حامی نداشته باشد و یا یک کتاب نهج البلاغه و یک المعجم بخواهند اسلام شناس شوند، چه ضربه ای به اسلام خواهد خورد. استاد خودش یک روحانی بود و با این که از حوزه علمیه بیرون رفته بودند، اما در عین حال کاملا به روش روحانیت معتقد بودند . البته نه این که فقط از روحانیون حمایت کند، بلکه قصد اصلاح روحانیت را هم داشتند ، این عناوین ، عناوینی است که شهید مطهری در آن زمان درباره آنها کتاب می نوشت و یا سخنرانی می کرد : اجتهاد در اسلام ، مشکل اساسی سازمان روحانیت ، مزایا و خدمات مرحوم آیت الله بروجردی ، خطابه و منبر ، مزایای حوزه های علوم دینی و نواقص آنها، مساله بودجه، اصلاح روحانیت از طریق اصلاح بودجه، وضع تبلیغ ، ارزش نظم و انتظام در سازمانها ، قدرت روحانیت شیعه، ضرورت اصلاح وضع مرثیه خوانی ، وظیفه خطیب ، دو شرط اصلی هادی بودن، وظیفه سخنگوی اسلامی ، احیای سنت عاشورا.

شهید مطهری در آن زمان در عین حالی که آیت الله بروجردی را تجلیل و تقدیر می کرد و می دانست که این نسل و این جمعیت و این قشر وجودشان برای اسلام ضرورت دارد، و از اجتهاد بحث می کرد، درعین حال به فکر اصلاح هم بود، آن بزرگوار در آن زمان مسایلی را برای اصلاح و بهبودی روحانیت پیشنهاد می کرد که به نظر من افکار در آن وقت مهیای پذیرش آنها نبود. من یادم هست که در آن زمان حتی گاهی در حوزه های علمیه ، شهید مطهری را مورد تمسخر قرار می دادند، اما ایشان در آن زمان حرفهای خود را می زد آن حرفها نه تنها از آن زمان زیاد بود ، بلکه از این زمان هم زیاد است. در حدود سی و پنج سال پیش ایشان طرحی را برای اصلاح روحانیت مطرح کرد که هنوز هم افکار آماده پذیرش آن نیست و تنها راه اصلاح هم ، همان خواهد بود. زمان بالاخره قضایا را حل می کند. این مرد با آن فکر روشن از یک طرف ، از روحانیت کمال تجلیل را به عمل می اورد و از طرف دیگر در فکر اصلاح روحانیت بود. و آن وقتی که در قم بود در جلسات متعدد ، به هر مناسبتی فکر اصلاح روحانیت را بیان می داشت. در حالی که این حرفها نه در قم مطرح بود و نه می شد آنها را در قم و در جاهای دیگر مطرح کرد، اما ایشان حرف خودش را می زد. در نتیجه، ایشان نه روحانیت را تضعیف کرد و نه اسلام منهای روحانیت را پیشنهاد کرد. بلکه روحانیت را بزرگ کرد ولی معتقد بود که هر جمعیتی نواقصی دارد و این نواقص را باید برطرف شود ، این را می گوید یک دانشمند و یک فرد آگاه به زمان و با حالت اعتدال ، به نظر من اسلام شناس معتدل ، یعنی اسلام شناسی واقعی. خدمات مرحوم شهید مطهری در زمان خودش برای نشر فرهنگ اسلامی و مبارزه با انحرافات بسیار با ارزش بود. در آن زمانها از جهات مختلف با ایشان مبارزه می شد. من به یاد دارم در جلسه ای یکی از روحانیون شرکت کننده می گفت « اسلام مطهری» یعنی تعبرش از روش شهید مطهری ، « اسلام مطهری» بود. یا وقتی که ایشان کتا ب مساله حجاب را نوشته بود ، دو قشر با ایشان مخالف بودند، یک قشری که جدا اعتراض می کردند که مطهری حریم حجاب را پاره کرد که زنان با روسری و پوشیده بیرون بیایند و چادر را از ببین بردند. از طرف دیگر ، قشر دیگری می گفتند: مطهری با این که آدم روشنی است ، چه طور شده که هنوز از این موضوعات حمایت می کند. من درست در خاطرم هست که کتابهای شهید مطهری را از بعضی کتابخانه ها بیرون بردند. فکر نکنید که این موضع گیری کفار ، چپیها و کمونیستها بود. بلکه همان مسلمانها بودند که کتابهای آن بزرگوار از بعضی از کتابخانه ها بیرون می بردند و می گفتند: کتابهای شهید مطهری مردم را به تحجر می کشد. همان شهید مطهری که در آن زمان موضوعات: جهاد و نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر را مطرح می کرد! گاهی در برخی مجالس با سخنرانیهای شدید مطهری مبارزه می شد و اگر می خواستند ایشان را به آن مجلس جهت سخنرانی دعوت کنند، عده ای مخالفت می کردند ، با کمال تاسف هنوز کم و بیش ، این جو وجود دارد . هنوز هم گاهی شنیده می شود که بعضی افراد می گویند: کتابهای شهید مطهری خوب نیست. با توجه به فرمایشات امام ، کم وبیش همان تبلیغات قبل بود.

اما این مرد بزرگ که خدایش رحمت کند، خدمت بزرکی به اسلام و اسلامی شدن این انقلاب کرد که همان طور که گفتیم ، مجهول است . ما فکر می کنیم که مبارزه فقط به این است که فحش بدهیم. مطهری این طور نبود، اما خدا می داند کاری که او در معرفی اصالت فرهنگ اسلامی انجام داد، هیچ عالمی در آن زمان انجام نداد. شما فکر می کنید که اگر این مبارزات شهید مطهری نبود و در حال حاضر آن اسلامهای انحرافی ( آن انسانهایی که همه چیز را ، حتی معنویات را برای مبارزه فدا می کرد) ، می خواست زمان امور را به دست بگیرد ، چه می شد؟

درست است که آگاه سازیها و رهنمودهای رهبر کبیر انقلاب اسلامی باعث شد اسالم در مسیر حقیقی خودش قرار گیرد، اما شهید مطهری در نشر این فرهنگ سهم بسیاربزرگ و ارزنده ای داشت.

به نظر من شهید مطهری از شهدای مظلوم است . چه گرفتاریهایی در زمان حیاتش داشت و چه رفتاری با ایشان داشتند! البته آثارش بعد از شهادتش ترویج شد ولی اگر می خواهیم مقام شهید مطهری را ارج بنهیم ، باید فکرش شهید مطهری را احیاء کنیم ، و نسبت به آن راهی که او در پیش گرفت شناخت پیدا کنیم و از میان کتابها و سنخرانیهایش ، هدف بزرگ او را که همان اسلام واقعی وا عتدال در اسلام است ، تعقیب کنیم.

اگر عده آی از فضلا و دانشمندان اهل نظر و معتدل بکوشند هدف آن بزرگوار را از مجموع حدود چهل کتاب و مجموع نوارها و سخنرانیهای ایشان که در عین پراکندگی ، از یک وحدتی برخوردار است بیابند، می تواند به فکر اسلامی و به نشر فرهنگ اسلامی کمک فراوانی بکنند و آن را در اخیار نسل جوان قرار بدهند. برادران، دانشمندان، فضلاء ، اهل نظر ، اهل تحقیق، انقلاب ما ، انقلاب اسلامی است. جوانهای ما ، مردان ما زنان ما و همگان تنشنه شنیدن حقایق اسلامی هستند، حقایقی که همان واقعیات بدون انحراف است ، داخل و خارج هم انتظار دارند، اسلام حقیقی و واقعی را بشناسند . فضلا، اهل علم، اهل تحقبق ، متفکرین: برای رضاي خدا قیام کنید و حقیاق اسلامی را در تمام ابعاد، به طور واضح در اختیار مردم قرار دهید ، تا مردم از این پراکنده فکر کردن و از این انحرافات نجات پیدا کنند، اگر انحرافی پیدا می شود برای اين است که حق را نمی دانند . حق را در تمام ابعاد در اختیار مردم بگذارید، حتما" باور می کنند. چون تنشنه شنیدن آن هستند و این جا هست که جای شهید مطهری واقعا خالی است ، خدا لعنت کند آنهایی که این شهید عزیز را ترور کردند، در این زمان جای شهید مطهری برای بیان حقایق اسلامی ، بسیار خالی است . تا حقایق را در اختیار همگان قرار بدهد و مردم را از این پرکنده فكر کردن نجات بدهد.

به نظر من علت ترور شهید مطهری هم همین بود ، چون مطهری که مقامی نداشت ، نه نخست وزیر بود و نه رئیس جمهور ، اینها می خواستند با ترور او فکر او را ترور کنند. می خواستند در انقلاب اسلامی متفکر اسلامی معتدل نباشند، از این جهت مطهری را تررو کردند که به اسلام و انقلاب اسلامی و به اسلامی بودن ضربه بزنند و به همین جهت بود که رهبر کبیر انقلاب اسلامی رهنمود دادند و به جوانان توصیه کردند که : مواظب باشید افکار انحرافی جای افکار شهید مطهری را نگیرد. افکار شهید مطهری را احیا کنید و به دنبال آن بروید.[1]

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته